«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

ابراهیم منهاج دشتی: همه می دانیم که سنگ زیر بنای اسلام احیاء توحید و مبارزه با شرک بود و اصول و تعالیم جامعه اسلامی در زمان حضرت پیغمبر بر همین اساس پایه گذاری و تشکیل شد. بنا بر این، اسلام ناب، اسلامی است که هیچ گونه گرایشی به آموزه های شرک در آن وجود نداشته باشد و توحید با تمام ابعاد و جهات در آن زنده و فعال باشد و تمام ابعاد و زوایای جامعه اسلامی را فرا گرفته باشد. بنا بر این اگر علوم اسلامی اعم از تفسیر و حدیث و فقه و کلام و همین طور فرهنگ و تمدن اسلامی در جامعه اسلامی بر اساس همین اصل تنظیم و رشد کرده و توسعه یافته باشد و چیزی از آثار شرک به آن مخلوط نشده باشد، می توان گفت اسلام ناب بعد از حضرت محمد(ص) در بین مسلمین باقی مانده.

 

ولی اگر مبانی توحید در علوم و فرهنگ و تمدن مسلمین آمیخته به گرایشاتی از شرک شده و رگه هائی از شرک در آن راه یافته و ریشه دوانده و با آن عجین شده باشد طبیعی است که اسلام ناب و خالص در آن وجود نداشته باشد. چون دین مبتنی بر توحید به هیچ وجه با شرک سازگار نیست. بر خلاف دین مبتنی بر شرک که برای خلط مبحث مطالبی از دین توحیدی را در خود جا می دهد و مضافا بر این در بسیاری از موارد لباس مقدس توحید را به تن می کند و ردای آن را به دوش می اندازد

و در فضائل آن قلم فرسائی می کند، مقاله و کتاب می نویسد. و در مدح و ثنای آن و یا در رثای آن با صدای غرا به مداحی و یا روضه خوانی می پردازد و افکار شرک آلود خود را به عنوان دین توحیدی به مغز آدمیان فرو می برد.

توحید الاهی و توحید نژادی:

هر چند مبحث توحید معمولا مبحثی الهیاتی صرف تلقی می شود و مطالب پیرامونی آن عبادی محض تعریف و شناخته می شود و بین آنها و مباحث مربوط به عدالت اجتماعی رابطه روشن و ملموسی برقرار نمی گردد، ولی با اندک تاملی در ارتباط و وابستگی بین این دو مبحث، به خوبی روشن می شود که لغو اختلاف طبقاتی بین انسان ها و پر کردن شکاف های اجتماعی، و به تعبیری "توحید نژادی" مکمل و بازوی اجرائی توحید الاهی است. براین اساس در این مقاله توحید به دو قسمت تقسیم می شود: توحید الاهی و توحید نژادی.

توحید الاهی:

توحید الهی سه مرتبه دارد: توحید در خلقت ، توحید در عبادت، و سوم توحید در استعانت. توحید در خلقت به این معنی است که فقط خدا را خالق و آفریننده همه موجودات عالم بدانیم و هیچ موجودی را در این امر با او شریک ندانیم. منظور از توحید در عبادت این است که غیر از او هیچ مخلوقی را شایسته عبادت و بندگی ندانیم و در برابر غیر او خضوع و خشوع و کرنش نداشته باشیم و در برابر غیر او خود را خوار و ذلیل و بی مقدار ندانیم. همان طور که امام علی(ع) در خطبه 216 می فرماید: (إن من حق مَن عَظُمَ جلال الله سبحانه فی نفسه و جلّ موضعه من قلبه أن یصغر عنده- لعظم ذلک- کل ما سواه) همانا شایسته کسی که جلال و شکوه خدا در نفسش با عظمت متجلی شده و منزلت او در دلش بزرگ جلوه گر شده این است که به خاطر بزرگی او غیر او در نظرش کوچک شود. و همان طور که در خطبه 193 در ضمن بیان صفات متقین می فرماید (عَظُم الخالق فی أنفسهم فصَغُر ما دونه فی أعینهم) آنها خالق در دلشان بزرگ نمایان شده و لذا غیر او در نظرشان کوچک شده. و همان طور که در حکمت 192 می فرماید(عِظُمُ الخالق عندک یُصغّر المخلوق فی عینک) بزرگی خالق نزد تو مخلوق را در نظر تو کوچک می نماید.

منظور از توحید در استعانت این است که از هیچ موجودی غیر او انتظار برآوردن حاجت نداشته باشیم و حاجات خود را فقط از او بخواهیم. منظور از حاجت خواهی در اینجا، حاجت خواهی از اشخاص به طور معمول نیست بلکه منظور این است که از شیئی یا انسانی بخواهیم که حاجت و نیاز ما را از طریق اعجاز یا کرامت برآورده سازد. بنا بر این مقتضای توحید در عبادت این است که از غیر خدا حاجت خواسته نشود. نه به طور مستقل و نه به طور غیر مستقل، که واسطه ای بین انسان و خدا باشد. مگر به صورت التماس دعا که برای ما دعا کند و رفع مشکلات و قضاء حوائج را از خدا بخواهد.

متقابلا شرک نیز سه مرتبه دارد: شرک در خلقت،که موجود دیگر هم در خلقت عالم یا قسمتی از آن شریک خدا به شمار آید. دوم شرک در عبادت،که موجودی غیر خدا هم شایسته عبادت و پرستش به شمار آید. و سوم شرک در طلب حاجت ،که موجودی غیر خدا مورد تقدیس قرار گیرد و از او طلب حاجت شود.

توحید در خلقت پیش از اسلام هم در عربستان وجود داشت و بت پرستان بت ها را شریک در خلقت نمی دانستند و نیازی نبود که حضرت پیغمبر برای قبولاندن آن به بت پرستان، مبعوث به رسالت شود و برای ترویج آن متحمل این همه رنج و مشقت شود. قرآن کریم در سوره عنکبوت در آیه 61 می فرماید"(و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فأنّی یؤفکون) اگر از این بت پرستان بپرسی که چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده خواهند گفت خدا. پس چرا به کج راهه می روند؟.و در آیه 63 همین سوره می فرماید: (و لئن سئلتهم من نزّل من السماء ماءً فأحیا به الارض من بعد موتها لیقولن الله) اگر از این بت پرستان بپرسی که چه کسی آب را از آسمان باریده و زمین را به واسطه آن احیا نموده خواهند گفت خدا. و در سوره لقمان آیه 25 می فرماید:(و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن الله) و در سوره زمر آیه 38 می فرماید:(و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن الله) و در سوره زخرف آیه 9 می فرماید:(و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن خلهن العزیز العلیم) اگر از اینها بپرسی که چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده خواهند گفت اینها را خدای مقتدر و دانا آفریده.

ولی توحید به معنی دوم یعنی توحید در عبادت و توحید به معنی سوم یعنی توحید در مقام طلب حاجت در بین بت پرستان وجود نداشت. چون بت پرستان بت ها را به عنوان واسطه هائی بین خود و خدا عبادت می کردند و برای آنها نذر می کردند و از آنها حاجت می خواستند. قرآن کریم در آیه 3 سوره زمر می فرماید:(الا لله الدین الخالص و الذین اتخذو من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی) دین خالص مختص به خدا است و آنها که در جنب او اولیائی برای خود اتخاذ کرده اند می گویند اینها را فقط به این دلیل عبادت می کنیم که ما را به خدا نزدیک نمایند.و در سوره یونس آیه 18 می فرماید) و یعبدون من دون الله ما لایضرهم و لا ینفعهم و یقولون هؤلاء شفعائنا عند الله) در کنار خدا چیزهائی را عبادت می کنند که نه می توانند به آنها ضرر یرسانند و نه منفعت و می گویند اینها شافعان ما نزد خدایند.بعثت حضرت پیغمبر و نزول قرآن و تمام مبارزات و جهاد آن حضرت برای ابطال شرک و جایگزینی توحید به این معنی بود.

بنا بر این توحیدی که حضرت محمد برای احیاء آن به مبارزه برخواست توحید به معنی دوم و سوم بود یعنی عدم عبادت غیر خدا و عدم استعانت از غیر او. شعار آن حضرت در برابر مشرکین یعنی (قولو لا الاه الا الله تفلحو) برای احیاء همین امر بود یعنی بگوئید و بپذیرید که هیچ معبودی نیست مگر الله تا رستگار شوید. مهم ترین ذکر و دعای مسلمین (ایاک نعبد و ایاک نستعین) است. یعنی خدایا فقط تو را عبادت می کنیم و فقط از تو استعانت می جوئیم. این جمله آیه ای از سوره حمد است که همه مسلمین در هر رکعت نماز باید آن را تکرار نمایند و تمرین کنند که مفهوم و آثار آن را در زندگی و فرهنگ و جامعه خود تطبیق نمایند. بنا بر این وظیفه هر مسلمان است که در هر شبانه روز حد اقل 17 مرتبه آن را تکرار کند و تمرین نماید.

توحید نژادی:

توحید نژادی بر دو جنبه استوار است، یکی لغو و دیگری اثبات. لغو و ابطال همه طبقه بندی ها و امتیازات مبتنی بر نژاد و قدرت و ثروت و نسب و قبیله و خانواده و غیر اینها که همه جوامع بشری آن عصر را فرا گرفته بود. جنبه اثباتی آن، یعنی اثبات و تحکیم یک امتیاز که خود آن را بنا نهاد یعنی امتیاز به تقوی و ایمان و عمل صالح.قرآن کریم در آیه 13 سوره حجرات می فرماید"( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو ان اکرمکم عند الله اتقیکم ان الله علیم خبیر) ای مردم توجه داشته باشید که ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را به نژادها و قبیله ها منشعب نمودیم که بتوانید همدگر را بشناسید. - نه برای اینکه بعضی بر بعضی دیگر برتری و امتیاز داشته باشید- چون گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است. و خدا دانا و آگاه است.

در حکمت شماره 96 نهج البلاغه آمده که امام علی(ع) فرموده: ( إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ ثُمَّ تَلَا إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُو... - سوره آل عمران آیه 68 - ثُمَّ قَالَ إِنَّ وَلِيَّ مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَى اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ) نزدیکترین مردم به پیامبران کسانی هستند که به آنچه آنها آورده اند داناتر باشند. و بعد، این آیه را قرائت کرد( نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی اند که از او پیروی کرده اند، و این پیامبر، و کسانی که به او ایمان آورده اند. و بعد گفت: دوست محمد کسی است که خدا را اطاعت کند هر چند که از لحاظ نسب از او دور باشد و دشمن محمد هم کسی است که خدا را معصیت کند هر چند که از لحاظ نسب به او نزدیک باشد)

سؤال این است که کدام یک از این اقسام توحید بعد از حضرت محمد باقی ماند؟

همان طور که اشاره شد توحید الاهی مرتبه اول، یعنی توحید در خلقت و آفرینش پیش از اسلام هم در عربستان وجود داشت و هدف اصلی بعثت پیغمبر اسلام هم برای اثبات آن نبود.

توحید مرتبه دوم یعنی نفی و ابطال عبادت و بندگی در برابر بت ها، که حضرت محمد(ص) برای اثبات و تحکیم آن مبعوث شده بود، در زمان خود آن حضرت فراگیر شد. و شرک و بت پرستی به این معنی در زمان خود آن حضرت به طور کلی ریشه کن شد و بعد از آن هم کسی به بت پرستی به شکل سابق برنگشت.

ولی توحید مرتبه سوم، یعنی محو استعانت به غیر خدا و حاجت خواهی از موجود دیگر، هرچند که در زمان آن حضرت پذیرفته و تثبیت شد. ولی چون ایمان و درک مردم به آن کامل و عمیق نشده بود، بعد از گذشت مدتی از وفات آن حضرت تضعیف شد. از این طریق که اشخاصی مورد تقدیس قرار گرفتند و بعضی از مردم آنها را منشا خیر و برکت دانسته و از آنها التماس دعا داشتند، و بعد از وفات آنها هم به زیارت قبورشان می رفتند و حاجت می خواستند، تدریجا همان استعانت و حاجت خواهی از غیر خدا به اشکال و صور دیگری در بعضی مذاهب سر برآورد و با استناد به آیات و روایاتی توجیه شد و تدریجا توسعه یافت و جزئی از دین توحیدی به حساب آمد، به طوری که راز و نیاز با خدا و استعانت به او و حاجت خواهی از او در عرض راز و نیاز و حاجت خواهی از غیر او قرار گرفت. بلکه به جرات می توان گفت در بعضی اوقات در بین بعضی از مردم نا آگاهانه مراسم توسل به غیر خدا بیش از توجه به خدا و راز و نیاز با او جلوه گر می شود. و با سوز و گداز و جدیت بیشتری انجام می گیرد. و این همان شرک به خدا است. البته این شرک تقریبا شرک خفی و توجیه شده است و مانند بت پرستی دوره جاهلیت شرک آشکار و روشن نیست و به همین دلیل نباید کفر محسوب شود. بلکه نوعی خلط مبحث بین شرک و توحید به حساب می آید.

سر گرایش و انحراف انسان به این نوع شرک عجز از تصور و درک خدای نا محسوس و نا محدود و متعالی است.چون ما انسان ها در برابر موجود محسوسی مانند خود آسان تر و زودتر حضور قلب پیدا می کنیم و آسان تر می توانیم با او رابطه بر قرار کنیم و لذا به سوی آن کشیده می شویم. در حقیقت ریشه اصلی گرایش انسان به بت پرستی و ستاره پرستی و انسان پرستی و تشبیه ارباب انواع مورد پرستش اقوام باستانی به انسان، از همین جا نشئت گرفته است. یعنی عجز و ناتوانی در ایجاد ارتباط مستقیم با خدای نادیده. عبادت و دعا و ذکر به خصوص تسبیح، و ریاضت مرتاضان و راهبان و صوفیان برای رفع این مشکل تشریع یا ابداع شده که باعث تلطیف و تقویت روح و قدرت تمرکز آن برای رسیدن به خدا و درک عظمت و شکوه و جلال ذات و صفات او شود. آیات بسیاری از قرآن از جمله آیات اول سوره حدید و آیات آخر سوره حشر، و همین طور جملات بسیار زیبائی از خطبه اول نهج البلاغه که به توضیح صفات باری تعالی پرداخته در جهت حل همین مشکل انسان یعنی عجز از تصور و درک و فهم عظمت و شکوه و جلال باری تعالی بیان شده.

و همین طور توحید نژادی یعنی برابری انسان ها نیز چون در زمان خود آن حضرت کاملا جا نیفتاد و به تمام معنی تثبیت نشد خیلی زود آسیب دید و در سراشیب سقوط قرار گرفت و ضد آن یعنی امتیازات نژادی بعد از آن حضرت به اشکال و عناوین دیگری سربرآورد. چون توحید به این معنی همه امتیازات نژادی و نسبی و خانوادگی را لغو کرده بود و همه انسان ها از هر نژاد و خانواده را در یک سطح قرار داده بود. سیاه و سفید، عرب و عجم، قرشی و غیر قرشی، هاشمی و غیر هاشمی همه را در یک سطح و یک مرتبه قرار داده بود. ولی متاسفانه این توحید و برابری انسانی در اولین روز وفات حضرت محمد نقض شد.

قدم اول در جهت نقض این توحید:

در روز وفات حضرت پیغمبر(ص) قریش و انصار برای به دست گرفتن خلافت و حکومت بر مسلمین با همدگر به رقابت و نزاع پرداختند و هر کدام ادله ای به نفع خود اقامه کردند. انصار گفتند ما به پیغمبر اسلام پناه دادیم و او به یاری ما، به پیروزی رسید و اسلام را حاکم نمود. بنا بر این ما به خلافت او سزاوار تریم. قریش گفتند پیغمبر قرشی و از قبیله ما بود بنا بر این ما وارث او هستیم و خلافت متعلق به ما ست. قریش با این استدلال بر انصار غالب شد و برای همیشه خلافت به عنوان یک امر موروثی به آنها اختصاص یافت و امتیاز نژادی و قومی و اختلاف طبقاتی که بر طبق آیه شریفه"إن اکرمکم عند الله اتقاکم" لغو شده بود مجددا احیا شد و توحید نژادی و برابری و برادری اسلامی تحت الشعاع قرار گرفت و به مرور زمان به فراموشی سپرده شد. بدتر از هر مصیبت این است که همه علوم اسلامی اعم از تفسیر و حدیث و فقه و کلام در زیر سایه همین اختلاف طبقاتی و نژادی پایه ریزی شد. به عبارت دیگر لغو و تحریف یک اصل اساسی اسلام زمینه تحریف بسیاری از اصول و فروع اسلامی را فراهم آورد.

بنا بر این توحید نژادی و انسانی اسلام هم مانند توحید الهی مرتبه سوم بعد از حضرت پیغمبر(ص) باقی نماند و به تاریخ پیوست.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 135 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم