«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

 ابوالفضل ارجمند: در بخش دوم این مجموعه توضیح دادیم که با توجه به موضع روشن قرآن در تصدیق تورات و انجیل، رویکرد شیعیان و سنیان در تکذیب این کتابها بر خلاف قرآن است. در آنجا با تحلیل داستان کُشتی یعقوب که یکی از دستاویزهای رایج برای استهزای تورات است، نشان دادیم که این داستان نه تنها ایراد عقلی ندارد، که با قرآن هم سازگار است. اکنون به واقعه ی تصلیب عیسی در انجیل می پردازیم و انطباق آن را با قرآن نشان می دهیم. وقتی قرآن «مصدق لما معهم» است، ما نمی توانیم «مکذب لما معهم» باشیم و در عین حال ادعا کنیم که به قرآن ایمان داریم.

 

محور مقالات حاضر توضیح این دیدگاه است که قرآن حاصل دیالوگ خاتم پیامبران و مردم با تکیه بر میراث پیامبران قبلی است. از این دیدگاه بسیار نامعقول است که قرآن بخواهد ریشه های خود را قطع کند و شاخه ای را که خود روی آن نشسته است ببرد، ضمن اینکه دیده می شود کسانی که کتابهای پیامبران قبلی را تکذیب می کنند، از توضیح معقول منشأ قرآن و ماهیت وحی ناتوانند.

***

در ادبیات قرآن ممکن است وقوع فعلی که واقع شده است، از دیدگاه دیگری نفی شود. به این عبارت قرآنی توجه کنید: فلم تقتلوهم ولکن الله قتلهم. قرآن می گوید شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت. روشن است که وقتی قرآن می گوید شما آنان را نکشتید، نمی توان نتیجه گرفت که قتلی اتفاق نیفتاده است. وقوع قتل قطعی است، اما قرآن فعلی را که در ظاهر به دست مردم روی داده است، به خدا نسبت می دهد.

عبارت معروف قرآنی «وما رمیت إذ رمیت» نیز همین گونه است. «ما رمیت» نقیض «رمیت» است. آیا این عبارت قرآنی حاوی تناقض است؟ قرآن از طرفی با بیان «إذ رمیت» تصدیق می کند که فاعل، فعل «رمی» را انجام داده است و از طرفی با بیان «ما رمیت»، وقوع فعل «رمی» از سوی فاعل را تکذیب می کند. قرآن می گوید انداختی، اما نینداختی!

استفاده از چنین عباراتی عجیب نیست. ممکن است کسی سخنی را به شما بگوید و شما به او بگویید «تو خودت نیستی که این سخن را می گویی». شما در اینجا فعلی را که قطعا از گوینده صادر شده است انکار می کنید، چون احساس می کنید که کس دیگری سخن را در دهان او گذاشته است. این تناقضات ظاهری در زبان بسیار اتفاق می افتد.

ممکن است کسانی گمان کنند که کاری را انجام داده اند، اما به علل گوناگون اشتباه کرده باشند. مثلا ممکن است کسی را بکشند و بعد معلوم شود مقتول را به اشتباه کشته اند، یا ممکن است کسی را بکشند و «مقتول» جان به در ببرد. در هر دو صورت قاتلان گمان می کنند به مقصود خود رسیده اند، اما اشتباه می کنند. ماجرای عیسی در انجیل به سناریوی دوم شبیه است. عیسی را کشتند، اما او سه روز پس از قتل به اذن خدا زنده شد و پس از مدتی عروج کرد. یهودیان که عیسی را فریبکار می دانستند و تمام نشانه های صداقت او را تکذیب می کردند، پس از رستاخیز و عروج او هم اصرار داشتند که عیسی را کشته اند و رستاخیز او دروغ است.

پارادوکس زندگی مردگان به شکلهای دیگری هم ممکن است رخ دهد. قرآن می گوید همه  ی مردم مرگ را می چشند: کل نفس ذائقة الموت. حتی اگر پیامبر هم باشیم محکوم به مرگیم: إنک میت و إنهم میتون. نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد همگی از دنیا رفته اند. با این حال قرآن می گوید به کسانی که در راه خدا کشته شده اند نگویید مرده اند، آنان زنده اند اما شما درک نمی کنید: ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله أموات، بل أحیاء و لکن لاتشعرون. در حالی که قرآن می گوید همه می میرند، چرا می گوید نگویید اینان مرده اند؟ اگر نمرده اند، کی می میرند؟

زندگی مردگان تناقضی آشکار است، مگر اینکه یکی از دو کلمه ی «زنده» و «مرده» را در مفهومی غیر از مفهوم عادی آن به کار ببریم. مثلا ممکن است فردوسی بگوید «نمیرم از این پس که من زنده ام / که تخم سخن را پراکنده ام». این در حالی است که می دانیم فردوسی هزار سال پیش مرده است. فردوسی دروغ نگفته است، اما مسلم است که زندگی فردوسی پس از مرگ او به معنی زندگی طبیعی در دنیا نیست. فردوسی از یک دیدگاه مرده است و از دیدگاه دیگری زنده است. می بینیم که سخن گفتن از زندگی پس از مرگ از دیدگاههای مختلف ممکن است.

قتل عیسی از محکمات انجیل است. انجیل در چهار روایت با تفصیل بسیار به وقوع آن گواهی داده است. حجم بزرگی از انجیل به جزئیات دستگیری، محاکمه، شکنجه، و اعدام عیسی اختصاص دارد. اما از اینها گذشته، عیسی خود در تمام طول دعوتش منتظر قتل خود بود و از قبل، وقوع آن را بارها به شاگردانش و دیگران خبر داده بود.

در واقعه ی قتل عیسی مانند واقعه ی تولد او معجزه ی بزرگی روی داد که مفسران قرآن یا از آن اطلاع ندارند یا به آن توجه نمی کنند. معجزه ی تولد عیسی این بود که او از مادری باکره به دنیا آمد، و معجزه ی قتل او هم این بود که چنانکه خود بارها از قبل گفته بود، پس از سه روز زنده شد. این واقعه ی عجیب که حتی برای شاگردان عیسی هم باورکردنی نبود، منشأ ایجاد ابهام در عاقبت عیسی است.

پیش از تحلیل این واقعه، بار دیگر توضیحی درباره ی معجزه بیان می کنیم. عیسی بنا به نقل انجیل و قرآن بدون نیاز به پدر به دنیا آمد. قرآن خلقت عیسی را با خلقت آدم مقایسه کرده است که او هم بدون نیاز به پدر و مادر به دنیا آمد. از دیدگاه علمی هم ناچاریم بپذیریم که اولین موجودات زنده بدون نیاز به والد یا والدین زنده ظهور کردند. پس در نظام خلقت ناممکن نیست که کسی بدون نیاز به پدر به دنیا آمده باشد. از آن طرف هم کسانی که وقوع معجزات را به عیسی و مریم و امثال آنان نسبت می  دهند و گمان می کنند که قدیسان معجزه می کنند، می توانند در معجزات تولد و مرگ  عیسی دقت کنند و بگویند که این معجزات کار چه کسی بود. آیا عیسی یا مریم در وقوع این معجزات دخالتی داشتند؟

نیازی نیست که خواننده بخواهد از وقوع تاریخی معجزات اطمینان پیدا کند. معجزات منقول از گذشتگان، حجیتی برای مردم امروز ندارند. شنیدن معجزات با دیدن آنها فرق دارد. با این حال می توانیم به امکان وقوع معجزه ایمان داشته باشیم. کافی است تکبر علمی را کنار بگذاریم و بپذیریم که همان «عامل» یا آفریدگاری که انسان را از نطفه خلق می کند، می تواند کسی مانند آدم را هم از خاک خلق کرده باشد، یا کسی مانند عیسی را هم بدون نیاز به پدر به دنیا آورده باشد. به همین ترتیب می-توان تصدیق کرد که همان عاملی که خاک مرده را زنده می کند، یا هوشیاری انسان را پس از خواب به او را برمی گرداند، می تواند جان عیسی را هم دوباره به جسدش برگردانده باشد.

در تحلیل واقعه ی قتل عیسی، به دنبال توضیح ماهیت معجزه نیستیم، بلکه در صدد توضیح انطباق انجیل و قرآن در گزارش این واقعه و تصدیق هر دو کتاب هستیم. ایمان به کتابهای همه ی پیامبران خدا، اصلی است که قرآن بارها بر آن تأکید کرده است و از دیدگاه نویسنده اصلاح بنیادی اندیشه ی دینی در گرو احیای این اصل قرآنی است.

بنا به قرآن، یهودیان در معجزه ی تولد عیسی به مریم بهتان زدند: وبکفرهم و قولهم علی مریم بهتانا عظیما. بنا به انجیل، یهودیان معجزه ی رستاخیز عیسی پس از مرگ او را هم تکذیب کردند، چون عیسی را شیاد می دانستند. آنان گفتند که جسد عیسی را شبانه از قبر دزدیده اند. عیسی زنده شده بود، اما یهودیان اصرار می کردند که او را کشته اند. نکته ی ماجرا همین جاست. یهودیان با اصرار بر قتل عیسی یکی دیگر از آیات الهی را تکذیب کردند: فبما نقضهم میثاقهم وکفرهم بآیات الله وقتلهم الأنبیاء بغیر الحق / وقولهم إنا قتلنا المسیح عیسی بن مریم رسول الله، وما قتلوه وماصلبوه ولکن شبه لهم.

ممکن است کسی در جنگ مجروح شود و دشمن گمان کند او را کشته است، چنانکه می گویند این واقعه برای محمد هم رخ داده است. ممکن است کسی را اعدام کنند، اما اعدامی نمیرد و مثلا در سردخانه زنده شود. برای عیسی هم اتفاقی مشابه افتاد. در این گونه موارد، اگرچه ادعای قاتلان در قتل فرد مورد نظرشان اشتباه است، اما اشتباه آنان در این نیست که کسی دیگر را کشته یا مجروح کرده اند.

مرگ سه روزه و رستاخیز عیسی پس از قتل او به دست یهودیان، در انجیل قطعی و مسلم است. عیسی در طول دعوتش بارها از وقوع این معجزه به عنوان آخرین نشانه ی صداقتش خبر داده بود. به چند مورد از اشاره  های عیسی به این معجزه قبل از وقوع آن، تنها در روایت متی توجه کنید:

متی 12:38 تا 12:40) چند تن از کاتبان و فریسیان گفتند: استاد، می‌خواهیم نشانه‌ای از تو ببینیم. عیسی جواب داد: نسل شرور و زناکار طالب نشانه هستند. نشانه‌ای داده نمی‌شود، جز نشانه‌ی یونس نبی. همان گونه که یونس سه روز و سه شب در شکم نهنگ بود، پسر انسان هم سه روز و سه شب در دل زمین خواهد بود.

متی 16:21) از آن پس عیسی آشکارا به شاگردانش می گفت که باید به اورشلیم برود، و در آنجا سران و روحانیان اعظم و کاتبان  او را آزار می دهند و می کشند، و در روز سوم زنده می شود.

متی 17:23 و 17:24) وقتی در شهر جلیل بودند، عیسی به آنان گفت که به پسر انسان خیانت می کنند و او را تحویل می-دهند. او کشته می شود و روز سوم بر می خیزد. شاگردانش غمگین شدند.

متی 20:17 تا 20:19) در راه اورشلیم، عیسی دوازده شاگرد خود را کنار کشید و به آنان گفت: ما به اورشلیم می رویم و به پسر انسان خیانت خواهد شد و او را تحویل روحانیان اعظم و کاتبان خواهند داد، و آنان او را به مرگ محکوم می کنند، و به رومیان تحویل می دهند تا او را مسخره کنند و شلاق بزنند و به صلیب بکشند، و روز سوم او بر خواهد خاست.

اینها همگی پیشگویی عیسی از واقعه ی قتل و رستاخیز اوست. علاوه بر این پیشگوییها،  در بخشهای پایانی انجیل هم حجمی در حدود ده درصد انجیل یا بیشتر به تفصیلات دستگیری و محاکمه و اعدام او اختصاص دارد. اگر بخواهیم با قرآن مقایسه کنیم، مثل این است که چندین جزء کامل قرآن به جزئیات ماجرای تصلیب عیسی پرداخته باشد. پس از تصلیب و تدفین عیسی، باز هم در انجیل می بینیم که حتی روحانیان یهود هم به معجزه ای که عیسی از قبل به آنان وعده داده بود اشاره می-کردند:

متی 27:62 تا 27:64) روز بعد، که بعد از روز آمادگی بود، روحانیان اعظم و فریسیان نزد پیلاتوس آمدند و گفتند: عالیجناب، به یاد داریم که وقتی آن دروغگو زنده بود می گفت که بعد از سه روز زنده می شود. دستور فرمایید که دخمه ی قبر تا روز سوم محافظت شود، تا شاگردان شبانه او را ندزدند و به مردم نگویند که مرده زنده شده است.

برای اینکه خواننده درک کند تکذیب قتل عیسی از دیدگاه اهل انجیل چگونه است، می تواند آن را با واقعه ی کربلا مقایسه کند، رویدادی که در فرهنگ شیعه تأثیری بزرگ داشته است. تحلیلگران شیعه تحلیلهای مختلفی از این واقعه کرده اند که همچنان هم ادامه دارد. اکنون فرض کنید کسی هم از راه برسد و ادعا کند حسین در کربلا کشته نشد و داستانی به کلی متفاوت از این ماجرا عرضه کند. شگفتی این ادعا، در برابر ادعای غریب اهل قرآن در انکار قتل عیسی هیچ است. برای اینکه این دو ادعا هموزن شوند، باید تصور کنید که چندین جزء قرآن به تفصیل به واقعه ی کربلا پرداخته باشد و با کمال صراحت، بارها و بارها به قتل حسین با ذکر نام اشاره کرده باشد. اگر اهل قرآن امروزه بتوانند بپذیرند که کسی قتل حسین در کربلا را انکار کند و داستان او را به کلی تغییر دهد، می توانند از اهل کتاب هم انتظار داشته باشد که ادعای عدم تصلیب عیسی را بپذیرند.

