«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

 آرش سلیم: در نوشتار پلورالیسم دینی-دین حق و صراط مستقیم   مدل ساده رابطه بین «ایمان» و «عمل صالح» و «صراط مستقیم» ارائه گردید. بیان شد که «احسن عملا» آزمون انسان دراین جهان است. بر اساس آیات قرآن، دشمنی و ستیزه بین پیروان پیامبران نه تنها پذیرفته نیست، بلکه باید در انجام کارهای خیر در جامعه بر هم سبقت گیرند. اختلافات در امر دین و شریعت را که به نزاع منجر می شود می باید به خدا در دنیای دیگر سپرد.

طبق این مدل و از آن جا که در دین اجبار نیست حتی خداناباوران می توانند در کارهای نیک و خدمت به جامعه با خداباوران در یک جهت قرار گیرند. سخن اصلی این نوشتار این است که اگر هدف رسالت انبیا و نزول کتاب، آن طور که در قرآن  آمده است، خوب فهمیده شود بسیاری از مشکلات نظری درباره دین و ایمان حل خواهد شد.

به بیان دیگر برای پایان دادن به ستیزه ها و درگیری های اعتقادی بین شهروندان و پیروان پیامبران مختلف که منشا آن دین و شریعت است، خود متن قرآن بهترین راهگشاست. همان متنی که مورد قبول همه مسلمانان جهان و بخش بسیار بزرگی از متولیان رسمی دین نیز می باشد.  اما شوربختانه به نظر می رسد برخی از این  آموزه های قرآن حتی بین بعضی از روشنفکران دینی غریب است! شاید باور آن سخت باشد، اما هنوز هستند کسانی که فکر می کنند دینشان بهتر از دین سایر پیامبران است!


به گمان نگارنده و بنا به دلایلی که چکیده آن در این یادداشت خواهد آمد، هنوز بسیاری از روشنفکران دینی ایران و تحصیل کرده های مسلمان فهم چندان درستی از «دین» و هدف رسالت انبیا آن طور که در قرآن آمده ندارند. هنوز فکر می کنند «احکام» شریعت حضرت محمد جاودانه است و برای تمام بشریت!  این یادداشت بر اساس مطالعات و پژوهش گسترده در قرآن و همچنین تعامل فکری با چند تن از روشنفکران دینی و بسیاری از تحصیل کردگان دین دار می باشد. شاید با کمی مبالغه بتوان گفت فهم بسیاری از کنشگران مسلمان از «دین» هنوز همان فهم موروثی خانوادگی تکرار شده در مساجد دوران کودکی است! جالبتر  این که بعضی از اندیشمندان دینی موفقیت پروژه روشنفکری دینی را تا حد کامل شدن و پایان آن به شادی نشسته اند. اما مدعای نگارنده این است که روشنفکری دینی در ایران علیرغم تلاش های سترگ شایسته ستایش در بحران نظری قرار دارد.
مشکل اصلی شاید این باشد که هنوز بخش بزرگی از روشنفکران ما تکلیف خود را با قرآن، تنها سند و متن مکتوب و مشترک بین کلیه مسلمانان جهان، روشن نکرده اند. بعضی ها از متن گریخته اند و به نوعی «عرفان» روی آورده اند. برخی هم در طرف دیگر طیف بر این باورند که آن چه در متن آمده است همه «فرامین» بی چون و چرای الهی است برای بشریت در همه زمان ها و همه مکان ها! البته افرادی هم سال هاست در «ابزار» فهم متن قلم زنی می کنند. نگارنده کمتر اثری را دیده است که این «ابزار» هر چه هست به سراغ فهم متن آمده باشد!


این که بخواهیم دین را به شعبه هایی چون «عرفان»، «معنویت»، «عقلانیت»، و غیره تقسیم کنیم بر اساس مطالعات و تا حد فهم نگارنده جایی در قرآن  ندارد. قرآن  به ما می گوید که امر قدسی در همین دنیا در کار است. رحمت خدا در هر چیزی گسترده است. تقوا و اخلاق فرد با کنش نیک عقلانی در عرصه زندگی فردی و اجتماعی حضوری دائمی و پویا دارد. قرآن نه تنها دین را به آموزه ها و شریعت هیچ پیامبری محدود نمی کند که راه دین برای همیشه «باز» است.  کشف بیشتر کلمات بی نهایت خدا و راز زدایی بیشتر اسرار آفرینش توسط انسان هوشمند و کنجکاو فرآیندی است پویا که تا این جهان برقرار است ادامه خواهد داشت. کشف بیشتر اسرار هستی دریچه های سرریز شدن بیشتر رحمت الهی است در زندگانی و بهروزی بشریت.


این که واکاوی و قضاوت درباره بنیانی ترین پرسش ها در حوزه دین را به داستان فیل در تاریکی تفسیرهای گوناگون از متون  و یا «صراط های مستقیم» به دلیل یا علت  چند لایه بودن متن واگذاریم، گره ای از مشکلات جامعه باز نکرده است. دین شرک و خرافه همچنان بیداد می کند و مردم  همچنان گریزان از این دین. حاصل آن شده است جامعه ای بیمار و سال ها در جا زدن و عقب ماندن از کاروان پیشرفت بشری.  البته عقب ماندگیی که در استفاده از اختراعات و ابداعات جوامع دیگر ولع وصف ناپذیر دارد! جالب است از یک طرف چه بهانه ها که در استفاده نکردن از یک چراغ قوه به هنگام دست کشیدن به فیل ردیف نمی شود، اما از طرف دیگر بعضی از روشنفکران دینی به سوگ «راز زدایی» جهانی چنین عظیم و پیچیده نشسته اند!  جهانی که هنوز نوع ماده و انرژی بیش از 95 درصد آن را نمی دانیم. بخشی که فعلا به ماده و انرژی «تاریک» موسوم است. انگار با سخن ماکس وبر در ستایش عقل و خرد انسانی همه رازهای هستی کشف شده است و هیچ چالشی برای ذهن کنجکاو و جستجوگر انسان باقی نمانده است!


قبل از ادامه بحث  و برای روشن تر شدن منظور این بحث اینحا به چند مثال اشاره ای می کنیم و در پایان نوشته نیز به آن بر می گردیم. قرآن پژوه و کنشگر سیاستمداری چون مهدی بازرگان در سال های پایانی عمر خود از منظر قرآنی به این نتیجه رسید که دین برای «آخرت» است. در حالی که خواهیم دید اتفاقا آموزه های پیامبران برای هدایت مخاطب در همین دنیا بوده است. از طرف دیگر بخشی از روشنفکری دینی از منظر عرفانی زیست آدمی در این جهان را «فراق» می‌داند. بر این باورند که ما انسان ها به دنیای دیگری تعلق داریم؛ از اصل خود دور افتاده ایم. چون بسیاری از عرفا بر این باورند که  همه انسانها روزگاری جزیی از «دریای مستور امر الوهی» بوده‌اند؛ اما اکنون قطره‌ی کوچک فرد فرد انسان ها دور از آن دریا در بیابانِ این جهانِ وهم‌آلود گرفتار آمده اند.  بسیاری از شاعران کلاسیک ما نیز با تفسیر یک سویه از داستان هبوط آدم و تمثیل شیطان، با نادیده گرفتن «امر الهی» خلقت انسان برای استقرار و اسکان در سیاره زمین؛ در حسرت از دست دادن مقام و جایگاه بی تلاش در بهشت چه شعرها که نسروده اند. یعنی به امر مسلم الهی در فرصت یگانه چالش و ابتلای انسان مختار و هوشمند در زمین با نگاه منفی نگریسته اند. حکیمی چون خیام نیز که خوش باشی و دم غنیمتی در این دنیا را تجویز کرده است، نه در «کنش» انسان به عنوان جزو لایتجزای هستی که در «واکنش» به مرگ و «عدم» یا نوعی لجبازی با پدیده «موت» بوده است.  انگار فراموش کرده ایم که زیستن در این دنیا و «کنش» نیکِ با اختیار و آگاهانه و در هارمونی با این «هستی» با عظمت و زیبا؛ خود می تواند بهترین فرصت برای خوشی و لذت و خوبی باشد.


لازم به تاکید است که اینجا نمی خواهیم مقولات عرفانی و فلسفی را فروکاهیم و با چند جمله آن را نقد کنیم. با بیان این مقدمه می خواهیم در رابطه با «شریعت» و هدف رسالت انبیا با یک چراغ قوه کوچک به سراغ فیل در تاریکی برویم.  شاید حداقل دم فیل را با خرطوم فیل اشتباه نگیریم! دو مساله مهم که در رابطه با موضوع دینِ رایج و گرفتارکردن میلیون ها انسان شدیدا نیازمند چراغکی است؛ یکی هدف از رسالت انبیا و دیگری موضوع «آخرت» است. تمرکز این نوشتار اولی می باشد. اما به «آخرت» نیز نگاهی می اندازیم. خلاصه این که می خواهیم ببنیم جایگاه و اثر امر متعالی در این دنیا کجاست.  اگر رحمت است پس این نکبت جاری ریشه اش کجاست.  آیا چالش روشنفکران دینی با این نکبت ریشه ای است یا تزیینی!


در قرآن «موت» به مفهوم عدم «هستی» نیست. بلکه «موت» در مقایسه با «حیات» است. مثلا میلیون ها سال سیاره زمین بدون «حیات»، «هست» بوده است. تا با نزول آب سرانجام دارای حیات می شود. یا یک منطقه از زمین ممکن است سال ها بدون حیات باشد. اما با وزش باد و هدایت ابرها ممکن است در آن باران ببارد و با رویش گیاهان حیات بگیرد. در قرآن پدیده «موت» مانند پدیده «حیات»، «خلقت» خداست. ترکیب هر دو 1) خلقت «حیات» و 2) خلقت «موت» برای آزمون انسان با «احسن عملا» می باشد (ملک:2). در قرآن مدل هستی هر فرد چنین است: حیات-موت-حیات. که البته حیات آخر حیات جاودانه است. آن هایی که فکر می کنند ما از اصل خود دور افتاده ایم انگار حیات نخست را جزو هستی به حساب نمی آورند. اتفاقا حیات این دنیا مهم است. چرا  که با اختیاری که به گونه انسان داده شده است، مورد آزمون «احسن عملا»  قرار می گیرد [1]. حیات آخر دنباله حیات نخست و چگونگی آن به نتیجه آزمون حیات این دنیا بستگی دارد. درباره هبوط آدم نیز قبلا بحث کرده ایم. گونه انسان برای زندگی و تکثیر و خلافت در سیاره زمین در نقشه آفرینش خدا پیش بینی شده بود. داستان شیطان در قرآن تمثیلی است برای آموزش مفهوم مخلوق جدید با «نفس» مختار بین «تقوا» و «فجور». در واقع شیطانی وجود ندارد.
در قرآن برای دو منظور بر حیات «آخرت» تاکید می شود. یکی این که با بشارت و هشدار درباره آخرت، مخاطب را به رها شدن از شرک و کفر و در نتیجه ایمان و عمل صالح ناشی از ایمان ترغیب و تشویق کند. دیگر این که با پرهیز از انتخاب مسیر نادرست در دنیا، فرصت عمل صالح و کسب فضلیت در دنیا و در نتیجه رستگاری جاودانه را از دست ندهد. بنابراین هیچکدام نه تنها نافی زندگی سالم و لذت بردن از نعمت ها و زیبایی های این حیات نیست بلکه ترغیب کننده آن است. این که قرآن غایت مطلوب در بهشت را با خوردن و نوشیدن و استفاده از لباس های فاخر و جواهرآلات و لذت بردن جنسی برای مخاطب به تصویر کشیده است، خود دلیلی است بر با ارزش بودن حیات این دنیا در استفاده از کلیه این نعمت ها. وگرنه بسیار نابخردانه است اگر خدا بگوید در این دنیا مصرف نکنید تا در دنیای دیگر مثلا از جوی شراب هر چه خواستید بنوشید! توجه کنیم که بحث ما اینجا درباره چگونگی و ماهیت دنیای دیگر نیست. اما آن چه از آیات قرآن می توان برداشت کرد یکی از ویژگی های دنیای دیگر در دسترس بودن نامحدود هر گونه نعمت این دنیایی است. به بیان دیگر در دنیای دیگر زمینه هر گونه رقابت و درگیری برای به دست آوردن این گونه نعمت ها و لذت بردن ها وجود ندارد. اما می توان گمانه زنی کرد که با توجه به شرایط طبیعی و محدودیت منابع در سرزمین مردم مخاطب قرآن، برای هشدار و بشارت و آموزش در حد فهم آن ها بر چنین مثال هایی تاکید فراوان شده است.


به هر حال هدف اصلی ترغیب و تشویق به «احسن عملا» در این دنیاست که نفع آن چه در این دنیا و چه آخرت به خود فرد انسانی می رسد. آزمون خدا در «احسن عملا» در واقع راه عقلانی موفقیت و سعادت هر فرد در زندگانی این دنیا و همچنین سعادت در دنیای دیگر است. از طرف دیگر اگر حرکت و پایوری در «صراط مستقیم» [1] را فرایندی پویا بدانیم که هست، حتی اگر انگیزه فرد در نقطه ای فقط خشیت الهی (با فرض مفهوم منفی در مقایسه با عشق) باشد؛ با جهد در عمل صالح و رشد روز افزون فرد می تواند خالص تر شود. ممکن است فردی سال های سال در مسیر باشد اما رشدی نکند. اما رستگار شود.  اگر چه با کسب فضیلت بیشتر در این دنیا می توانست در دنیای دیگری درجه و مقام بیشتری نزد خداوند داشته باشد. بنابراین مهم حرکت در مسیر است. اما هر کس به اندازه وسع خود به عمل صالح مبادرت و در نتیجه کسب فضیلت خواهد کرد. که البته رستگاری و نجات فرد در دنیای دیگر اجتناب ناپذیر می گردد.


حال اگر به آیات قرآن درباره هدف بعثت انبیا بازگردیم می بینیم که هدف انبیا و پیامبران «هدایت» قوم مخاطب و آموزش افراد آن قوم  بوده است به صراط مستقیم. فرق است بین هدایت از مسیر انحرافی به مسیر درستِ رشد، در مقایسه با رستگار کردن فرد. تلاش و جهد هر فرد انسانی است که او را رستگار خواهد کرد. آن چه در بعثت پیامبران رخ می دهد این است که قومی در ظلمت و گمراهی و تباهی بوده است، خدا برای تصحیح مسیر آن ها دخالت مستقیم کرده است. اگر انحراف زیاد و طولانی از «دین فطری» نبود، چه بسا بعثت پیامبری برای هدایت آن قوم لازم نمی شد. با این حساب در کاربرد آموزه های شریعت (احکام)  که در دوران جهل و تباهی اقوامی سرکش و بیرحم و در محیط ستیزه و درگیری نازل شده است باید دقت ویژه داشت. هیچ پیامبری در خلاء برانگیخته نشده است. در واقع نسخه پیامبران در میدان عمل برای درمان یک جمعیت بیمار بوده است تا آن قوم بتواند از رختخواب نقاهت ظلمت و تباهی بلند شود و با ایمان و فکر و تعقل و عمل نیک زندگانی خود را اداره کند. اینجاست که باید در مصرف داروهایی که برای درمان مریض تجویز شده است دقت ویژه داشت.  البته مواردی عمومی چون روحیه خوب، تغذیه خوب، حرکات ورزشی، انواع ویتامین ها،... نیز برای بهبودی یک بیمار لازم است و در هر حال مفید می باشد.
ده ها دلیل و صدها آیه در قرآن می گوید که اولا هیچ پیامبری برای همه بشریت مبعوث نشده است، دوما هر پیامبری برای «هدایت» قوم خود از گمراهی و ظلمت برانگیخته شده است [2] [3] [4]. خدا برای قومی پیامبری نمی فرستند مگر به زبان همان قوم. برای مثال حضرت موسی برای قوم بنی اسرائیل مبعوث شد. هدف رسالت هیچ پیامبری این نیست که حتی برای قوم خود یک بسته محدود به اسم دین شامل همه دستورات و آموزه های از پیش تعین شده بیاورد. راه دین باز است برای کسب دانش بیشتر و کشف بیشتر کلمات بیکران خدا. حضرت محمد برای جامعه «امی» قریش که در مکه و حومه سکونت داشتند و به زبان عربی سخن می گفتند برانگیخته شد. بسیاری از آیات قرآن «بشارت» و «انذار» است برای دست برداشتن مخاطب از بت پرستی و شرک، و ایمان آوردن به خدای واحد. جمعیت مخاطب حضرت محمد حدود بیست سال با پیامبر درگیر ستیزه و جنگ مسلحانه بود تا از بت پرستی دست برداشتند. نزول بیش از نیمی از آیات قرآن در بستر این کشاکش های خونین بوده است. درصد یک رقمی از آیات هم شامل  آموزه هایی است ک برای حل و فصل مشکلات و معضلات حقوقی جاری آن جامعه در نیمه دوم رسالت پیامبر به تدریح نازل شد. آموزه هایی که به «احکام» مشهور است. البته اکثریت این احکام نیز قبل از بعثت پیامبر در آن جامعه رایج بود. قرآن آن ها را پذیرفت و به قول فقها این احکام را امضاء کرد.  مثلا عبدالمطلب زمان جاهلیت مبتکر برخی از احکامی است که امروزه به احکام شرعی معروفند.  لازم به یادآوری است که برای پرهیز از ابهام باید بین مخاطب اصلی پیامبران با آموزه های فراگیر و جهانشمول فرق گذاشت. مخاطب محلی داشتن هر پیامبر به معنای آن نیست که برای آن ها آموزه های جهان شمول نازل نشده است. باید در این باره دقت لازم داشت تا ابهامی بر ابهام های موجود افزوده نگردد. بسیاری از آموزه های ساختاری قرآن جهان شمول است اگر چه قرآن کتاب فلسفه و علوم و تاریخ نیست. کتاب «هدایت» است.  از طرف دیگر قرآن برای کسب دانش و معرفت بیشتر، خود به آیات هستی و مشاهده و تفکر و تعقل در آن ها ارجاع می دهد.


حال پذیریش موضوعی چنین روشن در قرآن برای بسیاری به چالشی بزرگ تبدیل شده است. گاهی برای نگارنده این پرسش پیش می آید که قرآن باید این موضوع را چگونه و با چند دلیل و چند صد آیه بیشتر بیان می کرد؟ مگر می توان بدون فهم قرآن که حداقل تنها سند «مکتوب» عصر بعثت است سر خود پنداربافی کرد؟ بی پرده بگویم اگر قرآن را بدون مخاطبش بخوانیم، ممکن است بعضی از آیات برای افرادی موجب سردرگمی شود. جایی که این حقایق مسلم قرآنی چون مخاطب محلی داشتن پیامبران را بی پرده بیان می کنیم؛ بعضی از روشنفکران دینی فکر می کنند توطئه ای در جهت خراب کردن دین جهانی آن ها در کار است! جایی که اتفاقا مقوله تکثر شریعت ها بر مبنای تکثر در خلقت، هم پیشرفته و مدرن است و هم صلح و همزیستی مسالمت آمیز را تامین می کند.  آخر مگر می شود این همه آیات را نادیده گرفت. از طرف دیگر مگر گفته می شود کسی از دین و ایمان خود دست بکشد یا عبادات خود را انجام ندهد؟ هر ایرانی می تواند پیرو شریعت هر پیامبری باشد یا نباشد. طبق قرآن پیروان همه پیامبران رستگارند. قرآن می گوید اختلافات در امر دین را باید به دنیای دیگر و به خدا واگذار کرد. همچنین در دین اجباری نیست. در این دنیا پیروان پیامبران می توانند در کنار خداناباوران با کردار نیک و کمک به نیازمندان در صلح زندگی کنند [1].


همانطور که بیان شد مخاطب قرآن یعنی امیین قریش ساکن مکه و حومه دو دهه در برابر پیامبر و یارانش مقاومت ستیزه گرانه داشتند. اکثر آیات قرآن در محیط درگیری و جنگ نازل شد. یعنی اگر سران و اشراف قریش برای قتل پیامبر اقدام نکرده بودند و او و یارانش مجبور به ترک خانه و کاشانه خود و هجرت به یثرب نشده بودند، مسلما قرآن طوری دیگری نوشته می شد. نه چندین جنگ با مکیان رخ می داد و نه جنگ با اهل کتاب مقیم مدینه و حومه پیش می آمد. پیامبر با آن تعداد کم پیروانش مجبور شد با یهودیان یثرب قرارداد «امت واحده» امضا کند تا بتواند در مقابل ستمگری های قریش مقاومت کند. بعد با یهودیان اختلاف پیش آمد و با خود یهودیان جنگ در گرفت. بخش بزرگی از قرآن آیاتی است که از مرحله تدارک و ترغیب و روحیه دادن و آماده شدن برای جنگ شروع می شود و تا چگونگی تقسیم غنائم جنگ ادامه پیدا می کند. با این حساب حتی نمی توان یک سیستم «اخلاقی» منسجم را بر این گونه آیات بنیان نهاد. چرا که محیط جنگ یک محیط  طبیعی تعامل انسان ها نیست؛ تا جایی که می توان گفت جنگ اخلاق و قوانین ویژه خود را دارد. مثلا یاران پیامبر برای محاصره اقتصادی و ضربه زدن به اشراف مکه چندین بار محبور شدند به کاروان های تجاری آن ها شبیخون بزنند. مسلما این کار در شرایط عادی راهزنی و دزدی محسوب می شود. یا مثلا پیامبر در راستای اهداف سیاسی و متحد کردن قوم خود که قبائل و طایفه های گوناگون آن سال های سال با هم دشمن و درگیر جنگ بودند با چندین زن ازدواج نمود.


گفتیم یکی از دلایل نامناسب بودن احکام شریعت هر پیامبری در زمانه ما این است که این احکام برای جامعه ای مناسب بوده است که مردم آن از مسیر فطری انسانی انحراف زیادی داشته اند. به عبارت دیگر اگر آحاد آن جامعه از «دین فطری» خیلی منحرف نشده بودند و می توانستند خود گمراهی خود را تصحیح کنند، چه بسا به بعثت پیامبر و کتابی برای هدایت آن ها نیاز نبود. حال «احکام» مناسب جامعه عقب مانده و در بحران قریش به اضافه محیط دشمنی و ستیزه گری و جنگ که با بعثت پیامبر تشدید شد، چگونه می تواند پاسخگوی حل مسائل و مشکلات حقوقی و قانون گذاری جوامع دیگر در زمانه ما و آیندگان باشد؟ اینجا حتی اگر فرض کنیم که جوامع دیگر به لحاظ خلق و خو و فرهنگ و سطح سواد به جامعه قریش  عصر بعثت نزدیک باشند؛ پرستیدن بت حتی در یثرب بیخ گوش آن ها مشکل یهودیان و مسیحیان نبوده است. اتفاقا پیامبر موحد با پیروان ادیان دیگر ابراهیمی در مدینه در مقایسه با کافران و مشرکان مکه مشترکات بیشتری داشت. به همین دلیل بود که پیامبر به مدینه هجرت کرد. قوم قریش چند هزار سال بعد ار قوم حضرت ابراهیم بت پرست بوده اند.  برای روشن تر شدن این بحث باید به مفهوم هدایت مورد نظر قرآن و صراط مستقیم توجه ویژه نمود [1].


نکته دیگر این که  بشارت ها و هشدارهایی که موضوع آن مردم مخاطب قرآن می باشند، با توجه به محرومیت ها و خلق و خوی آن ها نازل شده است. و برخلاف  آن چه فکر می شود آموزه ها برای آخرت است، برای هدایت در همین دنیاست. اگر به آن ها با بهشتی که توصیفات آن در قرآن آمده است بشارت داده شده است، هدف هدایت آن ها به مسیری بوده است که در آن ایمان به عمل صالح  و در نتیجه به زندگانی بهتر آن ها در این دنیا بینجامد. به عبارت دیگر منظور خدا یاددان حسابگری سود و زیان در ایمان نبوده است. بلکه با آن مردم نمی شد جز آن سخن گفت. یا آیات هشداری که در آن ها بدترین صحنه های مجازات های اخروی مجسم شده است، برای ترساندن مخاطب سنگدل بوده است در جهت بهروزی در این دنیا. حتی لحن قرآن با توجه به سنگدلی مخاطب است. آیه بقره: 74 خطاب به قوم حضرت موسی در توصیف سنگدلی مخاطبانش بسیار آموزنده است. به آن ها می گوید دل های شما به سختی سنگ ها و حتی سخت تر از سنگ ها شده است؛ در حالی که حتی آب بعضی سنگ ها را می شکافد و از سنگ آب بیرون می زند! یعنی پیامبران با چنین مردم سنگدل و فراری از شنیدن حقیقت مواجه بوده اند. آیات کتاب های آسمانی در تعامل و برای هدایت چنین مردمانی در آن زمان نازل شده است. پس شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم بیشتر آیات قرآن را چنین مردم سنگدلی نوشتند. یعنی این که بسیاری از آیات در «واکنش» به رفتار و سخنان آن ها و  ستیز آن ها در برابر پیامبر و پیام حق نازل شده است.


برای روشن تر شدن بحث درباره احکام شریعت و لزوم در نظر گرفتن مخاطب ویژه آن، برای مثال به دیدگاه سه چهره مشهور درباره  آیه نساء:34 نگاهی می اندازیم. این آیه از منظر بسیاری از شریعت مداران مجوز شرعی کتک زدن زن توسط مرد است! این مثال نشان می دهد که اگر مخاطب و شرایط اجتماعی و مناسبات و عادات رایج جامه قریش  را از معادله حذف کنیم به چه سرگردانی ها که دچار نمی شویم.  نمی توان سال ها در بن بست  «شریعت» در زمانه ما چنین در جا زد. درباره آیه نساء:34  دراین مقالات [5] [6] [7] مفصل بحث شده است.


ببینیم آقای حسینعلی منتظری «فقیه الفقهای» زمانه ما، آقای مهدی بازرگان قرآن پژوه ترین فرد عصر ما، و آقای ابوالحسن بنی صدر با بیش از نیم قرن زندگی در فرانسه درباره اطاعت زن از مرد در آیه نساء:34 چگونه می اندیشند.

زنده یاد حسینعلی منتظری که محسن کدیور او را «سالک فقه رهایی بخش» می داند، معتقد است که مرد باید در صورت عدم اطاعت زن او را بزند، اما بنا به روایتی از امام باقر با مسواک بزند: «مراد از ضرب همسر، زدن او با چوب مسواک است. مطابق این حدیث، اصولا مقصود از آیه شریفه، ضرب مصطلح نمی باشد، زیرا ضرب مصطلح هرگز با چوب مسواک عملی نخواهد شد؛ بلکه با زدن زن با چوب مسواک، شوهر می تواند نوعی انزجار و تنفر خود را از همسر ناشزه و بی محبتی نسبت به او را به او بفهماند تا شاید با توجه به نیاز شدید زن به محبت شوهر، از نشوز خود دست بردارد».

ابوالحسن بنی صدر بر این باور است که زدن مورد نظر قرآن پاسخگویی به نیاز مازوخیستی لذت طلبانه زن برای  لذت بردن جنسی از کتک خوردن است!

اخیر با انتشار آثار زنده یاد مهدی بازرگان در وب،  برای طرح «پشت جلد» کتابی درباره زنان که در فکر تالیف آن بوده است چنین دست نوشته ای از او منتشر شده است:
«تابلوی يك خانواده  پستاندار (شير يا آهو)
ماده، لم داده؛ بچه ها مشغول بازی با سر و كول مادر
شير نر ايستاده با یال و كوپالش يا [آهو] با شاخ هاي در هم پيچيده و يك سر و گردن بلندتر، مراقب و مسلط».

البته خوشبختانه به هر دلیل چنین کتابی نوشته و منتشر نشد. همچنین می دانیم در سال های پایانی عمر مهدی بازرگان در نگرش او به دین تغییرات ناگهانی رخ داد [8]. او پس از یک عمر تلاش دینی و پژوهش در قرآن به این نتیجه رسید که دین برای «آخرت» مردم است. به باور او دلیلی ندارد خدا برای آموزه هایی که عقل بشر خود می تواند به آن برسد پیامبر و دین بفرستد!


حال بیاییم به داوری این سه تن که هم سرد و گرم روزگار را چشیده اند و هم سال ها مطالعه و پژوهش دینی داشته اند نگاه منصفانه ای بیندازیم. چطور می توان پذیرفت که خدا یک نفر از قوم قریش را به پیامبری برگزیده است تا مجوز جهان شمول و ابدی زدن زن توسط مرد را به بشریت اعلام کند، اگر چه با مسواک باشد؟ آخر در این دستور زدن زن، با هر تفسیری، چه نبوغی نهفته است که مردان جهان از آن بی بهره بوده اند و می بایست هزاره ها منتظر بعثت حضرت محمد می ماندند تا خدا به آن ها چنین بیاموزد؟ جالب تر این که قرار است با زدن زن بی علاقگی زن به مرد را به علاقه تبدیل کرد! در این تردیدی ندارم که نامبردگان دنبال راه گریز و بهانه ای برای توجیه بوده اند. چرا که  نخواسته اند بپذیرند این آیات برای چه مردمی و در چه شرایطی و در چه زمانی نازل شده است. یعنی این که نخواسته اند بپذیرند این آیات مخاطب ویژه در شرایط ویژه داشته است. رجال قریش با توجه به توانایی مالی خود می توانسته اند هر تعداد زن را به «نکاح» خود درآورند و همزمان هر تعداد کنیز را نیز مالک باشند و اگر بخواهند از آن ها لذت جنسی ببرند. هر وقت هم احساس کردند از نظر مالی در فشارند هر تعداد از زن های خود را طلاق دهند یا کنیزان خود را بفروشند [6]. با چه زبانی باید گفت که هیچ پیامبری نیامده است یک بسته نهایی به نام دین شامل همین آموزه کتک زدن زن را برای بشریت بیاورد! حتی برای مردم مخاطب اصلی، این گونه آموزه ها «حکم» شرعی جاودانه نیست و نمی توان بر مبنای آن «قانون» نوشت. هر پیامبر در راستای «هدایت» قوم خود شریعت و منهاج و مناسک و شعائر خود را داشته است.


حال بیایید فرض کنیم احکام شریعت  که در قرآن آمده است جاودانه است. جایی که در همان جامعه کوچک مدینه خدا می گوید اهل انجیل و اهل تورات باید طبق کتاب خودشان حکم کنند ، چرا در کشورهای بزرگ کنونی باید به پیروان سایر پیامبران زور گفت:   وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ (مائده:43)؛  وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ (مائده:47).  سوره مائده آخرین سوره ای است که بر حضرت پیامبر نازل شد. پس اینجا بازی با ناسخ و منسوخ هم کارکرد ندارد! سپس خدا در آیه مائده:48 تاکید کرده است که خود نخواسته است مردم امت واحده باشند. برای هر امت شریعت و منهاج ویژه خودشان را مقرر کرده است. در تصویب قوانین می توان رنگارنگی جامعه را به حساب آورد. آن هایی که آزادانه واقعا خواستار اجرای شریعت حضرت محمد هستند، در امور خانواده  و غیره قوانین شریعت منحصر به آن ها باشد. بقیه جامعه که به آن ایمان ندارند چرا باید با زور قوانین ویژه جامعه قریش را بر آن ها اعمال کرد؟ همین آیه مائده:47  به روشنی بیان می کند که اگر احکام خود را بر اهل انجیل اعمال کنید، فاسقید! با آیات مبینات خدا حکم کرده است که بین پیروان هر پیامبر طبق کتاب خودشان حکم شود!


در پایان به چند نکته کلیدی در رابطه با رسالت پیامبران، و برخی بدفهمی ها از آیات قرآن که منشا ستیزه گری با پیروان سایر پیامبران شده است اشاره ای می کنیم:


1)    در آیه حدید:25 تاکید شده است که با پیامبران کتاب و سنجه نازل شده است تا مردم طبق آن در دادگری پایور باشند. به بیان دیگر کتاب و موازینی که با هر پیامبر نازل شده است برای پیروان همان پیامبر کافی بوده است. لازم نیست پیامبر دیگری برای رفع نقص احتمالی آموزه های پیامبر دیگری بیاید!


حدید:25

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
به راستى كه پيامبرانمان را همراه با بینات فرستاديم و با آنان كتاب و سنجه فرو فرستاديم، تا مردم در دادگرى پایوری کنند.

2)    آیات آل عمران: 79 و 80 و 81 آموزه های کلیدی مهمی را درباره رسالت پیامبران و رابطه کتاب و مردم ارائه می دهد که شایسته توجه ویژه است. از این آیات به روشنی درمی یابیم که تعالیم کتاب هر پیامبر مبناست و نه پیرو پیامبر ویژه ای بودن. همان کتاب هایی که تایید کننده هم هستند. از طرف دیگر پیامبری مقامی نیست که شخص پیامبر بخواهد مردم را بنده خود کند و یا این که پیامبر مقامی الهی به کسی واگذار کند. پیامبران «ارباب» مردم نیستند.  مشاهده می کنیم که در این آیات راه هر گونه ادعا در اعطای مقامی الهی از پیامبر به دیگران  به روشنی و محکم مسدود شده است. کسب صلاحیت ها با آموختن آموزه های الهی ممکن می شود و نه با اعطای شخص پیامبران. مورد مهم دیگر این که پیامبران با خدا پیمان بسته اند که اگر پیامبری آمد که تصدیق کننده کتاب خودشان بود به او ایمان بیاوردند و او را یاری کنند (آل عمران:81). یعنی اولا هدف همه پیامبران و پیام کتابشان یکی است، دوما هر پیامبر در صورت آمدن یک پیامبر و تصدیق کتاب او باید به او ایمان بیاورد و او را یاری کند. این طور نیست که پیامبران خود بشوند بهانه ستیز و درگیری بین مردم تحت عنوان دین و پیامبر من بهتر است!


آل عمران:79 و 80 و 81

مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ
وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا...
إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ...
هيچ بشرى را نرسد كه خداوند به او كتاب و حكمت و نبوت داده باشد، سپس به مردمان بگويد به جاى آنكه بندگان خداوند باشيد، بندگان من باشيد، بلكه [بايد بگويد] شما  با آن چه از کتاب آموخته اید و مطالعه کرده اید ربانی می شوید.
و نباید به شما امر کنند که فرشتگان و پیامبران را ارباب بگیرید...
و چنين بود كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه چون به شما كتاب و حكمت بخشيدم، آنگاه پيامبرى به سويتان آمد كه گواهى‏دهنده بر كتب آسمانى شما گرديد، بر شماست كه به او ايمان آوريد و ياريش دهيد...

3)    دین حق- همانطور که در [1] تاکید شد، در قرآن هر جا از حق یا دین حق حضرت محمد سخن رفته است در مقایسه با باطلِ کافران و مشرکان قریش و دین آن ها بوده است. جایی که همه پیامبران یک چیز می گویند و همه باید همدیگر را تایید و یاری کنند چطور ممکن است هدایت و دینی که یک پیامبر ارائه می کند بهتر و حق تر از پیامبر دیگر باشد. در قرآن آن قدر آیات در این باره زیاد است و این موضوع آن قدر تکرار و تایید شده است که جای هیچ شبه افکنی باقی نمی گذارد. آیاتی بسیاری نام پیامبران را جدا جدا آورده است  و تاکید کرده است که  مومنان باید به همه پیامبران و کتاب آن ها ایمان داشته باشند و بین آن ها فرقی نگذارند [9]. اینجا برای مثال با خواندن آیات محمد:1 تا 4 به راحتی می بینیم که: الف- آن چه به حضرت محمد نازل شده است حق است، ب- «الذین آمنوا» همان کسانی بوده اند که در زمان پیامبر ایمان آورده بوده اند و از حق پیروی می کرده اند، ج- کافران از باطل پیروی می کرده اند و در «حرب» با یاران پیامبر بوده اند.


محمد:1 و 2و 3و 4
الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ
ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
كساني كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مي‏كند
و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند، و به آنچه بر محمد فروفرستاده شده -كه حق است و از جانب پروردگارشان باور داشتند، گناهانشان را بزداید و كار و بار ايشان به صلاح آورد
اين بدان سبب است كه آنان كه كفر ورزيدند از باطل پيروى كردند و كسانى كه ايمان آوردند از همان حق كه از جانب پروردگارشان است پيروى كردند اين گونه خدا براى مردم مثالهايشان را مى‏زند
پس چون با كافران رو به رو شويد، گردنهايشان را بزنيد تا آنكه ايشان را به زانو در آوريد، آنگاه بندهايشان را سخت استوار كنيد، و پس از آن يا منت نهيد [و رها كنيد بدون فديه‏] يا فديه بستانيد [و رها كنيد]، تا اهل كارزار بارهاى [سلاح‏] خود را فرو گذارد، چنين است [حكم الهى‏]، و اگر خداوند مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد، ولى [چنين كرد] تا بعضى از شما را به بعضى ديگر بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، هرگز اعمالشان را تباه نخواهد كرد.

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» در آیات فتح:28 و صف:9 و توبه:34؛ پدیدار کردن یا ظهور دین حق بر دین مشرکان و کافران است. جالب است که در بیشتر ترجمه های فارسی قرآن، « لِيُظْهِرَهُ» را با نادرستی « پیروز گرداند» ترجمه کرده اند!

4)    همانطور که در این نوشتار آمد آیات مائده:41 تا 47 تاکید می کند که باید بین اهل تورات و اهل انجیل و پیروان حضرت محمد طبق کتاب خودشان حکم کرد. بعد در دنباله جایی که در  آیه مائده:48 جمع بندی می کند و می گوید برای هر قوم شریعتی قرار داده شده است، آمده است که كتاب را به حق بر تو نازل كرديم كه تایید کننده كتابهاى پيشين و نگهبان  آنهاست. متاسفانه با ترجمه نادرست «مُهَيْمِنًا» طوری القا می کنند که شریعت حضرت محمد بر سایر شرایع حاکم است. یعنی نه تنها این همه آیات در تصدیق کتاب های پیامبران کنار گذاشته می شود که حتی آیه قبل یعنی وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ (مائده:47) دیده نشده است. در آخر آیه هم به پیروان شریعت های مختلف تاکید شده است که اگر اختلافی دارید در دنیای دیگر از آن آگاه خواهید شد. آیا از این روشن تر و ساده تر می شد مطلب را بیان کرد؟ این که  تفاوت در شرع و منهاج خواست خداست و  بین اهل هر کتابی باید طبق کتاب خودشان حکم کرد؟

مائده:48
وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ
فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ
لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا
وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً
وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ
إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا
فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
و كتاب را به حق بر تو نازل كرديم كه تایید کننده كتابهاى پيشين و نگهبان  آنهاست،
پس در ميان آنان بر وفق آنچه خداوند نازل كرده است، داورى كن و از هوى و هوس آنان پيروى مكن
براى هر کدام شرع و منهاجی قرار داده ایم  
و اگر خداوند مى‏خواست شما را امت يگانه‏اى قرار مى‏داد
ولى [چنين كرد] تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد پس به انجام خيرات سبقت گیرید،
بازگشت همگى شما به سوى خداست،
آنگاه شما را به آنچه اختلاف داشتيد آگاه خواهد ساخت.

در مائده:66 تاکید می شود که با عمل اهل تورات و اهل انجیل طبق آن چه برایشان نازل شده است‏ غرق در نعمت می شوند. سپس در آیه مائده:67 ادامه می دهد که از ایمان آوردگان به پیامبر  و یهودیان و صابئیان و مسیحیان هر کس ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد رستگار است.


مائده:67
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ
وَالَّذِينَ هَادُواْ
وَالصَّابِؤُونَ
وَالنَّصَارَى
مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا
فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.

5)    خاتم النبیین- شاید صفت «خاتم النبیین» دراحزاب:40 منبع بزرگترین بدفهمی و ستیز با پیروان سایر پیامبران شده است. «خاتم» را «آخر» معنی کرده اند، در حالی که در قرآن «آخِر» در مقابل «اول» برای مفهوم آخرین یا پایانی به کار رفته است. موارد آن هم زیاد است: هو الاول والآخر، قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، انا اول المسلمين، إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا... و غیره.  از طرف دیگر اگر به آیات  مشتقات ریشه «ختم» که «خاتم» یکی از مشتقات آن است نگاه کنیم، می بینیم که هیچکدام برای مفهوم آخرین (last one) به کار نرفته است. بلکه به مفهوم مُهر کردن و مُهر (seal) به کار رفته است. در آیات مطففین:25 و 26 می توان به روشنی دید: يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ . خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ. همانطور که در دفاتر اسناد رسمی امضایی را تایید و مهر می کنند، حضرت محمد هم تایید کننده و مهر کننده پیام پیامبران دیگر بوده است. ممکن است با توجه به رشد بشریت بعد از حضرت محمد هیچ قومی به بعثت پیامبری نیاز نداشته باشد. اما این عدم نیاز به دلیل این نیست که حضرت محمد لزوما آخرین پیامبر است. از طرف دیگر بعید است خدا موضوع به این مهمی را در حاشیه ماجرای زید بیان کند. این موضوع اعلام پایان رسالت پیامبران آن قدر مهم هست که خدا یک آیه مستقل و روشن خرج آن کند. ممکن است همین الان در سیارات دیگر پیامبرانی در قید حیات باشند. نمی توان با یک اشاره که همان معادل تصدیق دیگر پیامبران است، به چنین نتیجه گیری محکمی رسید و بر آن مباحث دیگر را بنیان نهاد و به طرد و حذف و ستیز با دیگران پرداخت. آیات دیگر از همین ریشه «ختم» با مضمون مُهر نهادن بر قلب چند بار در قرآن آمده است: خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ.


احزاب:40
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى داناست

امید است با مراجعه روشنفکران مسلمان به آیات قرآن بتوان درباره نقش امر متعالی در این دنیا به فهم مشترک رسید. ایمان و تقوا را به جامعه آورد و در راه کمک به نیازمندان و پیشرفت جامعه کوشا بود. در کشف رازهای خلقت جانانه به میدان آمد. طبق آموزه های دوران کودکی و به تبع عادت در چنبره انسان ستیزی و نزاع های ضد قرآنی شریعت مداران سرگردان یا گرفتار نشد.


پانوشت

[1]    پلورالیسم دینی- دین حق و صراط مستقیم، آرش سلیم، آذر 1391، سایت نیلوفر
[2]    ریشه‌ی تفسیرهای گوناگون قرآن کجاست؟ آرش سلیم، مرداد 1389، سایت رادیو زمانه
[3]    پاسخی دیگر به آیا اسلام دینی جهانی است؟ آرش سلیم، آبان 1391، سایت ملی مذهبی
[4]    دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت- بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن ، آرش سلیم، مرداد 1389، سایت رادیو زمانه
[5]    برتری و سلطه مردان بر زنان؟- واکاوی آیه های یک و سی و چهارم سوره نساء (1)، آرش سلیم، تیر 1391 ، سایت رادیو زمانه
[6]    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۲) - نگاهی به "نکاح" و "صیغه" در مقایسه با "زوجیت" در قرآن ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه
[7]    برتری و سلطه مردان بر زنان؟ (۳) -نگاهی به علت ابهامات و برداشت‌های نادرست از آیات قرآن درباره زنان ، آرش سلیم، تیر 1391، سایت رادیو زمانه
[8]    انسان: بعثت، آزادی، و صلح- مروری بر چهار دیدگاه درباره‌‌ی حکومت دینی، آرش سلیم، دی 1389، سایت رادیو زمانه
[9]    یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن، آرش سلیم، مهر 1390، سایت رادیو زمانه

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 419 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم