«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - محمد باقر رحیمی: مکاتب مختلف فلسفی در حوزه فلسفه ی اخلاق هر کدام معیاری را ارائه کرده اند ؛ نتیجه گرا، وظیفه گرا،حسن و قبح ذاتی وفضیلت گرایی از جمله آنها هستند. و حال در این نوشتار نیز به معیار از دیدگاه دیگری پرداخته می گردد،این معیار بخشودن یا گذشتن می باشد. این نوشتار در صدد تبیین این موضوع خواهد بود.

 

نتیجه گرایان خود از دو معیار سودمندی ولذت گرایی سخن به میا ن آورده اند،لذت مادی و معنوی (عقلانی) و هم چنین سود فردی یا جمعی . در مورد سودمندی تأکید ایشان بر سود جمعی است ، به طور کلی اگر سود فردی مانع سود جمعی گردد ، ترجیح با سود جمعی است . در این دیدگاه نیت فرد نادیده گرفته می شود ، بنابراین اگر کسی تنها نیت های بسیار خوبی داشته باشد و به مرحله ی عملی نرسد ، ارزشمند نخواهد بود . در عین حال این رویکرد فلسفه اخلاق نشان می دهد حتی اگر ادیان پشتیبان و متذکر امور اخلاقی نبودند ، باز هم امور اخلاقی به طور نسبی به اجرا در می آمدند . به این معنا بشر ناچار است برای ساماندهی و قوام زندگی تا حد لازم قواعد اخلاقی را رعایت نماید ،در غیر این صورت با زیان هایی روبرو خواهد شد.

در مقابل دیدگاه نتیجه گرا ، دیدگاه وظیفه گرا قرار دارد . وظیفه گرایان رفتاری را اخلاقی محسوب می کنند که بر اساس وظیفه به انجام رسیده باشد . اما وظیفه بر چه اساس قرار می گیرد ؟ این پرسش دو پاسخ به همراه داشته است ؛ بر بنیاد فلسفه کانت عقل توجیه گر انجام وظیفه می باشد ، اما از دیدگاه ادیان آسمانی اطاعت از اوامر خداوند علت انجام وظیفه خواهد بود . بر خلاف دیدگاه نتیجه گرا در وظیفه گرایی نیت فاعل اخلاق مهم تر از نتیجه ی آن می باشد . به علاوه حتی اگر امر اخلاقی هیچ رهاورد یا سودی در بر نداشته باشد ، باز هم باید آن را انجام داد و به هر حال ارزشمند خواهد بود .

بنابر مبحث اخلاق وظیفه گرایانه می توان گفت چنین دیدگاهی بر کنترل درونی تأکید می کند تا کنترل بیرونی . بنابراین با پرسشی روبرو می شویم و آن اینکه به واقع چه میزان از افراد هر جامعه ای بنابر احساس وظیفه که خود مبتنی بر کنترل درونی است ، اخلاق خود را سامان می بخشند . در این زمینه البته اختلاف جدی وجود دارد . به طور کلی آنهایی که آدمی را به طور ذاتی معطوف به انجام شر می دانند ، به طور حداکثر کنترل بیرونی را تجویز می کنند . به عکس دیدگاهی که انسان ها را به طور ذاتی متمایل به انجام خیر دانسته و به علاوه عقلانیت بیشتری برای بشر قائل هستند تکیه اصلی را بر کنترل درونی قرار می دهند .

در حقیقت نمی توان به صراحت و دقت میزان هر کدام از این دو گروه را معین ساخت ، اما بدون اینکه در نفی کنترل و نظارت درونی باشیم نباید از کنترل بیرونی غفلت نمود . این در حالی است که تأکید شدید بر کنترل بیرونی نیز سبب انجام اعمال در ظاهر می گردد بدون اینکه آن اعمال از محتوا و حقیقت برخوردار باشند . باید سعی کرد در انجام امور فردی و جمعی هر چه بیشتر از کنترل درونی یا خودکنترلی بهره گرفت تا اینکه هر رفتاری علاوه بر صورت از ماده و محتوا نیز برخوردار باشد .

از جهت نسبیت و مطلق نیز در نزد نتیجه گرایان نسبیت چیرگی دارد ،در حالی که وظیفه گرایان برمطلق بودن یا کلیت تاکید دارند،اخلاقی کل گرا و جهان شمول.اما در دهه های اخیر به اخلاق خاص یا فرد گرایانه عطف توجه بیشتری شده است.به ویژهاگزیستانسیالیست ها و پست مدرن ها به طور قاطع عام بودن یا جهان شمولی را نمی پذیرند و معتقدند اخلاق به شدت فردی بوده و هر کسی خود به تنهایی سازنده اخلاق خویش است.

بدون اینکه در نفی اخلاق خاص یا فردی بکوشیم باید گفت این بیان که اخلاق کل گرا وجود ندارد از درستی برخوردار نیست؛از این جهت که رفتارهای فردی در عمده موارد بازتاب جمعی پیدا می کند،و فرد ناچار است بر اساس قواعد جمعی رفتار خود را سامان دهد.به واقع نمی توان کل گرایی اخلاقی را نفی نمود هم چنان که خاص گرایی رانیز نمی توان کنار نهاد.نه تنها در امور اخلاقی کلیت ضرورت دارد که در زمینه قوانین هم کلیت وجود دارد،نمونه کلیت ملموس قوانین رانندگی می باشند.

دیدگاه سومی که جدای از آن دو رویکرد کلی قرار می گیرد ، دیدگاه حسن و قبح ذاتی است . از این جهت اگر رفتاری را نیک اخلاقی و به آن عمل می کنیم از آن رو است که ذات رفتار نیک می باشد و به علاوه آثار نیکی به همراه داردو رفتار زشت انجام نمی شود ، زیرا به طور ذاتی شر بوده و آثار شری نیز به همراه می آورد .

در همین زمینه یک پرسش بنیادی مطرح می گردد ، پرسشی که از زمان سقراط تاکنون مطرح بوده است و پرسشی که معیار فعل اخلاقی ادیان آسمانی را با چالش روبرو می سازد . پرسش این است که آیا چون خداوند به فعلی امر می کند ، آن را اخلاقی می سازد و یا چون به طور ذاتی نیک است خداوند به آن امر می کند ؟ (1) بنابر گزاره نخست خداوند هرچه امر کندآن امور نیک خواهند بود ؛ اما در حالت دوم خداوند تنها به نیکی امر می کند ، تنها با این فرض نیکی و بدی ذاتی خواهند بود .

مکتب اخلاقی دیگری که می توان به آن توجه کرد ، فضیلت گرایی است . برخی بر این باورند که فضیلت گرایان نیز در پی ارائه معیار رفتار اخلاقی هستند . اما با توجه به اینکه اینان بر حسن فاعلی تأکید دارند تاحسن فعلی ، لذا بر اساس این مکتب معیار اخلاقی استخراج نمی گردد . در این مکتب تأکید بر رفتارهایی است که به طور سنتی و به ویژه در ادیان به عنوان امور اخلاقی معرفی گردیده اند ، اموری از قبیل راستگویی ، امانتداری ، عفت ، شجاعت ، کمک به هم نوع و همانند اینها . اینان بر شرط انجام این افعال توجی می کنند که عبارت از پاکی یا صفای درونی باشد ، این جنبه نیت فاعل رفتار را نشان می دهد و نه معیاری برای فعل اخلاقی .

حال در این نوشتار نیز به معیار دیگری توجه می گردد که در مکاتب دیگر به آن توجه کافی نشده است . از این دیدگاه رفتاری اخلاقی است که در آن بخشش یا گذشتن کم یا زیاد وجود داشته باشد . این بخشودن می تواند از جنس رفتار و یا اشیا باشد ، می تواند خرد یا کلان بوده و حتی در نهایت می تواند گذشتن از جان باشد،ازاین نظربخشش نه یک فعل اخلاقی که معیار اخلاق می باشد .

د ر این دیدگاه بر خلاف نتیجه گرایان باید گفت چه بسا رفتاری که سودمند نبوده ( برای فرد ) و به عکس با زیان همراه گردد ، در حالیکه باز هم عملی اخلاقی است. بدیهی است نیت را نمی توان نادیده گرفت ، ممکن خواهد بود کسی در پی مقصود خاصی از دارایی های خود ببخشد در حالی که قصد نهایی او کسب درآمد بیشتر با پوشش آن بخشندگی باشد، در این صورت بخشش به معنای واقعی انجام نگرفته است .

بخشودن محدود به امور مادی نیست ، در هنگام عصبانیت فرد می تواند از خشم خود بگذرد تا به این شکل به خود یا دیگران آسیب نرساند ، در دفاع از میهن چه بسا افراد از جان خود بگذرند و هم چنین در مهرورزی آدمی از نیروی عاطفه ی خود هزینه می نماید . ناگفته نماند بخشش یا گذشت نامحدود یا مطلق نخواهد بود و با توجه به وضعیت و موضوع و یا عوامل دیگر متغیر می گردد . گذشت بیش از حد به طور طبیعی علیه خود عمل می کند ، باعث سوء استفاده شده و در نهایت می تواند ناهنجاری اجتماعی به همراه آورد . تسامح مورد پذیرش است اما نه نامحدود و ناهنجار .

در همین راستا از موضوع ترحم باید ذکری به میان آورد ، ترحم وقتی صورت می گیرد که آدمی بیشتر پیرو احساسات است ،از پیامدهای رفتار خود آگاه نبوده و یا توجه نمی کند . این رفتار به ویژه در بخشش در امور مالی صورت می پذیرد ، کمک هایی که نه باعث رفع فقر و تنگدستی که باعث افزونی آنها می گردد . به این معنا ترحم انحراف از اخلاق راستین می باشد .

در مکاتب پیش گفته توجه به خود و توجه به دیگری با کم یا زیادی این دو وجه مواجهیم،به طور اصولی رعایت امور اخلاقی بدون عنایت به دیگری ممکن نیست اما میزان عطف به خود و دیگری در مکاتب متفاوت می باشد.بنا بر معیار بخشش ،دیگری جایگاه والایی دارد اما این بخشودن در پی نفی خود نیست. نفی خود برای رسیدن به مرتبه ی برین اخلاقی در بین افراد و گروهها وجود داشته است از رهبانان گرفته تا برخی اهل تصوف ؛چنین کسانی به نام کشتن نفس خواری و خفت بسیاری برای خود می خریدند.اما بنا برمعیار بخشش به طور لزوم خودی نفی و نابود نمی شود جز در مواردی که گذشتن از جان لازم و ضروری خواهد بود.

این نفی خود بر خلاف نوع پیشین از جنس خود را خوار ساختن نیست،بلکه برای رسیدن به اهدافی والاتر صورت می پذیرد. این نفی و خود باختن همیشگی نبوده بلکه در ضرورت اتفاق خواهد افتاد ؛اگر کسی یا کسانی در دفاع از میهن و هم میهنان خویش جان بر کف می نهد در قبال این کارش بسیاری را از اسارت یا مرگ دور خواهد ساخت.

نکته قابل توجه دیگر در مورد ملاک بخشش اینکه هر اندازه نسبت به دیگران گذشت روا می باشد ،نسبت به خودبه عکس خواهد بود.در باره خود تسامح یا بخشش به صورت حداکثر عواقب ناخوشایندی خواهد داشت.درست این است که هر کسی نسبت به خویشتن با سخت گیری بیشتری امور خود را سامان دهد تا اینکه دچار عواقب زیانبار نگردد.

 

-----------------------

1) خواص امیر .فلسفه اخلاق .نشر معارف،1385. و سروش دباغ .درس گفتارهایی در فلسفه اخلاق،انتشارات صراط،1388.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 198 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم