«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - هادی حکیم شفایی:  افراد زیادی در بسیاری از کشورها قربانی مستقیم خشونت حکومتی شده اند. نیروهای حکومتی اندونزی در اواسط دهه 1960 بیش ار نیم میلیون غیرنظامی را به بهانه سرکوب کمونیسم کشتند. برآورد تعداد کشته شدگان به دست رژیم خمرهای سرخ پل پوت در کامبوج، عددی است بین سیصد هزار تا دو میلیون نفر. بیش از 9000 نفر در دوران حکومت نظامیان در آرژانتین در اواخر دهه 1970 ناپدید شده اند...

 

***

انسان، جهان و حقوق بشر

هادی حکیم شفایی*

بخش اول: مقدمه

افراد زیادی در بسیاری از کشورها قربانی مستقیم خشونت حکومتی شده اند. نیروهای حکومتی اندونزی در اواسط دهه 1960 بیش ار نیم میلیون غیرنظامی را به بهانه سرکوب کمونیسم کشتند. برآورد تعداد کشته شدگان به دست رژیم خمرهای سرخ پل پوت در کامبوج، عددی است بین سیصد هزار تا دو میلیون نفر. بیش از 9000 نفر در دوران حکومت نظامیان در آرژانتین در اواخر دهه 1970 ناپدید شده اند. در دوران حکومت عیدی امین در اوگاندا، بین سالهای 1972 تا 1978، بیش از 250 هزار تن کشته شدند. صدها هزار نفر از غیرنظامیان عراقی توسط نیروهای امنیتی در دهه 1980 به قتل رسیدند. در 1994 500 هزار تا یک میلیون نفر در جریان کشتار جمعی هدایت شده از سوی حکومت رواندا به قتل رسیدند. دربرخی از  کشورها پس از انقلاب، زندانیان سیاسی وابسته به جریانات مخالف یا معارض، بدون دادگاه های صالح اعدام شدند و در همچنان در برخی کشورها در پی مناقشات سیاسی که به صحنه خیابان ها کشیده می شود، ده ها نفر از معترضین  توسط نیروهای امنیتی رسمی و غیر رسمی به ضرب گلوله از پای درمی آیند.  به این فهرست، هولوکاست ،خشونت های  بوسنی، چچن، تیمور شرقی و سرکوب داخلی سوریه را نیز می توان افزود.

باری، مفهوم حقوق بشر، فراهم کننده نوعی اندیشیدن درباره چنین حوادثی است. تمام این حوادث واقعی اند اما حقوق بشر، یک "مفهوم" است. ابزاری است برای اندیشیدن درباره واقعیت و بیان کردن تفسیرمان از آن و داوری مان درباره آن. برای فهم گفتمان حقوق بشر، باید مفهوم آن را تحلیل کرد. فهم مفاهیم، در حیطه شاخه ای از فلسفه به نام "تحلیل مفهومی" قرار می گیرد. مفاهیم، انتزاعی اند و تحلیل مفهومی نیز حوزه ای انتزاعی است لذا باید تحلیل مفهوم حقوق بشر را با درکی همدلانه از تجربه های بشری همراه کرد تا فهم آن سهل گردد.

برای اینکه بدانیم و بگوییم این کارها اشتباه اند نیازی به مفهوم حقوق بشر نداریم. انسان می تواند با «شهود های اخلاقی» نیز قبح این اعمال را درک کند. ولی برای مخالفت با نقض حقوق بشر نیازمند دلیل هستیم. اگر واقعیت این است که حقوق بشر نقض می شود چرا ما باید طرف حقوق بشر را بگیریم و نه واقعیت را؟ چگونه و از کجا می دانیم که حقوق بشری وجود دارد؟ اینها پرسش هایی هستند که ژان آمری، فیلسوف جان بدر برده از اردوگاه نسل کشی نازی ها در آشوییتس، طرح کرده است. او می گوید[1] شاید نازی ها بر حق بودند چرا که قوی تر بودند( نظریه حق، به منزله قدرت). شاید مردم هیچ حقی نداشتند( نظریه تعلق رعیت همچون املاک، به پادشاه) و شاید همه مفاهیم اخلاقی، چیزی جز عاداتی صرف نبودند (نظریه نسبیت فرهنگی اخلاق). آیا واقعیت تاریخ همین نیست؟ تمدن یونان کلاسیک نیز بر برده داری و کشتار مبتنی بود. آیا آلمان نازی چیزی غیر از یونان قدیم بود؟

 برای بیشتر مردم، در بیشتر اوقات، فضایل مهم فضایلی هستند که شخصی و در حیطه ی محدود باشند. در زندگی روزمره، مهربانی معمولی، اهمیتی بیشتر از حقوق بشر دارد. اما گاهی، به  مردم معمولی، اجازه همین زندگی معمولی و روزمره نیز داده نمی شود. آنها ممکن است گرفتار ارعاب، کشتار، تجاوزهای گسترده جنسی، حبس، شکنجه، اخراج از کار و تسویه نژادی شوند. اما مفهوم حقوق بشر فقط هنگامی برای مردم عادی موضوعیت می یابد که امنیت نسبی زندگی روزمره از دست برود. غالبا گفته می شود که حقوق بشر هر چه بیشتر نقض شود احساس نیاز به آن بیشتر می شود. آنجا که حقوق بشر محترم شمرده می شود، مردم، این حقوق را مسلم فرض می کنند و در نتیجه ممکن است اهمیت چندانی به آن ندهند. اما گاهی عدم واکنش نسبت به نقض حقوق بشر، ناشی از بی خبر گذاردن و تبلیغات گسترده رساناهای دولتی است که در اذهان مردم، جامعه را سرشار از امنیت و احترام و صلح نشان می دهد. در این حالت، رسانه های دولتی – البته عمدتا در کشورهایی که رسانه های رقیب وجود ندارند- با پوشش خبری گسترده و مستمر از نقض حقوق بشر در کشورهای دیگر جهان، به نوعی بازی روانی دست می زنند و در ناخودآگاه توده مردم، چنین نقش می زنند که کشور محل زندگی آنها مانند دیگر نقاط جهان نیست. در این جوامع، توده مردم جز حقوق اقتصادی خود، به چیز دیگری نمی اندیشند. و گاهی نیز مردم از نقض حقوق بشر کاملا آگاه هستند اما نوعی «بی حسی وجدان» موجب بی تفاوتی آنها و یا فرار آنها از واقعیت می گردد. در این حالت، مردم برای فرار از واقعیت ها، معمولا از گوش دادن به اخبار خودداری می کنند و یا با سرگرم کردن خود به لذت های فردی و خانوادگی، وجدان خود را متقاعد می کنند که اتفاقی نیفتاده است. در تمامی این حالات، حقوق بشر، موضوعیت خود را برای مردم از دست می دهد.

 سرچشمه اصلی قوانین حقوق بشر، اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در 10 دسامبر 1948 در مجمع عمومی ملل متحد به تصویب رسید. این اعلامیه، بطور بنیادین، چشم انداز جهانی را با انبوهی از پروتکل ها، قراردادها، معاهدات و انواع اعلامیه های فرعی مربوط به حقوق بشر تغییر داده است. اکنون، هیچ ملت، فرهنگ یا مردمی وجود ندارد که به گونه ای، درگیر رژیم های حقوقی حقوق بشر نباشد. حتی اقتدارگرایانه ترین حکومت ها هم بطور رسمی، حقوق بشر را نفی نمی کنند و حتی در پاره ای از قوانین خود آن را منعکس می نمایند. و برخی حکومت های مذهبی نیز بجای نفی کامل حقوق جهانی بشر، مدعی ارائه مدل بهتری از آن هستند.

اعلامیه جهانی حقوق بشر[2]، به دنبال پیروزی در جنگ علیه فاشیسم و در فضایی ایده آلیستی تصویب شد و به مردم جهان، مجموعه ای مفصل از وعده ها و امیدها را عرضه داشت. این اعلامیه را «معیار مشترکی برای همه انسان ها» دانسته اند. ماده اول آن، تصدیق می کند که: «تمام افراد بشر، آزاد و با شان و حقوق برابر به دنیا می آیند». ماده دوم می گوید:

«هر کس حق دارد بدون هیچ تمایز – مخصوصا از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر- از تمام حقوق و آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد».

البته روشن است که فاصله بسیاری وجود دارد بین تحقق امیدها و وعده های اعلامیه 1948 و جهان واقعی که حقوق بشر در آن نقض می شود. در مقام همدلی با قربانیان، می توانیم سازمان ملل و یا دولت های عضو را بخاطر وفا نکردن به وعده هایشان مورد انتقاد قرار دهیم. اما نمی توان با همدلی کردن یا با تحلیل حقوقی، شکاف موجود میان آرمان های حقوق بشر و نقض این حقوق را در عالم واقع فهم کرد. این امر، مستلزم  تحقیقات در علوم مختلف اجتماعی پیرامون علل نزاع ها و تضادهای اجتماعی و سرکوب های سیاسی و نیز تعامل میان سیاست های ملی و بین المللی است. سازمان ملل، مفهوم حقوق بشر را وارد حقوق و سیاست بین الملل کرده است، اما حوزه سیاست بین الملل در دست دولت ها و بازیگران قدرتمند دیگری است که اولویت های دیگری غیر از حقوق بشر دارند. دولت ها همواره به دنبال کسب منافع اقتصادی بیشتر برای ملت های خود هستند و کسب منافع بیشتر، تضاد منافع میان دولت ها را به بار می آورد که همین تضاد منافع، منجر به نزاع های بی المللی شده و خواسته یا ناخواسته، هر گاه جنگی روی دهد غیرنظامیان نیز آسیب خواهند دید. حتی دموکراتیک ترین کشورهای جهان و حقوق بشر- محور ترین دولت ها هرگاه وارد جنگی بین المللی شوند حقوق بشر انسان هایی نقض خواهد شد و این، نه  الزاما به دلیل عدم اعتقاد آن دولت های دموکراتیک  به حقوق بشر، بلکه  ناشی از «ماهیت جنگ» است. ارتشی را در نظر بگیرید که تمام و کمال، به حقوق بشر پایبند است و طبق مقررات حقوق جنگ عمل می کند. اما با این همه، در نزاع های مسلحانه، همواره رویدادهای غیر قابل پیش بینی و خطاهای فنی و نظامی در هدفگیری و عدم توجه غیرنظامیان به اخطارهای ارتش، و ناتوانی در تشخیص میان نیروهای دشمن و غیرنظامیان منجر به کشتار غیرنظامیان خواهد شد. پس به نظر می رسد که باید به هر طریقی، جلوی جنگ گرفته شود. اما آیا می توان بطور مطلق، جلوی جنگ را گرفت؟؟

 یکی از ویژگی های عمده حوزه حقوق بشر آن است که حکومت ها در داخل قلمروی خود مدعی حقوق بشر هستند اما در عمل، کارنامه ناقصی از اجرا و تحقق این حقوق دارند. باید دلیل این امر را دریافت. در ادامه به مفاهیم حقوق بشر خواهیم پرداخت.

ادامه دارد....

 

  * پژوهشگر دین و حقوق بشر

منبع بخش اول:

 1. فریمن، مایکل. (1387 ). حقوق بشر. تهران: انتشارات هرمس

2.  http://www.un.org/en/universal-declaration-human-rights/

 



 
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 411 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم