«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

با فوتبال چه کنیم؟

نیلوفر - مرتضی طباطبایی*: یکی از بازی‎های رایج با خردسالان نوپا، دنبال کردن آنهاست تا فرار کنند و معمولاً این فرار، همراه با فریادهایی بلند است و به سمت یک پناهگاه امن، همچون آغوش مادر یا پدر انجام می‎شود. این نخستین بازیِ کودکانه که بسیار غریزی به نظر می‎رسد و معمولاً بدون آموزش انجام می‎شود، احتمالاً باقی‎مانده‎ای است از دوران پیشاتمدن، که انسان‎ها مجبور بودند برای نجات جان خویش دائماً از چنگال حیوانات وحشی یا انسان‎های قلدر دیگر بگریزند و اکنون، غریزۀ فرار، که مبتنی است بر احساسِ ترس، همچنان در ژن انسان نهفته و نیمه‎فعال است و خود را به گونه‎های دیگری نشان می‎دهد و در چهار پنج سالگی نیز در قالب بازی‎هایی همچون گرگم به هوا و قایم موشک جلوه‎گر می‎شود.


این شبیه‎سازی و جابه‎جایی، دربارۀ احساسات و هیجانات دیگر نیز وجود دارد. اجداد بسیار دور ما، زمانی که بر سر کمبود منابع با حیوانات یا دیگر همنوعان خویش به مشکل می‎خوردند، به اندازۀ ما هوشمند، حزم‎اندیش، خویشتندار و اهل مذاکره نبودند و بنابراین پرخاشگری و نفرت، احساسی بسیار لازم و سودمند بود تا بتوانند خود را با خشونت تمام بر رقبا تحمیل کنند، و بدین واسطه در چرخۀ پُرراز «بقا» باقی بمانند؛ و طبیعتاً ما انسان‎های کنونی، فرزندان خشن‎ترین و پرخاشگرترین آنها هستیم و آن اجدادی که اهل تساهل و تسامح بودند، خودشان و نسلشان در تنازع بقا نابود شده‎اند. بنابراین حسِ نفرت نیز هنوز به صورت نهفته در ژنِ ما وجود دارد و به دنبال مجال‎هایی می‎گردد تا بتواند خود را در جامعۀ متمدن امروزی نیز نشان دهد. به نظر می‎رسد دعواهای کودکانۀ خردسالان، بروزی از همین حس باشند و بعدها بازی‎های رقابتی همچون کُشتی و بوکس، ظاهراً بارزترین جلوۀ این حس باقیمانده در ژن هستند. زیگموند فروید اتریشی، شرکت در مسابقات رزمی را به نوعی محلی برای جابه‎جایی غرایز مرگ و تنفر می‎دانست تا اگر نمی‎توانیم دیگران را بکشیم، دست‎کم تا حد ممکن خشونت خود را نسبت به رقبا تخلیه کنیم (ر.ک: رابرت لاندین، نظریه‎ها و نظام‎های روان‎شناسی، ص 271). بنابراین گرچه دیگر در دنیای متمدن امروز، همه چیز با مذاکره و مصالحه قابل حل است، اما ما همچنان وارث همان احساسات و هیجانات تاریخی هستیم و به هر حال باید مجالی برای بروز این احساسات بیابیم.


ظاهراً بازی‎های رقابتی بزرگسالان را نیز می‎توان دست‎کم از یک جنبه، مجلا و جولانگاه احساس نفرت دانست، و امروز پرطرفدارترین بازی رقابتی در میان بزرگسالان فوتبال است. البته در آن از گلاویز شدن خبری نیست، ولی این بازی نیز مبتنی بر حس نفرت و رقابت‎طلبی است؛ چراکه در این بازی نیز، همان قاعدۀ منازعات پیشامتمدنانه حاکم است و آن اصلِ برد-باخت است؛ یعنی برای اینکه من ببرم، تو باید ببازی. روشن است که فوتبال، این «من» را تبدیل به یک مای یازده نفره یا گاهی یک مای قومی یا ملی می‎کند؛ ولی در هر صورت، هنوز طرف مقابلی هست که باید ببازد تا من یا ما برده باشم/باشیم.


گفتنی است که در این بازی، سوای انگیزۀ رقابت برد و باخت، جلوه‎های خشونت نیز تا حدی دیده می‎شود؛ از جمله لگد زدن (به توپ)، تکل و تنۀ فنی و به قول آقایان، بازی درگیرانه و فیزیکی، که به‎ویژه برای مدافعان و بازیکنان میانی، بسیار لازم است؛ تا حدی که یک اصل اساسی در دفاعِ اقتدارگرایانه می‎گوید: «اگر توپ رد شد، یار رد نشود!». البته بازی‎های مبتنی بر برد-باختِ متمدنانه‎تری همچون شطرنج نیز وجود دارد که رقابت در آن، صرفاً ذهنی است و جلوه‎ای از خشونت‌ در آن دیده نمی‎شود؛ مگر هنگام زدن کلۀ مهره‎های حریف با پایین‏تنۀ مهرۀ خودی در هنگام هیجان یا عصبانیت، که آن هم اغلب توسط بازیکنان مبتدی صورت می‎پذیرد.


بسیار خوب! این مسائل چیپ و زرد چه ربطی دارد به اهل اندیشه و فرهنگ، و سایت وزین نیلوفر، چه جای این بحث‎های غیرفرهنگی؟ از چند حیث می‎توان به این مسئله نگریست؛ یکی تأثیر خودِ فوتبال بر فرهنگ؛ دیگری نقش فوتبال و اخبار آن در تمرکززدایی جوانان از اخبار و مسائل مهم‎تر جامعه و شاید مسائل مهمی دیگر؛ اما در این نوشتار، صرفاً یک مطلب مورد نظر است، و آن اینکه، بازی کردن یا تماشا و پیگیری اخبار فوتبال، تا چه حد عملی اخلاقی است و چه اثرات سوئی بر اخلاق افراد جامعه دارد.


به هر حال، فوتبال، پرطرفدار است و ناچاریم این واقعیت را بپذیریم؛ چراکه در اغلب سایت‎های خبری، بیشترین بازدیدها مربوط به اخبار فوتبالی است و پربیننده‎ترین برنامه‎های تلویزیونی نیز برنامه‎های پخش زندۀ فوتبال یا برنامه‎های بحث و بررسی دربارۀ این پدیدۀ مدرن هستند. بنابراین می‎طلبد که علمای اخلاق و روشنفکران، در کنار مباحث عمیق و گاهی انتزاعی‎شان دربارۀ مسائل آکادمیک، به این پدیدۀ پرطرفدار نیز بپردازند. یقیناً این ورزش، از مؤلفه‎ها و ویژگی‎های مهم و جذابی بهره‎مند است که این‎چنین پرطرفدار شده است؛ اولاً یک ورزش پرتحرک است که برخی با هدف سلامتی به آن می‎پردازند؛ ثانیاً بسیار پرهیجان است و بسیاری از جوانان برای تخلیۀ شور جوانی به آن روی می‎آورند؛ ثالثاً ورزشی گروهی است و روحیۀ تعامل گروهی و اتحاد جمعی را در افراد تقویت می‎کند و شاید ناخودآگاه، بسیاری از افراد با فرار از تنهایی خود این ورزش را برمی‎گزینند و به همین دلیل، آن را به ورزش‎های انفرادی ترجیح می‎دهند؛ و خامساً این ورزش به سبب مبتنی بودنِ همزمان بر حرکات انفرادی و جمعی و نیز بهره‎مندی از جابه‎جایی‎ها و تحرکات هوشمندانه و سرشار از خلاقیت، بسیار زیباست و به نحوی بازیکنان را در خود غرق، و تماشاچیان را سحر و افسون می‎کند؛ به‎ویژه با تصویربرداری‎های نوین، لباس‎های هماهنگ، خوشرنگ و تنگِ بازیکنان و استادیوم‎های مجهز و زیبا. دربارۀ این عامل پنجم، سخن بسیار است و می‎توان مثلاً از نقش بارز طبیعت، یعنی آسمان زیبای بالای سر و چمن سبز زیر پا در شدت بخشیدن این عامل زیبایی‎شناختی سخن گفت (نقشی که در غالب ورزش‎های سالنی غایب است)؛ به‎ویژه آنکه این زیبایی بصری چشم‎نواز، وقتی با هیاهوی مهیج تماشاچیان داخل ورزشگاه همراه می‎شود، لذت سمعی را نیز فراهم می‎کند؛ اما با این همه، هنوز کارکرد اصلی فوتبال، یا دست‎کم یکی از عمیق‎ترین تأثیرات فوتبال بر بازیکنان و مربیان، و حتی بیشتر، بر تماشاگران فوتبال، همان کارکرد یا تأثیر ایجاد خشم و نفرت نسبت به تیم مقابل، دست‎کم در جریان بازی است.


القاب زشتی که تماشاچیان برای تیم رقیب بر می‎گزینند؛ شعارهایی که علیه هم می‎دهند، و بدتر از همه، آرزویی که در سر می‎پرورانند تا تیم رقیب، حتی در بازی‎هایش با تیم‎های دیگر و بالاتر از آن، در بازی‎هایش با تیم‎های کشورهای بیگانه، ببازد یا پیروز نشود، شاهدهایی بر قوت این تأثیر جدی هستند. گاهی این آرزو، ضدانسانی‎تر می‎شود و تماشاچیان دو طرف برای بازیکنان تیم‎های رقیب، مصدومیت طولانی‎مدت را در دل خواهان‎اند، یا دست‎کم از مصدومیت رقبا، خوشحال می‎شوند یا آن خیلی مثبت‎هایشان، حداقل ناراحت نمی‎شوند. اینجاست که دیگر، خلاف آنچه ایمانوئل کانت از ما به عنوان انسان‎های اخلاقی توقع داشت، انسانیت را در افراد دیگر، به منزلۀ غایت نمی‎نگریم؛ بلکه به آنها نگاهی صرفاً ابزاری داریم. آنها پله‎هایی هستند که باید از آنها بالا رفت و خودشان بنفسه، ارزش چندانی ندارند. آن‎چنان‎که مارتین بوبر و گابریل مارسل می‎گویند، در چنین مواقعی، انسان‎های مقابل ما، از مقام شخص به سطح شیء فروکاسته می‎شوند و به جای اینکه با آنها رابطۀ من-تویی داشته باشیم، با آنها وارد رابطۀ من-آن می‎شویم. به بیان دیگر، به آنها یک برچسب می‎زنیم و آنها را صرفاً در قالب همان برچسب می‎بینیم، و آن برچسبِ «رقیب» است، که در مواقع غلبۀ هیجان، این برچسب «رقیب» تفاوت چندانی با برچسب «دشمن» ندارد؛ لذا انسانیت طرف مقابل و دیگر وجوه شخصیتی‌اش از چشم ما پنهان می‎شود؛ دیگر حواسمان نیست کسی که آرزوی زوالش را داریم، پس از بازی، در رختکن و هنگام زنگ تلفن، «فرزندی» است دلبند برای مادرش؛ شب‎هنگام «پدر» یا «مادری» است مهربان و دلسوز برای کودکانش؛ «همشهری» است برای همۀ شهروندان و «رفیق» شفیق است برای حلقۀ گرمی از دوستان؛ «هم‎وطن»، «هم‎کیش»، «هم‎غصه» و در یک کلام، «هم‎نوع» است. انسان است، مثل خود ما.


متأسفانه گویا چندان هم نمی‎توان در این زمین، اخلاقی بود. جدا از بازی جوانمردانه (یا به تعبیر بهتر و بدون تبعیض جنسیتی، بازی منصفانه)، که زیر فشار افکار اطرافیان صورت می‎گیرد و گه‎گاه نیز الزام‎آوری‎اش به سبب فراوانی «تمارض» در میادین فوتبال، مورد خدشه و حمله قرار می‎گیرد، در مابقی موارد، اگر کسی بخواهد کمتر از حد توقع تماشاچیان افراطی (به قول آقایان، تماشاچیان دوآتشه و تیفوسی)، خشم و نفرت به خرج دهد و بکوشد تا تیم رقیب را همچون دوست خود ببیند و فریادی نکشد و تکلی نزند و پاسخ های را با هوی ندهد، متهم به بی‎تعصبی یا در آوردن ادا می‎شود؛ خوب البته بازی هم که جدی است و باید جدی گرفته شود و بازیکن یا مربی هم که دیگر برای خودش نیست؛ برای سی، چهل میلیون طرفدار است و باید خواسته‎های طرفداران را در اولویت قرار دهد.


پس چه باید کرد؟ مگر همین فوتبال نیست که جوانان ما را دست‎کم اندکی به شور و اشتیاق می‎آورد و آنان را از کنج خلوت خود بیرون می‎آورد؛ کنج خلوتی که ممکن است به هزار بیراهه کشیده شود و تهش به اعتیاد و لابد کارتن‎خوابی برسد؟ مگر اتفاقاً در همین فوتبال، نمی‎شود هزاران کار خیر را در برابر چشم جهانیان انجام داد و الگوهای خوب برای جوانان ساخت؟ مگر بین دو نیمۀ همین فوتبال نیست که می‎توان کارهای فرهنگی انجام داد و جور روشنفکران و متولیان فرهنگ را به دوش کشید؟ مگر همین نود نیست که مخاطبان میلیونی خود را دائماً با خود به مؤسسۀ خیریۀ محک و خانۀ سالمندان کهریزک می‎برد و یاد شهدا را برایشان زنده می‎کند؟ بسا که کارکردهای مثبت دیگری هم برای این فوتبال برشمارند که البته فکر می‎کنم این کارکردها، کارکردهای جنبی و فرعی‎اند؛ یعنی قصد اولیه از ابداع این بازی، چنین مقاصدی نبوده است. از آن طرف، همۀ این کارکردهای مثبت جنبی، به کارکردها و تأثیراتِ منفی جنبی فوتبال، دَر. همین فوتبال است که در آن فسادهای مالی بیداد می‎کند؛ زد و بند و تبانی فت و فراوان است و تازگی‎ها نیز که از گوشه و کنار جهان، سر و پشت‎سرهم خبر از آزارهای جنسی بازیکنان توسط کادر «فنی» در رده‎های پایه می‎رسد.


بنابراین بازگردیم به کارکرد اصلی و اولیه؛ یعنی ایجاد رقابت، آن هم رقابت برد-باخت. اخلاق وظیفه‎گرایانه و کمال‎گرایانه، چنین ورزشی را یقیناً اخلاقی نمی‌داند؛ نه انجامش را و نه هواداری و طرفداری‎اش را. نمی‎دانم دربارۀ تماشای بیطرفانه‎اش چه نظری دارد یا می‎تواند داشته باشد؛ به نظرم تماشای بی‎طرفانه‎اش جزو آن دسته از اعمال فردی است که اخلاق درباره‎شان نظری ندارد، ولی دست‎کم می‎دانم که بی‎طرفی در فوتبال، بسیار کمیاب است، مگر در بیانِ مجریان تلویزیون، آن هم صرفاً هنگام گزارش فوتبال، و آن هم اگر بتوانند خودشان را نگه دارند! بنابراین به نظر نمی‎رسد انسان اخلاقیِ وظیفه‏گرا و کمال‎طلب، بتواند یک طرفدار پروپاقرص فوتبال (به معنای عام آن، یعنی علاوه بر طرفداری خود فوتبال، طرفداری از یک تیم یا یک بازیکن) باشد. بهتر است وظیفه‎گرایان کمال‎طلبی که به دنبال انجام یا تماشای یک ورزش مفرح و زیبا هستند، به ورزش‎هایی روی آورند که در آن، رقابت شخص با خودش و رکورد خودش است، نه به طور مستقیم و رخ‎دررخ، با دیگران. برای مثال، در ورزش‎های چشم‎نواز و مفرحی همچون شنا، ژیمناستیک، پرش با اسب (اگر از خرده ظلمی که در حق اسب می‎شود چشم‎پوشی کنیم)، دوچرخه‎سواری، پرش با نیزه و پرتاب انواع چیزهای مختلف همچون دیسک و نیزه و وزنه، هر بازیکن، چه در تمرین‎هایش و چه در زمین ورزش، صرفاً باید به هدف خود یعنی موفقیت خودش فکر کند، که این موفقیت، رسیدن به رکوردی مشخص است، نه لزوماً شکست دادن رقیب. چه‎بسا در عالم احتمالات، در یک مسابقۀ دوی سرعت 100 متر، همۀ افراد یا تعداد اعظم آنها، رأس مثلاً ثانیۀ 10 از خط پایان عبور کنند و این یعنی موفقیت همه یا اغلب افراد و در اینجا دیگر بازی، برد-برد است. بنابراین آن میزان نفرتی که (اغلب به طور ناخواسته) در تقابل مستقیمِ ورزش‎هایی همچون فوتبال، والیبال و سایر چیزبال‎ها، و همۀ رشته‏های رزمی به‎ویژه بوکس و کشتی ایجاد می‎شود، در آن دست بازی‎ها شکل نمی‎گیرد. از این بهتر، آن است که اساساً به ورزش، با رویکرد صرفاً سرگرمی یا سلامتی جسم و روح پرداخته شود و تا حد ممکن، جامعه از سمت ورزش‎های حرفه‎ای و تخصصی، به سمت ورزش غیرجدی و به تعبیر نه چندان دقیق، ورزش همگانی روی آورد؛ ورزشی که در آن، اساساً خود فرایند ورزش برایمان مهم است، نه نتیجۀ آن؛ ورزش‎هایی آرامش‎بخش همچون پیاده‎روی و دوچرخه‎سواری غیرحرفه‎ای و بالاتر از آن، ورزش‎هایی انسان‎ساز و معنویت‏افزا چون کوهنوردی.


اما می‎دانم که این توصیه‎های اخلاقی، در نهایت بسیار ایدئال‎گرا هستند و سِحر فوتبال، به این راحتی‎ها فوتبال‎دوستانِ جوان و نوجوان را راحت نمی‎گذارد و این قشر پرشر و شور ورزش‎های آرام و کم‎هیجانِ معنوی را برای زمان میانسالی خود رزرو خواهند کرد. به‎ویژه تا زمانی که بازیکنانی همچون رونالدو و مسی در زمین فوتبال جادو می‎کنند، این توجه‎انگیزی فوتبال، با شیبی بالارونده ادامه خواهد یافت. بنابراین باید همچنان در فکر چاره‎ای برای فوتبال‎دوستان بود تا از فوتبال‎دوست بودن خود شرمگین نباشند و انجام یا تماشای جدی آن را معارض شخصیت اخلاقی خود نبینند. باید اندیشمندان و روشنفکران، به این سنخ مباحث نیز محلی بدهند و ببینند چگونه می‎توان از زیبایی فوتبال لذت برد و از آسیب‎هایش در امان ماند. شاید وفور بازی‎های دوستانه و بیشتر شدن تعداد آنها از بازی‎های جدی و رسمی، صمیمی‎تر شدن هر چه بیشتر بازیکنان رقیب با یکدیگر در خارج و داخل زمین، معرفی دیگر وجوه شخصیتی بازیکنان فوتبال در بیرون زمین به قصد ایجاد صمیمیت میان تماشاچیان با رقبا، و آگاهی‎بخشی به مجریان و خبرنگاران فوتبالی و آموزش آنان برای ندمیدن در آتشِ این خشم و نفرت‎ها به نام تعصب (اعم از تعصب تیمی یا ملی) و نیز برای تقبیح رفتارهای هیجان‎زده، تا حدی بتواند این فضا را اخلاقی‎تر کند. به امید روزی که فوتبال تا حد ممکن به حال و هوای شطرنج میل کند و شطرنج تا حد ممکن به ژیمناستیک و سپس کوهنوردی!

 

*. دانشجوی دکتری رشته فلسفه، دانشگاه اصفهان.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی



ما 31 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

google-site-verification: google7a6d7632a8557852.html