«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

ابوالفضل ارجمند: در گفتار پیش از دیدگاهی متفاوت به تحلیل مسأله‌ی تکلم خدا و فرشتگان در متون مقدس پرداختیم و این نکته را یادآور شدیم که در ادبیات گذشتگان رایج بوده است که روابط بین پدیده‌های طبیعی را در قالب داستانهایی حکمت‌آمیز بیان می‌کرده‌اند و در این داستانها از زبان اشیا سخن می‌گفته‌اند. اشیایی چون چشمه و سنگ به زبان بشری سخن نمی‌گویند، اما نویسندگان می‌توانند در نوشته‌های خود این اشیا را به تکلم وا دارند و زبان حال آنها را به زبان قال تبدیل کنند.

 


بشرِ امروز گفتگو با خدا را تجربه نمی‌کند، اما در متون کهن می‌بینیم که خدا و فرشتگان با عموم مردم، از نیکوکاران گرفته تا بدکاران، مکالمه می‌کرده‌اند. به عنوان نمونه، گفتگوی خدا و قائن (قابیل) پس از قتل برادرش هابیل در ابتدای تورات منعکس شده است (پیدایش 4: 6-15). اگر خدای متون مقدس همان خدای امروز است و بشر قدیم هم همان بشر امروز است، باید معلوم شود که چرا در روزگار کهن چنین مکالماتی بین خدا و بشر برقرار می‌شده است و امروزه این اتفاق نمی‌افتد.


مسأله‌ی تکلم خدا را در مجموعه مقالات دیگری با عنوان «کلام خدا و خانه‌ی خدا» نیز بررسی کردیم و در آنجا کلام را با خانه مقایسه کردیم. گفتیم که خانه‌ی خدا مکانی مقدس و محترم است که به ذکر خدا اختصاص دارد، اما نباید تصور کرد که خدا در ساختن این خانه دخالتی مستقیم داشته است. متون مقدس را هم می‌توان کلام خدا و کتاب خدا نامید، هرچند می‌دانیم این متون بدون استفاده از قلم و کاغذ و نویسنده‌ی انسانی نوشته نشده است.
اکنون به تکلم انسان توجه می‌کنیم و بعضی از محدودیتها و ابهامات ذاتی زبان را بررسی می‌کنیم. این خصوصیات ذاتی زبان به خطاهایی در توصیف جهان و پدیده‌های آن منجر می‌شود و این خطاها در هر متنی که به زبان بشری نوشته شود، از جمله متون مقدس، وارد می‌شود.


تکلم انسان رفتاری طبیعی نیست، بلکه مهارتی است که او در کودکی از اطرافیان خود می‌آموزد. اگر فرض کنیم کودک به تنهایی در طبیعت زندگی کند و نیازمندیهای طبیعی او تأمین شود، یا فرض کنیم کسانی در اطراف کودک باشند و از او مراقبت کنند اما با او هیچ سخنی نگویند، کودک رشد می‌کند و به بلوغ جسمی می‌رسد بدون اینکه یاد بگیرد سخن بگوید. در این حالت کودک قادر است مانند بسیاری از جانوران صداهایی را از گلویش در آورد، اما این رفتار را نمی‌توان تکلم نامید.


تکلم مانند سواد است. در حالت طبیعی انسان نمی‌تواند نوشته‌ای را بخواند یا بنویسد و کسب این مهارت به آموزش نیاز دارد. اگرچه همه‌ی بیسوادان قادرند قلم در دست بگیرند و بر روی کاغذ خطوط مبهمی را رسم کنند، اما این توانایی را نمی‌توان به معنی بهره‌مندی آنان از سواد دانست. سواد‌آموزی و زبان‌آموزی هر دو به معلم نیاز دارد و طبیعت خودبخود این مهارتها را در اختیار انسان قرار نمی‌دهد.
همان گونه که خط اختراع انسان است، تکلم هم اختراع انسان است. برای اینکه ماهیت مصنوعی تکلم بهتر آشکار شود، می‌توانیم به شیوه‌ای متفاوت از تکلم توجه کنیم که تنها با استفاده از دست صورت می‌گیرد و ناشنوایان از آن استفاده می‌کنند. نمونه‌ای از الفبای زبان اشاره در شکل زیر نشان داده شده است:

 

در تکلمِ عادی از لبها و اندامهای درون دهان برای تولید نشانه‌های صوتی استفاده می‌کنیم، اما چنانکه دیده می‌شود می‌توان از دستها هم برای تولید نشانه‌های تصویری استفاده کرد. اگرچه خدا به انسان دست داده است و او را قادر کرده است که دست خود را به شکلهای مختلفی به حرکت در آورد، اما اینکه انسان از حرکتها و حالتهای دستها و انگشتانش برای انتقال معنی استفاده کند، اختراعی انسانی است و چنین مهارتی در طبیعت به او آموخته نمی‌شود.


زبان اشاره با دستها هم مانند تکلم با دهان یکی از زبانهای بشری است. اگر تکلم خدا به زبانهای بشری معنی داشته باشد، تکلم او با دستهایش هم باید معنی داشته باشد، به خصوص که در قرآن گفته شده است که خدا دستهایی گشاده دارد: یداه مبسوطتان. اگر نمی‌توان تصور کرد که خدا با دستهایش با بشر سخن بگوید، تکلم او با الفاظ و اصوات بشری هم ممتنع است.
زبانی که در دهان ماست، اندام چشایی است نه ابزار تکلم. بسیاری از جانوران به ویژه پستانداران از لب و دندان و زبان و دهانی شبیه به انسان برخوردارند و در گلوی آنها هم مانند انسان تارهای صوتی وجود دارد که به آنها توانایی تولید صدا می‌دهد، اما هیچیک از اینها برای تکلم خلق نشده است.


ما می‌توانیم یاد بگیریم که با دهان و لبها سوت بزنیم، اما نمی‌توان گفت لبهای انسان برای سوت زدن آفریده شده است، چنانکه جانوران دیگر هم لب دارند و سوت نمی‌زنند. سوت زدن مهارتی است که یادگیری آن به تمرین نیاز دارد و ممکن است بعضی از مردم هم آن را یاد نگیرند. با کسب این مهارت می‌توان از لبها و دهان به صورت ابزاری برای علامت دادن یا نواختن موسیقی و جز آن استفاده کرد. یادگیری تلفظ حروف الفبا و چگونگی حالت دادن به زبان و دهان برای تولید آنها هم مهارتی است که به تمرین نیاز دارد و این موضوع را به خصوص در بزرگسالی هنگام یادگیری بعضی از حروف و صداهای مشکل در زبانهای بیگانه که در زبان مادری ما وجود ندارد تجربه می‌کنیم.


***


جهان یکپارچه و پیوسته است. زبان بشری جهان را قطعه‌قطعه و گسسته می‌کند. بشر ناچار است برای اشاره به هر نقطه‌ از این جهان پهناور و نامحدود، آن را مرزبندی کند و به محدوده‌هایی کوچکتر تقسیم ‌کند و برای هر محدوده نامی جداگانه در نظر ‌گیرد. این تقسیمات و مرزبندیها اگرچه در امور روزمره کارایی دارند، اما بر واقعیت جهان منطبق نیستند و در هستی‌شناسی به ابهام و خطا منجر می‌شوند.
آنچه را که ما «کره‌ی زمین» می‌نامیم، در نظر بگیرید. بخشی از سطح این کره خشکی است و بخشی دیگر دریاست، اما در این نگاه به زمین معمولا فراموش می‌شود که اقیانوسی از هوا هم خشکیها و دریاها را احاطه کرده است. هوای اطراف ما بخشی از زمین است که چون آن را نمی‌بینیم به آن توجه نمی‌کنیم. اقیانوس هوا صدها کیلومتر عمق دارد و به تدریج رقیق می‌شود، از این رو نمی‌توانیم مرز دقیقی را تعیین کنیم و بگوییم زمین تا آنجاست و از آنجا به بعد تمام می‌شود و آسمان شروع می‌شود.


زمین محدوده‌ای از جهان است که با محیط اطراف خود پیوندهای محکمی دارد و همین پیوندهاست که زمین را زمین می‌کند. بسیاری از پدیده‌هایی که ما در زمین مشاهده می‌کنیم، اعم از باد و باران و گردش روز و شب و آمدن و رفتن فصلها و زندگی گیاهان و جانوران، نتیجه‌ی پیوند عمیق زمین با خورشید است. اگر زمین را از خورشید جدا کنیم وانرژی خورشید به زمین نرسد، هیچیک از این پدیده‌ها در زمین ظهور نمی‌کند. در حقیقت زمین در اتصال با خورشید است که زمین شده است و نمی‌توان این پیوند را قطع کرد و به زمین مستقل از خورشید نگاه کرد. زمین بدون خورشید به چیز دیگری تبدیل می‌شود.


پیوند دیگری که تمام اجزای مادی جهان را به هم متصل کرده است، نیروی جاذبه است که موقعیت و حرکت اجرام فضایی را نسبت به هم تعیین می‌کند. زمین و خورشید از طریق نیروی جاذبه هم به هم متصلند. در طبیعت اتصالاتی وجود دارند که ما قادر به مشاهده‌ی آنها هستیم یا در علم کشف شده است و اتصالات دیگری هم ممکن است وجود داشته باشند که ما قادر به مشاهده‌ی آنها نیستیم یا علم آنها را کشف نکرده است. علاوه بر پیوندهای فیزیکی، پیوندهای متافیزیکی را هم باید در نظر داشته باشیم، اگرچه فیزیک و متافیزیک را هم نباید از هم جدا دانست و آنها را مرزبندی کرد.


وقتی در زبان بشری جهان را به زمین و آسمان و خورشید و ماه و ستارگان تقسیم می‌کنیم، بین پدیده‌ها مرزبندی می‌کنیم و پیوندهای آنها را از هم جدا می‌کنیم. در حقیقت امکان ندارد که ما بتوانیم مرز و محدوده‌ی مشخصی را برای اشیا تعیین کنیم و بگوییم این «زمین» است و این «ماه» است و این «خورشید» است، چون هر یک از این پدیده‌ها به پدیده‌های دیگر متصل است.
در مرزبندی و نامگذاری اشیا، بخش آشکار و محسوس هر شیء در نظر گرفته می‌شود و بخش پنهان و نامحسوس آن و پیوندهای آن با محیط اطرافش مغفول می‌ماند. قسمتی از خشکی را در نظر بگیرید که از زیر آب بیرون آمده است. ما این محدوده را جزیره می‌نامیم. اگر چند جزیره کنار هم باشند، برای اینکه معلوم کنیم به کدام جزیره اشاره می‌کنیم، به هر یک از جزیره‌ها نامی اختصاصی می‌دهیم. اگر آب دریا پایین برود، پیوند پنهان این جزیره‌ها بر ما نمایان می‌شود و چند جزیره به یک جزیره تبدیل می‌شود. اشیایی که ما به صورت جزیره‌های جدا از هم می‌بینیم و به آنها نامها و هویتها مستقل می‌دهیم، به هم متصل هستند.


***


زبان مصنوع انسان است و مانند همه‌ی مصنوعات انسانی دیگر می‌تواند کاربردهای نیک یا بدی داشته باشد. زبان ما را قادر می‌سازد که با همنوعان خود ارتباط برقرار کنیم و در عین حال ما را قادر می‌سازد که دروغ بگوییم! جانورانی که تکلم نمی‌کنند، قادر نیستند دروغ بگویند. بشر هم پیش از آنکه به زبان مجهز شود، نمی‌توانست دروغ بگوید. به کمک زبان می‌توانیم مسخره کنیم، ناسزا بگوییم، فریب دهیم، و کثیری از رذایل اخلاقی دیگر را مرتکب شویم.
زبان هم می‌تواند به انسان خدمت کند، هم می‌تواند بلای جان او شود؛ از این رو حکیمی چون سعدی با اینکه خود با عنوان «استاد سخن» شناخته می‌شود، فصلی از کتابش را به فواید خاموشی اختصاص داده است. در قرآن هم به روزه‌ی سکوت زکریا و مریم اشاره شده است. گاهی تنها با سکوت می‌توان از خطاهای عمدی و سهوی زبان مصون ماند.
در کنار آفات زبان، به محدودیتهای زبان هم باید توجه کنیم. مانند تمام ابزارها، زبان هم قابلیت محدودی دارد و این محدودیت هنگامی که بخواهیم به بحثهای عمیق فلسفی و دینی بپردازیم آشکارتر می‌شود. ما قادر نیستیم ماهیت مفاهیمی چون «خدا» و «هستی» و حتی چیستی خودمان را با زبان توصیف کنیم. بسیاری از مجادلات فلسفی و دینی از محدودیتها و ابهامات ذاتی زبان بر می‌خیزد.
اینکه خدا بخواهد با زبان اختراعی بشر سخن بگوید، مانند این است که بخواهد از طریق تلفن یا دیگر ابزارهای مصنوعی با بشر ارتباط برقرار کند. تکلم خدا با بشر و دیگر مخلوقاتش نیازی به ابزارهای ساخت بشر، از جمله زبان بشری ندارد. چنانکه در گفتار قبل هم ذکر شد، خدا پیش از خلقت بشر و ظهور زبانهای بشری به مخلوقات فرمان می‌داد و هم اکنون هم به آنها فرمان می‌دهد و می‌گوید چه کار کنند، بدون اینکه نیازی باشد از زبان بشری استفاده کند: إنما أمره إذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون.


(ادامه دارد)

 

مطالب مرتبط:

دین و آزادی (1): هجرت و حکومت

دین و آزادی (2): بیعت و اطاعت

دین و آزادی (3): جهاد ابتدایی

دین و آزادی (4): عیسی و پیلاطس

دین و آزادی (5): سَبت برای انسان، یا انسان برای سَبت؟

دین و آزادی (6): مخاطبان قرآن

دین و آزادی (7): بردگی و بندگی

دین و آزادی (8): تمدن و توحش

دین و آزادی (9): تأملی در معنی «ما ملکت أیمانکم» و «رقاب»

دین و آزادی (10): تجاوز اعراب به همسایگان عجم

دین و آزادی (11): آنچه در قرآن نیامده است

دین و آزادی (12): پیامبران و متخصصان

دین و آزادی (13): خادمان و روحانیان

دین و آزادی (14): حکم شرع همان حکم عقل است

 دین و آزادی (15): تفکیک رهبری سیاسی از رهبری مذهبی

دین و آزادی (16): تبعیت

دین و آزادی (17): ای کسانی که ایمان آوردید!

دین و آزادی (18): توهین به مقدسات

دین و آزادی (19): تکلم خدا

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 167 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم