«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (4): سوره و آیه

 ابوالفضل ارجمند: متن قرآن را به قطعاتی مانند 30 جزء،  114 سوره، و حدود 6200 آیه تقسیم کرده‌اند. تقسیمات دیگری هم وجود دارد که کمتر مصطلح است، مثلا هر جزء را به دو یا چهار حزب و هر حزب را به چهار ربع تقسیم کرده‌اند. همچنین مجموعه‌ای از چند آیه‌ی متوالیِ مرتبط با یک موضوع واحد را یک «رکوع» می‌نامند.

 

تقسیماتی مانند جزء و حزب که قرآن را به قطعات مساوی تقسیم می‌کند، برای مطالعه و آموزش قرآن در طول دوره‌ی زمانی معینی مناسب است، چنانکه مثلا رسم است در ماه رمضان در هر روز یک جزء را قرائت می‌کنند. تقسیماتی مانند سوره و آیه‌ ارجاع به مطالب قرآن را آسان می‌کند، مثلا می‌گوییم عبارتی از قرآن در کدام سوره یا کدام آیه آمده است. تقسیماتی مانند رکوع هم در فقه کاربرد دارد. از آنجا که خواندن سوره‌ی کاملی مانند بقره در نماز دشوار است، بنا به فقه سنیان می‌توان یکی از رکوعهای چنین سوره‌هایی را انتخاب و در نماز قرائت کرد.  

در نسخه‌های کنونی قرآن، تقسیمات مختلف متن با علامتهایی نشان داده می‌شوند. این علامتها در متن اولیه وجود نداشته‌اند و به تدریج اضافه شده‌اند. شماره‌گذاری آیات، نشانه‌های وقف، تعیین مرز قطعاتی مانند رکوع و جزء و حزب، وحتی به احتمال زیاد «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای سوره‌هایی غیر از سوره‌ی فاتحه هم به متن قرآن اضافه شده است. بدون این نشانه‌گذاریها، متن قرآن کاملا پیوسته است و تقسیمات ریز و درشت فعلی را نمی‌توان در آن مشاهده کرد. اگرچه «جزء» و «حزب» و «سوره» و «آیه» کلماتی قرآنی هستند، اما از این کلمات در قرآن برای اشاره به قطعات متن استفاده نشده است.

تقسیمات فعلی سوره‌ها و آیه‌های قرآن تا حدودی با ساختار متن سازگار است، یعنی جایی که ابتدای سوره‌ی جدیدی فرض شده است، واقعا مطلب جدیدی هم شروع می‌شود، و جایی که ابتدای آیه‌ی جدیدی فرض شده است، واقعا جمله‌ی جدیدی هم شروع می‌شود، اما همیشه این گونه نیست. برای نمونه به این قطعه از متن قرآن که به سبکی شبیه به نسخه‌های کهن نوشته شده است، توجه کنید:

الم‌ٮرکٮڡ‌ڡعل‌رٮک‌ٮاصحٮ‌الڡٮل‌الم‌ٮحعل‌کٮدهم‌ڡی‌ٮصلٮل‌وارسل‌علٮهم‌طٮرااٮاٮٮل‌ٮرمٮهم‌
ٮححاره‌مں‌سحٮل‌ڡحعلهم‌کعصڡ‌ماکول‌لاٮلڡ‌ٯرٮس‌اٮلڡهم‌رحله‌السٮاءوالصٮڡ‌ڡلٮعٮدوارٮ‌هداالٮٮٮ‌الدی‌
اطعمهم‌مں‌حوع‌وامٮهم‌مں‌حوڡ

نسخه‌های اولیه‌ی قرآن مانند متن فوق به صورت پیوسته نوشته می‌شده است و فاقد نقطه و حرکت و علائم کمکی وقف و تفکیک جملات بوده است. اگر کسی از قبل با قرآن آشنا نباشد، خواندن قطعه‌ی بالا برای او بسیار دشوار خواهد بود. این قطعه بخشی از متن قرآن است که دو سوره‌ی «فیل» و «قریش» را تشکیل می‌دهد. این قطعه را عمدا انتخاب کرده‌ایم، چون همین امروز هم بر سر اینکه آیا اینها دو سوره هستند یا یک سوره، اختلاف نظر وجود دارد. از نظر فقهی گفته می‌شود که در نماز، این دو سوره باید با هم قرائت شوند و در حکم یک سوره‌اند. محتوای دو سوره با هم ارتباط دارد و بعضی معتقدند که حتی جملات آنها به هم متصلند، یعنی «لإیلاف قریش» که در ابتدای سوره‌ی دوم آمده است ادامه‌ی «فجعلهم کعصف مأکول» است که در انتهای سوره‌ی اول آمده است. به عبارت دیگر، آنچه بر سر اصحاب فیل آمد برای ایلاف قریش بود. فارغ از این که این دیدگاه چقدر درست باشد، می‌بینیم که حتی از موضع سنتی هم پیوستگی یا گسستگی بعضی از قطعات متن قرآن جای بحث دارد.

همین تردید در اتصال یا انفصال دو سوره‌ی متوالی «ضحی» و «انشراح» نیز وجود دارد. خطاب این دو سوره به پیامبر است و محتوای آنها مشابه و مرتبط است. در فقه گفته می‌شود که این دو سوره هم در حکم یک سوره‌اند و در نماز باید با هم قرائت شوند. اگر چهار سوره‌ی فیل و قریش و ضحی و انشراح را در حکم دو سوره بگیریم، این پرسش پیش می‌آید که آیا قرآن 114 سوره دارد یا 112 سوره؟

فقهای اهل سنت معتقدند که «بسم الله الرحمن الرحیم» جزء سوره‌های قرآن نیست و آن را در نماز قرائت نمی‌کنند. در بسیاری از قرآنهایی که امروزه منتشر می‌شود، تنها اولین «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای سوره‌ی فاتحه به صورت آیه‌ای مستقل در نظر گرفته می‌شود و به آن شماره داده می‌شود و در بقیه‌ی سوره‌ها شماره‌گذاری نمی‌شود. بر اساس فقه اهل سنت، در نماز لزومی ندارد از ابتدا تا انتهای یک سوره خوانده شود و تنها خواندن چند آیه (یک رکوع) کافی است.

سوره‌ی توبه نشان می‌دهد که چگونه ممکن است سوره‌های قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» نداشته باشند. گفته می‌شود که چون سوره‌ی توبه با برائت از مشرکان آغاز شده است، با صفات رحمان و رحیم سازگار نیست و از این رو «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغاز این سوره نیامده است. این دیدگاه صحیح نیست، چون سوره‌های دیگری مانند «مسد» هم در قرآن وجود دارد که لحنشان حتی از سوره‌ی توبه هم خشمناکتر است. تمام محتوای سوره‌ی مسد نفرین به ابولهب و همسرش و وعده‌ی عذاب است، اما «بسم الله الرحمن الرحیم» در آغاز آن آورده شده است.

دیدگاه دیگری درباره‌ی سوره‌ی توبه وجود دارد که معقولتر به نظر می‌رسد. بر اساس این دیدگاه، سوره‌ی توبه ادامه‌ی سوره‌ی انفال است. روایاتی هم در تأیید این دیدگاه نقل می‌شود. در اینجا نیز با دو سوره مواجهیم که احتمالا زمانی یکی بوده‌اند. اگر این اقوال صحیح باشد، دیگر نمی‌توان تعداد دقیق سوره‌های قرآن را بیان کرد، همان وضعیتی که درباره‌ی تعداد دقیق آیات قرآن هم وجود دارد.

اینکه بر سر تعلق یا عدم تعلق «بسم الله الرحمن الرحیم» به سوره‌ها اختلاف نظر است، و اینکه در مواردی معلوم نیست قطعه‌ای از  متن قرآن دو سوره است یا یک سوره، این احتمال را قوت می‌بخشد که تقسیم قرآن به سوره‌های کنونی اصالت ندارد و متن اولیه کاملا پیوسته و بلاانقطاع بوده است.

قرآن در تحدی با مشرکان گفته است که اگر می‌توانند سوره‌ای مثل آن بیاورند: فأتوا بسورة مثله. اگر متن قرآن را پیوسته فرض کنیم، منظور از سوره نمی‌تواند تقسیماتی باشد که ما به نام سوره می‌شناسیم. عقلا هم معلوم نیست چرا مشرکان نمی‌توانستند سوره‌ای مثل قریش بیاورند. اما اگر دو سوره‌ی فیل و قریش را می‌توان به هم متصل دانست و به آنها در حکم یک سوره نگاه کرد، می‌توان این دیدگاه را تعمیم داد و کل قرآن را هم یک سوره دانست. با این تعریف از سوره، تحدی قرآن بسیار معقولتر می‌شود، چون مشرکان را در برابر کل قرآن قرار می‌دهد، نه مثلا در برابر قطعه‌ی بسیار کوتاهی از متن قرآن که فقط حاوی نفرین به ابولهب است.

همان ابهامی که در اتصال یا انفصال سوره‌های قرآن وجود دارد، در آیات هم وجود دارد. در مواردی می‌بینیم که آیه پایان یافته است، اما سخن قرآن پایان نیافته است و وقف نادرست است. مثلا به این قطعه از سوره‌ی صافات توجه کنید:

  • ألا إنهم من إفکهم لیقولون. ولد الله وإنهم لکاذبون.

«لیقولون ولد الله» عبارتی پیوسته است، یعنی مشرکان «می‌گویند خدا فرزند آورده است»، اما در قرآنهای فعلی این عبارت را دو قسمت کرده‌اند و نیمی از آن یعنی «لیقولون» را در یک آیه و نیمی دیگر یعنی «ولد الله» را در آیه‌ای دیگر آورده‌اند. به نظر می‌رسد که در تقسیم متن قرآن بیشتر به سجع کلام اهمیت داده شده است، و گاهی پیروی از این قاعده از بلاغت متن کاسته است. در بعضی از قرآنها با گذاشتن علامت «لا» در پایان کلمه‌ی «لیقولون» اشاره می‌کنند که در اینجا نباید وقف کرد، چون سخن قرآن گسیخته می‌شود. می‌بینیم که از طرفی آیه پایان یافته است و از طرفی وقف در پایان آیه نامناسب است.

آیاتی که قرآن به آنها اشاره می‌کند یا پدیده‌های طبیعی مانند خورشید و ماه هستند، یا معجزاتی مانند ید بیضا و شکافتن دریا، یا استدلالات و توضیحاتی برای راهنمایی مردم. متن قرآن بیانگر آیات خداست، نه خود آیات. منظور قرآن از آیه این نیست که متن قرآن را قطعه‌قطعه کنیم و هر قطعه را یک آیه بنامیم. ایراد این رویکرد به متن قرآن را از چند نظر نشان می‌دهیم:

قرآن خود بیان کرده است که بخشی از کتاب، «آیات محکم» است و بخشی «متشابهات» است. اگر تمام متن قرآن را به قطعاتی   به نام آیات تقسیم کنیم و بخشی از آن را آیات محکم بدانیم، ناگزیر بخشی هم «آیات متشابه» خواهد بود. اما قرآن از اصطلاح «آیات متشابه» استفاده نکرده است. قرآن همواره از «آیات بیّن»، «آیات مبیّن»، و «آیات محکم» سخن گفته است، نه «آیات متشابه». «آیات متشابه» به نوعی حاوی تناقض است. اگر آیات به معنی نشانه‌ها و دلایل باشد، این نشانه‌ها و دلایل باید روشن و قاطع باشند، نه مبهم و چندپهلو. قرآن گفته است که منحرفان به دنبال متشابهات می‌روند. احتمالا منظور از متشابهات عباراتی است که در هر زبانی پیدا می‌شود و حاوی «کژتابی» است، یعنی ممکن است از آن معنایی برداشت شود که منظور گوینده نبوده است. قرآن می‌گوید: منه آیات محکمات، و أخر متشابهات. خود همین سخن قرآن هم کژتابی دارد. آیا این سخن یعنی «منه آیات محکمات، ومنه آیات متشابهات»، یا یعنی «منه آیات محکمات، و منه متشابهات»؟ از یک دیدگاه، متشابهات صفت گروهی از آیات است و از دیدگاهی دیگر، متشابهات مستقل از آیات است.

بسیاری از قطعات متن قرآن، نقل مستقیم سخنان مردم عادی و حتی سخنان مشرکان و کافران است. بعضی از این سخنان در تقسیمات کنونیِ متن قرآن خود به تنهایی یک آیه را تشکیل می‌دهد. قرآن سخنان مردم را نقل و نقد کرده است. منطقا نمی‌توانیم سخنانی را که قرآن آنها را رد می‌کند آیات قرآن بخوانیم، برای نمونه این آیه را در نظر بگیرید:

  • إن هی إلا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا وما نحن بمبعوثین.

بر اساس این آیه، غیر از این دنیا حیاتی وجود ندارد و ما پس از مرگ مبعوث نمی‌شویم. از طرف دیگر قرآن می‌گوید آیات خدا را تکذیب نکنید: ولا تکونن من الذین کذبوا بآیات الله، فتکونن من الخاسرین. اگر عبارت بالا که از زبان منکران قیامت بیان شده است یک آیه است، ما باید این آیه را تصدیق کنیم یا تکذیب؟ به روشنی می‌بینیم که میان معنی قرآنی آیه و معنی اصطلاحی آن ناسازگاری وجود دارد.

کلمات قرآنی «سوره» و «آیه» را باید بتوانیم در متن پیوسته‌ی اولیه، پیش از تفکیک به آیات و سوره‌های مصطلح کنونی تعریف کنیم. آیات قرآن در متن قرآن نهفته است، اما صحیح نیست که متن را قطعه‌قطعه کنیم و بگوییم هر قطعه یک آیه است. برای توضیح بیشتر به این مثال توجه کنید:

قرآن می‌گوید در داستان یوسف آیاتی وجود دارد: لقد کان فی یوسف وإخوته آیات للسائلین. این سخن به این معنی نیست که متن داستان یوسف را مثلا 100 قطعه کنیم و هر کدام را یک آیه بخوانیم. سخن قرآن یعنی اینکه وقتی شما داستان یوسف را بخوانید، یا در داستان یوسف تأمل کنید، آیاتی را مشاهده یا احساس می‌کنید. آیات را می‌توان تمام آن چیزهایی دانست که دلها را به خدا متوجه ‌کند و قدرت و حکمت و عظمت او را یادآوری کند. این آیات ممکن است پدیده‌های عادی طبیعی باشند، یا پدیده‌های غیرعادی که در زبان ما معجزه نامیده می‌شوند، یا درسهایی که از یک داستان می‌گیریم.

این عبارت در قرآن بسیار تکرار شده است: إن فی ذلک لآیة/ إن فی ذلک لآیات. قرآن مطلبی را بیان می‌کند، داستانی را نقل می‌کند، یا به پدیده‌ای اشاره می‌کند و در پایان می‌گوید «در آن آیه است». در سخنانی که قرآن بیان می‌کند آیه یا آیاتی وجود دارد، نه به این معنی که سخن را به چند قطعه تقسیم کنیم و هر قطعه را یک آیه بنامیم.

آیات را می‌توانیم با «بصائر» مقایسه کنیم:

-          قد جائکم بصائر من ربکم، فمن أبصر فلنفسه.

-          هذا بصائر من ربکم و هدی ورحمة لقوم یؤمنون.

بصائر یعنی روشنگریها. ما در ضمن مطالعه‌ی قرآن بصائر را می‌آموزیم، اما معنی ندارد که متن قرآن را به قطعاتی به نام بصائر تقسیم کنیم. ضمن اینکه بصائر باید روشن باشند و نمی‌توان از بصائر متشابه و مبهم سخن گفت.

تفاوت معنی قرآنی «آیه» با معنی اصطلاحی آن، مانند تفاوت معنی قرآنی «کلمه» و معنی دستوری آن است. «کلمه» در قرآن به معنی سخن است. به تمایز معنی «کلمه» در قرآن با آنچه امروزه در دستور زبان مصطلح است توجه کنید: قل یا اهل الکتاب، تعالو إلی «کلمة» سواء بیننا و بینکم ألا نعبد إلا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله. اگرچه این عبارت قرآنی از نظر دستوری از چندین کلمه تشکیل شده است، اما در مفهوم قرآنی آن یک کلمه بیشتر نیست.

کسانی که تعداد کلمات قرآن را می‌شمارند، به کلمات قرآن از منظر دستوری نگاه می‌کنند، نه از منظر قرآنی. واضح است که در قرآن هرگز از «کلمه» به معنی دستوری آن استفاده نشده است. اگر بخواهیم تعداد کلمات قرآن را بشماریم، مانند این است که بخواهیم تعداد سخنان قرآن را بشماریم. شمارش آیات قرآن و تعیین تعداد آنها هم همین قدر بیمعنی است.

نفس اینکه متن برای مقاصد آموزشی قطعه‌قطعه شود و هر قطعه شماره‌گذاری شود ایراد چندانی ندارد، اما اینکه در نامگذاری این قطعات از کلمات قرآنی استفاده کنیم، باعث اشتباه می‌شود. بهتر بود در نامگذاری قطعات متن قرآن از کلماتی غیرقرآنی استفاده می‌شد تا در معنی قرآن ابهامی ایجاد نشود.

یکی از اصطلاحات مرتبط با کلمه‌ی قرآنی «آیه»، عنوان «آیة الله» است که امروزه به روحانیان ارشد شیعه اطلاق می‌شود. جمع این اصطلاح یعنی «آیات الله» در قرآن بسیار تکرار شده است، اما منظور از آیات الله در قرآن روحانیان نیستند. گفته می‌شود که این عنوان اولین بار در قرن هفتم هجری به حسن بن یوسف حلی داده شده است و تا قرن چهاردهم تنها او با این عنوان شناخته می‌شده است. رواج استفاده از این عنوان برای روحانیان ارشد شیعه به حدود یکی دو قرن اخیر بر می‌گردد. در روزگار نزول قرآن کسی را مانند امروز با این عنوان خطاب نمی‌کردند. آیت الله یعنی نشانه‌ی خدا، و آیت الله العظمی یعنی نشانه‌ی بزرگتر خدا، یا بزرگترین نشانه‌ی خدا. استفاده از این عناوین برای روحانیان گذشته از اینکه چندان فروتنانه به نظر نمی‌رسد، نشان می‌دهد که چگونه ممکن است بار معنایی کلمه یا اصطلاحی قرآنی در ادبیات مذهبی تغییر پیدا ‌کند، و روحانیان هم حساسیتی به این تغییر نداشته باشند، بلکه خود مبدع و مروج آن باشند.

***

مانند قرآن، متن تورات و انجیل هم ابتدا فاقد تقسیماتی بوده است که در نسخه‌های امروزی آنها دیده می‌شود. تقسیم کتاب مقدس مسیحیان به فصلهای کنونی (chapters)  در قرن سیزدهم میلادی صورت گرفته است. پس از آن در قرن شانزدهم هر فصل به قطعات کوچکتری (verses)  تقسیم و شماره‌گذاری شده است. این تقسیمات و شماره‌گذاریها برای تسهیل در مطالعه و ارجاع به کتاب مقدس بوده است.

به تمام آنچه به متن اصلی‌ (main text) اضافه می‌شود، افزوده‌های متنی یا فرامتن (paratext)  می‌گویند. همان گونه که اضافه کردن علائم وقف و سجده به متن قرآن فرامتن است، اضافه کردن نقطه و حرکت به حروف قرآن هم فرامتن است. اضافه کردن شماره‌های آیات و حتی وارد کردن عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» در وسط متن، اگر در متن اولیه موجود نبوده است، فرامتن است. این افزوده‌های متنی اگرچه معمولا به خواناتر شدن متن کمک می‌کند، اما گاهی استفاده‌ی نادرست و نابجا از آنها می‌تواند به اختلال و ابهام در درک معنی متن اولیه منجر شود. اگر متن اولیه نقطه و حرکت نداشته باشد، حتی در نقطه‌گذاری یا حرکت‌گذاری کلمات نیز اشتباه یا اختلاف پیش می‌آید. به همین علت هم قرائتهای گوناگونی از متن قرآن وجود داشته است.

اینکه چه قرائتی از متن مقبولیت عمومی پیدا کند به عوامل مختلفی بستگی دارد. حتی زیبایی لحن قاری ممکن است باعث محبوبیت او شود و خطای احتمالی او در قرائت ندیده گرفته شود، بلکه حتی اگر قاری معروفی قرائت جدیدی از یک کلمه ارائه دهد، ممکن است آن را سند بدانند و شاگردان و دوستدارانش از او تقلید کنند. در سالهای اخیر، قرآن با خط عثمان طه محبوبیت زیادی پیدا کرده است. با وجود اینکه آیین نگارش او تا حدودی نامأنوس است، زیبایی خط او باعث جاذبه‌ی آن شده است. به همین ترتیب زیبایی لحن قاری هم ممکن است خطای احتمالی قرائت را تحت الشعاع قرار دهد. ممکن است قرآن بسیار نفیسی نوشته شود که چشمها را خیره کند، یا به دلیل قدمتش از آن مانند گنجی گرانبها محافظت شود، اما خطای نگارشی داشته باشد.

در همان سوره‌ی قریش به خط عثمان طه، «إیلاف» در دو آیه‌ی اول به دو شکل نوشته شده است: «إیلف» و «إےلف». این پرسش پیش می‌آید که این دو چه فرقی دارند و چرا باید به دو صورت نوشته شوند؟ شاید همان گونه که در خوشنویسی امروز رایج است و مثلا «علی» را به شکل «علے» هم می‌نویسند، در نوشتن «ی» در وسط کلمه هم چنین نگارشی معمول بوده است. جالب است که حتی در بعضی از نرم‌افزارهای قرآنی هم به تقلید از شیوه‌ی عثمان طه، إیلاف اول را «إیلف» و إیلاف دوم را «إےلف» می‌نویسند، گویی این یک قاعده است! سلیقه‌ی خاص یک کاتب می‌تواند کم‌کم به استانداردی در نگارش قرآن تبدیل ‌شود. اعمال سلیقه‌ در تقسیمات متنی قرآن هم می‌تواند وارد شده باشد.

مهمتر از خطاهای جزئی احتمالی در کتابت قرآن خطاهای بسیار بزرگی است که در ترجمه و تفسیر قرآن روی می‌دهد. حتی اگر متن قرآن را دقیقا مانند نسخه‌ی اولیه کتابت و قرائت کنیم، ممکن است درک ما از معنی کلمات و اصطلاحات قرآن نسبت به زمان نزول آن عوض شده باشد. خطاهای عمدی و سهوی در معنی کلمات و اصطلاحات قرآن، به باورها و رفتارهای غلط مذهبی و تحلیلهای نادرست تفسیری منجر می‌شود.

(ادامه دارد)

 

در این ارتباط

تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (1): خاتم

تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (2): عورت

تحول معنی کلمات و اصطلاحات قرآن (3): شهید

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی



ما 118 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

google-site-verification: google7a6d7632a8557852.html