«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

سید محمد موسوی عقیقی*- ریشه شناسی: در کشور ما ایران حیوانات خانگی به تازگی روی بورس آمده است . مردم متدیّن به دین اسلام همواره به دنبال توجیهات و حجت های شرعی هستند تا بتوانند به یک حیوان نزدیک شوند و حتّی به او دستی زده و نوازشی کنند . سوال این دسته از هموطنان این است که آیا شریعت "عقلاً و اخلاقاً" می تواند مانع چنین کاری شود و حیوانات را از نگهداری نزد انسان جدا کند؟


جواب به این سوال نیازمند آن است که فرد به جدّ به مبانی فقهی و سازوکارهای اخلاقی و نتایج برآمده از این دو مبنا باور داشته باشد، یعنی وجدان خفته او در این باره به وی هشدار دهد . برای تعامل زیستی با حیوانات می توان حجت های شرعی و اخلاقی نیز یافت که برای مسلمانان متعبد به احکام شرعی نیز سازش داشته باشد .
تعامل زیستی با حیوانات از جمله مسائلی است که انسان ها همواره به آن اهتمام داشته اند . در کشورها و فرهنگ های گوناگون هر حیوانی نماد مخصوص به خود را دارد و بالطبع نوع هر حیوانی با توجه به شرایط زیست محیطی متفاوت است، مثلاً غیرقابل تصور است که یک شیر در بیابان های عربستان بتواند خود را با محیط وفق دهد زیرا این محیط با ویژگی های محیطی بدن شیر خوانایی ندارد چنانکه اگر شما یک ماهی را از آب بگیرید میمیرد و یا گربه ای را در آب بیندازید جان خود را از دست می دهد . جامعه دینی همواره با عقائدی همراه است که نشانه از آداب و عرف آنان دارد، این عرف آنقدر گران تمام می شود که حساسیّت هایش را به پای آداب و رسوم دینی می گذارند، به عنوان مثال، در فرهنگ عمومی مردمان دیندار، گربه حیوانی آلوده است، فقهای گرامی مطابق فتوایشان گفته اند اگر یک تار موی گربه بر روی لباس نمازگذار باشد، آن نماز باطل است، آیت الله سید حسین بروجردی در این خصوص می گوید :
"لباس نمازگزار باید از حیوان حرام گوشت نباشد و اگر موئی از آن هم همراه نمازگزار باشد، نماز او باطل است"(1).
اما جالب است بدانید یکی از حیواناتی که در متون دینی به نگهداری آن توصیه شده است، گربه می باشد . علی بن موسی الرضا(ع) در این خصوص می گوید : "شایسته نیست خانه ای از سه چیز تهی باشد که آن سه مایه آبادانی خانه اند : گربه(الهره)، کبوتر(الحمام) و خروس(الدیک)..."(2).
بگذارید کمی بحث را باز کنیم، در تفکرات باستانی هر حیوانی نوعی توتم به حساب می آیند، خیلی از این حیوانات که امروزه به نجاست و ناپاکی متهم می شوند و یا گوشت آنان را حرام می شمارند به نوعی "توتم" هستند، توتم ها اجسام نمادینی هستند که کاربردی آیینی دارند و به عنوان یادمانی از نیاکان یک ایل یا طایفه عمل می کنند و جامعه بر اساس این عقائد توتمی یکسری تابوها و قوانینی را وضع می کند، تابو(تَبو) بخشی از رفتارها و گفتارهایی است که بر طبق رسم و آیین و مذهب ممنوع و نکوهش پذیر است . به عبارت دیگر توتميسم يك فلسفه‌ي زندگي ابتدايي است كه در درجه اول جنبه‌ي اجتماعي و در درجه دوم جنبه‌ي ديني دارد .


فرازر(Frazer) تعريف جامعي از توتميسم كرده و گفته است توتميسم به معناي وحدت استعاري انسان بدوي با توتم خويش است و به عنوان طريقه‌ي اجتماعي‌، روابط متقابل موجود ميان مردان و زنان پيرو يك توتم و روابط بين گروه‌هاي توتمي مختلف را در بر مي‌گيرد و از اين جنبه‌ها دو گونه وظيفه‌ي مشخص نتيجه گرفته مي‌شود : وظيفه‌ي اول اين است كه نبايد پيروان يك توتم، توتم خود را بكشند و آن را – چه از گياه چه از حيوان – بخورند . وظيفه دوم اين است كه هيچ مردي نبايد با زناني كه با او داراي توتم مشتركي هستند ازدواج كرده و رابطه‌ي جنسي برقرار كند .
امروزه اگر در برخي از عقايد ديني دقت نماييم ريشه‌هايي از توتميسم را مشاهده خواهيم كرد . به طور مثال، ايرانيان باستان شير را توتم خود مي دانستند كه حافظ سرزمين و كيان پادشاهي است . از اين رو، كشتن شير كار ناپسندي به شمار مي رفت و دیگر اینکه شير به پادشاه حمله نمی‌كرد و گوشت او به تعبير امروزی براي شير حرام بود . همين انديشه بعد از ورود اسلام به ايران و انتشار تفكرات شيعي، تغيير ماهيت داد و شير تبديل به حامي امامان شیعی گرديد . چنانچه می ‌بينيم در برخي روايات که شاید برگرفته از بعضي متون كتاب مقدس ‌باشند، به اين موارد اشاره كرده است؛ مانند داستان در قفس شير رفتن امام موسی كاظم(ع) و آسيب نرساندن شيرها به ايشان كه كاملا نسخه برداری شده از داستان دانيال نبي در كتاب مقدس است . و همچنين عقيده بر اينكه گوشت امامان يا سادات براي درندگان حرام گرديده، تماماً بر گرفته از همان عقيده توتميسم ايرانيان قديم است كه به اين شكل تغيير ماهيت داده است .


به واقع اگر بخواهیم کمی منصفانه به مباحث "دین شناسی" نظر بیفکنیم از نظر علم اديان، بسياری از بايدها و نبايدها در اديان پيشرفته‌ی امروزی برگرفته از تابوهاي توتميسم است كه به مرور زمان به شكل حرام و حلال‌های دينی تعريف گرديده‌‌اند . چنانكه بعضی از عقايد فلسفی مانند عقيده‌ی وحدت وجود و اعتقاد به ارواح مجرد‌، از اعتقاد به «مانا» سرچشمه گرفته و پزشكی از جادوگری ابتدايی و ستاره شناسی از ستاره پرستی قديم و علم شيمی از كيمياگری ابتدايی بوجود آمده است.
از جمله اقوامي كه تفكر توتمی در ميان آنها بسيار شايع بوده است "مصريان قديم"‌ هستند، اگر چه افكارشان بر شرك و چند خدايی نهاده شده بود و اغلب خدايان خود را مظهر خورشيد می‌دانستند اما در شهر‌های مختلف مصر، خدايان بر اساس تفكرات توتمی دارای نامها و اشكال گوناگوني بودند . اين خدايان كه به صورت حيوانات مقدس تشکیل شده بودند در مکان های مختلف شكل و نامی خاص خود را داشته‌اند كه غالبا تنديس هايی مركب از تنه‌اي انسان‌گونه و سری حيوانی مجسم گرديده‌اند، به عنوان مثال، هروس به صورت انسانی كه دارای سر شاهين بوده مجسم می‌شده است؛ آنوبيس داراي تني انسان و سری شغال و خدای آمون به صورت قوچ مجسم گرديده‌اند . گذشته از این مسائل، مردم مصر بعضي از حيوانات را مقدس مي‌دانستند مانند گربه‌ی ماده، گاو نر، قورباغه، ماده شير، گرگ، شغال، مرغ ای‌بيس(نوعی لك لك)، عقرب، اسب آبی، افعی، گاو ماده، نهنگ، باز، غاز، بزغاله، سگ، مرغ و شب ‌پره كه مورد تقديس و ستايش قرار مي گرفتند، اگر كسي حيوان مقدس را می ‌كشت به قتل می ‌رسيد.
اما به نظر می ‌رسد كه در ميان اقوام ابتدايی، ايرانيان قديم و اقوام سومری و بابلی بيشترين تاثير را بر روی عقايد و افكار اديان پيشرفته داشته‌اند . در ايران قديم و اقوام سومري و بابلي يكی از توتم ها "گراز" بوده كه به نوعي مظهر قدرت به شمار می ‌رفته است . در شاهنامه‌ی فردوسی در ضمن داستان رستم و سهراب، روی پرچم يكی از سرداران ايرانی تصوير گراز نقش شده و نام خود آن سردار نيز گراز است :

بپرسيد از آن زرد پرده سرای           درفشی درخشان به پيشش بپای
درفشی پس پشت پيكر گراز         سرش ماه سيمين و بالا دراز
چنين گفت كو را گراز است نام       كه در جنگ شيران ندارد لگام


نیز در اوستا بخش ورهرام یشت، گراز مورد ستايش و تقديس قرار گرفته و آن را مظهر فرشته‌ی «ورهرام» شمرده است : «ورهرام اهورا داده براي پنجمين بار در كالبد زيباي گراز دندان‌گير، دلير و تيز چنگال گرازي كه به يك ضربت هماورد خود را از پا در مي‌آورد به جهت شكوه و فري كه دارد ظاهر شد» و احتمال دارد كه به جهت اشتراك اين توتم در ميان اقوام ايرانی، سومری و بابلی، اين توتم به مرور در قوم عبراني نيز رسوخ كرده و از اين جهت در احكام و شرايع عبرانی گراز و خوك از حيوانات حرام گوشت خوانده شده است .
همچنین در شاهنامه فردوسی از داستان مربوط به دودمان رستم اين استنباط مي‌شود كه گاو نزد آنها مقدس و توتم بوده است . زيرا در آنجا ديده می‌شود كه سلاح های جنگی رستم و اجداد او، مانند گرز و كلاه خود، به شكل سر گاو ذكر شده است؛ چنانكه فردوسی در چند جاي شاهنامه سر گرز رستم و اجداد او را به صورت‌های «گرزه‌ی گاوسر»،«گرزه‌ی گاوپيكر»،«گرزه‌ی گاو روی» و«گاو چهر» ذكر كرده است .
اما شاید بیشترین ستایش و تقدیس در فرهنگ ایرانیان قدیم از سگ شده باشد . چنانکه در کتاب وندیداد، در موارد زیادی سگ مورد ستایش و احترام قرار گرفته است و برای کشتن یا آزار رساندن به سگ مجازات‌های سختی پیش‌بینی کرده اند؛ مانند : «کسی که توله سگی را ضربتی بزند که بی‌هوش شود یا جانش قطع گردد، سزای او پانصد ضربه با سیخ اسب رانی و پانصد ضربه با آلت فرمان‌بری به او زده شود...» (3). در اکثر ابواب کتاب وندیداد به خصوص سراسر باب چهاردهم از سگ و سگ آبی با احترام و تقدس نام برده شده است . این تقدس بعدها به شکل کنونی آن تبدیل شد زیرا افراط در توتمیسم باعث شد احترام سگ به صورت نابسامانی درآید، سگ به دلیل کارایی خاصی که داشت مورد احترام قرار گرفت، به همین دلیل اگر در متون روایی و فقهی نظری انداخته شود می بینید که "سگ شکاری" و "سگ گله" چون برای آدمی کارآیی داشتند مورد احترام بوده و به نگهداری آنان در منزل و نیز عدم نجاست بذاق آنان اشاره شده است برخلاف "سگ های غیرشکاری" و به تعبیری ولگرد که نه تنها مورد احترام نبودند بلکه از موی و ناخن و حتی بذاق آنان نجس است و می باید طبق روایت نبوی(ص) اینگونه سگ ها که کارایی خاصی مانند شکار و نگهبانی ندارند کشته شوند(4).
نتیجه :
راحت تر بگویم، سگ در سنت ایرانیان باستان همواره مقدس بوده و ستایش شده است . این رسم و ادب امروزه به شکل افراطی در متون دینی دیده می شود، در این متون اعم از روایت و فتوای فقهی دسته ای از سگ ها که دارای کارایی "نگهبانی" و یا "شکار" باشند مورد احترام هستند، می توان آنان را در منزل نگهداری نمود و یا سگ شکاری با دهان خود شکاری را برای انسان تصاحب کند، در حالی دسته دیگری از سگ ها که نه شکاری اند و نه نگهبان، مانند سگ های زینتی امروزی در آداب ایرانی و متون دینی احترام ندارند و همه اعضاء و جوارح آنان نجس و نگهداری از آنان قبیح است و بنابر یکسری از متون روایی و فتوایی اینگونه سگ ها که به "ولگرد/بلااستفاده" تعبیر می شوند باید کشته گردند .

****


مباحث فقهی/روایی
مدت ها پیش در جمعی از عزیزان سخن از نگهداری حیوانات خانگی از جمله "سگ" به میان آمد و هرکسی از درِ عقائد و دانسته های خویش نظری را ابراز نمود . یکی از دوستان گرامی که طلبه فاضلی بود بنابر :
1. روایات متواتر
2. اجماع فقهاء(5)
بیان نمود(6) که سگ و ایضاً حیوانات درنده همگی دارای نجاست ذاتی هستند یعنی به خودی خود، تمامی اجزاء آنان حتی موی و رطوبت حاصل از آنان نجس می باشد . در نقل سخن صداقت داشت، فقهای گرامی سگ را نجس العین می دانند، یعنی همانطور که ادرار و مدفوع نجس است، سگ نیز نجس است .
شیخ صدوق در این خصوص می گوید : "اگر وَزَغْ در آب افتاد، آن آب ریخته می‌شود و اگر سگ در آن افتاد یا از آن نوشید آن آب ریخته می‌شو و آن ظرف سه بار شسته می‌شود . یک بار با خاک و دو بار با آب و سپس خشک می‌شود و اگر موش یا مار در آن افتاد آن آب ریخته می‌شود"(7) و : "و هنگامی که سگ یا موش از نان بخورد یا آن را بو کند، جایی را که بو کرده رها کن و بقیه را بخور"(8).


شیخ مفید این چنین فتوا می دهد : "هنگامی که سگی از ظرفی آب بنوشد یا در آن بیفتد یا برخی اعضایش با آن برخورد کند، تمامی آب‌هایش ریخته می‌شود سپس یک بار با آب، بار دوم با خاک و بار سوم با آب شسته می‌شود و خشکانده می‌شود و استعمال می‌شود و حکم غیر سگ این‌چنین نیست بلکه [تنها] آب‌ها ریخته می‌شود و ظرف یک بار با آب شسته می‌شود"(9).
شیخ طوسی می گوید : "آب گودال‌ها با ولوغ درندگان، چرندگان، حشرات و سایر حیوانات در آن نجس نمی‌شود، مگر سگ و خوک که آن را – اگر کُر نباشد – نجس می‌کند و اگر بیش از کر باشد اشکالی ندارد"(10).


شیخ در "خلاف" علاوه بر فتوای خود، فتوای دیگران را نقل می کند و می نویسد : "(مسأله ۱۳۱) سگ عینش نجس، لعابش نجس و نیم خورده‌اش نجس است . ابن عباس، ابوهریره، عروه بن زبیر، ابوحنیفه و اصحابش، شافعی، احمد و اسحاق و غیر این‌ها همه به سوی هفت بار شستن ظرف از ولوغ سگ رفته‌اند مگر ابن حنیفه که عددی را معتبر ندانسته است و گفته است سگ نجس الحکم است نه نجس العین و مالک گفته : سگ پاک است و نیم خورده و لعابش پاک است و استعمالش در نوشیدن و غیره جایز است، لیکن ظرف تعبّداً شسته می‌شود و داود نیز همین را گفته است".


ادله شیخ برای اثبات نجاست سگ اجماع است، در این خصوص می گوید : "دلیل ما اجماع فرقه و روایت حریز از فضل، ابی العباس است(11) .... و ابوهریره از پیامبر روایت کرده درباره سگی که در ظرفی ولوغ کند سه یا پنج یا هفت بار شسته می‌شود و این دلیل است که هفت بار واجب نیست(12)".
علمای حنفی نوشته اند : "لیس فی الحیوان نجس الّا الخنزیر فقط - در موجودات زنده به جز خوک نجس العین وجود ندارد"(13) ولی آنان لعاب سگ را نجس می‏دانند(14) و فقهای مالکی گفته‏اند : "لاشی‏ء فی الحیوان نجس العین مطلقاً فالکلب و الخنزیر و ما تولد منهما طاهره جمیعها"(15).
از بین فقهای معاصر 95% آنان فتوایشان به "نجاست سگ" در عین و جمیع اجزاء است، کنکاشی در رساله های توضیح المسائل موجود این مسئله را روشن می کند و نیازی به نقل فتاوا نیست(16) اما برای آشنایی دوستان، نمونه فتوایی را ذکر می کنم . آیت الله سید روح الله خمینی در کتاب تحریرالوسیله می نویسد : "الکلب و الخنزیر البریّان عیناً و لعاباً، و جمیع اجزائهما و إن کانت ممّا لاتحله الحیاة، کالشعر و العظم و نحوها، و أمّا کلب الماء و خنزیره فطاهران(17).
آیت الله شیخ یوسف صانعی در این خصوص می گوید : "سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند، حتّى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها، نجس است؛ ولى سگ و خوك دريايى پاك است"(18).


در خصوص این فتاوا که فقهایی مانند شیخ طوسی بر آن ادعای اجماع دارند(19) باید توضیحاتی را ارائه داد، شیخ در خلاف ادعای اجماع فرقه نموده است، مرحوم اراکی در کتاب "الطهاره" آنقدر بر مسئله نجاست سگ تأکید می ورزد که از حکم به نجاست این موجود به "ضرورت دین" می رسد، اما باید ذکر شود که "اجماع" یعنی سخن همگانی فقهای اسلام (یا فقهای مذاهب) بر یک فتوا به صورتی که احدی از آنان این اجماع را از بین نبرد . در مسئله نجاست سگ این چنین نیست، زیرا این اجماع اگر باشد تنها بین شیعیان است و فقهای اهل سنت چنین اجماعی را ندارند، و در میان فقهای شیعی نیز شیخ صدوق مابین نجاست "سگ غیرشکاری" با "سگ شکاری" فرق می گذارد و سگ شکاری را پاک می داند(20) و فقیه نامدارشیعی سید مرتضی نیز اجزائی از سگ را که روح در آن وجود ندارد(مانند مو) پاک می داند(21) و مسئله دیگر آن است که اجماع فوق بر اساس برداشت از روایات است، یعنی اجماع از آن جهت حجیّت دارد که کاشف از رأی امام می باشد، پس اگر با تحقیق و تحلیل معلوم شود که برداشت از روایات نادرست و بر اساس سلیقه ها و یا مبانی ناموزون بوده است اجماع مذکور دیگر نمی تواند حجّت باشد .


ولی به نظر این فتوا با حقیقت های واقعی و اخلاقی و حتی زیستی سازگار نیست و می توان به آن نقدهای جدّی وارد نمود . نجاست "سگ" در متون روایی به 4 گونه آمده است :
الف، نجاست به صورت گزاره کلی : "الكلب رجس نجس - سگ موجودي نجس است"(22) .
ب، نجاست بذاق و نیم خورده سگ : "وَ لَا تَشْرَبْ مِنْ سُؤْرِ الْكَلْب‏ - از دمخورده سگ چيزي ننوش"(23) و "سَأَلَ عُذَافِرٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ سُؤْرِ السِّنَّوْرِ وَ الشَّاة وَ الْبَقَرَة وَ الْبَعِيرِ وَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ وَ الْبَغْلِ وَ السِّبَاعِ، يُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ يُتَوَضَّأُ مِنْهُ؟ فَقَالَ: نَعَمِ، اشْرَبْ مِنْهُ وَ تَوَضَّأْ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: الْکَلْبُ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: أَ لَيْسَ هُوَ سَبُعٌ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ؟ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ - عذافر از امام صادق از نوشيدن و وضو گرفتن با پس مانده آبي که بعضي از حيوانات (سنور، گوسفند، گاو، شتر، الاغ، اسب، استر و درندگان) نوشيده اند، سوال کرد . امام فرمود : بنوش و وضو بگير . سپس از سگ سوال کردم . امام فرمود : نه . پرسيدم : آيا او يک درنده (مثل ديگر درندگان) نيست؟ فرمود : نه به خدا، او نجس است نه به خدا، او نجس است"(24).
ج، طهارت بذاق سگ های شکاری : "اگر سگ شكارى حيوان حلال گوشت وحشى را شكار كند ... گوشت آن پاك و حلال است / شكار به واسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد"(25).
د، نجاست باطنی سگ ها : "َإِنَّ الْمَلَائِکَة لَا تَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ کَلْبٌ - همانا ملائکه بر خانه اي که در آن سگ است وارد نمي شوند"(26) و "عَن أَبِي رَافِع قَالَ : جَاءَ جِبرَئِيل إِلَى النَبِي فَاستَأذَن عَلَيهِ - فَأذن لَهُ، فأبطأ، فأخذ رِدَاءَه فَخرجَ - فَقَالَ : قَد أذنا لَکَ - قَالَ : أَجل وَ لَکنا لا ندخل بَيتَاً فيه کَلب و لا صورة - فَنظروا فإذا فِي بَعضِ بُيُوتِهِم جرو - از ابى رافع نقل‏ کرده ‏اند که گفت : جبرئيل بر رسول خدا نازل شد، و اجازه ورود خواست، رسول خدا به وى اجازه داد، اما جبرئيل وارد نشد، ناگزير رسول خدا رداى خود را گرفت و بيرون شد و فرمود : ما به تو اجازه ورود داديم؟ جبرئيل گفت : بله، و ليکن ما فرشتگان به خانه‏اى که در آن سگ و يا مجسمه باشد داخل نمى‏شويم . رسول خدا نظر کرد و ديد که در بعضى از مرافق خانه ايشان توله سگى وارد شده"(27).

حال نکاتی را تقدیم می کنم :
1. نجاست سگ در قرآن که متن بالادستی اسلام است وجود ندارد . از نظر مبانی اسلامی روایات مبیّن قرآنند یعنی ابهامات قرآنی را برطرف می کنند . عدم ذکر نجاست سگ در قرآن ما را به سمت ادله "اصل طهارت" سوق می دهد، سگ از جمله حیوانات حرام گوشت است، حرمت گوشت سگ از مبانی "اخلاق اجتماعی" و "اخلاق زیستی" به راحتی قابل استفاده است زیرا سگ(و حتی سایر حیوانات دیگر) حیوانی است که حق حیات دارد و گرفتن این حق از او ناپسند است و سایر حیوانات به مقداری که قوّت انسان را تأمین کنند مجاز به خوردن آنها هستیم . لیکن در قرآن درباره نجاست سگ بحثی نیامده است و از قوانین اخلاقی و حتّی علمی این مسئله استفاده نمی شود . اصل طهارت به ما می آموزد که همه چیز پاک است مگر اینکه دلیلی خلاف آن ثابت شود که قابل مناقشه نباشد، اگر دلیلی قابل مناقشه بود پس دوباره می باید به اصل طهارت رجوع کنیم .


2. متون روایی در خصوص "نجاست سگ" با یکدیگر تعارض دارند . روایات دسته (الف) از یک گزاره کلّی سخن می گویند : "سگ نجس است"، گزاره های کلی در دانش زبانی، گزاره های مبهم قرار می گیرند زیرا در مقابل سوالاتی چون "چه چیزی را؟" و یا "چه کسی را؟" جوابگو نمی توانند باشند . اینکه سگ نجس است سوال این است که سگ هرچند موجودی واحد است لیکن متعلقاتی دارد از جمله موی،بذاق،پوست،گوشت و...، گزاره کلی مذکور برای ما روشن نمی سازد که چه چیزی از این سگ نجس است؟ به عبارت دیگر گزاره های کلّی چون رفع ابهام از فهم مطلب نمی کنند در صورت عدم وجود قرینه نمی توانند قانع کننده باشد، اما در مقابل گزاره های کلی در خصوص نجاست سگ، ما به روایات دسته (ب وج) برخورد می کنیم که فقط نجاست سگ را مربوط به بذاق(آب دهان) او می دانند و یا نیم خورده ای از او که با آب دهانش تماس پیدا کرده است(28) . فقهاء نجاست بذاق را به خاطر میکروبی بودن آن عنوان کرده اند به طوری که در متون روایی درباره نجاست بذاق سگ به "شیطان" تعبیر شده است(29)، اما در متون فقهی بنابر مستندات روایی "شکار سگ شکاری" پاک است و در آن شرط می کنند شکار حتماً باید در تماس با دهان سگ کشته شود و اینکه بذاغ سگ شکاری با بذاغ سگ غیرشکاری چه تفاوتی دارد از لحاظ علمی ثابت نشده است پس روایاتی که بذاق سگ شکاری را پاک دانسته و بذاق سگ غیرشکاری را نجس می داند متناقض می باشد و بین دو امر متناقض تکلیف کنارگذاردن هردوی آنها می باشد .


باز به گزاره های کلی برگردیم، "سگ نجس است" گزاره ای کلی و مبهم است، روایات دسته (ب و ج) گزاره کلی را از ابهام درآوردند و نجاست سگ را فقط مربوط به بذاق و نیم خورده ای که با بذاق او در تماس بوده است دانسته اند، ولی روایات دسته (د) نجاست سگ ها را باطنی می داند، در روایات دسته (الف) از سگ به "رجس و نجس" تعبیر شده است، در قرآن "آلات قمار" به "رجس" تعبیر شده است، "رجس" پلیدی را می رساند، پلیدی مساوی با نجاست نیست، و در روایات دسته (الف) که نمونه ای از آن ذکر شد، روایات مشابهی وجود دارد که در آن "رجس و نجس" سگ ها را مختص به بذاق و نیم خورده می داند : مانند روایات فضل ابی العباس و روایت معاویه بن شریح، که در روایت فضل بن ابی العباس آمده است که جعفرصادق(ع) فرمود از زیاد آمده آب نیم خورده سگ وضو نباید گرفت زیرا رجس و نجس است(30) پس روایات دسته (الف) نیز با روایات مشابه از ابهام در می آیند و نجاست سگ را فقط مربوط به بذاق می دانند و اگر از این روایات مشابه بگذریم، روایات دسته (ب و ج) قابلیّت رفع ابهام از روایات دسته (الف) را دارا هستند .


نتیجه این نکته آن است که طبق روایات دسته (الف) نجاست سگ منطبق بر یک گزاره کلی است، گزاره های کلی از لحاظ دانش زبانی ابهام دارند، یا باید با قرینه ها رفع ابهام شوند و یا اینکه در صورت باقی ماندن ابهام کنار گذارده می شوند، اگر در نجاست سگ به روایات دسته (الف) استناد شود به علّت ابهام گزاره ای باید مفهوم یابی شوند، این رفع ابهام به دو گونه است :1. با روایات دسته (ب و ج)، روایات دسته (الف) گزاره مبهم "سگ نجس است" را دارند، و روایات دسته (ب و ج) نجاست سگ را فقط مربوط به بذاق او و یا نیم خورده ای که با دهان سگ تماس داشته می دانند 2. روایاتی که مشابه روایات دسته (الف) می باشند، مانند روایت فضل ابی العباس که ذکر شد، این بخش از روایات نیز "رجس و نجس" را مربوط به همان بذاق سگ می دانند .
3. در نکته دوم روایات مربوط به نجاست سگ را بررسی و بیان شد که اگر نجاست سگ را بپذیریم مطابق روایات دسته (الف و ب و ج) فقط بذاق سگ نجس است . در اینجا به روایات معارض می پردازیم و آن را با روایات "سگ نجس است" می سنجیم . در روایات مشابه دسته (الف) روایت فضل ابی العباس و روایت معاویه بن شریح دلالت بر این داشت که وضو گرفتن با آب نیم خورده سگ باطل است زیرا سگ "نجس و رجس" است . اما صحیحه ابن مسکان که از امام جعفرصادق نقل کرده است وضو با آب نیم خورده سگ و گربه را بدون اشکال می دانند(31) نیز برخی دیگر از روایات گفته اند که اگر سگی مرطوب به لباس کسی برخورد نمود باید آن لباس را شست : "وَ هُوَ رَطْبٌ فَلْيَغْسِلْهُ" ولی روایت سعید اعرج مؤید این مطلب است که رطوبت و یا خیسی سگ نجس نمی باشد چنانچه راوی از جعفرصادق(ع) سوال می کند اگر سگی در روغن(یا چیزدیگری) افتاد آن روغن قابل استفاده است؟ که امام پاسخ مثبت می دهد(32) .
اما روایاتی نیز بیان داشته اند که سگ پلیدی باطنی دارد، این روایات حاوی این مسئله هستند که خداوند آفریده ای نجس تر از سگ ندارد . نمونه این روایات مرسله ابن ابی یعفور است که می گوید "سگ بدترین آفریده خداست" ولی در روایت دیگر است که ناصبی بدتر از سگ است، این دو گزاره متناقض که در بعضی روایات در یک روایت هستند مبهم است، یا سگ نجس ترین آفریده است و یا اینکه ناصبی از سگ نجس تر است، و وقتی دلیل آن را ابوالعباس بقباق از جعفرصادق می پرسد جواب می دهد که رسول خدا امر به کشتن سگ ها دادند : "لأن النبی‏ امر بقتلها"(33) درحالی که در وسائل الشیعه شیخ حرّعاملی بابی وجود دارد (34) درباره کشتن سگ های وحشی و ولگرد نه همه سگ ها و این روایت در این باب ذکر شده است، دیگر اینکه در روایات مشابه بجای "امر بقتلها"، "امر بغسلها" آمده است و تناقض مابین قتل و شستن روشن است . اگر منظور از روایت قتل باشد مربوط به سگ های ولگردی است که موجب آزار انسان ها و دیگر موجودات می باشند، و اگر منظور شستن باشد منظور از پلیدی و نجاست، عارضی می شود نه باطنی، یعنی سگ نجس است چون به او نجاست عارض شده است و اگر شسته شود پاک می گردد .


4. از بین فقهای اسلام، فقهای مالکی مذهب اهل تسنن سگ را به صورت مطلق پاک می دانند، لیکن از بین فقهای شیعی شیخ صدوق قائل به این است که فقط سگ غیرشکاری نجس است و سگ شکاری پاک می باشد، لیکن سید مرتضی، فقیه پرآوازه شیعی، به اعضایی که روح در آن وجود ندارد مانند ناخن،موی و استخوان حکم طهارت و پاکی داده است .
علمای حنفی نوشته اند : "لیس فی الحیوان نجس الّا الخنزیر فقط - در موجودات زنده به جز خوک نجس العین وجود ندارد"(35) ولی آنان لعاب سگ را نجس می‏دانند(36) و فقهای مالکی گفته‏اند : "لاشی‏ء فی الحیوان نجس العین مطلقاً فالکلب و الخنزیر و ما تولد منهما طاهره جمیعها"(37).
صدوق می گوید : "و کسی که به لباسش سگ غیرشکاری خشک برخورد کند باید بر آن لباس آب بپاشد. و اگر تر است باید آن را بشوید و اگر سگ شکاری و خشک باشد بر عهده‌اش چیزی نیست و اگر تر باشد باید بر آن آب بپاشد"(38).
علامه حلی در خصوص رأی سید مرتضی می نویسد : "سید مرتضی به طهارت اعضایی از نجس العین مانند استخوان سگ و خوک و موی آن‌ها که حیات در آن‌ها حلول نمی‌کند، حکم کرده است ... سید مرتضی احتجاج کرده که در این اعضا حیات حلول نکرده پس حکم به نجاست شان نمی‌شود همان‌گونه که موی مردار نجس نیست"(39).


5. در بعضی از روایات صحبت از نهی خرید و فروش سگ شده است : "عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْعَامِرِيِّ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ثَمَنِ الْکَلْبِ الَّذِي لَا يَصِيدُ؛ فَقَالَ : سُحْتٌ؛ وَ أَمَّا الصَّيُودُ فَلَا بَأْسَ - از امام صادق در مورد بهاي سگي که شکاري نيست، سوال شد . ایشان فرمود : سُحت است؛ اما (گرفتن بهاي) سگ صيد اشکالي ندارد"(40) در اینجا موضوع دو چیز است، یکی "سحت" و دیگری بهای سگ شکاری . "سحت" در مفاهیم دینی به معنایی است که آدمی از طریق باطل تأمین و کسب مال کند، مفسر معاصر آیت الله محمد حسین طباطبائی روایتی را نقل می کند که در آن "ثمن الميتة و ثمن الکلب و ثمن الخمر و مهر البغي و الرشوة في الحکم و أجر الکاهن" از انواع سحت نامبرده شده است هرچند طباطبائی سحت را بیشتر از اینها می داند : ما ذکره في الرواية إنما هو تعداد من غير حصر، و أقسام السحت کثيرة کما في الروايات(41) . پس "سحت" به معنای طلب مال از طریق باطل است، این مسئله مربوط به نجاست سگ است، در فتاوا و روایاتی با گزاره های عام خرید و فروش "نجاسات" باطل اعلام شده است، فرقی ندارد این نجاست سگ باشد یا خون بلکه به صورت کلی نجاسات را نمی توان خرید یا فروخت، اما با تحلیل های بالا ثابت شد که برداشت فقهاء از روایات مربوط به نجاست سگ اشتباه است و سگ نجاستی ندارد پس روایات مربوط به حرمت خرید و فروش سگ به این دلیل است که سگ نجس است که با عدم نجاست سگ روایات مربوط به خرید و فروش سگ نیز از استناد خارج می شوند . مسئله دیگر مربوط به نگهداری سگ است، در این خصوص روایاتی نیز صادر شده است : "إِنَّ الْمَلَائِکَة لَا تَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ کَلْبٌ - همانا ملائکه بر خانه اي که در آن سگ است وارد نمي شوند"(42) و "عَن أَبِي رَافِع قَالَ : جَاءَ جِبرَئِيل إِلَى النَبِي فَاستَأذَن عَلَيهِ - فَأذن لَهُ، فأبطأ، فأخذ رِدَاءَه فَخرجَ - فَقَالَ : قَد أذنا لَکَ - قَالَ : أَجل وَ لَکنا لا ندخل بَيتَاً فيه کَلب و لا صورة - فَنظروا فإذا فِي بَعضِ بُيُوتِهِم جرو - از ابى رافع نقل‏ کرده ‏اند که گفت : جبرئيل بر رسول خدا نازل شد، و اجازه ورود خواست، رسول خدا به وى اجازه داد، اما جبرئيل وارد نشد، ناگزير رسول خدا رداى خود را گرفت و بيرون شد و فرمود : ما به تو اجازه ورود داديم؟ جبرئيل گفت : بله، و ليکن ما فرشتگان به خانه‏اى که در آن سگ و يا مجسمه باشد داخل نمى‏شويم . رسول خدا نظر کرد و ديد که در بعضى از مرافق خانه ايشان توله سگى وارد شده"(43) و این درحالی است که سگ شکاری اگر زندگی اش با آدمی جدا باشد مشکلی برای زندگی ندارد : " عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ : لَا تُمْسِکْ کَلْبَ الصَّيْدِ فِي الدَّارِ إِلَّا أَنْ يَکُونَ بَيْنَکَ وَ بَيْنَهُ بَابٌ - امام صادق فرمود : سگ شکاري را در خانه‌ات نگهداري مکن مگر اينکه بين تو و او دربي باشد"(44) و مشکل فقط سگ غیرشکاری است، علی بن ابی طالب(ع) در روایتی بیان می کند که چرا نباید سگ غیرشکاری را داشت و یا آن را خرید و فروش کرد و... : "قَالَ علی بن ابی طالب : لَا خَيْرَ فِي الْکَلْبِ‏ إِلَّا کَلْبَ الصَّيْدِ أَوْ کَلْبَ مَاشِيَة – علی بن ابی طالب فرمود : خيري در نگهداري سگ نيست، به جز سگ شکاري و سگ گلّه"(45)، تفاوت ها آشکار است، خرید و فروش سگ به دو دلیل قائم شده است : 1. نجاست سگ، خرید و فروش نجاسات حرام است 2. خیری در سگ غیرشکاری نیست . این روایت ما را به قرن ها پیش می برد، به جامعه ای که از سگ چیزی جز گله داری و یا شکار(در صحرای عربستان؟) نمی دانستند و یا نمی خواستند، امروزه سگ ها در موارد گوناگون استفاده می شوند، سگ های آتش نشان، سگ های پلیس، سگ های پرستار و...، سگ ها در روزگار ما حیواناتی با شعور تلقی می شوند، آموزش دیده و بارها جان آدمی را در همین ویرانی ها نجات داده اند، قبح نگه داشتن سگ آنجایی بود که در آن زمان "سگ بازی" شایع شده بود و یا آن دسته سگ هایی که با ولگردی موجب آزار می شدند، روایت نهی می کند از نگهداری سگ غیرشکاری که در او "خیر و برکتی" دیده نمی شود، اما امروزه تمامی انواع سگ ها برای آدمی خیررسانی می کنند، سگ های زینتی نوعی همبازی هستند، همبازی بودن بسیار متفاوت است با سگباز بودن! پس در نتیجه : تفاوت این مسائل را اگر دقت کنیم درمیابیم که روایات مربوط به عدم نگهداری سگ در منزل به این دلیل است که :


الف) خرید و فروش نجاسات حرام است . ب) سگ حیوانی نجس العین است . ج) خرید و فروش سگ حرام است .
الف) سگ غیرشکاری خیری ندارد . ب) چیزهایی که در آن خیری نیست در منزل نگهداری نشود . ج) سگ غیرشکاری را در منزل نگه ندارید .
اما بیان گردید که با اثبات عدم نجاست سگ دیگر روایات مربوط به حرمت خرید و فروش سگ از حیث استناد خالی می شوند زیرا دیگر سگ نجاست عینی ندارد(نجاست عرضی قابل دفع است) که خرید و فروش آن حرام باشد و دیگر اینکه دستور به عدم نگهداری از سگ غیرشکاری در منزل به این دلیل بوده است که "نجس" است و باعث نجاست دیگر اشیاء می شود و "خیری" در او نیست، اما نه سگ نجس است و نه مانند زمان صدور روایت امیدی از خیررسانی سگ نیست، بلکه سگ ها امروزه خیررسانی های دارند که قابل استفاده برای انسان ها می باشد .


نتیجه :
روایات مربوط به نجاست سگ ها به چهار دسته تقسیم می شوند که ذکر گردید . روایات دسته (الف) گزاره ای کلی و مبهم دارند، روایات دسته (ب و ج) و نیز روایات مشابه دسته (الف) گزاره کلی "سگ نجس است" را رفع ابهام کرده و نجاست سگ را فقط مربوط به بذاق می دانند . روایت کلّی "رجس و نجس" دسته (الف) با روایت فضل ابی العباس که فقط نیم خورده و بذاق سگ را نجس می داند و وضو با آب نیم خورده سگ را باطل می داند رفع ابهام می شود ولی در مقابل صحیحه ابن مسکان وضو با آب نیم خورده سگ و یا آبی که در آن بذاق سگ ریخته شده را جایز می شمارد، پس این دو روایت نیز متناثض هستند و روایاتی که نیم خورده سگ را حرام و نجس می دانند با روایت سعید اعرج که استفاده از مایعجاتی که در آن سگ افتاده است را بلا اشکال می داند و روایاتی که بذاق سگ شکاری را پاک می داند تناقض دارند .


اصول عملی در مسائل متناقض کنار گذاشتن هردو دسته روایات و خارج کردن آنان از صحنه بحث است . تناقض بین روایات "نیم خورده سگ نجس است" و "وضو با نیم خورده سگ بلااشکال است" روشن است زیرا در متون فقهی وضو گرفتن با آب نجس باطل قطعی است پس بذاق سگ نجس نیست که جواز وضو با نیم خورده او صادر شده است . حال با کنارگذاشتن این روایات به اصل "طهارت" و اجرای قاعده استصحاب می رسیم . اصل طهارت این است که همه موجودات و همه اشیاء پاک است مگر اینکه دلیل معتبری آن را رد کند، مثلا شما نمی دانید ادرار یا مدفوع کودکتان بر لباستان ریخته شده و یا خیر؟! اینجا اصل طهارت می گوید که لباستان پاک است چون شما از نجاست لباس اطلاعی ندارید، پس در ندانسته ها و ناپیداها تکلیفی برای شما نیست . اصل استصحاب نیز می فهماند که وقتی دلیلی برای اثبات یک مسئله وجود ندارد به وجود همان مسئله که در آن قصد مناقشه داشتیم اکتفا کنیم . وقتی ما دلایلی متناقض درباره نجاست سگ ها در دست داریم پس به دو دلیل می توانیم سگ را نجس ندانیم : 1. اصل طهارت 2. قاعده استصحاب . خلاصه اینکه سگ موجودی نجس نیست، قرآن سند بالادستی اسلام درباره نجاست سگ ساکت است، متون روایی در خصوص نجاست سگ ها تعارض و تناقض دارند، هرچند از ادله استفاده می شود که سگ موجودی ذاتاً پاک است، ولی با فرض کنار گذاشتن یکسری از ادله حداقل نجاستی که می توان برای سگ ها درنظر گرفت "نجاست بذاق" آنان است و مابقی اعضایشان محکوم به پاکی می باشد . روایات دالّ بر پلیدی سگ ها و عدم نگهداری آنان در منزل مطابق با روایات همین "نجاست سگ ها" است، یعنی وقتی روایاتی می گویند سگ را در خانه نگهداری نکنید برای این است که "سگ نجس است"، حال کسی که قائل به "نجاست سگ" نباشد، نگهداری از سگ ها بلااشکال خواهد بود .

پانوشت ها :
1. توضیح المسائل،بروجردی،م832
2. مکارم الاخلاق،ص130
3. کتاب وندیداد،فقره‌ی15
4. وسائل الشیعه،ج11،ص533
5. مرحوم اراکی نجاست سگ را جزء ضرورت های دینی می داند : الطهاره،ج1،ص491
6. المستمسک العروة الوثقی،ج1،ص363
7. الفقه الرضا،ص92
8. المقنع،ص34
9. المقنع،ص22
10. النهایه و نکتها،ج1،ص201
11. تهذیب الاحکام،ج1،ص225
12. خلاف،ج1،ص175
13. الفقه علی المذاهب الاربعه،ج1،ص10
14. الفقه علی المذاهب الاربعه،ج1،ص3
15. الفقه علی المذاهب الاربعه،ج1،ص10
16. ر.ک : توضیح المسائل مراجع، فضل نجاسات، نجاست سگ و خوک
17. تحریرالوسیله مع تعالیق الشیخ الصانعی،المجلد الاول، ص114،فصل فی النجاسات
18. توضیح المسائل،یوسف صانعی،م107
19. فقه الصادق،ج3،ص281 . جواهرالکلام،ج5،ص366
20. صدوق چنین فتوا می دهد : و من اصاب ثوبه کلب جاف و لم‏یکن بکلب صید فعلیه ان‏یرشّه بالماء و ان کان رطباً فعلیه ان‏یغسله و ان کان کلب صید و کان جافاً فلیس علیه شی‏ء و ان کان رطباً فعلیه ان‏یرشه بالماء . من لایحضره الفقیه،ج۱،ص73
21. تنقیح العروه،ج3،ص36
22. وسائل الشیعه،ج1،ص227
23. وسائل الشیعه،ج1،ص158
24. وسائل الشیعه،ج1،ص226 . صحیح البخاری،ج5،ص2146،ح5345
25. توضیح المسائل،یوسف صانعی،احکام سگ شکاری : لَا تُصَلِّ فِي دَارٍ فِيهَا کَلْبٌ إِلَّا أَنْ يَکُونَ کَلْبَ صَيْدٍ(من لایحضره الفقیه،ج1،ص246)
26. من لایحضره الفقیه،ج1،ص246
27. المیزان،طباطبایی،ج5،ص209
28. نمونه : روایت عذافر از امام جعفرصادق
29. نمونه : محمد(ص) پیامبراسلام، خاکروبه های پشت درب را به شیطان تعبیر می کند : فإنه مأوی الشیاطین : علل الشرایع،ض583
30. تهذیب الاحکام،ج1،ص225 . عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ، قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ فَضْلِ الْهِرَّة وَ الشَّاة وَ الْبَقَرَة وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَيْلِ وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ، فَلَمْ أَتْرُکْ شَيْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ؛ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى الْکَلْبِ، فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ - فضلمي گويد از امام صادق از پس مانده حيوانات (گربه ، گوسفند، گاو، شتر،...) سوال کردم؛ و امام فرمود: اشکالي ندارد. تا اينکه از سگ سوال کردم؛ و امام فرمود: پليد و نجس است : وسائل الشیعه،ج3،ص413 . عَنْ مُعَاوِيَة بْنِ شُرَيْحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ سُؤْرِ الْکَلْبِ يُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ يُتَوَضَّأُ؟ قَالَ: لَا؛ قُلْتُ أَ لَيْسَ سَبُعٌ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ، لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ - ابن شريح، حکم نيم خورده سگ را از امام صادق پرسيد که آيا مى توان از آن نوشيد يا با آن وضو گرفت؟ حضرت فرمود: نه، راوى پرسيد: آيا او يک درنده (مثل ديگر درندگان) نيست؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، او نجس است. نه، به خدا سوگند، او نجس است : وسائل الشیعه،ج3،ص416
31. تهذیب الاحکام،ج1،ص226
32. کافی،ج4،ص261
33. بحارالانوار،ج62،ص62
34. بَابُ جَوَازِ قَتْلِ کِلَابِ الْهِرَاشِ
35. الفقه علی المذاهب الاربعه،ج1،ص10
36. الفقه علی المذاهب الاربعه،ج1،ص3
37. الفقه علی المذاهب الاربعه،ج1،ص10
38. الفقیه،ج1،ص73
39. مختلف الشیعه،ج1،ص313
40. وسائل الشیعه،ج17،ص118
41. المیزان،ج5،ص360
42. من لایحضره الفقیه،ج1،ص246
43. ترجمه المیزان،موسوی همدانی،ج5،ص337
44. بحارالانوار،ج62،ص53
45. بحارالانوار،ج62،ص52

 

* (پژوهشگر حقوق، فقه، تاریخ)
Telegram.me/muosaviaghighi

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 153 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم