«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

علم اصول در بافت دانش های زبانی(سخنرانی استاد ملکیان در سال 81)

 مصطفی ملکیان: همه علوم و معارف بشريِ ناظر به زبان را مي‏توان در يك تقسيم كلي به دو قلمرو، تقسيم كرد: 1. علوم و معارفي كه به زبان‏هاي خاص مي‏پردازند؛ 2. علوم و معارفي كه به زبان به عنوان يك پديده عام و جهان شمول نظر دارند. ما در بحث خود به قسم اول نمي‏پردازيم؛ زيرا علومي مانند صرف، نحو و لغت كه همواره ناظر به زبان خاصي هستند، از اين جهت چندان به كار جلسه ما و علقه دوستان نمي‏آيند. بنابراين، به قسم دوم، يعني مباحثي مي‏پردازيم كه اختصاص به يك زبان خاصي ندارند، بلكه به زبان از آن جهت كه زبان است و متقضي چنين مباحثي است، تعلق دارند.

 

دانلود صوت جلسه اول

دانلود صوت جلسه دوم

دانلود متن خلاصه شده

 

علم اصول در بافت دانش‏هاي زباني

اشاره

زبان و مسائل مربوط به آن همواره موضوعي جذاب و مهم براي بررسي و مطالعه بوده است. اين امر دست كم دو دليل عمده دارد: نخست اين‏كه زبان، وجه امتياز اساسي انسان از ساير حيوانات است. بنابراين، فهم حقيقت و ماهيت آن به فهم حقيقت و ماهيت انسان كمك مي‏كند. دوم كه به اعتباري مهم‏تر است، اين‏كه بسياري از دشواري‏هاي فكري ـ فلسفي بشر از كج تابي‏ها و استعمال خطا و نابجاي زبان ناشي شده است، كه فهم زبان و مطالعه آن به فهم بهتر و اجتناب از اين خطاها كمك مي‏كند.

اهميت زبان و توجه به آن، در تاريخ تفكّر بشر، سابقه‏اي طولاني دارد؛ لكن در هيچ دوره‏اي به اندازه قرن بيستم توجه فيلسوفان و متفكران به آن جلب نشده بود؛ به نحوي كه قرن بيستم را قرن فلسفه زبان ناميده و صدها كتاب و مقاله در باب زبان از زواياي مختلف نگاشته و ميراث گرانبهايي براي بشريت به ارمغان آورده‏اند.

از سوي ديگر، در دامن تمدن و فرهنگ اسلامي، به همّت بزرگان و با استفاده از سنّت و فرهنگ اسلامي، علمي تولد يافته كه دايره مباحث آن بسيار گسترده و عطاي فكري آن چشم‏گير و قابل توجه است. اين علم كه از آن با عنوان «علم اصول فقه» نام برده مي‏شود، در تعامل با ساير علوم بشري و بهره‏گيري از آنها، وظيفه تهيه و تنظيم قواعد و عناصر عامي را به عهده دارد كه بر اساس آنها فقيه مي‏تواند حكم شرعي را استنباط و وظيفه عملي انسان را در دايرة تكاليف الهي روشن سازد.

امروزه علم اصول بيش از ساير علوم متداول در حوزه علميه، توان و وقت طلاب را به خود مشغول كرده و دايره كاربرد آن از غايت و هدفي كه براي آن تولد يافته بود، بسي وسيع‏تر شده است. محاسن و معايب اين توسعه و بسط را كنار مي‏گذاريم و بحث و بررسي در باب اين نكته را امري ضروري مي‏دانيم و به متخصصان علم اصول واگذاري مي‏كنيم. اما آنچه امروزه به عنوان علم اصول در دست ماست، گنجينه‏اي است كه مي‏تواند علاوه بر فقيهان، توجه ساير حوزه‏هاي معرفتي، از جمله فيلسوفان، متكلمان و حقوق‏دانان را نيز به خود جلب كند.

به هر تقدير، به اعتقاد فقيهان، مهم‏ترين دليل در استنباط احكام شرعي، دليل لفظي است. بحث و بررسي در باب قواعد و عناصر، استفاده از دليل لفظي جهت استنباط حكم، بخش مهمي از علم اصول را به خود اختصاص داده است. در اين بخش، مباحث مهمي در باب زبان طرح مي‏شود كه پاره‏اي از اين مباحث و شايد مهم‏ترين آنها مباحث فلسفي مربوط به زبان است. اكنون در لابه‏لاي مباحث علم اصول، بويژه مباحث الفاظ، مطالب عميق و دقيق فلسفي در باب زبان و مباحث مربوط به آن وجود دارد كه رهاورد مباحث اصولي است. به راستي اين مباحث كدامند؟ به لحاظ روش‏شناختي به كدام حوزه معرفتي ناظر به زبان، مربوطند؟ چگونه مي‏توان در حوزه علم اصول فقه با مباحث فلسفي كه فيلسوفان تحليلي در فرهنگ و سنّت مغرب زمين طرح كرده‏اند، تعامل برقرار كرد؟ آيا سنجش و مقايسه اين مباحث ممكن است؟ در صورت امكان، چه قدر اهميّت دارد؟ چگونه مي‏توان تحقيقات عالمان اصول را با زباني نو به حوزه‏هاي معرفتي ديگر معرفي كرد؟

پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامي، وابسته به مركز مطالعات و تحقيقات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، براي پاسخ‏گويي به اين دست پرسش‏ها، طرحي جامع تهيه و بخش‏هايي از آن را اجرا كرده است. در اين طرح، چند كار پيش‏بيني شده است كه به اجمال عبارت‏اند از:

الف. «افعال گفتاري در فلسفه تحليلي و علم اصول»: اين طرح را حجة‏الاسلام والمسلمين آقاي محمدعلي عبداللهي يكي از اعضاي هيئت علمي پژوهشكده فلسفه و كلام اسلامي و مدير گروه فلسفه به عهده گرفته كه در حال انجام است. در اين طرح، نظريه افعال گفتاري كه يكي از مباحث بسيار مهم و تأثير گذار در دوره متأخّر فلسفه تحليلي است و بيشترين قرابت را با مباحث علم اصول، به ويژه مباحث اخبار و انشا دارد، نقد و بررسي شده و مباحث فيلسوفان تحليلي و عالمان علم اصول در اين زمينه، مقايسه و ارزيابي مي‏شود.

ب. ترجمه كتاب افعال گفتاري [speech acts =]: كتاب افعال گفتاري را كه آقاي جان سرل، از برجسته‏ترين فيلسوفان زبان و ذهن معاصر، تأليف كرده و حجة‏الاسلام و المسلمين آقاي محمدعلي عبداللهي آن را ترجمه و آماده نشر كرده است، در محافل و مجامع دانشگاهي، تبديل به كتاب درسي شده و مورد توجه فيلسوفان قرار گرفته است. شايد بتوان گفت كه اين كتاب، يكي از تأثير گذارترين كتاب‏هاي حوزه فلسفه تحليلي است كه ترجمه و انتشار آن، مي‏تواند زمينه‏ساز مباحث مقايسه‏اي و تطبيقيِ بيشتري در ميان متعاطيان علم اصول و فلسفه اسلامي باشد.

ج. تأليف مجموع مقالاتي در باب مباحث فلسفي ناظر به زبان در علم اصول: اين مجموعه مقالات، عهده‏دار عرضه و تبيين تحقيقات و كارهايي است كه عالمان اصول درباره زبان انجام داده‏اند.

د. ترجمه مجموعه‏مقالاتي در فلسفه تحليلي: اين مجموعه حاوي مهم‏ترين مقالات توضيحي و تبييني است كه فيلسوفان تحليلي تدوين كرده‏اند.

ه·· . برگزاري نشست‏هاي علمي، با عنوان «فلسفه تحليلي و علم اصول»: تاكنون از اين سلسله نشست‏ها كه با حضور اساتيد حوزه و دانشگاه در حال برگزاري است، سه نشست برگزار شده است. در نشست اول و دوم كه جنبه تبييني دارند، استاد مصطفي ملكيان، به تبيين حوزه‏هاي معرفتي ناظر به زبان و جايگاه علم‏اصول در اين ميان پرداخته است. در نشست سوم، جناب حجة‏الاسلام والمسلمين صادق لاريجاني ضمن بررسي زمينه‏هاي مقايسه‏اي ميان فلسفه تحليلي و علم اصول، بعضي از اين مباحث را فهرست كرده‏اند. در دو نشست بعدي، كه بزودي برگزار خواهد شد، دو مسئله از مسائل مهمي كه مي‏توان در باب آنها ميان علم اصول و فلسفه تحليلي به مقايسه و سنجش پرداخت، به بحث گذاشته مي‏شود و سرانجام، در ميزگردي با حضور اساتيد برگزار كننده اين نشست‏هاي علمي، به جمع‏بندي مباحث طرح شده، مبادرت ورزيده و به پرسش‏هاي مخاطبان، پاسخ داده خواهد شد. اين سلسله نشست‏ها به همراه اقتراحي كه در اين زمينه مي‏شود، پس از تكميل منتشر خواهد شد.

اكنون خلاصه‏اي از سه نشست علمي كه تاكنون برگزار شده است، عرضه مي‏شود.

 

علم اصول در بافت دانش‏هاي زباني

استاد مصطفي ملكيان

همه علوم و معارف بشريِ ناظر به زبان را مي‏توان در يك تقسيم كلي به دو قلمرو، تقسيم كرد: 1. علوم و معارفي كه به زبان‏هاي خاص مي‏پردازند؛ 2. علوم و معارفي كه به زبان به عنوان يك پديده عام و جهان شمول نظر دارند. ما در بحث خود به قسم اول نمي‏پردازيم؛ زيرا علومي مانند صرف، نحو و لغت كه همواره ناظر به زبان خاصي هستند، از اين جهت چندان به كار جلسه ما و علقه دوستان نمي‏آيند. بنابراين، به قسم دوم، يعني مباحثي مي‏پردازيم كه اختصاص به يك زبان خاصي ندارند، بلكه به زبان از آن جهت كه زبان است و متقضي چنين مباحثي است، تعلق دارند.

قسم دوم نيز به دو نوع تقسيم مي‏شود: الف: علوم و معارفي كه به زبان از حيث فلسفي مي‏پردازند؛ ب: علوم و معارفي كه از حيث تجربي و تاريخي زبان را مطالعه مي‏كنند.

زبان‏شناسي (Linguistics) علمي است كه زبان را به لحاظ تجربي و تاريخي مطالعه مي‏كند. اين حوزه نيز چندان به كار كساني كه به لحاظ عقلي و مفهومي، زبان را مطالعه مي‏كنند، نمي‏آيد. اما علوم و معارفي كه از حيث فلسفي به زبان مي‏پردازند، عبارت‏اند از: فلسفه زبان (Philosophy of Language) كه حدود و ثغور آن از بقيه حوزه‏ها روشن‏تر است. فلسفه زبان، علمي است كه به تحليل مفهومي، نظري و عقلي زبان مي‏پردازد. به طور كلي، هر سخن عقلي‏اي كه بتوان درباره زبان گفت، در حوزه زبان مي‏گنجد. بعضي، مسائل فلسفه زبان را در 22 مسئله احصا كرده‏اند. (در نشست اول تمام اين 22 مسئله به صورت اجمال توضيح داده شده است)

يكي ديگر از مسائل مطرح در اين مباحث، روشي است كه از آن به فلسفه زباني (Linguistic Philosophy) و گاهي هم تحليل زباني (Linguistic Analysis) تعبير مي‏شود. فلسفه زبان يكي از شعب علوم عقلي است، اما فلسفه زباني يا تحليل زباني، شاخه‏اي از فلسفه نيست؛ بلكه نظريه‏اي است در فلسفه؛ به اين مضمون كه بعضي از فيلسوفان بر اين باورند كه با تحليل زبان متعارف انسان‏ها مي‏توانيم مسائل فلسفي را حل يا منحل كنيم؛ يعني با تحليل زبان عادي انسان‏ها بسياري از مسائل فلسفي، ديگر مسئله نخواهند بود، بلكه معمّا هستند. بعضي ديگر گفته‏اند كه با تحليل زبان عادي مسائل فلسفي حل مي‏شوند؛ بعضي هم گفته‏اند كه مسائل فلسفي دو دسته‏اند: بعضي با تحليل زبان عادي منحل و بعضي حل مي‏شوند.

مهم‏ترين فيلسوفانِ فلسفه زباني، يا تحليل زباني عبارت‏اند از: ويتگنشتاين، جان ويزدام و گيلبرات رايل. گرچه اين فيلسوفان نظرگاه‏هاي مختلفي در باب مسائل مختلف دارند، در اين جهت كه مي‏گويند براي حلّ مسائل فلسفي بايد زبان را تحليل كرد، مشتركند.

امر سومي كه در باب حوزه‏هاي معرفتي زبان وجود دارد، فلسفه زبان متعارف (ordinary Language Philosophy) است. البته بعضي معتقدند كه فلسفه زبان متعارف، همان تحليل زبان يا فلسفه زباني است، ولي گروهي ديگر بر اين عقيده‏اند كه فلسفه زبان متعارف در مواردي، از تحليل زباني جدا مي‏شود.

به هر تقدير، فلسفه زبان متعارف نظري است درباره زبان عرفي، مبني بر اين كه پيش‏فرض‏هاي اساسي زبان، واقعيت‏هاي عالم واقع را براي ما حكايت مي‏كنند؛ يعني اگر پيش‏فرض‏هاي زبان را بكاويم، به گزاره‏هايي مي‏رسيم كه حاكي از واقع هستند. مثلاً شما در زبان، مسند و مسنداليه يا اسم ذات و صفت داريد. مسند صفت است و مسنداليه اسم ذات، از اين مي‏فهميم كه عالم طبيعت، نظام جوهري و عرضي دارد؛ يعني از يك مسئله زباني مي‏توان حكمي وجودشناختي و فلسفي استخراج كرد.

فلسفه زبان متعارف علاوه بر حكم ايجابي مذكور، حكم سلبي نيز دارد و آن اين‏كه منطق رمزي و سمبوليك در حلّ مسائل فلسفي، هيچ گونه گره گشايي ندارد، و لذا قائلان به اين فلسفه، با كارنپ و كواين مخالفند.

كسي كه به فلسفه زبان متعارف قائل باشد، استعداد و آمادگي اين را دارد كه به فلسفه فهم عرفي (Common sensory Philosophy) نيز قائل شود؛ زيرا پيش‏فرض‏هاي زبان متعارف، پيش‏فرض‏هايي عرفي‏اند. در ميان فيلسوفان فهم عرفي دو فيلسوف هستند كه خودشان به فلسفه زبان متعارف به عنوان يك روش تصريح نكرده‏اند؛ ولي فلسفه‏شان فلسفه فهم عرفي است. اين دو فيلسوف عبارت‏اند از: توماس ريد و جرج ادوارد مور.

در اين‏جا امر چهارمي را نيز بايد مورد بحث قرار دهيم و آن تعبير فلسفه تحليلي ( analytic philosophyيا analytical philosophy) است. فلسفه تحليلي يك جنبش فلسفي در قرن بيستم است كه افراد آن گرايش واحدي دارند؛ ولي به نتايج واحدي نمي‏رسند. فلسفه تحليلي، يك مكتب و يك سنّت فلسفي نيست، بلكه يك جنبش فلسفي است با اين اعتقاد كه بايد بكوشيم مدعيات فلسفي واضح‏تري داشته باشيم و در قسمت ادلّه هم سعي كنيم كه با نقد فلسفي ادلّه قوي‏تري فراهم آوريم.

بافت دانش‏هاي زباني

مطلب اول: حوزه‏هاي معرفتي ناظر به زبان به دو دسته قابل تقسيم‏اند: حوزه‏هايي كه براي حلّ مسائل فلسفي به زبان روي مي‏آورند و حوزه‏هايي كه براي خود زبان، موضوعيت قائل هستند. مباحث زباني علم اصول در دسته دوم جاي مي‏گيرند؛ زيرا با تحليل فلسفي و فلسفه تحليلي، سرو كار ندارند.

مطلب دوم: گفته مي‏شود كه علم اصول متورم شده است، امّا بايد گفت كه نه علم اصول و نه هيچ علم ديگري قابل تورم نيست. اما تورم علم اصول به چه معناست؟ اگر مراد اين است كه در علم اصول خطا راه پيدا كرده است و جهل‏هاي مركبي در آن وجود دارد، اين امر مختص به علم اصول نيست، بلكه هر علمي مي‏تواند چنين باشد؛ اما اگر مراد اين است كه ما از علم اصول زيادي بلد هستيم و زيادي چيز مي‏دانيم، اين هم معلوم است كه اساسا در علم معنا ندارد. البته به يك اعتبار مي‏توان علمي را متورم دانست و آن زماني است كه علمي مقدمه براي علمي ديگر باشد. در اين‏جا بايد از مقدمه به مقدار نياز برگيريم؛ چرا كه بيش از آن زايد است. به اين اعتبار، تورم علم اصول معنا دارد؛ يعني بگوييم كه اين علم وارد مباحثي شده كه براي فقيه از آن رو كه فقيه است، لازم نيستند. اما در اين صورت، بايد نشان دهيم كه فلان مبحث در علم اصول هيچ سودي در استنباط احكام فقهي ندارد و نبايد در اصول مطرح شود. امر مهم‏تري كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه در علم اصول مباحثي درباره زبان طرح شده كه مرز آنها كاملاً مشخص نيست؛ يعني معلوم نيست كجا در حيطه يك امر تجربي هستيم، كجا در حيطه امري تاريخي، بحث مي‏كنيم و كجا در حيطه امري عقلي و فلسفي گام بر مي‏داريم. اين مرز ناشناسي مشكلاتي را ايجاد كرده است.

مطلب سوم: شناخت آدمي به دو قسم، قابل تقسيم است: 1. شناخت اعيان و موجودات؛ يعني شناخت عالم واقع، اعم از آفاق و انفس؛ 2. شناخت متن، اعم از ملفوظ يا مكتوب. از قسم دوم تعبير به فهم و تفسير مي‏شود، نه علم. البته آنچه گفتيم، يكي از معاني علم و فهم است و گرنه علم و فهم، مشترك لفظي‏اند و معاني متعدّدي دارند. بنابراين، مي‏توان گفت كه اگر معلوم، امري باشد كه خودش دالّ نيست، در اين صورت، با علم سرو كار داريم و اگر معلوم ما خودش دالّ باشد، با فهم سرو كار داريم. حال هر يك از علم و فهم را مي‏توان مورد بحث قرار داد و در باب نحوه پيدايش آنها، وجه تمايزشان و مسائلي از اين قبيل بحث كرد كه مباحث مربوط به علم را معرفت‏شناسي و مباحث مربوط به فهم را هرمنوتيك مي‏گويند.

مطلب چهارم: آنچه عالمان اصول را وا داشته تا از الفاظ بحث كنند، تلاش آنان براي فهم دليل لفظي بوده است. بنابراين، كار اينان به نوعي، هرمنوتيك است. اما اين هرمنوتيكي كه در مباحث الفاظ علم اصول، مطرح است، اختصاص به فقه و فقاهت ندارد؛ بلكه براي استنباط احكام اخلاقي در اخلاق، احكام عقيدتي در كلام و مانند اينها نيز به كار مي‏رود، پس اين اصول تنها اصول فقه نيست، بلكه اصول فهم متن نيز هست.

مطلب پنجم: اصوليان ديدند كه براي استنباط احكام شرعي از قرآن و روايات، به اموري از قبيل صرف، نحو، لغت، معاني بيان، رجال، درايه و چيزهاي زياد ديگري نياز دارند، و براي هر كدام از اين بحث‏ها متكفّلي وجود دارد؛ اما مباحث زباني كه صبغه فلسفي، متكفلي نداشت، لذا مجبور شدند كه خودشان متكفل اين مباحث شوند.

مطلب ششم: عالمان علم اصول در هرمنوتيكِ خود (يعني علم اصول) تنها به متن توجه مي‏كنند تا ببيند كه مثلاً صيغه امر بر فور دلالت مي‏كند يا تراخي، بر وجوب دلالت دارد يا استحباب و مانند اينها؛ در حالي كه در علم هرمنوتيك، علاوه بر متن به امور ديگري نيز كه در فهم دخيل‏اند، توجه مي‏شود كه عبارت‏اند از: توجه به بافت و محيطي كه متن در آن قرار دارد، توجه به ماتن، فاصله زمانيِ پيدايش متن و زمان تفسير متن، محيط و بافت مفسّر، و ويژگي‏هاي مفسّر. همه اين امور در فهم تأثير دارند و بايد به آنها توجه كرد.

مطلب هفتم: آنچه از مباحث الفاظ علم اصول اختصاص به زبان عربي دارد، بايد از آنچه مختص به زبان خاص نيست، جدا شود. اموري كه مختص به زبان عربي است، بايد در پايان علم اصول آورده شوند؛ اما مباحثي كه به طور كلي مربوط به زبانند و نه زبان خاص، به سه دسته تقسيم مي‏شوند كه گاهي از مجموع اين سه دسته به نشانه‏شناسي تعبير مي‏شود. اين سه دسته عبارت‏اند از: نحوشناسي، معناشناسي و عمل‏شناسي يا كاركردشناسي. در كتاب‏هاي اصولي، مباحث به صورت مختلط و در كنار يكديگر، بدون تمايز آمده‏اند. در هر سه قسم با تعبير زباني (واژه، عبارت و جمله) سرو كار داريم. در نحوشناسي، ارتباط يك نشانه زباني را با نشانه‏هاي زباني ديگر بررسي مي‏كنيم؛ در معناشناسي، به بحث از ارتباط دال و نشانه‏هاي زباني با غير دال، يعني ارتباط دال با معنا و مدلول ارتباط دالّ با محكي آن مي‏پردازيم و در كاركردشناسي، ارتباط نشانه‏هاي زباني را با كاركردشان بررسي مي‏كنيم كه بحث وضع و استعمال در اين قسم سوم مي‏گنجد. پس بحث وضع و استعمال به كاركردشناسي مربوط است.

 

منبع:

مجله:پگاه حوزه-دهم اسفند 1381، شماره  90

http://bidgoli1371.blogfa.com

http://www.hawzah.net

http://www.hawzah.net/fa/Magazine//

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی



google-site-verification: google7a6d7632a8557852.html