«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - افشین احمدپور*: روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام  در حوزه هایی همچون طب ، تغذیه ، نجوم احکامی ، هیأت ، جانورشناسی و...از دیرباز مورد توجّه علاقه مندان به معارف اهل بیت علیهم السّلام بوده است.  اکثریت قریب به اتّفاق  این روایات از نظر سندی ضعیف و از نظر متنی مشابه روایات موجود در کتب عامه و  متون علمی یونانی ترجمه شده در زمان حاکمیت امویان و عباسیان است.

 

 

****

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

نقد و بررسی روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام

| افشین احمدپور*  |

چکیده: روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام  در حوزه هایی همچون طب ، تغذیه ، نجوم احکامی ، هیأت ، جانورشناسی و...از دیرباز مورد توجّه علاقه مندان به معارف اهل بیت علیهم السّلام بوده است.  اکثریت قریب به اتّفاق  این روایات از نظر سندی ضعیف و از نظر متنی مشابه روایات موجود در کتب عامه و  متون علمی یونانی ترجمه شده در زمان حاکمیت امویان و عباسیان است. همچنین پیشرفت علوم بشری در حوزه های مختلف نشان داده که محتوای بسیاری از این روایات با حقایق اطمینان بخش علمی مخالف است.این نوشتار در پی آن است که با پیش فرض قرار دادن وجوب علم امام به دانش هایی همچون طب ، نجوم ، تغذیه و ...به ارزیابی سندی ، متنی و فرا متنی روایات علمی پرداخته و  با بهره گیری از  مثال های مختلف ، موضوعه بودن روایات علمی منسوب به اهل بیت(علیهم السّلام) را آشکار سازد.

کلید واژه ها:  علم تجربی، جعل حدیث، روایات علمی ، اهل بیت ، علوم یونانی

 

مقدمه: مسأله ی آشنایی اهل بیت(علیهم السّلام) با علوم مختلف و نقش آنان در آموزش این علوم ، از جمله مسائلی است که از قرن ها پیش تا کنون محلّ نزاع اندیشمندان دینی و غیر دینی بوده و رفته رفته به صورت مناقشه ای لاینحل در آمده است. وجود روایات مختلف طبّی ، نجومی ، تغذیه ای و ... در جوامع روایی از یک سو و طرح مسأله ی علم امام در منابع کلامی از سوی دیگر موجب شده که این منازعه هم از نظر نقلی و هم از جنبه ی عقلی اهمّیّت فراوانی داشته باشد. همچنین  در سال های اخیر ، و با طرح مباحثی همچون تولید علم اسلامی ، تعارض علم و دین ، امکان و امتناع خطای علمی معصوم، وقوع خطا در قرآن به تبع نقش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در شکل گیری آیات و ... این مسأله به صورت پر رنگ تری مورد التفات اصحاب اندیشه قرار گرفته است.

در این میان آنچه که مورد غفلت واقع شده ، توجّه به نقش جاعلان و مخصوصاً غلات درون گروهی در وضع احادیث علمی در حوزه هایی همچون طب ، نجوم ، تغذیه ، جانور شناسی و ... است. اهمّیّت پرداختن به این بحث از آنجا ناشی می شود که اثبات موضوعه بودن روایات علمی در حوزه هایی همچون طب ، نجوم ، تغذیه ، جانورشناسی و ... می تواند نتایج بسیار مهمّی در حوزه هایی همچون کلام ، رجال ، درایه ، فقه ، تفسیر، معرفت شناسی ،تاریخ علم، فلسفه ی علم و ... داشته باشد.

تنقیح محلّ نزاع

در سال های اخیر و همزمان با مطرح شدن بحث هایی همچون اسلامی کردن علوم و تولید علم دینی عدّه ای به تکاپو افتاده اند تا با استناد به ادلّه ای همچون توقیفی بودن علوم و وجود چندین هزار روایت علمی ، به بحث درباره ی روش استخراج علوم مختلف از آیات و روایات بپردازند. نزاع بر سر توقیفی بودن علوم و نقش پیامبران و امامان(علیهم السّلام) در آموزش علوم مختلف به بشر ، بحثی است ریشه دار که ردّ پای آن ، هم در منابع کلامی و هم در جوامع روایی ، به چشم می خورد. عدّه ای معتقدند که بشر به مدد بهره گیری از موهبت خدادادی عقل ، می تواند به علوم مختلف دست یابد و نیاز وی به پیامبران الهی(علیهم السّلام) تنها در حوزه ای است که  از دسترس عقل به دور است. عدّه ای نیز با تکیه بر پاره ای منقولات روایی و براهین کلامی ، بر این امر پای می فشارند که علم از آسمان به زمین آمده و بشر به تنهایی قادر نبوده که بدون کمک اولیای خدا به تولید و گسترش علوم مختلف بپردازد.

فارغ از بحث توقیفی بودن علوم ، وجود چندین هزار روایت علمی در حوزه هایی همچون طب ، هیأت ، نجوم احکامی ، جانورشناسی ، تغذیه و ... موجب شده که عدّه ای با استناد به این روایات ، مدّعی شیطانی بودن علوم مدرن و ضرورت بازگشت به سوی تولید علم دینی با بهره گیری از منقولات علمی معصومین علیهم السّلام شوند

از سوی دیگر ، اسلام ستیزان ، تعارض محتوای بسیاری از روایات علمی با یافته های اطمینان بخش علوم تجربی را بهانه ای برای حمله به اسلام و اهل بیت علیهم السّلام قرار داده اند. عدّه ای از دگراندیشان مسلمان نیز با استناد به تعارض محتوای این روایات با علم ، این امر را ماحصل تأثیرپذیری اهل بیت علیهم السّلام از علم و فرهنگ حاکم بر زمانه ی صدور روایات دانسته اند. این نگرش ناصواب در افراطی ترین وجه خود در  نظریه ی «رؤیای رسولانه» جناب «عبدالکریم سروش»  مورد تأکید قرار گرفته  و وی مدّعی شده که در قرآن نیز خطاهای علمی وجود دارد و این خطاها ناشی از تأثیرپذیری پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) از علم و فرهنگ زمانه بوده است.(سبحانی،1386ش،3)

با آنکه در طول سالیان اخیر، عدّه ای برای رفع تعارض محتوای روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام با علوم امروزی از توجیهات گوناگونی همچون تأکید بر تفاوت زبان روایات با زبان علم ، سخن گفتن به زبان مخاطبین عصر صدور روایات ، ضرورت تأویل روایات متعارض با علم ، یقینی نبودن علوم تجربی و ... استفاده کرده اند امّا حقیقت آن است که این توجیهات به هیچ وجه نتوانسته راه حلّی مناسب برای رفع تعارض مذکور باشد و حتّی گاهی همچون تلاش برای رفع تعارض روایت مربوط به «کرم دندان»  دست مایه ی تمسخر مخالفان شده است.(سروش،1387ش،95)

نکته ای که در این میان مورد غفلت واقع شده ، بررسی صحّت انتساب روایات علمی به اهل بیت علیهم السّلام است. در حقیقت پیش از آغاز هر گونه تلاشی برای رفع تعارض از روایات و علم ، بایستی به صحّت و سقم صدور روایات مذکور از معصومین علیهم السّلام توجّه شود زیر با اثبات عدم صدور روایات مذکور از اهل بیت علیهم السّلام ، هر گونه تلاشی برای رفع تعارض این روایات و علم ، سالبه به انتفاء موضوع است.

برای بررسی صحّت انتساب روایات علمی به اهل بیت علیهم السّلام در گام نخست باید مسأله ی علم امام(معصوم) مورد التفات قرار گیرد زیرا امکان ، وجوب یا امتناع آگاهی امام از  علومی همچون طب ، نجوم ، تغذیه و ... می تواند نقشی اساسی در ارزیابی صحّت و سقم  انتساب روایات علمی به اهل بیت علیهم السّلام داشته باشد.  

با توجّه به اسناد و مدارک موجود ، می توان دریافت که تا کنون سه دیدگاه درباره ی حدود و ثغور علم امام در بین شیعیان وجود داشته است:

1-وجوب آگاهی معصوم(ع) از علوم مختلف.

به لحاظ تاریخی ، «خاندان نوبخت» و گروه  هایی از غلات همچون «مفوّضه» ، کهن ترین گروه هایی بودند که به وجوب آگاهی اهل بیت علیهم السّلام از علوم مختلف اعتقاد داشتند. (شیخ مفید،1382ش،21)

ظهور متکلّمان بزرگ مکتب بغداد موجب تضعیف این دیدگاه شد اما با زوال کلام شیعی و پر رنگ شدن حضور نحله های فلسفی و عرفانی در عالم اسلام  جان تازه ای گرفت و پس از آن نیز ، با ظهور نهضت اخباری گری در حوزه های علمی تشیّع و تألیف جوامع روایی بزرگ و مالامال از روایات علمی از یک سو و طرح نظریه ی «ولایت تکوینی» در حوزه ی حکمت متعالیه از سوی دیگر ، بیش از پیش موقعیّت خود را تثبیت نمود تا آنجا  که به صورت دیدگاه غالب عالمان شیعی در آمد.

در میان مدافعان جدّی این دیدگاه می توان به شخصیت هایی همچون «شیخ حسین مظفّر» ، «مولی مهدی نراقی» ، «سیّد عبدالحسین موسوی شیرازی»، « سیّد محمّد حسین طباطبایی» ، «عبدالله جوادی آملی»، « جعفر سبحانی» ، «مکارم شیرازی» و  «صافی گلپایگانی» اشاره کرد.(رهبری،1390ش،235-232؛ مکارم شیرازی،1387ش،ج151:25؛سبحانی،1384ش،214؛صافی،بیتا،21)

2-امکان آگاهی امام از علوم مختلف(توقّف).

متکلمّان مکتب بغداد به عنوان مدافعان جدّی این دیدگاه معتقد بودند که علم امام(ع) صرفاً محدود به امور دینی و احکام شرعی است و خارج از این محدوده ، وجوب هیچ علم دیگری برای امام(ع) قابل اثبات نیست. (فاریاب،1389ش،162)

«شیخ مفید» در «اوائل المقالات» در ذیل «القولُ فی معرفة الأئمّة علیه السّلام بجمیع الصّنائع و سائراللغات» ضمن اشاره به وجود پاره ای روایات ناظر به آگاهی ائمه از فنون و زبان های مختلف ، در پذیرفتن چنین امری توقّف می کند و آشکارا موضع خویش را در برابر «خاندان نوبخت» ، «مفوّضه» و  سایر غلات قرار می دهد. (شیخ مفید،1382ش،21)

«شریف مرتضی» نیز در این باره نه تنها با استاد خویش هم نظر است بلکه در برخی مواضع آنقدر صراحت بیشتری از خود بروز می دهد که می توان وی را در زمره ی قائلان به امتناع آگاهی اهل بیت علیهم السّلام از علوم مختلف به شمار آورد. به عنوان مثال وی در«الشّافي في الإمامة» در این باره چنین فرموده است:

« و معاذالله أن نوجب له من العلوم إلّا ما تقتضیه ولایته» (شریف المرتضی،1426ق،ج164:3)

 «شیخ طوسی» نیز همچون استادش «شریف مرتضی» ، وجوب احاطه ی امام(ع) بر علوم مختلف را انکار می کند و معتقد است که امام(ع) درباره ی مشکلات غیر دینی باید به کارشناس مراجعه کند. (طوسی،1382ش،ج252:1)

«شیخ مرتضی انصاری» ، «ابوالحسن مشکینی» و «سید محمّد حسین فضل الله» نیز از جمله شخصیت های دو قرن اخیر هستند که منشی مشابه متکلّمین مکتب بغداد در پیش گرفته اند.(رهبری،1390ش،235)

نکته ی مهمّی که در جملات «شیخ مفید» وجود دارد و «شریف مرتضی» و «شیخ طوسی» نیز در عمل به آن پای بند بوده اند آن است که این بزرگان اعتمادی به روایات ناظر به آگاهی امام(ع) از علوم مختلف نداشته اند زیرا اگر این روایات از نظر آنان قابل اعتماد بود دلیلی بر توقّف و حتّی وجوب رجوع امام(ع) به کارشناس در امور غیر دینی  وجود نداشت.

3-امتناع آگاهی امام از علوم مختلف.

بر اساس اسناد موجود به نظر می رسد بزرگان قم در قرن چهارم در زمره ی مدافعان این نظریه بوده اند.(مدرّسی طباطبایی،1393ش،94)

«محسن کدیور» نیز در سال های اخیر، با طرح مجدّد نظریه ی علمای ابرار و انتساب آن به بزرگانی همچون «ابن غضائری» ، «ابن جنید اسکافی» و...  تلویحاً از این دیدگاه دفاع کرده است. مطابق نظریه ی «علمای ابرار» ، امامان علیهم السّلام ، صرفاً انسان های پرهیزگار و دانشمندی هستند که در حوزه ی دین دارای معلوماتی اکتسابی اند و از جانب پیامبر(ص) یا امام پیشین منصوب شده اند. در این قرائت از امامت ، اوصافی همچون «عصمت» و «علم غیب» از امام نفی می شود. (کدیور،1385ش،106)

رادیکال ترین طرفدار این دیدگاه ، «عبدالکریم سروش» است که علاوه بر انکار اوصاف فرابشری اهل بیت علیهم السّلام ، صراحتاً مدّعی وقوع خطا در قرآن شده است.

معتدل ترین طرفدار این دیدگاه نیز «سیّد حسین مدرّسی طباطبایی» است که در کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» به صورتی تفصیلی به شرح این دیدگاه پرداخته است.(مدرّسی طباطبایی،1393ش،107-58)

البتّه تقسیم بندی بالا صرفاً برای ساده شدن فهم مطلب است و گر نه مرز بندی شفّافی بین مدافعان امکان و امتناع علم امام وجود ندارد و می توان با استناد به پاره ای اقوال، مدافعین یک دیدگاه را در زمره ی مدافعین دیدگاه دیگری طبقه بندی کرد. علی ایّ حال، از آنچه تا کنون بیان شد می توان دریافت که تفاوت دیدگاه ها درباره ی علم امام در میان بزرگان شیعه آن قدر زیاد است که نمی توان با استناد به آن ، به نتیجه ای قاطع درباره ی آگاهی اهل بیت علیهم السّلام از علوم مختلف دست یافت. بنابراین  برای پیشگیری از انسداد بحث ، بهتر است که با پیش فرض قرار دادن  امکان یا وجوب آگاهی معصومین علیهم السّلام از علوم مختلف در مقام ثبوت ، ادلّه ی احاطه ی آن بزرگواران بر علوم گوناگون در مقام اثبات مورد ارزیابی قرار گیرد.

 

توقیفی بودن علوم تجربی

یکی از نکاتی که در مقام اثبات آگاهی اهل بیت علیهم السّلام از علوم تجربی مورد استناد واقع شده بحث توقیفی بودن علوم است. توقیفی بودن علومی همچون طب و نجوم از دیرباز مورد عنایت برخی از متکلّمین بوده و «غزالی» نیز در «المنقذ من الضلال» از توقیفی بودن  طب و نجوم به عنوان استدلالی برای اثبات نبوّت بهره گرفته است.(غزالی،1413ق،73)

روایت معروف به «اهلیلجه» نیز در زمره ی روایاتی است که برای اثبات توقیفی بودن علوم مورد استناد قرار گرفته است.(نصیری،1387ش،87)

به لحاظ سندی ، سند «اهلیلجه» ضعیف است. به علاوه هیچ یک از رجالیون مورد اعتماد شیعه ، در ذیل نام «مفضّل بن عمر جعفی» نامی از کتاب «اهلیلجه»  به میان نیاورده اند. (صالحی،1393ش،123)

در متن حدیث نیز که به شکل جدلی(دیالکتیک) ساخته و پرداخته شده ، آنقدر سخنان غیرعلمی و خلاف عقل دیده می شود که هر طفل ابجد خوانده ای می تواند با نگاهی مختصر به موضوعه بودن آن واقف شود.

این روایت مالامال از احکام نجوم یونانی و سعد و نحس و خرافاتی از این دست است و متأسفانه تمامی این سخنان غیرعلمی و خرافی به امام صادق علیه السّلام نسبت داده شده تا ایشان- به زعم حدیث تراشان غالی- بتواند در یک مناظره ی افسانه ای و ساختگی طبیب هندی را متقاعد نماید که بشر از طریق وحی ،طب ، هیأت و نجوم احکامی را آموخته است.

همین مسأله مورد انتقاد علامه طباطبایی قرار گرفته و ایشان در هامش خویش به درستی به مخالفت پاره ای از فقرات این روایت اشاره کرده  و  دستکاری آن را  محتمل دانسته  است. (مجلسی،1403ق،ج56:3)

البتّه بدیهی است که حتّی پذیرش توقیفی بودن علومی همچون طب و نجوم موجب نخواهد شد که نقش اهل بیت علیهم السّلام در تولید علم اثبات شود زیرا توقیفی بودن این علوم به این معنا نیست که بشر در همه ی زمان ها و مکان ها برای آشنایی با طب و نجوم به وجود اولیاء و انبیاء نیازمند است بلکه به این معناست که بشر برای نخستین بار در چند هزار سال پیش به واسطه ی وحی با مبانی علم طبّ و نجوم آشنا شده و پس از آن با تجربه ی اقوام گوناگون این علوم به مرحله ی کنونی رسیده است. به همین دلیل «شیخ مفید» علی رغم توقّف در وجوب آگاهی امامان علیهم السّلام از علوم و صنایع مختلف ، در زمره ی موافقان توقیفی بودن طب و نجوم است.(شیخ مفید،1413ش،144)

گزارش های تاریخی

بررسی گزارش های تاریخی ، ابزار مهم دیگری است که برای بررسی آگاهی اهل بیت علیهم السّلام از علوم مختلف در مقام اثبات می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

گزارش های تاریخی نه تنها بیانگر اشتغال اهل بیت علیهم السّلام به فنونی همچون طب ، تغذیه ، گیاه شناسی ، جانور شناسی ، نجوم احکامی و ... نیستند بلکه آشکارا نشان می دهند که آن بزرگواران تنها در چارچوب تبیین و تفسیر کتاب آسمانی و بیان معارف نورانی اسلام فعّالیت کرده و از ورود به حوزه های علوم تجربی سر باز زده اند. طبابت «حارث بن کلده» در زمان حیات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و حاضر شدن طبیب بر بالین حضرت علی علیه السّلام در زمان ضربت خوردن آن حضرت نمونه هایی است که نشان می دهد پرداختن به علومی همچون طب در  حوزه ی وظایف الهی  پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت علیهم السّلام نبوده و روایات علمی منسوب به ایشان ساخته و پرداخته ی جاعلان حدیث است.

به طور قطع می توان گفت هیچ سند معتبر تاریخی وجود ندارد که نشان دهد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت علیهم السّلام به آموزش علومی همچون طب ، جانورشناسی ، کیمیاگری ، داروسازی، جانورشناسی و ... اشتغال داشته اند. منطقاً اگر آن بزرگواران به این علوم و آموزش آن به مسلمانان می پرداختند  لاجرم  هم اکنون فهرستی از کشفیات آنان در حوزه های مختلف علمی در اسناد تاریخی وجود داشت و نام شاگردانشان به عنوان دانشمندان طراز اول علوم مذکور به چشم می خورد.

این فقر گزارش های تاریخی در موضوع مورد بحث تا آنجاست که عدّه ای ناگزیر شده اند که از «توحید مفضّل» و «حدیث اهلیلجه»، به عنوان اسناد تاریخی اثبات نقش امام صادق علیه السّلام در گسترش علوم تجربی یاد کنند.(صافی،بیتا،21)

در این میان تنها یک استثناء وجود دارد و آن استثناء نیز «جابر بن حیّان» است. نام وی و آثار کیمیاگری اش برای قرن ها در جوامع اسلامی به عنوان شاگرد امام صادق علیه السّلام مطرح بوده و حتّی وی را «پدر علم شیمی!» نامیده و منکران وجود وی را سفیه به شمار آورده اند. (صافی،بیتا،22)

فارغ از تشکیکاتی که در اصل وجود تاریخی شخصی به نام «جابر بن حیّان» شده ، تحقیقات تراث پژوهان نشان می دهد که این رسائل ساخته و پرداخته ی محافل غالیان است. (جهانبخش،1388ش،43)

«رسائل جابر بن حیّان» و استفاده های مکرّر او از واژه هایی همچون «جوهر» ، «عرض» ، «مزاج» ، «برودت» ، «یبوست» ،«تکوین» ، «هفت» و ... کمترین شکّی باقی نمی گذارد که وی یا کسانی که به نام وی این رسائل را ساخته و پرداخته اند جز رونویسی از ترجمه های عربی کتب علمی یونانی و آمیختن آن با پاره ای عقاید گنوسی کار خاصّ دیگری انجام نداده اند.(لوری،1388ش،143؛ جهانبخش،1388ش،46)

 منابع یونانی آثار «جابر بن حیّان» آنقدر آشکار است که حتّی در میان رسائل منسوب به وی رساله ای با عنوان « کتاب الأحجار علی رأی بلیناس» به چشم می خورد.(کراوس،1354ق ، 206-126)

نکته ی مهم دیگر آن است که اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت علیهم السّلام از سوی خداوند تبارک و تعالی وظیفه داشتند که به اموری همچون طب ، جانورشناسی ، نجوم ، تغذیه و ... بپردازند منطقاً با سیراب شدن از چشمه ی فیّاض علم الهی می بایست در تمامی رشته های مذکور پیشرفت های علمی محیّر العقولی رخ می داد. حقیقت آن است که ورود علوم تجربی به جهان اسلام بیش تر پس از ترجمه ی کتب علمی ملل دیگر و مخصوصاً یونانیان رخ داد و از آنجا که علوم مذکور با خرافات بسیاری آمیخته بود مسلمانان تا قرن ها در چنبره ی این علوم گرفتار شدند. همچنین به علّت جعل گسترده ی روایات علمی و تفسیر برخی آیات قرآن بر اساس گزاره های علوم مذکور ، این علوم رنگ تقدّس به خود گرفت و از نقد مصون ماند و همین امر علاوه بر آلوده کردن معارف اسلام  و سنّت پیامبر و روایات اهل بیت علیهم السّلام ،  موجب عقب افتادگی علمی مسلمانان شد.

زمینه ی پیدایش روایات علمی

از منظر هرمنوتیکی ضروری است که روایات علمی به عنوان مجموعه ای از متن(Text) های دارای ویژگی های خاص ،  در زمینه(Context) تاریخی منحصر به فرد خود مورد ارزیابی قرار گیرند. هر گونه گسست بین متون مذکور و زمینه ی پیدایش آنها ، موجب خواهد شد که درک چرایی و  چگونگی به وجود آمدن این روایات و راه یابی آنها به جوامع حدیثی دشوار گردد تا آن جا که هم اکنون نیز پس از گذشت قرن ها از زمان پیدایش این روایات ، بسیاری از مسلمانان گمان می کنند که این روایات از جانب اهل بیت علیهم السّلام صادر شده است.

یکی از مهم ترین نکاتی که می تواند به درک زمینه ی پیدایش روایات علمی کمک شایانی کند توجّه به دستور منع کتابت حدیث است. منع کتابت حدیث که تا زمان به قدرت رسیدن «عمر بن عبدالعزیز» در پایان قرن نخست ادامه داشت زمینه ای را فراهم کرد تا از طرفی غبار فراموشی بر چهره ی روایات صحیح نبوی بنشیند و از طرف دیگر باب جعل حدیث در همان نیمه ی نخست قرن اوّل باز شود. جعل حدیث اگر چه در ابتدا ابزاری برای تسویه حساب های سیاسی بود و از سوی امویان برای محو کردن فضایل اهل بیت علیهم السّلام و فضیلت تراشی برای برخی صحابه به کار گرفته شد امّا دامنه ی آن به همین حوزه محدود نماند و با گرم شدن بازار محدّثین و قصه سرایان ، همچون آتشی به خرمن معارف اسلام افتاد.

از آنجا که ناقلان روایات نبوی در نزد مردم ارزش و احترام فوق العادّه ای داشتند ، عدّه ای از جاعلان حدیث ، در سلک محدّثین در آمدند و به وضع حدیث در حوزه های گوناگون دینی و غیر دینی پرداختند و از آنجا که کثرت روایات موجب محبوبیت بیشتر می شد بین جاعلان حدیث بر سر جعل روایات بیشتر رقابتی سخت در گرفت.

وسعت جعل حدیث در قرن دوم و سوم به جایی رسید که شخصیت اهل تسامحی همچون «احمد بن حنبل» برای تألیف «مسند» خویش ، هفتصد و پنجاه هزار حدیث در اختیار داشت و طرفه آنکه از میان این حجم عظیم از روایات تنها به سی هزار روایت اعتماد نمود.(معارف،1393ش،154)

در این میان زنجیره ای از اتّفاقات به کمک جاعلان حدیث آمد که از جمله ی آنها گسترش فتوحات مسلمانان بود.این امر موجب شد مسلمانان با طیف وسیعی از آداب و رسوم و علوم گوناگون آشنا شوند و جاعلان حدیث از همین منابع به عنوان الگویی برای جعل حدیث استفاده کنند.وجود احادیثی در باب نوروز ، فضیلت شهرها ، نحوست چهارشنبه، مدح و ذم اقوام گوناگون ، اعمال مخصوص ماه های رومی و ... حاصل همین عامل است.

ترجمه ی کتب علمی یونانی ، هندی ، ایرانی و ... نیز در زمره ی عواملی بود که زمینه را برای ترکتازی جاعلان حدیث هموار کرد. این کتب در حوزه هایی  طب ، نجوم ، احکام نجوم ، کیمیا و جغرافی برای نخستین بار در زمان حکومت امویان و در نیمه ی دوم قرن اوّل به زبان عربی ترجمه شد. این ترجمه ها با آغاز حکمرانی عباسیان با سرعت و وسعت بیشتری مورد پیگیری قرار گرفت و  به قدرت رسیدن خاندان های ایرانی برمکی و نوبختی در تحقّق این امر نقشی کلیدی داشت.(جان احمدی،1379ش،93-89 ؛سزگین،1386ش،ج26:3)

عامل دیگری که زمینه را برای جعل گسترده ی روایات آماده کرد پیدایش مکاتب گوناگون کلامی و نحله های فکری در جهان اسلام و مخصوصاً در ناحیه ی عراق بود. در این میان شهر کوفه به علّت موقعیّت فرهنگی و جغرافیایی خود - به عنوان کانونی برای داد و ستد فکری و فرهنگی اقوام و ملل دارای ادیان و مذاهب گوناگون و پیدایش فرقه های منحرفی چون غلات - نقش مهمّی در جعل حدیث و صدور آن به نقاط دیگر عالم اسلام ایفا کرد تا آنجا که به عنوان «دارالضّرب» معروف شد.(اسد حیدر،1422ق،ج161:1؛صابری،1393ش،ج288:2)

در این میان عدّه ای از طرفداران نحله های فکری گوناگون برای دفاع از آراء و عقاید خویش از جعل حدیث استفاده کردند و متأسفانه غلات و شیعیان اهل ارتفاع همچون مفوّضه ، از همین طریق ضربات جبران ناپذیری به منابع روایی شیعی وارد نمودند تا آنجا که حتّی در زمان خود ائمّه علیهم السّلام نیز تشخیص روایات سره از ناسره برای نزدیک ترین یاران آن بزرگواران غیر ممکن شده بود.(صالحی نجف آبادی،1395ش،122)

همان گونه که پیش از این ذکر شد ، یکی از عقاید خاص غلات و مفوّضه اعتقاد آنان به لزوم آگاهی امامان علیهم السّلام از علوم و فنون مختلف بود و  همین اعتقاد در کنار مهارت آنان در جعل حدیث ، زمینه را برای  پیدایش برخی روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام فراهم کرد. در این گیر و دار ، وجود منبعی غنی از روایات مجعول عامه و ترجمه ی کتب علمی یونانی و هندی و ... کار را برای حدیث تراشی و سند سازی غلات و مفوّضه ساده کرد و اعتماد برخی از محدّثین شیعی به مراسیل و نقل از ضعفاء موجب شد که روایات علمی ساخته و پرداخته ی این جماعت منحرف به نام اهل بیت علیهم السّلام شیوع یابد. بنابر این عجیب نیست که مسائل طبی ، بیان خواص خوراکی ها ، مسائل کلامی و فلسفی و... در زمره ی حوزه های مورد علاقه ی غلات برای جعل حدیث قلمداد شده است.(معارف،1393ش،280)

بنا بر این در شرایطی که امامان شیعی علیهم السّلام حتّی برای بیان احکام الهی با دشواری های بسیاری مواجه بودند و فرصت بسیار کمی برای بیان معارف الهی داشتند ناگهان هزاران روایت در باب خواص سبزی جات و میوه جات ، درمان بیماری ها ، نجوم احکامی و ... از   قول آنان به منابع روایی وارد شد.

تسامح در نقل روایات در حوزه هایی غیر از ابواب مربوط به حلال و حرام الهی نیز عامل دیگری بود که زمینه را برای جعل گسترده ی روایات آماده کرد. «احمد بن حنبل» از جمله افراد تأثیرگذاری بود که باب تسامح را در نقل روایات گشود .(معارف،1393ش،132)

تسامح «احمد بن حنبل» در نقل روایات علمی موجب شد که محدّثینی همچون «بخاری» ، «مسلم» ، «ابن ماجه» و ... نیز از همین سنّت غلط تبعیت کنند و به این ترتیب روز به روز بر حجم روایات علمی موجود در منقولات روایی عامه افزوده شد. این تسامح در میان شیعیان نیز در قالب قاعده ی «تسامح در ادله ی سنن» و با تکیه بر روایات «من بلغ» ریشه گرفت و موجبات ورود روایات جعلی به مکتوبات شیعی را فراهم آورد.

در این میان ، راویان عامی ، غالی و اهل ارتفاعی همچون «سکونی» ، «سیّاری» ، «مفضّل بن عمر» ، «محمّد بن سنان» و ... با بهره گیری از روایات مجعول موجود در فضای روایی عامه ، نقش مهمّی در انتقال این روایات به مکتوبات روایی شیعی ایفا کردند و تسامح محدّثینی همچون «احمد بن محمّد بن خالد برقی» در اعتماد به مراسیل و نقل از ضعفاء موجب شد که این روایات جای خود را در منقولات روایی شیعی باز کند.

 

بررسی ویژگی های روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام

حال که زمینه ی تاریخی پیدایش روایات علمی مورد بررسی قرار گرفت می توان ویژگی های سندی و متنی این روایات را از زوایه ای دقیق تر مورد نقد و بررسی قرار داد. از آنجا که حجم این روایات بسیار زیاد است و بررسی یکایک این روایات کاری است که اگر غیرعقلانی نیز نباشد دست کم در این مجال اندک غیرممکن است  لذا می توان  این روایات را به صورت یک خانواده ی بزرگ حدیثی در نظر گرفت و ویژگی های کلّی این خانواده را مورد ارزیابی قرار داد.

بررسی جوامع روایی و کتب و مقالاتی که درباره ی این روایات به نگارش در آمده نشان می دهد که خانواده ی بزرگ روایات علمی دارای ویژگی های زیر است:

 

1-ضعف سندی اکثریت قریب به اتّفاق روایات علمی

به گواهی اسناد موجود در جوامع روایی و پاره ای پژوهش های انجام شده درباره ی روایات علمی ، اکثریت قریب به اتّفاق این روایات فاقد سند و یا دارای سند ضعیف هستند.(ری شهری،1384ش،22؛طباطبایی،1391ش،11؛بهبودی، 1365ش،6؛مطهری،1380ش،169؛محسنی،1426ق،ج306:2)

بدیهی است که فقدان یا ضعف سند بیانگر وضع روایت نیست امّا می تواند به صورت قرینه ای در کنار سایر قراین به عنوان دلیلی بر وضع حدیث مورد استفاده قرار گیرد زیرا بر خلاف روایات فقهی- که به باور عدّه ای-گاهی ضعف سند آنها با عمل مشهور جبران می شود در اینجا هیچ راهی برای انجبار ضعف سند وجود ندارد.

البتّه علی رغم ضعف سندی روایات علمی - همان طور که پیش از این آمد-  از دیرباز ، عدّه ای با استناد به قاعده ی «تسامح در ادلّه ی سنن» به نقل پاره ای روایات طبّی ، نجومی و ... مبادرت کرده اند و این امر تا امروز نیز ادامه دارد.(جوادی آملی،1391ش،39)

فارغ از مناقشاتی که بر قاعده ی «تسامح در ادلّه سنن» و سند و دلالت روایات «من بلغ» وارد است به هیچ عنوان نمی توان از این قاعده برای تسامح در نقل روایات علمی استفاده کرد.(قربان زاده،1391ش،102؛مدیر شانه چی،1388ش،151؛کلانتری،1389ش،19)

به عنوان مثال ، روایت زیر در کتاب «مفاتیح الحیاة» بر اساس قاعده ی تسامح در ادلّه ی سنن نقل شده است:

«هر گاه گوشت خریدید غده های[دُشبِل] آن را در آورید چرا که رگ جذام را تحریک می کند.»(جوادی آملی،1391ش،105)

این روایت بنا به زیر نویس کتاب مذکور از «علل الشّرایع» نقل شده که اصل حدیث به صورت زیر است:

«أبي قال:حدّثنا  سعد بن عبدالله عن أحمد بن محمّد قال: حدّثنا محمّد بن شمون عن عبدالله بن عبدالرّحمن عن مسمع بن عبدالملک عن أبی عبدالله علیه السّلام قال: أمیرالمؤمنین علیه السّلام: إذا اشتری أحدکم اللّحم فلیخرج منه الغدد فإنّه یحرک عرق الجذام.»(شیخ صدوق،1427ق، 548)

برای اثبات ضعف سند حدیث وجود «محمّد بن الحسن بن شمّون» کفایت می کند که «نجاشی» درباره ی او چنین  گفته است:

 « أبوجعفر ، بغدادي، واقف ، ثمّ غلا، و کان ضعیفاً جدّاً ، فاسد المذهب.»(نجاشی،1432ق،335)

به لحاظ متنی نیز این روایت محتوایی خرافی دارد و از نظر علمی مردود می باشد.

متأسّفانه به کار گیری ناروای قاعده ی «تسامح در ادلّه ی سنن» در کتاب «مفاتیح الحیاة» موجب شده که ده ها روایت موضوعه به عنوان کلام معصوم و الگوی سبک زندگی در دسترس مردم قرار گیرد که بحث درباره ی آن مجالی دیگر می طلبد.

2-وجود راویان غالی و بدنام در سند روایات علمی

یکی از ویژگی های بارز روایات علمی حضور پر رنگ برخی راویان غالی و بدنام در اسناد این روایات است که از بین آنان می توان به «مفضّل بن عمر جعفی» ، «محمّد بن جمهور» ،«سهل بن زیاد آدمی» ، «محمّد بن سنان» ، «سیّاری» و ... اشاره کرد.(بهبودی، 1365ش،6؛ طباطبایی،1391ش،7)

 

3-شباهت روایات علمی به اقوال حکما و اطباء برگرفته از کتب یونانی

یکی از ویژگی های بارز بخش قابل توجّهی از روایات علمی شباهت مضامین آنها به اقوال حکما و اطباء است.پاره ای از محدّثین و پژوهش گران علوم حدیث به درستی شباهت به اقوال اطباء و حکما را از نشانه های وضع روایت به شمار آورده اند.(ادلبی،1403ق،63؛ ابن الصلاح، 1406ق،100؛مامقانی،1428ق،ج100:1؛بستانی،1386ش،308؛ابن قیم،1428ق،57)

این شباهت ها در حوزه ی روایات طبّی تا حدّدی است که حتی برخی مستشرقین به خطا گمان کرده اند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) اطّلاعات طبی خود را از «حارث بن کلده» آموخته است.(الگود،1386ش،88)

به عنوان مثال «رساله ی ذهبیه» که حدیث تراشان آن را به امام رضا علیه السّلام نسبت داده اند علاوه بر ضعف سندی به واسطه ی وجود «محمّد بن جمهور» دارای شباهت بسیار زیادی به آثار طبّی «بقراط» ، «جالینوس» ، «بختیشوع» و ... است. (طباطبایی،1391ش،18-16)

 شباهت های عجیب این رساله به متون طبی یونانی موجب شده که حتّی علامه مجلسی نیز در چندین فقره به شباهت مطالب رساله با اقوال اطباء اشاره نماید.(عابدی،1390ش،141-128)

این شباهت در فقرات نجومی ، جانور شناسی ، طبّی و ... حدیث مشهور «توحید مفضّل» نیز به چشم می خورد تا آنجا که حتّی حدیث تراشانی که افسانه ی مذکور را وضع کرده اند از زبان امام صادق علیه السّلام ذکری از «ارسطو» نیز به میان آورده اند.

البته برخی پژوهش ها نشان می دهد که «توحید مفضّل» علاوه بر داشتن بن مایه ی یونانی-اسماعیلی ، شباهت های شگفت انگیزی به کتاب « الدلائل و الأعتبار علی الخلق و التّدبیر»  منسوب به «جاحظ» دارد تا آنجا که در برخی فقرات حتّی عبارات نیز مشابه است.(خدایاری،1391ش،23)

فارغ از همه ی این ها متن «توحید مفضّل» مالامال از خرافات و اشتباهات علمی در حوزه هایی همچون آناتومی ، طب ، نجوم ، جانورشناسی و ... است تا جایی که اگر این اشتباهات مورد نقد علمی واقع شود تردیدی باقی نخواهد ماند که حدیث تراشان با رونویسی از ترجمه ی کتب و رساله های علمی یونانی آن را وضع کرده و با سند سازی به امام صادق علیه السّلام نسبت داده اند.

از آنجا که اهل بیت علیهم السّلام در حقیقت وظیفه ی تبیین و تفسیر آیات قرآن و معارف نورانی اسلام را به عهده دارند لذا انتظار آن است که کلام آن بزرگواران از سنخ کلام الهی باشد و همان طور که در قرآن اثری از بیان خواص میوه جات و سبزی جات ، دستورات طبی برای درمان بیماری های مختلف ، احکام نجومی و ... نیست، منطق حکم می کند که اهل بیت علیهم السّلام نیز همچون خداوند تبارک و تعالی از  پرداختن به چنین موضوعاتی پرهیز کنند.

این امر وقتی اهمّیت دو چندانی می یابد که بدانیم امامان شیعه علیهم السّلام در اکثر اوقات عمر گران بهای خویش ، به علل مختلف تحت نظارت شدید حکومت های ستمگر روزگار بوده و حتّی فرصت کافی برای بیان معارف الهی نمی یافته اند. قبول صدور این حجم گسترده از روایات علمی به آن معنا است که اهل بیت علیهم السّلام نه تنها از سوی حاکمان اموی و عبّاسی هم عصر خویش در تنگنا قرار نداشته اند بلکه علی رغم داشتن فرصت کافی ، به جای بیان معارف الهی به بیان خواص میوه جات ، سبزی جات ، نسخ دارویی ، سعد و نحس ایام و ... پرداخته اند.

لذا استاد شهید «مرتضی مطهّری» و محدّث نام آور عصر ما مرحوم «بهبودی» به صراحت بر این نکته تأکید کرده اند که جاعلان حدیث با بهره گیری از کتب ترجمه شده از زبان های یونانی و ... به جعل روایاتی در حوزه ی احکام نجوم ، طب ، داروسازی و ... دست زده اند.(مطهری،1380ش،169؛ بهبودی، 1365ش،6)

4-تأکید اهل خبره بر موضوعه بودن روایات علمی

موضوعه بودن بخش قابل توجّهی از روایات علمی در برخی مکتوبات حدیثی عامه مورد التفات قرار گرفته است.(ابن جوزی،1388ق،ج284:2؛سیوطی،بیتا،ج395:2؛ابن قیم،1428ق،123؛جورقانی،1403ق،ج206:2؛حوینی،1414ق،447؛زرکشی،1406ق،145؛سخاوی،1399ق،494)

جست و جو در این مکتوبات نشان می دهد که نویسندگان کتب مذکور از 1232 روایت در باب «اطعمة» و 825 روایت در باب «طب و بیماری» تحت عنوان روایات جعلی نام برده اند.(مهریزی،1389ش،ج255:3)

 

 

5-مخالفت مضامین برخی روایات علمی با امر شارع

یکی از قراین وضع یک روایت مخالفت آن با قرآن ، سنّت متواتره و یا قواعد عامه و کلّی استخراج شده از قرآن و سنّت است.(معماری،1390ش،97)

به عنوان مثال در کتاب «مکارم الاخلاق» روایتی به شرح زیر دیده می شود:

عن أحمد بن اسحاق قال: کتبت إلی أبی محمّد علیه السّلام سألته عن الإسقنقور یدخل فی دواء الباءة له مخالیب و ذنب ، أیجوز أن یشر؟ فقال: کان له قشور فلا بأس.(طبرسی،1407ق،209)

کسانی که با طب یونانی و نیز طب سنّتی ایرانی آشنا هستند می دانند که «اسقنقور» یا «سقنقور» نام نوعی سوسمار با نام علمی  «Scincus   Scincus» است که در مناطقی از شمال آفریقا و آسیای جنوب غربی زندگی می کند و در متون طب سنّتی ، آن را بیشتر به صحراهای کشور مصر منتسب کرده اند. قاعدتاً فلس دار و بی فلس بودن سوسمار در حرمت مصرف آن تغییری ایجاد نمی کند و این فقره از روایت موضوعه ی مذکور سالبه به انتفاء موضوع است.

نگاهی به «حشائش دیسقوریدوس» نشان می دهد که یونانی ها قرن ها پیش از ظهور اسلام به غلط باور داشته اند که مصرف این سوسمار می تواند موجب تقویت قوای جنسی شود.(دیسقوریدوس،1393ش،160)

وضع روایت گاهی نیز بر اساس باورهای خرافی قوم عرب در حوزه ی طب صورت گرفته است. به عنوان مثال می توان به روایت زیر اشاره کرد که طبق معمول ، «مفضّل بن عمر جعفی» در آن قهرمان داستان است:

« از امام صادق علیه السلام پرسیدم: ای پسر پیامبر خدا! در هنگام راه رفتن ، نفس تنگی شدیدی مرا می آزارد تا جایی که گاه در فاصله ی میان خانه ی خود و خانه ی شما دو بار می نشینم. فرمود: «ای مفضّل! برای این عارضه ، ادرار شتر شیرده بخور». من از آن خوردم و خداوند ، بیماری ام را زدود.» (ری شهری،1384ش،193)

با توجه به آنکه نوشیدن ادرار شتر همانند ادرار سایر حیوانات حرام است و از آنجا که ادرار از نظر علمی حاصل تصفیه ی خون در کیله ها و حاوی مواد سمّی و زاید بدن است لذا نوشیدن آن چه از نظر شرعی و چه از منظر علمی منع شده و اگر موجب بیماری نشود قطعاً موجب شفای دردی نخواهد شد.

 

6-شباهت با روایات عامه

یکی از ویژگی هایی که در روایات علمی منسوب به اهل بیت علیهم السّلام دیده می شود شباهت متنی آنها به روایات علمی منقول از راویان عامه است.

نگاهی به «الموطّأ» که کهن ترین میراث مبوّب روایی عامه است نشان می دهد که به جز چند روایت انگشت شمار طبی در ذیل «کتاب العین» ، اثری از روایات علمی به چشم نمی خورد.(مالک بن انس،1424ق،ج375:4)

امّا با نگارش مسند «احمد بن حنبل» ، به ناگاه حجم این روایات چند برابر می شود و از بیماری هایی چون «طاعون» و «عرق النسا» و داروهایی همچون «سیاه دانه» و «عود هندی» و خرافاتی همچون «فال» سخن به میان می آید.(بنا،1425ق،2810)

پس از تساهل «احمد بن حنبل» در نقل این روایات ، صاحبان «صحاح سته» نیز کم و بیش از روش «احمد بن حنبل» در نقل روایات طبی و تغذیه ای و ...پیروی می کنند و باز شدن باب «طب» در کتب حدیثی عامه به روشی معمول بدل می گردد.

با آنکه متأسفانه از بخش عظیم مکتوبات روایی شیعه در سه قرن اوّل اثری در دست نیست امّا روایات علمی موجود در کتاب «محاسن برقی» شیوه ی انتقال روایات علمی عامه به منابع روایی شیعه را به خوبی نشان می دهد.

«احمد بن محمّد بن خالد برقی» صاحب کتاب «محاسن» ، با آنکه «ثقه» محسوب می شود امّا متّهم به روایت از ضعفاء و اعتماد به مراسیل است.( نجاشی،1432ق،76)

مقایسه ی روایات علمی موجود در کتاب «محاسن» با «مسند» احمد بن حنبل و «صحاح سته» نشان می دهد که مضمامین برخی روایات علمی  به طور مستقیم از کتب مذکور اخذ و به معصومین علیهم السّلام نسبت داده شده است.

به عنوان مثال ، روایت مربوط به «تلبینه»(نوعی آش) که در «محاسن» به امام صادق علیه السّلام نسبت داده شده در «مسند احمد بن حنبل»، «صحیح بخاری» ، «صحیح مسلم» و «سنن ابن ماجه» قابل مشاهده است.( بنا،1425ق،2827؛بخاری،1423ق،1443؛نیشابوری،1427ق،1054؛ابن ماجه،1417ق،576؛ برقی،1327ش،ج405:2)

حتی حدیث زشت «هریسه» که با شأن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) منافات دارد و از سوی بسیاری از محدّثین عامه موضوعه به شمار آمده با سند شیعی در «محاسن» به چشم می خورد. (برقی،1327ش،ج404:2؛ ابن جوزی،1388ق،ج18:3)

در این میان حضور پر رنگ راویان ضعیفی همچون «محمّد بن سنان» ، «سیّاری» ،«سهل بن زیاد» ، «سکونی» و ... در سند روایات علمی «محاسن» به خوبی نشان می دهد که این افراد چگونه با بهره گیری از روایات عامه و  کتب ترجمه شده علمی ، به وضع حدیث و انتساب آن به معصومین(علیهم السّلام) پرداخته اند.

این مقایسه به خوبی نشان می دهد که رجالیون متقدم شیعه همچون «نجاشی» تا چه اندازه در توصیفات رجالی خویش از محدّثینی همچون «احمد بن محمد بن خالد برقی» دقیق بوده اند و جرح یا عدم توثیق رجالی  افرادی همچون «محمّد بن سنان»  و «سکونی» تا چه میزان هوشمندانه صورت گرفته است.

عجیب اینجاست که اعتماد برقی به  «سکونی» در نقل روایات علمی در حالی صورت گرفته که حتّی رجالیون عامه نیز  وی را تضعیف کرده اند.(جرجانی،بیتا،ج510:1)

نگاهی به منابع عامه در باب موضوعات و مقایسه ی آن با روایات علمی موجود در منابع شیعی نشان می دهد که در بدو امر ، روش وضع روایات علمی به این صورت بوده که  حدیث تراشان با  اخذ متن روایت از منابع عامه  و مونتاژ آن با سند شیعی ، به جعل حدیث اقدام کرده اند امّا پس از مدّتی با شیوع  علوم یونانی و نیز گسترش فعّالیّت غلات درون گروهی همچون جریان وابسته به  «مفضّل بن عمر» ، برخی حدیث سازان در زمینه ی وضع روایات علمی به خودکفایی رسیده و روایاتی طولانی همچون «اهلیلجه» ، «توحید مفضّل» و ... را ساخته و پرداخته اند.

 

7-مخالفت با علم

یکی از ویژگی های روایات علمی ، غیر علمی بودن آنها است. خوشبختانه امروزه با پیشرفت شگرف علومی همچون نجوم ، طب ، گیاه شناسی ، جانور شناسی ، کالبد شکافی ، فیزیولوژی و ... به راحتی می توان خطاهای متعدّد موجود در متن روایات را شناسایی کرد. همچنین با پیشرفت هایی که در بحث نسخه پژوهی ، فلسفه ی علم ، تاریخ علم و ... به دست آمده می توان از افقی وسیع تر به ماجرای وضع گسترده ی روایات علمی نظر کرد.

به عنوان مثال در روایتی منسوب به امام سجاد(علیه السّلام) از قول ایشان نقل شده که علّت وقوع کسوف ، فرو رفتن خورشید در دریایی است که فلک در آن قرار دارد.(ابن بابویه1406ق،،ج362:1)

در قرون اخیر و به مدد پیشرفت های علمی بشر ، مشخّص شده که وجود فلک به معنای مورد نظر قدما افسانه ای بیش نیست و  چنین دریایی نیز وجود خارجی ندارد لذا این روایت ساخته و پرداخته ی جاعلان است.

تبیین ساز و کار وقوع زلزله نیز از جمله دست مایه های جاعلان روایات علمی بوده است. در روایتی منسوب به امام صادق(علیه السّلام) نقل شده که خداوند ماهی را به حمل زمین امر فرموده و هر یک از شهرهای زمین را بر پولکی از پولک های ماهی قرار داده و هنگامی که خداوند اراده  نماید که زمین را بلرزاند ماهی را به تکان دادن یکی از فلس هایش امر می فرماید. (ابن بابویه1406ق،،ج364:1)

اعتماد به این روایات غیر علمی  حتّی گاهی موجب خطای فقیهان شده است. به عنوان مثال خطای سید محمّد کاظم طباطبایی در عروة الوثقی نمونه ای از این اشتباهات است.(ربانی،1383ش،190)

 متأسّفانه عدّه ای گمان می کنند که صرف صحّت سند یک روایت علمی یا وجود آن در یکی از کتب معتبر برای وثوق به صدور آن از معصوم(ع) کفایت می کند.(مسعودی،1389ش،149)

این خطا بیشتر به خاطر نا آشنایی طرفداران این نظر با علم ، فلسفه ی علم و تاریخ علم است.تردید نباید کرد که در روایات علمی ارزش نقد متن و قرائن فرا متنی به هیچ وجه با ارزش نقد سند برابر نیست و به راحتی می توان با توجّه به پاره ای ظرایف متنی و فرامتنی ، موضوعه بودن یک روایت صحیح السّند را اثبات کرد. در این میان یکی از قرائن متنی موضوعه بودن بسیاری از روایات علمی ، مخالفت با علم است.(مدیر شانه چی،1388ش،147؛ربانی،1389ش،147؛غروی نائینی،1391ش،98؛دلبری،1391ش،716؛نقی زاده،1390ش،59)

 

عوارض انتساب روایات علمی به اهل بیت علیهم السّلام

انتساب روایات علمی به اهل بیت علیهم السّلام  در مقام عمل نیز عوارض زیادی به بار آورده است. توثیق برخی از ضعفاء همچون «مفضّل بن عمر» به خاطر شهرت «توحید مفضّل» ، به خطا افتادن فقیهان به دلیل اعتماد به روایات موضوعه ی علمی مانند خطای «سید کاظم طباطبایی» در «عروة الوثقی» ، غفلت از اصل دین و درگیر شدن با مسائل غیر واقعی همانند به تأخیر انداختن ساعت عقد نکاح به خاطر ورود قمر به برج عقرب به پشتوانه ی پاره ای روایات موضوعه در حوزه ی نجوم احکامی،سوء استفاده ی سودجویان از روایات علمی برای فریب دادن مردم با خرافات نجوم احکامی و تعیین سعد و نحس ایام ،  ادّعای درمان بیماری های لاعلاج با نسخه های طبی معصومین علیهم السّلام ، فروش اقلامی   همچون چای مورد تأیید معصومین علیهم السّلام و نمک مورد تأیید رسول خدا ، ایجاد خوراک تبلیغاتی برای دشمنان اسلام و تشیّع و تمسخر اهل بیت علیهم السّلام با استناد به محتوای خرافی و غیر علمی روایات موضوعه ی علمی ، همه و همه از عوارض اعتماد به این روایات و سکوت در برابر انتساب ناروای آن ها به اهل بیت علیهم السّلام است.

همچنین ، پذیرش صدور روایات علمی روی دیگر سکّه ی نفی عصمت  اهل بیت علیهم السّلام است. حتّی اگر کسی در زمره ی قائلان به امتناع آگاهی معصوم از علوم مختلف باشد باز هم نمی تواند ادّعا کند که معصوم(ع) دچار خطای علمی می شود زیرا خطای علمی یعنی بیان یک گزاره ی کذب و اعتقاد به بیان گزاره ی کذب از سوی معصوم برابر است با انکار عصمت معصوم(ع).

در حقیقت کسانی که بدون آگاهی از علوم مختلف و بدون توجّه به مخالفت مضمون بسیاری از روایات علمی با حقایق علمی اطمینان بخش ، بر صدور روایات علمی از معصوم(ع)  اصرار می ورزند بدون آنکه متوجّه باشند عصمت معصوم علیه السّلام را نشانه رفته اند. البتّه در این میان کسانی همچون «عبدالکریم سروش» هم هستند که با استناد به پاره ای روایات مجعول همچون خطای پیامبر(ص) درباره ی تلقیح نخل و ... معتقدند معصوم(ع) دچار خطای علمی می شود و این خطا در قرآن هم رخ داده است امّا تالی فاسد این قول چیزی جز انکار عصمت معصوم علیه السّلام نخواهد بود.

 لذا در برخورد با این حجم عظیم از روایات دو راه بیشتر وجود ندارد:

1-اعتقاد به صدور این روایات از معصومین(ع) و نفی عصمت ایشان به صورت آگاهانه یا نا آگاهانه.

2-موضوعه دانستن این روایات.

البتّه انتخاب یکی از این دو راه  ترجیح بلا مرجّح نیست زیرا قرائن سندی ، متنی و فرامتنی آشکارا نشان می دهد که اغلب این روایات از روی کتب یونانی وضع شده و هیچ یک از معصومین علیهم السّلام کوچکترین نقشی در شکل گیری این روایات غلط ، غیر علمی و خرافی نداشته اند.

وضع روایات علمی در قرن بیستم:

«ذبیح الله منصوری» و اثر ساختگی او یعنی «مغز متفکّر جهان شیعه» یکی از شواهد تبیین ساز و کار وضع روایات بر اساس یافته های موجود در کتب علمی است. وی بر اساس یک جزوه ی مختصر  که هیچ ارتباطی نیز با کتاب مالامال از حدیث سازی و مناظره پردازی وی ندارد بیش از 400 صفحه مطالب علمی به امام صادق علیه السّلام نسبت داده که بسیاری از آنها در قوطی هیچ عطّاری پیدا نمی شود. (جهانبخش،1388ش،52)

عجیب اینجاست که مرحوم «شوشتری» در ذیل نام «مفضّل بن عمر جعفی» پس از استناد به فقره ای از «توحید مفضّل» به همین کتاب اشاره کرده و جناب «ری شهری» دو مناظره از کتاب مذکور را در آثار خویش به نام امام صادق(ع) منتشر نموده است.(شوشتری،1410ق،ج218:10؛ری شهری،1357ش،28)

نتیجه گیری:

از آنچه تا کنون گفته شد می توان نتیجه گرفت که اهل بیت علیهم السّلام هیچ نقشی در پدید آمدن روایات علمی نداشته اند و این روایات ساخته و پرداخته ی حدیث تراشانی است که با انگیزه های گوناگونی همچون اثبات آگاهی اهل بیت علیهم السّلام از علوم مختلف و نقش آنان در تولید این علوم ، به رونویسی از مکتوبات روایی عامه یا  ترجمه های عربی کتب یونانی پرداخته و  روایات موضوعه  را بدون سند یا با اسناد ساختگی در جوامع روایی شیعه وارد کرده اند.

 

 

* پزشک و دانشجوی تخصص قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

ایمیل نویسنده:  این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

منابع فارسی و عربی:

-ابن جوزی، عبدالرحمن،1388ق،الموضوعات، چاپ اوّل، جلد سوم، مدینه ، محمد عبدالمحسن.

-ابن انس، مالک،1424ق،الموطأ، چاپ اوّل ، دبی ، مجموعة الفرقان التّجاریة.

-ابن بابویه،محمد بن علی،1406ق،من لا یحضره الفقیه، چاپ اوّل، بیروت، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات.

-ابن صلاح،عثمان بن عبدالرحمن،1406ق، علوم الحدیث، بیروت، دارالفکر.

-ابن قیم،محمّد بن ابی بکر،1428ق،المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، چاپ اوّل، مکه، دار عالم الفوائد.

-ابن ماجه،محمد بن یزید،1417ق، سنن ابن ماجه، ریاض، مکتبة المعارف للنّشر و التوزیع.

- ادلبی،صلاح الدّین، 1403ق ، منهج نقد المتن عند علماء الحدیث النبوی ، بیروت، دارالآفاق الجدیدة.

-الگود، سیریل، 1386ش،تاریخ پزشکی ایران و سرزمین های خلافت شرقی،تهران، امیرکبیر.

-بخاری،محمّد بن اسماعیل،1423ق،صحیح البخاری، دمشق-بیروت، دار ابن کثیر.

-برقی،احمد بن محمّد،1327ش، المحاسن ، قم، دارالکتب الاسلامیة.

-بستانی،قاسم،1386ش،معیارهای شناخت احادیث ساختگی،چاپ اوّل،اهواز، رسش.

-بغدادی(خطیب)،احمد بن علی،1422ق،تاریخ مدینة السلام،چاپ اوّل، بیروت، دارالغرب الاسلامی.

-بنا، احمد بن عبدالرحمن،1425ق،بلوغ الأمانی من اسرار الفتح الرّبانی، ریاض ، بیت الافکار الدولیة.

-بهبودی،محمّد باقر،1365ش،با استاد محمّد باقر بهبودی در عرصه روایت و درایت حدیث، کیهان فرهنگی،شماره 31،ص8-3.

-جان احمدی،فاطمه،1379ش،نهضت ترجمه؛نتایج و پیامدهای آن، تاریخ اسلام،شماره 4 ،ص149-86 .

-جرجانی، ابن عدی، بیتا، الکامل فی ضعفاء الرجال، بیروت، درالکتب العلمیة.

-جوادی آملی، عبدالله،1391ش،مفاتیح الحیاة، چاپ اوّل، قم، اسراء.

-جورقانی،حسین بن ابراهیم،1403ق،الاباطیل و المناکیر،چاپ اوّل،بنارس، ادارة البحوث الاسلامیة.

-جهانبخش، جویا، 1388ش،میراث جابرن حیان یا مرده ریگ کیمیایی غالیان؟،آینه پژوهش،شماره 120، ص59-41.

-حوینی،ابواسحاق،1414ق،جنة المرتاب،چاپ دوم، بیروت، دارالکتاب العربی.

-حیدر،اسد،1422ق،الامام الصّادق و المذاهب الأربعة، چاپ پنجم ، بیروت ، دارالتعارف للمطبوعات.

-خدایاری، علی نقی، 1391ش، ابعاد شخصیت و زندگی امام صادق علیه السّلام به کوشش احمد پاکتچی(مقاله آثار منسوب به امام صادق(ع)، تهران، دانشگاه امام صادق(ع).

-دلبری،سیّد علی،1391ش، آسیب شناسی فهم حدیث، مشهد ، آستان قدس رضوی.

-دیسقوریدوس، پدانیوس، 1393ش، حشائش دیسقوریدوس، علی بن شریف الحسینی، تهران، چوگان.

-ربانی،محمّد حسن،1383ش، اصول و قواعد فقه الحدیث، قم ، بوستان کتاب.

-ربانی،محمّد حسن،1389ش، آسیب شناسی حدیث، مشهد، بیناد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

-رهبری،حسن،1390ش،علم پیامبر و امام در تفسیر «من وحی القرآن»، پژوهش های قرآنی، سال هفدهم ، شماره 65 و  66، ص216-247.

-ری شهری،محمّد،1357ش، مناظره درباره مسائل ایدئولوژیک، قم، دارالفکر.

-ری شهری ، محمّد،1384ش،دانش نامه  احادیث پزشکی ، حسین صابری، قم ، دارالحدیث.

-زرکشی،محمّد بن عبداللّه،1406ق،التذکرة فی الاحادیث المشتهره، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-سبحانی،جعفر،1386ش،پاسخ حضرت آیة الله سبحانی به اظهارات دکتر سروش درباره قرآن،افق حوزه، سال ششم، شماره 182،ص3.

-سبحانی، جعفر،1384ش،علم غیب(آگاهی سوم)، قم، مؤسسه امام صادق.

-سخاوی،شمس الدین،1399ق، المقاصد الحسنة ، چاپ اوّل ، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-سروش، عبدالکریم،1387ش،ادب قدرت ادب عدالت، چاپ سوم،تهران،صراط.

-سزگین، فؤاد،1386ش،تاریخ نگارش های عربی، چاپ دوم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات.

-سیوطی،عبدالرحمن،بیتا، اللّآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، بیروت،دارالمعرفة.

- شریف المرتضی، علی بن الحسین،1426ق،الشّافی فی الإمامة،عبدالزّهراء الحسینی الخطیب،چاپ دوم، تهران، مؤسسة الصادق.

-شوشتری،محمّد تقی،1410ق،قاموس الرّجال، جلد دهم ، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

-شیخ صدوق،محمّد بن علی ،1427ق،علل الشّرایع، بیروت، دارالمرتضی.

-شیخ مفید،محمّد بن محمّد،1382ش،اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، مهدی محقّق،تهران،مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران.

- شیخ مفید،محمّد بن محمّد،1413ق،تصحیح اعتقادات الإمامیة،حسین درگاهی، قم، مؤسسه امام صادق(ع).

-صابری،حسین،1393ش،تاریخ فرق اسلامی،چاپ دهم، جلد دوم، تهران، سمت.

-صافی گلپایگانی،لطف الله،بیتا، جابر بن حیان پدر شیمی(یکی از شاگردان مکتب حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام)،شماره ی مولود(؟)،ص32-20.

-صالحی نجف آبادی،نعمت الله،1395ش،غلو؛ درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، چاپ چهارم،تهران،کویر.

-صالحی،محمّد علی، 1393ش، بررسی اجمالی آثار منسوب به مفضّل بن عمر جعفی،بساتین، سال اوّل، شماره ی اوّل،ص140-119.

-طباطبایی، سیّد محمّد کاظم، 1391ش، پژوهشی در اعتبار رساله ی ذهبیّه، علوم حدیث، سال هفدهم، شماره 63، ص21-3.

-طبرسی، حسن بن فضل، 1407ق، مکارم الأخلاق، کویت، مکتبة الألفین.

-طوسی، محمّد بن الحسن،1382ش،تلخیص الشّافي،قم،محبّین.

-عابدی،احمد،1390ش، تردیدهای آشکار و نهان علامه مجلسی درباره اعتبار رساله ذهبیه،پژوهش دینی، شماره 23، ص145-125.

-عجلونی، اسماعیل،1421ق، کشف الخفاء و مزیل الالباس، دمشق ، مکتبه علم الحدیث.

-عسکری، سید مرتضی،1378ش، القرآن الکریم و روایات المدرستین، تهران، دانشکده اصول دین.

-غروی نائینی، نهله ، 1391ش،فقه الحدیث و روش های نقد متن، تهران، انتشارات دانشگاه تربیت مدرّس.

-غزالی، امام محمّد،1413ق، المنقذ من الضّلال، محمود بیجو، دمشق/بیروت، دارالتقوی/دارالفتح.

-فاریاب،محمّد حسین،1389ش،سیری بر نظریه عصمت امام،از آغاز تا سده ی پنجم هجری، معارف عقلی،شماره ی اوّل، سال پنجم، ص178-143.

-قربان زاده، محمّد،1391ش،تسامح در سند روایات طبّی،مطالعات اسلامی ، سال چهل و چهارم، شماره 89، ص104-83.

-کدیور،محسن،1385ش،قرائت فراموش شده، بازتاب اندیشه،شماره 76،ص106-103.

-کراوس، پاول،1354ق،مختار رسائل جابر بن حیّان، قاهره، مکتبة الخانجی.

-کلانتری، علی اکبر،1389ش،تسامح در ادله سنن، قاعده ای ناکارآمد،علوم اسلامی، شماره 17،ص22-1.

-لوری، پییر، 1388ش، کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام، پودینه آقایی/کوهکن، تهران،طهوری.

-مامقانی،عبدالله،1428ق،مقباس الهدایة فی علم الدرایة، جلد اوّل، چاپ اوّل، قم، دلیل ما.

-مجلسی، محمّد باقر، 1403ق، بحارالأنوار، جلد سوم، بیروت،  دار إحیاء التراث العربي.

-محسنی،محمّد آصف،1426ق،مشرعة بحارالانوار، جلد دوم، بیروت، مؤسسة العارف المطبوعات.

-مدیرشانه چی،کاظم،1388ش،علم الحدیث،چاپ بیست و دوم، قم ، دفتر انتشارات اسلامی.

-مسعودی،عبدالهادی،1389ش،وضع و نقد حدیث، تهران،سمت.

-مطهّری،مرتضی،1380ش، پانزده گفتار، تهران، صدرا.

-معارف، مجید،1393ش،تاریخ عمومی حدیث، چاپ چهارم ، تهران، کویر.

-معماری،داود،1390ش،مبانی و روش های نقد متن حدیث از دیدگاه دانشوران شیعه، چاپ سوم،قم، بوستان کتاب.

-مکارم شیرازی،ناصر،1387ش،تفسیر نمونه،جلد بیست و پنجم، چاپ سی و ششم، تهران،دارالکتب الإسلامیة.

- میرجلیلی،علی محمّد،1390ش،روش و مبانی فقه الحدیث، چاپ اوّل، یزد، مرکز انتشارات یزد.

-مهریزی،مهدی،1389ش،حدیث پژوهی، جلد سوم،چاپ اوّل، قم، دارالحدیث.

-نجاشی،احمد بن علی،1432ق، رجال النّجاشی، قم، مؤسسة النّشر الإسلامي.

-نقی زاده،حسن،1390ش،فقه الحدیث،چاپ اوّل،مشهد، آستان قدس رضوی.

-نیشابوری،مسلم،1427ق،صحیح المسلم، ریاض، دار طیبة.

 

 

بازنشر مطالب صرفا با ذکر منبع مجاز می‌باشد.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 136 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم