«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

ابوالفضل ارجمند: عزاداری و گریه بر مرگ عزیزان رفتاری طبیعی و برخاسته از عاطفه‌ی انسانی است. همان گونه که تولد فرزندان شادی‌بخش است، مرگ عزیزان هم غم‌انگیز است. در مرگ شخصیتهای بزرگ و محبوب ممکن است ملتی عزادار شود. تورات می‌گوید مردم مصر در مرگ یعقوب هفتاد روز عزاداری کردند (پیدایش 50: 1-3).

 

یعقوب پدر یوسف دومین مقام مصر بود. لقب یعقوب اسرائیل است و قوم بنی‌اسرائیل همگی از نسل او هستند. جنازه‌ی یعقوب به رسم مصریان مومیایی شد و بنا به وصیت خودش به کنعان منتقل شد و در قبری که خودش آماده کرده بود دفن شد . بسیاری از مقامات مصر، تا کنعان در تشییع جنازه شرکت کردند و در آنجا نیز هفت روز عزاداری شد (پیدایش 50: 10).

سرانجام مراسم عزاداری باشکوه یعقوب و تشییع و تدفین او پایان یافت و یوسف با برادرانش از کنعان به مصر بازگشتند. عزاداری برای هر کس در هر مقامی که باشد، پس از مدتی به پایان می‌رسد. مصریان در سالهای بعد برای یعقوب مراسم عزاداری برگزار نکردند. در نسلهای بعدیِ بنی‌اسرائیل، عزاداری در سالروز مرگ یعقوب به آیینی ابدی تبدیل نشد.

بعضی از پیامبران مظلومانه کشته شدند. در انجیل داستان قتل فجیع یحیی نقل شده است. هیرودیس، پادشاه معاصر یحیی می‌خواست با زن برادر خود ازدواج کند و یحیی بر اساس قانون تورات، این ازدواج را نادرست می‌دانست. پادشاه، یحیی را به زندان انداخت و سپس با درخواست آن زن سر یحیی را از تن جدا کرد و در سینی گذاشت و به او تقدیم کرد (متی 14: 1-11).

یحیی در روزگار عیسی می‌زیست. شاگردان یحیی پس از دفن او واقعه را به عیسی خبر دادند. بنا به نقل انجیل، عیسی خبر را که شنید سوار قایقی شد و تنها به مکان دورافتاده‌ای رفت (متی 14: 13) . در انجیل توضیح دیگری درباره‌ی اینکه عیسی در عزای یحیی چه کرد بیان نشده است.

سوگواری در مرگ پیامبران، آن گونه که از تورات و انجیل و قرآن بر می‌آید، با مرگ دیگران فرقی ندارد و به آیینی مذهبی تبدیل نمی‌شود. برای پیامبرانی که محبوبیت عمومی داشتند، عزاداری رسمی و باشکوهی برگزار می‌شد و مردم و مقامات در آن شرکت می‌کردند. بسیاری از پیامبران هم در گمنامی ‌می‌مردند و بعضی هم بیگناه و مظلومانه کشته می‌‌شدند، همان اتفاقی که برای دیگران هم می‌افتد.

در روزگار ما هم مانند همیشه‌ی تاریخ، جنایات بسیاری به دست بنی‌آدم روی می‌دهد که قلب را به درد می‌آورد و اشک را جاری می‌کند. این جنایات از آغاز خلقت انسان روی داده است و اولین جانی و اولین قربانی هم پسران خود آدم، یعنی قابیل و هابیل بوده‌اند. اگرچه هابیل مظلومانه کشته شد، معقول نیست که امروزه بخواهیم برای هابیل مراسم عزاداری بر پا کنیم، اما می‌توانیم داستان او را بخوانیم و بکوشیم از وقوع مجدد چنین جنایاتی جلوگیری کنیم.

سوگواری برای مردگان در حد متعارف مشروع است، اما نه عقل می‌پذیرد نه دین تشریع کرده است که برای کسی که چند هزار سال پیش مرده است، هرساله تا ابد سوگواری شود. در دین پیامبران خدا اعیاد سالانه داریم، اما سوگواریهای سالانه نداریم. تعطیلات رسمی برای جشن و سرور داریم، اما تعطیلات رسمی برای ماتم و اندوه نداریم. برگزاری اعیاد سالانه بخشی از مناسک دینی است، اما برگزاری مراسم عزاداری سالانه در شعائر و مناسک دینی هیچ پیامبری از پیامبران خدا در تورات و انجیل و قرآن تشریع نشده است و سابقه ندارد.

تورات که کتاب مرجع پیامبران بنی‌اسرائیل است و در انجیل و قرآن هم جایگاهی ارجمند دارد، اعیاد بسیاری را تشریع کرده است. این اعیاد در حقیقت مراسم شکرگزاری از خداست و با شادی مؤمنان و جشن و ضیافت همراه است. یکی از این اعیاد، جشن یادبود آزادی بنی‌اسرائیل از بردگی در مصر است.

سالها پس از دوران حکومت یوسف، فرعون ستمگری در مصر به حکومت رسید و بنی‌اسرائیل مصیبتهای بسیاری را تحمل کردند. مصریان بنی‌اسرائیل را به کارهای طاقت‌فرسا وا می‌داشتند و برای جلوگیری از ازدیاد نسلشان نوزادان پسرشان را می‌کشتند. خدا بنی‌اسرائیل را از چنگ فرعون نجات داد و دشمنانشان را نابود کرد. بنی‌اسرائیل پس از خروج معجزه‌آسا از مصر آزادی خود را جشن گرفتند و این جشن به یکی از اعیاد سالانه تبدیل شد، جشنی که برای شکرگزاری از خدا و یادآوری قدرت و نصرت او در نجات بنی‌اسرائیل از چنگ مصریان بود (خروج 13: 16).

یکی دیگر از اعیاد بنی‌اسرائیل که هفت روز به طول می‌انجامید، پس از جمع‌آوری محصول انجام می‌شد و شکرانه‌ی برکتی بود که خدا به آنان داده بود. تورات می‌گوید در این اعیاد خودتان و فرزندانتان و غلامان و کنیزانتان همراه با غریبان و یتیمان و بیوه‌زنانی که نزد شما زندگی‌ می‌کنند شادی کنید (تثنیه 16: 14).

در فرهنگ یهودیان اولویت با اعیاد است. اگر کسی پیش از عید سوگوار شود، با رسیدن عید مراسم سوگواری متوقف می‌شود و اگر کسی در ایام عید سوگوار شود، برگزاری آیینهای رسمی سوگواری به بعد از عید موکول می‌شود.

اعیاد دینی خدامحورند، نه پیامبرمحور، به این معنی که اموری همچون سالروز تولد موسی و هارون و ابراهیم و اسماعیل به عید مؤمنان تبدیل نمی‌شود. پیامبران بسیارند، اما خدای پیامبران یکی است. مؤمنان در عید به شکر نعمتهای الهی می‌پردازند، نه گرامیداشت سالروز تولد پیامبران. برگزاری جشن تولد برای یک پیامبر خاص به معنی جداسازی او از دیگران و تبعیض بین پیامبران است.

با وجود نعمتهایی که خدا به بنی‌اسرائیل داده بود، آنان هم مانند کسانی که امروزه در برابر مجسمه‌ها و قبرهایی که خود تراشیده‌اند زانو می‌زنند، مدتی پس از هر پیامبر عهد خود با خدا را فراموش می‌کردند و به شرک و بت‌پرستی مبتلا می‌شدند. در قرآن از بنی‌اسرائیل خواسته شده است که نعمتهای الهی را یادآوری کنند و به عهدشان با خدا وفادار بمانند: یا بنی إسرائیل اذکروا نعمتی التی أنعمت علیکم وأوفوا بعهدی أوف بعهدکم فإیای فارهبون.

این پیام قرآن تنها خطاب به بنی‌إسرائیل نیست. محور تعالیم قرآن همین سخن است که مردم نعمتهای الهی را یادآوری کنند و بدانند که این نعمتها از سوی بتها به آنان ارزانی نشده است: یا أیها الناس اذکروا نعمت الله علیکم. هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء والأرض؟ لا إله إالا هو. فأنی تؤفکون؟

«ذکر نعمت»، توجه به نعمتهای خدا و شکرگزاری برای آنهاست. در مقابلِ ذکر نعمت، آیینی در فرهنگ سنتی مذهبی رایج شده است که به آن «ذکر مصیبت» می‌گویند. در ذکر نعمت، ذاکر به خدا توجه می‌کند و نعمتهای الهی را یادآور می‌شود و شکر می‌گزارد، اما در ذکر مصیبت، ذاکر به پیشوایان مذهبی توجه می‌کند و برای مصائب آنان نوحه می‌خواند.  قرآن به مؤمنان آموخته است که ذکر نعمت ‌کنند و بر مصیبت صبر ‌کنند: وبشر الصابرین الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله وإنا إلیه راجعون.

ثمره‌ی ایمان به خدا این است که مؤمنان نه می‌ترسند، نه غم می‌خورند. ایمان در قرآن به معنی اعتقاد فلسفی به وجود خدا نیست. وجود خدا همچنان که در گفتارپیش گفتیم، در متونی چون تورات و انجیل و قرآن بدیهی و معلوم گرفته می‌شود. ایمان به خدا به معنی امنیتی است که با یاد خدا در قلب مؤمنان وارد می‌شود و ترس و غم را از آنان می‌زداید. نبود ترس و غم در دل مؤمنان در بسیاری از آیات قرآن منعکس شده است:

  • ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم ولا یحزنون.
  • ولا تهنوا ولا تحزنوا وأنتم الأعلون إن کنتم مؤمنین.
  • وقالوا الحمد لله الذی أذهب عنا الحزن، إن ربنا لغفور شکور.
  • بلی من أسلم وجهه لله وهو محسن فله أجره عند ربه ولا خوف علیهم ولا یحزنون.
  • فمن تبع هدای فلا خوف علیهم ولا یحزنون.

مؤمنان و صالحان ترس و غمی ندارند و در موقعیتهای دشوار هم احساس ایمنی می‌کنند. آنگاه که مادر موسی فرزندش را در سبد گذاشت و در رودخانه رها کرد، خدا به او گفت ترس و غمی نداشته باشد: وأوحینا إلی أم موسی أن أرضعیه، فإذا خفت علیه فألقیه فی الیم ولا تخافی ولا تحزنی إنا رادوه إلیک وجاعلوه من المرسلین.

پیامبران به مؤمنان نمی‌آموزند که برای مرگ یا قتل کسی در روزگاری دور غم بخورند و ذکر مصیبت کنند و از این راه ثواب کسب کنند. این گونه نبوده است که پیامبر هر سال در ایام مصیبت کسانی چون هابیل و یحیی و عیسی و دیگر پیامبران و نیکانی که در سالهای دور مصائبی را تحمل کرده و از دنیا رفته بودند سیاه بپوشد و روضه بخواند و مردم گریه کنند و برای این کار پاداشی در نظر گرفته شود.

فرقه‌های مذهبی دو رویکرد نامتعادل و افراطی در عزاداری دارند. گروهی از آنان هرگونه عزاداری بر مردگان و برگزاری مراسم یادبود آنان را بدعت‌آمیز و نامشروع می‌دانند و گروهی دیگر عزاداری بر مردگان مقدس را به آیینی مذهبی تبدیل می‌کنند که پس از مرگ آنان هر ساله تا ابد برگزار می‌شود. گروه اول حتی استفاده از سنگ قبر را هم برای مردگان جایز نمی‌دانند و گروه دوم سنگ قبر را به زیورآلات می‌آرایند و آن را به قبله‌ی نیایش تبدیل می‌کنند.

تصور کنید که مردم چند هزار سال پس از یعقوب بخواهند همچنان برای مصیبت طولانی او در فراق یوسف نوحه بخوانند و در سالروز مرگ او عزاداری کنند. اینان اگربخواهند به حکم قرآن پایبند باشند و بین پیامبران فرق نگذارند، برای یادبود تک‌تک آنان که بعضی هم مظلومانه کشته شدند، لازم است که تمام ایام سال به عزاداری مشغول شوند تا احترام همه‌ی پیامبران رعایت شود.

 

***

در تورات گفته شده است که مردم نباید در عزاداری بدن خود را زخمی کنند (لاویان 19: 28 و تثنیه 14: 1). با این حال گروههایی از مسیحیان  در یادآوری شکنجه‌هایی که عیسی متحمل شد، خود را زخمی می‌کنند. مسیحیان در کتاب مقدس خود می‌خوانند که نباید چنین کنند، اما می‌کنند. تورات بخشی از کتاب مقدس مسیحیان است.

 

خدای مسیحیان در آغاز زمستان به دنیا آمده است و در آغاز بهار مصلوب شده است. مسیحیان هر سال این دو رویداد مهم را در زمستان و بهار با برگزاری مراسمی گرامی می‌دارند. خدای عیسی با خدای مسیحیان یکی نیست. او نه به دنیا می‌آید، نه از دنیامی‌رود. نه زاییده می‌شود، نه می‌میرد. برای او نه می‌توان جشن تولد گرفت، نه عزاداری کرد.

مناسک اصیل دینی آن گونه که پیامبران خدا در تورات و انجیل و قرآن به مردم آموخته‌اند با محوریت خدا و برای یاد خدا و توجه به نعمتهای خدا برگزار می‌شود. نه جشن تولد برای پیامبران اصالت دینی دارد، نه عزاداری بر مرگ آنان. در همان روزی که یکی از پیامبران و اولیای خدا از دنیا رفته‌اند، هزاران نفر دیگر به دنیا آمده‌اند و در همان روزی که یکی از پیامبران یا اولیای خدا به دنیا آمده‌اند، هزاران نفر دیگر از دنیا رفته‌اند.

برگزاری مراسمی چون عید میلاد و عزای رحلت برای یک پیامبر خاص، پیامبرمحوری را به جای خدامحوری می‌نشاند و دین واحد پیامبران خدا را به ادیان تبدیل می‌کند. هر گروه از متدینان سنتی گرد پیامبری حلقه می‌زنند و برای او جشن می‌گیرند و سوگواری می‌کنند، در حالی که در قرآن بین پیامبران فرقی نیست. محوریت یک پیامبر خاص، دین را از وسیله‌ای برای نیل به حقیقت به وسیله‌ای برای کسب هویت تبدیل می‌کند. به جای برگزاری این مراسم که ‌ریشه‌ای در تعالیم پیامبران ندارند بهتر است مبانی عقلی و اخلاقی پیامهای پیامبران را درک کنیم و آنها را به کار ببندیم.

در فرهنگ شیعیان عزاداری برای حسین از جنس دیگری است و بسیار باشکوهتر از سایر پیشوایان دینی برگزار می‌شود. علت آن است که او در آیین شیعیان جایگزین عیسی در آیین مسیحیان شده است. حسین مانند عیسی در راه خدا مصائب جانگدازی را تحمل کرد و مظلومانه کشته شد. پیشوایان بزرگ و فداکار در باور افراطیان مذهبی به مقام الوهیت می‌رسند.

مداحان به حسین «ارباب» می‌گویند. در آیین مداحان، ذکر حسین و دیگر بزرگان و پیشوایان دینی معادل با ذکر خداست و اجازه‌ی ورود مردم به بهشت در دست آنان است. در قرآن گفته شده است که مردم نباید کسی غیر از خدا را ارباب خود کنند: ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله.

اکثرمردم در دین از مداحان و دیگر شاغلان مکاسب مذهبی پیروی می‌کنند، کسانی که بر خلاف پیامبران در ازای برگزاری نمایشهای پرشور و بیخردانه‌ی مذهبی خود از مردم مزد می‌گیرند. مردم با هدایت و آموزش مداحان و متولیان امور مذهبی در دنیا به پیشوایان مذهبی پناه می‌برند و از آنان استعانت می‌جویند و در آخرت هم طبق باورهای خود با شفاعت آنان به بهشت می‌روند.

(ادامه دارد)

 

مطالب مرتبط:

دین و آزادی (1): هجرت و حکومت

دین و آزادی (2): بیعت و اطاعت

دین و آزادی (3): جهاد ابتدایی

دین و آزادی (4): عیسی و پیلاطس

دین و آزادی (5): سَبت برای انسان، یا انسان برای سَبت؟

دین و آزادی (6): مخاطبان قرآن

دین و آزادی (7): بردگی و بندگی

دین و آزادی (8): تمدن و توحش

دین و آزادی (9): تأملی در معنی «ما ملکت أیمانکم» و «رقاب»

دین و آزادی (10): تجاوز اعراب به همسایگان عجم

دین و آزادی (11): آنچه در قرآن نیامده است

دین و آزادی (12): پیامبران و متخصصان

دین و آزادی (13): خادمان و روحانیان

دین و آزادی (14): حکم شرع همان حکم عقل است

 دین و آزادی (15): تفکیک رهبری سیاسی از رهبری مذهبی

دین و آزادی (16): تبعیت

دین و آزادی (17): ای کسانی که ایمان آوردید!

دین و آزادی (18): توهین به مقدسات

دین و آزادی (19): تکلم خدا

دین و آزادی (20): تکلم انسان و خطاهای زبان

دین و آزادی (21): تکوین و تشریع

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 87 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم