«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

علی سلطانی*: اشاره به رسم غيراخلاقي زنده به گور کردن دختران و جو غالب دخترستیزی در بین اعراب جاهلی از مشهورترین تصویرهای شایعی ست که آشنایان با قرآن و اسلام و تاریخ جاهلیت، از آن دوران در ذهن دارند. به تناسب همین تصویر شایع، نقش اصلاحگرانه ی پیامبر در محو این سنت ناپسند هم، جزو شایع ترین اصلاحگری های اخلاقی پیامبر در اذهان و نقل ها است. تفضیلی ترین روایت از این اتفاق و واکنش های عمومی عرب جاهلی به دختردار شدن و تصمیم به همان رسم ناصواب در قرآن، دو آیه ی 58 و 59 سوره نحل است.

 

وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثىَ‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ (58)یَتَوَرَى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ  أَ يُمْسِكُهُ عَلىَ‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فىِ الترَّابِ  أَلَا سَاءَ مَا يحْكُمُونَ(59)

آیات در کوتاه ترین بیان و نمایشی ترین گونه ی ممکن، حال متعصبانه ی یک مرد عرب را تصویر میکند. وقتیکه خبر تلخ دختر دار شدن به او میرسد. خبر، روی مرد را سیاه میکند«سود وجه»! کنایه از خشمی شدید! شرم و خشم در هم می آمیزد و او خشمش را فرو میخورد! کظم غیظی از اساس باطل، میکند.شرم و سنگینی نگاه دیگران، او را از آنها فراری میدهد و متواری میکند« يَتَوَارَى‏ مِنَ الْقَوْم» و برای اندیشه بر موقعیت تلخ پیش آمده، گوشه ای میجوید. که فکر کند! که بین دو راهی خِفت و خُفتن در خاک دختر،کدام را انتخاب کند. دو راهی خفتِ نگه داشتن«أَيُمْسِكُهُ عَلىَ‏ هُون» یا خُفتنِ دختر در خاک «يَدُسُّهُ فىِ الترَّاب‏»، یکی باید انتخاب شود.اولی خفت آور، فقر آور و ننگین است.امکان بالقوه ی تخطی به شأن والاگهر قبیله را می آورد که مبادا فردا،این دختر بدشگون، عروس قبیله ی ناهم شأنی شود! آنوقت خون و گوهر نژاد برتر قبیله چه میشود؟! انتخاب دومی هم، هر چند نوبت دوم و سومِ انجام دادنش، ساده ترش میکند و دختر دومی، قلب و وجدان را کمتر از اولی آزرده میکند. وقتیکه نفس ها و صداهای نازکش، با هر بار مشت خاک بیشتر، کم و کمتر میشود! ولی باز به هر حال، شده اندکی و ساعاتی،درون را خلجان میدهد و وجدان را شرمگین میکند.انتخاب و حُکم مرد جاهلی، هر چه باشد، شیرینکام نیست! نگه داشتن، تلخی خفت و ننگ دارد. زنده خاک کردن هم، تلخی نفس سرزنشگر را به همراه دارد. هر کدام را حُکم کند، حتی اگر لطف زنده نگه داشتن دخترک را هم بکند، حکم بدی کرده ست.« أَلَا سَاءَ مَا يحَكُمُون» همچنانکه برخی از مفسرین، حُکم را در این فقره از آیه، همان انتخابِ هولناک و تلخ دخترکشی و زنده به گوری اش، یعنی «دس در تُراب» گفته اند. در عمده ی منابع تفسیری هم[1]، ریشه ی رسم دخترکشی و دخترستیزی اعراب را در جنگ بنی تمیم با کسری ایرانی گفته اند،وقتیکه برخی دختران عرب به اسارت ایرانیان در آمدند و در وقت صلح، هنگامیکه نوبت مطالبه ی اسرا رسید، برخی دختران بنی تمیم خود نخواستند که به قبیله برگردند.همین شد که بنی تمیم کینه و بغض از آن دختران را تا حد زنده به گوری نوزادان دختر به دل گرفتند و تعمیم دادند و آرام آرام این خوی کینه آلود بنی تمیم، میان اعراب رسم و نشر پیدا کرد. به علاوه ی سایر علل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی منحط که این رفتار را مرسوم میکرد.[2]

 

جایگاه اشاره به رسم دخترکشی و ذم آن در قرآن، در نگاه اولِ هر ناظری، لزوم اصلاح و ترک این رذیلت هولناک اخلاقی به نظر می آید که جز با اشارات صریح در نص، نسخ و ترک آن ممکن نمی بود.یعنی به نظر می آید که قرآن در امتداد اصلاح های و ماموریت تکمیل مکارم اخلاقی جامعه ی عصر نزول، می بایست ابتدا رذیلت های هولناک آنها را از بین ببرد و سپس به دنبال احیای معارف و ارزشهای وحیانی باشد.این سخن، بخشی از حقیقت و معرفت قرآنی ست. اما تمام و محدود به آن نیست! چیزیکه معمولا کمتر در ضمن اشاره به چرایی آمدن نفی صریح رسم دخترکشی در قرآن، «وئاد»، گفته شده است.ذم اخلاقی دخترکشی و لزوم جدی ترک این رذیلت در پیامبری اخلاقی پیامبر و وصف آخرت به ندای تظلم آنان یک بُعد ماجراست«پرسند چو زان دخترك زنده به‏گور(8) به كدامين گناه كشته شده است؟ (9)تکویر»، اما بُعد ناصریح دیگر ماجرا، زدودن باورهای انحرافی و الهیاتی شرک آلود جامعه است. به چه عنوان؟! به این عنوان که در باور و تفسیر ملکوتی عربهای همدوره ی پیامبر، ملائک دختران خدایند.« فرشتگان را كه بندگان خدا هستند، زن مى‏پنداشتند.زخرف.19» و همچنین اسراء 40، نجم 19-20، طور 39. فرشتگان دختری که شفیع و واسطه در نزد خدایند! (النجم،26). ريشه اين مونت پنداری فرشتگان را خیلی چیزها و حدس ها گفته اند، از قبیل اینکه فخر رازی شباهت در مستوری و پرده نشینی و مخفی بودن-همچنانکه شمس هم به همین علت مونث مجازی و ماه مذکر مجازی ست که نورشان، مانع و پرده ی دیدن قرصشان در خورشید هست و در ماه نیست_ یا شباهت در دستیاب نبودن و غیرت مردان، میداند[3].در عین حال که وجه شبه لطافت و نازکی و پری وارگی در خیال انسانی برای فرشتگان و تجسم و شناخت این صفات در زن نیز،میتواند عامل این تخمین و تصور باشد.اما در رایی که به نظر صحیح تر و علت تر می آید، علامه طباطبایی تاثیر و الهام از ادیان های شرقی و هندی و یونانی را ریشه این باور میداند[4].(المیزان، ذیل آیه)

 

حال مراد از شرح این  بُعدِ و ارتباط معمولا مغفول مانده چیست؟دانستن ارتباطِ ذکر رذیلت تاریخی دخترکشیِ عرب جاهلی در قرآن به باورهای مشرکانه ی ملکوتی و الهیاتی آنها، چه فایده ای از حیث قرآن پژوه و معرفت دینی دارد؟ در پاسخ به این سوال، دو پیامد و فایده معرفتی این ارتباط را میتوان برشمرد.

الف- نفی گمان مذکرپسندی از ساحت الهی

در قرآن دقیقا در آیات متعدد ناظر به بحث و در نقد و توبیخ باور خودپندار به دخترانِ الله، مشرکان خطاب میشوند که چرا و چگونه شما پسران و مذکران و دلخواهان را برای خود برمیگزینند و دختران را برای خدا؟« آيا خدا را دختران است و شما را پسران؟ (طور 39) » و « وَ يجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَ لَهُم مَّا يَشْتهَونَ(57 ) نحل.»

این تقسیمی ناروا و ناقص ست. « تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى( النجم،22)».در یک فهم و رویکرد جزء انگار ( atomistic approach) كه مورد نقد روش شناختی فضل الرحمان در فهم قرآن هم بود[5]، این دسته آیات چه بسا دقیقا برخلاف همت قرآن بر نفی پندارهای جنسیتی به خدا، این گمان را در ذهن متبادر کند که خداوندِ مذکردوست و یا شاید خودمذکر!، از این تقسیم ناخشنود است و نه بر سر اصل معامله، بلکه بر سهم ها چانه میزند!!. خصوصا آنکه ویژگی های ناخنثی زبان عربی در اشارات مذکرانه (قاعده تغلیب) و هم اقتضائات و واقعیت های تاریخیِ بیشتر مردانه در زمانه نزول که در قرآن نیز بدیهتا رسوخ پیدا کرده است، ممکن است به این تصور دامن بزند و آن را درست بداند.یعنی هرچند قرآن در یک گفتگوی جدلی و انتقادی محکم، اتفاقا به دنبال برائت و پاک کردن اذهان از پندارهای مشرکانه و الهیاتی جنسیت زده در نسبت با خدا باشد،بالعکس در تضاد با این هدف، مخاطب از این دسته آیات این برداشت را کند که خدا از انتساب دختر به خود، به خاطر مونث بودن ناخشنود است و اگر مشرکان، فرشتگان را پسر خدا می دانستند، او آنها را توبیخ نمیکرد! در حالیکه به محض توجه به بُعد تاریخیِ واقعیتِ دخترکشی و ترجیح پسر از سوی عرب جاهلی و داخل کردن این عنصر تحلیلی در فهم، این آیات دقیقا رنگ و بوی دیگری پیدا میکند. به گونه ای که به روشنی، جنس استفهام انکاری آمیخته به استهزاء و بیان جدلی قرآن، در قبال باورهای الهیاتی مورد نقد درک میشود. که چگونه است که شما چیزی را که برای خود نمی پسندید و از آمدن و زادنش روتُرش میکنید و سر پایین می اندازید،برای خدا می پسندید و از کیسه خلیفه می بخشید و فرشتگانش را از آن جنس میدانید؟! اگر دختر پسندیدنی ست، چرا برای خود نمی پسندید و اگر ناپسندیدنی ست،چرا آن را حواله و قسمت خدا میکنید؟(خلاف قاعده زرین اخلاقی!). با این ناسازگاری منطقی چه میکنید؟ دقیقا در این موضع جدلی و بیان به مقتضای منطق خصم است که این دسته آیاتِ شکایتگر از این تقسیم ها، باید فهم شوند. روشن است که این فهم، در پیوند و توجه ناگسستنی با بافت تاریخی نزول آیات است. چیزیکه مورد اشاره نکته ی دوم است.

ب- پیوند ناگسستنی آیات و واقعیت تاریخی

رویکرد تفسیری ای که آیات قرآن را جدا از واقعیت های تاریخی می بیند و میداند و می فهمد، از سوی هرمنوتیست های قائل به پیوند تاریخی بارها مورد نقد و استناد و استشهاد قرآنی واقع شده است. اینکه قرآن در دل یک بافت تاریخی و مادی و زمینی نازل شده و روییده است و این پیوند ناگسستی لوازم و پیامدها و رسوبهای جدی و شکل دهنده در قالب ها و بیان ها و عرضیات قرآن گذاشته است.این حرف در نقطه مقابل آن نگاهی هم هست که پیوند تاریخی را می پذیرد، اما در عنایت و به کاربستن تفسیری آن، آن را عنصری حاشیه ای و تزیینی و بیمصرف میداند. در حالیکه بده بستان وحی و فرهنگ عصر نزول، ناگسستنی و غیرقابل انکار ست و از لوازم توجه به این نکته ی معرفتی، دیدن و به کاربستن جدی تاریخمندی در متنِ فرآیند فهم است. شاهد مثال این نکته، همین دو بُعد بافت درونی و بیرونی و بده بستان تاریخی وحیانی مجموعه آیات مورد اشاره هست. شرح نکات بالا به روشنی نشان میدهد که قرآن،حتی در طرح برخی مباحث الهیاتی خود، با واقعیت تاریخی عصر نزول پیوند دارد  و در پرتو تعامل زنده با آن،باورهای توحیدی و اصلاحی خود را عرضه میکند. جدا و منفک دیدن آیات چه در بافت درونی(بی توجهی به روح و ارزشهای کلی و اصول پایه) و چه از بافت بیرونی(واقعیتهای تاریخی و فرهنگی)، عقیم و دور نگه داشتن آیات از خاستگاههای هرمنوتیکی خود است. قرآن در عین خاستگاه وحیانی و قدسی خود، مجموعه ی همبسته و چندبُعدی از این دو بافت و دیسکورس است و در بکارگیری و اثربخشی این توجه های معرفتی در تاویل و تفسیر،احکام جداگانه و خاصی از سایر متن ها و گفتارها ندارد.به حکم آنکه زمین مادی و زمان مادی و تاریخ مادی و اقتضائات مادی، مهبِط و منزل انوار هدایتگر و بصیرت بخش آن بوده اند و هستند و آیات شفابخش آن،لباس تاریخ و زمان پوشیده اند. هر متن و بیان زمینی هم که ناگریز این لباس را میپوشد، قواعد و مقتضیات آن، بر آن حاکم خواهد بود. بیرون بودن از این مقتضیات، از جنس ناممکن هاست و ناممکن ها، به قدرت و قهر الهی تعلق نمی گیرد.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] . تفسیر المیزان، ذیل تفسیر آیه 58/ تفسير نمونه،ج11، ص 270

[2] . البته نباید از نظر دور داشت که در عین شیوع و رسمیت این رفتار، بودند مردانی که به این رفتار هولناک تن نمی دادند.به گواه این نکته ی روشن که اگر این رسم گسترش مطلق داشت، زاد و ولد هم به کل منتفی شده بود.و نیز مردانی که به مقابله با سنت ضد اخلاقی بر میخواسته اند و به نوعی زمینه و اذهان را برای انذار اخلاقی دینی پیامبر بر ضد این سنت آماده کرده بودند. از جمله صعصه بن ناحیه، جد فرزدق شاعر معروف، که به گواه تاریخ 360 دختر را از پدرانشان خرید و مانع زنده به گوری شان شد. به گونه ای که فرزدق به این نیای خود می بالید و اشعاری در وصفش، در تاریخ سروده است.نک به قاموسی الرجال،ج5، ص 250

[3] . تفسیر مفاتیح الغیب، ج 20، ص 54

[4] .تفسیر المیزان، ذیل ایه 57 نحل

[5] . Islam and Modernity ,Preface ,Fazlur Rahman,Chicago & London,1982 و هم بنگرید به قرآن و زن ،آمنه ودود، ترجمه اعظم پویا و معصومه آگاهی، ص 21

 

*پژوهشگر دین و فلسفه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 68 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم