«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

 هادی رضازاده:  انگیزۀ نوشتن این مقاله بعد از خواندن مطلبی بود که در سایت وزین فرهنگی نیلوفر تحت این عنوان به قلم آرش سلیم   آمده است: جایی که خدا «فدیه» می دهد: روایتی دیگر از داستان ابراهیم و فرزندش.
اکنون صاحب این قلم روایت دیگری از این داستان ارائه داده و آنرا به بحث می گذارد: داستان قصد ابراهیم برای قربانی کردن فرزندش باوجود همۀ اختصار آن صحنه و بزنگاه بسیار مناسبی برای بررسی رابطۀ انسان، پیامبر و خداست. این داستان همچنین موضوع مناسبی است برای تاریخ پیدایش  و تکامل ادیان و مقایسۀ تاریخی آنها با یکدیگر.


نویسنده دراینجا از دیدگاه انسانی-تاریخی  حرکت کرده و آنچه نوشته میشود، تنها از همین روش پیروی میکند. طبق این روش دین به عنوان جریانی انسانی در مسیر تاریخ بررسی میشود، تاریخی که درآن سه نوع پالایش، تکاپو و حرکت دیده میشود:

الف) تکامل بین الادیانی: این مسیر راه تکاملی است که ادیان نسبت به هم طی میکنند و شامل تحولاتی است که از یک پیامبر تا پیامبر دیگر رخ میدهد. (تغییر قوانین و شریعت، نوع خداپرستی، برداشت از عاقبت، تحول قصص و داستانهای کتب مقدس، تغییر در شیوۀ گفتار و …)

ب) تکامل رسالت: حرکت دوم تکامل خود پیامبراست، به عنوان انسانی که مولود جامعۀ خود میباشد. این تحول شخصی رسول  در محتوای رسالت اثر میگذارد، مانند تحولات شخصیتی پیامبر، هدایت پیامبران به راه راست، تعلیم آنها. در قرآن هیچ انسانی پیامبر به دنیا نمی آید، بلکه این انسانها یک دورۀ تکامل شخصیتی را طی میکنند. (نگاه کنید به آیات زیادی که در آنها سخن از هدایت و تعلیم پیامبران است همچنین وجود آیات ناسخ و منسوخ، مانند حرمت شراب و غیره …)

ج) تکامل بعد از رسالت: همۀ ادیان پس از پیامبرشان در مسیر تاریخ قرارگرفته، شعبه شعبه شده و متناسب با سازماندهی اجتماعی و شرایط سیاسی تغییر شکل داده اند.

 اکنون این اصول را در داستان قربانی ابراهیم پیاده می کنیم، با توجه به اینکه دو اصل اول در رابطۀ با این داستان از اهمیت خاصی برخوردارند:

میدانیم که دین و ایمان ابراهیم در نقطۀ عطف بین بت پرستی و ظهور اولین حرکت توحیدی قرار دارد و بنابراین جهشی است بین الادیانی برای آغاز دورۀ جدیدی از رابطۀ انسان و خدا، درک انسان از وجود علیت در طبیعت و تاریخ، دورشدن از هرج ومرج برای درک جهان و رسیدن به اینکه این جهان گردانندۀ واحدی دارد که خودپایبند قانون و حقوق انسانهاست.

خود شخص ابراهیم دروجود خود نمایانگر این تحول بشری است. او انسانی طبیعی، فطری و شکاک است، درخانواده یی غیر موحد بزرگ شده و درجستجوست. او شاید اولین و آخرین پیامبرجستجوگری است که در نهایت بعد از توجه به معلول بودن  ستاره و ماه و خورشید، رو بسوی خدای واحد و علت العلل هستی می آورد.

خدای اجدادش از انسان عبودیت محض و بدون چون و چرا طلب مبکند و قربانی انسان را مجاز میداند. تاریخ هم نشان میدهد که قربانی انسان در راه معبود با پیدایش توحید و بینش نوینی از ارادۀ خدا پایان یافت. توحید و یکتاپرستی آغاز فصل جدیدی از تکامل بشری است و یک درجه به عقلانیت و انسانیت نزدیکتر میشود. داستان قربانی کردن اسحق (اسمعیل) و انصراف از این عمل عبور از خدای کاذب خون آشام بسوی خدایی است که محبت بین پدر و پدر و انسان و خدا را خواهان است، و رسیدن به مرحله یی است که قربانی حیوان برای خدا جانشین قربانی انسان میشود.

در آغاز این داستان ابراهیم هنوز پایبند دوره یی از تکامل بشری است که نه تنها حاضر به ریختن خون انسان برای خداست، بلکه  فرزندان و زنان به عنوان مایملک پدران و شوهران تلقی میشدند و از فردیت و شخصیت جداگانه یی برخوردار نبودند. این داستان بیانگر عبودیت محض و بی چون چرای ابراهیم از خدای واحد نیست، بلکه عبودیت او را نسبت به اعتقادات قبلی او نشان میدهد.

از این رو میتوان رؤیای ابراهیم را به حساب دوره یی گذاشت که هنوز راه نهائی خود را نیافته است و مرحلۀ گذار را طی میکرد. نکتۀ جالب که نویسندۀ  مقالۀ فوق در سایت فرهنگی نیلوفر  نیز به آن توجه داده  اینست که ابراهیم به فرزندش نمیگوید، خدا چنین دستوری به او داده است، بلکه میگوید که خواب آنرا دیده است. بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که ابراهیم در فاصلۀ بین خواب تا لحظه یی که کارد را به گردن فرزندش میگذارد، انسانی روشن بوده باشد که فکر میکند این عمل را برای خدای واحد انجام میدهد. حرکت او بسوی مذبح حرکت انسانی است از تاریکی و ناآگاهی به روشنی و رستگاری و رسیدن به درک دیگری ازخدا، خدایی که قربانی انسانرا نمی پذیرد. اگر ما ابراهیم را انسانی در حال شدن و تکامل ببینیم که چنین هم هست، دیگر ضرورتی وجود ندارد که قصدقربانی را به حساب ابراهیم تکامل یافته بگذاریم، بلکه میتوان آنرا نتیجۀ عدم رشد یک انسان جستجوگر دانست که ازسختی ها و آزمایش های مختلفی عبور می کند، تا به حقیقت برسد. امروز به این روش «تجربه و خطا» trial and error  گفته میشود  که یکی از شایسته ترین روش های کشف حقیقت است. در قرآن این تکامل فردی نه تنها شامل ابراهیم، بلکه شامل پیامبران دیگر نیز میشود.  تمام مشکل و گیر مسئله در این است که ما مؤمنین به پیامبران شخصیت هایی قائل شده ایم که آنرا در قرآن نمی بینیم. این انسانها برای ما شخصیت هایی منجمد و ثابت اند و گویی خارج ازحوزۀ تکاملی خلقت و انسانهایی فراتاریخی بوده اند.  در آیات قرآنی ابراهیم را فردی لجباز می بینیم که با خدایش محاجه میکند، به دنبال حقیقت و در راه رسیدن به آن است. در ابتدای همین آیاتی که در مقدمۀ این داستان آمده میخوانیم:

 وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ ﴿صافات، آیۀ 99﴾ (و [ابراهيم] گفت من به سوى پروردگارم رهسپارم زودا كه مرا راه نمايد.)

 این بیان یک انسانی است که هنوز طالب هدایت است و خود را در راه رسیدن به حقیقت می بیند.

از طرف دیگر چطور ممکن است انسانی نقاد، نکته سنج و معتقد به خدایی برتر از خدایان اجدادش،  تنها با دیدن یک خواب فرزندش را بدون چون وچرا به قربانگاه بکشاند؟ بنابراین باید این جریان را تنها به حساب دوره یی گذاشت که ابراهیم هنوز در راه است، نه نکته سنج است و نه نقاد، بلکه بین دو تصویر از خدا در کشمکش بوده و بسوی هدایت حرکت می کند.

بنابراین درست است که طبق بیان قرآن خدای واحد به ابراهیم چنین دستوری را نداد، بلکه میتوان از این هم پیشتر رفته و گفت که این خدای واحد جلو عمل خشونت آمیز ابراهیم را گرفت و به او آموخت که انسان نبابد هرچه به خواب دیده عمل کند و نباید خون یک انسان بی گناه را ریخت. اینجا نقطۀ عطف حرکت تکاملی دینداری است که به انسان اجازه میدهد، بجای انسان یک حیوان را قربانی کند. شاید اگر اسلام امروز ظهور میکرد، قربانی حیوان را نیز منع می نمود.

در قران این نیز آمده است که اسمعیل نیز به کشته شدن خود راضی بود و این نیز دلیل دیگریست بر اینکه او نیز در همین فکر باطل از ارادۀ خدا بسر میبرد و درست مانند پدر فکر میکرد. اگر قرار بر امتحان باشد، این ابراهیم بود که امتحان میشد و نه یک جوان خردسال بی گناه.

ما دربالا به این نکته (به عنوان اصل اول) اشاره کردیم، که باید هردینی را در مقایسه با ادیان دیگر و همراه با توجه به تکامل انسان ها در فاصلۀ بین دو و یا چند دین بررسی و تفسیر کرد. برای تفسیر قرآن آگاهی از تورات و انجیل و توجه غیرمغرضانه به کتب قبلی مفید و بلکه ضروری است. در تورات این داستان با تفصیل بیشتری آمده است (سفرپیدایش، باب 22، آیۀ 1 تا 20)

مهمترین تفاوت های این روایت با روایت قرآنی در اینست:

قربانی کردن اسحق دستور مستقیم خداوند است که از ابراهیم «قربانی سوختنی» طلب میکند. قربانی انسان و سوزاندن آن از رسوم ادیان قدیم غیر توحیدی بود. دراین روایت اسحق حتی هیزم سوختن خود را هم با خود حمل می کند (آیۀ 7)  و وقتی کارد و هیزم را می بندد، می پرسد: «اینک هیزم و آتش، لکن برۀ قربانی کجاست؟» (آیۀ 8) و ابراهیم میگوید: «خدا برۀ قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت.» (آیۀ 9) ابراهیم در این روایت، حقیقت را کتمان می کند. سپس ابراهیم پسرش را روی هیزم قرارداده و «می بندد» (آیۀ 10). بستن اسحق نشانۀ عدم رضایت او به ذبح است و «بسته شدن» اجباری اسحق در تاریخ یهودیت همیشه به عنوان سمبلی برای «بسته شدن قوم یهود» به بند و رسیدن نجات الهی در آخرین لحظه ذکرشده است. نکتۀ دیگر اینکه این بار«خدای» قبلی که فرمان ذبح را صادر کرده بود، درصحنه نیست، بلکه فرشته یی از آسمان ندا می دهد که «دست خود را بر پسر دراز مکن!» و از قول فرشته گفته میشود که «دانستم که تو از خدا می ترسی …» (آیۀ 13)

درحالیکه این داستان یک صفحۀ کامل عهد عتیق را به خود اختصاص میدهد، قرآن در دو سه سطر چکیدۀ آنرا با تغییراتی اساسی نسبت به تورات بیان میکند:

ذبح فرزند (قرآن نامی از او نمیبرد) رؤیایی بیشن نیست و خدا دستوری صادر نکرده  است: «پسرم، در خواب دیدم که تو را می کشم.» و بنابراین (برخلاف روایت تورات) عین قصد خود را بیان میکند و پسرش نیز به این امر تن میدهد. دراینجا اطاعت فرزند از خدا در میان نیست و ابراهیم از قربانی او برای خدا سخنی نمی گوید، بلکه موضوع اصلی دستور پدر به پسر و اطاعت کامل فرزند از پدر و خواستۀ او مطرح میشود، پدری که (برخلاف بینش توحیدی) مرگ و زندگی فرزندش را تنها در دست خود میبند و هنوز دلش به نور توحید و پرستش خدایی که به زندگی انسان ارزش قائل است، باز نشده اشت. درحالیکه امر قربانی فرزند تنها خوابی است که خدا درآن هیچ نقشی ندارد، در نجات فرزند خدا بدون واسطه و فرشته خود به ابراهیم ندا میدهد و میگوید، خوابت تعبیر شده است، یعنی آنچه را درخواب دیدی عمل کردی و به دنبال عبودیت هستی، ولی این به این معنی نیست که این نوع عبودیت را «این خدای» ندا دهنده از او طلب کرده باشد.

این مقایسه نشاندهندۀ پیشرفت بشریت از ابراهیم تا اسلام در فاصلۀ شاید 2000 سال است. و ما در خیلی موارد دیگر در مقایسۀ بین تورات و قرآن پیشرفت بشر را از خشونت و عبودیت محض به سوی کمال و آگاهی مشاهده می کنیم. روایت قرآنی از این داستان خیلی انسانی تر و به نظریۀ ما نزدیکتر است و آن اینکه در اینجا ما با «شدن» یک انسان و نه «بودن» او روبرو هستیم.

چه ضرورتی دارد ما این رؤیا را موجه بدانیم و چون یک پیامبر (آنهم در حالت عبور به سوی توحید) آنرا دیده است، لازم الاجرا تلقی کنیم. دراین رویا ابراهیم با همان گذشتۀ خود روبروشده و دورانی را می بیند که مرگ و حیات یک انسان بی گناه نه در دست خدا، بلکه در اختیار پدر قرار دارد. این داستان نه تنها نشاندهندۀ تحول رابطه بین خدا و انسان، بلکه بیانگر گذار بشریت از اقتدار برانسانها و دردست داشتن حیات و زندگی آنان است  بسوی قانونمندی و احترام به حیات و انسانیت.  این یک رؤیای توحیدی از نوع رؤیای یوسف نیست که تحقق نیز پیداکرد،  بلکه درست بیانگر تصوری ازخدای پیش توحیدی است. این داستان نشانۀ عبودیت محض ابراهیم از خدای واحد و یکتا نیست، بلکه بیانگر عبودیت خشک و خشن پیش از توحید میباشد که ابراهیم خود را ازآن جداکرد.

 هادی رضازاده
10 نوامبر 2012
هامبورگ

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 143 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم