«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - سید هادی طباطبایی : شکی نیست که از سر غیرت دینی و مشی مسلمانی چنین می‌کنند. یکی جامه‌ی عزا بر تن می‌کند و چهره حزین می‌دارد و غم بر دل می‌نهد و در سوگ آل عبا بر سر و سینه می‌زند. دیگری به هنگامه‌ی میلاد اهل البیت(ع)، جشن و شادمانی را به شهر و دیار می‌کشاند. این از نیکوترین و پر مِهرترین خصایصی است که بر جان شیعه نشسته است که: یَحزُنونَ لِحُزنِنا وَ یَفرَحُونَ لِفَرَحِنا.[1]

سید هادی طباطبایی:  کم نبودند منتقدینی که نه ماجرای کربلا را دارای وثاقت می‌دانستند، نه عزاداری بر سالار شهیدان را برمی‌تافتند و نه اعتقادات مردمی را حُرمت می‌نهادند. میرزا فتحعلی آخوندزاده و آقاخان کرمانی ازجمله افرادی بودند که تیغ طعن خود را بر ماجرای عاشورا حوالت می‌دادند. آقاخان کرمانی بر مراسم عزاداری شیعیان می‌تاخت و آن را موجب برانداختن آیین کامرانی و شادی از میان ملت می‌دانست....

 سید هادی طباطبایی: آیت الله خمینی بر یکی از درس‌آموزان خود نهیب داده بود که "آنگونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند"[1]. آیت الله خمینی اگر چه به سنت اسلامی دلبسته بود، اما چشم پوشیدن بر دستاوردهای زمانه را هم بر نمی‌تابید. تلاش برای درک زمانه و فهم اندیشه‌ورزی در جهان معاصر، سودایی بود که متفکران ایرانی بدان توجه داشتند و هر کدام از منظری بدان می‌نگریستند.

 سید هادی طباطبایی: 1- بیست روز پیش، سئوالی را به دفتر مراجع تقلید شیعه ارسال کردم. سئوال این بود: "احتراماً فردی در صفحه شخصی خود در فضای مجازی (اینترنت) که قابل رؤیت برای عموم است، عباراتی توهین‌آمیز در مورد پیامبر اکرم(ص) به کار برده است. العیاذ بالله. حکمی که به تایید مراجع قانونی رسیده، آن است که وی سبّ النبی کرده و به اعدام محکوم شده است. به فرض صحّت اینکه این فرد، عمل ناروای سبّ النبی کرده باشد، آیا می‌توان عمل وی را با مجازاتِ اعدام پاسخ گفت؟ با توجه به اینگونه برخورد، چگونه می‌توان اسلام را دینی رحمانی دانست؟"

 نیلوفر - سید هادی طباطبایی:  اوایل دهه ی هفتاد بود که عبدالکریم سروش مقاله ای نوشت و در آن، میان دو گونه اخلاق، تمایز نهاد. اخلاقِ بندگان و اخلاقِ خدایان.آن مقاله، "اخلاق خدایان" نام داشت اما رسالت آن متن، بررسی اخلاقِ بندگان بود. سروش در آن مقاله گفته بود که اخلاقِ بندگان، تحوّل پذیر، نسبی، استثنا پذیر، اعتباری و شکستنی است. بر اساس این معیار بود که اخلاقِ خدایان بسی برتر از اخلاقِ بندگان قرار می گرفت.