«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

چکيده سخن دکتر کديور اين بود که امامت مفهومي است که بايد آن را در متن تاريخ مورد تحقيق قرار داد. وي معتقد است باور امروزي علماي شيعه نسبت به مسأله امامت با آنچه در قرون پيشين خصوصا در فاصله قرون سوم تا پنجم وجود داشته، متفاوت است؛ دوراني که به دوره حضور امامان بسيار نزديک‌تر از زمان ما بود. آيت‌الله جوادي آملي بر خلاف شاگردشان محسن کديور، از ناقدان نظريه «علماي ابرار» به شمار مي‌روند.

 

 

***


نگاهي به دو قرائت از جايگاه امامت شيعي
علماي ابرار يا امامان معصوم؟

 

امامت يکي از باورهاي اصلي شيعيان از صدر اسلام تا امروز بوده است. مسأله‌اي که اختلاف در آن باعث شد دو فرقه اصلي مسلمين يعني شيعيان و اهل سنت به وجود آيند. اهل سنت، امامت را مسأله‌اي فرعي و فقهي مي‌ديدند که انتخاب آن به عهده مردم است؛ اما شيعيان بر اين باور بودند که امامت جايگاهي بسيار مهم است که مردم عادي از انتخاب آن ناتوانند. در اين ديدگاه خداوند همان‌گونه که پيامبران را انتخاب مي‌کند، بايد امام را نيز برگزيند. بنابر اين امامت را يک موضوع کلامي مي‌دانسته‌اند.

البته علماي شيعه در جزئيات اصل امامت نيز اختلافاتي داشته‌اند. يکي از اختلافاتي که طي دهه گذشته مطرح و فراگير شده، بحث درباره نوع نگاه برخي صحابه ائمه(ع) به آن حضرات بوده است. اين بحث پس از انتشار ترجمه کتابي از حجة‌الاسلام والمسلمين دکتر سيد حسين مدرسي طباطبايي با عنوان «مکتب در فرايند تکامل» شدت گرفت.

 

نظريه علماي ابرار

يکي از نظريات همسو با کتاب «مکتب در فرايند تکامل»، نظريه «ائمه شيعه به مثابه علماي ابرار» بوده که از سوي نويسندگاني همچون محسن کديور طرح شده است. چکيده سخن دکتر کديور اين بود که امامت مفهومي است که بايد آن را در متن تاريخ مورد تحقيق قرار داد. وي معتقد است باور امروزي علماي شيعه نسبت به مسأله امامت با آنچه در قرون پيشين خصوصا در فاصله قرون سوم تا پنجم وجود داشته، متفاوت است؛ دوراني که به دوره حضور امامان بسيار نزديک‌تر از زمان ما بود. وي معتقد است در آن دوره ما شاهد دو قرائت مختلف از مسأله امامت بوديم؛ يکي قرائتي که از زمان امامان وجود داشت و قرائت رايج و شايع ميان شيعيان؛ اما به تدريج و در دوره غيبت جاي اين دو قرائت تغيير کرد. دکتر کديور مي‌گويد:

«از اوايل قرن دوم، يک تلقي فرابشري از امامت پديدار مي‌شود. اين تلقي اگرچه از سوي ائمه و علماي شيعه طرد مي‌شود اما به صورت يک قرائت مرجوح و يک ديدگاه مطرود به حيات خود ادامه مي‌دهد. در دوران غيبت ائمه، فعاليت معتقدان اين تلقي افزايش مي‌يابد به نحوي که با تلقي غالب که قرائتي بشري از امامت است وارد چالش جدي مي‌شود. در قرون سوم و چهارم، اين قرائت فرابشري که کوفه را پايگاه خود قرار داده، اگرچه از سوي جريان غالب ـ که در قم مستقر است ـ به عقب رانده مي‌شود، اما در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم با بازسازي عقلي تلقي فرابشري از امامت در بغداد، رويکرد بشري از امامت به حضيض رفته تا آنجا که از نيمه قرن پنجم، تلقي فرابشري از امامت به انديشه اصلي تشيع تبديل و آن رويکرد بشري عملاً حذف مي‌شود».

کديور اشاره مي‌کند که اگر چه از منابع موجود در دوره مورد بحث وي اثر مستقلي به دست ما نرسيده است، اما آثار نزاع فکري-اعتقادي دو مکتب کوفه و قم در لابه‌لاي آثار رقباي فکري و آثار رجالي، کلامي و فقهي آن دوره يافت مي‌شود.

محسن کديور مي‌گويد نزاعي که در اين دوره ميان اصوليان و متکلمان با اهل حديث و اخباريان وجود داشت وجه مغفولي دارد که در حقيقت چگونگي تلقّي از امامت است. با توجه به اينکه در اين دوره بيشتر کتب، رويکردي روايي داشتند هر دو گروه با دو رويکرد متفاوت به نقل احاديث منقول مي‌پرداختند. گروهي احاديث در فضائل فرابشري را نقل نموده و گروه ديگر به نقد وثاقت و صحت آن احاديث روي آوردند. اما در دوره‌هاي بعد، تدريجا قرائتي که معيار و متن شد و بيشتر از سوي علماي مدرسه بغداد تدوين شده بود، جاي خود را به جريان غلوّ آميز داد و آنچه که زماني غلوّ و تفويض شمرده مي‌شود، متن مذهب گشت.

دکتر کديور تحقيق خود  را بر يک مدّعاي کاملا جزئي متمرکز مي‌دهد: «قرائتي بشري از امامت در قرون نخستين وجود داشته است که حداقل دو قرن، انديشه شيعي را نمايندگي مي‌کرده است.»

دکتر کديور در نوشته خود به سه شاهد براي اثبات فرضيه‌اش تمسک مي‌کند. نقل قول از سه عالم رجالي، اصولي و فقهي که در قرون چهاردهم، دوازدهم و دهم زيسته‌اند.

شاهد اول: مرحوم مامقاني در مقدمه «تنقيح المقال في معرفة علم‌الرجال»  در بحثي پيرامون غلوّ به اين نتيجه مي‌رسد که اتّهام غلو که در مورد بسياري از روات مطرح شده است، قابل قبول نيست. زيرا بسياري از ضروريات مذهب در عهد سابق، غلوّ تلقي مي‌شده است.[1] تحولي که مامقاني از آن سخن مي‌گويد مربوط به پيش از قرن پنجم و پس از آن بوده است. کديور با دقت در اين عبارت به اين نتيجه مي‌رسد که برخي از مسائلي که ضروري مذهب شمرده مي‌شوند، نه ذاتي مذهب، بلکه برساخته ذهن عالمان است. و اگر غير از اين بود تحوّل بي‌معنا بود.

شاهد دوم: وحيد بهبهاني نيز در کتاب «الفوائد الرجالية» و «التعليقة علي منهج المقال» به همين نکته اشاره مي‌کند.[2] گزارش وحيد بهبهاني حاوي محورهاي اختلافي ميان علماي مدرسه بغداد و قم نيز هست و بدان اشاره مي‌کند. اين اختلافات عبارتند از: امکان صدور سهو، تفويض امور به ائمه، معجزات، امور خلاف عادت، شان و مرتبه‌ ائمه، منزه بودن ايشان از بسياري نواقص، علم غيب، قدرت ائمه. فصل مشترک تمامي محورهاي ياد شده شؤون فرابشري ائمه است.

شاهد سوم: شهيد ثاني در رساله «حقائق الايمان» به اين نکته تصريح مي‌کند که بسياري از روات شيعه و شيعيان معاصر ائمه به عصمت ائمه اعتقاد نداشتند و ايشان را علماي ابرار مي‌دانسته‌اند و نه بيشتر. البته شهيد تأکيد مي‌کند که عدم اعتقاد به اين مسأله به واسطه مخفي ماندن اين مطلب بر ايشان است.[3]

کديور سپس به اين نتيجه مي‌رسد که در باب امامت امامان شيعه دو نظريه متفاوت وجود داشته است: نظريه اول که نظريه غالب در ميان شيعيات اواخر قرن چهارم و کم و بيش تا نيمه قرن پنجم بوده است، «نظريه علماي ابرار» است. بر اساس اين نظريه ائمه به هيچ وجه با پيامبر قابل قياس نيستند و اگرچه بسيار پاک هستند اما عصمت نيز مقامي است که اختصاص به پيامبر دارد. علاوه بر اين، علم امام نيز اکتسابي است. کديور در بخش دوم مقاله‌اش برخي علمايي را که به اين نظريه باور داشتند بر مي‌شمرد؛ بزرگاني همچون ابن جنيد اسکافي، ابن غضائري و ابن قبه رازي.

در مقابل، نظريه دوم که نظريه «امامان معصوم» است و اگر چه از زمان حضور ائمه پيرواني داشته اما از اوايل قرن پنجم تا امروز رويکرد غالب شيعه بوده است. آن‌گونه که کديور مي‌گويد:

«بر اساس اين نظريه تفاوت ائمه با علماي دين تفاوتي ذاتي است. ائمه از سرشتي ديگر آفريده شده‌اند و در صفات و فضائل همانند پيامبرند، با يک تفاوت که به پيامبر(ص) وحي رسالي نازل مي‌شود، اما ائمه از چنين موهبتي برخوردار نيستند. هرچند ائمه هم مُلهَم و محدَّث هستند (يعني داراي ارتباط اختصاصي معنوي با خداوند مي‌باشند). اصولا ممکن نيست پيامبر(ص) مسلمانان را به تبعيت شرعي از ائمه اهل بيت فرا بخواند بدون اينکه در ايشان فضايل ذاتي وجود نداشته باشد».

 

حقيقت هم‌ترازي قرآن و عترت

آيت‌الله جوادي آملي بر خلاف شاگردشان محسن کديور، از ناقدان نظريه «علماي ابرار» به شمار مي‌روند. ايشان با اشاره به تکامل و توسعه علوم، نمونه‌هاي مختلفي مثال مي‌زنند و اشاره مي‌کنند که چنين نقض و ابرام‌هايي درباره علم ائمه(ع) تنها محدود به سه موردي که دکتر کديور بدان اشاره مي‌کند نيست و اساسا اين گونه اختلافات در مورد مسائل کلان مذهب، بين علماي طراز اول امري طبيعي است؛ چرا که باب اختلاف فهم در باب علوم نقلي بسته نبوده و نيست. آيت‌الله جوادي مي‌گويند:

«اگر مروري به تاريخ فقه و کلام و تفسير داشته باشيم در مي‌يابيم که ميان بزرگان هر يک از اين شاخه‌ها علي‌رغم تمرکز و سابقه طولاني انس و الفت ايشان با متون روايي و کلام وحياني چه اندازه اختلاف نظر و تنوع و تکثّر ادراک از کتاب و سنّت وجود دارد.»[4]

 همانطور که ابن سينا در الهيات شفا مي‌گويد: فلسفه که از عهد کهن پديد آمد، در آن اوائل خيلى پخته نبود، خام بود. با گذشت زمان و آمدن مردان بزرگ پخته شد. اين اختصاصى به فلسفه ندارد که ايشان در الهيّات شفا فرمودند؛ غالب علوم همين طور است. و در علم فقه نيز مسأله به همين صورت است و فقه در دوره شيخ صدوق يا شيخ مفيد به صورت خلاصه بود و در اثر سال‌ها تلاش فقها به دوره 40 جلدي فقه جواهر رسيد. [5]

طبعا در تکامل يک علم ممکن است نقض و ابرام‌هاي بسياري در مسائل کلان اتفاق بيافتد. از جمله ايشان به اختلتف بين شيخ صدوق و شيخ مفيد مثال مي‌زند و به اين نکته اشاره مي‌کند که شيخ مفيد در کتاب «تصحيح الاعتقاد»، بسياري از مسائلي را که شيخ صدوق در کتاب «اعتقادات» خود به عنوان باورهاي شيعه مطرح کرده بود به نقد کشيده و مخدوش مي‌داند. اين در حالي است که هر دو شيخ، روشي روايي داشتند. يا در نمونه‌اي ديگر ميان دو فقيه سرشناس و معاصر شيعه يعني شيخ انصاري و صاحب جواهر در مسأله علم امام معصوم(ع) شاهد اختلاف هستيم. اختلافي که باز هم به برداشت و تفاوت فهم اين دو فقيه بزرگ از روايات مستند است. آيت‌الله جوادي اين اختلاف را اينگونه روايت مي‌کنند:

«صاحب جواهر در جلد اول جواهر در مسأله مقدار کر، اين نکته را طرح مي‌کند که مقداري که در روايت براي کر به حسب وزن ذکر شده، با مقداري که در آنها به حسب مساحت ذکر شده تناسب ندارد و اين دو مقدار به يک اندازه نبوده و اين دو گونه معيار مذکور در روايات با هم هماهنگ نيستند. در صفحه 182 مطلب و راه حلي ارائه مي‌دهند که در واقع خدشه‌اي به علم امام است ... شيخ انصاري در مقابل در نهايت ادب، پس از ذکر کلام صاحب جوار مي‌گويد: اين جواب در واقع هم خدشه به امامت امام است و هم لطمه به مقام الوهيت و ساحت حضرت حق.»[6]

البته آن‌گونه که ايشان روايت مي‌کنند، صاحب جواهر در جلد سيزده جواهرالکلام تحت تأثير مطالب مرحوم کاشف‌الغطاء نظر خود را نسبت به مسأله علم امام تغيير مي‌دهد.

 

هم‌تايى اوصاف عترت (ع) با اوصاف قرآن

آيت‌الله جوادي آملي با دقت در حديث ثقلين که هر دو فرقه شيعه و سني آن را نقل کرده‌اند به اين نتيجه مي‌رسد که  لازمه همتايي قرآن و عترت آن است که تمام صفاتي را که قرآن دارد مي‌توانيم براي ائمه(ع) نيز در نظر بگيريم. مثلا همان‌گونه که قرآن از خطا مصون است و خدا آن را حفظ خواهد کرد، به همين صورت امامان شيعه که همراه قرآن معرفي شده‌اند نيز بايد معصوم و عالم به غيب باشند. چون انسان اگر محتمل‌الخطا باشد، ديگر معنا ندارد که عِدل و هم‌وزن قرآن کريم معرفي شود. البته براي عصمت امامان دلايل ديگري نيز اقامه شده است؛ از جمله آيات تطهير و امامت.

آيت‌الله‌العظمي جوادي آملي عصمت را در دو قسمت عصمت علمي و عملي براي امام لازم مي‌داند. عصمت علمي از خطا و سهو نسيان که ملکه علمي تامّ است که در ظلّ پيوند با علم الهي از آسيب‌ها مصون مي‌ماند و عصمت عملي از خطاها که ملکه عملي کاملي است که در پرتو پيوند با حکمت ازلي از هر آفت و افتي محفوظ است.[7]

همان‌طور که اشاره شد، ايشان دلايل مختلفي بر لزوم عصمت امامان مطرح مي‌کند. از جمله ايشان به آيه 124 سوره بقره تمسک مي‌کند. آيت‌الله توضيح مي‌دهد که امامت چه معناي مُلکي و چه به معناي ملکوتي باشد، مصداقي از عهد خدا است و اصل جامع و کلّي درباره عهد الهي اين است که به هيچ وجه به ظالم نمي‌رسد:

«هر چند از امامت حضرت ابراهيم معناي ملکوتي آن استظهار شد، ليکن عموميت عهد خدا و اينکه هرگز عهد خدا، اعم از ملکي و ملکوتي به ظالم نمي‌رسد، سند معتبري است که مي‌توان براي عصمت امام به آن استناد کرد.»[8]

اين‌گونه است که عصمت امام مهم‌ترين ضامن براي اجراي احکام الهي است.[9]

نکته‌ديگري که ايشان بر آن تکيه مي‌کنند آن است که اگر امامان، فقط علماي ابرار بودند سخن‌شان فقط براي عوام و مقلّدانشان حجّت بود و نه بر علما. همان‌طور که قول شيخ مفيد براي سيد مرتضي حجت نيست و هر کدام بايد به اجتهاد خودشان تمسّک کنند ولي در مقابل مقلّدانشان هر دو حجتند.

همچنين طبق برداشت ايشان از حديث ثقلين، همان‌طور که قرآن کريم معجزه است، امام نيز معجزه الهي است. اگر در قرآن نيز اشاره شده است که اگر جنّ و انس به کمک همديگر بيايند نمي‌توانند يک سوره مانند سوره‌هاي قرآن بياورند؛ به همين صورت در مورد مقام امامت نيز چنين است و اگر جنّ و انس تلاش کنند تا کسي را به مقام امامت برسانند، توان آن را نخواهند داشت. چون امامت مقامي نيست که با کمالاتي که انسان کسب مي‌کند بتوان به آن رسيد و همان‌طور که خداوند درمورد نبوّت فرموده است: «الله أعلم حيث يجعل رسالته»، در مورد امام نيز همين‌گونه است و امام با عنايت مستقيم و ويژه الهي به اين درجه مي‌رسد.

از همين روست که وقتي بي‌توجهي به قرآن موجب ضلالت مي‌شود، بي‌توجهي به امامان نيز موجب گمراهي خواهد شد؛ بلکه به موجب حديث مذکور اين دو بايد در کنار هم باشند. و از همين روست که پذيرش ولايت ائمه(ع) شرط پذيرش تمام عبادات تلقي شده است. آيت‌الله جوادي مي‌گويند:

«اعلام جدايي‌ناپذيري ثقلين، خبري غيبي است که لازمه صدق و صحّت آن، بقاي امام معصوم تا قيامت، عصمت امام، علم امام به معارف و حقايق قرآني و همچنين اشتمال قرآن بر احکام و معارف ضروري و سودمند براي بشر و نيز مصونيت قرآن از گزند تحريف است».[10]

 



[1] . تنقيح المقال، ج1، ص 211

[2] . ن.ک: الفوائد الرجاليه، الفائده الثانيه، ص ??؛ التعليقه علي منهج المقال ص??

[3] . حقايق الايمان، ص 149-151

[4] . منزلت عقل در هندسه معرفت ديني، ص 198

[5] . نقد نظريه علماي ابرار، آيت‌الله جوادي آملي، روزنامه کيهان، 24 آذرماه 1387

[6] . منزلت عقل در هندسه معرفت ديني، ص 206

[7] . تسنيم، ج15، ص 196

[8] . تسنيم، ج6، ص 470

[9] . تسنيم، ج 15، 275

[10] . تسنيم، ج1، ص 150

 

منبع: اسرانیوز

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 122 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم