«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

 ابوالفضل ارجمند: مفهوم اصطلاح «کلام خدا» به اصطلاح «خانه ی خدا» نزدیک است. همان گونه که خانه ی خدا به دست انسان ساخته می شود، کلام خدا نیز بر زبان انسان جاری  می شود. کلام خدا چیزی غیر از کلام انسان نیست. کافی است به این نکته دقت کنیم که در کتبی مانند قرآن، نه تنها سخنان پیامبران خطاب به مردم بیان شده است بلکه سخنان مردم خطاب به پیامبران هم بیان شده است. کلام خدا مونولوگ نیست، بلکه دیالوگ است. یکطرفه نیست، بلکه دوطرفه است. کلام خدا هم شامل سخنان پیامبران، هم شامل واکنش مردم به سخنان پیامبران است. 

 


کلام خدا و خانه ی خدا (1): قرآن دیالوگ است نه مونولوگ

 

ابوالفضل ارجمند

مسجد خانه ی خداست. از اصطلاح «خانه ی خدا» چه برداشتی داریم؟ آیا خدا در بنای این خانه  دخالت کرده است؟ آیا مصالح این خانه از آسمان آمده است؟ آیا خدا در این خانه زندگی می کند؟

بدیهی است که خانه ی خدا همان گونه بنا می شود که خانه ی انسان  بنا می شود. سنگ و چوبی که در خانه ی خدا استفاده می شود همان است که در خانه ی انسان هم استفاده می شود. خدا به خانه نیاز ندارد و در خانه محدود نمی‌شود. مردم هستند که برای پاسخ به نیازهای معنوی خود، خانه ای را به خدا و نیایش او اختصاص می‌دهند و آن را مقدس و محترم می‌دارند. خانه‌ی خدا به دست مردم ساخته می‌شود و به خدا اختصاص پیدا می کند. 

مردم برای هر کاری خانه ای مخصوص می سازند. کتابخانه مخصوص مطالعه است، مدرسه مخصوص آموزش است، ورزشگاه مخصوص ورزش است، و بازار مخصوص تجارت است. هر یک از این مکانها به کاری اختصاص دارد. مردم در هریک از این مکانها به قصدی متفاوت حضور پیدا می کنند. هر یک از این مکانها مقرراتی دارد. مسجد نیز مخصوص نیایش است. مردم به قصد نیایش خدا وارد مسجد می شوند. حضور در مسجد نیز مانند حضور در هر مکان اختصاصی دیگری آداب و مقرراتی دارد. در مسجد بدن و لباس باید پاکیزه باشد. فضای مسجد را نیز باید پاکیزه نگه داشت.

در مسجد شایسته نیست هر کاری را انجام دهیم. خوابیدن در مسجد مکروه است، چون مسجد را برای خوابیدن نساخته اند. در زمان عیسی دستفروشان بساط خود را در خانه ی خدا پهن می کردند. عیسی بساط دستفروشان را جمع کرد، چون خانه ی خدا را برای این کار نساخته-اند. برای کسب و کار باید به مکانهای اختصاصی دیگری مانند بازار برویم. (متی 21:12، مرقس 11:15، لوقا 19:45، یوحنا 2:14).

ابراهیم و اسماعیل خانه ی خدا را ساختند. خانه  ی خدا به دست بندگان خدا و برای نیایش به درگاه خدا ساخته شد. ممکن است گفته شود که خدا ساختن خانه را به ابراهیم الهام کرد. ممکن است گفته شود که فرشتگان به کمک ابراهیم و اسماعیل آمدند. ممکن است گفته شود در خانه ی خدا سنگی وجود دارد که از آسمان آمده است. همه ی اینها ممکن است درست باشد، اما آنچه مسجد را مسجد می کند و به آن تقدس و حرمت می بخشد هیچیک از اینها نیست. مردم هستند که خانه ای را مسجد می کنند و آداب مسجد را در آن رعایت می کنند. امروزه هم ممکن است کسی مانند ابراهیم مسجد بسازد. آن مسجد هم خانه ی خداست و تقدس و حرمت دارد. آنچه مسجد را مسجد می کند کارکرد اختصاصی آن است، وگرنه ساختمان مسجد با ساختمانهای دیگر فرقی ندارد.

مفهوم اصطلاح «کلام خدا» به اصطلاح «خانه ی خدا» نزدیک است. همان گونه که خانه ی خدا به دست انسان ساخته می شود، کلام خدا نیز بر زبان انسان جاری  می شود. کلام خدا چیزی غیر از کلام انسان نیست. کافی است به این نکته دقت کنیم که در کتبی مانند قرآن، نه تنها سخنان پیامبران خطاب به مردم بیان شده است بلکه سخنان مردم خطاب به پیامبران هم بیان شده است. کلام خدا مونولوگ نیست، بلکه دیالوگ است. یکطرفه نیست، بلکه دوطرفه است. کلام خدا هم شامل سخنان پیامبران، هم شامل واکنش مردم به سخنان پیامبران است. به آیاتی از سوره ی صافات دقت کنید:

-           وأذا رأو آیة یستسخرون.

-           وقالوا إن هذا إلا سحر مبین.

-           أإذا متنا و کنا ترابا أإنا لمبعوثون؟

این آیات بیانگر واکنش مردم به دعوت پیامبر است. در این آیات رفتار مردم توصیف شده است و سخنان آنان بازگو شده است. سخنان مردم به بخشی از متن قرآن تبدیل شده است. آیه ی «أإذا متنا و کنا ترابا أإنا لمبعوثون» سخن کیست؟ سخن خدا؟ سخن پیامبر؟ یا سخن مردم؟ آیا می توانیم بگوییم این آیه سخن خداست و سخن مردم نیست؟ قرآن خود می گوید این آیه سخن مردم است. می بینیم که سخن خدا را نمی توانیم از سخن انسان تفکیک کنیم. هیچ شکی نیست که در نقل قول بالا سخن مردم وارد قرآن شده است و بخشی از آیات «کلام خدا» را شکل داده است. کلام خدا در گفتگوی متقابل پیامبران با مردم خلق می‌شود.

حروف و کلمات قرآن همان حروف و کلمات رایجی است که مردم در زبان عربی حجاز در عصر نزول قرآن به کار می بردند، اما بسیاری از عبارات و جملات قرآن هم از زبان مردم عادی بازگو شده است. قرآن حاصل گفتگوی دینی پیامبر با مردم حجاز است. هم پیامبر هم مردمِ قوم او در آفرینش قرآن دخالت داشته اند. در بسیاری از آیات قرآن دیده می شود که مردم چیزی  گفته اند و پیامبر پاسخی  داده است. این گفتگوی متقابل وارد قرآن شده است و بخشی از آیات قرآن را تولید کرده است. در قرآن نه تنها سخنان پیامبر، بلکه سخنان مردم عادی هم منعکس شده است. حتی انتقادات مخالفان و شایعات رایج در میان مردم هم به قرآن راه یافته است و به بخشی از آیاتِ کلامِ خدا تبدیل شده است. به نمونه هایی توجه کنید:

-           یقولون لو کان لنا من الأمر شیء ما قتلنا ههنا.

-           سیقولون ثلاثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم.

-           إذ قالت طائفة منهم یا أهل یثرب لا مقام لکم فارجعوا.

عبارات بالا از قرآن یعنی «کلام خدا» نقل شده است، اما روشن است که این قطعات از «کلام خدا» همان کلام مردم است. مردم سخنی گفته اند و این سخن وارد «کلام خدا» شده است. اگر ما هم در زمان نزول قرآن حاضر بودیم، ممکن بود که سخنان و پرسشهای ما از پیامبر هم وارد قران شود و به بخشی از آیات قران تبدیل شود. اگر کلام مردم عادی می تواند وارد قرآن شود، به طریق اولی کلام پیامبر هم می-تواند وارد قرآن شود. معنی ندارد که کلام مردم عادی مجاز به ورود به قرآن باشد، اما کلام پیامبر مجاز نباشد.

کلمه ی «قالوا» در بیش از سیصد آیه ی قرآن آمده است. اکثر این آیات بیانگر سخنان مردم در مواجهه با پیامبران است. این «سخنان طبیعی انسانی» بخش قابل توجهی از «کلام خدا» را تشکیل می دهد:

-           قالوا: یا موسی، ادع لنا ربک بما عهد عندک، لئن کشفت عنا الرجز لنؤمنن لک و لنرسلن معک بنی إسرائیل.

-           قالوا: لاتخف، خصمان بغی بعضنا علی بعض، فاحکم بیننا بالحق ولا تشطط واهدنا إلی سواء الصراط.

-           قالوا: إن أنتم إلا بشر مثلنا تریدون أن تصدونا عما کان یعبد آباءنا، فأتونا بسلطان مبین.

بدیهی است که اینها همگی کلام انسان است که وارد «کلام خدا» شده است.  با توجه به این آیات، موضع کسانی که اصرار دارند بگویند کلام پیامبر در قرآن نیامده است دچار تناقضی بزرگ می شود. اینان از طرفی باید بپذیرند که بخشی از آیات قرآن حاوی سخنان مردم عادی و حتی مخالفان پیامبر است، اما از طرفی نمی توانند بپذیرند که بخشی دیگر از قرآن حاوی پاسخهای خود پیامبر باشد. چرا سخن کافران و مشرکان می تواند در کتاب خدا راه یابد، اما سخن پیامبر نمی تواند؟

آنچه اصطلاحا «کلام خدا» نامیده می شود چیزی جز گفتگوی انتقادی پیامبر و مردم قوم او نیست. کلام خدا مجموعه ای از دستورات یکطرفه نیست که از بالا صادر شده باشد و به صورت مونولوگ از طریق پیامبر به مردم ابلاغ شده باشد. کلام خدا در دیالوگ بین پیامبر و مردم قومش تولید شده است. محمد با تکیه بر تعالیم ابراهیم و سایر پیامبرانِ پیش از خود، به گفتگوی انتقادی با مردم جامعه ی خود پرداخت و انحرافات دینی آنان را گوشزد کرد و به پرسشهای دینی آنان پاسخ داد. حاصل این گفتگوی انتقادی دینی «قرآن» شد. امروزه در این کشمکش که آیا قرآن کلام خداست یا کلام محمد، کمتر به این نکته ی روشن توجه می شود که بسیاری از عبارات قرآن نه سخن خدا نه سخن پیامبر، بلکه سخن مردم عادی است! اگر در اینکه قرآن کلام خداست یا کلام محمد ابهام باشد، در اینکه بخشهایی از قرآن کلام مردم عادی است کوچکترین ابهامی وجود ندارد. در حقیقت هم پیامبر هم مردم قومش در تکوین آنچه کلام خدا نامیده می‌شود نقش داشتند. پرسش و پاسخ مردم و پیامبر بخشی از فرآیند زایش کلام خداست:

-           یسألونک عن الشهر الحرام قتال فیه، قل قتال فیه کبیر.

-           یسألونک ماذا أحل لهم، قل أحل لکم الطیبات.

-           یسألونک عن المحیض، قل هو أذی فاعتزلوا النساء فی المحیض.

با دقت در همین آیاتِ پرسش و پاسخ، فلسفه ی وجود کلمه ی «قل» در قرآن تا حدود زیادی روشن می شود. از دیدگاه سنتی می گویند وجود «قل» در قرآن یعنی اینکه قرآن سخن پیامبر نیست و کسی دیگر به او گفته است که چه بگوید. این دیدگاه نادرست و نامعقول است. «قل» را نمی توان از آیات بالا حذف کرد چون در این صورت معلوم نیست پرسش مردم کجا پایان می یابد و پاسخ پیامبر از کجا شروع می شود. با حذف «قل» در آیه ابهام ایجاد می شود. به عبارات قرآنی زیر که «قل» از آنها برداشته شده است دقت کنید:

-           یسئلونک ماذا ینفقون ما أنفقتم من خیر فللوالدین والأقربین.

-           یسئلونک عن الخمر و المیسر فیهما إثم کبیر.

-           یسئلونک ماذا ینفقون العفو.

کاملا واضح است که عبارات بالا به «قل» نیاز دارند و نمی توان آن را حذف کرد. در نگارش قدیم از علائمی مانند نقطه و ویرگول در متن استفاده نمی شد و کل متن به صورت یکنواخت و بدون پاراگراف بندی نوشته می شد. این گونه نگارش ابهاماتی را ایجاد می کرد. نقاط و حرکات، علائم وقف و شماره گذاری آیات بعدها به قرآن اضافه شد. «قل» در بسیاری از آیات قرآن برای تشخیص ابتدا و انتهای جملات یا تفکیک سخن پیامبر از سخن مردم لازم است، از این رو تا حدود زیادی مانند علائم نقطه گذاری در نگارش امروزی عمل می کند. اگر قل نباشد سخنان طرفین گفتگو از هم جدا نمی‌شود. به این کارکرد «قل» در آیات زیر دقت کنید:

-           و یقول الذین کفروا لست مرسلا، قل کفی بالله شهیدا.

-           وقالوا لا تنفروا فی الحر، قل نار جهنم أشد حرا.

-           یقولون هل لنا من الأمر من شیء؟ قل إن الأمر کله لله.

همان گونه که در قرآن کلماتی مانند «قال»، «قالت»، «قالوا» و «یقولون» لازم است تا معلوم شود کدام بخش از آیه سخن مردم است، کلمه-ی «قل» هم لازم است تا معلوم شود کدام بخش سخن پیامبر است.

«قل» گاهی در ابتدای آیه یا سوره هم آمده است. اگر تمام علائم کمکی قرائت قرآن را برداریم، کل متن قرآن به صورت پیوسته به دنبال هم نوشته می‌شود و ابتدا و انتهای آیه معلوم نیست. اولین قرآنها این گونه نوشته می‌شدند. از این رو گاهی حتی در ابتدای آیه یا سوره هم آوردن «قل» لازم می شود. به عنوان مثال هر کدام از عبارات زیر دو آیه ی متوالی قرآن هستند که در آیه ی اول سخن مردم و در آیه ی دوم پاسخ پیامبر آمده است. اگر شماره گذاری آیات را برداریم و متن قرآن را پشت سر هم و بدون تفکیک بنویسیم، باز هم بدون «قل» تا حدودی ابهام ایجاد می شود:

-           ویقولون متی هذا الوعد إن کنتم صادقین/ قل لکم میعاد یوم لاتستآخرون عنه ساعة ولاتستقدمون/

-           أوآباءنا الأولون/ قل نعم و أنتم داخرون/

-           أم یقولون شاعر نتربص به ریب المنون/ قل تربصوا فإنی معکم من المتربصین/

در آیاتی که هم پرسش هم پاسخ از پیامبر است، «قل» جدا کننده ی پرسش و پاسخ است و مانند علامت سؤال در نگارش امروزی عمل می کند. «قل» و علامت سؤال را از آیات زیر حذف کنید و نتیجه را مشاهده کنید:

-           قل من یرزقکم من السماوات والارض؟ قل الله.

-           قل من رب السماوات و الارض؟ قل الله.

-           قل هل من شرکائکم من یهدی الی الحق؟ قل الله یهدی للحق.

 

  

 

 صفحه‌ای چرمی از قرآن موجود در دانشگاه توبینگن آلمان، آیات 64 تا 71 سوره ی اسرا. گفته می شود قدمت این نسخه به قرن اول هجری برمی گردد و احتمالا قدیمی ترین نسخه ی قرآن باشد. به نظر می رسد نقاط وحرکاتی که روی بعضی از حروف گذاشته شده است مربوط به نویسنده ی اصلی نیست و بعدا اضافه شده است.

 

 

سوره هایی مانند توحید از ابتدا با «قل» شروع شده است، اما با توجه به توضیحات بالا می توان گفت که این سوره ها هم بیانگر پاسخ پیامبر به موضوعی است که در جامعه مطرح بوده است، یا سوالی که کسی مطرح کرده است بدون اینکه متن سؤال در ابتدای سوره ذکر شود. برای درک امکان چنین اتفاقی به سوره ای مانند مسد دقت کنید. قرآن نمی گوید ابولهب و زنش کیستند و چه کار کرده اند که این گونه نفرین شده اند، اما مسلما پیامبر و مردم قوم او ابولهب و خانواده ی او را به خوبی می شناختند و از کارهای او خبر داشتند. سوره ی مسد پاسخ قرآن به این پدیده است. سوره ای مانند توحید را می توان پاسخ پیامبر به مشرکان و مسیحیان و عقاید خاص آنان درباره ی فرزندان خدا دانست.

از وجود «قل» در قرآن نمی توان این نتیجه ی نامعقول را گرفت که گوینده ی قرآن کسی غیر از پیامبر است. قضیه کاملا برعکس است. اگر «یسئلونک» روشن می کند که آنچه به دنبال آن آمده است پرسش مردم است، «قل» هم نشان می دهد که آنچه به دنبال آن آمده است پاسخ پیامبر است.

وجود «قل» در قرآن را از این دیدگاه هم تحلیل می کنند که پیامبر می تواند به خودش خطاب کرده باشد، چنانکه شاعری مانند سعدی در شعرش به خودش خطاب کرده است: سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز. این سخن درست است و بعضی از خطابهای قرآن به پیامبر را نیز می توان از این دیدگاه تحلیل کرد، اما «قل» در کنار کلماتی مانند «قالو» بیش از هر چیز دیگر ماهیت دیالوگی قرآن را نشان می دهد. در شعر سعدی می توان «سعدیا» را حذف کرد بدون اینکه در پیام سعدی اختلالی پیش آید، اما چنانکه دیدیم بسیاری از «قل»های قرآن را نمی توان از آیات حذف کرد.

دیالوگ دینی پیامبر و مردم خشتهایی است که بنای خانه ی قرآن را بالا برده است. روشن است که در این بنا مردم سهم بسیار کمتری از پیامبر داشته اند، اما در هر صورت آنان نیز در تولید آیات قرآن نقش داشته اند.

پیامبر مانند هر انسان دیگری پاسخ همه ی پرسشهای مردم را نمی دانست و علم او محدود بود. پاسخهای او فراانسانی و فراعصری نبود. او در جواب بعضی از پرسشهای مردم می گفت «خدا می داند»، یا جوابی در حد معلومات همان عصر به مردم می داد:

-           یسألونک عن الساعة أیان مرسیها، قل إنما علمها عند ربی.

-           یسألونک عن الروح، قل الروح من أمر ربی.

-           یسألونک عن الأهلة، قل هی مواقیت للناس والحج.

از سوی دیگر، بسیاری از آنچه در قرآن نازل شد، همان چیزهایی بود که در تعالیم پیامبران قبلی هم آمده بود. در حقیقت، بر خلاف دیدگاهی که امروزه رایج است، پیامبر هرگز به دنبال ابطال دین پیامبران قبلی و بنیانگذاری دینی جدید نبود. در قرآن دین پیامبران قبلی «ادیان» خوانده نشده است، چون از دیدگاه قرآن همه ی پیامبران خدا مبلغ یک دین واحد بودند. قرآن نیامد که دین پیامبران قبلی را منسوخ کند. برعکس، قرآن از مردم منحرف می‌خواست که انحراف خود را از دین پیامبران قبلی اصلاح کنند و به آیین ابراهیم برگردند. بخش بزرگی از قرآن بیان احوال اقوام قبلی و سخنان پیامبران قبلی است که کم و بیش در متون مقدس قبلی هم آمده است:

-           قال نوح: رب إنهم عصونی واتبعوا من لم یزده ماله وولده إلا خسارا.

-           قال ابراهیم: رب اجعل هذا البلد آمنا واجنبنی وبنی أن نعبد الأصنام.

-           قال موسی: یا فرعون، إنی رسول من رب العالمین.

قرآن مانند کتابی است که نویسنده ای آن را می نویسد و در آن علاوه بر آنچه به ذهن خودش رسیده است به گفته ها و نوشته های دیگران هم استناد می کند: سخنانی را نقل می کند و سخنانی را نقد می کند و خود نیز تحلیلی ارائه می دهد. در کتب مذهبی ارجاعاتی مانند «قال الباقر» و «قال الصادق» می آید، اما معمولا «قال الکاتب» نمی آید. بدیهی است که تمام کتاب اثر کاتب است و نیازی نیست که در ابتدای هر جمله «قال الکاتب» تکرار شود. همین که نویسنده ی کتاب معلوم باشد یعنی تمام جملات کتاب را او نوشته است، اگرچه در آن کتاب به گفته های دیگران و کتابهای دیگر نیز استناد شده باشد.

تورات کتاب خداست، اما کتاب خدا در قرآن «کتاب موسی» هم نامیده شده است. هیچ ایرادی ندارد که در عین اینکه قرآن را کتاب خدا می نامیم آن را در واقع کتاب محمد بدانیم. مشکل تلقی سنتی از «کلام خدا» این است که متکلمان سنتی نمی توانند توضیح روشن و خردپسندی از مفهوم این اصطلاح بدهند و کوششها و حدس و گمانهای آنان عقل را قانع نمی کند. مانند اینکه کسی درکی نامعقول از اصطلاح «خانه ی خدا» داشته باشد و بخواهد برای مردم توضیح دهد که فرشتگان چگونه سنگ و چوب خانه ی خدا را از آسمان به زمین آورده اند و آن را بنا کرده اند. چنین کسی به جای اینکه سعی کند موضوعی دور از ذهن را برای مردم توضیح دهد و خودش و دیگران را به زحمت بیندازد، بهتر است اول در درستی عقیده ی خودش بیشتر بیندیشد و از صحت آن مطمئن شود.

تکلم خصوصیتی انسانی است. در متون مقدس خصوصیات انسانی بسیاری به خدا نسبت داده شده است که نمی توان به ظاهر آنها استناد کرد، از جمله اینکه در قرآن می خوانیم که دو دست خدا گشاده است: یداه مبسوطتان. ممکن است کسی از این عبارت قرآنی نتیجه بگیرد که خدا جسمی انسانی دارد و مانند انسان دارای دو دست است. ممکن است کسی بر اساس ظاهر قرآن به چنین باوری برسد، اما کسانی هم هستند که نمی توانند ظاهر این گونه عبارات قرآنی را بپذیرند و درصددند برای معنی «دو دست خدا» توضیحی عقل پسند بیابند. به همین ترتیب، تلقی سنتی از «کلام خدا» برای بسیاری نامعقول و ناممکن است و آنان ناچارند به دنبال توضیحی معقول و قابل دفاع از این اصطلاح بگردند. قرآن ما را به تعقل فرا می خواند و دینداری ما باید بر پایه ی عقل بنا شود.

(ادامه دارد)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 178 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم