«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

اعتماد - ساجده سلیمی: صبح روز پنجشنبه پانزدهم مهرماه، شصت و پنجمین جلسه از سلسله نشست‌های كتابفروشی آینده با همراهی بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار، نشر كارنامه و مجله بخارا، به دیدار و گفت‌وگو با «دكتر محمد علی موحد» حقوقدان و پژوهشگر ایرانی و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و رونمایی از كتاب «شاهد عهد شباب» كه مجموعه اشعار محمدعلی موحد است اختصاص داشت.

 

در این مراسم چهره‌های برجسته فرهنگی چون محمدرضا شفیعی كدكنی، داریوش شایگان و... حضور داشتند. در ابتدای این جلسه علی دهباشی، ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این دیدار، با یادی از ایرج افشار و محمد زهرایی جلسه را آغاز كرد و گفت: «درخواست دارم فاتحه‌ای نثار شادی روح دو تن از اساتید گرامی بكنیم كه اگر بودند حتما امروز در جمع ما حضور داشتند: نخست زنده‌یاد ایرج افشار كه این نشست‌های صبحگاهی و شب‌ها به توصیه و اشاره ایشان آغاز شد و سپس زنده‌یاد محمد زهرایی ناشر مجموعه آثار دكتر محمد علی موحد و از جمله كتابی كه امروز رونمایی می‌شود، از آثار ماندگار ایشان است.» سپس از دكتر محمدعلی موحد و دكتر مصطفی ملكیان دعوت به عمل آمد كه در جایگاه میهمانان حاضر شوند.

خجسته مادر من نام آذربایجان دارد

دكتر محمدعلی موحد با ذكر خاطره‌ای از زنگ انشای دوران دبیرستان خود، سخنانش را آغاز كرد و گفت: به خاطر دارم در سال دوم دبیرستان، به مدرسه فردوسی رفتم. چون در تمام آذربایجان تنها دراین مدرسه، این دوره تدریس می‌شد. در زنگ انشا قرار بود كه هر یك از دانش‌آموزان چیزی بنویسند. من شعری درباره آذربایجان گفتم كه تنها مصرع اول آن را به یاد دارم: خجسته مادر من نام آذربایجان دارد... این شعر مورد پسند معلم قرار گرفت و گفت كه بیا پشت تریبون بخوان! ما رفتیم آنجا و هر كاری كردیم نتوانستیم بخوانیم و گلوی‌مان گرفت و خجالت كشیدیم و بازگشتیم و نشستیم. حالا آقای دهباشی می‌فرمایند شعر بخوان! خب البته آدم كه به سن پیری می‌رسد، تغییر می‌كند. جوابم این است كه من روی این را ندارم كه با شفیعی رودررو صحبت كنم اما نوشتن برای این است كه شخص، آن چیزی را كه نمی‌تواند به زبان بیاورد، با قلم بیان دارد. آنجا كه گفتار از كار باز می‌ماند، آدم دست به دامن نوشتن می‌شود. اینكه در قدیم می‌گفتند: زمان بر سه قسم است: گذشته و حال و آینده. « آینده» كه هنوز نیامده و چیزی از آن در دست ما نیست؛ «حال» تنها یك مفهوم انتزاعی در ذهن است و در واقع حالی وجود ندارد. چرا كه تا بخواهی آن را دریابی تبدیل به گذشته می‌شود و چون تیر از كمان گذشته است. پس از زمان حال، تنها نامی باقی است، پس تنها واقعیتی كه وجود دارد، گذشته است. گذشته تثبیت شده و واقعیت خود را ثابت كرده است و ما هستیم و گذشته. هیچ كاری هم نمی‌توان در بازگشت آن انجام داد و حتی این امكان وجود ندارد كه آن را به نوعی دیگر روایت كرد و اگر هم شخصی آن را به گونه دیگر مطرح كند در هر صورت اصل آن باقی است و همین امر سبب می‌شود كه آدم به گذشته خود تعلق خاطری داشته باشد كه از یك جهت، مثبت و اما از سویی منفی است. بخش مثبت این است كه دلیل وجود این همه انباشت در بخش علوم و هنر و ادب و... همین تعلق خاطر به گذشته است كه اگر نبود تمام اینها به باد فراموشی سپرده می‌شد. اما یك جهت منفی هم دارد و آن این است كه آدم خود را فریب می‌دهد و چون تعلق خاطر به گذشته دارد، اعترافی به اشتباه خود نمی‌كند. این پیرمرد نسبت به گذشته یك تعلق خاطری دارد.


یادی از محمد زهرایی

دكتر موحد سپس به چگونگی پدیدآمدن دفتر شعرش اشاره كرد و گفت: اما چطور شد كه این دفترچه شعر پدید آمد و در دسترس مردم قرار گرفت. باید یادی بكنم از دو شخص: یكی سیروس علی نژاد كه مصاحبه‌ای از من به چاپ رساند كه در آن یادی از اشعارم در آبادان كرده بودم. بعد از آن یادی از محمد زهرایی می‌كنم كه ایشان پدیده‌ای در تاریخ نشر ایران بود و جای خوشبختی است كه این كتاب در انتشارات او به چاپ رسیده است. گرچه اگر شما نگاه بكنید، می‌بینید كه مقدمه كتاب من برای ده سال پیش است و هنگامی كه او این اشعار را از من گرفت، ده سال پیش‌تر از آن بود. یعنی درست وقتی «خواب آشفته نفت» را می‌نوشتیم و در آن گردابی بودیم كه صحبت آبادان و نفت و... بود و به این مناسبت یاد این اشعار كردیم و زهرایی گفت كه من می‌خواهم مجموعه‌ای از اشعار شما را چاپ كنم. محمد زهرایی دو پا در یك كفش كرد كه باید این اشعار جمع‌آوری شود. خوشحالم كه در این اثر، هنر ایشان از چاپ و نشر تا كار صفحه آرایی و طراحی جلد كه توسط گروه كارنامه انجام شد، حفظ شده است كه خود یك اثر هنری است.


از شطیات تا شطحیات

دكتر موحد در ادامه به ذكر خاطراتی از شأن نزول اشعارش پرداخت و بیان كرد: این اشعار را به دو قسمت تقسیم كردیم. یكی «شطیات» به اعتبار اینكه در كنار شط سروده شده و در مورد سیاست و نفت و... است. قسمت دوم آن «شطحیات» است. شطیات ارزش ادبی كه چه عرض كنم اما ارزش تاریخی دارد. تاریخ و ادبیات همواره دست در دست هم دارند. چون مثلا كسی كه بخواهد تاریخ دوره غزنوی را بنویسد و دیوان اشعار آن دوره را نخواند، این امر برایش میسر نخواهد بود. روحیه، دید و نگرش مردم و عكس العمل‌های ایشان در ادبیات منعكس است؛ همان‌طوری كه حقه بازی‌ها و پرونده‌سازی‌ها و دیوان سالاری و... در تاریخ بیهقی انعكاس دارد. گرچه از مردم خبری نیست اما از آن دست اندركارها و... كه چطور برای هم پرونده می‌سازند و پوست هم را می‌كنند، مطالبی بسیار وجود دارد كه در هیچ اثر دیگری نمونه آن را نمی‌بینید. در مورد «شطحیات» می‌بینید كه دو علامت سوال و استفهام بزرگ كه همیشه با ما بوده است، ایجاد می‌شود. یكی از آن استفهام‌ها سوال بزرگ چیستی زندگی و حیات و دومین چیستی مربوط به حقیقت است. این دو علامت سوال از پشت این شطحیات سرك می‌كشند.


اشعار به سوی روشنایی، لاف اصلاحات، مرثیه شط، كشتی وجود، شكار سایه، استغاثه زیر آسمان آبی و... از جمله اشعاری بودند كه شاعر «شاهد عهد شباب» آنها را برای حضار قرائت كرد.
قدر و قیمت این اشعار به مرور شناخته می‌شود
در ادامه علی دهباشی از دكتر مصطفی ملكیان تقاضا كرد كه سخنان خود را ارایه كند. مصطفی ملكیان با اشاره به كتاب موحد گفت: من درباره شاهد عهد شباب به لحاظ شكل و صورت و فرم هنری و زیبایی شناختی هیچ سخنی برای گفتن ندارم چون واقعا در این زمینه كاملا بی‌صلاحیت هستم و جا داشت كسی كه در زمینه نقد ادبی، هنری زیبایی شناختی درباره فرم و شكل و صورت اشعار استادم سخنی برای گفتن دارد به جای من حرف بزند. بنابراین این قسمت را كه جای سخن گفتن بسیار دارد و به نظر می‌آید قدر و قیمتش آهسته آهسته مشخص خواهد شد من هیچ صحبتی برای گفتن ندارم و نخواهم گفت. فقط چند دقیقه‌ای درباره محتوا و مفاد و پیام اشعار این مجموعه نكاتی كه به نظرم می‌آید عرض می‌كنم البته در این قسمت هم یقین دارم سخنانم خام و نپخته خواهد بود اما به هر حال وسع من بیشتر از این نیست.


دغدغه‌های اگزیستانسیل موحد

ملكیان در آغاز به تقسیم‌بندی اشعار كتاب موحد اشاره كرد و گفت: واقعیت این است كه همین‌طور كه خود استاد به اشاره فرمودند مجموعه اشعاری كه در این دفتر گردآوری شده است به دو بخش قابل تقسیم است. یك بخش واقعیت‌های اگزیستانسیلی است كه بازگو‌كننده وضع و حال شاعر هنگام سرودن این اشعار است و این قسمت سرشار از دغدغه‌های وجودی و واقعیت‌هایی است كه همه ما به صور مختلف در مراحل مختلف رشدمان در طول عمرمان با آن سرو كار پیدا می‌كنیم. این بخش درواقع بیش از هرچیز نشان‌دهنده روانشناسی شاعر است و نشان‌دهنده اینكه شخص چه دغدغه‌های ذهنی و روانی داشته است و اینكه فقدان چه چیزهایی را در خود احساس می‌كرده است و به محدودیت‌های خود چه در زمینه دانایی و چه در زمینه توانایی چگونه نگاه می‌كرده و چقدر می‌توانسته با این محدودیت‌ها كنار بیاید و چقدر تاب و توان این محدودیت‌ها چه در زمینه دانایی و چه در زمینه توانایی را نداشته است. این یك بخش است كه در باب آن به تفصیل بیشتری سخن خواهم راند.


آرمان‌های فردی یا جمعی

این استاد فلسفه نكته مهم دوم كتاب را بحث از آرمان‌ها خواند و گفت: یك بخش دیگر هم آرمان‌هایی است كه روح شاعر به سوی آنها پر می‌كشیده است و درست در تقابل با واقعیت‌های اگزیستانسیل قرار می‌گیرد. این آرمان‌ها خیلی متعالی و بلند پروازانه است. درواقع بیشتر آرمان‌ها (البته نه همه آنها) را در قسمت اول دفتر یعنی در قسمت شطیات می‌بینیم. از قدیم الایام متفكران و فرزانگان و بنیانگذاران ادیان و مذاهب و الهی دانان آرمان‌ها را به فردی و اجتماعی تقسیم‌بندی می‌كردند. یعنی گاهی من آرزو دارم شخص خودم به كجا و به چه مقاماتی برسم و یك وقتی آرزو دارم جامعه‌ای كه در آن زندگی می‌كنم و جامعه انسانی و جامعه بشری به كجا یا كجاها برسد. بر این اعتبار می‌توان گفت آرمان‌ها به دو دسته آرمان‌های فردی و آرمان‌های اجتماعی یا جمعی قابل تقسیم هستند. شكی نیست كه به لحاظ روانشناختی هر آرمانی آرمان فردی است. یعنی آرمان‌ها آرمان‌های شخص من هستند و آرمان‌های شما، متعلق به شما و آرمان‌های شخص ثالث هم متعلق به هموست. بنابراین آرمان و آرمان پروری یك پدیده روانشناختی است و چون روانشناختی است متعلق به شخص است. اما هر شخصی دو دسته آرمان دارد یكی اینكه خودش می‌خواهد چه بشود و چگونه زندگی كند، یكی اینكه می‌خواهد جامعه بشری چه بشود و چگونه بشود و چگونه زندگی‌اش را استمرار دهد به این لحاظ است كه می‌گوییم آرمان‌ها به دو دسته فردی و جمعی یا اجتماعی تقسیم می‌شود.


حقیقت، خیر و جمال

ملكیان سپس به تقسیم‌بندی آرمان‌ها در اندیشه كهن اشاره كرد و گفت: در فرهنگ غرب از زمان افلاطون و در فرهنگ شرق حتی پیش از افلاطون آرمان‌های فردی را معمولا به سه بخش فرو می‌كاستند: آرمان حقیقت، آرمان خیر و آرمان جمال. سخن‌شان این بود كه هركسی می‌خواهد تا جایی كه امكانش را دارد: به حقیقت و راستی نزدیك‌تر شود؛ به خیر و نیكی نزدیك شود؛ به جمال و زیبایی تفوق پیدا كند و در دسترسش قرار بگیرد. من تاكید نمی‌كنم كه این دسته‌بندی سه گانه دسته‌بندی قابل دفاعی است اما به هرحال دسته‌بندی‌ای است كه به عنوان سه آرمان فردی در عرف فرهیختگان مطرح می‌شده است. از آن طرف هم می‌شود گفت یك نحو اجماعی وجود داشت كه آرمان‌های اجتماعی هم به سه دسته عدالت، آزادی و برادری یا شفقت تقسیم می‌شود. كسانی بودند كه عدالت را تفسیر به برابری می‌كردند اما الان من كاری به تفسیر عدالت ندارم كه آیا به معنی برابری هست یا خیر، اما به هرحال این سه آرمان آزادی، عدالت و برادری به معنای شفقت یا به تعبیر دیگر همدلی و همدردی آرمان‌های جامعه آرمانی هستند و جامعه آرمانی جامعه‌ای است كه به لحاظ مناسبات اجتماعی بتوان ادعا كرد آزادانه، عادلانه و برادرانه- مشفقانه است.


نگاه متعادل موحد به آرمان‌ها

وی گفت: اگر بخواهیم این تقسیم‌بندی اجمالی و كلی را بپذیریم به این نتیجه می‌رسیم كه ما در زندگی با شش آرمان سرو كار داریم. جالب است در این اشعار اگر نگویم به همه این آرمان‌های شش گانه پرداخته شده است، حتی اگر حق همه آنها ادا نشود. من حتی اشعار را به این لحاظ طبقه‌بندی كرده‌ام. خب این به نظر می‌رسد لااقل برای كسی مثل من خیلی ارزشمند است كه شخصی یك نوع نگاه معتدل به همه آرمان‌ها دارد و نه اینكه آرمانی او را نسبت به آرمان دیگری دچار فراموشی كند و چنان مسحور یكی از این آرمان‌ها شود كه اساسا توجه نكند آرمان دیگر یا آرمان‌های دیگری هم وجود دارد. این نوع تفسیر آرمانی از فرد و جامعه در این اشعار به چشم می‌خورد. من باز نمی‌خواهم سخنی را كه مثلا ارسطو معتقد بود كسی كه از میان فضایل بعضی را نداشته باشد هیچ چیز را ندارد. مثلا ارسطو معتقد بود در میان چهار فضیلتی كه باور داشت یعنی حكمت، شجاعت، میانه‌روی و عدالت، اگر شما دوتا را داشته باشید در واقع هیچ كدام را ندارید، چون اگر حكمت بدون شجاعت باشد به جای نامعلومی انسان را می‌كشاند و برعكس. بنابراین یك‌جور همه‌یابی در نظر او وجود داشت كه یا انسان هرچهار فضیلت را دارد یا هیچ‌كدام را ندارد چون هركدام از این چهار تا بدون سه تای دیگر باشند، خودش انسان را به جای نامطلوبی می‌كشاند. البته او در عین حال معتقد بود هركدام از این فضایل را می‌توان به صورت ذومراتب داشت. كسی ممكن است از هركدام از این فضیلت‌ها، ١٠ درصد داشته باشد و از فضیلت دیگر ٣٠ درصد داشته باشد، ذومراتب است، ولی او معتقد بود باید هرچهارتای آن را داشته باشد. این بعدها خیلی مورد نقد و نظر فیلسوفان اخلاق قرار گرفت كه آیا درست است یا خیر، اما به هرحال اگر از آن دفاع نكنم اینكه آدم بتواند یك توازنی بین آرمان‌ها داشته باشد چیز مطلوبی است.

ملكیان سپس به ارایه تقسیم‌بندی اشعار این كتاب از منظر آرمانخواهی اشاره كرد: در باب «آرمان حقیقت» در كتاب «شاهد عهد شباب» می‌توان به اشعار چیست عمر و مرثیه شط، اشاره كرد كه به حقیقت و اینكه چرا اینقدر از حقیقت بی‌نصیب هستیم و گرفتار جهلیم و چقدر دستخوش حیرتیم و از جهلی به جهلی فرو می‌غلتیم، می‌پردازد. در باب «آرمان خیر» می‌توان به تابوت خاطره‌ها، پندنامه و دكان یهودا، در بخش «آرمان جمال» شط العرب، اندلس، چه می‌خواهم؟، در باب «آرمان آزادی» به آزادی، در بخش «آرمان عدالت» به سوی روشنایی، یادگار، برای تصویر گاندی، حذر كن مصدق، لاف اصلاحات و شاه ایران، در باب «آرمان برادری و شفقت» هم بیش از آن است كه بتوانم نام ببرم.


جدال امید و ناامیدی

ملكیان سپس به قسمتی از اشعار پرداخت كه به تعبیر او در مورد واقعیت‌های اگزیستالیستی شاعر است و گفت: چیزی كه در اشعار ایشان بارز است، واقعیت‌های مربوط به ناامیدی و سرخوردگی و ناكامی در شعر گنج ما را پاسبانی می‌رسد، گنج پناه ویرانه‌ها است و سلوك است. در این اشعار با اینكه امید جلوه‌گر می‌شود اما كاملا نشان دهنده این است كه شخص، خود در وضعیت ناامیدانه‌ای به سر می‌برد. در باب احساس شكست، در شعر بی‌سرانجام، در باب فرصت‌های از دست رفته شعر افسانه‌خوان، خیلی بارز است. در موضوع استعلاجویی كه شخص از وضعیت خود راضی نیست و همیشه فاصله‌ای میان وضع موجود نامطلوبش و وضع مطلوب نا موجودش می‌بیند، شعر: نگاه مار است. همچنین در موضوع اینكه ما با رازهایی سر و كار داریم كه نه می‌توانیم این رازها را به اقتضای طبیعت‌شان كه راز هستند بگشاییم و نه می‌توانیم از آن رهایی یابیم، شعر بسیاری زیبای شكار سایه هست. در بخش تضادهای درونی و اینكه آدم با خود در صلح نیست و مدام با خود كشتی می‌گیرد و خود را نكوهش و سرزنش می‌كند شعر شیخ صنعان بسیار جالب است. در باب نوعی غم كه انسان نمی‌تواند نوعی متعلق خاص برایش در نظر بگیرد و گویی غمِ غربت بودن در این جهان است و این یك صبغه عرفانی و متعالی‌جویانه و عرفانی است، شعرسبوی تهی. در باب بیچارگی و اینكه آدم از پس خود بر نمی‌آید و نمی‌تواند در مقابل خود قد علم كند: شعر استغاثه زیر آسمان بی‌ستاره كه اشاره هم كردند. در باب اینكه چقدر من مجبور و مختارم و انگار نمی‌توانم اختیار خودم را نادیده بگیرم و در عین حال انگار اختیار من در یك موقعیت كاملا جبری قرار دارد و انگار مجبورانه اختیار دارم در شعر اختیار. در موضوع درد و رنج‌های تراژیك زندگی كه قابل پایان نیست و باید با آنها آشتی كرد، شعر نغمه غم و در باب بی‌ثباتی حاكم به تمام مناسبات عالم انسانی و اینكه هیچ چیز به قرار خود باقی نمی‌ماند و گویی درود و بدورد با هر پدیده‌ای در كنار هم هست، شعر كشتی وجود. در باب تباهی عمر و اینكه انسان فكر می‌كند عمر خود را ضایع كرده و در عین حال نمی‌توانم راه دیگری پیدا كنم عمرم را ضایع نكنم و انگار مجبورم شعر تا كی. در باب عشق كه شاید بشود، گفت كه بعد از دغدغه مرگ اگزیستانسیال‌ترین واقعیت است، به وفور دراشعار مادر، دولت عشق، یك آواز از اپرای كارمن، غزل، نگاه، با ما بیا، سروش وجود دارد و این عشق‌ها برخی به وضوح عشق انسانی و عشق انسان به انسان است و برخی هم عشق الهی و عرفانی و در بخشی دیگر هر دو تفسیر برایش امكان پذیر است.


به عنوان ارزیابی آخر خود می‌گویم كه واقعا اگر كسی این تحلیل محتوایی را از اشعار استاد داشته باشد با یك انسان جذاب و دوست‌داشتنی كه ‌ای كاش نظیر فراوان داشت، مواجه می‌شود. همه ما از اینكه با چنین انسانی در ارتباط هستیم شاد و مفتخریم.

موحد و آرمان‌های بشری

مصطفی ملكیان: آرمان‌های بشری را در سه دسته حقیقت، خیر و زیبایی به لحاظ فردی و سه دسته عدالت، آزادی و برابری به لحاظ جمعی می‌توان تقسیم بندی كرد. بنابراین ما در زندگی با شش آرمان سرو كار داریم. جالب است در این اشعار اگر نگویم به همه این آرمان‌های شش گانه پرداخته شده است، حتی اگر حق همه آنها ادا نشود. من حتی اشعار را به این لحاظ طبقه‌بندی كرده‌ام. خب این به نظر می‌رسد لااقل برای كسی مثل من خیلی ارزشمند است كه شخصی یك نوع نگاه معتدل به همه آرمان‌ها دارد و نه اینكه آرمانی او را نسبت به آرمان دیگری دچار فراموشی كند و چنان مسحور یكی از این آرمان‌ها شود كه اساسا توجه نكند آرمان دیگر یا آرمان‌های دیگری هم وجود دارد. این نوع تفسیر آرمانی از فرد و جامعه در این اشعار به چشم می‌خورد.

 

منبع: اعتماد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید