«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - محمد موسوی عقیقی: کودکی در میان عربستان رشد و نموّ یافت . او سعی کرد خود را از ناآرامی ها و ناهنجاری های محیط پیرامون خود محفوظ دارد . محمّد بعدها با جوانان پیمانی بَست تا از حقوق مستضعفان دفاع کند . بدینسان در چهل سالگی برگزیده شد تا مصلحانه دست به صلح بزند، مصلحی شد برای ناباوران و پیامبری گردید برای باورمندانش . چیزی که در زندگی وی ارزش اندیشیدن را دارد این است که او برخلاف جامعه خود به تغییراتِ زیستی باور داشت، به همین علت پیمانِ حلف الفضول را انجام داد تا گام به گام بافت جامعه خشن خویش را متغیر سازد . تغییراتِ زیست محیطی او اصولاً از آنجا نشأت گرفت که می خواست در لحظه و زمانه زندگی کند، برخلاف خویشان و کیشانش که در دیرینه های خود می زیستند . او فقط در لحظه زندگی کرد و سالها بعد معلمِ تاریخ سازان اسلام شد.

در «آن» زندگی کردن و روییدن هنر زندگی است . «آن» از «لحظه» سخن می گوید : هم اینک، اینجا، امروز! . حتم دارم کودکان زیادی را دیده اید که بی سرپناه، ولی خارج از هیاهوی روابط اجتماعی ما به زندگی [کودکانه خویش] با فروشندگی بر چهارراهی که برای شان ساخته ایم مشغولند . یا کودکانی را اگر ندیده اید یقیناً شنیده اید که آزار دیده اند، تن شان آماج لطمه هاست و روان شان جلوبندی از هجوم کینه ندارد . نزدیک تر ببینیم! کودک تان را تا به حال شده است برخشم بنوازید؟

کودک یا کودکان ما حقوقی دارند . من و شما زمانی نیز کودک بودیم، اما اینک مگر نه این است که خود را صاحب حق های متفاوت می انگاریم؟ کودک، شمایِ فرداهاست، اگر انسان باور دارد که حقوقی دارد به مثابه اینکه انسان است، کودک هم دارای همان «حقوق کُلی» است . من حق دارم آزار نبینم(او نیز حق دارد)، من حق دارم در حیاتِ خود زندگی کنم(او نیز حق دارد)، حتی من حق دارم بی اندیشم و او حق دارد عمل کند .

اصولاً انسان به عنوان یک شخص، و به عبارتی موجودِ واجدِ آگاهی و نه موجودی از دَم آگاه می اندیشد، فکر می کند و در این گذار استدلال به کار می گیرد تا آگاهی های دست یافته خود را برای دیگران اثبات نماید، اما قبل از اینها باید به مسیر تکاملی انسان نظر داشت . انسان از قِبَلِ همین تکامل می تواند بی اندیشد، اگر این تکامل روزی متوقف شود قدرتِ آگاه شدنِ آدمی رشد نمی کند : نمونه این گفتار کودکان دارای معلولیت ذهنی است که آگاهی شان از زمانی به بعد ایست کرده و یا دچار اختلال یادگیری و فهم شده و به کمک های ویژه نیاز دارند .کودکان از منظر انسان شناختی برخلاف بزرگ ترهایشان دارای رویکردعملی هستند . علاقه دارند امری را عملی بیاموزند تا آنکه نظری به آنها آموخته شود . موجودِ واجدِآگاهی، مولودِ «آنِ» خود است، حقوقِ او در لحظه ای است که حضور دارد، حضورِ او وابسته به سیرتکاملی است که تا این لحظه از حیاتش درک کرده است .

این مسئله می تواند سررشته فهمِ حقوق کودکان باشد، اینکه آنها همانند ما یک انسان با حقوقی همسان می باشند، حق حیات، حق آزارندیدن و... از جمله حقوقی است که بِسانِ ما دارند . تنها تفاوتی که با توجه به سیرِتکاملی کودکان در نسبت بزرگسالان می توان یافت این است که کودک حقوق شان هرچه به سن بالاتری صعود کنند متغیر می شود، هرچند در حقوق های ذاتی کم سالان و بزرگسالان مانند حق حیات تفاوتی نیست ولی حقوق اجتماعی و مدنی آنان متغیر است . اگر فردی 30 ساله حق آزارندیدن/درامان بودن دارد، یک فرد 8 ساله به طریق اُولی این حق را دارا است(زیرا در یک تفاوت بدیهی، کودک توان دفاع از خود را ندارد) یا اگر جوانی 20 ساله احتیاج دارد که به او حس غرور و استقلال بدهند یک کودک 3 ساله احتیاجش نه استقلال بلکه وابستگی عاطفی(عاطفه والدین = عاطفه فرزند) است و این کودک در طیّ سپری شدن عمر خود می باید از این وابستگی جدا شده و شخصیتی مستقل پیدا کند، تمامی این ها حقوق این انسان هاست ولی بستگی به «آن»/لحظه/زمان زندگی شان متفاوت است .

حال بیایید مفهومِ «اینزمانی» زندگی کردن را فراتر ببینیم . اگر شما «اینزمانی» زیستن را بپذیرید لاجرم باید لوازم آن را نیز پذیرا باشید . از جمله لوازم مسئله نگرش مثبت به این است که حقوق کودکان را با توجه زمانه زیستی بسنجیم، در این مهم شناخت بافت جامعه و زیست اجتماعی در درون مرزهای یک سرزمین مهم است زیرا هر جامعه ای نگرشی به خویشتن و خویشان دارد، به همین دلیل مایلم بجای «اینزمانی» بودن و نگرش به بافت مکانی از «هِرمِنوتیکِ زیستی» نام ببرم .

«هِرمنوتیکِ زیستی» سخن از این دارد که حقوق کودکان در هر زمان و مکانی تغییر یافته است . مانند لباسی ماند که در گذشته گونه ای بوده است و امروز لباس ها گونه ای دیگر دوخته می شوند . اگر در گذشته، تفاوتی در نسب های خونی نسبت به دختر و پسر احساس می گردید امروزه نسب های خونی به گونه مساوی و یا با شرایط روانی و درمانی و کنترلی پیش می رود . اشاره ای دیگر می گویم، در گذشته های دور، کودکان اصولاً دارای حق اساسی در سرنوشت خود نبودند، اگر پدر و مادری به طلاق منطقشان را نتیجه می دادند و فرزند نقشی در این زمینه نداشت، امروزه حتی در قوانین و رسوم عُرفی فرزندان به نوعی دارای حقِ وجودِ والدین در نزدِ یکدیگر هستند . در فقهِ امروزی نگاه کنید! در قدیم الایام دختران جزئی از مایملک پدران محسوب می شدند، سرنوشت آنان به دست پدر یا پدرِپدر بود، اگر صلاح می دیدند دخترکشان با فردی 50 ساله ازدواج کند، دختر باید بر سر سفره عقد می نشست و حق اعتراض نداشت و یا اگر شیرخوار بود بعد از بلوغ حق فسخ عقد در اختیارش نبود(ر.ک : وسیلة النجاة،ابوالحسن اصفهانی،کتاب النکاح) لیکن در فقه امروزی پذیرفته شده است که دختران دارای حقوقی هستند و باید با رضایت شخصی خویشتن تن به ازدواج دهند .

تمامی اینان از «هِرمِنوتیکِ زیستی» است، نگرشی که بافتِ حقوقی کودکان را بر اساس مشخصه های زمان و مکان دگرگون می سازد . به یقین امروزه زمان عوض شدن است، زمانی که باید انسان ماهو انسان را به رنگ دیگری درآورد و ذات را گونه ای امروزین تفسیر نمود . این نگرش در سرنوشت کودکان ما مؤثر است، مهم ترین رخداد برای آنان این است که با محیطی اندیشه گرا – خارج از عُرف های پیشینی – روبرو خواهند بود که برای آنان خواستار زیستنِ مصلحانه است و به طبع این خوانشِ ما از «فلسفه/اصول زیستن» را اینان به فرزندان خود می آموزند .

اینان دریک شب و در یک نسل به دست نیاید، سالهای سال همّت می طلبد تا مفاهیمی از زندگی که جزئی از ذاتِ فرهنگِ جامعه شده است تغییر کند و خانواده ها نگرششان را به کودکشان تغییر دهند . به همین دلیل به نظرم مبنای تعلیم و تربیت کودکان در جامعه امروز ما هنوز با حساسیّت کافی نسبت به روانشناسی کودک و حقوق او به عنوان یک انسان مستقل شکل نگرفته است . سخن زیاد است، تفصیل باشد در جای دگر .

 

مطالب دیگر از این نویسنده:

مبانی تئوریکِ داعش در فقهِ سنتی

نگرش جنسی به زنان در فقه اسلامی - بخش اول

مالک اشتر، حقیقت یا افسانه؟

«نگهداری از حیوانات خانگی» / (نجاست یا طهارت سگ در فقه اخلاق مدار)

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 152 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم