«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

جواد شریفی: در جهان گذشته، مرزبندی های جغرافیایی و عقیدتی در پیوند با یکدیگر بودند. هر سرزمین و مردمان آن، دین و ایدئولوژی ویژه خود را داشتند. ایران بزرگی که قلمرو ساسانی بود؛ بر آیین زرتشت و دیگر جاهایی که روم بر آن ها فرمان می راند؛ بر آیین مسیح بودند. زان پس نیز هرجا عرب فرمان راند؛ دار الاسلام خوانده می شد و سزمین های بیرون از حکومت اعراب، دار الکفر نام می گرفتند. در هیچ یک از این حکومت ها نیز به اقلیت های دینی مجال چندانی داده نمی شد و همیشه تلاش بر سرکوبی و محدود کردن آن ها و ندادن حقوق کامل شهروندی شان بوده است.


در جهان اکنون، تنوع و تکثر دین و مذهب در "هر جامعه ای" امری اجتناب ناپذیر است. دیگر دین و عقیده و ایدئولوژی مبنای شایسته ای برای مرزبندی های جغرافیایی نمی تواند باشد. اقلیت های دینی هر جامعه در حال گسترش خود و در پی توازن یافتن با اکثریت هستند. مهم تر آن که، اگر حکومت ها پای خود را از این میان بر کِشند؛ اکثریت دینی نیز کمابیش پذیرای اقلیت ها هستند و ایشان را بر می تابند و امکان سازگاری یافتن با ناهمکیش در اکثریت وجود دارد.


اقلیت های دینی و مذهبی(و فکری) را نمی توان از حقوق شهروندی محروم کرد. در جوامع معاصر که با شتاب به سوی تکثر و تنوع دینی و مذهبی پیش می رود؛ تشکیل یک حکومت ایدئولوژیک بر مبنای دین یا مذهب یا قرائت خاصی از دین و مذهب، تنها موجب می شود اقلیت های مذهبی جامعه نسبت به آن دولت و جامعه تعلق خاطر و حس همبستگی نداشته باشند.
تعلق خاطر نداشتن یک اقلیت به جامعه و دولت خودش و بیگانه پنداری خودش از آن ها، منجر به انزوای اجتماعی اقلیت ها و کنار کشیدشان از پویایی اجتماعی و کند شدن رشد و توسعه ملی می شود.


چنین است حکایت شیعه در طول حیات سیاسی اجتماعی خویش. در بیشتر اوقاتی که حکومت سنّی مذهب بر سر کار بوده؛ از آن جا که شیعیان، حکومت های وقت را غاصب حق امامان خویش می دانستند و حکومت های سنّی نیز از هیچ ظلمی در حق شیعیان فروگذار نکرده و آن ها را از حقوق شهروندی شان محروم می کرده اند؛ هیچ گونه مناسبات شایسته ای میان این حکومت ها و شیعیان شکل نگرفت. نبود همکاری و همیاری دوطرفه میان حکومت های سنّی و اقلیتی بزرگ در جامعه اسلامی (یعنی شیعیان) را می توان یکی از علل انحطاط تمدن اسلامی قلمداد کرد.


**********
می توان سه نمونه تاریخی آورد از آسیبی که پیوند دین با حکومت برای دین در پی داشته و جامعه را نیز به تباهی کشیده است.

اول: دین رایج در ژاپن پیش از ورود استعمار اروپایی به آن، "شینتو" بود و امپراتور نیز نماد آن دین و فرمانش فرمان خدا بود و همگان از سر باور قلبی و عقیدتی، فرامین امپراتور را ارج می نهادند و به انجام می رساندند. در جامعه ژاپنی آن روزگار، شخصیت اول دینی و نیز حکومتی یک نفر بود. اگر چنین جامعه ای هیچ گونه تکثر و تنوع دینی و مذهبی نداشته باشد؛ تا هنگامی که حکومت دچار بحران سیاسی نباشد؛ پیوند میان دین و حکومت برای جامعه سودمند است؛ زیرا مردم فرامین حکومتی را، فریضه دینی خود قلمداد کرده؛ کمر همت به انجامش می بندند و این به رشد و توسعه و سازندگی جامعه کمک می کند. اما وقتی جامعه دچار تکثر دینی باشد و افزون بر آن، بحران سیاسی نیز به وجود بیاید؛ بیشترین آسیب را در این میانه دین خواهد دید. و چه بسا بی دینی گسترده ای که امروزه در جامعه ژاپنی وجود دارد؛ ریشه در پیوند دین با حکومت در "ژاپنِ پیش از استعمار" داشته باشد.

دوم: حکومت ساسانی از اساس یک حکومت دینی و ایدئولوژیک بود و خصوصا "اردشیر" نوه یک موبد بزرگ بوده است. حکومت دینی ساسانی نیز به شدت "دیگری ستیز" بود و هیچ گونه تنوع و تکثر مذهبی را بر نمی تابید. ازین رو در حکومت ساسانی نارواداری دینی و قتل و کشتار و تبعید ناهمکیشان زیاد بوده است. مانند قتل و کشتار و تبعید مانویان و مزدکیان و مسیحیان و دیگران. طبیعی است که حکومت ساسانی نمی توانسته همه مخالفان خود را شناسایی کرده و از بین ببرد یا تبعید نماید؛ پس نتیجه آن می شده است که بخش بزرگی از بدنه جامعه سر در گریبان فرو برده و دم بربندند و هیچ گونه تعلق خاطری نسبت به آن حکومت نداشته باشند و هنگامی که این حکومت در شرایط بحرانی مانند جنگ قرار می گیرد از پشتیبانی بخش بزرگی از مردم خویش محروم است. از همین رو شکست ایران ساسانی از حکومت روم نه تنها بخاطر قدرتمندی رومیان بل ازین رو نیز بوده که بسیاری از ایرانیان حکومت ساسانی را پشتیبانی نکرده اند. و نیز اگر همین ایران ساسانی از اعراب گرسنه و غارتگری که با نام اسلام به ایران تاختند؛ شکست می خورد؛ از همین روست که پشتوانه ای در میان مردم جامعه نداشته و گاهی نیز مجبور بوده که برخی مردم خود را با زنجیر به میدان جنگ بیاورد. (اشاره به نبرد ذات السلاسل)
(جالب است بدانید که در ایران حکومتی چون اشکانیان نیز وجود داشته که بر خلاف ساسانیان، لائیک بودند و در حکومت آن ها، همه ارباب ادیان آزاد بودند.)

سوم: حکومت صفوی در تاریخ ایران نماد کاملی از یک حکومت دینی و ایدئولوژیک است. در برابر او نیز حکومت عثمانی قرار دارد که همین گونه است. دو خاندان تشنه قدرت که از سر عطشِ قدرت، مذهب را بهانه کرده و بر دیگری تاختند. حکومت صفویه مردمان سنّی خود را می کشت و می تاراند و حکومت عثمانی نیز مردمان شیعی خود را. مذهب شیعه تا پیش از صفویه یک مذهب تولّایی و اهل صلح و دوستی و آرامش بود؛ اما تشیعی که صفویه ایجاد کرد یک تشیع تبرّایی و پر خشونت و گزنده. صفویه در پی گسترش حکومت خویش بود و نه گسترش مذهب راستین شیعی. آسیبی که صفویه به مذهب شیعه وارد ساخت تا اکنون نیز قابل جبران نیست و بسیاری از آسیب ها و آفت هایی که امروزه در مذهب تشیع با آن روبرو هستیم؛ نتیجه مستقیم قدرت طلبانِ صفوی است که مذهب را دستمایه خشونت و خونریزی و حکومت گستری خود کردند.

پیوند دین با حکومت منجر به این می شود که اختلافات سیاسی و حکومتی میان کشورها به اختلاف میان ادیان و پیروان ادیان دامن بگستراند؛ در حالی که همه ادیان دارای ریشه و هدفی مشترک بودند و میان آورندگان ادیان نیز همگرایی کامل وجود داشت. همچنین اختلاف سیاسی موجود میان حکومت ایران و حکومت های غربی که سر سازش با یکدیگر ندارند؛ منجر شده که یکی اسلام هراسی به راه اندازد و دیگری فلسفه غرب هراسی. در حالی که نه اسلام و نه فلسفه غرب با یکدیگر دشمنی ندارند.
**********
در یک جامعه دینی، یکی از مهم ترین عوامل ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی، دین می باشد. در چنین جامعه ای نیز نمی توان از تکثر ادیان سخن گفت؛ زیرا این تکثر، نظم و همبستگی جامعه دینی را از هم می پاشد. جوامعِ یکسان و یکدستِ پیشین، در حال دگرگونی به جوامع متکثر و متنوع هستند. پس برای این که نظم و همبستگی در جوامع متکثر آینده از هم نپاشد؛ باید پیشاپیش سازوکار های نوینی را برای ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی طرح ریزی کرد. مثل ملیّت، نژاد، زبان، نیاز مشترک، دشمن مشترک و... اما هیچ کدام از این نمونه ایی که آورده شد؛ موفقیت آمیز نخواهند بود؛ زیرا همه شان به نوعی به خشونت و تفرقه دامن می زنند.
اما از آیات شریفه ای که خداوند بر قلب و زبان پیامبر اسلام جاری ساخته؛ می توان عنصر دیگری را استخراج کرد که بیشترین توفیق را در ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی در یک جامعه متکثر خواهد داشت.

چندی از این آیات شریفه را مرور می کنیم:
أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ. (سوره 36, آیه 60)
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا. (سوره 17, آیه 70)
يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّة. (سوره 7, آیه 27)
خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَة. (سوره 39, آیه 6)
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَة. (سوره 7, آیه 189)
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَة. (سوره 4, آیه 1)

قرآن همه انسان ها را از "یک پدر و مادر" دانسته و آن ها را "فرزندان آدم" خطاب کرده و همه شان را جان گرفته از "نفس واحده" می داند. عنصری که به عنوان محور نظم و همبستگی اجتماعی، می توان از این آیات بدست آورد؛ "نژاد و تبار مشترک انسانی" است.
به عنوان یک مسلمان، که دغدغه همزیستی مسالمت آمیز با همگان، در جهان معاصر را دارد و در پی تحمیل خویش بر هیچ انسانی نیست؛ بهترین الگوی پیش رو، ساختن یک جامعه "انسانی" است تا "اسلامی" و "دینی" و...

 

* حوزه علمیه مشهد. دانش پژوه رشته فقه مقارن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 85 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم