«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

اولین انقلاب اسلامی بعد از وفات پیغمبر اسلام

نیلوفر - ابراهیم منهاج دشتی: ظهور اسلام یک انقلاب جهانی بود که توسط حضرت محمد(ص) به انجام رسید و همه جوامع بشری را تحت تاثیر قرار داد. هدف اصلی آن، برقراری توحید و محو بت پرستی در شبه جزیرۀ عربستان بود که به خوبی انجام شد. یکی دیگر از اهداف اساسی آن هم، ابطال امتیازات نژادی و قبیله ای و فامیلی و نسبی، و جایگزینی برادری اسلامی، و معیار قرار دادن تقوای بیشتر برای فضیلت و امتیاز بود. که من آن را "توحید نژادی" می نامم.

 

این هدف دوم هم، در زمان حضرت رسول(ص) اجرا و تطبیق شد ولی چون به طور کلی ریشه کن نشده بود، بعد از وفات آن حضرت با منحصر نمودن خلافت به قریش، مجددا سر برآورد و احیا شد تا اینکه در زمان عثمان به اوج خود رسید و تقریبا به همان وضع پیش از اسلام برگشت. همان طور که امام علی(ع) در خطبه 16 به آن اشاره نموده" ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کَیوم بعث الله نبیه" همانا! وضع شما به همان روزی برگشته که خدا رسول خود را به رسالت مبعوث نمود. به طوری که در عنوان سید رضی آمده امام (ع) این خطبه را در روز اول خلافت خود ایراد نموده.

بعد از وفات حضرت پیغمبر(ص) نماز و روزه و حج و جهاد و زکات و حجاب و امثال اینها به جای خود محفوظ بود. بت پرستی هم به جای خود برنگشته بود. تنها چیزی که تغییر کرده بود و به فرموده امام(ع) مانند روزهای اول بعثت شده بود، همان چیزی بود که امام(ع) به محض رسیدن به قدرت در صدد تغییر آن برآمد، و آن دو قطبی شدن جامعه اسلامی و به وجود آمدن یک طبقه اشرافی مستکبر بود که از امتیازات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی فراوانی برخوردار شده بود که در اثر آن تبعیضات نژادی و قبیله ای به جای خود برگشته  و برادری اسلامی و جامعه توحیدی اسلام را تحت الشعاع قرار داده بود.

 اولین انقلاب اسلامی بعد از وفات حضرت پیغمبر(ص) توسط امام علی(ع) به هدف ابطال تبعیض نژادی و نسبی و احیاء "توحید نژادی" انجام گرفت. محور این انقلاب بر پایه مبارزه با تبعیض نژادی و حذف اشرافیگری و برقراری مساوات بین همه مسلمین برنامه ریزی شد.پیش زمینه و ضرورت این انقلاب این بود که در دوره خلافت عثمان وحدت مسلمین منجر به تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتیشده بود. یک طبقه اشرافی از قرشیان به خصوص از خاندان بنی امیه و تعدادی از انصار شکل گرفته و دارای امتیازاتی شده و سرنوشت جامعه اسلامی را در دست خود گرفته بودند. آنها به دور خلیفه احاطه نموده و مدیریت اقتصادی و سیاسی و نظامی کشور پهناور اسلامی را در انحصار خود گرفته و مستبدانه بر آن حکومت می کردند. فسادهای مترتب بر این جریان خشم و انتقاد و اعتراض مسلمین را برانگیخت و به شورش انجامید که در نهایت خلیفه سوم کشته شد و مردم سراسیمه و شتابان به سوی علی شتافتند و او را به امید اصلاح امور به خلافت برگزیدند.

این شرائط خاص و این اوضاع اسف بار که بنیاد اسلام را در معرض خطر تحریف قرار داده بود ایجاب می کرد که امام علی(ع) به محض در دست گرفتن خلافت در صدد یک انقلاب عمده در سیستم مدیریت اقتصادی و سیاسی برآید.

خود امام(ع) در باره این انقلاب و زمینه آن در خطبه 16 نهج البلاغه که بر حسب عنوان سید رضی اولین خطبه بعد از بیعت بوده می فرماید: " ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کیوم بعث الله نبیه والّذی بعثه بالحق لَتُبَلبَلُّن بَلبَلةً و لَتُغَربَلُنّ غَربَلَةً و لَتُساطُنّ سَوط القدر حتی یعود أسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لَیسبِقَنّ سابقون کانو قَصَّرو و لَیُقَصِّرَنّ سابقون کانو سبقو" همانا وضع شما به همان روزی برگشته که خدا پیغمبر خود را به رسالت مبعوث نمود. قسم به کسی که او را به حق مبعوث نمود به شدت به هم مخلوط و بعد کاملا غربال خواهید شد و مانند آنچه در دیگ جوشان می جوشد زیر و رو می شود، زیر و رو خواهید شد. به طوری که افراد رده بالای شما پائین بیایند و افراد رده پائین شما بالا بروند و کسانی مقدم شوند که سابقا مؤخر بوده اند و کسانی مؤخر شوند که سابقا مقدم بوده اند.

این انقلاب و این تغییرات بر ضرر اشراف و مستکبران و در حمایت از سایر اقشار صورت گرفت. اولینِ آن تغییراتِ انقلابی مصادرۀ قطایع عثمان بود. عثمان قطعه هائی از املاک ملی را در اختیار تعدادی از اشراف گذاشته بود و او آنها را مصادره کرد و به بیت المال برگرداند. (در خطبه 15به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) دوم مساوی قرار دادن مستمری اشراف با مستمری سایرین بود. پیش از او مستمری ها به طور تبعیض آمیز توزیع می شد و مستمری اشراف خیلی بیشتر از مستمری سایر افراد بود. امام(ع) این برنامه را تغییر داد و مستمری اشراف را در حد مستمری پایین ترین سطح اقشار جامعه قرار داد. (در خطبه 126به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) سوم این بود که بخشش های مخصوص به آنها، توسط خلیفه، از بیت المال را لغو کرد.(در خطبه 224 و 232 به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند)  

بعد چهارم این انقلاب، که هم سیاسی بود، و  هم اقتصادی، و هم فرهنگی،و هم اخلاقی، به طور کلى بُعْدِ استکبارى و اشرافیگری و خودبزرگ بینی اشراف را مد نظر قرار داد و در صدد سازندگی و تربیت افراد و تثیت اخلاق و فرهنگ اسلامی بر اساس اصل مساوات و برابری برآمد. در این راستا بعد استکباری و اشرافیگری اشراف را به دیده حقارت نگریست و آن را هدف گرفت و سرکوب نمود به طورى که غرورشان بشکست و آنها که به اشرافیگری و امتیازخواهی خو گرفته و به آن عادت کرده بودند، احساس کردند که امام(ع) آنها را مورد تحقیر قرار داده و در بین مردم احساس سرافکندگى کردند. علت عمده جدایى بعضى از سران و اکابر از او و ملحق شدن به معاویه و همین طور علت عمده مخالفت طلحه و زبیر و عایشه نیز همین بود که به تعبیر متعارف به دماغشان برخورد. و گرنه حذف امتیازات مالى تنها آن اندازه براى آنها اهمیت نداشت که براى تحصیل آن حیثیت و شخصیت خود را به خطر اندازند و به شورش و جنگ بپردازند.

در راستای تحقق و تثبیت این بعد چهارم بود که امام (ع) در موارد متعددی به والیان خود نامه می نوشت و به آنها دستور می داد که در جهت اجرا و تثبیت این هدف بکوشند و در امور روز مره و رفتار و گفتار و نحوه معاشرت با مردم همیشه به آن توجه داشته باشند و در هیچ حالی از آن غفلت نورزند.

از جمله در نامۀ 45 که به عثمان بن حنیف والی بصره نوشته و او را به خاطر شرکت در یک مهمانی اشرافی به شدت مورد سرزنش قرار داده و فرموده است"أما بعد یابن حُنَیف فقد بلغنی أن رجلا من فتیة أهل البصرة دعاک إلی مأدبة فأسرعت إلیها تُستطابُ لک الألوان و تُنقَلُ إلیک الجِفان و ما ظننتُ أنک تُجیب إلی طعام قوم عائلهم مَجفُوّ و غنیّهم مَدعُوّ" ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که شخصی از اشراف بصره تو را به یک مهمانی دعوت کرده و تو به سوی آن شتافته ای، غذاهای رنگارنگ به تو تقدیم می شده، و کاسه های پر از غذا در دسترس تو قرار داده می شده. ولی من گمان نمی کردم که تو دعوت به غذای عده ای بپذیری که مستمندان از آن کنار گذاشته شده و توانگران به آن دعوت شده باشند.

و در نامۀ 27 نهج البلاغه که به محمد بن ابى بکر وقتی که حاکم مصر بود نوشته، مى فرماید: « وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، حَتّى لا یَطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیفِك لَهُمْ» و شبیه آن در نامه 46 خطاب به بعضى از عمال مى فرماید: «وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشارَةِ وَ التَّحِیةِ، حَتّى لا یطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیفِك و لایَیأس الضّعفاء من عدلک» وقتی به مردم نگاه می کنی، حتى نگاه به گوشه چشم و در اشاره و سلام، بین مردم به طور مساوى برخورد کن تا اینکه بزرگان، خود را به تو نزدیکتر ندانسته و به اجحاف بر دیگران طمع نورزند و مستضعفان از عدالت تو مایوس نشوند. و در عهدنامه مالک اشتر( نامه 53 نهج البلاغه) وقتی که او را به ولایت بر مصر منصوب کرده بود مى فرماید: «وَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوالِی مَؤُونَةً فِی الرَّخاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلاءِ، وَ أَکرَهَ لِلْإِنْصافِ، و أَسْأَلَ بِالْإِلْحافِ، وَ أَقَلَّ شُکرا عِنْدَ الْإِعْطاءِ، وَ أَبْطَأَ عُذْرا عِنْدَ الْمَنْعِ، وَ أَضْعَفَ صَبْرا عِنْدَ مُلِمّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخاصَّةِ»؛ «خواص، اشراف، مستکبران از لحاظ توقعات پرهزینه ترین، و وقت گرفتارى کم یارى ترین، و در برابر عدالت کم تحمل ترین، و وقت تقاضا پرچانه ترین، و وقت بخشش کم شکرترین، و وقت نبخشیدن عذرناپذیرترین، و وقت بحران کم تحمل ترین اقشار جامعه اند». و باز در همین عهدنامه مى فرماید: «ثُمَّ إِنَّ لِلْوالِی خاصَّةً وَ بِطانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثارٌ وَ تَطاوُلٌ، وَ قِلَّةُ إِنْصافٍ فِی مُعامَلَةٍ، فَاحْسِمْ مادَّةَ أُولئِك بِقَطْعِ أَسْبابِ تِلْك الْأَحْوالِ»؛ « و باز توجه به این مطلب داشته باش که حاکم خواص و نزدیکانى دارد که صفاتى مانند خودکامگى و برترى جویى و کم انصافى در معاملات در آنها وجود دارد. پس تو باید با قطع زمینه این گونه حالات ریشه توقعات و انتظارات آنها را بخشکانی».

و با صراحت و قاطعیت هرچه بیشتر در خطبه 192 معروف به «قاصعة» مى فرماید: «أَلا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طاعَةِ ساداتِکمْ وَ کُبَرائِکمُ الَّذِینَ تَکبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ، وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ، وَ اَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلى رَبِّهِمْ، وَ جاحَدُوا اﷲ ما صَنَعَ بِهِمْ، مُکابَرَةً لِقَضائِهِ، وَ مُغالَبَةً لآلائِهِ! فَإِنَّهُمْ قَواعِدُ أَساسِ الْعَصَبِیةِ، وَ دَعائِمُ أَرْکانِ الْفِتْنَةِ، وَ سُیوفُ إعْتِزاءِ الْجاهِلِیّةِ»؛ « پس بپرهیزید و باز هم بپرهیزید از اطاعت سادات و بزرگان خود، آنها که به گمان برتری خود، تکبر ورزیده و خود را بالاتر از دیگران پنداشته و با عیب جویى از دیگران نقص را به خدا نسبت داده و نعمت هاى خدا به خود را انکار نموده که در برابر حکم او عناد ورزند و نعمت هاى خدا را به خود اختصاص دهند. چون این مستکبران پایه هاى اساس عصبیت و ستون هاى ارکان فتنه و شمشیرهاى استناد و بازگشت به جاهلیت اند»

با توجه به تاکید و اصرار امام علی(ع) به اجرای این اصول که زیربنای عدالت اسلامی است، در صورتی ما می توانیم خود ادعای شیعه گری داشته باشیم که در حد توان خود ملتزم به آنها باشیم و آنها را اساس برنامه ها و قوانین و اخلاق و رفتار خود قرار دهیم. در غیر این صورت این ادعا بی معنی و ما مصداق بارز این آیه شریفه خواهیم بود: یا أیُّها الّذین آمنو لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقتاً عند الله أَن تقولو ما لا تفعلون. ای مؤمنان چرا چیزی ادعا می کنید که به آن عمل نمی کنید؟! باعث خشم شدید خدا است اینکه چیزی را ادعا کنید که به آن عمل نمی کنید. (آیات 2 و 3 سوره صف)

آیا بهتر این نیست که ما به آبروی اسلام و تشیع بیشتر صدمه نزنیم و اقرار و اعتراف کنیم که ما طاقت و همتِ عملِ به اسلام و مکتب اهل بیت نداریم؟! که هم مورد خشم و غضب خدا قرار نگیریم و هم باعث بی اعتقادی و بد بینی مردم به دین و مذهب نشویم؟! اگر ما خود را فدای اسلام کنیم بهتر از این است که اسلام را فدای خود شؤنات کنیم. و السلام علی من إتّبَع الهدی.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی



ما 79 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

google-site-verification: google7a6d7632a8557852.html