«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

 آرش سلیم:در این نوشتار، که مقدمه ای است بر بحث «اتانازی»، به چند آموزه قرآنی در رابطه با انسان و جایگاه او در هستی نگاه کوتاهی خواهیم داشت. بدون قصد نتیجه گیری، پیرامون آموزه هایی چون کرامت، اختیار، آزمون،  فضیلت، خلافت انسان و همچنین پیرامون مالکیت خدا، اجل مسمی و مرگ؛ بحث چکیده ای ارائه می گردد. اتانازی (Euthanasia) لفظی است که در سالهای اخیر برای کمک به مرگ شخص مبتلا به بیماری بی درمان به کار می رود؛ کمکی از روی ترحم برای رهایی فرد بیمار از درد و رنج بیماری و یا رهایی او از زندگی نباتی که در اثر بیماری به آن دچار گردیده است[1].

یکم- چکیده ای درباره جایگاه انسان

چکیده ای از آموزه های قرآنی درباره انسان و جایگاه انسان در هستی را می توان چنین بیان کرد:

1)      کرامت مخلوقات نزد خدا به انسان محدود نمی شود. فرشتگان، فرزندان آدم، و هر گونه مخلوق حیات دار نزد خدا مکرمند.

2)      فضلیت کسب کردنی است. در مقایسه با اکثر مخلوقات، گونه انسان به سبب توانایی های خدادادی در خلقت (مثل عقل و اختیار)، ظرفیت کسب فضیلت بیشتری دارد.

3)      «خلافت» یا جایگزینی نوع انسان در زمین از توانایی های خدادی انسان ناشی می شود. اما ممکن است زمانی با نابودی نسل بشر خدا گونه دیگری را در زمین جایگزین انسان کند.

4)      به «تسخیر» انسان در آمدن برخی از مخلوقات و پدیده ها نتیجه توانایی های بیشتر انسان است در مقایسه با سایر مخلوقات. به بیان دیگر «تسخیر» مقوله ای است مربوط به «خلافت» انسان و نه «کرامت» انسان.

5)      جنسیت  انسان (مذکر و مونث)  و همچنین تعلقات قبیله ای و نژادی در گونه انسان، مبنای کرامت بیشتر نزد خداوند نیست. کرامت بیشتر بین افراد انسانی با «تقوای» بیشتر میسر می گردد.

6)      بهترین عمل (احسن عملا)، آزمون (ابتلا) انسان در این دنیا می باشد. با ایمان و عمل صالح، هر فرد انسانی در این دنیا کسب فضیلت می کند و در دنیای آخرت نزد خدا درجه و مقام می گیرد.

7)      هستی انسان شامل سه مرحله یا فاز می باشد: 1- حیات نخستین، 2-موت، و 3- حیات آخرت. «فوت» پدیده خروج از حیات نخستین و ورود به موت است. حیات آخرت حیات جاودان است.

دوم- کرامت انسان

فرشتگان (انفطار:11 و یونس:31)، گونه انسان (اسراء:70)، و به طور کلی گونه های جاندار (لقمان:10 و شورا:7)  همه کریمند. نزد خدا کرامت دارند و خدا آن ها را عزیز و گرامی می دارد. کرامت فرزندان آدم یا همان «گونه» انسان و سایر گونه های مخلوق از آن جا می آید که همه آفریده خدا می باشند. از این منظر است که کرامت انسان را ذاتی دانسته اند. در این رابطه برخی «کرامت» را در مقایسه با «دنائت» یا پستی معنی کرده اند. به بیان دیگر گفته اند کرامت به معناى دورى از پستى و فرومایگى است! اما کرامت در برابر دنائت نیست. برای پرهیز از ابهام باید به این نکته توجه ویژه داشت. کرامت از ریشه «کرم» می باشد. در قرآن ریشه «هون» برای متضاد ریشه «کرم» به کار رفته است. همچنین باید به مفهوم کرامت ذاتی «گونه» انسان در مقایسه با فضیلت ها و رذالت های «فردی» که ناشی از خلقت مختار نوع انسان می باشد توجه ویژه داشت. کرامت انسان به عنوان مخلوق خدا شامل تک تک انسان ها می شود. تک تک افراد به عنوان مخلوق خدا حقوق انسانی خود را دارند. حال اگر فردی از همین نوع مکرم انسان، که بنا بر خلقت در انجام خوب و بد مختار است، با کردار شرّ راه رذالت را انتخاب  کند؛ ممکن است به صورت فردی در افکار عمومی جامعه عزیز و گرامی نباشد. برعکس افرادی دیگری از گونه انسان مختار، با کردار نیک و کسب فضیلت در جامعه گرامی و عزیز می گردند و گاه تا جایگاه افتخار در  جامعه تجلیل می شوند. اما همین افراد با فضیلت و محترم در جامعه ممکن است نزد حکومت نه تنها گرامی و محترم نباشند که مورد انواع تحقیرها و سرزنش ها قرار گیرند.  مثلا آن ها را در زندان ها و شکنجه گاه ها با رفتارهای ضد انسانی تحقیر کنند. در این مثال فرد تحقیر شده پست و فرومایه نیست. بر عکس شکنجه گر یا بازجو و سیستمی که در آن شکنجه وجود دارد فرومایه شده است. در رژیمی هایی که بنیان آن بر شکنجه است، شکنجه گران و متجاوزین به حقوق مردم توسط رژیم گرامی داشته می شوند!

در آیات فجر:15 و 16 و حج:18 می توان فرق بین «کرم» و «هون» را در گرامی داشتن و خوار شمردن مشاهده کرد. البته اینجا باید به دو نکته توجه داشت. یکی این که در آیات فجر:15 و 16 کرامت و خواری از زبان افراد بیان شده است. دیگر این که آیات درباره هر فرد انسانی است. می بینم که گرامی بودن و یا نبودن نزد خدا حاصل آزمون یا «ابتلا» انسان می باشد. همان آزمونی که خود به اختیار انسان در فجور  و تقوا و اعمال بد و نیک ناشی از آن برمی گردد [2].

فجر:15 و 16

فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ،

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ

اما انسان هنگامى كه پروردگارش وى را مى‏آزمايد و گرامی مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد مى‏گويد پروردگارم مرا گرامى داشته است،

و اما چون وى را مى‏آزمايد و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند مى‏گويد پروردگارم مرا خوار كرده است.

حج:18

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ،

وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ،

إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ

آيا ندانستى كه خداست كه هر كس در آسمانها و هر كس در زمين است و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم براى او سجده مى‏كنند و بسيارى‏اند كه مستحق عذاب می باشند،

و هر كه را خدا خوار كند او را گرامى‏دارنده‏اى نيست،

چرا كه خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد.

تا اینجا دیدیم که اصل کرامت گونه انسان یا هر گونه مخلوقات، به مفهوم گرامی بودن نزد خداوند است. پس با این مفهوم نمی توان برای گونه انسان کرامتی ویژه و یا بیشتر از انواع دیگر مخلوقات خدا متصور بود. در بخش های بعد خواهیم دید که ظرفیت کسب «فضلیت» و «تسخیر» انسان در مقایسه با اکثر مخلوقات بیشتر است؛ اما از منظر کرامت انواع مخلوقات نزد خداوند مکرمند. می توان گفت کرامت گونه انسان مطلق است. اما کسب فضیلت افراد در این دنیا و در نتیجه درجه و مقام در دنیای دیگر نسبی است.

اما آن چه در رابطه با کرامت انسان به بحث این نوشتار مربو ط می شود، این است که کرامت ویژه گونه انسان نیست.  جایی که در  اسراء:70 گفته شده است فرزندان آدم را گرامی داشتیم، تاکیدی است بر کرامت انسان، همان کرامتی که شامل انواع مخلوقات حیات دار خداست. وگرنه توانایی «حمل» یا جابجایی انسان در خشکی و آب، که در دنباله آیه آمده است، نمی تواند دلیل و یا علت کرامت و در نتیجه تمایز انسان باشد.  همچنین دادن رزق پاک به فرزندان آدم نمی تواند دلیل کرامت انسان باشد. خدا رزق را برای همه مخلوقات تامین کرده است.

اسراء:70

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ،

وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ،

وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا.

و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم،

و آنان را در خشكى و دريا برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به آنان روزى داديم،

و آنها را بر بسيارى از آن چه آفریده ایم فضیلت داديم.

برای مقایسه  یادآوری می شود که پرندگان همین قدرت جابجایی را در آسمان دارند. برای مثال در آیه انعام:38 آمده است که تمام جنبندگان و پرندگان نیز امتی هستند مثل ما انسان ها و زمانی با خدا محشور می شوند: وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ. البته انعام: 38 خود تایید دیگری بر کرامت انواع دیگر.  این که همه مخلوقات جننده روی زمین و پرندگان که در آسمان پرواز می کنند، امت هایی مثل نوع انسان می باشند. ناگفته نماند در حال حاضر انسان قدرت جابجایی در فضا را نیز دارا می باشد! درباره دادن «فضیلت» که در بخش آخر آیه اسراء:70 آمده است در بخش بعدی جداگانه بحث می شود.

بد نیست در پرانتز اشاره ای هم داشته باشیم به «رزق کریم» که خداوند در دنیای آخرت وعده آن را می دهد: أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ (انفال:5). در دنیای آخرت درجات انسان نزد خدا همراه با رزق «کریم» است.

حال به داستان آدم در قرآن نگاهی می اندازیم تا اصل «کرامت» برابر همه مخلوقات شامل فرشتگان روشن تر گردد. همچنین تبیینی از «سجده» فرشتگان به زوج آدم ارائه می شود. در داستان آدم، شیطان درک نادرستی از «کرامت» انسان یا همان مخلوق جدید دارد. او می پندارد که مبنای سجده فرشتگان بر آدم، گرامی تر بودن انسان نزد خداست. در حالی که او خود را بنا بر جنس خود که از «آتش» است از انسان «خاکی» برتر می داند! این داستان خود باز دلیلی است بر «کرامت» مطلق تمام مخلوقات نزد خداوند؛ اینجا مستقل از ذات یا جنس (ماده بنیادین)  آن ها. در قرآن نه کرامت و نه فضیلت هیچکدام به مفهموم «برتری» ذاتی نمی باشد.  همانطور که بیان شد همه مخلوقات خدا منجمله فرشتگان نزد خدا کرامت دارند. اما دلیل آن که خدا از فرشتگان خواست بر زوج آدم سجده کنند، می تواند معرفی مخلوق جدید به آن ها و برای به رسمیت شناختن این مخلوق توسط فرشتگان باشد. در قرآن «سجده» لزوما به مفهوم پرستش نیست. با توجه به عدم رضایت فرشتگان در خلق مخلوق انسان، می توان گفت اینجا امر خدا مبنی بر سجده کردن فرشتگان به زوج آدم، امر به همکاری و هارمونی با مخلوق جدید است. مخلوقی با مفهومی نوین که قرار است به جهان هستی افزوده گردد. به بیان دیگر سجده فرشتگان نه امتیازی برای انسان می آورد و نه شانی از فرشتگان کم می کند. چه بسا اگر فرشتگان بعد از انسان خلق شده بودند، این انسان بود که می بایست به فرشتگان به عنوان مخلوق جدید سجده کند. از منظر «فضلیت» اما مقایسه بین مفهوم انسان و مفهوم فرشته بحث خود را دارد. آیا گونه انسان مختار در انجام خیر و شرّ ظرفیت کسب فضیلت بیشتری دارد یا فرشتگانی که فقط به انجام خیر محدود می باشند!

از گفتگوی خدا و فرشتگان در داستان آدم چنین بر می آید که فرشتگان از کانسپت یا «مفهوم» مخلوق جدید آگاهی و فهم کافی نداشته اند و در نتیجه  راضی به آفرینش انسان نبوده اند. این عدم رضایت در بقره:30 به روشنی بیان گردیده است. فرشتگان به خدا می گویند ما خود تو را پرستش و تقدیس می کنیم، چرا می خواهی در زمین انسان را جایگزین کنی که فساد و خونریزی خواهد کرد:  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً، قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ، قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. در حالی که مفهوم مورد نظر خدا برای خلق گونه انسان ورای تصور و درک جاری فرشتگان است. می بینیم خدا به روشنی به آن ها یادآوری می کند که آن چه من می دانم شما نمی دانید! با توجه به آیات دیگر قرآن می توان درباره آن چه خدا در خلقت انسان منظور کرده بود و فرشتگان از آن اطلاعی نداشتند چنین گفت: یکی مفهوم «نفس» انسان (فالهمها فجورها و تقواها) است که علیرغم اختیار در «فجور» می تواند راه «تقوا» در پیش گیرد. دیگری عقل و توانایی آموختن و توسعه مفاهیم و در نتیجه انباشت دانش است. می دانیم که در داستان آدم خدا «اسماء» را یاد می دهد و همچنین «کلمات» را به آدم القا می کند.  جای دیگر در قرآن آمده است که خدا «بیان» را به انسان یاد می دهد.

در رابطه با «آزمون» انسان نیز که هدف خلقت می باشد، «آزمون» بدون «اختیار» انسان در «فجور» بی معناست. اگر انسان چون فرشتگان فقط به اعمال خیر محدود باشد، می توان گفت آزمون او به «احسن عملا» در دنیا موضوعیت ندارد. از طرف دیگر ظرفیت انسان در «تسخیر» و مهار سایر موجودات به سبب توانایی عقلی، بدون «تقوا» خطرناک می باشد. «فضیلت» انسان نیز با چنین خلق مفهومی که بنیان آن «اختیار» است موضوعیت پیدا می کند و کسب کردنی می شود.

سوم- فضیلت و خلافت انسان

درباره فضیلت فردی انسان که اکتسابی است و  با عمل صالح میسر می شود، در [3] بر مبنای آیات قرآن بحثی ارائه گردیده است. اینجا تمرکز ما روی فضیلت «گونه» انسان است که در بخش قبل در رابطه با مفهوم انسان به عنوان یک مخلوق جدید به آن اشاره ای شد. در آیات زیادی از قرآن بیان شده است که خدا آسمان و زمین و هر چه در آن است برای انسان به «تسخیر» در آورده است. تسخیر و مهاری که برای نفع انسان است؛ برای مثال لقمان:20، نحل:12، ابراهیم:32، بقره:164، اعراف:54، جاثیه:13. اینجا برای مثال در دو آیه جاثیه:13 و روم:8 دقت و دو آیه را مقایسه می کنیم: خدا آسمان و زمین و آن چه بین آن دو است را به «حق» و تا مهلت معینی خلق کرده است. همچنین آن چه در آسمان و  زمین موجود می باشد برای انسان مهار گردیده است تا قابل استفاده باشند. در آیات دیگر به طور مشخص از مهار مواردی چون دریاها و حیوانات و غیره سخن رفته است. مگر این توانایی استفاده از این «مسخرات» جز با عقل و انباشت دانش و مهارت های بشر میسر می باشد، که نسل اندر نسل نیز به آن افزوده می گردد؟

روم:8

أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى

آيا در خودشان به تفكر نپرداخته‏اند خداوند آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق و تا مهلتی معين نيافريده است.

جاثیه:13

وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا

و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را برای شما مهار كرد.

اینجاست که امتیاز اعطایی خدا به گونه انسان خود را نشان می دهد. در حالی که همه مخلوقات نزد خداوند کرامت دارند، این «گونه» انسان است که از این تسخیرها بیشترین بهره را می برد. در مقایسه با بسیاری از مخلوقات، خدا به فرزندان آدم فضیلت داده است: وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا (اسراء:70). اما این فضیلت ها کسب کردنی نخواهد بود مگر با توانایی هایی که خداوند در آفرینش به گونه انسان اعطا کرده است. کشفیات انسان در سطح و عمق زمین و تلاش برای کشفیات در فضا با توانایی های داده شده به نوع انسان میسر گردیده است. در بعد فردی نیز جهان میدان عمل صالح و آزمون بهترین عمل (احسن عملا) برای فرد انسانی است، تا  هر کسی که بخواهد کسب فضیلت کند. لازم به یادآوری است که کسب فضیلت در این دنیا به مقام و درجه در دنیای آخرت می انجامد. در آیه روم:8 همچنین آمده است که همه مخلوقات داری «أَجَلٍ مُّسَمًّى» می باشند. در این باره در بخش چهارم این نوشتار بحثی ارائه گردیده است.

ناگفته نماند که جنسیت مرد و زن و ملت و قبیله ای که افراد به آن وابسته اند هیچ مزیتی برای هیچ فرد انسانی نمی آورد:

حجرات:13

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا،

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ،

إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ.

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ها و قبیله ها گردانيديم تا یکدیگر را بشناسید،

همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست،

بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است.

برای بحث بیشتر درباره داستان آدم، خلقت و انشاء «گونه» انسان و  تساوی مرد و زن در خلقت و فلسفه «زوجیت» در خلقت می توان به [4] [5] مراجعه کرد. در این مقالات به پدیده «دمیدن روح خدا» نیز اشاره شده است. دمیدن روح خدا برای دادن «حیات» به نخستین «ذره» در نخستن مرحله فرآیند «خلقت» هر گونه جاندار می باشد. حیات با نطفه به «تکثیرهای» بعدی منتقل می گردد. اینجا باید فرق بین دو پدیده را خوب فهمید: 1) خلقت-انشاء نخستین (اول مره) هر نوع توسط خدا، و 2) تکثیرهای طبیعی بعدی آن نوع از طریق نطفه.

برای آشنایی بیشتر با «آزمون» فرد انسانی در این جهان که «احسن اعملا» می باشد می توان به [2] مراجعه کرد.

چهارم- مقدمه ای بر بحث اتانازی

پس از مطالبی که در بخش های پیشین پیرامون جایگاه انسان در هستی و نزد خداوند ارائه گردید، در  بخش پایانی بدون قصد نتیجه گیری درباره اتانازی به نکاتی در این رابطه اشاره خواهد شد. امید است مورد توجه صاحب نظران و قرآن پژوهان قرار گیرد.

دلایل اصلی مخالفین «اتانازی» بر سه محور زیر استوار است [1]:

1)      کرامت انسان

2)      مالکیت خدا بر انسان

3)      رنج بیماری به مثابه آزمون برای حیات آخرت

چنانچه دیدیم «کرامت» مخلوقات نزد خدا محدود به انسان نیست. انواع جانداران نزد خدا کرامت دارند. «مالکیت» خدا نیز شامل همه موجودات می شود. هر چند موضوع «مالکیت» مورد نظر قرآن همان تاکید بر قدرت و تسلط خدا بر امورات جهان و مخلوقات می باشد. مشتقاتی چون مَلِک و مُلْک از ریشه «ملک» برای حاکمیت و چیرگی و تسلط خدا بر مخلوقات به کار رفته است. در قرآن بیشتر بر قدرت آفرینش خدا تکیه شده است تا مالکیت خدا. به مالکیت خدا نیز از منظر قدرت و تسلط خالق در تدبیر و انجام امور مخلوقات خود نگریسته شده است! به بیان دیگر طراح و خالقی که همه چیز را به «حق» خلق کرده است، در کارکرد و اداره «حق» مجموعه مخلوقات خود مسئولیت پذیرفته است!

از طرف دیگر می دانیم که برای رستگاری انسان در آخرت، ایمان و تقوا کافی نیست. بلکه ایمان و تقوا  باضافه «عمل صالح» انسان را رستگار می کند.  همچنین می دانیم که آزمون انسان در این دنیا «احسن عملا» می باشد [2]. با این حساب موارد ویژه و نادری که فرد انسانی در اثر یک بیماری لاعلاج مطلقا توانایی هیچ حرکتی را ندارد، باید به طور ویژه مورد واکاوی و ارزیابی قرار گیرد. فرد بیماری که مطلقا فاقد هر گونه توانایی می باشد و هیچگونه امیدی به خارج شدن او از این شرایط نیست، چگونه می تواند عملی انجام دهد تا چه رسد به  این که بهترین عمل باشد؟ یا مثلا می دانیم که هر انسانی با در معرض خیر و شر قرار گرفتن مورد آزمایش قرار می گیرد: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (انبیا:35). اگر فرد بیماری مطلقا قادر به انجام هیج خیر و شری نباشد، در چنین شرایطی چگونه مورد آزمون قرار می گیرد؟

کاملا درست است که شکیبایی یک بیمار در بیماری و تحمل رنج ها می تواند برای او آزمون باشد. چرا که نتیجه صبر او در درد و رنج ممکن است به بهبود نسبی و یا کامل او بینجامد.  اما فردی که بیماری بدون درمان دارد، نه تنها مجبور به تحمل  درد و رنج بیماری می شود،  بلکه همزمان ممکن است با درک ناتوانی خود در هر گونه حرکت و عملی احساس عدم عزت و کرامت کند!  دیدیم که «کرامت» متضاد «دنائت» نیست، بلکه متضاد است با به خواری افتادن و تحقیر شدن!  بنابراین در حالت های نادری که طبق علم بشر می دانیم با ادامه این شکیبایی و رنج هیچ امیدی به بهبودی فرد نیست، شاید نگاه ویژه با هدف بازنگری و بازتعریف برخی مفاهیم و مقوله ها لازم باشد.

در مراحل مختلف خلقت و انشاء گونه انسان دیدیم که با تکمیل شدن نخستین انسان جنینی خدا پایان خلقت انسان را اعلام و به خودش در موفق بودن فرآیند خلقت و انشاء این مخلوق جدید تبریک می گوید [4] [5]. از این به بعد گونه انسان «تکثیر» می شود. در مراحل تکثیر انسان طی نسل های بعدی، رفته رفته احتمال تاثیر متغیرهای تصادفی چه در محیط جنینی و چه در محیط بیرون از جنین زیادتر خواهد شد [6] . به بیان دیگر بعد از مراحل «متعین» خلقت-انشاء زیر نظر و کنترل مستقیم خدا، در تکثیرهای بعدی هر گونه مخلوق قوانین و شرایط طبیعی همراه با متغیرهای تصادفی حاکم و تاثیر گذار می باشند. اگر در فرآیند تکثیرها در نسل های بعدی تاثیر انباشته متغیرهای تصادفی و غیر قابل کنترل، مثلا به تولید ژن بیماری های صعب العلاج بینجامید باید به آن توجه ویژه داشت.

نکته دیگر این که می دانیم طبق قرآن مدل هستی هر فرد «حیات- موت- حیات» است. پدیده موت به مفهوم نیستی نیست. اگر فردی در حیات این دنیا مطلقا قادر به هیچ عملی نباشد و بودن و نبودن او در این حیات یکی باشد، چرا باید تغییر فاز هستی او را از حیات نخست به موت و سپس به حیات جاودان آخرت امر نیکویی ندانست؟ به بیان دیگر چرا پدیده حیات آخرت را فقط در جهت حرمت اتانازی، یعنی ادامه درد و رنج بیشتر برای آزمون در این دنیا، استفاده می کنیم؟ در حالی که می دانیم با رها شدن فرد بیمار بی درمان از درد و رنج  این دنیا، حیات دیگری در انتظار او می باشد؟ اگر فرد بتواند با کنش و ابتلای بیشتر (هر چند خیلی اندک) در این دنیا، در دنیای دیگر به مقام و درجه بهتری نزد خدا برسد؛ صورت مساله کاملا فرق می کند.  اما اینجا درباره موارد نادری بحث می کنیم که مطلقا به بهبود فرد امیدی نیست و در نتیجه بیمار محکوم به کشیدن درد و رنج فرصت انجام  هیچ عمل خیر و شرّی را نخواهد داشت.

از طرف دیگر می دانیم که «قتل» با «موت» فرق دارد، برای مثال أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ (بقره:243). «فوت» نیز پدیده خروج فرد از پدیده «حیات» و ورود به پدیده «موت» می باشد که توسط  فرشته موت در عمر معین هر فرد انجام می گیرد. قتل عملِ عمدی یا غیر عمدی سلب حیات است از فردی که ممکن است سال های سال می توانست در این دنیا مورد آزمون قرار گیرد و مثمر ثمر باشد.  می دانیم که قتل هر نفس «بغیر حق» معادل کشتن همه بشریت است. همچنین می دانیم با این که شارع حق قصاص را برای صاحبان دم محفوظ داشته است، اما ترجیح شارع نکشتن قاتل است [7]. یک دلیل آن می تواند دادن فرصت جبران به قاتل با عمل نیک در این دنیا باشد. با این حال در قرآن هر جا از قتل سخن رفته است، حتی قتل انبیا، با قید «بغیر حق» بیان شده است. برای قتل پیامبران می توان چه مورد «حقی» را تصور کرد؟  شاید بتوان در جهت کمک به رهایی یک بیمار با درد بدون درمان، «حقی» را تعریف کرد!

نکته دیگر بحث «اجل مسمی» است. درست است که تمام مخلوقات مهلتی دارند و برای هر فرد انسانی عمری در نظر گرفته شده است، اما در واقع قوانین از پیش تعین شده توسط  خداست که کار می کند. از طرف دیگر آیا اجل مسمی همان پایان است یا لحظه ای است که از آن به بعد مخلوق قادر به کارکرد تعریف شده خود نیست؟ برای مثال هر یک از ستارگان عمری دارند، اما از زمانی که ستاره ای منفجر می شود تا زمانی که از بین می رود مدتی طول می کشد. که البته طبق قوانینی می باشد که خدا در خلقت بر هستی جاری ساخته است. اگر به آیات قرآن در سبقت گرفتن «کلمه» بر خدا دقت و تامل کنیم، درخواهیم یافت که در واقع «کلمات» خدا حاکمند (اینجا قوانین هستی) و نه دخالت مورد به مورد خدا؛ برای مثال:  وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى (طه:129). به بیان دیگر قوانین از قبل تعیین شده توسط خدا، به طور عادی دست خدا را برای دخالت موردی در دادن عمر بیشتر یا کمتر باز نمی گذارد! پس جایی که با از کار افتادن برخی اندام ها و سیستم های حیاتی یک فرد مهلت طبیعی تاثیرگذاری فرد (چه خیر و چه شرّ) به سر آمده است، شاید بتوان «اجل مسمی» را بر مبنای وضعیت جسمانی فرد بازتعریف کرد. همچنان که طبق قوانین طبیعی هر فرد کنهسالی دیر یا زود در اثر کهولت سن خواهد مرد و نمی توان برای او چون یک جوان انتظار عمر طولانی داشت، وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ (فاطر:11). بر این اساس شاید بتوان پایان عمر بیمار بدون درمان را بازتعریف کرد.

نتیجه این که این مساله به ژرف نگری ویژه نیاز دارد. با بازتعریف «اجل مسمی» و تطبیق آن با زمانی که برای بیمار بدون درمان هیچگونه مهلتی برای خیر و شر باقی نمانده است، شاید بتوان خروج او از فاز «حیات» را در اجل مسمیِ بازتعریف شده توجیه پذیر دانست. با این باز تعریف کمک به «فوت» فرد بیمار در ورود به فاز «موت»، دیگر «قتل» محسوب نمی شود.  بر عکس نقش و کمک یک دکتر در چنین شرایطی،  چون نقش یک فرشته خواهد بود. در بدترین حالت ممکن حتی اگر کمک به فوت بیمار بدون درمان را «قتل» فرض کنیم، می توان بر مبنای «اختیار» بیمار (و درخواست او در زمان سلامت)  «حقی» را برای پایان دادن به حیات بدون خاصیت برای بیمار منظور نمود. به بیان دیگر به لحاظ حقوقی و بر مبنای ترمینولوژی قرآنی، کمک به فوت بیمار «قتل به حق» به حساب خواهد آمد.

علاوه بر مواری که تا اینجا به آن اشاره شد، اصل قرآنی «اضطرار» نیز ممکن است در مساله «اتانازی» به کار آید. شاید بتوان با در نظر گرفتن اصل «اضطرار» در «مخمصه» و در جهت کاستن از رنج و همچنین آسیب پذیر نشدن کرامت بیماران مطلقا بدون امید بهبودی، «غیر باغ و لاعاد» (نحل:115 و بقره:173) کاری انجام داد. یعنی با وضع قوانین سفت و سخت اما بر بنیان های محکم، چون فرشته ای به بیمار کمک کرد تا مرحله خروج از هستی «حیات» و ورود به هستی «موت» را طی کند. ان الله غفور رحيم! فراموش نکنیم که این ظاهرا «عصیان» و «غی» والدین نخستین ما در برابر خدا بود که انسان را مقام انسانیت و خلافت در زمین داد! یعنی شهامت زوجین آدم در استفاده از «اختیار» خود در همان بدو خلقت و در محضر خدا سرنوشت نیک بنی آدم را رقم زد.

پانوشت

[1]     اتانازی؛ آری یا نه؟ گفتگو با محسن کدیور و آرش نراقی، دی 1391، سایت جرس به نقل از برنامه پرگار بی بی سی (داریوش کریمی)

[2]     پلورالیسم دینی- دین حق و صراط مستقیم، آرش سلیم، آذر 1391، سایت فرهنگی نیلوفر

[3]     برتری و سلطه مردان بر زنان؟ (1) - واکاوی آیه های یک و سی و چهارم سوره نساء ، آرش سلیم، تیر 1391 ، سایت رادیو زمانه

[4]     قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (1) ، آرش سلیم، اردیبهشت 1391، سایت رادیو زمانه

[5]     قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (2) ، آرش سلیم، اردیبهشت 1391، سایت رادیو زمانه

[6]     نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده "زوجيت" در قرآن ، آرش سلیم، خرداد 1391، سایت گویانیوز

[7]     بازخوانی مفهوم قصاص در آیات قرآن، آرش سلیم، مردادماه 1390 ، سایت جرس

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 180 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم