«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

دین و آزادی (21): تکوین و تشریع

ابوالفضل ارجمند: پروردگار ما کسی است که هر آنچه را خلق ‌کند هدایت می‌کند: ربنا الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی. مخلوقات نه تنها با فرمان الهی پدید می‌آیند، بلکه با هدایت الهی مسیر تحول و تکامل خود را طی می‌کنند. زمین با هدایت الهی در مدار خود می‌چرخد؛ دانه با هدایت الهی از زمین می‌روید؛ و زنبور با هدایت الهی کندو و عسل می‌سازد و زندگی اجتماعی خود را تنظیم می‌کند.

 

خلقت و هدایت از هم جدا نیستند. سازوکار هدایت مخلوقات در سرشت مخلوقات نهاده شده است. آنچه در علوم تجربی با عناوینی چون قوانین طبیعی یا محرکهای غریزی شناخته می‌شوند، جلوه‌های هدایت الهی هستند. همان کسی که جهان را خلق کرده است، سکان حرکت آن را هم در دست دارد و تمام مخلوقات را از کوچکترین ذرات گرفته تا بزرگترین سیارات هدایت می‌کند.

بشر مخلوقی است که از هدایت الهی در بالاترین سطح برخوردار است. این هدایت هم جسم او را شامل می‌شود، هم فکر او را. علاوه بر چشم و گوش و دست و پا و غریزه که به دیگر جانوران هم داده شده است، خدا بشر را از نعمت  عقل هم برخوردار کرده است. با الهام الهی، بشر نیک و بد را می‌شناسد و می‌تواند راه راست را از راه کج تشخیص دهد: ونفس وما سویها، فألهمها فجورها وتقویها.

هدایت الهی برای همه‌ی افراد بشر از هر زبان و فرهنگی که باشند و در هر نقطه از جهان که زندگی کنند یکسان است. همه‌ی انسانها چه در خاور میانه به دنیا آمده باشند، چه در سرزمینهای قطبی، چه در جنگلهای استوایی و چه در جزایر دورافتاده و ناشناخته‌ی وسط اقیانوسها، از چشم و گوش و دست و پا و غریزه و عقل و عاطفه‌ی انسانی برخوردارند. برخورداری از این عطایای الهی که به آن هدایت تکوینی می‌گویند، جهانشمول است و به قوم و زبان خاص و زمان و مکان خاصی وابسته نیست.

برخلاف هدایت تکوینی که جهانی و همگانی است و بدون دخالت انسان صورت می‌گیرد، تعالیم پیامبران که هدایت تشریعی خوانده می‌شود محلی است و به زبان و فرهنگ اقوامی خاص وابسته است. بسیاری از مردم جهان از این نوع هدایت برخوردار نشده‌اند.  فرض کنید چند هزار سال پیش پیامبری در مصر یا فارس یا روم ظهور کرده باشد که از دیدگاه پیروانش آخرین پیامبر باشد و با ظهور او تعالیم تمام پیامبران پیش از او منسوخ شده باشد. میلیاردها انسان از زمان ظهور آن پیامبر تا کنون در اقصی نقاط جهان به دنیا آمده‌اند و زندگی کرده‌اند و مرده‌اند، بدون اینکه حتی نام آن پیامبر به گوششان خورده باشد، چه رسد به اینکه از راهنماییهای او که به زعم پیروانش برای هدایت کل بشر در همه‌ی زمانها و مکانها ضروری است آگاه شده باشند. در حالی که عموم مردم جهان همواره و همه جا از هدایت تکوینی برخوردار بوده و هستند، واقعیت آن است که اکثریت قریب به اتفاق آنان از هدایت تشریعی محروم بوده‌اند، به خصوص اگر مشکل بزرگ دیگری را هم در نظر بگیریم:

مشکل این است که مدت کوتاهی پس از هر پیامبر، در میان همان جمعیت محدودی هم که به آن پیامبر گرویده‌اند اختلاف و تفرقه پیش می‌آید و فرقه‌های مختلفی با باورها و رفتارهای مذهبی مختلف ظهور می‌کنند و به رقابت و حتی دشمنی با یکدیگر می‌پردازند.  درگیری این فرقه‌ها تا تکفیر و کشتار یکدیگر هم پیش می‌رود. معلوم نیست کدام یک از این فرقه‌ها را می‌توان از هدایت تشریعی پیامبری که مدعی پیروی و نمایندگی او هستند برخوردار دانست. به عنوان مثال، مسیحیان به فرقه‌ها‌ی اصلی کاتولیک و ارتدوکس و پروتستان و زیرفرقه‌های بسیار دیگر تقسیم می‌شوند و هر فرقه هم خود را پیرو حقیقی انجیل و عیسی معرفی می‌کند. از دیدگاه بیرونی هیچیک از این فرقه‌ها نمایندگان عیسی نیستند. کسی که به یکی از این فرقه‌ها بگرود به عیسی نگرویده است. همین وضعیت در نسبت میان محمد و فرقه‌های موسوم به اسلامی هم برقرار است.

هدایت تکوینی جهانشمول است و در اختیار همه‌ی آحاد بشر قرار می‌گیرد، اما هدایت تشریعی منطقه‌ای است و پس از هر پیامبر قرائتهای مختلف و متضادی از آن ظهور می‌کند. هدایت تکوینی معضلات و محدودیتهای هدایت تشریعی را ندارد. برای تحلیل چرایی این دوگانگی در تکوین و تشریع، لازم است که تحولی بنیادی در نگاه سنتی به نقش و جایگاه پیامبران در هدایت بشر به وجود بیاید.

پیامبران زمانی مبعوث می‌شوند که گمراهی عقلی یا اخلاقی آشکاری جامعه‌ای را فرا گرفته باشد. قرآن می‌گوید مردم پیش از بعثت محمد در گمراهی آشکاری بودند: وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین. واضح است که محمد در جامعه‌ای خردمند و اخلاقگرا مبعوث نشد.

خدا بشر را گمراه خلق نمی‌کند. آنچه بشر برای هدایت نیاز دارد مانند همه‌ی مخلوقات دیگر در فطرت او نهاده شده است، اما اگر بشر از موهبتهای تکوینی خود استفاده نکند گمراه می‌شود. به عباراتی از قرآن توجه کنید که می‌گوید گمراهان چشم دارند و نمی‌بینند؛ گوش دارند و نمی‌شنوند؛ عقل دارند و نمی‌فهمند: لهم قلوب لا یفقهون بها، ولهم أعین لا یبصرون بها، ولهم آذان لا یسمعون بها. پیامبر مبعوث می‌شود تا موانع را از جلو چشم و گوش و عقل گمراهان کنار بزند. بعضی از گمراهان هم گوششان بدهکار نیست: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم، و علی أبصارهم غشاوة.

هدایت تکوینی فعل مستقیم خداست. این نوع هدایت به علم و قدرت نامحدود الهی متکی است و همه‌ی کائنات را در بر می‌گیرد، اما هدایت تشریعی از طریق بشری به نام پیامبر صورت می‌گیرد و طبیعی است که توانایی او در تبلیغ و هدایت بسیار محدود است.

نقش پیامبران در هدایت گمراهان را می‌توان تا حدودی با نقش پزشکان در سلامت بیماران مقایسه کرد. این گونه نیست که خدا نوع بشر را بیمار خلق کند و سپس پزشکانی را با دانشی فراانسانی بفرستد تا مردم با عمل به نسخه‌های آنان به سلامت دست پیدا کنند. مردم در حالت عادی بیمار نیستند و از بدنی سالم برخوردارند و نیازی به مراجعه به پزشک و درمان ندارند. بیماری، خروج از حالت طبیعی است و پزشکان که بشری مانند دیگران هستند به بیماران کمک می‌کنند تا به حالت طبیعی برگردند، ضمن اینکه آنان خودشان هم از بیماری مصون نیستند. اگرچه در اقوام مختلف ممکن است بیماریهای مشترکی شایع شود، اما نسخه‌ی خاص هر پیامبر به کار قوم خاص خودش می‌خورد و همه‌ی دردها را نمی‌توان با یک نسخه‌ی واحد درمان کرد. چه بسا تجویز نسخه‌ی یک قوم به قومی دیگر باعث افزایش درد و حتی هلاکت بیماران قوم دیگر شود.

هدایت تکوینی مبنای هدایت تشریعی است، به این معنی که قانونگذاری برای بشر باید بر اساس فطرت و طبیعت بشر باشد، فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است: فطرة الله الذی فطر الناس علیها. یکی از موهبتهای فطری بشر عقل است و قانونی که برای بشر وضع می‌شود باید معقول باشد. عقل ممکن است بر اساس مقتضیات و ضرورتهای محلی، ارتکاب فعلی را مجاز یا ممنوع ‌کند، از این رو گاهی حتی حرام و حلال پیامبران هم در زمانها و مکانهای متفاوت تغییر کرده است.

در تشریع احکام اجتماعی مهمترین معیارِ دین رعایت عدالت است، عدالتی که دغدغه‌ی فطری و تکوینی عموم بشر هم هست. می‌توان نشان داد که در متون مقدس، حتی در امضا و پذیرش پاره‌ای از هنجارهای اجتماعی جهان قدیم از قبیل چندهمسری و برده‌داری که در عرفِ امروزِ نابهنجار است، ملاحظات اخلاقی و عدالتخواهانه در حد امکان رعایت شده است. اینکه مرد بتواند یک یا چند همسر داشته باشد به عرف و شرایط زمان و مکان بستگی دارد، اما با فرض وجود این عرف، مرد باید با همسرانش به عدالت رفتار کند: فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة أو ما ملکت أیمانکم. در تک‌همسری هم مرد باید با همسرش به عدالت رفتار کند. از نظر دینی، اگر مردی چند همسر داشته باشد ولی با آنان عادلانه رفتار کند گناهی نکرده است، اما اگر یک همسر داشته باشد و به او ظلم کند گناه کرده است.

همین معیار را در بحث مناقشه‌انگیز بردگی هم باید در نظر داشته باشیم. اینکه کسی در جهان قدیم غلام یا کنیز داشته است به خودی خود نمی‌تواند غیراخلاقی تلقی شود، اما این که کسی به غلام یا کنیزش ظلم کند غیراخلاقی است. نسبتِ بین مولا و بنده یا ارباب و رعیت، در جهان جدید هم می‌تواند بین کارفرما و کارگر برقرار شود. شما می‌توانید کارفرمایی باشید که به کارگرتان ظلم می‌کنید یا با او به عدالت رفتار می‌کنید. بحث بردگی را پیشتر از این دیدگاه به تفصیل بررسی کردیم.

پدیده‌هایی چون برده‌داری و چندهمسری حتی اگر در متون مقدس و از سوی پیامبران بزرگی چون ابراهیم و محمد امضا شده باشند منسوخ می‌شوند، اما عدالتخواهی که مبنای احکام اجتماعی دین و ارزشی اخلاقی و تکوینی برای همه‌ی بشر در همه‌ی زمانها و مکانهاست منسوخ نمی‌شود. قوانین عرفی امروزی هم اگر عادلانه باشند، دینی هستند. برعکس، بسیاری از احکام فقهی هم ممکن است از سوی متخصصان مذهبی صادر شوند که عادلانه نباشند و در این صورت غیردینی هستند. حتی اگر حکمی در تورات یا انجیل یا قرآن آمده باشد اما در شرایط امروز فاقد توجیه عقلی و اخلاقی باشد، غیردینی است و به همین علت هم احکام دین در زمانها و مکانهای مختلف تغییر می‌کند. اعتبار احکام متغیر تشریعی را معیارهای ثابت تکوینی تعیین می‌کند.

پیامبران مبعوث نمی‌شوند تا چیزی بیشتر از هدایت تکوینی را به بشر عرضه کنند. بر خلاف دیدگاههای سنتی، هیچ پیامبری به مخاطبانش اعلام نمی‌کند که برای آنان مطالبی آورده است که به عقل آنان نمی‌رسد! برعکس، پیامبر می‌کوشد مخاطبانش را بر سر عقل بیاورد: أفلا تعقلون؟ کار پیامبران در هدایت تشریعی، بازگرداندن مردم به فطرت است، فطرتی که در هدایت تکوینی به همه‌ی آنان اعطا شده است اما از آن فاصله گرفته‌اند. این ادعا که پیامبران حامل تعالیمی از سوی خدا هستند که بشر با عقلش نمی‌تواند به آن برسد، باطل و حاوی تناقض است، چرا که پیامبران هم بشری مانند دیگران هستند. عقل پیامبران عقل بشری است و زبان پیامبران هم زبان بشری است و با همین عقل و زبان بشری است که می‌توانند با همنوعانشان ارتباط برقرار کنند.

***

تعالیم پیامبران خدا حول مفهوم مرکزی «خدا» دور می‌زند، اما کار پیامبران این نبود که وجود خدا را برای مردم اثبات کنند. کتابهای پیامبران با توضیح اینکه خدا چیست و از کجا آمده است آغاز نمی‌شوند. تورات که مرجع انجیل و قرآن هم هست، سخن خود را با داستان خلقت جهان آغاز می‌کند و وجود خدا را بدیهی و مفروض می‌گیرد:

-  در آغاز، خدا آسمانها و زمین را آفرید (پیدایش 1: 1).

پیامبران به بیان برهانهای فلسفی خداشناسی نمی‌پرداختند، چون اقوامی که در آنها مبعوث می‌شدند از قبل با مفهوم «خدا» آشنا بودند. بسیاری از این اقوام مشرک بودند و مشرکان کسانی هستند که برای خدا شریک می‌گذارند، پس آنان وجود خدا را قبول دارند و نیازی ندارند که خدا برایشان اثبات شود. باور به وجود خدا به عنوان عاملی که جهان را پدید آورده است و آن را هدایت می‌کند، مبنای عقلی دارد و چیزی نیست که تنها به پیامبران ابراهیمی اختصاص داشته باشد و اولین بار آنان این مفهوم را به بشر عرضه کرده باشند. خدا علاوه بر دین، موضوعی مهم در فلسفه هم هست. فیلسوفان یونان باستان هم به خدا، هرچند با تصورات و تعاریف مختلف، معتقد بودند. کلمه‌ی «خدا» از فارسی باستان و قبل از تسلط اعراب بر ایران به ما رسیده است. خدای ایرانیان باستان به خدای قرآن نزدیک بوده است و بر خلاف بسیاری از زبانهای دیگر، در ادبیات فارسی نیازی نبوده است که کلمه‌ی «خدا» به «الله» تغییر کند.

انتقاد پیامبران به مشرکان این بود که آنان در کنار خدا، اشخاص و اشیای دیگری را هم در جایگاه خدایی قرار می‌دادند و برای این اشخاص و اشیا تواناییهایی خداگونه در نظر می‌گرفتند. عقل طبیعی بر اساس هدایت تکوینی می‌تواند درک کند که این اشخاص و اشیا خدا نیستند و شایسته‌ی جایگاهی نیستند که مشرکان به آنان تفویض می‌کنند. در مسیحیت سنتی، دستگاه کلیسا قدیسان مرده را در جایگاه خدایی می‌نشاند. مسیحیان اداره‌ی جهان را از سوی خودشان به دست اشخاصی چون مریم می‌سپارند و سپس با آنان مانند خدا رازونیاز می‌کنند. مریم بنده‌ی گرامی و محبوب خدا بود، اما دو هزار سال پیش از دنیا رفت. او حتی صدای درخواست مسیحیان را نمی‌شنود، به همان دلیل عقلی که اگر کسی در خواب باشد، صدای بیداران را نمی‌شنود. اگر ما در زمان مریم زندگی می‌کردیم و از او درخواستی داشتیم یا می‌خواستیم با او درددل کنیم، نمی‌توانستیم سخن خود را هنگامی که مریم در خواب بود با او در میان بگذاریم. آیا اشخاصی چون مریم پس از مرگ صدای متوسلان را می‌شنوند؟ این پرسش را ابراهیم چند هزار سال پیش از مشرکان پرسید: أتسمعونکم إذ تدعون؟

 

 

در قرآن بیان شده است که خدا زنده و پاینده است: الله لا إله إلا هو الحی القیوم. او نمی‌خوابد و چرت نمی‌زند: لا تأخذه سنة ولا نوم. بیان این صفات برای آن است که به مشرکان یادآوری شود که بر خدایان کاذبشان حالاتی می‌رود که بر خدای حقیقی نمی‌رود. اولیای خدا وقتی در همین دنیا هم باشند و هنوز از دنیا نرفته‌ باشند، گاهی می‌خوابند و گاهی هم ممکن است بیهوش ‌شوند. در این حالات مراجعه به آنان و درخواست کمک از آنان ابلهانه و بیفایده است، بلکه آنان هستند که ممکن است به کمک ما نیاز داشته باشند! وقتی اولیای خدا به خواب ابدی فرو بروند و در جهان دیگری باشند، دست مردم دنیا از آنان کوتاه است و دست آنان هم از مردم دنیا کوتاه است. بر پا داشتن مجسمه‌‌ها و نمادهای آنان و نیایش با سنگ و چوب و آهن خرافاتی بیش نیست و ارتباط با قدیسان مرده را برقرار نمی‌کند. این کار ضددینی اهل انجیل همان کاری است که امروزه در فرهنگ التقاطی اهل قرآن هم رایج شده است و در آرامگاههای بزرگان مذهبی با ظاهری متفاوت انجام می‌شود. خردمندان، تنها با تکیه بر هدایت تکوینی و پیروی از عقل طبیعی از چنین رفتارهای نابخردانه‌ای اجتناب می‌کنند، اما متدینان سنتی با فاصله گرفتن از عقل طبیعی به شرک مبتلا می‌شوند و به ادعای خودشان از طریق بت‌پرستی به خدا تقرب می‌جویند: ما نعبدهم إلا لیقربونا إلی الله.

ابراهیم می‌گفت: إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والأرض حنیفا وما أنا من المشرکین. ابراهیم تنها به خدا رو می‌کرد، و این رویکرد او در تمایز با آیین کسانی است که علاوه بر خدا به بتها هم رو می‌کنند. مناسک ابراهیمی و محمدی که مناسک اصیل توحیدی است، رو به خدا و برای خداست: إن صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین. این مناسک را با مناسک مذهبی از قبیل آیینهای عزاداری، مداحی، توسل، زیارت و امثال آنها مقایسه کنید، مناسک مجعولی که در سنت احدی از پیامبران سابقه ندارد و وجه مشترک آنها رو کردن به غیر خدا و استمداد از قدیسان مرده است.

وجود فرقه‌هایی که با وجود آشنایی با تورات و انجیل و قرآن و ادعای پیروی از موسی و عیسی و محمد همچنان در بدترین اشکال گمراهی دینی به سر می‌برند نشان می‌دهد که دسترسی و برخورداری مردم از متون تشریعی پیامبران لزوما کمکی به هدایت آنان نمی‌کند. کسانی که تنها به عقل طبیعی پایبند باشند بت‌پرستی نمی‌کنند، در حالی که بسیاری از فرقه‌های مذهبی، با وجود اینکه باری سنگین از کتب تشریعی را بر دوش می‌کشند، بت‌پرست‌اند. برای هدایت و رستگاری، پایبندی به موهبتهای تکوینی انسان که در زبان قرآن فطرت نامیده می‌شود کافی است. از این دیدگاه، تمام مردم جهان به آنچه برای هدایت و رستگاری لازم است دسترسی دارند.

***

دو عبارت قرآنی زیر را مقایسه کنید:

-وجعل لکم السمع والأبصار والأفئدة: به شما چشم و گوش و دل داد.

-وجعل لکم من الجلود الأنعام بیوتا: از پوست چارپایان به‌ شما خانه داد.

چشم و گوش و دل مواهبی است که خدا به صورت طبیعی در اختیار همه‌ی بشر قرار داده است، اما ساخت خانه از پوست حیوانات حاصل تصرف بشر در طبیعت و تغییر آن است. پوست حیوانات در حالت طبیعی مصالح ساختمانی نیست، اما بشری که در زمان و مکان نزول قرآن می‌زیسته است، از آن برای ساختن خانه استفاده می‌کرده است.  بسیار مهم است که توجه کنیم در ادبیات قرآن، هم آنچه خدا مستقیما در اختیار بشر قرار داده است هم آنچه بشر با دستکاری و تصرف در طبیعت به دست آورده است، هر دو به خدا نسبت داده شده است. بر همین سیاق، کلام و کتاب و قلم هم که همگی دستاوردهای فرهنگی انسان است، در قرآن به خدا نسبت داده شده است:

-الرحمن علم القرآن، خلق الإنسان، علمه البیان.

-إقرأ وربک الأکرم الذی علم بالقلم؛ علم الإنسان ما لم یعلم.

قرآن می‌گوید خدا با قلم نادانسته‌ها را به انسان آموخت. این در حالی است که سواد و استفاده از قلم و نشانه‌های قراردادی برای انتقال منظور از شخصی به شخصی دیگر، اختراع انسان است و کسانی که بخواهند از این مهارت انسانی برخوردار شوند باید از کسانی که به این مهارت تسلط دارند آموزش ببینند. قرآن در حالی می‌گوید خدا با قلم به انسان آموخت که بسیاری از مردم جهان سواد ندارند. این ویژگی ادبیات قرآن را باید همواره در نظر داشته باشیم که تمام آنچه قرآن به خدا نسبت می‌دهد فعل مستقیم خدا نیست. قرآن افعال نیکو و دستاوردهای مفید انسانی را هم به صورت غیر مستقیم به خدا نسبت می‌دهد، همان گونه که افعال زشت انسانی و وسوسه‌های درونی او را به شیطان نسبت می‌دهد: هذا من عمل الشیطان.

پیامبران با کلام و کتاب و قلم مردم را هدایت می‌کنند، همان کاری که روشنفکران در جهان امروز می‌کنند. خدا خود به زبان بشری تکلم نمی‌کند و به خط بشری نامه نمی‌نویسد، اما آنچه را که برای هدایت بشر لازم است به صورت تکوینی در جسم و جان همه‌ی افراد بشر قرار می‌دهد. همه‌ی انسانها از هدایت مستقیم الهی برخوردارند و اگر پیامبری از درون قومی مبعوث می‌شود برای آن است که مردمی را که از فطرتِ خدادادِ خود فاصله گرفته‌اند، به حالت طبیعی برگرداند.

در جهان امروز، ارسال مستقیم پیام گفتاری یا نوشتاری از خدا به بشر پدیده‌ای ناشناخته، ناممکن و نامفهوم است و معتقدان به وقوع این پدیده هم نمی‌توانند توضیحی معقول از چگونگی وقوع آن در جهان قدیم ارائه کنند. به علاوه مسأله‌ی مهم دیگری هم مطرح است که این اعتقاد سنتی را با چالشی بزرگتر مواجه می‌کند و نادرستی آن را بیشتر آشکار می‌کند: چرا خدا همان گونه که به همه‌ی مردم جهان چشم و گوش و عقل و عاطفه و وجدان داده است، احکام و معارف کتابهایی چون تورات یا انجیل یا قرآن را هم مستقیما بر همه‌ی مردم جهان نازل نکرده است و این معارف را تنها به چند پیامبر ابلاغ کرده است تا آن پیامبران هم با وجود تلاش بسیار تنها بتوانند پیام خدا را به گروه کوچکی از مردمِ همزبانِ اطرافِ خود ابلاغ و تفهیم کنند؟ وقتی خدا پیچیده‌ترین و پیشرفته‌ترین نیازمندیهای تکوینی آحاد بشر را در تمام نقاط جهان به تک‌تک آنان اعطا کرده است، چرا تعالیم تشریعی پیامبران را هم که از دیدگاه پیروانشان برای هدایت همه‌ی مردم در همه‌ی عصرها و نسلها ضروری است، مستقیما به تک‌تک آحاد بشر ابلاغ نکرده است؟

(ادامه دارد)         

 

مطالب مرتبط:

دین و آزادی (1): هجرت و حکومت

دین و آزادی (2): بیعت و اطاعت

دین و آزادی (3): جهاد ابتدایی

دین و آزادی (4): عیسی و پیلاطس

دین و آزادی (5): سَبت برای انسان، یا انسان برای سَبت؟

دین و آزادی (6): مخاطبان قرآن

دین و آزادی (7): بردگی و بندگی

دین و آزادی (8): تمدن و توحش

دین و آزادی (9): تأملی در معنی «ما ملکت أیمانکم» و «رقاب»

دین و آزادی (10): تجاوز اعراب به همسایگان عجم

دین و آزادی (11): آنچه در قرآن نیامده است

دین و آزادی (12): پیامبران و متخصصان

دین و آزادی (13): خادمان و روحانیان

دین و آزادی (14): حکم شرع همان حکم عقل است

 دین و آزادی (15): تفکیک رهبری سیاسی از رهبری مذهبی

دین و آزادی (16): تبعیت

دین و آزادی (17): ای کسانی که ایمان آوردید!

دین و آزادی (18): توهین به مقدسات

دین و آزادی (19): تکلم خدا

دین و آزادی (20): تکلم انسان و خطاهای زبان

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی



ما 91 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

google-site-verification: google7a6d7632a8557852.html