«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - ابراهیم منهاج دشتی: پیش از انقلاب تقید به ظواهر دینی در بین مردم کم رنگ شده بود. شرائط و زمینه ای برای امر به معروف و نهی از منکر وجود نداشت. ارشاد و موعظه هم تاثیر خود را از دست داده بود. آزادی های فردی چنان در فرهنگ عمومی جا افتاده بود که سخن گفتن بر خلاف آن یک امر خلاف متعارف به حساب می آمد.

بی حجابی و مصرف مشروبات الکلی و پخش و گوش دادن به موسیقی و آواز، هم توسط زنان و هم توسط مردان رائج و معمولی بود. مذهبی ها مخصوصا روحانیون سنتی از این اوضاع آزرده خاطر و ناراحت بودند. و همیشه در آرزوی شرائطی بودند که بتوانند با این فرهنگ برخورد کنند و فضای فرهنگی و اجتماعی را به دلخواه خود تغییر دهند.

از طرف دیگر اکثر مردم به این فرهنگ عادت کرده و به آن خو گرفته بودند. و در اثر تردد به کشورهای خارجی و اختلاط با مردم آنجا تحت تاثیر قرار گرفته و دریافته بودند که شیوع اموری که در فرهنگ ما زشت و زننده و مفسده انگیز به نظر می رسد در بین ملت های دیگر قبحی ندارد بلکه یک امر عادی است که بر خلاف تصورات و برداشت های ما مفسده ای هم بر آن مترتب نمی شود و موجب نا امنی و هرزگی جامعه نمی شود و به روابط خانوادگی صدمه نمی زند. بلکه از جهات بسیاری زندگی در آن جوامع راحت تر و توام با آسایش و امنیت بیشتری است.

بیشترین چیزی که مردم از جمهوری اسلامی انتظار داشتند آزادی و برآورده شدن حقوق و مشارکت در سیاست و اداره کشور بود. اقشار تحصیل کرده و با سواد و خارج دیده به ذهنشان خطور نمی کرد که در جمهوری اسلامی آزادی های فردی و اجتماعی محدود شود. حتی بسیاری از روحانیون هم فکر نمی کردند که  جمهوری اسلامی بر طبق فرهنگ سنتی عوامانه که توسط اهل منبر در مجالس روضه مطرح می شود و احکامی که در رساله توضیح المسائل جمع آوری شده اداره می شود.در اوائل انقلاب از آیت الله جوادی نقل می شد که در نقد شرائط و سخت گیریهای بعد از انقلاب گفته بود ما انقلاب را با نهج البلاغه به پیروزی رساندیم ولی حالا می خواهیم آن را با رساله توضیح المسائل اداره کنیم.

پیش از انقلاب از جمله آیاتی که روی منبرها و در مقالات و کتب به طور مکرر توسط منبری ها و روحانیون اعم از انقلابی و غیر انقلابی مورد استفاده قرار می گرفت آیه "لا إکراه فی الدین قد تبیّن الرّشد من الغَیّ" (سوره بقره آیه 256) بود که به مردم امید می دادند که اسلام دین آزادی است نه دین اکراه و اجبار و این مطلب را با برخورد کلیسا با نظرات علمی جدید در قرون وسطی که بسیاری از دانشمندان را محکوم به کفر نمودند، مقایسه نموده و در باره آن می نوشتند و سخنرانی می کردند و با آب و تاب بسیار جالبی مطرح می کردند. از جمله در کتاب تفسیر آیة الکرسی از مرحوم فلسفی.

 تفسیر نمونه ج2 ص279 در تفسیر (لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ‏) می نویسد:

{ " رشد" از نظر لغت عبارت است از راه‏يابى و رسيدن به واقع، در برابر" غىّ" كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.

از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده‏اش بر ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى‏تواند داشته باشد و جمله" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ‏" در واقع اشاره‏اى به همين است.

به علاوه همانگونه كه از شان نزول آيه استفاده مى‏شود، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام ص مى‏خواستند كه او همچون حكام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هر چند در ظاهر) كند، آيه فوق صريحا به آنها پاسخ داد كه دين و آيين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اينكه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.

اين آيه پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مى‏كنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.

جايى كه اسلام اجازه نمى‏دهد پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده‏تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر در باره فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است.و از اينجا روشن مى‏شود كه اين آيه تنها مربوط به اهل كتاب نيست آن چنان كه بعضى از مفسران پنداشته‏اند، و همچنين حكم آيه هرگز منسوخ نشده است آن چنان كه بعضى ديگر گفته‏اند بلكه حكمى است جاودانى و هماهنگ با منطق عقل}

برداشت اکثر مردم از این مطالب این بود که در نظام و حکومت اسلامی جائی برای اجبار و اکراه اشخاص بر انجام یا ترک هیچ عملی وجود ندارد.

بنا بر این سلب آزادی های مردم در امور شخصی از جمله حجاب اجباری و جلو گیری از موسیقی و آواز و امثال این امور و زیر نظر گرفتن مجالس و مراسم خصوصی و خانوادگی مردم و برخوردهای کلامی و فیزیکی با آنها و راه اندازی نیرو هائی در خیابان ها برای جلو گیری از بدحجابی و برخورد با متخلفین، کاملا بر خلاف انتظار مردم بود و این کارها را بر خلاف وعده ها و شعارهای پیش از انقلاب دانسته و احساس نوعی تخلف و فریبکاری از جانب مدیران ارشد جمهوری اسلامی در ذهن مردم ایجاد کرد.

دسترسی به ماهواره و گسترش فضای مجازی و مشاهده آزادی های فردی در کشورهای دیگر موجب حریص تر شدن نسل جوان برای دستیابی به آزادی و تفریح و سرگرمی شده  و باعث فاصله بیشتر آنها از تقید به ظواهر مذهبی می شود. طبیعی است که در این شرائط هرچه بیشتر بر تبلیغات و توجیهات تکراری و سخت گیری ها افزوده شود زدگی و فاصله نسل جوان از تکالیف دینی بیشتر می شود. به طوری که در حکمت 193 نهج البلاغه آمده امام علی (ع) فرموده:" إنّ القلب إذا اُکرِهَ عَمِیَ" وقتی انسان به پذیرفتن چیزی که قلبا از آن کراهت دارد وادار شود ذهن و فکرش مختل می شود.

در صدر اسلام وقتی حضرت رسول (ص) حکمی از احکام اسلام را به مردم ابلاغ می کرد مؤمنین از روی اعتقاد می پذیرفتند و به آن ملتزم می شدند و نیازی به اکراه و اجبار نبود. در تاریخ نقل نشده که حکمی از احکام اسلام به صورت اکراه و اجبار پیاده و اجرا شده باشد.

امر به معروف و نهی از منکر فقط در مواردی اعمال می شد که افراد جسور و گستاخی بخواهند هنجار شکنی کنند و آنچه در جامعه اسلامی جزء فرهنگ و عرف شده را نقض نمایند.

مضافا بر اینها عامل دیگر دینگریزی نسل جوان نارضایتی و بی اعتمادی آنها از رفتار و روش مدیران و سیاست مدارانی است که ادعای دینداری دارند و افکار و برنامه های خود را برخواسته از دین جلوه می دهند.چون مردم به وسیله آموزه های دینی که از مبلغین شنیده بودند انتظارات دیگری از حکومت اسلامی داشتند. و چشم انتظار عدالت و صداقت بیشتری در عمل و گفتار متصدیان حکومت و سیاست بودند. و روش آنها را با آنچه از سیره و روش حضرت پیغمبر (ص) و امام علی (ع) شنیده بودند مقایسه می کردند. انتظاری که به تصور آنها برآورده نشد. در اثر این جریانات باورها و اعتقادات مردم صدمه دید و زدگی و نا امیدی قشر وسیعی از حکومت دینی را در پی داشت.

 

+ بازدید از وب سایت نویسنده

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید