«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر -  افشین احمدپور:  با آنکه حلّ مناقشات هزار ساله بر سر معنای آیه ی هفتم سوره ی مبارکه ی طارق اصلی ترین ثمره ی این مقاله است امّا می توان ادّعا کرد که از این مقاله روی هم رفته نتایج زیر به دست می آید:1-بر خلاف تصوّر هزار ساله ی مفسّرین ، مترجمین و اهل لغت ، معنای واژه ی «صُلب» و «ترائب» ستون فقرات و استخوان های سینه نیست بلکه عرب اصیل از این دو واژه برای اشاره به استخوان «خاجی(چلیپایی)» و استخوان «عانه(شرمگاهی)» استفاده می کرده است. 2-این آیه از قرآن با علم مدرن متعارض نیست. ناآگاهی دگراندیشان و اسلام ستیزان از اصول صحیح قرائت و تفسیر متن از یک سو و خطاهای روش شناسی مفسّرین و مترجمین و اهل لغت از سوی دیگر موجب ایجاد این توهّم شده است....

 

 

****

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت چهارم و پایانی)

(اشتباه هزار ساله ی مترجمان و مفسّران درباره ی معنای واژه های «صلب» و «ترائب»)

 افشین احمدپور*

ریشه ی تعارض  ادّعایی علم و قرآن در آیه ی هفتم سوره ی طارق

علم طب از چند قرن پیش اثبات کرده که محلّ جهش «منی» در ابتدای پیشابراه و در لگن واقع شده است. این قسمت در بین استخوان «خاجی(Sacrum)» و استخوان «عانه(pubic bone)» قرار گرفته است. لذا برای اثبات تطابق قرآن با علم باید اثبات کرد که «صُلب» و «ترائب» همان استخوان های «خاجی» و «عانه» است. این امر نباید از طریق وضع معنای جدید صورت بگیرد لذا همین که گفته شود «صُلب» همان استخوان «خاجی» و «ترائب» همان استخوان عانه است کافی نیست بلکه باید شواهدی ارائه شود که نشان  دهد دست کم در بخشی از جزیرة العرب این دو واژه برای اشاره به استخوان های «خاجی» و «عانه» کاربرد داشته است. این امر مستلزم بررسی لغات «صُلب» و «ترائب» از نظر واژه شناسی از یک سو و بررسی اسامی وضع شده از سوی قوم عرب برای نامیدن قسمت های مختلف ستون فقرات و لگن از سوی دیگر است.

بررسی واژه شناسی «صلب» 

نگاهی به منابع اصلی لغات عربی نشان می دهد که قوم عرب با استفاده از ریشه ی «ص‌ل‌ب» ، واژه ها و اصطلاحات گوناگونی را وضع کرده که اگر چه برای بیان معانی متفاوتی به کار می رود اما با نگاه موشکافانه می توان اکثریت قریب به اتّفاق این واژگان را بر اساس معنای آنها در چهار دسته طبقه بندی کرد.مفاهیم مورد اشاره ی این چهار دسته عبارتند از:

1-سختی: واژه ی «صلیب» برای اشاره به فرد با صلابت ، اصطلاح «صلب العصا» برای اشاره به چوپانی که بر شتران سخت گیری می کند ، ترکیب «الصلب من الارض» برای اشاره به زمین سخت و سنگلاخ و واژه ی «صلّب» برای نامیدن سنگ فسان به کار می رود که ویژگی مشترک تمام این واژگان ، در بر داشتن مفهوم سختی است. (زبیدی،1407ق،ج209:3-200)

2-تقاطع: مصداق بارز این مفهوم واژه ی «صلیب» است که از دو قطعه متقاطع درست شده و نمادی مسیحی است. عرب زبانان برای اشاره به دو چوبی که به صورت صلیبی شکل روی هم قرار می گیرد و به دلو چاه متّصل می شود از واژه ی«صلیبان» سود می جسته اند. یکی از صور فلکی نیز که مشابه صلیب است در زبان عربی به همین نام خوانده می شود. واژه ی دیگر این دسته ، نامی است که بر یکی از ابزارهای داغ گذاری شتران نهاده شده است.این ابزار به خاطر سطح مقطع صلیبی شکلی که داشته به نام «صلیب» معروف بوده است. همچنین به نظر می رسد که عرب از واژه ی «صلبوب» برای اشاره به «قمیش» استفاده می کرده  چرا که برخی اشکال قمیش از دو قطعه ی صلیبی تشکیل شده است. (زبیدی،1407ق،ج209:3-200)

3- به دار آویختن: «صلیب» به معنای ابزار متقاطع برای مصلوب کردن مجرمان و افعال مأخوذ از این ریشه در این دسته جای می گیرند.

البته این دسته در حقیقت یک دسته ی مستقل محسوب نمی شود بلکه از جهت اشاره به «سختی» در دسته ی اوّل و از جهت اشاره به شکل «صلیب» در دسته ی دوم جای می گیرد. (زبیدی،1407ق،ج209:3-200)

4- حسب و نسب: لغات وضع شده برای اشاره به مفاهیم ناظر به حسب و نسب، تولید مثل و موضوعاتی از این دست  در این دسته جای می گیرند. واژه ی «صلیب» در اصطلاح «عربی صلیب» در زمره ی اصطلاحات همین دسته است که برای اشاره به خالص بودن نژاد مورد استفاده قرار می گیرد. مهم ترین واژه ی این دسته واژه ی «صُلب» است که برای نامیدن یکی از استخوان های ستون فقرات وضع شده و همین واژه است که ابهام در معنای آن یکی از عوامل اصلی مناقشات هزارساله در آیه ی مورد بحث است. (زبیدی،1407ق،ج209:3-200)

توجّه به رابطه ی لغات مشتق شده از یک ریشه در عربی اهمّیت بسیاری دارد و برای اثبات معانی مهجور یا کشف خطاهای مفسّرین و اهل لغت به کار می آید.در میان لغویون عرب ، «ابن فارس» به خوبی به اهمّیّت این نکته پی برده و در «مقاییس الّلغة» تا حدّی به تقسیم بندی لغات منشعب از یک ریشه بر اساس معانی آنها پرداخته است.

 

استخوان «صُلب» و ویژگی های آن از نظر قوم عرب

در میان آثار لغت شناسان بزرگ عرب دو تعریف از لغت «صُلب» حاوی نکاتی بسیار ارزشمند است:

1-والصُّلبُ: الظَّهر، و هو عَظمُ الفَقارِ المتَّصِل فی وَسَطِ الظَّهرِ.(فراهیدی،1424ق،ج405:2)

2-صلب:...وَ کذلِکَ سُمّیَ الظَّهر صُلبٌ لِقُوَّتِه.(ابن فارس،1399ق،ج301:3)

بر اساس نکات موجود در تعریف «فراهیدی»، لغت شناس بزرگ عرب می توان خصوصیات «صُلب» را به صورت زیر بیان کرد:

1-«صُلب» یک استخوان(Βone) است زیرا علاوه بر «فراهیدی» ، بقیه ی لغت شناسان عرب نیز از واژه ی «عظم» برای تعریف لغوی این واژه استفاده کرده اند.

2-استخوان «صُلب» حاوی مهره های به هم چسبیده است.سایر لغت شناسان عرب نیز از اصطلاح «فیه فقار» برای تعریف این استخوان استفاده کرده اند که ناظر به همین معنا است.

3-این استخوان در قسمت «ظهر» واقع شده است.

4-این استخوان از نظر قوم عرب یک استخوان محکم بوده است.

تعریف فراهیدی از واژه ی «صُلب» به دو دلیل ارزش فوق العاده ای دارد:

الف. «فراهیدی» صاحب قدیمی ترین فرهنگ کامل لغت عرب است که «العین» نام دارد. با توجه به آنکه «فراهیدی» در سال 170 هجری قمری فوت کرده ، فاصله ی چندانی با عصر نزول قرآن نداشته و همین فاصله ی کوتاه اهمّیّت تعاریف وی را صد چندان می کند.

ب. دلیل دیگر ارزش فوق العاده ی قول «فراهیدی» دقّت وی در تعریف واژه و بیان خصوصّیاتی است که این امکان را فراهم می کند تا بتوان بر اساس خصوصیّات مذکور، مصداق عینی معنای «صُلب» را در ستون فقرات انسان مشخّص کرد.

همچنین ، مقایسه ی تعریف «فراهیدی» و «ابن فارس» نشان می دهد که عرب ، با استفاده از مجاز به علاقه جزء به کل ، کلّ «ظهر» را هم «صُلب» می نامیده است و عدم افتراق بین این دو معنا یکی از دلایل خطای مفسّرین در پی بردن به معنای آیه ی هفتم سوره ی طارق بوده است. در حقیقت ، مفسّرین به علّت ناآگاهی از آناتومی ستون فقرات و بی دقّتی در تعریف لغت ، به جای معنای حقیقی از معنای مجازی برای تفسیر استفاده کرده اند.

«صُلب» کدام یک از استخوان های ستون فقرات است؟

حال که ویژگی های استخوان «صُلب» بر اساس تعریف لغوی مشخّص شد باید دید که مطابق دستاوردهای علم کالبدشکافی(آناتومی) ، کدام یک از استخوان های ستون فقرات انسان با استخوان «صُلب» تعریف شده در فرهنگ لغت «العین» ویژگی های مشترکی دارد.

از نظر علم کالبدشکافی ، ستون فقرات انسان حاوی 33 مُهره است که این مهره ها در پنج بخش کُلی تقسیم بندی می شوند:

1-فقرات گردنی(Cervical Vertebrae): هفت مُهره.

2-فقرات سینه ای(Thoracic Vertebrae):دوازده مُهره.

3-فقرات کمری(Lumbar Vertebrae):پنج مُهره.

4-استخوان خاجی(Sacrum):پنج مُهره.

5-استخوان دنبالچه (Coccyx):چهار مُهره. (Grey,2005,735)

نکته ی بسیار مهم در این میان آن است که دیسک های بین مُهره ای در دو قسمت انتهایی ستون فقرات پس از کودکی استخوانی می شوند و به همین دلیل این دو قسمت را استخوان می نامند. لذا در تمامی ستون فقرات فقط دو قسمت «خاجی» و «دنبالچه» معادل «عظم» در زبان عرب هستند. همچنین در تمام ستون فقرات فقط دو استخوان «خاجی» و «دنبالچه»  حاوی «مُهره های به هم چسبیده» هستند.این نکته ی بسیار مهم و کارگشا به صراحت در منابع کالبدشکافی مدرن مورد تأکید قرار گرفته است.

The sacrum is a large triangular fusion of five vertebrae and forms the posterosuperior wall of the pelvic cavity…(Grey,2005,749)

The coccyx is a small triangular bone often asymmetrical in shape.It usually consists of four fused rudimentary vertebrae.(Grey,2005,754)

 

از آنجا که در ستون فقرات انسان ، تنها دو استخوان «دنبالچه» و «خاجی» حاوی مهره های به هم چسبیده هستند لذا نتیجه ی منطقی این است که «صُلب» یکی از این دو استخوان باشد.

به دلایل زیر از بین دو استخوانی که حاوی مُهره های به هم چسبیده اند استخوان «خاجی» با «صُلب» انطباق کامل دارد:

1- استخوان دنبالچه(Coccyx)در عربی «عُصعُص» یا «عَجب» نامیده می شود. (ابن فارس،1399ق،ج47:4؛ فراهیدی،1424ق،ج171:3)

2- ااستخوان «خاجی» به مُحکمی موصوف است و همانگونه که پیش از این بیان شد یکی از معانی «صُلب» و واژه های هم خانواده ی آن استحکام و سختی است.

3-استخوان «خاجی» به صلیب شبیه است. همانگونه که در بحث واژه شناسی بیان شد در زبان عربی ، «صُلب» و «صلیب» هر دو از یک ریشه لغوی هستند. شباهت این استخوان به صلیب آنقدر واضح است که در زبان آلمانی استخوان «خاجی» را  (kreuzbein)می نامند.(آریان پور،1383ش،504)

واژه ی(kreuzbein) از دو لغت (kreuz) به معنی «صلیب» و (bein) به معنی «استخوان» ساخته شده است.(آریان پور،1383ش،115)

واژه ی «خاجی» نیز در فارسی از واژه ی ارمنی «خاج» به معنای صلیب اخذ شده است.(معین،1382ش،ج975:1)

با آنکه درباره ی سیر تطوّر واژه ی «صُلب» و خطای مترجمین آثار طبی یونانی به عربی مطالب ناگفته ی زیادی وجود دارد امّا به نظر می رسد با توجّه به ادلّه ی مذکور جای هیچ شک و شبهه ای باقی نیست که عرب اصیل واژه ی «صُلب» را برای نامگذاری استخوان «خاجی» به کار می برده است و اثبات همین نکته برای نشان دادن انطباق کامل معنای آیه ی مورد بحث با علم مدرن کفایت می کند زیرا کلمه ی «بین» در آیه ی هفتم سوره ی طارق بیانگر قرار گرفتن محلّ پرتاب «منی» بین «صُلب» و «ترائب» است و از آنجا که این امر نیازمند آن است که «صُلب» و «ترائب» رو به روی هم قرار گرفته باشند لذا نتیجه ی منطقی بحث این است که «ترائب» معادل استخوان «عانه» باشد زیرا این استخوان است که مقابل استخوان «خاجی» قرار گرفته است.

علی ایُّ حالٍ از آنجا که اهل لغت نیز همچون مفسّرین درباره ی معنای واژه ی «ترائب» دچار خطا شده و مصداق شایع را به جای مفهوم گرفته اند بهتر است به خاطر فواید لغت شناسی مترتّب بر این بحث به ریشه یابی اشتباه اهل لغت و مفسّرین پرداخته شود.

 

 

بررسی واژه شناسی «ترائب»

واژه ی «ترائب» از ریشه ی «ت‌ر‌ب» مشتق شده و نگاهی به معانی واژگان شایع ساخته شده از این ریشه می تواند نقش بسیار مهمّی در حلّ ابهام به وجود آمده درباره آیه هفتم سوره ی مبارکه ی طارق ایفا نماید. واژگان ساخته شده از ریشه ی «ت‌ر‌ب» را می توان به طور کلّی به چهار دسته تقسیم کرد.مفاهیم مورد اشاره ی این چهار دسته عبارتند از:

1-خاک: «تراب» به معنی خاک مشهورترین واژه ی این دسته است. «تربة» و «ترباء» به معنای کره ی زمین و ترکیباتی همچون «تربة الإنسان» به معنای گور را می توان متعلّق به همین دسته دانست.(زبیدی،1407ق،ج62:2)

2-فقر: واژگانی همچون «متربة» به معنای فقر و «تَرِب» به معنای فقیر در همین دسته جای می گیرند. واژگان دسته ی اوّل و دوم در حقیقت دو روی یک سکه اند چرا که فقر موجب خاک نشینی می شود. (زبیدی،1407ق،ج63:2)

3-فرمانبرداری: واژه ی «تربوت» تنها واژه ی این دسته است که برای اشاره به هر چیز فرمانبردار (مانند شتر رام) یا هموار (مانند زمین و راه هموار) به کار می رود. (زبیدی،1407ق،ج64:2)

این دسته نیز همچون دسته ی دوم می تواند زیر چتر دسته ی نخست قرار گیرد و «ابن فارس» نیز در «مقاییس اللغة» لغات این سه دسته را مشتق از «تراب» به معنای خاک دانسته است. (ابن فارس،1399ق،ج347:1)

4-تقارن: واژه ی «تِرب» به معنای همزاد و هم سن ، واژه ی «متارَبَة» به معنای رو به روی هم قرار گرفتن ، واژه ی «تِراب» به معنای بیخ ساعد گوسفند و واژه ی «تَرِبَة» به معنای سرانگشت ، لغاتی هستند که در این دسته جای می گیرند. البته به جهت رفع ابهام باید توجه داشت که وجه تسمیه ی دو واژه ی اخیر ،  تقارن بیخ ساعد و سرانگشت در سمت چپ و راست است. (زبیدی،1407ق،ج67:2-65)

واژه ی «ترائب» یکی از واژه های همین دسته است که معنای آن محلّ مناقشه ی بسیاری واقع شده و تمامی مفسّرین و اهل لغت درباره ی معنای صحیح این واژه دچار خطا شده اند.

 

استخوان «ترائب» و ویژگی های آن از نظر قوم عرب

بر خلاف واژه ی «صُلب» که در تعریف آن هیچ اختلاف قابل توجّهی به چشم نمی خورد در تعریف واژه ی «ترائب» اقوال مختلفی از سوی مفسّرین و اهل لغت بیان شده است و کلید قفل معنای این واژه نیز در همین تعدّد اقوال است. دو قول زیر از دو لغوی معروف عرب به خوبی این اختلاف اقوال و علّت آن را آشکار می نماید:

1- والتَّرائِبُ: مواضِعُ القِلادَةِ من الصَّدرِ، و قیلَ: التَّرائِبُ:عِظامُ الصَّدرِ، و قیلَ: ما وَلیَ التَّرقُوَتَینِ منه و قیل: ما بین الثَّدیَین و التَّرقُوَتَین. و قیلَ: التَّرائِبُ:ما تَقَدَّمَ ،  و قیل: التَّرائِبُ: أَربعُ أضلاعٍ من یَمنَةِ الصَّدرِ، و أربَعٌ من یَسرَتِه. و قولُه عَزَّ و جَلَّ: یَخرُجُ مِن بَینِ الصُّلبِ وَ التَّرَائِبِ الطارق:7، قیلَ: التّرائِبُ: ما تَقَدَّمَ ، و قیل: التَّرائِبُ: الیَدان و الرِّجلانِ و العَینانِ ، واحِدَتُها تَریبَةٌ.(ابن سیده،1421ق،ج480:9)

2- و منه التّریب، و هو الصّدر عند تَساوی رئوس العظام.(ابن فارس،1399ق،ج347:1)

با آنکه آن چه «ابن سیده» درباره ی معانی مختلف واژه ی «ترائب» آورده در بر گیرنده ی همه ی اقوال نیست امّا به خوبی نشان می دهد که این لفظ بر معنای مصادیق عینی متعدّدی حمل می شده است.

ترقوه ها ، ناحیه ی بین پستان ها و ترقوه ها ، ناحیه ی بین پستان ها ، قسمت زیر ترقوه ها ، اضلاعی که زیر صُلب قرار گرفته ، چهار دنده ی پایینی ، دست ها و پاها و چشم ها، ناحیه ی بین دست ها ، ناحیه ی بین پاها و ناحیه ی بین چشم ها... معانی مختلفی هستند که از سوی اهل لغت و مفسّرین طبقات اوّل و دوم ضبط شده اند.(رجوع شود به قسمت نخست همین مقاله)

به لحاظ منطقی وقتی واژه ای بر معانی مختلفی حمل می شود دو حالت متصوّر است:

1-اشتراک لفظی: «ترائب» در صورتی مشترک لفظی محسوب می شود که معانی مختلف آن بیانگر مصادیق یک مفهوم نباشند.

2-رابطه ی مفهومی و مصداقی: این حالت وقتی متصوّر است که «ترائب» یک مفهوم باشد و معانی مختلف آن مصداق هایی برای این مفهوم.

نقطه ی اشتراکی که این همه معنا را در زیر چتر «ترائب» گرد آورده مفهوم «تقارن» است. ترقوه ها ، دست ها و پاه و چشم ها ، دنده ها و ... در دو سوی سطح ساژیتال بدن متقارن هستند.سطح ساژیتال(Sagittal plane) صفحه ای فرضی است که بدن را به دو نیمه ی متقارن راست و چپ تقسیم می کند.

 در این میان ، اختلاف اصلی بر سر موضع مورد اشاره آیه است. مصادیق ذکر شده برای مفهوم «ترائب» به چند موضع آناتومیک در بدن اشاره دارد:

1-ترقوه ها(Clavicles): این دو استخوان که در فارسی «چنبر» نامیده می شوند به حالت افقی قرار گرفته و از یک طرف به استخوان «کتف» و از طرف دیگر به دسته ی استخوان «جناغ» متّصل هستند.ترقوه ها همان استخوان های بین دو دست هستند. البته به زبان علمی به جای واژه ی «دست» از اصطلاح «اندام فوقانی»(Upper limb) استفاده می شود.

2-دنده های قفسه ی سینه(Ribs): با مقایسه ی نشانی های ذکر شده در کتب لغت برای «ترائب» ، عرب اصیل برای اشاره به دنده هایی که با ترقوه ها موازی هستند از این واژه استفاده می کرده است. این خصوصیت بیشتر در دنده های جفت اوّل تا چهارم دیده می شود هر چند که در دو جفت اوّل آشکارتر است.

3-استخوان های بین دو چشم:مقصود از این بخش اتّصال استخوان های فک بالا (Maxillary bone) در محور ساژیتال است.در حقیقت آنچه موجب شده واضع لغت در قوم عرب این قسمت را «ترائب» بنامد آن است که در ظاهر به نظر می رسد استخوان های فک بالا امتدادی از قوس زایگوماتیک(Zygomatic arch) راست و چپ هستند.

4-استخوان های بین دو پا: مقصود از این بخش همان استخوان عانه(Pubic bone) است.این استخوان نیز مشابه سه دسته استخوان پیشین از دو استخوان قرینه تشکیل شده که در سطح ساژیتال به هم متّصل می شوند.البته باید توجّه داشت که در زبان علمی بر خلاف زبان محاوره ای به جای واژه ی پا باید از اصطلاح «اندام تحتانی»(Lower limb) استفاده کرد.

مقصود از «ترائب» آیه ی هفتم سوره ی طارق کدام استخوان است؟

اکثریّت مفسّرین ، مصداق دوم را برای معنای «ترائب» برگزیده اند. این اتّفاق به دو علّت رخ داده است:

1-غفلت از معنای واقعی واژه ی «صُلب» و اخذ معنای مجازی به علّت عدم آشنایی با آناتومی ستون فقرات.

2-استفاده ی بی ضابطه از شعر جاهلی در مکتب تفسیری ابن عبّاس برای توجیه معنای مجازی صلب.

درباره ی دلیل نخست باید گفت که اگر مفسّرین کمی در معنای واژه دقت می کردند و از اطّلاعات استخوان شناسی موجود در کتب طبّی هم کمک می گرفتند به راحتی می توانستند به معنای درست متن دست یابند.شاید بر مفسّرین طبقات اوّل و دوم به دلیل فقر علمی قوم عرب حرجی نباشد امّا مشخّص نیست کسی همچون «فخر رازی» که صاحب تألیفات طبّی است چگونه به این نکته دقّت نکرده است.

اگر مفسّرین می دانستند که مقصود از «صُلب» همان استخوان «خاجی» است آن گاه بی اهمّیّت از کنار قول گره گشای «ضحّاک بن مزاحم هلالی» درباره ی معنای واژه ی «ترائب» رد نمی شدند.

«ماوردی» و « ابن کثیر» هر دو به این قول نادیده گرفته شده اشاره کرده اند:

1-«أنها بین الیدین و الرجلین و العینین، قاله الضحاک.» (ماوردی،1412ق،ج247:6)

2-«و عن الضحاک: الترائب بین الثدیین و الرجلین و العینین.»( ابن‌کثیر،1420ق،1984)

آنچه که بین پاها قرار دارد همان استخوان «عانه» است که در برابر استخوان «خاجی» قرار دارد.

مطلب دیگری که به خاطر نادیده گرفتن معنای حقیقی «صُلب» از چشم مفسّرین دور مانده نقلی است که «طبری» در تفسیر خود آورده است. طبق این نقل ، «سعید بن جبیر» درباره ی معنای واژه ی «ترائب» چنین گفته است: «هی الأضلاعُ التی أسفلَ الصلبِ» (طبری،1422ق،ج296:24)

با توجّه به معنای حقیقی واژه ی «صُلب» ، از این قول «سعید بن جبیر» می توان فهمید که عرب به خاطر مشابهت شاخه های فوقانی و تحتانی استخوان های عانه به دنده های زوج اوّل قفسه ی سینه ، از واژه ی «ضلع» برای اشاره به این شاخه ها استفاده می کرده است.

مفسّرین وقتی به علّت خلط معنای حقیقی و مجازی «صلب» ، آن را به معنای تمامی ستون فقرات در نظر گرفته اند آن گاه ناگزیر شده اند که «ترائب» را دنده های بالایی قفسه ی سینه قلمداد نمایند و برای اثبات این معنا نیز به چند بیت از اشعار جاهلی تمسّک جویند. این استفاده ی بی ضابطه از شعر جاهلی از خصوصیات مکتب تفسیری «ابن عبّاس» است.

. اهمّیّت شعر عرب در مکتب تفسیری « ابن عبّاس» آنقدر زیاد است که جمله ی زیر را از او نقل کرده اند:

«الشّعرُ دیوان العرب؛ فإذا خفي علینا الحرف من القرآن الذي أنزله الله بلغة العرب رجعنا إلی دیوانها ، فالتمسنا معرفة ذلک منه.»(سیوطی،1429ق،258)

در اینکه شعر جاهلی در فهم برخی کلمات مهجور به کار رفته در قرآن بسیار کارآمد است هیچ شکی نیست امّا این کاربرد باید روش مند باشد زیرا در غیر این صورت موجب گمراهی مفسّر در دستیابی به معنای صحیح آیات قرآن خواهد شد. در این جا هم به نظر می رسد همین اتّفاق افتاده زیرا شاگردان این مکتب به صرف استناد به چند بیت از شعرایی همچون «إمروءالقیس» علاوه بر آنکه از میان معانی مختلف «ترائب» ، معنایی غلط را انتخاب کرده اند بلکه این معنای غلط را بر خلاف ظاهر آیه و بر خلاف کاربرد واژه در زبان عربی فقط مختصّ جنس زن دانسته اند.این در حالی است که در اشعار مورد استناد ، هدف شاعر وصف زیبایی های جسمانی زن است و انتظار غریبی است که «ترائب» را به معنای استخوان «عانه» به کار گیرد.

با توجه به آن چه که تا کنون بیان شد می توان گفت که از این پس لازم است تا در ترجمه های پارسی به جای واژه ی «صُلب» و «ترائب» از اصطلاحات «استخوان خاجی» و «استخوان شرمگاهی» استفاده کرد.البته از آنجا که واژه ی «خاجی» یک واژه ی ارمنی است می توان از واژه ی«چلیپایی» که به زبان فارسی نزدیک تر است نیز استفاده کرد هر چند این واژه تا کنون به این معنا به کار نرفته است. لذا ترجمه ی فارسی زیر برای آیه ی هفتم سوره ی طارق پیشنهاد می شود:

«از میان استخوان های  چلیپایی و شرمگاهی برون آید»

 در ترجمه های انگلیسی نیز دقیق ترین واژه ها به ترتیب (Sacrum) و(pubic bone) است. این دو واژه در اصل از زبان «لاتین» وارد زبان انگلیسی شده اند.

نتیجه:

با آنکه حلّ مناقشات هزار ساله بر سر معنای آیه ی هفتم سوره ی مبارکه ی طارق اصلی ترین ثمره ی این مقاله است امّا می توان ادّعا کرد که از این مقاله روی هم رفته نتایج زیر به دست می آید:

1-بر خلاف تصوّر هزار ساله ی مفسّرین ، مترجمین و اهل لغت ، معنای واژه ی «صُلب» و «ترائب» ستون فقرات و استخوان های سینه نیست بلکه عرب اصیل از این دو واژه برای اشاره به استخوان «خاجی(چلیپایی)» و استخوان «عانه(شرمگاهی)» استفاده می کرده است.

2-این آیه از قرآن با علم مدرن متعارض نیست. ناآگاهی دگراندیشان و اسلام ستیزان از اصول صحیح قرائت و تفسیر متن از یک سو و خطاهای روش شناسی مفسّرین و مترجمین و اهل لغت از سوی دیگر موجب ایجاد این توهّم شده است.

3-اجماع در لغت معنای محصّلی ندارد. لغت علمی سماعی است و کتب لغت بر اساس شنیده های بزرگان این علم حاصل آمده است. یک لغوی یا مفسّر ممکن است با جست و جو در آثار بر جای مانده از یک فرهنگ یا پرس و جو از کسانی که به آن زبان سخن می گویند معنایی را ضبط کند که دیگران موفّق به ضبط آن معنا نشوند. به عنوان مثال، اینکه «ضحّاک» معنای واژه ی «ترائب» را از چه کسی و در کدام قبیله ی عرب ضبط کرده برای ما مشخّص نیست امّا نشان می دهد که گاهی در علم لغت سخن یک نفر از اجماع ده ها نفر ارزش بیشتری دارد.

4-این آیه نه تنها نمی تواند به عنوان مثالی از تعارض علم و قرآن در خدمت نظریه هایی مانند بشری بودن وحی ، رؤیای رسولانه ، تاریخیت متن به معنای گادامری و ... قرار گیرد بلکه از این پس به عنوان حربه ای کارآمد علیه نظریّات مذکور به کار گرفته خواهد شد.

5-روایاتی که در ذیل این آیه آمده با کشف معنای آیه اعتبار خود را از دست خواهد داد. در این میان روایات تفسیر منسوب به «علی بن ابراهیم قمی» که مورد التفات سایر مفسّرین شیعه قرار گرفته موضوعه خواهد بود.

6-قرآن یک کتاب راحة الحلقوم است. قرآن برای هدایت هر بشری با هر سطح فهمی نازل شده و در این میان هر کس که به اندازه ی وسعت خویش از آن بهره خواهد برد و هیچ کس نیز بی بهره نخواهد ماند. تلاش برای دشوار کردن آیات الهی راه تفسیر صحیح قرآن را ناهموار خواهد کرد. قرآن با علم در تعارض نیست امّا کتاب آموزش علوم تجربی و فلسفه و عرفان هم نیست.فراگیر شدن اصطلاحاتی همچون طب قرآنی ، تغذیه ی قرآنی ، باغبانی قرآنی و ... در سال های اخیر و نگارش کتبی در این باب جز روی دیگر سکه ی تحریف معنوی قرآن نیست.تلاش برای استخراج علم از قرآن یا تطبیق آیات الهی بر کشفیّات علمی بی شک خیمه زدن در برهوت تفسیر به رأی است. ممکن است در حین فرآیند تفسیر نکته ای علمی نیز به تور مفسّر بیفتد امّا نباید با هدف کشف نکات علمی قرآن را تفسیر کرد.

7-زیر پا گذاشتن ضوابط روش شناسی تفسیر برای دفاع از قرآن همان قدر خطا است که نادیده انگاشتن این ضوابط برای حمله به قرآن. اگر مفسّری درباره ی آیه ای به نتیجه ی قطعی نرسد بهترین راه سکوت است. تلاش برای حلّ مناقشات با هر ابزار ممکن نه با آزاد اندیشی علمی سازگار است و نه با حرّیّت دینی. توجیه آیات الهی با به کار بستن ناروای مجاز و کنایه ، ارائه ی استدلال های علمی دور از ذهن ، استفاده از روایات دارای سند مخدوش یا متن سخیف و ... پرتگاه هایی است که مفسّر باید به جدّ از نزدیک شدن به آن پرهیز کند.

8-آگاهی از علوم مختلف در فرآیند تفسیر بسیار راه گشا است. برای تفسیر یک آیه طبّی فقط آگاهی از لغت و هرمنوتیک و ... کافی نیست بلکه شناخت طب قدیم و جدید و تاریخ طب نیز ضرورت دارد. درباره ی آیات نجومی نیز بایستی از نجوم قدیم و جدید و تاریخ علم نجوم آگاهی کافی داشت. به همین سان آگاهی از تاریخ ، جغرافیا ، گیاه شناسی ، جانورشناسی ، ریشه شناسی لغت و ... می تواند مفسّر را در تفسیر یک متن یاری برساند.

9-امروزه دیگر دوره ی نگارش تفسیرهای چند ده جلدی و چند هزار صفحه ای به پایان رسیده است و پیمودن این راه غلط جز تکرار مکرّرات دستاورد دیگری به دنبال نخواهد داشت. تل انبار شدن این حجم از تفاسیر تکراری کار پژوهش را نیز بسیار دشوار خواهد کرد زیرا پژوهشگر نمی داند کدام تفسیر حاوی قولی تازه در موضوع مورد پژوهش است و ناچار باید ده ها عنوان تفسیر را مورد بررسی قرار دهد. هر مفسّر بهتر است یک یا چند آیه ی مورد مناقشه را به صورتی همه جانبه و عمیق مورد بررسی قرار دهد و نتایج پژوهش خویش را منتشر کند. به این ترتیب پس از چند سال می توان از نتیجه ی این پژوهش ها یک تفسیر دقیق و دارای ارجاعات علمی فراهم کرد.

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

*پزشک و دانشجوی تخصص قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

 

منابع فارسی و عربی:

 

-آریان پور، امیر اشرف،1383ش، فرهنگ دانشگاهی آلمانی فارسی، چاپ سوم، تهران ، توتیا.

-آیتی،عبدالمحمّد،1389ش،ترجمه قرآن مجید،چاپ دهم، تهران، سروش.-ابن أبی جامع، علی بن الحسین ، 1413ق، الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز، شیخ مالک محمودی،جلد سوم،چاپ اوّل،قم، دارالقرآن الکریم.

-آیرملو،رضا،1385ش،قرائت قرآن غیر دینی، جلد اوّل،چاپ اوّل،سوئد، اینواند لیتراتور.

- إبن أبی زمنین، محمد بن عبدالله،1423ق، تفسیر القرآن العزیز،حسین بن العکاشه/محمد مصطفی الکنز،جلد پنجم، چاپ اوّل،قاهره، الفاروق الحدیثة المطباعة و النشر.

- إبن بابویه، محمّد بن علی،1385ق،علل الشّرایع،سیّد محمّد صادق بحرالعلوم،جلد اوّل، نجف،منشورات المکتبة الحیدریة. - إبن بابویه، محمّد بن علی،1385ق،علل الشّرایع،سیّد محمّد صادق بحرالعلوم،جلد دوم، نجف،منشورات المکتبة الحیدریة.

-ابن جوزی،عبدالرحمن،1404ق، زادالمسیر فی علم التفسیر،جلد نهم، چاپ سوم، بیروت، مکتب الاسلامی.

-ابن سیده،1421ق،علی بن اسماعیل،عبدالحمید هنداوی،چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-ابن سینا، حسین بن عبدالله،1387ش،قانون، عبدالرحمن شرفکندی،چاپ نهم، تهران ، سروش.

-ابن عاشور،محمّد طاهر،1984م،التحریر و التنویر،جلد سی ام،تونس،دارالتونسیة للنشر.

-ابن عطیة،عبدالحق،1422،المحرّر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز،عبدالسّلام عبدالشّافی محمّد، جلد پنجم،چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-ابن فارس،احمد،1399ق،معجم مقاییس اللغة،عبدالسلام محمّد هارون،چاپ دوم، بیروت، دارالفکر.

-ابن فیصل، فیصل،1416ق، توفیق الرحمن فی دروس القرآن، عبدالعزیز بن عبدالله بن ابراهیم الزیر آل حمد،جلد چهارم، چاپ اوّل،ریاض،دارالعلیان.

-ابن قیم،محمد،1367ق ،تفسیر القیّم،محمّد حامد الفقی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-ابن قیّم،محمّد،1427ق،بدائع التفسیر،یسری السّید محمّد/صالح احمد الشّامی،جلد سوم، چاپ اوّل، ریاض، دار ابن الجوزی.

- ابن کثیر،اسماعیل،1420ق، تفسیر القرآن العظیم،چاپ اوّل، بیروت،دار ابن حزم.

-ابن ملقن،عمربن علی،بی تا،تفسیر غریب القرآن، بیروت، عالم الکتب.

-ابوحیان،محمّد بن یوسف،1413ق،البحر المحیط فی التّفسیر،عادل احمد عبدالموجود/شیخ علی محمّد معوض،چاپ اوّل، جلد هشتم، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-ارفع،کاظم،1381ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.

-اُرمی،محمّد الأمین بن عبدالله، 1421ق، حدائق الرّوح و الریحان فی روابی علوم القرآن، هاشم محمّد علی بن حسین الهدی،جلد سی و یکم، بیروت ، دار طوق النّجاة.

- ازدی مروزی بلخی،مقاتل بن سلیمان، 1423ق،تفسیر مقاتل بن سلیمان، عبدالله محمود شحاته، جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی

-استادولی،حسین،1386ش،ترجمه قرآن مجید،چاپ اوّل،تهران، دانش هوشیار.

-اشرفی تبریزی، محمود،1373ش،ترجمه قرآن، تهران، انتشارات جاویدان.

-اشکوری(لاهیجی)،محمّد‌بن‌علی،1373ش،تفسیرشریف لاهیجی،میرجلال الدّین حسینی ارموی، جلد چهارم،تهران، نشر داد.

-الهی قمشه ای، مهدی،1391ش،ترجمه قرآن کریم،چاپ سوم،قم،اسوه.

- امین(بانوی اصفهانی)،1389، سیّده نصرت ، مخزن العرفان ، جلد پانزدهم،اصفهان، گلبهار.

-انصاری خوشابر،مسعود،1377ش،ترجمه قرآن،تهران،نشر و پژوهش فروزان روز.

-انصاریان،حسین،1383ش،ترجمه قرآن کریم، قم،اسوه.

- ایجی، محمّد،1424ق،جامع البیان فی تفسیر القرآن، عبدالحمید هنداوی، جلدچهارم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.

- بحرانی،هاشم،1427ق،البرهان فی تفسیر القرآن،جلد هشتم،چاپ دوم، بیروت موسسة الاعلمی للمطبوعات.

-برزی،اصغر،1382ش،ترجمه قرآن حکیم،تهران،بنیاد قرآن.

- بروجردی،محمّدابراهیم،1366ش،تفسیر جامع،جلد هفتم، تهران ، نشر صدر.

-بروجردی ، محمّد ابراهیم،1366ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،صدر.

-برومند،محمّد حسین،1388ش، نقد آراء مفسّران درباره ی مفهوم آیه «یخرج من بین الصّلب و التّرائب» ،دو فصلنامه پژوهش های قرآن و حدیث،دفتر اوّل،ص55-43.

- بغدادی،علی،تفسیر الخازن،1425،عبدالسلام محمد علی شاهین، جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.

- بغوی، حسین،1412ق، معالم التنزیل، محمد عبدالله النمر/عثمان جمعة ضمیریّة/سلیمان مسلم الحرش،جلد هشتم ، ریاض ، دار طیبة.

-بقاعی،ابراهیم بن عمر،1404ق، نظم الدّرر فی تناسب الآیات والسّور، قاهره، دارالکتاب الاسلامی.

-بهبودی، محمّدباقر،1380ش،معانی القرآن،چاپ سوم،تهران، سرا.

-بهبودی، محمّد باقر،1389ش، معرفة الحدیث، چاپ دوم، تهران، علمی و فرهنگی.

- بهرام پور، ابوالفضل،1389ش، تفسیر مبین، قم ، آوای قرآن.

-بهرامی،محسن،1392ش،صلب و ترائب،فصلنامه تاریخ پزشکی،سال پنجم، شماره شانزدهم،ص174-153.

-بیضاوی،عبدالله بن عمر،1421ق،انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، محمّد صبحی بن حسن حلّاق/محمود احمد الأطرش، چاپ اوّل، جلد سوم، دمشق/بیروت،دارالرّشید/مؤسسة الایمان.

-پاک نژاد،سیّد رضا،1350ش،اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، انتشارات اسلامیه.

-پاینده، ابوالقاسم،1357ش، ترجمه قرآن کریم، تهران،جاویدان.

-پورجوادی،کاظم،1372ش،ترجمه قرآن کریم، تهران،بنیاد دایرة المعارف اسلامی.

- ثقفی،محمّد، 1376، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید،جلد پنجم، تهران، برهان.

-تشکری آرانی،شهاب،1384ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،پگاه اندیشه.

- جرجانی،عبدالقاهر،1430ق، درج الدّرر،طلعت صلاح فرحات/محمّد أدیب شکور،جلد دوم، چاپ اوّل،عمّان،دارالفکر.

-جزایری،ابی بکر،1418ق،ایسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر،جلد پنجم، چاپ سوم،مدینه منوره،مکتبة العلوم و الحکم.

 

-جزایری،نعمت الله،1388ش،عقودالمرجان فی تفسیر القرآن،چاپ اوّل، جلد پنجم، قم، نور وحی.

-جزّی الکلبی،محمّد، 1415ق،التّسهیل لعلوم التّنزیل، محمّد سالم هاشم، جلد دوم، چاپ اوّل،بیروت،دارالکتب العلمیة.

-جمال، محمّد عبدالمنعم،1390ق،التفسیر الفرید للقرآن المجید،جلد هشتم،قاهره،

-جنابذی(گنابادی)،سلطان محمّد،1408ق،بیان السعادة فی مقامات العبادة،جلد چهارم، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

-جوادی آملی،عبدالله،1391ش، منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی، احمد واعظی، چاپ ششم ، قم ، اسراء.

-جوهری،طنطاوی،1425ق،الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،محمّد عبدالسّلام شاهین، چاپ اوّل،جلد بیست و ششم،بیروت، دارالکتب العلمیة.

-جیلانی،عبدالقادر،1430ق،تفسیرالجیلانی،محمّد فاضل جیلانی،جلد ششم،چاپ دوم،استانبول،مرکزالجیلانی للبحوث العلمیة.

-حائری طهرانی، سیدّ میرعلی،1433ق،المقتنیات الدّرر،محمد وحید الطبسی الحائری ،جلد دوازدهم، قم دارالکتب الاسلامی.

-حجازی،محمّد محمود،1413ق،التفسیر الواضح،جلد سوم، چاپ دهم، بیروت، دارالجیل.

-حجّتی،سید مهدی،1385ش،گلی از بوستان خدا(ترجمه قرآن کریم)، قم  بخشایش.

-حدّاد عادل، غلامعلی،1390ش، ترجمه قرآن کریم،چاپ سوم،مشهد، آستان قدس رضوی.

-حسن زاده،حسن،1389ش،هزار و یک کلمه،جلد اوّل،چاپ ششم، قم، بوستان کتاب.

-حسینی شیرازی، محمّد،1423ق،تبیین القرآن،بیروت، دارالعلوم.

-حسینی شیرازی، محمّد،1424ق،تقریب القرآن إلی الأذهان ،جلد پنجم، چاپ اوّل، بیروت،دارالعلوم.

- حسینی همدانی،محمّد،1380ش، انوار درخشان، مهدی انصاری، تهران، انتشارات لطفی.

-حقّی البروسوی،اسماعیل بن مصطفی،1330ق، روح البیان، استانبول ، مطبعة عثمانیة.

-حلبی،علی اصغر،1380ش،ترجمه قرآن مجید،تهران،اساطیر.

-حومد،اسعد،1419ق، أیسر التفاسیر،چاپ دوم،دمشق، مجمع اللغة العربیة.

-حَوّی،سعید،1405ق،الاساس فی التفسیر،جلد یازدهم، قاهره، دارالسّلام.

- خرّمشاهی، بهاءالدّین،1376، قرآن کریم ،چاپ سوم، تهران، جامی/نیلوفر.

-خسروانی،میرزا علیرضا،1390ق،تفسیر خسروی،محمّد باقر بهبودی، تهران،انتشارات اسلامیه.

-خطیب شربینی،محمّدبن احمد،1285ق،السّراج المنیر،قاهره، مطبعة بولاق الأمیریة.

-خواجوی،محمّد،1388ش ،ترجمه قرآن حکیم، چاپ اوّل،تهران، مولی.

-دمشقی،عمر،1419ق،اللّباب فی علوم الکتاب،عادل احمد عبدالموجود/علی محمّد معوّض،چاپ اوّل، جلد بیستم، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-دهقان،اکبر،1383ش،نسیم رحمت(تفسیر قرآن کریم جزء29-30)،قم، حرم.

-دهلوی،شاه ولی الله،1363ش،ترجمه قرآن مجید،تهران،حزب اسلامی افغانستان.

-دینوری،عبدالله بن محمّد،،الواضح فی تفسیر القرآن الکریم،جلد دوم،بیروت، دارالکتب العلمیة.

- رازی، ابوالفتوح،1375ش، روض الجنان و روح الجنان،محمّد جعفر یاحقی، محمّد مهدی ناصح، جلد بیستم،تهران، بنیاد  پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

-رازی، فخرالدّین،1401ق،مفاتیح الغیب،چاپ اوّل، جلد سی و یکم، بیروت، دارالفکر.

-رسعنی،عبدالرّزاق،1429ق،رموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز،ابن دهیش،چاپ اوّل،جلد هشتم، مکه، مکتبة الأسدی.

-رضایی اصفهانی،محمّدعلی،1383ش،ترجمه قرآن کریم، مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی دارالذّکر.

-رضایی اصفهانی،محمّدعلی،1387ش، تفسیر قرآن مهر، جلد بیست و دوم، قم،پژوهش های تفسیر و علوم قرآن.

-رواقی،علی،1383ش،ترجمه قرآن کریم،تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

-زبیدی،محمّد مرتضی،1407ق، تاج العروس من جواهر القاموس، علی هلالی،چاپ دوم، کویت، تراث العربی.

-زحیلی، وهبة،1430ق،التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، چاپ دهم، جلد پانزدهم، دمشق ، دارالفکر.

-زمانی،کریم،1388ش،ترجمه روشنگر قرآن کریم، چاپ اوّل، تهران، نامک.

- زمخشری(جارالله)،محمود،1430ق، تفسیرالکشّاف عن حقائق التّنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التّاویل، خلیل مأمون شیحا ،چاپ سوم،بیروت،  دارالمعرفة.

- سبزواری، محمّد،1402ق،الجدید فی تفسیر القرآن المجید، جلد هفتم، چاپ اوّل، بیروت ، دارالتعارف.

-سبزواری،محمّد،1419ق،إرشاد الأذهان إلی تفسیر القرآن،چاپ اوّل، بیروت، دارالتعارف.

-سراج،رضا،1375ش، ترجمه قرآن کریم، تهران، شرکت سهامی طبع کتاب.

- سمرقندی، نصربن محمّد،1413ق، بحرالعلوم، علی محمّد معوّض/عادل احمد عبدالموجود/زکریّا عبدالمجید النّوتی ، جلد سوم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.

- سمعانی، منصور، 1418ق، تفسیرالقرآن، ابی بلال غنیم بن عباس بن غنیم ،جلد ششم، چاپ اوّل، ریاض دارالوطن.

- سید قطب،1423ق،فی ظلال القرآن،جلد ششم،چاپ سی و دوم، قاهره، دارالشروق.

- سیّدکریمی، سیّد عبّاس،1382ش،تفسیر علیین،قم، نشر اسوه.

-سیوطی،جلال الدّین،1429ق،الإتقان فی علوم القرآن، شعیب الأرنؤوط، دمشق،مؤسسة الرسالة ناشرون.

- شبّر ، سیّد عبدالله،1385ق، تفسیرالقرآن الکریم،حامد حفنی داود،چاپ دوم،بیروت،دار احیاء التراث العربی.

-شعرانی،ابوالحسن،1382ش،ترجمه قرآن مجید،تهران،اسلامیه.

- شوکانی،محمّدبن علی،1428ق، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر،یوسف الغوش، چاپ چهارم، بیروت، دارالمعرفة.

- شیبانی،محمّد بن حسن، 1419ق، نهج البیان عن کشف معانی القرآن،حسین درگاهی،جلدپنجم،چاپ اوّل، قم، نشرالهادی.

- شیخ زاده(محی الدین)،محمّد،1419ق،حاشیة محی الدین شیخ زاده علی تفسیر القاضی البیضاوی، محمّد عبدالقادر شاهین ، جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.

- شیرازی(ملّاصدرا)،محمّد بن ابراهیم،1370ش، تفسیرالقرآن الکریم(صدرا)،محمّد خواجوی، جلد هفتم،شیرازی،قم،بیدار.

-صابونی،محمّدعلی،1402ق،صفوة التفاسیر،جلد سوم، بیروت، دارالقرآن الکریم.

-صادقی، محمّد،1397ق،الفرقان في تفسير القران بالقران والسنة،جلد سی ام، چاپ دوم ، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، انتشارات فرهنگ اسلامی.

-صفّارزاده،طاهره،1388ش،ترجمه قرآن کریم،تهران، طبع و نشر جمهوری اسلامی.

-صفی علیشاه،محمّد حسن،1378ش، تفسیر صفی علیشاه،تهران، منوچهری.

-صلواتی، محمود،1387ش،ترجمه قرآن کریم، تهران،مبارک.

- ضُبَعی، المُتَلَمِّس،1390ق، دیوان شعر، حسن کامل الصّیرفی، قاهره، جامعة الدّول العربیة.

- طالقانی، سیّد محمود،1362ش،پرتوی از قرآن،جلد سوم، چاپ چهارم،تهران، شرکت سهامی انتشار.

- طاهری قزوینی،علی اکبر،1380ش، ترجمه قرآن کریم،تهران، قلم.

- طباطبایی، محمّد حسین،1374ش، المیزان، محمّد باقر موسوی همدانی،جلد بیستم، قم ،دفتر انتشارات اسلامی.

-‌‌طبری،محمّد،1422ق،جامع‌البیان‌عن‌تأویل‌آی‌القرآن،عبدالله بن عبدالمحسن ترکی،جلد بیست و چهارم،چاپ اوّل،قاهره،دار‌هجر.

-طبرسی،فضل بن حسن،1417ق، مجمع البیان، جلد دهم ، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.

-طبرسی، احمد بن علی،1380ش،الإحتجاج ، چاپ اوّل، قم، الشریف الرضي.

-‌‌طبری،محمّد،1422ق،جامع‌البیان‌عن‌تأویل‌آی‌القرآن،عبدالله بن عبدالمحسن ترکی،جلد بیست و چهارم،چاپ اوّل،قاهره،دار‌هجر.

-طنطاوی جوهری،،1351ق،الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،مصر، مصطفی البابی الحلبی و اولاده.

- طوسی، أبی جعفر،1413ق،التبیان فی تفسیر القرآن،احمد حبیب قصیرالعاملی،جلد دهم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

- طیب،عبدالحسین،1378ش،اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، جلد چهاردهم،تهران،اسلام.

-عاملی،ابراهیم،1360ش،تفسیر عاملی،علی اکبر غفاری،چاپ اوّل،جلد هشتم،تهران،کتابفروشی صدوق.

-عبدالعظیمی،حسین،1363ش، تفسیر أثنی عشری،جلد چهاردهم، تهران ،میقات.

-عبدالغنی، عبدالله،1411ق، تفسیر قرآن مجید، جلد سوم، قطر.

-علایی، حسین/رضایی،حسن رضا،1388ش، بررسی تناقض آیات طبّی با علوم پزشکی، دو فصلنامه تخصصی قرآن و علم، شماره چهارم، سال سوم ، ص94-65.

-علوی الحسینی الموسوی،میرمحمّد کریم،1387ش،قرآن مجید(تفسیر کشف الحقایق عن نکت الآیات و الدقایق)،عبدالمجید صادق نوبری، چاپ سوم،تهران،اقبال.

-عمادی الحنفی،أبی السعود،؟،إرشادالعقل السّلیم إلی مزایا الکتاب الکریم،عبدالقادر أحمد عطا، جلد پنجم، ریاض،مکتبة الریاض الحدیثة.

-فارسی،جلال الدّین،1369ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،انجام کتاب.

-فراهیدی،خلیل،1424ق،کتاب العین، عبدالحمید هنداوی،جلد اوّل، چاپ اوّل،بیروت ، دارالکتب العلمیة.

- فضل الله، محمّد حسین،1419، الوحی من القرآن، جلد بیست و چهارم، چاپ دوم، بیروت، دارالمالک للطباعه و النشر.

- فولادوند،محمّدمهدی،1384ش، ترجمه قرآن کریم،چاپ اوّل، تهران، دارالقرآن الکریم.

- فیض کاشانی، محسن ،1415ق، الصافی فی تفسیر القرآن،حسین اعلمی،جلد پنجم،چاپ سوم،تهران، مکتبة الصدر.

-فیض الاسلام،سیّد علی نقی،1378ش،ترجمه و تفسیر قرآن عظیم،تهران، فقیه.

-فیضی،ابوالفیض المبارک،1417ق،سواطع الإلهام فی تفسیر الملک العلام، سیّد عبدالله شبّر،چاپ اوّل،جلد ششم، قم، محقّق.

- قاسمی، محمّد جمال الدّین،1398ق، محاسن التأویل، محمّد فؤاد عبدالباقی، جلد هفدهم ،چاپ دوم،بیروت، دارالفکر.

- قرائتی،محسن،1388ش،تفسیر نور،جلد دهم،چاپ اوّل،تهران،مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.

- قرشی،سیّد علی اکبر،1378ش، تفسیر احسن الحدیث، جلد دوازدهم ، چاپ سوم ،تهران، بنیاد بعثت.

- قرشی،سیّد علی اکبر،1371ش، قاموس القرآن،جلد اوّل، چاپ ششم، تهران، دارالکتب الاسلامیة.

- قرطبی، محمد ،1427ق، الجامع الأحکام القرآن، عبدالله بن عبدالمحسن الترکی ،جلد بیست و دوم، چاپ اوّل،بیروت، مؤسسة الرسالة.

-قمّی،علی بن ابراهیم،1387ق، تفسیر القمی، سید طبیب موسوی جزایری، جلد دوم، قم، دارالکتاب.

--قمّی مشهدی،محمّد بن محمّد رضا،1430ق،کنزالدقایق و بحرالغرایب،حسین درگاهی،جلد چهاردهم،چاپ اوّل، تهران،انتشارات شمس الضّحی.

- قیسی،مکّی بن أبی طالب،1408ق، تفسیر المشکل من غریب القرآن علی الإیجاز و الإختصار،هدی طویل المرعشلی،چاپ اوّل، بیروت،دارالنور الاسلامی.

-کاشانی،فتح الله،1340ش، تفسیر کبیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین،میرزا ابوالحسن شعرانی، جلد دهم،تهران،اسلامیه.

-کاشانی،محمّد بن مرتضی،بی تا، تفسیر المعین، حسین درگاهی،چاپ اوّل، قم، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی.

-کاشفی،حسین بن علی،المواهب العلیة، نسخه خطی دیجیتالی.

-کاویان پور،احمد،1372ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،اقبال.

-کرمی،محمّد،؟،التّفسیر لکتاب الله المنیر،جلد هشتم، قم، علمیه.

-کلینی،محمّد بن یعقوب،1365ش، الکافی،علی اکبر غفاری، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الإسلامیة.

- کورانی، احمد ، 1428ق،غایة الأمانی فی تفسیر الکلام الربانی، محمّد مصطفی کوکصو، ترکیه،جامعة صاقریا.

- لجنة من العلماء،1413ق، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، مجمع البحوث الاسلامیة بالأزهر،جلد دهم، چاپ سوم،قاهره، مطبعة المصحف الشریف.

- ماوردی،علی بن محمّد،1412ق،النّکت و العیون، سیّد بن عبدالمقصود بن عبدالرّحیم، جلد ششم، بیروت، دارالکتب العلمیة.

-مجتبوی،سیّد جلال الدین، 1390ش، ترجمه قرآن کریم، تهران، انتشارات حکمت.

-مجد،امید،1382ش، ترجمه قرآن(مجد)،تهران، انشارات امید مجد.

-مجلسی، محمّدباقر،1403ق،بحارالأنوار،محمّدباقر بهبودی/محمّد تقی مصباح یزدی، جلد پنجاه و هفت،بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

-محلّی/سیوطی،محمّد بن احمد/عبدالرحمن بن ابی بکر،بی تا، تفسیر الجلالین،بیروت،مؤسسة النور.

-محمّدی،محمّدعلی،1390ش،ترجمه منظوم قرآن کریم،رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی.

- مخلوف،حسنین محمّد،1416ق،کلمات القرآن،ریاض،هیئةالاغاثة الاسلامیة العالمیة.

-مدرّسی،سیّد محمّد تقی،1419ق، من هُدی القرآن،جلد هجدهم، چاپ اوّل، طهران، دارمحبی الحسین.

- مراغی،احمد مصطفی،1365ق، تفسیر المراغی، جلد سی ام،چاپ اوّل، مصر ، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و أولاده.

-مستنبط غروی،مرتضی،1381ق،مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن،تبریز.

-مشکینی اردبیلی،علی،1381ش،ترجمه قرآن کریم،قم، الهادی.

-مصباح زاده،عبّاس،1380ش،ترجمه قرآن کریم،تهران،بدرقه جاویدان.

-مصطفوی،حسن،1380ش،تفسیر روشن،جلد شانزدهم،چاپ اوّل،تهران،مرکز نشر کتاب.

-مظهری نقشبندی،محمّد ثناءالله،1425ق،تفسیر المظهری،جلد دهم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

- معرفت،محمّد هادی،1417ق،التمهید،چاپ اوّل،جلد ششم،قم،مؤسسة النشر الإسلامی.

-معزّی،محمّدکاظم،1372ش،ترجمه قرآن کریم، قم،اسوه.

-معین،محمّد،1382ش،فرهنگ فارسی معین،چاپ اوّل، جلد اوّل،تهران، بهزاد.

- مغنیه، محمّد جواد،1403ق،التفسیرالمبین ، چاپ دوم،بیروت، عزالدین.

- مکارم شیرازی،ناصر،1389، ترجمه قرآن کریم،چاپ دوم،قم،امام علی بن ابی طالب(ع).

- مکارم شیرازی،ناصر،1390، تفسیرنمونه،جلد بیست و ششم،چاپ سی و نهم ،تهران،دارالکتب الاسلامیه.

- مکّی،مجد بن احمد،1431ق،المعین علی تدبّر الکتاب المبین،چاپ دوم، بیروت، موسسة الریان.

- مکّی ناصری، محمّد،1405ق،التیسیر فی احادیث التفسیر،جلد ششم،بیروت، دارالغرب الاسلامی.

-ملکی میانجی، محمّد باقر،1417ق،مناهج البیان فی تفسیر القرآن،عزیز آل طالب، چاپ اوّل، جلد سی ام، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سازمان چاپ و انتشارات.

-ملکیان،مصطفی،1391ش،جزوه الهیات مسیحی،قم،کتابخانه تخصصی دانشگاه ادیان و مذاهب.

-موسوی گرمارودی، سیّدعلی،ترجمه قرآن کریم،چاپ سوم،تهران،قدیانی.

-میبدی،ابوالفضل،کشف الأسرار و عدّة الأبرار، علی اصغر حکمت،جلد دهم،چاپ هفتم، تهران،امیرکبیر.

-میرمحمّدی زرندی،ابوالفضل،1389ش،تفسیر بلاغ،جلد چهارم،تهران،سازمان تبلیغات اسلامی ، شرکت چاپ و نشر بین الملل.

-نادرعلی،سیّد عادل،1392ش، مطالع الأنوار،جلد پنجم، چاپ اوّل،قم،جوانان موّفق.

- بی نام،2535شاهنشاهی،ترجمه قرآن موزه پاریس، علی رواقی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

- نسفی،عبدالله، 1419ق،مدارک التنزیل و حقائق التأویل، یوسف علی بدیوی/محیی الدین دیب مستو،جلد سوم، چاپ اوّل ،بیروت،دارالکلم الطیب.

-نظام الاعرج،حسن بن محمّد ،1416ق،غرائب القرآن و رغایب الفرقان(تفسیر نیشابوری)،زکریا عمیرات،جلد ششم، چاپ اوّل،بیروت، دارالکتب العلمیة.

-نفیسة،عبدالرحمن،1429ق، التفسیر المبین،جلد نهم، ریاض، دارالتدمریة.

-نوبری،عبدالمجید،1381ش، ترجمه قرآن، چاپ دوم، تهران، اقبال.

-نوبری،علیرضا/نصیری،علی،1390ش، آفرینش انسان از نگاه قرآن با تأکید بر آیات سوره طارق، فصلنامه مطالعات تفسیری،سال دوم، شماره هفتم،ص108-93.

- نهاوندی،محمّد،1429ق، نفحات الرحمن فی تفسیرالقرآن،جلد ششم،چاپ اوّل،قم، مؤسسه بعثت.

-نیشابوری،ابوبکر، 1381ش، تفسیر سورآبادی،سعیدی سیرجانی، جلد چهارم، چاپ دوم ،تهران،فرهنگ نشرنو.

-واحدی،علی بن أحمد،1415ق، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، صفوان عدنان داوودی،جلد دوم، دمشق/بیروت، دارالقلم/الدّارالشّامیة.

- واحدی نیشابوری،علی بن أحمد،1415ق، الوسیط فی تفسیر قرآن المجید،عادل احمد عبدالموجود/علی محمّد معوض/احمد محمّد صیره/احمد عبدالغنی الجمل،جلد چهارم، چاپ اوّل، بیروت ، دارالکتب العلمیة.

-هاشمی رفسنجانی،اکبر،1386ش،تفسیر راهنما،جلد بیستم،چاپ سوم، قم، بوستان کتاب.

-هُوّاری،هود بن محکّم،1990م،تفسیر الکتاب الله العزیز،بالحاج بن سعید شریفی،چاپ اوّل،جلد چهارم،بیروت،دارالغرب الاسلامی.

-هویدی،محمّد،1424ق،التفسیر المعین للواعظین و المتعظین،قم، دارالفقه.

-یاسری،محمود،1415ق،ترجمه قرآن کریم،مهدی حائری تهرانی،چاپ اوّل،قم،بنیاد فرهنگی امام مهدی(عج).

منابع انگلیسی:

 1- Abdel Haleem,M.A.S,2005,THE QUR’AN,New York,Oxford University Press.

2- Arberry,Arthur J,2001,THE KORAN,Zaki Badawi,London,Oxford Universiy Press.

3-Asad,Muhammad,1980,The Message of the Qur’an, Sharjah, Dar al-Andalus Limited.

4-Bakhtiar,Laleh,2011,Concordance of the Sublime Quran,Chicago,Library of Islam.

5.Grey,Henry ,2005,Grey’s Anatomy,Susan Standring,Thirty-Ninth Edition,Philadelphia,Elsevier.

6.Hall,Jhon E,2011,Guyton and Hall Textbook of Medical Physiology,Twelfth Edition,Philadelphia,Saunders Elsevier.

7-Hilâlî/Muhsin Khân,Muhammad Taqî-ud-din/Muhammad,1417,THE NOBLE QUR’AN,Madinah,K.S.A.

8-Khalifa,Rashad,1990,Quran-The Final Testament,Feedbooks.

9-Lahori,Maulana Muhammad Ali ,1973,THE HOLY QUR’ᾹN,Sixth edition,Lahore,Ahmadiyyah Anjoman Isha’at Islam.

10-Palmer,E.H,1880,THE QUR’ÂN,Part II, Oxford,Clarendon Press.

11-Pickthall,Marmaduke,1930,THE MEANING OF THE GLORIOUS KORAN,New York, Alfred.A.Knopf.

12-Rodwell,J.M,2004, THE KORAN ,G.Margoliouth, Pennsylvania State Electronic Classics Series Publication.

13-Ross,Alexander,1649,THE ALCORAN OF MAHOMET,London,Anno dom.

14-Sale,George,1877,THE KORAN:or,ALCORAN OF MOHAMMED,LONDON,WILLIAM TEGG AND CO.

15- Shaikh,Shehnaz/Khatri,Kausar,2007,THE GLORIOUS QURAN.

16-Sher’Alī,Mulawī,2004,THE HOLY QUR’ᾹN,Islamabad,Islam International Publications Ltd.

17-Starkovsky,Nicolas,2005,THE KORAN HANDBOOK,New York,Algora.

 

 

در این ارتباط

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت نخست)

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت دوم)

«صُلب» و «ترائب» و سیزده قرن اشتباه(قسمت سوم)

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 202 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم