«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر- افیشن احمدپور: با آنکه سروش ، ملکیان و شبستری از ابعاد گوناگونی با یکدیگر اختلافات مبنایی دارند امّا شاید بتوان با اندکی تسامح ، سروش و شبستری را از منظر هرمنوتیکی در یک سو قرار داد و ملکیان را در سوی دیگر. سروش و شبستری از نقطه نظر هرمنوتیکی تحت تأثیر هرمنوتیک فلسفی اند. محتوای کتبی همچون «قبض و بسط تئوریک شریعت» ، «بسط تجربه ی نبوی» و «هرمنوتیک ، کتاب و سنّت» به خوبی بیانگر این مدّعا است. البته تأثیر چرخش فکری دکتر عبدالکریم سروش بر تحلیل وی از تناقض موجود در آیه ی هفتم سوره ی طارق در نوع خود جالب توجّه است.

 

****

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت سوم)

(اشتباه هزار ساله ی مترجمان و مفسّران درباره ی معنای واژه های «صلب» و «ترائب»)

 افشین احمدپور*

 

مدّعیان وجود خطاهای بشری در قرآن با استناد به نظرات مفسّرین و مترجمین معتقدند که معنای این آیه با شهادت حسّی علم پزشکی در تناقض است. با توجّه به تعارض ترجمه و تفسیرهای موجود از آیه ی مذکور با یافته های علم پزشکی  ،  چهار راه برای رفع تعارض قرآن و علم در این آیه وجود دارد:

1-باور داشتن به خطاپذیری قرآن

2-بیان احتمال خطای علم در تعیین محلّ جهش منی

3- اثبات توازی علم و دین.

4-اثبات انطباق علم و قرآن در آیه ی مورد بحث از راه لغوی.

این مقاله تلاش می کند تا از طریق راه حلّ چهارم به مناقشه ی هزار ساله بر سر آیه ی مورد بحث پایان داده و انطباق این آیه را با علم جدید اثبات نماید.

 

باور داشتن به خطاپذیری قرآن

باور داشتن به خطاپذیری قرآن راه حلّ مورد پذیرش دگراندیشان مسلمان و اسلام ستیزان غیرمسلمان است. «عبدالکریم سروش» ، «محمّد مجتهد شبستری» و «مصطفی ملکیان» سه دگراندیش مسلمان هستند که در گفته ها و نوشته های خویش بر این راه حلّ صحّه نهاده اند.

با آنکه سروش ، ملکیان و شبستری از ابعاد گوناگونی با یکدیگر اختلافات مبنایی دارند امّا شاید بتوان با اندکی تسامح ، سروش و شبستری را  از منظر هرمنوتیکی در یک سو قرار داد و ملکیان را در سوی دیگر. سروش و شبستری از نقطه نظر هرمنوتیکی تحت تأثیر هرمنوتیک فلسفی اند. محتوای کتبی همچون «قبض و بسط تئوریک شریعت» ، «بسط تجربه ی نبوی» و «هرمنوتیک ، کتاب و سنّت» به خوبی بیانگر این مدّعا است. البته تأثیر چرخش فکری دکتر عبدالکریم سروش بر تحلیل وی از تناقض موجود در آیه ی هفتم سوره ی طارق در نوع خود جالب توجّه است.

وی  نخستین بار در کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» درباره ی آیه ی هفتم سوره ی طارق چنین می گوید:

«در قدیم در باب آیه ی «خلق من ماء دافق یخرج من بین الصلب و الترائب» (الطارق/7-6) می گفتند آدم از آب جهنده ای که از بین صلب و دنده های سینه(ترائب) بیرون می آید آفریده شده است.امروزی ها به ما می گویند که ظاهراً اینطور نیست. نطفه ی انسان آنجاها پرورده نمی شود. بین صلب و ترائب جایی وجود ندارد که نطفه از آنجا بجوشد. اینجا شما دو کار می توانید بکنید یکی اینکه بگویید خیلی خوب فهمیدیم یک مطلب باطل دیگری هم در قرآن هست! تنها فرقمان با قدیمی ها این است که آنها فکر می کردند فهمشان درست است ما امروز فهممان همان است ولی فهمیدیم باطل هم هست! اما کسی که به این کتاب مؤمن باشد نمی تواند این حرف را بزند می گوید چون من این کتاب را حق می دانم باید فهمم را عوض کنم. به همین دلیل است که قول به حقانیت همیشه سیالیت فهم را در پی دارد. یعنی شما ملزمید که اگر دیدید دارید به بطلان برخورد می کنید فهمتان را عوض کنید.این است معنا و دلیل آنکه حق ثابت است اما فهم ما از حق سیّال است.»(سروش،1387ش،509)

دکتر عبدالکریم سروش پس از نگارش «بسط تجربه ی نبوی» در سیر تحوّل فکری خویش حرکتی تازه را آغاز می کند که «رؤیای رسولانه» ماحصل این حرکت تازه است. باور داشتن به خطا پذیری قرآن و تأثیر پذیری قرآن از فرهنگ مردم عرب و علم ناقص زمانه به آشکارترین شکلی در مکتوب «طوطی و زنبور» مورد تأکید قرار گرفته است:

«همچنین است سخن از آسمانهای هفت گانه، یا خروج نطفه از میان صلب و سینه، یا اصابت شهابها به شیاطین بولفضول یا مرکزیت ادراکات در قلب (نه مغز) و ... که همه از جنس علم ناقص زمانه اند.»

عجیب اینجاست که دکتر عبدالکریم سروش در مسیر قطار کردن این همه خطای علمی در قرآن هیچ تلاشی نمی کند که یکی از این خطاها را به صورتی علمی و مستدّل تبیین نماید زیرا وی با هیچ یک از علوم مورد نیاز برای تبیین خطاهایی که از آنها سخن می گوید آشنا نیست. دست کم به ضرس قاطع می توان گفت که به گواه گفته ها و نوشته های سروش ، وی از طب مدرن ، طب سنّتی ، فقه اللغة ، رجال ، درایه و تاریخ طب چیزی نمی داند. حال سؤال اینجاست که سروش چگونه به یقین رسیده که آیه ی مذکور حاوی تناقض است؟

وی گمان می کندکه  ترجمه ها و تفاسیر غلط صورت گرفته از آیه بیانگر علم ناقص زمانه ی نزول قرآن است. در صورتی که در هیچ یک از مکاتب طبی روزگار نزول قرآن اعتقادی به نزول نطفه از استخوان های سینه ی زن وجود نداشته است.این در حالی است که قول شایع همه ی مفسّرین ناظر به همین معناست.همچنین بر خلاف تلقّی جناب سروش، در این آیه بحث از جوشیدن نطفه نیست بلکه سخن بر سر جهیدن منی است.

شبستری نیز در آخرین نوشته های جدّی خود این آیه را از موارد تعارض علم و قرآن بر شمرده و آن را دلیلی بر صدق نقطه نظرات هرمنوتیکی خویش به شمار آورده است. وی در قسمت دهم سلسله مقالات «قرائت نبوی از جهان» درباره ی آیه ی مورد بحث چنین گفته است:

«...بگذریم مواردی در قرآن هست که با مسلّمات علمی عصر حاضر ناسازگار است مانند آن آیه که می‌گوید نطفه مرد از میان «صُلب» و «تّرائب» (سوره 76، آیه 7) بیرون می‌آید و ...»

ملکیان نیز درباره ی تعارض آیه ی مورد بحث با علم جدید با سروش و شبستری همراه شده و در این باره چنین گفته است:

«به نظر من قرآن وقتی می گوید: یخرج من بین الصلب و الترائب فرهنگ زمانه را در نظر داشته است.این مسأله را در ادیان دیگر به طریق اولی می گوییم.در دین خودمان هم حق همین است که بگوییم.قرآن که می خواهد شاهکارهای خلقت انسان را نشان دهد می گوید این انسان با این همه لطافت ها و ظرافت ها از فاصله میان پشت و استخوان های دنده بیرون آمده است.چون فرهنگ زمانه می گفته است که محلّ نطفه در فاصله میان پشت و قفسه سینه انسان است.الآن ما می دانیم که نطفه اصلاً اینجا پدید نمی آید.یعنی زیست شناسی امروز صلب و ترائب را در این مسأله بی ربط می داند.ترائب جمع تریبه است که به هر یک از استخوان های سینه می گویند.دوستان می توانند به کتاب های تاریخ علم پزشکی مثلاً کتاب سارتن نگاه کنند ببینند که عکسی را از دیدگاه جالینوس شکل خاصی را در وسط قلب ترسیم کرده است که در میان اعراب هم همین اعتقاد وجود داشته است.پیامبر وقتی صحبت می کنند فرهنگ زمانه خودشان را القاء می کنند یعنی جز این چاره ای ندارند.»(ملکیان،1391ش،33)

بر خلاف نظر جناب ملکیان، چنین تصویری در کتاب «سارتن» و هیچ کتاب دیگری وجود خارجی ندارد و قول شایع مفسّران و مترجمان قرآن در باب آیه ی مورد بحث در چارچوب طب یونانی قابل تحلیل نیست.

دگراندیشان مسلمان از دیدگاه های متفاوت و با انگیزه های مختلفی این راه را پیشنهاد کرده اند تا به زعم خودشان ضمن حلّ تعارض به وجود آمده ، مانع از ایجاد خلل در اعتقاد مسلمانان به اسلام و کتاب آسمانی شوند؛ غافل از آنکه پذیرفتن این راه حلّ غلط و خطرناک موجب خواهد شد که طوفان تردید همه ی اوراق قرآن را در نوردد و همه ی آیات الهی مورد تشکیک واقع شود چرا که به تعبیر حکمای مسلمان:

«إنَّ أدَلَّ الدَّلیل علی إمکانِ شیءٍ وُقوُعُه»

ما وقتی به امکان وقوع خطا در قرآن یقین پیدا کردیم به کدامین دلیل عقلی نباید به سایر آیات چنین کتاب محتمل الکذبی شک کنیم؟

اگر قرار است پروردگار عالم و آخرین پیامبرش درباره ی یک مطلب پیش پا افتاده ی قابل مشاهده چنین خبطی مرتکب شوند دیگر چگونه می توان به اخبار آنان از وقایعی همچون وجود بهشت و دوزخ و قیامت و سایر موضوعات مربوط به عالم غیب اعتماد کرد؟! وقتی خدایی که بشر را آفریده ، هنوز نمی داند که منی این بشر از کدام موضع بدن او خارج می شود اصلاً چه دلیلی وجود خواهد داشت که اوامر و نواهی چنین خدایی اعتبار داشته باشد؟ و چه دلیلی وجود خواهد داشت که پیامبر وی به عنوان رساننده ی چنین پیام غیر علمی و غلطی حقیقتاً پیامبر باشد؟!

امّا اشکال موجود در این راه حلّ تنها به وجود تالی فاسد ختم نمی شود بلکه صورت بندی راه حلّ نیز هیچ پشتوانه ی علمی و تاریخی ندارد. دگراندیشان از یک سو و اسلام ستیزان از سوی دیگر بر این نکته تأکید می کنند که قرآن به علّت وصف تاریخی خویش تحت تأثیر علم ناقص زمانه بوده و این تعارض نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. ارزیابی صحّت این ادّعا منوط به مقایسه ی نظر طب قدیم و جدید از یک سو و نظر قرآن از سوی دیگر است.

نظریه ی طب قدیم درباره ی نطفه و مسیر حرکت آن:

بوعلی سینا که آثار طبی خود را با استفاده از ترجمه ی عربی  کتب و رساله های طبی یونانی و اسکندرانی تألیف کرده ، در فصل سوم از گفتار نخست فن بیستم کتاب «القانون فی الطب» ، درباره ی مسیر «منی»  چنین می گوید:

«بقراط درباره ی منشأ و سرچشمه ی آب پشت عقایدی دارد که به طور خلاصه چنین است:

قسمت اعظم ماده ی آب پشت که از مغز تراوش می کند به دو رگ پشت گوش وارد می شود.این ماده ی تراوش شده از مغز که گوهر منی را تشکیل می دهد خونی است شیرمزاج.دو رگ پشت گوش که آن را از مغز تحویل می گیرند به نخاع پیوسته اند تا از مغز و از شبیه و همکار مغز که نخاع است فاصله ی زیادی نگیرند و در این راه دور که می پیمایند و باید ماده را به سرمنزل مطلوب برسانند ، ماده ی خونی نامبرده تغییر مزاج ندهد و از اثر بخشی نیفتد.این دو رگ ماده ی آب پشت رسان بعد از چندی ماده را تحویل نخاع می دهند و از نخاع به کلیه می رسد و کلیه آن را به رگ هایی می سپارد که به بیضه ها می آیند و سرانجام گوهر آب پشت در بیضه ها مستقر می شود.»(ابن سینا،1387ش،ج221:5)

بوعلی درباره ی مسیر انتقال نطفه از بیضه به آلت تناسلی نیز به «آوندهای منی» اشاره می کند و می گوید:

«در هر بیضه ای تنبوشه ای موجود است و تو گویی با بیضه یکی نیست و از بیضه منشأ ندارد... این آوندها اوّل بالا می روند و به دهانه ی پایینی مثانه که مجرای بول است می پیوندند.»(ابن سینا،1387ش،ج218:5)

شیخ الرئیس درباره ی «انزال» نیز نظر طب قدیم را به صورت زیر بیان می کند:

«بیرون دادن منی از ذَکَر ممکن است از فشار باد در ذَکَر باشد که در این حالت بدیهی است آب پشت قبل از بادی که از عقب آن را دفع می کند بیرون می آید.» (ابن سینا،1387ش،ج222:5)

 

نظر طب جدید درباره ی نطفه و مسیر حرکت آن:

محلّ اصلی تولید نطفه در مرد ، «لوله های منی ساز» است.در هر بیضه حدود 900 لوله ی منی ساز وجود دارد و طول هر یک از این لوله ها به نیم متر می رسد. لوله های منی ساز بیضه های یک مرد روزانه 120 میلیون «اسپرماتوزویید» می سازند. این موجودات ذره بینی پس از ساخته شدن وارد لوله ی دیگری به نام «اپیدیدیم» می شوند. این لوله ی پر پیچ و خم 6 متر طول دارد و روی بیضه قرار گرفته است.اسپرماتوزوییدها پس از آن که به مدت 18 تا  24 ساعت در اپیدیدیم باقی می مانند قابلیت تحرّک پیدا می کنند و فاصله ی 6 متری این لوله را می پیمایند تا وارد لوله ی دیگری به نام «وازدفرانس» یا «لوله ی منی بر» شوند. لوله ی منی بر پس از خروج از بیضه به سوی بالا حرکت می کند و وارد لگن می شود و در آنجا در نزدیکی پروستات مقداری اتساع می یابد و به این قسمت اتّساع یافته «آمپول لوله ی منی بر» گفته می شود. دو کیسه نیز در اطراف پروستات قرار دارد که به آنها «سمینال وزیکول» گفته می شود. این دو کیسه وظیفه ی تولید مایعی غنی از مواد مغذّی مانند «اسید سیتریک» ، «فروکتوز» و ... را بر عهده دارند.این مایع پس از ساخته شدن از طریق مجرای هر کیسه وارد آمپول لوله ی منی بر می شود و وجود آن برای ادامه ی حیات اسپرماتوزوییدها ضروری است.وقتی که مرد در هنگام مقاربت به اوج لذّت جنسی می رسد پیام هایی از نخاع به بخش های مختلف دستگاه تناسلی ارسال می شود.این پیام ها که از طریق اعصاب سیستم خودمختار «سمپاتیک» ارسال می گردد با ایجاد انقباض در لوله ی منی بر باعث انتقال اسپرماتوزوییدها به داخل آمپول می گردد و  همزمان ، انقباض آمپول موجب می شود که این موجودات ذره بینی وارد مجرایی در پروستات به نام «مجرای انزالی» شده و از آنجا به  بخش ابتدایی پیشابراه حرکت کنند. پس از این مرحله ، سمینال وزیکول ها و به دنبال آن غدّه ی پروستات منبقض می شوند. پروستات مایعی شیری رنگ از خود ترشح می کند که حاوی یون فسفات و سیترات و ... است.این مایع قلیایی است و با مایع اسیدی حاوی اسپرماتوزویید مخلوط می گردد. اسپرماتوزوییدها در PH بین 6 تا 5/6 عملکرد مناسبی دارند و از آنجا که PH محیط واژن(مهبل) بین 5/3 تا 4 است لذا ترشّح مایع قلیایی پروستات نقش بسیار مهمّی در ایفای نقش اسپرماتوزوییدها بازی می کند. مایع ترشح شده از سمینال وزیکول ها و مایع ترشّح شده از پروستات ، اسپرماتوزوییدها را به همراه خود وارد قسمت ابتدایی پیشابراه می کند. در این هنگام قسمت ابتدایی پیشابراه ورود مایع را احساس کرده و پیام هایی به قسمت ساکرال نخاع ارسال می کند. نخاع نیز با مخابره سیگنال های عصبی به قسمت های مختلف آلت تناسلی و پیشابراه باعث انقباض ناگهانی عضلات این قسمت می شود و انزال صورت می گیرد. (Hall,2011,973-979)

 

نظر قرآن در آیه ی هفتم سوره ی طارق:

بر خلاف برداشت غلط جمع کثیری از مفسّران ، مترجمان و دگراندیشان ، قرآن هیچ اشاره ای به محلّ تشکیل نطفه نکرده است. آنچه که قرآن به آن اشاره می کند خروج «ماء دافق» از بین «صُلب» و «ترائب» است. مطابق آنچه تا کنون بیان شد نقطه ی آغاز جهش این آب جهنده در ابتدای پیشابراه است که در لگن و در نقطه ای بین استخوان «خاجی» از پشت و استخوان «عانه» از جلو قرار گرفته است حال آنکه اکثریت قریب به اتّفاق مفسّرین در ذیل این آیه سخن از پشت و سینه گفته اند و چنین مطلبی با نظر طبّ سنّتی و مدرن در تعارض است.

«فخر رازی» متوفّی 604 ق در «مفاتیح الغیب» در ذیل آیه ی هفتم سوره ی طارق چنین می گوید:

«وَ اعلَم أنّ المُلحِدینَ طَعِنوا فی هذِه الآیة فقالوا إن کانَ المراد من قوله(یخرج من بین الصلب و الترائب) أنَّ المنیَّ إنَّما یَنفَصِلُ من تلک المواضع فلیس الأمر کذلک لأنَّه إنَّما یتولَّد من فضلةِ الهضمِ الرّابع و ینفصل عن جمیع اجزاء البدن حتی یأخذ من کل عضو طبیعته و خاصیته فیصیر مستعداً لأن یتولد منه مثل تلک الأعضاء و لذلک فإن المفرط فی الجماع یستولی الضعف علی جمیع أعضائه و إن کان المراد إن معظم أجزاء المنی یتولد هناک فهو ضعیف بل معظم أجزائه إنما یتربی فی الدماغ و الدلیل علیه أن صورته یشبه الدماغ و لأن المکثر منه یظهر الضعف أولا فی عینیه و إن کان المراد أن مستقر المنی هناک فهو ضعیف لأن مستقر المنی هو أوعیة المنی و هی عروق ملتف بعضها بالبعض عند البیضتین و إن کان المراد أن مخرج المنی هناک فهو ضعیف لأن الحس یدل علی أنه لیس کذلک»(رازی،1401ق، ج131:31)

همانگونه که مشاهده می شود حدود هشتصد سال پیش ، «فخر رازی» از مُلحدینی نام می برد که اعتقاد داشته اند این آیه با علم در تعارض است.

حال با عنایت به روایت «فخر رازی» از تشکیک مُلحدین درباره ی آیه ی هفتم سوره ی طارق، باید از دگراندیشانی چون «سروش» ، «شبستری» و «ملکیان» پرسید که چگونه این آیه تحت تأثیر علم ناقص زمانه(طب یونانی) نازل شده امّا در عین حال با همان علم ناقص زمانه در تعارض بوده و به پشتوانه ی همان علم ناقص زمانه مورد تشکیک واقع شده است؟!

حقیقت آن است که این راه حلّ به علّت داشتن تالی فاسد و تقریر غلط مبتنی بر ناآگاهی از طب قدیم ، طب جدید و تاریخ طب یک راه حلّ عامیانه و ناکارآمد است.

بیان احتمال خطای علم در تعیین محلّ جهش منی

راه حلّ دوم برای رفع تعارض علم و آیه ی مورد بحث تشبّث به بیان احتمال خطای علم است.این راه حلّ بیشتر توسط کسانی مطرح می شود که هیچ تصوّر درستی از علوم تجربی به طور اعم و علم طب به طور اخص ندارند. چندین قرن است که علم پزشکی محلّ آغاز فرآیند پرتاب «منی» را در ناحیه ی لگن شناسایی کرده و در طول چند قرن گذشته ، تجربه های مکرّر در علومی همچون آناتومی و فیزیولوژی  نتوانسته  حتّی با اثبات یک مورد مثال نقض، خدشه ای بر این باور علمی وارد کند. همچنین تا کنون حتّی یک مورد گزارش علمی وجود ندارد که نشان دهد محلّ پرتاب آب جهنده ی حاوی نطفه از فضای قفسه ی سینه باشد. از منظر عقل سلیم حتّی اگر کسی علم تجربی را مفید ایصال به یقین نداند باز هم نمی تواند منکر اطمینان آور بودن این کشف کهن علم پزشکی شود و از آنجا که این کشف یک نظریه نیست بلکه حاصل تجربه ی چند صد ساله ی بشر درباره ی صدها هزار انسان است لذا تا زمانی که مدّعیان احتمال وقوع خطای علمی  در این فقره از دانش پزشکی نتوانند این باور پذیرفته شده ی علمی را در چارچوب روش شناسی علم پزشکی رد کنند نخواهند توانست از این راه حل برای رفع تعارض علم و قرآن در آیه ی مورد بحث استفاده نمایند. همچنین ، کسانی که در بحث تعارض علم و دین از مغالطه ی یقینی نبودن علم سخن به میان می آورند باید به به دو مطلب مهم واقف باشند.مطلب اوّل اینکه نباید با علم برخورد ابزاری و دو گانه داشت. اگر آنجا که علم اطمینان آور به کمک دین می آید و گزاره های دینی را تأیید می کند جایز است که به آن اعتماد کرد ، آنجا هم که علم اطمینان آور در تعارض با دین قرار می گیرد باید به جای پاک کردن صورت مسأله به دنبال شناسایی علّت تعارض بود چرا که در غیر این صورت برخورد با علم حالت ابزاری و دوگانه به خود خواهد گرفت که علاوه بر مخالفت با عقل با شرع نیز مخالف است زیرا پوشاندن حقیقت حتّی برای دفاع از دین کاری غیر دینی و خلاف دستورات خداوند تبارک و تعالی است. مطلب دوم آن که اگر قرار باشد علم به صرف عدم توانایی برای رسیدن به مرز یقین سزاوار بی مهری باشد به نحو اولی بسیاری از ادلّه نقلی نیز شایسته ی همین بی مهری خواهند بود زیرا اغلب ادلّه ی نقلی مبتنی بر علم یقینی نیست.(جوادی آملی،1391ش،118)

 

توازی علم و دین

راه حلّ سوم در حقیقت باور به وجود یک نوع آنارشیسم معرفتی است. اگر دین فقط حاوی گزاره های دور از دسترس حس و تجربه بود توازی پشتوانه ی منطقی پیدا می کرد امّا واقعیت چیز دیگری است. گزاره های دینی بسیاری وجود دارد که در دسترس حسّ قرار دارد و از این منظر در حوزه ی مشترک علم و دین قرار می گیرد. دست بر قضا آیه ی مورد بحث نیز مصداقی روشن از همین گزاره ها است. موضوع این آیه یک امر قابل مشاهده است و خداوند نیز انسان را به دیدن آن دعوت می کند.حال چگونه می توان تعارض مشاهده ی حسّی را با اخبار الهی نادیده گرفت و هر دو را صحیح به شمار آورد.

چنین نگاه غلطی  را در حلّ تعارض آیه ی مورد بحث با علم ، به خوبی می توان در جملات جناب آقای «بهاء الدّین خرّمشاهی» در ذیل آیات مورد بحث مشاهده کرد:

«این آیات به ویژه آخرین کلمه ی آیه ی آخر معرکه ی آراء مفسّران است. مخصوصاً مفسّران جدید که می کوشند آن را با علم امروزین تطبیق دهند.معنای صلب یعنی کمر/پشت/ستون فقرات معلوم است. ترائب جمع است و مفرد آن تریبه است مانند صحائف/صحیفه. یعنی استخوان سینه یا ترقوه(لسان العرب).بعضی مفسّران آن را قفسه ی سینه و توسّعاً قسمت پیشین بدن زن گرفته اند. و بعضی دیگر از جمله محمّد اسد(یکی از مترجمان قرآن کریم به انگلیسی) آن را به لگن خاصره ترجمه کرده اند.از مفسّران قدیم، قمی، صلب را کنایه از کل وجود مرد و ترائب را کنایه از کلّ وجود زن گرفته است که راه حلّ خوبی است. باری اگر مترجم به لغت وفادار باشد این کلمه را «سینه ها» یا «استخوان های سینه» ترجمه می کند که با علم اختلاف دارد.امّا اگر  به علم وفادار باشد آن را به چیزی دیگر باید ترجمه کند. راقم این سطور در ترجمه ی حاضر مانند اکثریت قریب به اتّفاق مترجمان جانب لغت را گرفته است(چون دنباله روی از علم جدید را برای فهم متون دینی و مقدّس قدیم ضروری یا مفید نمی داند) و آن را به سینه ها ترجمه کرده است...»(خرمشاهی،1376ش،634)

همین چند سطر نوشته موجب شده که یکی از اسلام ستیزان ساکن اروپا در مکتوب خویش جناب خرّمشاهی و سایر مترجمان و مفسّران قرآن را به تلاش برای ماست مالی کردن تعارض علم و قرآن متّهم کند. (آیرملو،1385ش،27-24)

حقیقت آن است که سه خطای مسلّم در سخنان جناب خرّمشاهی وجود دارد:

1-قولی که به «علیّ بن ابراهیم قُمی» نسبت داده اند عاری از حقیقت است.آنچه که از وی در تفسیر منسوب به قمی نقل شده همان است که در روایت نخست به آن اشاره شد. علی ایّ حالٍ انتساب  تفسیر مذکور به « علیّ بن ابراهیم قُمی» به کلّی خلاف واقع است.

2-نظر ایشان در باره ی وفاداری به لغت و علم ، قول به توازی علم و دین و صحّه نهادن بر وجود تعارض بین علم و قرآن است که این مطلب نیز خلاف واقع است. ایشان تا وقتی نتواند اثبات کند که علم در این موضع کاشف از واقع نیست نمی تواند چنین ادّعایی را مطرح نماید.اگر هم کاشفیت علم از واقع را بپذیرد که در آن صورت نباید تناقضی بین قرآن و علم باشد پس باید هم به لغت وفادار بود و هم به علم.

3-واژه ای که «محمّد اسد» برای ترجمه ی «ترائب» به کار برده لغت «pelvic arch» است که بر خلاف نظر جناب خرّمشاهی به معنای «لگن خاصره» نیست. لگن خاصره معادل «pelvis» است که البته درست تر آن است که همان «لگن» ترجمه شود زیرا خاصره در معنای اصیل عربی ربطی به لگن ندارد.

صد البته ترجمه ی «محمّد اسد» از واژه ی «ترائب» نزدیک ترین ترجمه به حقیقت است امّا چنان که در ادامه خواهد آمد معادل درست واژه ی «ترائب» چیز دیگری است و بر خلاف نظر محمّد اسد ربطی به زن ندارد. «محمّد اسد» همانند چند مترجم دیگر برای ترجمه ی واژه ی «صُلب» از لغت «loins» استفاده کرده که به کُلّی غلط است زیرا «loins» معادل انگلیسی «پشت مازه» است.

اثبات انطباق علم و قرآن در آیه ی مورد بحث

ایمان به حقّانیت کتاب آسمانی از یک سو و اعتقاد به کاشفیت علم از واقع از سوی دیگر راه حلّی جز تلاش برای اثبات انطباق علم و قرآن در آیه ی مورد بحث باقی نمی گذارد. البته باید توجّه داشت که مقصود از تلاش ، یک کوشش علمی و در چارچوب روش شناسی تفسیر و قابل پذیرش برای هر انسان منصفی فارغ از دین و اعتقاد اوست.

تلاش هایی همچون استفاده ی غیرمُجاز از مَجاز، ارجاع به دوران جنینی ، تغییر مرجع ضمیر، وضع معنای جدید برای لغات و ... همه از جنس توجیهات غیرعلمی است که صرفاً برای ماست مالی کردن تعارض به کار می رود و هیچ خاصیّتی جز پوشاندن حقیقت نخواهد داشت. هیچ مسلمانی حق ندارد به خاطر دفاع از کتاب آسمانی ، از جاده ی حقیقت خارج شود و اصول علمی برخورد با متن مقدّس را زیر پا بگذارد. این کار علاوه بر ایجاد اختلال در تلاش علمی برای کشف حقیقت موجب خواهد شد که افراد جویای حقیقت در مسیر پژوهش خویش برای شناخت بهتر و بیشتر قرآن و اسلام با مشتی استدلال پوچ و ناکارآمد مواجه شوند و آن را دلیلی بر بطلان قرآن و اسلام بینگارند.

 

ادامه دارد...

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

*پزشک و دانشجوی تخصص قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 184 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم