«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر -سعید هوشیار: در فرایند رنج کشیدن هیچ چیز دردناک تر از ناتوانی نیست. ناتوانی از تغییر وضعیتِ رنج آلود، غم انگیز تر از رنجی است که می‌کشیم. فیلم ابدو یک روز؛ داستانی است از ناتوانایی آدمها در تغییر برخی از وضعیت‌های رنج آورشان.

مدعای مطرح شده در این فیلم اولاَ: وجود رنج های معصومانه در زندگی آدمی است. رنج هایی که"منِ" انسان بدون اینکه خود مقصر باشم می کشم. پدرم، مادرم، طبقه اجتماعی ام، جغرافیایی که در آن زیسته ام، تعلیم و تربیتی که داشته ام، علل یا عواملی هستند غیر از خودِ من که می توانند موجب درد و رنج شوند.

ثانیاَ: وانهادگی در عمل. سعید روستایی کارگردان جوان و خوش آتیه ی فیلم، با پختگی مثال زدنی این گونه رنج و وانهادگی را ترسیم کرده و به توصیف وجودی و انسان گرایانه ی آن پرداخته است.وی با رویکردی اگزیستانسیال، انسانی را به نمایش می گذارد که با همه ی تلاشش به عنوان یگانه موجود آگاه و خردمند در تمام هستی، باز در فهم و تغییر چیزهایی نادان و ناتوان است.به قول اونامونو:"تلخ ترین اندوهی که انسان می تواند بشناسد این است که آرزو و دانایی عمل داشته باشد ولی توانایی نداشته باشد."[1]

 دختران و پسران این فیلم، فرزندان پدر و مادری هستند که جز فقر و فلاکت و بی فرهنگی چیزی به ارث نگذاشته اند. جای خالی پدر، که با گلایه های فرزندان، خیالِ مخاطب را نسبت به عملکردش شکل می دهد؛  در کنار حماقت مادر، به خوبی مؤید این مدعا است.

این فرزندان گویی موجودات پرتاب شده ای هستند که خود هیچ نقشی در انتخاب چنین زندگی‌ای نداشته اند. آنها دچار"وانهادگی"در تصمیم شده اند. می خواهند وضعیت را تغییر دهند اما نمی دانند چگونه.  این ناتوانایی است که در تمام فیلم به شکلی سیّال به تصویر کشیده شده است. انتخاب لوکیشن ها و دیالوگ ها و خط روایی داستان که با بازی بازیگران به طور موازی پیش می رود، این نگاه غالب را شکل می دهد.

تقریباَ تمام داستان در خانه و محیط بسته روایت می شود و عملاَ فیلم با بی توجهی عمد به فضای بیرون در فضای بسته ترسیم می شود تا هر چه بهتر تنگنای انسان در مواجه با این گونه  رنج را به تصویر بکشد و مخاطب را به تأمل در باب وانهادگی در برابرچنین وضعیتی همراه کند.

ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیسم فرانسوی از مفهوم وانهادگی در تبیین عمل اخلاقی نکته مهمی را پیش کشیده است. وی برای دریافت معنی این مفهوم وضع یکی از شاگردانش را شرح می دهد.جوانی که پدرش به ورطه ی همکاری با آلمان ها در زمان جنگ کشیده می شود و برادرِ وی در حمله ی سال 1940 آلمانی ها کشته شده است. این جوان با احساساتی نیم خام ولی بزرگوارانه، می خواهد انتقام برادر را بگیرد.اما مادرِ تنهایش با او زندگی می کند و از وضع خیانت آمیز شوهر و مرگ پسر بزرگ خود،به شدت متأثراست و در زندگی جز این پسر،امیدی ندارد.

این جوان،در این وضعیت از دو راه یکی را می تواند انتخاب کند:اول عزیمت به انگلستان و پیوستن به نیروی فرانسه ی آزاد؛ یعنی ترک گفتن مادر. دوم ماندن نزد مادر و کمک کردن به او در ادامه ی زندگی. در نتیجه،جوان خود را در برابر دو نوع اقدام کاملاَ متفاوت می بیند:اول اقدامی محسوس و دارای نتیجه ی فوری، اما عملی که آثار آن فقط متوجه ی یک نفراست؛ و دوم، اقدامی که آثار آن متوجه ی عده ای بسیار زیادتر و شامل یک اجتماع ملی می شود، ولی نتیجه ای مبهم و نامسلم دارد.

از این رو جوان، میان دو اخلاق مردد است: از یک طرف،اخلاقی مبتنی بر همدردی و فداکاری های انفرادی، و از طرف دیگر، اخلاقی وسیع تر و کلی تر،اما با تأثیری مبهم تر[2]. جوان می بایست بین این دو راه یکی را انتخاب کند. اما انتخاب ساده نیست ابهام موجود در این وضعیت جوان را در تنگنای انتخاب قرار داده بود تنگنایی که سارتر آن را"وانهادگی"می نامید و معتقد بود با هیچ نظام اخلاقی نمی توان آن را حل کرد.

سعید روستایی به خوبی این وانهادگی را در فیلم ابد و یک روز به تصویر کشیده است.شخصیت های داستان از یک سو در وضعیتی رنج آور به سر می برند که خود در به وجود آمدنش چندان نقشی نداشته اند و از سوی دیگر برای تغییر وضعیت، دچار وانهادگی در تصمیم هستند.

محسن(پیمان معادی)هراسناک از تهدید وجود مواد مخدر و اعمال برادر معتادش در استیصال دور نگه داشتن او از خانواده و احساسات برادری است؛ سمیه (پریناز ایزدیار)گرفتار ماندن و رفتن است، اگر با جوان افغانی ازدواج کند و برود وضع معیشت خانواده بهبود می یابد اما رسیدگی به  امور خانه ، مادرمریض و تنها امیدش نوید را چه کند؟

نویدی که بهت زده از این وضعیت نمی داند با برادری که در دستان پلیس گرفتار است چه کند وظیفه ی اخلاقی اش را انجام دهد و آدرس خانه را درست بگوید یا آنها را گمراه کند؟ وظیفه گرایی اخلاقی معتقد به راه اول است،و فایده گرایی اخلاقی راه دوم را برمی گزیند.

فیلم با حس تعلیقی که در خلق موقعیت ها ایجاد می کند مخاطب را در "وضعیت" قرار می دهد و او را به محک این  پرسش می کشد. که اگر من در رنج معصومانه و وانهادگی خانواده ی ابدو یک روزبودم چه می کردم؟ این وجه انسانی نهفته در فیلم اگر چه با تلخی همراه است اما آگاهاننده است.آگاهی از درد و رنج های فردی و اجتماعی مستمری که در عمیق ترین لایه های زندگی جریان دارد.همان رنج هایی که هر کسی دارد و خودش برای خودش می گوید و هزار نقاب می زند که دیگران آن را نبینند.محسن به زبان سمیه به این خاطر بدبختی دیگران را با خوشحالی بازگو می کند که بگوید ما آخره بدبخت ها نیستیم از ما بدبخت تر هم هست کلامی کلیشه ای و پوچ که همه ی ما در مواجه با رنج هایمان به کار می بریم تا پلشتی اش معنای زیستنمان را ندرد. تقابل رنج های معصومانه و اختیار آدمی برای تغییر، مغاکی کشنده است که توجه به آن قضاوت را مبهم می کند.

از نظر فیلسوفان اگزیستانسیالیسم بزرگترین پنداری که مردم باید از بند آن رها شوند، پندارِ جبر آیینی است. آموزه ی بنیادی این فلسفه این است که انسان، فاعل مختار است.اما واقعیت این است که ما مختار نیستیم که مطلقاَ هر چیزی را انتخاب کنیم.برای مثال، تن در دادن به مقولاتی که معمولاَ جهان را بر اساس آن ها توصیف می کنیم، تصمیمی ارادی و اختیاری نیست. ما این مقولات را در همان حال که حرف زدن را می آموزیم فرا می گیریم، و مشاهده ی جهان به گونه ای دیگر از بسیاری جهات غیر ممکن است[3].

به همین سیاق در زندگی هر یک از ما انسان ها وجوه دیگری نیز وجود دارد که مشمول انتخاب نیست.سارتر که خود در مقام فلسفیدن به مختاریت محض انسان رأی می داد، در عمل به پاسخ دادن به دوراهی آن جوان در ماند و احساسش را برای داوری و انتخاب تعیین کننده دانست .به همین شکل وضعیت به تصویر کشیده شده ی ابدو یک روز است که رنجی را به پیش چشم می کشد که در طول زندگی آدمها با آن پرورده می شوند  و چنان از آن پُر می شوند که اختیار برای تغییرش تکلیف مالایطاق است.

به این ترتیب سوبژکتویسم افراطی و اختیار گرایی مبالغه آمیزِ اگزیستانسیالیستی اگر چه با اغراق و مبالغه جلوه می‌کند. اما با مخالفت با قواعد و اصول اخلاقی عام و معرفی اخلاق موقعیتی اختیار مطلق را انکار می کند و فرصت قضاوت های سطحی و عامیانه را میگیرد. کافی است هر یک از ما در موقعیت مشابه اعضای خانواده ابد و یک روز باشیم تا آنگاه به این مهم پی ببریم.

 

پی نوشت ها:

[1] درد جاودانگی، میگل د اونامونو،بهاءالدین خرمشاهی،انتشارات ناهید،ص194
[2] اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر،ژان پل سارتر،مصطفی رحیمی،انتشارات نیلوفر،ص41-42
[3] اگزیستانسیالیسم و اخلاق،مری وارنوک،مسعود علیا،نشر ققنوس،ص104-108

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 206 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم