«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

نیلوفر - محمد باقر رحیمی:  برخی در تبیین آرا اهل تصوف و عرفان برای اینان ویژگی هایی قائل می شوند که جهت منفی پیدا می کند. ویژگی هایی چون فرقه گرایی، گوشه گیری و دوری گزیدن از مسائل اجتماعی. عدم دخالت در امور اجتماعی و سیاسی به طور ویژه از ویژگی هایی است که به همه ی کسانی که در آن مجموعه قرار می گیرند تعمیم داده می شود. اما آیا این جوهره ی آموزه های عرفانی است که موجب عدم دخالت در امور اجتماعی می گردد و یا گونه ی شخصیت و منش برخی از چنین کسانی؟ آیا می توان گفت تمام اشخاص اهل تصوف و عرفان به امور اجتماعی بی توجه بوده اند و تنها امور را فرد گرایانه پی می گرفته اند؟

به واقع نمی توان گفت آموزه ها و معارف عرفانی آثار دوگانه ای با خود به همراه دارد و لذا در برخی روحیه ی گوشه گیری و در برخی تولید جسارت و شهامت می کند. به این معنا محافظه کاری یا دلیری در حوزه اجتماعی به منش شخصیتی برمی گردد. بدون تردید معرفت عرفانی اصلاح گرانه بوده و در پی اصلاح گری است و عرفای محافظه کار و عرفای جسور هر دو خواهان اصلاح اجتماعی و گاه حکومتی هستند، اما اصلاح محافظه کاران فردی و محدودتر به انجام می رسد. و به عکس عرفایی که سبک زندگی دلیرانه دارند علاوه بر اصلاح فردی، اصلاح اجتماعی و سیاسی را نیز مد نظر قرار می دهند. به طور طبیعی گروه دوم هزینه های مادی و معنوی بیشتری متحمل می شوند.

با بررسی برخی شخصیت های بنام تاریخی می توان نمایی روشن تر از موضوع ارائه داد. به عنوان نمونه سعدی اصلاح گری خود را به طور عمده با آموزه های تربیتی ارائه می دهد که در مجموع جنبه ی اجتماعی پیدا می کند. حافظ کسی است که نقدهای اجتماعی فراتر از سعدی از خود نشان می دهد. شیخ اشراق و حلاج اگرچه نه در قبال امور سیاسی و اجتماعی ، بلکه در قبال عقاید خود جان خویش را از دست می دهند. و یا کسی چون ملاصدرا را نیز بنابر عقاید دینی و فلسفی خود بار تبعید را برای مدتی طولانی به دوش می کشد.

در روزگار معاصر از کسی چون گاندی می توان نام برد که با رویکردی عرفانی ، ملتی را دچار تحول می نماید. و از نماینده های امروزی تر می توان از علی شریعتی و سهراب سپهری نامی به میان آورد، کسانی که با بن مایه های عرفانی ، دو رویکرد اصلاحی از خود نشان می دهند؛ اولی با صراحت و شجاعت تمام و دومی به نرمی و آهستگی. اما کم نیستند از بزرگان صوفیه که بالاترین نقد آنها از نصیحت بیشتر نبوده است. حتی بعضی از ایشان شأن خود را برتر از این می دانستند که در امور اجتماعی و به ویژه سیاسی دخالت کنند. بزرگترین همت آنها نصیحت به حاکم مسلمین بود با تمسک به آیه ی : « ان الله یامر بالعدل و الاحسان » ( نحل ، 90 ).

اگر جامعه ایران را مرجع علت یابی محافظه کاری برخی از اهل عرفان بدانیم، علت این همه مسامحه، صلح طلبی و سازش کاری بیش از حد به روحیه ی مسالمت جویانه افراطی ایرانیان برمی گردد. روحیه ای که در آن مصلحت جویی و حفظ وضع موجود بر حقیقت گرایی و تغییر ، چیرگی بسیار داشته است. اما نباید از نظر دور داشت که نقادی و تحول گرایی در سطح اجتماعی به سه عامل برمی گردد: منش فردی، رشد اجتماعی و سعه ی صدر حکومت ها. هرچه افراد به طور ذاتی محتاط و محافظه کار باشد، حداقل نقادی را انجام می دهد و هرچه شجاع تر باشد، سطوح انتقادی فراتر خواهد رفت. هم چنین رشد اجتماعی و زمینه فکری و فرهنگی انتقادگری را افزون می سازد. و نیز اگر حکومت ها نسبت به منتقدین و مخالفین سعه ی صدر بیشتری نشان دهند،  هم چنان میدان نقادی و اصلاح وسعت بیشتری پیدا می کند و به عکس سخت گیری، بند و مرگ باعث عقب نشینی از نقادی و اصلاح خواهد گردید. این سه مؤلفه البته به هم مربوط بوده برخی علت دیگر می شوند، با وجود آزادی های منطقی از طرف حکومت ها رشد اجتماعی و فکری بالاتر خواهد رفت و این زمینه خود شجاعت در افراد را بیشتر خواهد کرد.

نقد نیز خود اشکال گوناگون و یا در مراتب گوناگون به عمل می رسد ممکن است تنها با کلام نقدی به کرسی بنشیند، و یا نیاز به اعمالی فرای کلام باشد. هم چنین هزینه نقدها متفاوت خواهد بود، چه بسا زیان مالی باشد و در مرحله ای مقامی و موقعیتی و نیز بند و زندان و بالاخره مرگ را به همراه داشته باشد. پذیرش مرگ البته ممکن است به استثنا اتفاق بیافتد . خاقانی در یک رباعی این برترین درجه هزینه دهی را به تصویر می کشد:

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

                                        روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن مگریز

                                          مردار بود هر آنکه او را نکشند

بدیهی است هر اصلاح و انتقادی به مرگ نمی انجامد ، اما در نهایت این طریق نیز واقعیتی انکار ناپذیر است. صیانت نفس مانع از آن است که مرگ به راحتی پذیرفته شود. به ویژه هرچه بر سن آدمی افزوده شود این خصلت پاینده تر می گردد و از این رو است که جوانان در تمامی جوامع بیشتر خواهان تغییر و تحول هستند، زیرا از وابستگی هایی چون همسر و فرزند ، مال و موقعیت کمتری برخوردارند. (اگرچه نباید از عملکرد افراد با تجربه تر هر چه جامعه ای چشم پوشید که در طرف مقابل خواهان اصلاحات آرام تر و غیر ریشه ای هستند، به ویژه اینکه باعث نزاع و خون ریزی در سطح جامعه نگردد.)

عمادالدین نسیمی

نسیمی در میانه قرن هشتم در سال 747پا به عرصه وجود می گذارد،عرصه ای که درآن تیموریان حاکمیت خود را به هر شکل که می خواهند می گسترانند. نظام حاکم اجتماعی فئودالیته است و  ارباب رعیتی در اوج خود قرار دارد، در این زمان ستم مالکان بر خرده مالکان و کشاورزان در اوج خود است. نسیمی به رهبری فضل اله نعیمی استر آبادی پرچمدار نهضتی علیه ستم تیموریان و فئودال های زمان خویش می شوند، آنچه امروز انقلاب چپ گرایانه نام می گیرد.

در مورد زادگاه نسیمی سه روایت نقل شده است: در روستایی نزدیک بغداد،درشیراز و بالاخره در آذربایجان.

علت تولد  اودر بغداد از آن رواست که روستایی به نام نسیم در نزدیک بغداد بوده و به علاوه وی به زبان عربی مسلط بوده است.برخی او را از خطه شیراز می دانند،از آن رو که غزلیاتش بسیار شبیه

غزلیات حافظ است.وکسانی که وی را زاده شیروان آذربایجان می دانند دلیل خود را تسلط نسیمی به زبان ترکی و اشعار ترکی وی قرار می دهند. از آنجا که نسیمی مدتی طولانی در باکو زیسته است،

این روایت درست تر به نظر می رسد.(1)

 جنبش فضل اله نعیمی و عماد الدین نسیمی تابعی بود از جنبش حروفیه،طریقتی عرفانی که تمرکز خود را بر حروف قرار داده بود؛ زیرا بنا بر مکتب حروفیه آنچه معجزه پیامبر اسلام بود به تمامی از حروف ساخته شده است.از این دیدگاه در حروف اسراری وجود دارد که باید به آن دست یافت.در عین حال  آنها در صحنه اجتماعی پی گیر دادو عدالت بوده و نمی توانستند نظاره گرستم بر جامعه رنجبر و تهی دست باشند.

فضل اله نعیمی با تعدادی از پیروان خود در راه اهداف خود جان می بازند،اما ادامه مبارزه را به نسیمی به عنوان رهبر آینده پس از خود وا میگذارند. و در نهایت نسیمی نیز پس از مجاهدت در مسیر عدالت

و حقیقت در شهر حلب به سال 796به مرگی جانکاه جان به جان آفرین تسلیم می کند،پوست از تنش برگرفته، او را مثله کرده و به دار می آویزند. مرگ او یاد آور مرگ کسی چون حلاج است که در نهایت شقاوت و قساوت صور ت می پذیرد.

از نگاه مارکسیسم

 کسانی از موضع مارکسیسم شخصیت های نعیمی و نسیمی وجنبش های آنها را مورد بررسی قرار داده ا ند. از جمله علی میر فطروس در پژوهش خود با عنوان "جنبش حروفیه ونهضت پسیخانیان" (2)چنین دیدگاهی مطرح نموده است.وی ضمن شرح وضعیت سیاسی –اجتماعی دوره تیموریان نظرات خود را بیان می کند. از دیدگاه وی کلیت جنبش هایی که به رهبری نعیمی ،نسیمی و سپس پسیخانیان انجام گرفته به واقع مبارزه با فئودالیته وقت بوده وبه علاوه مبنای مکتبی ایشان مادی است ،هر چند به اجبار آرا خود را در لفافه عرفان وتصوف قرار داده اند.اما آیا این داوری درست می باشد؟

میر فطروس کلیت مکتب حروفیه را به پیروی از حلاج وابسته ساخته و "انالحق "گویی او راکه نعیمی و نسیمی بارها به تکرار آن پرداخته اند به انسان خدایی ،تعبیر می کند؛ نه انسان خدایی وابسته به خدای خالق، بلکه انسان خدایی خود بنیاد. وی از جمله از قول نعیمی می آورد:

همچو منصور انالحق زده از غایت شوق        بر سر دار بلا نعره زنان می آیم

و یا بر مبنای اشعار نعیمی حجاب را خرافه و تاریک اندیشی تعبیر می کند، در حالیکه حجاب در اصطلاح تصوف متمرکز بر خودخواهی در اخلاق است:

اگر مردان راهت را حجاب از پیش بر خیزد            هزار انی اناالله گر زهر سو بیش برخیزد

وی هم چنین می گوید: جهان بیرونی برای نعیمی، واقعیتی مستقل از ذهن وانکار ناپذیر است.آنچه که برای او دست یافتنی و قابل شناخت است،مقوله های مادی اشیا می باشد. او با نفی هر گونه مراجعه به خدا (به عنوان علت نخستین)کوشیده که جهان را بر اساس خود این جهان تفسیر نماید.در حالی که این اشعار با توجه به زمینه های فکری کسی چون نعیمی نشان بر نگاه وحدت وجودی دارند که حلاج نیز بر آن مبنا آرا خود را اظهار می کرد.

 میر فطروس به همین سان به آرا نسیمی می پردازد.نسیمی جانشین نعیمی است و به طبع اندیشه های خود را از وی گرفته است.اما پژوهشگر هم چنان تاکید دارد که افکار نسیمی را نیز بر مبنای دیدگاه خود تفسیر کند.به عنوان نمونه بنابراین بیت :

آن کس که بین کعبه و بتخانه فرق دید            نابالغ است و کودک باشد اگر چه پیر

می گوید بحران تاریک اندیشی مذهبی باعث اختلافات مذهبی وجنگ هفتاد دو وملت است. در حالیکه سیاق بیت به طور کامل دیدگاه عرفانی وحدت ادیان را نشان می دهد و اختلاف را مبتنی براختلاف

دیدگاه می داند و نه خود دین. وی هم چنین می گوید نسیمی ادیان و کتاب های آسمانی را ساخته و پرداخته ذهن بشر می داند و سخن خود را مستند به این بیت می کند:

در کفر و شرک مانده و گویی که مومنم             اسلا م و شرع و دین همه محصول انبیا است

آیا اینکه دین محصول انبیا می باشد به معنای ساختن دین توسط آنهاست؟اگر این گونه باشد آنها چرا دین را ساخته اند؟ آیا توده را به سوی خیر دعوت کرده اند ویا آنها را فریفته اند؟ بدیهی با این منظر پیامبران کاری جز فریفتن انجام نداده اند.

پیروی از حافظ

چنان که گفته شدنسیمی در سرودن شعر بسیار از حافظ تاثیر پذیرفته است. در این راستابه طور چکیده برخی شواهد مبتی بر این تاثیر پذیری ذکر می گردد. (3)

حافظ

زدر درای و شبستان  ما منور کن                هوای مجلس روحانیون معطر کن

نسیمی

سرای دیده اشیا به نور خود منور کن          مشام قدسیان مشکین جان را پر ز عنبرکن

حافظ

اگر برخیزد از دستم که با دلدار بنشینم         زجام وصل می نوشم ز باغ عیش گل چینم

نسیمی

شبی چون شمع می خواهم که پیش یار بنشینم        نه یکدم بی می و ساقی و بی دلدار بنشینم

حافظ

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور         کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

نسیمی

تکیه کن بر فضل حق ای دل زهجران غم مخور          وصل یار آید شوی زان خرم ای جان غم مخور

حافظ

دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمی گیرد          ز هر دم می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد

نسیمی

دل از عشق پری رویان دل من در نمی گیرد       مده پند من ای ناصح که بامن در نمی گیرد

حافظ

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد           وان راز که در دل بنهفتم بدر افتاد

نسیمی

تا پرده ز رخسار چو ماه تو برافتاد          از پرده بسی راز نهانی بدر افتاد

حافظ

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد          که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

نسیمی

که بوی نفخه عیسی و پیر می فروش آمد     رها کن فکر خام راکه می در خم به جوش آمد

حافظ

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند              که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

نسیمی

فارغ از کعبه و بتخانه و دیریم و کنشت        ملک وحدت وطن و قاف قدم خانه ماست

حافظ

صوفی بیا که آیینه صافی است جام را          تا بنگری صفای می لعل فام را

نسیمی

صبح در افق بنمود رخ در گردش آورجام را       ای ساقی مه رخ بیار آن آب آتش فام را


پی نویس ها

1-    سید علی صالحی .ققنوس در شب خاکستر،1368

2-    علی میرفطروس.جنبش حروفیه و نهضت پسیخانیان،1328

3-    ققنوس در شب خاکستر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 152 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم