«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

ابوالفضل ارجمند: در تورات و قرآن برده‌داری به رسمیت شناخته شده است و متناسب با حضور بردگان در جامعه قوانینی وضع شده است. در انجیل هم به حضور غلامان و کنیزان در جامعه اشاره شده است. پیامبران نه تنها با برده‌داری مخالفت نکرده‌اند، بلکه خود برده داشته‌اند. بنا به تورات، ابراهیم و همسرش سارا غلامان و کنیزان بسیاری داشتند که یکی از آنان هاجر مادر اسماعیل بود.

 

 

برده‌داری در طول تاریخ به شیوه‌های مختلف رایج بوده است، اما تلقی امروزی ما از این پدیده بیشتر متأثر از ظهور و افول آن در اروپا و آمریکای قرنهای هفدهم تا نوزدهم میلادی است. بیشتر بردگان در کشورهای غربی سیاهانی بودند که در آفریقا به اسارت گرفته می‌شدند.  بعضی از بردگان هم سرخپوستان آمریکا بودند.

بردگی رنگین‌پوستان برای سفیدپوستان نمی‌تواند معیاری برای قضاوت اخلاقی درباره‌ی بردگی در تورات و انجیل و قرآن باشد. بسیاری از بردگان رنگین‌پوست از درون قبایل خود ربوده می‌شدند و به تاجران برده فروخته می‌شدند. بنا به قوانین تورات، اگر کسی در قوم بنی‌اسرائیل کسی را بدزدد و او را به بردگی بفروشد، مجازاتش مرگ است (تثنیه 24:7).

در تحلیل برده‌داری در متون مقدس باید معلوم کنیم که بردگان در زمان پیامبران چگونه برده می‌شدند. در قرآن علت بردگی بردگان ذکر نشده است، اما در تورات توضیحاتی در این باره دیده می‌شود. از تورات بر می‌آید که بعضی از بردگان مجرم بودند و بردگی تاوان جرم آنان بود. برای نمونه، تورات می‌گوید اگر مردی گاوی یا گوسفندی را بدزدد و آن را بکشد یا بفروشد، باید به جای گاو، پنج گاو و به جای گوسفند، چهار گوسفند را پس بدهد. اگر دزد چیزی نداشته باشد و نتواند تاوان جرمش را بپردازد، به بردگی فروخته می‌شود. (خروج 22:1 تا 22:3)

در جوامع امروزی معمولا دزدان یا بدهکاران مالی را زندانی می‌کنند. همان گونه که آزادی مجرم در زندان سلب می‌شود، آزادی برده هم سلب می‌شود. بردگی اگر شیوه‌ای از مجازات مجرم باشد، غیراخلاقی نیست، همان گونه که سلب آزادی مجرم در زندان هم غیراخلاقی نیست.

یکی دیگر از موجبات بردگی در جهان قدیم، اسارت در جنگ بوده است. امروزه اسیران جنگی هم مانند مجرمان مدنی زندانی می‌شوند. اگرچه بردگی در جهان جدید لغو شده است، اما اسیرانی که در جهان قدیم به بردگی گرفته می‌شدند در جهان جدید آزاد نمی‌شوند، بلکه به زندان منتقل می‌شوند.  

اگر امروز برده‌داری را تقبیح می‌کنیم و خواستار الغای آن هستیم، باید توجه داشته باشیم که  تمام صورتهای بردگی در جهان قدیم قابل الغا نبوده است، چنانکه الغای زندان و آزادی همه‌ی زندانیان هم در جهان امروز ممکن نیست. اگرچه در جهان امروز نمی‌توان از برده‌داری دفاع کرد، اما بر اساس مناسبات اجتماعی جهان امروز هم نمی‌توان مناسبات اجتماعی جهان قدیم را محکوم کرد.

در تورات و قرآن در مواردی به آزادی بردگان سفارش شده است و کفاره‌ی بعضی از گناهان هم آزادی برده قرار داده شده است. بر خلاف پاره‌ای از تفسیرهای معاصر، از این احکام نمی‌توان نتیجه گرفت که پیامبران برنامه‌ای برای الغای بردگی داشته‌اند. امروزه هم ممکن است بعضی از زندانیان عفو شوند، یا افراد نیکوکار برای آزادی بعضی از آنان کمک مالی کنند، بدون اینکه منظور این باشد که کل نظام زندان برچیده شود. بنا به احکام متون مقدس، هم می‌توان برده داشت هم می‌توان برده را آزاد کرد.

***

در تحلیل برده‌داری در متون مقدس به نکته‌ی مهم دیگری هم باید توجه کنیم. در تورات و قرآن «بردگی» و «بندگی» دو کلمه‌ی متفاوت نیستند. در زبان فارسی امروز «بردگی» را برای رابطه‌ی دو انسان به کار می‌برند، اما «بندگی» را برای رابطه‌ی انسان و خدا به کار می‌برند. در تورات و قرآن «برده» و «بنده» یکی هستند و هر دو عبد (عِوِد: עבד) نامیده می‌شوند.  در این متون همان گونه که از «بندگان خدا» سخن گفته شده است، از «بندگان شما» هم سخن گفته شده است. به دو عبارت قرآنی زیر توجه کنید:

- وأنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم.

- الله لطیف بعباده یرزق من یشاء.

در عبارت اول قرآن می‌گوید «برای بندگانتان همسر بگیرید»، و در عبارت دوم می‌گوید «خدا به بندگانش روزی می‌دهد». مردم در زمان موسی و عیسی و محمد بندگانی داشتند، یعنی غلامان و کنیزانی داشتند. بندگان برای مالکانشان کار می‌کردند و مالکان معاش بندگانشان را تأمین می‌کردند. در تورات و انجیل و قرآن از همین رابطه‌ی انسانی بین مالک و بنده برای توصیف رابطه‌ی معنوی خدا و خلق استفاده شده است.

فعل «عبادت» در اصل بیانگر رابطه‌ی بین دو انسان است که یکی عبد دیگری است. در زبان فارسی نیز فعل «پرستش» و صفت «پرستار» وضعیت مشابهی دارند.‌ پرستاری هم در اصل رابطه‌ی یک انسان با انسانی دیگر است، اما سعدی در ستایش خدا می‌گوید:

پرستار امرش همه چیز و کس

بنی آدم و مرغ و مور و مگس

پرستار به معنی فرمانبردار و مطیع است.

در اینجا ممکن است پرسشی پیش ‌آید: اگر در نظر بگیریم که بندگی همان بردگی است، چرا ما باید بردگان خدا خوانده شویم؟ آیا بردگی مجرمان، اعم از دزدان و بدهکاران و اسیران جنگی در جهان قدیم وجهه‌ی مثبتی داشته است که پیامبران از آن برای توصیف رابطه‌ی انسان با خدا استفاده کرده‌اند؟ در اینجا لازم است که به شکل دیگری از بردگی اشاره کنیم که در آن برده  یا بنده مجرم نیست، اما فقیر و نیازمند است.

در تورات از فقیران نیازمندی سخن گفته شده است که خود را به ثروتمندان می‌فروشند (لاویان 25:39 تا 25:55). فقیر مجرم نیست، اما تأمین معاش خود را به انسانی ثروتمند واگذار می‌کند و به خدمت او در می‌آید. این نوع بردگی یا خدمتکاری با بردگی مجرمان تفاوت دارد. تورات به ملاطفت مالک با این خدمتکاران سفارش کرده است و گفته است که با آنان مانند مهمان یا کارگر رفتار کنند، نه برده.

بنا به احکام تورات برده‌ی عبرانی پس از شش سال کار آزاد می‌شود، اما ممکن است از زندگی با مولایش رضایت داشته باشد و نخواهد او را ترک کند. چنانچه برده بخواهد از نزد مالک برود، به مالک سفارش شده است که او را با هدایایی روانه کند، و چنانچه برده بخواهد نزد مالک بماند، مالک گوش او را سوراخ می‌کند و بردگی همیشگی او را به صورت رسمی اعلام می‌کند (خروج 21:2 تا 21:6 و تثنیه 15:12 تا 15:18).

بردگی به شکل اخیر رابطه‌ای اقتصادی بین فقیر و غنی در جهان قدیم بوده است. در ادبیات قرآن نیز برای بیان رابطه‌ی خدا و مؤمنان از اصطلاحات اقتصادی استفاده شده است که بیانگر معامله و تجارت بندگان با خداست:

-إن الله اشتری من المؤمنین أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة.

-من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا؟

-هل أدلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب ألیم؟

مردم فقیرند و خدا غنی است: یا أیها الناس، أنتم الفقراء إلی الله، والله هو الغنی الحمید. این عبارات قرآن را می‌توان با عباراتی از تورات مقایسه کرد که از فقیرانی سخن می‌گوید که خود را به ثروتمندان واگذار می‌کنند. غنی رزق فقیر را تأمین می‌کند و فقیر برای غنی کار می‌کند و از او اطاعت می‌کند. برای مقایسه‌ی تقریبی در جهان جدید می‌توانیم به رابطه‌ی کارگر و کارفرما هم توجه کنیم .

اگرچه بنا به احکام تورات بخشی از بردگان مجرمند، اما با توجه به مجازاتهایی که در قرآن برای مجرمان بیان شده است، به نظر می‌رسد که بردگی در قرآن تنها می‌تواند ناشی از فقر باشد، نه جرم. در قرآن برای دزدان مجازات قطع دست در نظر گرفته شده است، نه بردگی: السارق والسارقه فاقطعوا أیدیهما. حتی برای اسیران جنگی هم گفته شده است که یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید؟) یا از آنان فدیه بگیرید: فإما منا بعد وإما فداء. در قرآن بیان نشده است که اسیران جنگی به بردگی گرفته شوند. از قرار معلوم این سنت هم مانند «جهاد ابتدایی» در کشورگشاییهای پس از پیامبر رایج شده است و پیامبر خود در جنگ برده نمی‌گرفته است. وقتی قرآن می‌گوید یا منت بگذارید یا فدیه بگیرید، نتیجه نمی‌شود که می‌توان اسیران را به بردگی گرفت.

***

دیده می‌شود که در متون مقدس نه تنها برای توصیف خدا از صفات و افعال انسانی استفاده شده است، بلکه برای بیان رابطه‌ی انسان و خدا هم از روابط انسانی کمک گرفته شده است. بندگی در اصل رابطه‌ای اقتصادی است که در جهان قدیم بین فقیر و غنی شکل می‌گرفته است. بندگی خدا نوعی تجارت با خداست.

«عبد» به معنی بنده در برابر «ربّ» به معنی پروردگار است. همان گونه که شما می‌توانید عبد انسان دیگری باشید، او هم می‌تواند رب شما باشد. در قرآن می‌خوانیم که یوسف مالک یکی از زندانیان را ربّ او نامید: یا صاحبی السجن! أما أحدکما فیسقی ربّه خمرا. در زبان فارسی معمولا «رب» را جمع می‌بندند و از «ارباب» برای اشاره به مالک و مولا استفاده می‌کنند.

رابطه‌ی عبد و رب رابطه‌ای عرفی بین دو انسان در جهان قدیم بوده است که وارد ادبیات دینی شده است. ربّ با مربّی همریشه است و تقریبا به همان معنی است. درست مانند رب در زبان عربی، در زبان فارسی هم عنوان «پروردگار» تنها به آفریدگار جهان اختصاص ندارد و برای انسان هم به کار می‌رود. پروردگار یعنی پرورنده. هر انسانی می‌تواند پروردگار کسی یا چیزی باشد، چنانکه فردوسی می‌گوید:

ندانی که پروردگار پلنگ     

نبیند ز پرورده جز درد و چنگ؟

حتی کلماتی مانند خدا، خداوند، و خداوندگار نیز در زبان فارسی به معنی عمومی مالک و سرور است و مختص پروردگار جهان نیست. کدخدا یعنی خدای خانه. خدای خانه مالک و فرمانروای خانه است و معاش اهل خانه را تأمین می‌کند. در اندیشه‌ی دینی برای جهان هم چنین خدایی مجسم شده است: مالک و فرمانروای جهان که روزی بندگانش را تأمین می‌کند. اینکه منظور از خداوند کدام خداوند است، در متن مشخص می‌شود. مثلا در بیت زیر از فردوسی، روشن است که منظور از خداوند، مالک مزرعه است:

یکی مرد دهقانم ای پاک‌رای

خداوندِ این جا و کشت و سرای

و در بیت زیر روشن است که منظور از خداوند، آفریدگار جهان است:

یکی بنده‌ام با تنی پرگناه

به پیش خداوندِ خورشید و ماه

 در اصطلاح «بندگی» یا «عبادت» هم ابتدا رابطه‌ای عرفی بین دو انسان یعنی عبد و رب شکل گرفته است و سپس در متون دینی از این رابطه برای توصیف رابطه‌ی انسان و خدا استفاده شده است. مخاطبان موسی و عیسی و محمد در جوامعی زندگی می‌کردند که بندگی یک انسان برای انسانی دیگر رایج بود، از این رو آنان مراد پیامبران از «بندگی خدا» را بهتر درک می‌کردند و معنی نهی پیامبران از بندگی غیر خدا را هم بهتر درک می‌کردند.

رابطه‌ی بندگی بر اساس نیاز بنده به ارباب شکل می‌گیرد. اگر شما به کسی نیازمند نباشید، بنده‌ی او نمی‌شوید. بنده‌ی فقیر به حمایت و کمک و سرپرستی اربابی غنی نیازمند است. در بندگی به مفهوم دینی هم بنده به درگاه آفریدگار جهان رازونیاز می‌کند و از او کمک می‌خواهد: إیاک نعبد وإیاک نستعین.

در اینجا به پارادوکسی در متون مقدس برخورد می‌کنیم. در این متون از یک طرف می‌بینیم که از بندگی غیر خدا نهی شده است و از طرف دیگر می‌بینیم که بندگی یک انسان برای انسانی دیگر به رسمیت شناخته شده است و حتی مالک آن بنده رب او خوانده شده است. برای تحلیل این پارادوکس باید توجه کنیم که در جوامع سنتی معمولا شکل سومی از بندگی هم بروز می‌کند. در این نوع بندگی، نیازمندان برای حل مشکلاتشان یه روشهای نامعقول و خرافی مانند مراجعه به بتها متوسل می‌شوند. بتها در جوامع سنتی مذهبی قدیسانی هستند که از دنیا رفته‌اند. از آنجا که سنتگرایان به این قدیسان دسترسی ندارند، از آنان نمادهایی می‌سازند و در برابر آن نمادها به رازونیاز می‌پردازند.

 

 

 

 

  این آیینهای مذهبی نه تنها هیچ مبنایی در تورات و انجیل و قرآن ندارد، بلکه تمام تلاش پیامبران خدا این بوده است که نادرستی چنین رفتارهایی را به سنتگرایان مذهبی تفهیم کنند. بر خلاف دعاهای سنتی، در هیچیک از دعاهایی که پیامبران در تورات و انجیل و قرآن به پیروان خود آموخته‌اند، مشاهده نمی‌شود که مردم از مردگان استمداد بطلبند. در قرآن به محمد گفته شده است که نمی‌تواند اهل قبور را شنوا کند: وما أنت بمسمع من فی القبور. این سخن قرآن اگرچه طعنه به کسانی است که گوششان به پیامبر بدهکار نبود، اما این طعنه بر واقعیتی طبیعی یعنی ناشنوایی مردگان استوار است.    

اگر شما در زمان ابراهیم و سارا زندگی می‌کردید و فقیر و محتاج بودید، هیچ ایراد عقلی و شرعی نداشت که بنده‌ی آنان شوید و آنان را ارباب و خداوند خود بنامید و مشکلات زندگی خود را با توسل به آنان حل کنید. جدال پیامبران با مشرکان و بت‌پرستان بر سر این نوع رابطه‌ی معقول و عرفی انسانها در کمک به یکدیگر نیست،  اما بدیهی است که کمک‌رسانی مردم به یکدیگر تا زمانی ممکن و معنی‌دار است که از دنیا نرفته باشند. پس از مرگ ابراهیم و سارا، همان گونه که نمی‌توان بنده‌ی آنان شد، نمی‌توان از آنان استعانت طلبید. ابراهیم و سارا و تمام کسانی که از دنیا رفته‌اند، در آرامگاههای خود آرمیده‌اند و تنها زمانی می‌توان سخن خود را به گوش آنان رساند که دوباره بیدار شوند: ومن أضل ممن یدعوا من دون الله من لا یستجیب له إلی یوم القیامة وهم عن دعائهم غافلون؟

(ادامه دارد)

 

در این ارتباط

دین و آزادی (1): هجرت و حکومت

دین و آزادی (2): بیعت و اطاعت

دین و آزادی (3): جهاد ابتدایی

دین و آزادی (4): عیسی و پیلاطس

دین و آزادی (5): سَبت برای انسان، یا انسان برای سَبت؟

دین و آزادی (6): مخاطبان قرآن

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 130 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم