«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

حامد فرنقی زاد: خشونت، این نامیمون‌ترین کنش انسانی، که فرزند منحوس آمیزش قوه غضبیه و قوه شهویه آدمی است، این روزها بشریت را در کام خود فرو می‌برد و چنگال‌های خونینش را نه تنها در جان و مال مردم که در آینده بشریت نیز فرو می‌برد و دیبای نازک خاطر کودکان را به تیغ جهل و ستم پاره میکند و از خیال‌های رنگین کمانیشان تلی از خاکستر بر جای میگذارد. خشونت، خنده را از لبان کودکان می‌رباید و شادی را برایشان بی معنی می‌سازد، و این بزرگترین خیانتی است که به یک کودکان می‌توان کرد.

حامد فرنقی: کسانی که در زمینه تحلیل خودکشی کار کرده اند بیشتر از دو مدخل به این پدیده ورود پیدا کرده‌اند؛ روان‌شناسی و جامعه‌شناسی. روانشناسان در تحلیل‌های خود عموما بر بیماریهای نوروتیک و سایکوتیک تاکید داشته اند و  جامعه شناسان از سوی دیگر کنشهای اجتماعی و بیماری های جامعه را که منجر به خودکشی شناخته می‌شوند مورد تحلیل قرار داده اند.  نقد مهمی که من به این تحلیلها (چه روانشناسانه و چه جامعه شناسانه) دارم، این است که پدیده خودکشی را صرفا به خودکشی‌های عرفی محدود می‌کنند و من در این مقاله چهار پدیده دیگر را نیز خواهم آورد که آنها نیز خودکشی محسوب میشوند.

حامد فرنقی زاد: این مقاله به پایان راه رسیده بود و منتظر ویرایش نهایی برای انتشار بود که «مناظره پرگاری» در دو وعده میان دکتر عبدالکریم سروش و آقای عبدالعلی بازرگان برگزار شد و در پی آن مقالات خمسه رویای رسولانه، شش شد و سبک و سیاق این مقاله تغییر کرد. در این بین نقدهای جدید و مطالعات و نکاتی که به ذهن نویسنده رسید مرا واداشت قلم بر برخی از نوشته ها بگیرم و جرح و تعدیلی در لغات نمایم و نکاتی دیگر بر آن بیفزایم و پیرایش و آرایش متن را با حوصله بیشتر به انجام برسانم.

حامد فرنقی زاد: داستان «وحدت حوزه و دانشگاه»، که به نظر تنها در کشور ما (با ویژگی هایی که در این متن بدان ها پرداخته خواهد شد) ریشه زده است، داستان غریبی است. این موضوع، به آن دسته از موضوعات دامنه داری متعلق است که هر چه زمان از نقطه آغازین عنوان شدنش گذشته است، ابهام آلوده‌تر شده و پیچ و تاب بسیار خورده و آنقدر حاشیه‌ها و اضافات بر آن افزوده شده است که اصل و اساس آن در پشت حواشی پنهان مانده است.