«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

مورد کاوی شخصیت حضرت موسی ع در قران کریم - بخش نخست ( قاطعیت و خشم )

محمود عبائی: انبیای الهی ( علیهم السلام اجمعین ) همه از نظر مقامات معنوی در فضایل شخصی در یک درجه و رتبه نبوده اند. البته همه آنها ماموریت الهی داشته اند و تلاش فراوانی کرده اند تا گفتمان توحید و هدایت الهی را در جامعه و تاریخ خود جاری و ساری سازند. با استناد به  گزارش هایی که قران کریم از سبک زندگی انبیا و سیره آنان ارائه کرده است می توان چنین استباط کرد که سنخ روانی آن سفیران الهی با هم تفاوتهایی چشمگیر داشته است. در این نوشتار به طور فشرده ، خلق و خو سنخ روانی حضرت موسی ع به استناد گزارشهای قران کریم مورد واکاوی و بررسی قرار میگیرد.

 

 


مورد کاوی شخصیت حضرت موسی ع در قران کریم‎؛

بخش نخست ( قاطعیت و خشم )

|  محمود عبائی |

 

تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَلَـکِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَـکِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ ( بقره ۲۵۳ )

ترجمه فولادوند
برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم. از آنان کسى بود که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عیسى پسر مریم دلایل آشکار دادیم، و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم و اگر خدا می خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه‏] دلایل روشن که برایشان آمد، به کشتار یکدیگر نمی پرداختند، ولى با هم اختلاف کردند پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ایمان آوردند، و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزیدند و اگر خدا می خواست با یکدیگر جنگ نمی کردند، ولى خداوند آنچه را می ‏خواهد انجام می دهد.

بنا بر تصریح آیه کریمه ی فوق‏، انبیای الهی ( علیهم السلام اجمعین ) همه از نظر مقامات معنوی در فضایل شخصی در یک درجه و رتبه نبوده اند. البته همه آنها ماموریت الهی داشته اند و تلاش فراوانی کرده اند تا گفتمان توحید و هدایت الهی را در جامعه و تاریخ خود جاری و ساری سازند. با استناد به این آیه و گزارش هایی که قران کریم از سبک زندگی انبیا و سیره آنان ارائه کرده است می توان چنین استباط کرد که سنخ روانی آن سفیران الهی با هم تفاوتهایی چشمگیر داشته است. در این نوشتار به طور فشرده ، خلق و خو سنخ روانی حضرت موسی ع به استناد گزارشهای قران کریم مورد واکاوی و بررسی قرار میگیرد

حضرت موسی ع سومین پیامبر اولوالعزم است که داراى شریعت مستقل و کتاب بود. او از نسل یعقوب و تبار بنى اسرائیل بود. نام او در قرآن، ۱۳۶ مرتبه آمده و فرازهاى برجسته زندگانى و دعوت حضرت موسی در ۳۶ سوره قرآن و در قالب حدود ۴۲۰ آیه بیان شده است. این مطلب نشان مى دهد، که قرآن به عنوان کتاب کامل دعوت و انسان سازى و جامعه سازى به زندگى حضرت موسى توجه زیادى داشته است.

قران کریم بر فضایل اخلاقی و معنوی بلند مرتبه حضرت موسی ع تصریح میکند :

سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَ هَارُونَ ( صافات ۱۲۰ )

«وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْهُدَى وَأَوْرَثْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ»

و ما به موسی هدایت بخشیدیم، و بنی اسرائیل را وارثان کتاب (تورات) قرار دادیم.(سوره غافر، آیه ۵۳)

«وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلى مُوسى وَ هارُونَ» ما بر موسى و هارون منت نهادیم. (سوره صافات، آیه ۱۱۴)

و نیز او را به بهترین مدح و ثنا ستوده، و فرموده:

«وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى، إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً، وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا، وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ، وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا»

یاد آور در کتاب موسى را که مخلص و رسولى نبى بود و ما او را از جانب طور ایمن ندا داده، براى هم سخنى خود نزدیکش کردیم. (سوره مریم، آیه ۵۲)

و نیز فرموده:

«وَکانَ عِنْدَاللَّهِ وَجِیهاً»: او نزد خدا آبرومند بود. (سوره احزاب، آیه ۶۹)

و نیز فرموده: «وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَکْلِیماً»: خدا با موسى به نحوى که شما نمى دانید، هم سخن شد. (سوره نساء، آیه ۱۶۴)

با همه این فضایل بلند که قران کریم بر آنها تاکید و تصریح مینماید .... موسی علیه السلام گاهی شتاب زدگی و تند خویی هایی نیز داشته اشت که کمتر پیامبری در قران کریم با چنین اوصافی معرفی شده است

برای اینکه متهم به ادعای به دلیل نشویم آیات قران کریم را مرور می نماییم

اول ) درگیر موسی با یکی از شهروندان مصر :

وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ

ترجمه فولادوند
و داخل شهر شد بی آنکه مردمش متوجّه باشند. پس دو مرد را با هم در زدوخورد یافت: یکى، از پیروان او و دیگرى از دشمنانش [بود]. آن کس که از پیروانش بود، بر ضدّ کسى که دشمن وى بود، از او یارى خواست. پس موسى مشتى بدو زد و او را کشت. گفت: «این کار شیطان است، چرا که او دشمنى گمراه‏کننده [و] آشکار است.»

چنان که از این آیه شریفه و تفاسیر قران استفاده میشد ، موسی ع در زمانی که به سن رشد و بلوغ رسیده بود ( دوره جوانی ) و همان روزگاری که از جانب فرعون مسولیت های اجتماعی و مدیریتی نیز داشته است روز وارد شهر شد و ملاحظه میکند که دو نفر در حال درگیر و زد وخورد میباشند ... توجه موسی ع به این حادثه جلب میشود به ویژه آنکه یکی از آن دو که اتفاقا از شیعیان ( پیروان / کارمندان / خویشان / هم قبیله ) موسی بوده است از موسی درخواست کمک میکند . موسی به قصد کمک به مظلوم و یا فیصله دادن خصومت وارد ماجرا می شود و در حین درگیری مشت محکمی به حریف آن مرد شیعه میزند و از بد حادثه آن مرد درجا کشته میشود . موسی ع از این رخداد و عمل قدرتمندانه خود ناراحت و اندوهگین و چه بسا متاسف و پشیمان میگردد و به روشنی میگوید که این کار شیطان است که گمراه میکند ... البته میشود فرض کرد که موسی نفس عمل خصومت و در گیری را ناشی از وسوسه شیطان قلمداد کرده باشد
البته در آیه بعدی موسی ع از این کرده خود نیز کاملا پشیمان است و از خدا طلب مغفرت میکند :
قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
ترجمه فولادوند
گفت: «پروردگارا، من بر خویشتن ستم کردم، مرا ببخش.» پس خدا از او درگذشت که وى آمرزنده مهربان است. ( قصص ۱۶ )

ملاحظه :
– موسی ع در این دوره هنوز به مقام پیامبری مبعوث نشده است
– موسی ع به نیت کمک به مظلوم و اجابت درخواست کمک وارد درگیری میشود
– در حین درگیری مشت محکمی به حریف زورمند میزند تا دعوا را فیصله دهد
– این مشت منجر به کشته شدن آن فرد میشود
– موسی ع این ماجرا را به شیطان و گمراه سازی او نسبت میدهد
– موسی ع این عمل را ظلم به نفس خود میشمارد و از خداوند طلب مغفرت میکند
– موسی ع با اینکه هنوز به مقام پیامبری نرسیده است اما بنا بر فطرت الهی خویش یا الهامات باطنی و یا تربیتی که داشته است . خدا را به صفت غفور و رحیم میشناسد

دوم ) درگیری دوم موسی با همان مرد شیعه :

فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَائِفًا یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُّبِینٌ ﴿۱۸﴾

فولادوند: صبحگاهان در شهر بیمناک و در انتظار [حادثه‏اى] بود ناگاه همان کسى که دیروز از وى یارى خواسته بود [باز] با فریاد از او یارى خواست موسى به او گفت به راستى که تو آشکارا گمراهى

مدت کوتاهی پس از آن حادثه ، موسی ع در حالیکه از رخداد قبلی بیمناک و مضطرب بوده است باز با همان شخص شیعه خود مواجه میشود در حالیکه باز این مرد شرور و ماجراجو در حین در گیری و زد و خورد با شخصی دیگر است . موسی ع در اینجا به طبیعت شرور این مرد پی میبرد و از دست او خشمگین می شود و به او میگوید تو به درستی که در گمراهی آشکاری هستی ....
اما آن مرد شرور با این جمله توبیخ گونه حضرت موسی متنبه نمیشود و موسی ع حرکت دوم را آغاز میکند ...قران کریم چنین گزارش میدهد :

فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ یَا مُوسَى أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَ جَبَّارًا فِی الْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَن تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ ( قصص ۱۹ )

ترجمه فولادوند
و چون خواست به سوى آنکه دشمن هر دوشان بود حمله آورد، گفت: «اى موسى، آیا مى‏خواهى مرا بکشى چنان که دیروز شخصى را کشتى؟ تو مى‏خواهى در این سرزمین فقط زورگو باشى، و نمى‏خواهى از اصلاحگران باشى.»

از این آیه نیز چنین فهمید میشود که موسی خشمگینانه به سوی آن مرد شرور حمله ور میشود (فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن یَبْطِشَ )

نکات قابل استفاده از آیه فوق به این قرار است :

– موسی ع از رخداد قبلی هراسان است گویی منتظر گونه ای مجازات است
– موسی ع متوجه میشود که مرد مظلوم نمایی دیروز ، آدمی گمراه و شرور است
– دو نکته فوق موسی ع را بر آشفته میسازد و او را برای حمله ور شدن و تنبیه آن مرد شرور تحریک می کند
– موسی ع آغاز به حمله میکند
– آن مرد شرور پیش دستی کرده و با جنجال آفرینی موسی ع را خطاب میکند که تو میخواهی مرا هم بکشی همچنان که دیروز آن مرد را هم کشتی
– مرد شرور فرصت را غنیمت شمرده چه بسا برای نجات خود و ترساندن موسی ع اتهامات دیگری را هم به موسی ع میزند ( جبار / سرکش در زمین / زور گو / اصلاح ناپذیر )
– قران کریم اتهامات آن مرد شرور را نفی نمیکند . صد البته ما هم آن اتهامات را وارد نمیدانیم چرا که در قران کریم و قصص تاریخی دامان ابراهیم از این رزایل ، پاک مبراست اما نکته ای وجود دارد و اینکه احتمالا موسی ع در میان قبطیان به مردی قدرتمند ، با جذبه و هیبت و جدی و قاطع .... شناخته میشده است . این مرد از موسی ع به دلیل موقعیت بالای اجتماعی و قاطعیت و جدیت او ترسی شدید داشته است که اینگونه جنجال آفرینی کرده است
– موسی موقعیت را پر خطر تلقی کرده و آن صحنه را ترک میکند .

ملاحظه :
از این دو آیه روحیه شتاب و خشم نسبی موسی ع فهمیده مشود

اما ماجرا با رها کردن موسی ع خاتمه نمی یابد به زودی متوجه میشود که خبر به گوش مقامات دولتی رسیده و جناحی که با قدرت گرفتن موسی ع مخالفت داشته است با این بهانه در صدد مجازات سختی برای موسی ع بوده اند و چه بسا نقشه قتل او را کشیده باشند

وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ یَسْعَى قَالَ یَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ ( قصص ۲۰ )

ترجمه فولادوند
و از دورافتاده‏ ترین [نقطه‏] شهر، مردى دوان دوان آمد [و] گفت: «اى موسى، سران قوم در باره تو مشورت می کنند تا تو را بکشند. پس [از شهر] خارج شو. من جدّا از خیرخواهان توام.»

موسی ع متوجه میشود که ترس و اضطراب او بی دلیل نبوده است و گروهی از قدرتمندان و دولت مردان متمول فرعون نقشه قتل او را کشیده اند .... چنین است که مقدارت الهی جاری میشود و موسی هراسان و مخفیانه مصر را به سوی مقصدی نامعلوم ترک میکند تا جان از حادثه در ببرد
فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ( قصص ۲۱ )

ترجمه فولادوند
موسى ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت [در حالى که مى‏] گفت: «پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش.»

چنانکه ملاحظه میشود موسی مصر را ترک میکند و از خدا تقاضا میکند تا او را از قوم ستمکار نجات دهد
موسی ع همچنان به اقتضای فطرت پاک و الهی خود با خدا گفتگو و مناجات دارد

سوم )

گزارش سوم مربوط به دورانهای بعدی است . موسی ع سالها به خدمت حضرت شعیب می پردازد و بعد از اتمام مدت قرار داد خدمت از دیار شعیب خارج میشود در وادی مقدس به پیامبری مبعوث میشود و بعد از مکالمات نسبتا طولانی با خداوند بالاخره رسالت الهی را پذیرفته به سوی مصر و فرعون میرود و پس از منازعات فراوان و ارائه معجزات ، قوم خود را از مصر نجات میدهد و در میان راه بازگشت به سرزمین موعود ، خدا او را به کوه طور میخواند ... قرار اولیه یک ماه تمام بوده است ( ۳۰ روز ) اما وعده الهی تا ده روز دیگر تمدید میگردد و موسی ۴۰ روز در کوه طور با خدا راز و نیاز دارد و در این میان الواح تورات را نیز دریافت می کند . در طول این دوران غیبت ۴۰ روزه رهبری قوم با هارون برادر حضرت موسی ع است که خود پیامبر الهی است
نقطه مورد نظر داستان اینجاست که قوم بنی اسراییل علی رغم مشاهدات معجزات پی در پی و آشکار ، از غیبت موسی ع سوء استفاده کرده ، نقض عهد میکنند و از دین توحیدی عدول کرده و با مکر سامری مجسمه گوساله ای را به عنوان معبود خود پرستش میکنند ... موسی ع از کوه طور باز میکردد و انحراف قوم خود را با چشم میبیند و به شدت خشمگین میشود .... گزارش قران که جنبه های تصویری و بصری هم پیدا میکند ، جالب و خواندنی است

وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی ۖ أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ ۖ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ ۚ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ( اعراف ۱۵۰ )

هنگامیکه که موسی به سوی قوم خود بازگشت در حالیکه خشمگین و متاسف بود گفت: پس از من بد جانشینانی برای من بودید: آیا در فرمان پروردگار خود عجله نمودید؟ الواح را انداخت و سر برادر را گرفت و به سوی خود کشید. برادرش هارون به او گفت ای پسر مادرم این قوم مرا ضعیف کرده بودند و نزدیک بود که مرا بکشند ... چنان نکن که دشمان بر من طعن زنند و مرا از زمره گروه ستمکاران قرار مده

همچنین از آیه سوره طه استفاده می شود که موسی ع سر و ریش برادر خود را با خشم گرفت، چنانکه قرآن از زبان هارون می فرماید:
«یابن ام لاتاخذ بلحیتی ولابراسی؛

فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر!» (طه/ ۹۴)

از این آیات نکات زیر استفاده میشود :

۱ – موسی ع با حس و حال خشم و اسف به سوی قوم خود بازگشت
۲ – قوم خود را به عنوان جانشینان بد سرزنش کرد .
۳ – الواح را که فرمانهای الهی روی آن نوشته شده بود را از شدت عصبانیت به کناری افکند ( الواح در حکم قران کریم برای ما مقدس محسوب می شده اند ) .
۴ – موی سر و ریش برادر خود هارون را محکم با دست خود گرفت و او را مواخذه کرد ( دقت کنید هارون ع در اینجا خود پیامبر است . پیامبری موی سر و ریش برادر خود را که او هم پیامبر است می گیرد )
۶ – هارون که دچار شرایطی سختی و ناراحت کننده شده است به برادرش میگوید : فرزند مادرم سر وریش مرا مگیر ( مرا رها کن )
۷ – موسی از شدت غیرت توحیدی خود به هارون فرصت نداد که در باره حادثه گوساله پرستی توضیحی دهد . اول او را با تندی مواخذه کرد تا بعد فرصتی دست داد و هارون توضیح داد که مرا ضعیف گیر اورده بودند و حرف مرا گوش نکردند (ظاهرا قوم بنی اسرائیل تا مرحله تهدید به قتل هارون هم جلو رفته بودند )

ان القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی فلا تشمت بی الاعداء ولا تجعلنی مع القوم الظالمین؛ این گروه مرا تنها و ناتوان دیدند و نزدیک بود مرا بکشند و کاری مکن که شماتت دشمنان بر ضد من تحریک شود و مرا از قوم ستمگر قرار مده!» (اعراف/ ۱۴۹

توجه فرمایید هاورن که خود پیامبر خدا است به برادر خود که البته پیامبر اصلی است می گوید : مرا شماتت و سرزنش نکن / کاری نکن که قوم ستمکار نیز بر من جری شوند و بر علیه من تحریک شوند / مرا از زمره گروه ستمکار قرار مده .... ( یعنی مرا با انها در یک ردیف قرار مده )

این حادثه مربوط به زمانی است که حضرت موسی ع پیامبری کارآزموده و با تجربه است و قوم خود را پس از آن همه همه سختی ها و ابتلائات الهی نجات داده است و از کوه طور هم باز گشته و الواح ده فرمان را نیز ازخدا دریافت کرده است و میقات چهل روزه الهی را نیز با موفقیت به پایان برده .....

از آیات فوق و تحلیلی که ارائه شد می شود چنین نتیجه گرفت که حضرت موسی ع در کنار فضائل معنوی و اخلاقی ارجمندی که داشته است ، سنخ روانی ویژه ای نیز داشته است که همان روحیه غیرت توحیدی است که گاهی باعث بروز رفتارهای شتاب زده و خشمگینانه از سوی این نبی مکرم الهی میشده است و البته این ویژگی خلقی به هیچ وجه رسالت الهی او را مخدوش نکرده است . این سنخ روانی برای اجرای ماموریت خاصی که خداوند به موسی ع می سپارد کاملا ضروری بوده و از سوی دیگر برای هدایت قوم بنی اسراییل و روحیه سرسختانه و لجبازانه آنها مناسبت داشته است

شاید به دلیل همین سنخ روانی و شخصیت غیور موسی ع است که خداوند در سوره طه ۴۴ و ۴۵ به او و هارون می فرماید : اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ یَخْشَى ... »؛
به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است،اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد . ....

درنتیجه میتوان احتمال داد که سنخ روانی موسی و روانشناسی شخصیت او با سایر انبیا الهی تفاوتی خاص داشته است در واقع به اقتضای حکمت الهی چنین شخصیتی برای انجام ماموریتی خاص که خدا از آن باخبر است کاملا مناسب و مفید بوده است .

اما اگر واقعا سنخ روانی موسی کمی متفاوت بوده است میتواند موضوع یک پژوهش مهم در روانشناسی انبیای الهی باشد . مثلا دوری موسی از مادر در کودکی .... ماجرای حادثه ای که باعث لکنت زبان موسی شد و همیشه از عقده ای که زبان و کلام داشته یاد کرده است .... مشاهده ظلمها و ستمهایی که توسط فرعون بر قومش میرفته و به دلیل شرایط سخت خود که فرعون را پدر خوانده خود میدیده نمیتوانسته واکنش مناسبی نشان دهد . .... بد قلقی ها و بازیگوشی ها و لجاجت و بهانه جویی های قومش که واقعا هر آدم صبوری را خسته و پرخاشگر میکند .... سختی هایی در بیابان و دوره سرگردانی کشید ..... ناکامی از رسیدن به سرزمین موعود که خدا وعده کرده بود .... به طور طبیعی شرایط را به گونه ای رقم میزند که موسی سنخ روانی خاصی داشته باشد ، قاطعیت ، جدیت آمیخته به پرخاشگری ، غیرت و اهتمام مقرون به شتاب زدگی .... از جمله ویژگی های شخصیتی او در کنار فضائل معنوی و اخلاقی او باشد و صد البته همین سنخ روانی و شخصیت محکم برای نجات قوم و تربیت این قوم یک دنده ی لجباز و بهانه جو ، بهترین گزینه بوده است به این آیه شریفه توجه فرمایید : اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه؛ انعام (۶)، آیه

در بخش بعدی این نوشتار به جنیه های دیگر شخصیت روانشناختی حضرت موسی ( ترس و تردید ) پرداخته میشود .

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی



ما 57 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

google-site-verification: google7a6d7632a8557852.html