1.   چگونه می توان پذیرفت که قرآن از یک طرف انجیل را تصدیق کند و از طرف دیگر بخش بسیار بزرگی از آن را یکجا تکذیب کند، آن هم فقط بر اساس عبارت کوتاهی در یک آیه از قرآن که می توان با توجه به ادبیات قرآن از آن تعبیرهای مختلفی داشت؟ آیا وقتی نمی توانند قرآن را درست معنی کنند، باید مشکل خود را با تکذیب انجیل حل کنند؟

 

2.  اعتقاد به قتل عیسی به دست یهودیان چه مشکلی در باورهای دینی ایجاد می کند که قرآن بخواهد آن را نفی کند؟ قرآن یهودیان را به قتل ناحق پیامبران متهم کرده است و قتل عیسی یکی از نمونه های آن است. روشن است که تمام عقاید مسیحیان صحیح نیست، اما خطاهای آنان را نمی توان به پای انجیل گذاشت، همان گونه که خطاهای شیعیان و سنیان را هم نمی توان به پای قرآن گذاشت.

 

3.  بر خلاف تصور رایج، سرنوشت نهایی عیسی، یعنی عروج او به آسمان، در انجیل و قرآن یکسان بیان شده است: بل رفعه الله إلیه، وکان الله عزیزا حکیما. اهل قرآن برای بیان اختلاف انجیل و قرآن، می گویند عیسی بنا به نقل انجیل مصلوب شد اما بنا به نقل قرآن عروج کرد. این گونه نیست. عیسی هم بنا به انجیل هم بنا به قرآن در نهایت عروج کرد.

 

4.   قطعا سرزنش یهودیان به خاطر  تکذیب رستاخیز عیسی بسیار معنی دارتر از آن است که قرآن بخواهد اعتراف یهودیان به قتل عیسی را سرزنش کند. سرزنش یهودیانی که می گفتند عیسی را کشته اند به این علت است که عیسی زنده شده بود ولی یهودیان این معجزه را هم مانند تمام معجزات دیگر تکذیب  کردند، همان گونه که به مریم هم در تولد عیسی بهتان زدند.

بنا به نقل انجیل، عيسي از سرنوشت دردناك خود آگاه بود و تمايل داشت كه خدا آن را تغيير دهد، اما سرنوشت او تغيير نكرد. انجيل اضطراب و اندوه شدید عيسي را در شب دستگيري توصيف كرده است:

• عیسی با شاگردانش به مکانی به نام جتسیمانی رفت و به آنان گفت: اینجا بنشینید تا من آنسوتر بروم و دعا کنم. پطرس و دو پسر زبدی را با خود برد، و اندوه و اضطراب او را فراگرفت. آنگاه به آنان گفت: از شدت اندوه در شرف مرگم. شما بیدار بمانید و منتظر باشید. کمی دورتر رفت و به سجده افتاد و دعا کرد: ای پدر، اگر امکان دارد، این جام را از مقابلم بردار، اما نه به خواهش من، بلکه به خواست تو. و به نزد شاگردانش برگشت، و آنان را خوابیده دید. به پطرس گفت: نتوانستی یک ساعت منتظرم بمانی؟ بیدار باش و دعا کن تا به وسوسه نیفتی. روح طالب است، اما بدن ضعیف است. بار دوم دور شد و دعا کرد: ای پدر، اگر این جام از مقابلم برداشته نمی‌شود و باید آن را بنوشم، آنچه خواست توست بشود. (متی 26:36 تا 26:42)

در خصوص ادعای ولايت تكويني برای پیامبران و برگزیدگان خدا، این پرسش پيش مي‌آيد كه اگر آنان تواناییهای فرابشری داشتند، چرا نمي‌توانستند بيش از يك انسان معمولي در برابر ظلمي كه به آنان مي‌شد كاري كنند و بسیاری از آنان به ناحق کشته می‌شدند؟ حقیقت این است که پیامبران کاملا انسان بودند و معجزات، فعل آنان نبود. معجزات حتی اگر در ظاهر به دست آنان رخ می‌داد، فعل خدا بود. اگر این دو را تفکیک نکنیم به باورهای مسیحی می‌رسیم. متکلمان مسیحی معتقدند که عیسی هم کاملاً انسان بود و هم کاملاً خدا بود. عقل می‌گوید که پیامبران و برگزیدگان خدا بشری مانند دیگران بودند و قرآن نیز همین را تأیید می‌کند. افعال فرابشری پیامبران كه به اذن خدا روي مي‌داد، افعال خدا بود و پیامبران در آن دخالتی نداشتند.

***

یکی از ایرادات اهل قرآن به انجیل این است که چرا این کتاب شامل چهار روایت است و ما باید به کدام روایت اعتماد کنیم؟ ایرادات اهل قرآن به انجیل نشان می دهد که آنان با قرآن هم چندان آشنا نیستند و صرفا بر اساس تعالیم سنتی پدرانشان یکی را تکذیب و دیگری را تصدیق می کنند. انجیل چهار روایت از داستان یک پیامبر است. در قرآن هم داستانهای بسیاری تکرار شده است و در این تکرارها بعضی از جزئیات تغییر کرده است. به بخشی از داستان خلقت آدم و گفتگوی خدا با ابلیس در چند روایت قرآنی توجه کنید:

 

1.  سوره ی أعراف: ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم، فسجدوا إلا إبلیس، لم یکن من الساجدین. قال ما منعک ألا تسجد إذ أمرتک؟ قال أنا خیر منه، خلقتنی من نار وخلقته من طین. قال فاهبط منها فما یکون لک أن تتکبر فیها، فاخرج إنک من الصاغرین. قال أنظرنی إلی یوم یبعثون. قال إنک من المنظرین. قال فبما أغویتنی لأقعدن لهم صراطک المستقیم.

 

2.  سوره ی حجر: فإذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین. فسجد الملائکة کلهم أجمعون. إلا إبلیس أبی أن یکون مع الساجدین. قال یا إبلیس ما لک ألا تکون مع الساجدین؟ قال لم أکن لأسجد لبشر خلقته من صلصال من حمأ مسنون. قال فاخرج منها فإنک رجیم. وإن علیک العنة إلی یوم الدین. قال فأنظرنی إلی یوم یبعثون. قال فإنک من المنظرین. إلی یوم الوقت المعلوم. قال رب بما أغویتنی لأزینن لهم فی الأرض ولأغوینهم أجمعین.

 

3.   سوره ی ص: فإذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین. فسجد الملائکة کلهم أجمعون. إلا إبلیس استکبر وکان من الکافرین. قال یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی؟ أستکبرت أم کنت من العالین؟ قال أنا خیر منه، خلقتنی من نار وخلقته من طین. قال فاخرج منها فإنک رجیم. وإن علیک لعنتی إلی یوم الدین. قال رب فأنظرنی إلی یوم یبعثون. قال فإنک من المنظرین. إلی یوم الوقت المعلوم. قال فبعزتک لإغوینهم أجمعین.

این داستان در سوره های بقره، طه، و اسرا هم با تفاوتهایی تکرار شده است. کلیت این داستان در روایتهای مختلف فرقی نمی کند و یک مفهوم را می رساند، اما نمی توان از نظر دور داشت که جزئیاتی تغییر کرده است. طبعا اگر قرآن مطابق با تفکر سنتی القای مستقیم سخن خدا به پیامبر باشد، در بیان این گفتگوها انتظار می رود که دست کم سخن خدا در هر تکرار یکسان نقل شود، اما دیده می شود که چنین نیست. تغییر نقل قول در داستانهای دیگر قرآن هم دیده می شود. به تغییراتی در نقل سخن صالح درباره ی ناقه در سه سوره ی قرآن دقت کنید:

1. سوره ی اعراف: هذه ناقة الله لکم آیة، فذروها تأکل فی أرض الله، ولا تمسوها بسوء فیأخذکم عذاب ألیم.

2.  سوره ی هود: ویا قوم، هذه ناقة الله لکم آیة، فذروها تأکل فی أرض الله، ولا تمسوها بسوء فیأخذکم عذاب قریب.

3.  سوره ی شعرا: قال هذه ناقة لها شرب ولکم شرب یوم معلوم. ولا تمسوها بسوء فیأخذکم عذاب یوم عظیم.

تکرار در تورات هم وجود دارد، به عنوان مثال «ده فرمان» معروف موسی به بنی اسرائیل هم در کتاب خروج هم در کتاب تثنیه تکرار شده است. اگر تکرار داستان زندگی عیسی در روایتهای چهارگانه ی انجیل ایراد باشد، این ایراد بر قرآن هم وارد است. مشکل اهل تورات و اهل انجیل و اهل قرآن این است که هر کدام از این فرقه ها برای اثبات تمایز و برتری «کتاب خودشان» از «کتابهای دیگران» از معیارهای دوگانه و روش یک بام و دو هوا استفاده می کند.

در مثالی دیگر از داستان قوم عاد، در یک روایت نزول عذاب بر آنان در یک روز و در روایت دیگر در چند روز رخ داده است. در روایتی هم مدت عذاب بیان نشده است:

1. سوره ی حاقه: وأما عادا فأهلکوا بریح صرصر عاتیه.

2. سوره ی قمر: إنا أرسلنا علیهم ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر.

3. سوره ی فصلت: فأرسلنا علیهم ریحا صرصرا فی أیام نحسات لنذیقهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا ولعذاب الآخرة أخزی وهم لا ینصرون.

همان گونه که مفسران قرآن در این آیات اختلافی نمی بینند و می کوشند این تفاوتها را توضیح دهند، می توانند سعی کنند که با تفاوتهای جزئی تورات و انجیل با قرآن هم کنار بیایند و آنها را هم توضیح دهند، بدون اینکه آنها را تکذیب کنند. با ذکر مثالی دیگر نشان می دهیم که اختلاف در بعضی از جزئیات واقعا اهمیتی ندارد:

در داستان اصحاب کهف، قرآن درباره ی تعداد افراد آن گروه، سه روایت از زبان مردم نقل کرده است: سیقولون ثلاثة رابعهم کلبهم، و یقولون خمسة سادسهم کلبهم رجما بالغیب، و یقولون سبعة وثامنهم کلبهم. قل ربی أعلم بعدتهم. پس از نقل سه حدس از زبان مردم، قرآن گفته است که خدا بهتر می داند آنان چند نفر بودند. مردم حدس می زدند که اصحاب کهف سه نفر یا پنج نفر یا هفت نفر بودند، پس مردم احتمالا خود نیز با داستان اصحاب کهف از قبل آشنا بودند. از طرفی پیامبر هم نمی دانست که آنان چند نفر بودند و می گفت خدا می داند. این قبیل عبارات در قرآن به روشنی دیالوگ طبیعی بین پیامبر و مردم را بیان می-کند.

وقتی هدف محمد بازگرداندن مردم به آیین ابراهیم و زدودن خرافات مذهبی از جامعه است، در نقل داستان اصحاب کهف، جزئیاتی مانند تعداد آنان و اینکه آیا سگی همراهشان بود یا نبود هیچ اهمیتی ندارد. آنچه مهم است این است که مشرکانی که به قدیسان مرده متوسل می شوند به این پیام داستان دقت کنند که اصحاب کهف در طول سیصد سالی که خوابیده بودند اطلاعی از جهان پیرامونشان نداشتند. از قضا به نظر می رسد لحن قرآن در بیان اختلاف مردم بر سر تعداد افراد آن گروه طعنه آمیز است و می گوید مردم در این داستان به چیزی مشغول شده اند که هیچ اهمیتی ندارد. برای محققان مذهبی امروزی هنوز هم مهم است که معلوم کنند نظر قرآن به کدام روایت از تعداد اصحاب کهف نزدیکتر است. اینان در حالی که به چنین تحقیقاتی مشغولند، به آرامگاههای کسانی که مانند اصحاب کهف به خوابی عمیق فرو رفته اند می روند و مشکلات خود را با آنان در میان می گذارند و به آنان متوسل می شوند. جالب است که در داستان اصحاب کهف، قرآن می گوید گوش آنان در طول آن سالها بسته بود: فضربنا علی آذانهم فی الکهف سنین عددا. اگر در طول آن سیصد سال کسی بر بالین آنان می رفت و به آنان متوسل می شد از آنان کمک می خواست، آنان چیزی نمی شنیدند و واکنشی نشان نمی دادند. این پیام داستان اصحاب کهف بسیار مهمتر از مجادله بر سر جزئیاتی مانند تعداد دقیق آنان است.

با توجه به تفاوتهای جزئی موجود در تکرار داستانهای قرآن، می توانیم از این نکته هم در تحلیل ماهیت کلام خدا استفاده کنیم و دو مدل را برای توضیح اینکه چرا کلام محمد کلام خداست در نظر بگیریم:

1.         قرآن کلام خداست به این معنی که خدا کلمات آن را مستقیما به پیامبر القا کرده است و پیامبر آن را از خدا شنیده است و به مردم منتقل کرده است. نویسنده با این تلقی سنتی از کلام خدا موافق نیست و تا کنون شواهدی را در رد آن ارائه کرده است. وقوع تغییرات جزئی در تکرار روایتهای قرآنی نیز بیانگر انسانی بودن آن است.

2.         قرآن کلام خداست چون محمد همان تعالیم پیامبران پیشین را برای مردمی که آن تعالیم را فراموش کرده  بودند یا از آنها منحرف شده  بودند بازگو کرد. در مقاله ی «طبیعت وحی و فرآیند بعثت» توضیح دادیم که امروزه هم هر مصلح یا واعظی که بخواهد اندیشه  و رفتار دینی مردم را اصلاح کند و در سخنانش از کتبی مانند قرآن شاهد بیاورد، می تواند منطقا ادعا کند که سخنش سخن خداست و آن را از خودش نمی گوید. قرآن کلام خدا و کتاب هدایت و موعظه است، اما مانند خانه ی خدا مخلوق انسان است. خدا از طریق عقل با انسان سخن می گوید.

***

دفاع از انجیل به معنی دفاع از عقاید مسیحی نیست. دفاع از تورات هم به معنی دفاع از یهودیان نیست. قرآن تورات و انجیل را تصدیق کرده است، اما از یهودیان و مسیحیان انتقاد کرده است. در حقیقت، قرآن برای نقد باورها و رفتارهای اهل کتاب، به تورات و انجیل استناد کرده است و کوشیده است اندیشه و عمل اهل کتاب را با ارجاع به کتابهای خودشان اصلاح کند.

یکی از خطاهای شایع در تفسیر متون مقدس، استنباط نتیجه ای نادرست از مقدمه ای درست است. به سخنی از تورات یا انجیل یا قرآن استناد می کنند و نتیجه ای باطل را از آن استخراج می کنند. نمونه ای از این استنباطات در تفسیر مسیحیان از واقعه ی تصلیب عیسی دیده می شود. انجیل می گوید عیسی برای نجات مردم از گناهانشان جانش را فدا کرد. مسیحیان نتیجه می گیرند که با مرگ عیسی گناهان مردم پاک شد. آنان برای اثبات عقیده ی خود به چنین عباراتی در انجیل استناد می کنند:

متی 1:21) مریم پسری خواهد آورد و تو نامش را عیسی خواهی گذاشت، چون او مردمش را از گناه نجات می دهد.

متی 20:28) پسر انسان نیامد که به او خدمت شود، بلکه آمد تا خدمت کند، و جانش را فدای بسیاری کند.

متی 26:28) این خون، پیمان من است که برای بسیاری ریخته می شود تا گناهان آمرزیده شود.

 

برداشت ما از این عبارات انجیل به عوامل مختلفی از جمله جایگاهی که به عقل می دهیم و اعتباری که برای کتابهای پیامبران دیگر قائلیم بستگی دارد. در تورات می خوانیم که کسی به سبب گناه دیگری کشته نمی شود: پدران به سبب گناه پسران کشته نمی شوند، و پسران هم به سبب گناه پدران کشته نمی شوند؛ هر کس به سبب گناه خودش کشته می شود (تثنیه 24:16). این سخن تورات صریح و روشن است، اما اینکه عیسی فدای گناهان مردم شد ابهام دارد. هم می توانیم مانند مسیحیان نتیجه بگیریم که با قتل او گناهان مردم پاک شد، هم می توانیم نتیجه بگیریم که هدف عیسی تطهیر مردم از گناهانشان بود و در این راه کشته شد.

اگر با قتل عیسی گناهان همه ی مردم پاک شده باشد، یهودیان با ارتکاب این قتل خدمت بسیار بزرگی به بشر کردند و باید از آنان تقدیر کرد! همچنین  نتیجه می گیریم که در دین پیامبران خدا می توان بیگناهی را به قتل رساند تا گناهان مردم پاک شود. آیا این تفکر همان نیست که در میان بعضی از قبایل بدوی بت پرست رواج داشته است و کودکان را برای رضایت خدایان قربانی می کرده اند؟

از متن مقدس می توان تفاسیری باطل و شیطانی استخراج کرد. یک راه نجات از این گونه تفسیرها مراجعه به عقل است. راه دیگر این است که در سلسله ی پیامبران خدا، خود را به یک پیامبر محدود نکنیم و اگر در یکی از کتابهای آنان به ابهامی بر می خوریم، برای رفع ابهام به کتابهای دیگر آنان هم مراجعه کنیم.

فرض کنید در جامعه گناهانی رواج دارد. واعظی را در نظر بگیرید که در آن جامعه ظهور کند و مردم را از گناهانشان نهی کند، اما مردم به جای اینکه به سخنان واعظ اعتنا کنند، او را بگیرند و به قتل برسانند. در اینکه واعظ جان خودش را برای نجات مردم از گناهانشان فدا کرده است حرفی نیست، اما آیا با قتل واعظ، گناهان مردم پاک شده است؟ عقل می گوید نه تنها گناهان مردم پاک نشده است، بلکه کشتن یک بیگناه هم به گناهانشان اضافه شده است.

تنها عیسی نبود که بیگتاه کشته شد. در انجیل می خوانیم که یحیی هم به این علت که از ازدواج پادشاه وقت با زن برادرش انتقاد کرده بود، سر از تنش جدا شد. بیگناهان بسیاری در طول تاریخ قربانی شده اند و می شوند، اما هیچیک بار گناهان دیگران را به دوش نمی کشند.

قرآن می گوید اهل کتاب، حق را با لباس باطل می پوشانند: یا أهل الکتاب، لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم تعلمون؟ تفسیر مسیحیان از قتل عیسی نمونه ای از پوشاندن حق با لباس باطل است. البته اهل قرآن هم در تحمیل تفاسیر نادرست بر قرآن و تحریف آموزه های قرآن دست کمی از اهل کتاب ندارند. همچنان که در مقاله ی «بانوی گرهگشا» گفتیم، بیان ایرادات اهل کتاب آینه ای است که می تواند به اصلاح سنتهای مذهبی اهل قرآن هم کمک کند.

عقاید امروزی مسیحیان بیشتر بر اساس دیدگاههای قدیسانی است که بعد از عیسی ظهور کردند و به شرح انجیل پرداختند. یکی از مهمترین نظریه پردازان «فدیه» در مسیحیت پولس بود. او معتقد بود که با نافرمانی آدم، گناه وارد جهان شد و همه ی مردم گناهکار شدند و با تسلیم عیسی در برابر خدا و قربانی شدن او، گناهان مردم بخشیده شد: همان گونه که گناه یک نفر همه را محکوم کرد، صواب یک نفر هم همه را نجات داد (رومیان 6:18).

شیعیان و سنیان هم در تفسیر قرآن از روش اهل کتاب پیروی می کنند. با اینکه قرآن مؤمنان را به ایمان به کتابهای پیامبران پیشین فرا خوانده است، اهل قرآن به این کتابها ایمان ندارند و برای تفسیر قرآن به متونی مراجعه می کنند که پس از قرآن نوشته شده اند و مدعی شرح قرآن هستند. شیعیان و سنیان با استناد به روایات معتقدند که عیسی مصلوب نشده است و یهودیان شخص دیگری را به جای عیسی کشته اند. این روایات با انجیل همخوانی ندارد و همین برای بطلان آنها کافی است. قرآن انجیل را تصدیق کرده است، اما روایات را تصدیق نکرده است. درست است که بازگویی داستان عیسی در قرآن به علت اختصار آن ابهام دارد، اما مفسران قرآن نمی توانند از این ابهام سوء استفاده کنند و بخش بزرگی از انجیل را بی هیچ دلیلی زیر سؤال ببرند. ابهام موجود در بعضی از داستانهای قرآن به این علت است که مخاطبان اولیه ی قرآن از تفصیلات این داستانها خبر داشته اند و قرآن تنها با اشاره ای از آنها گذشته است.  در حقیقت این ابهام از دیدگاه ماست، نه از دیدگاه کسانی که قرآن در میان آنان نازل شد.

قرآن تأکید می کند که مؤمنان به همه ی پیامبران و کتابهای آنان ایمان دارند و بین هیچیک از آنان فرق نمی گذارند. اینکه اهل قرآن تنها یکی از پیامبران را «پیامبر ما» و تنها کتاب او را «کتاب ما» می خوانند و هویت خود را با محوریت یک پیامبر و یک کتاب تعریف می کنند با تعالیم قرآن همخوان نیست. اگر از قرآن پیروی می کنیم، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و دیگران همگی پیامبران ما هستند و از تعالیم همه ی آنان باید استفاده کنیم. حقیقت دین با نگاهی جامع به تعالیم همه ی پیامبران بهتر آشکار می شود تا تمرکز بر یک پیامبر خاص.

رویکرد شیعیان و سنیان در انکار تورات و انجیل، بازتولید همان فرهنگ انحصارطلبانه ی یهودیت و مسیحیت است که در قرآن از آن انتقاد شده است. با آشتی اهل قرآن با تورات و انجیل، می توان راه را برای آشتی اهل کتاب با قرآن هم باز کرد و علاوه بر اصلاح انحرافات بنیادی دو طرف، امکان حصول به درکی مشترک از دین را برای پیروان سنتی همه ی پیامبران خدا فراهم ساخت.

پایان

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 135 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم