«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - معین مشکات: بسم الله الرحمن الرحیم. سلفی گری الزاماً صورت خود را در گروه های تکفیری پیدا نمی کند؛ بلکه آفتی در ساحت معرفت بسیاری از اندیشمندان مسلمان، حتی تجددخواهان است. شاید بتوان سلفی گری را از جهت خلوص به دو طیف تقسیم کرد: یکی آنها که می خواهند به عصر پیشوایان بازگردند و از هر آنچه بعد از عصر ایشان آمده روی گردانند. خواه مدرنیّت باشد و خواه فلسفه و عرفان. و دیگر آنها که بعضی تسلیم و بعضی فریفتۀ مدرنیّت شده اند و می خواهند آن عنصرهای درون سنت اسلام را که جلوی هماهنگی دین و مدرنیت را می گیرد بزدایند تا بتوانند ادعا کنند که دین در بنیاد خود مدرن است.

طیف اول همان بنیادگرایان هستند که تا آنجا که مجبور نباشند دست خود را به هیچ یک از دستاوردهای تمدنی یا فرهنگی مدرن دراز نمی کنند، هرچند که امکان چنین پرهیزی به طور صد در صدی برای شان فراهم نیست و برای شان در حکم خوردن مردار برای مضطر است. آنها الزاماً خشن و پیکارجو نیستند و مساوی دانستن بنیادگرایی با خشونت دینی، خطاست. بنیادگرایی صحیح باشد یا خطا، الزامی ندارد که توأم با رویکرد خشونت آمیز باشد و در عالم واقع نیز این الزام را نمی یابیم. اگر فاندامنتالیست یعنی «کسی که علیه مدرنیّت خشونت ناموجه دارد» من برابرنهاد "آردال" را پیشنهاد می کنم. این لفظ در عهد قجر- که مظهر واپسگرایی است- به امنیه ها اطلاق می شد و در زبان مردم طبرستان به انسان خشن گفته می شود.

باری، طیف اول را چه پیروی مذهب سلفیت باشند و چه نباشند، می توان سلفی های خالص نامید که از قرار معلوم تعارفی با کسی ندارند و صادقانه آنچه هستند را نشان داده اند. اما سلفی گری همیشه آشکار و توأم با اخلاص نیست؛ بلکه شاید در لایه های پنهان ذهن بسیاری از اندیشمندان دیگر قرار گرفته باشد. فرد می بیند بعضی آداب و اندیشه های مسلمانی به مذاق مدرنیّت خوش نمی آید و لذا تمایل دارد که آن را به عنوان بدعتی که بعدها وارد شده معرفی کند. مثالی می زنم: کتاب "مکتب در فرایند تکامل" یک اثر کلامی- تاریخی است که هر خواننده ای حق دارد با آن موافق یا مخالف باشد. اما موافقت یا مخالفت باید آزاداندیشانه باشد نه برای جلب رضایت فلان جهانبینی. در اینجا کاری به خود کتاب ندارم؛ بلکه یکی از دفاعیه هایی که بر این کتاب نوشته شده بود را به خاطر آورده ام. خلاصۀ حرف آن مدافع همین بود که امروزه بعضی از حرف های پیشنیان ما را قبول نمی کنند و برای مردم مدرن خنده دار است که بگوییم کودک پنج ساله علم غیب داشته و حرف هایی از این دست! خلاصه اینکه ایشان می گفت ما به این دلیل باید نظر آقای مدرسی طباطبایی را قبول کنیم و بنیاد تشیع را همین بدانیم که این به مذاق مدرنیت خوش می آید! باز تکرار می کنم که در اینجا قضاوتی راجع به خود کتاب نمی کنم و درست و غلط بودنش را به آنکه تخصص در این امر دارد وامی گذارم. ولی می گویم اقبال بعضی ها به این کتاب از روی سلفی گری بی اخلاص است. یعنی ما به سلف رجوع کنیم و موردهایی را که به مذاق مردم مدرن خوش می آید را شکار و همان را به عنوان اصل دین معرفی کنیم. در برابر آموزه های مخالف این نظر نیز دیوار حاشا بلند است و سلفی تجددخواه توان آن را به خود می بیند که غیر از قرآن در هر کدام از اجزای سنت اسلامی جولان بدهد. روایات مخالف نظر خود را به راحتی جعلی بخواند، عرفان را سراسر بافتنی های بی معنا بشمارد و با استناد به اینکه فلسفه از یونان باستان آمده کل آن تراث عظیم را به یکسو بنهد! دیگر چه می ماند؟! یک قرآن که اکنون آسانتر می توان جهانبینی مدرن را بر آن تحمیل و آن را به عنوان دین اصیل عاری از خرافات معرفی کرد. نمی دانم اگر زمانی تاریخ انقضای جهانبینی مدرن به سر آمد و بعضی باورهای حتمی-پنداشتۀ آن خرافه شمرده شد، این سلفیان مدرن چه خواهند کرد!

توجه به اندیشۀ سلف در هر حال لازم است و بی آن چیزی از دین باقی نمی ماند اما از طرفی احتیاج به خردگرایی دارد و نباید به نصگرایی بینجامد؛ بلکه باید شرایط زمان و مکان را در نظر بگیرد. به دیگر سخن فرد باید ببیند آیا کتاب و سنت با فلان مسئله مخالفت کرده است یا خیر و اگر مخالفت کرده علت چیست و اگر آن علت در شرایط زمانی و مکانی فعلی زائل شده است آیا باز هم دلیلی بر مخالفت شریعت بر آن مسأله باقی می ماند یا خیر. یعنی به صرف اینکه معصوم (ع) حکمی داده باشد، تعمیم آن بر همۀ زمان ها و مکان ها درست نیست و بایستی بررسی شود. همچنین اگر یک مناسک آیینی در زمان اهل بیت نبوده و به زبان فقهی حقیقت شرعیه ندارد، الزاماً نادرست نیست. از طرف دیگر این فرایند، اجتهادی است و احتیاج به شناخت سنت دارد. مادامی که کسی سنت را نشناخته و لااقل بر منبع های دست اول آن احاطه نیافته است با سالی صد کتاب خواندن نیز آنچه بگوید برآمده از شناخت دین نیست و ارزش چندان بالایی ندارد. ولو ظاهری جذاب و نو داشته باشد. البته تا وقتی مجتهدان از مسئله های روز فاصله گرفته، غرق در حیض و نفاس شده و مسئله های نخ نمای هزاربار تکرار شده را هزار بار دیگر تکرار می کنند، عجب نیست که وظیفۀ اصلی و امروزی ایشان را کسانی بر عهده بگیرند که شانه های شان تحمل بار سنگین آن را ندارد، هرچند که دغدغه ها و نیت های شان سالم باشد.

معین مشکات 22/11/95

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید