«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

موسسه سروش مولانا به سنت سه سال گذشته خود، در مهرماه و همزمان با سالروز بزرگداشت مولانا اقدام به برگزاري همايش دو روزه‌يي در چارچوب نظام اخلاقي مولانا كرد. در اين همايش كه با محوريت قلمروهاي حاكميت اخلاق برگزار شد،  استاد مصطفي ملكيان تفاوت‌هاي وظيفه و مسووليت اخلاقي را بيان كرد.

 

در اين‌ سخنراني كه متن خلاصه شده آن به نقل از روزنامه اعتماد  از نظر شما مي‌گذرد،  ملكيان بعد از ذكر انواع مسووليت اخلاقي مساله‌يي را در ذيل عنوان مسووليت جمعي بيان مي‌كند كه هر فرد داراي دغدغه زيست اخلاقي را با چالش جدي مواجه مي‌سازد. چالشي كه انسان ساكن در دهكده جهاني بيش از اسلاف خود با آن درگير است.

دايره شمول احكام اخلاقي كه يكي از مباحث مهم فلسفه اخلاق است، همه سخنش اين است كه احكام و قواعد اخلاقي تا كجا گسترده مي‌شوند و از كجا ديگر قواعد اخلاق گستردگي ندارند؟

بايد به اين نكته توجه داشت كه به غير از اخلاق، لااقل ما پنج منبع هنجارگذار ديگري هم داريم. اين پنج منبع هنجارگذار عبارتند از: دين و مذهب، عادات و رسوم، زيبايي‌شناسي، حقوق و مصلحت انديشي.

در اين همايش دوروزه بحث بر سر اين است كه دايره شمول اخلاقي كجاست؟

براي دايره شمول اخلاقي سه بحث بايد كه روشن شود؛ يك بحث اين است كه موضوع گزاره‌هاي اخلاقي چيست؟ يك بحث اينكه محمول گزاره‌هاي اخلاقي چيست؟ و يك بحث اينكه گزاره‌هاي اخلاقي درباره چه ارتباطي از ارتباطات انسان سخن مي‌گويند؟

با اين مباحث روشن مي‌شود كه احكام، اصول و قواعد اخلاقي تا كجا دايره شمول دارند.

در رابطه با موضوع گزاره‌هاي اخلاقي به صورت مختصر مي‌توان گفت كه عده‌يي بيان كرده‌اند كه گزاره‌هاي اخلاقي تنها در رابطه با افعال جوارحي هستند. يعني افعالي كه فرد با اعضاي بدنش انجام مي‌دهد. اگر حكم، اصل و قاعده‌يي در اخلاق است هميشه در رابطه با يكي از جوارح (اعضاي بدن) انسان است. اما اعضاي جوارحي هم تنها در هنگامي كه ارادي باشند مشمول اين حكم اخلاقي هستند.

قولي ديگر به جز افعال جوارحي افعال جوانحي را هم مشمول قواعد اخلاقي مي‌داند. به عنوان مثال قدرداني كه من از معلم خودم دارم. (البته قدرشناسي با سپاسگزاري متفاوت است. سپاسگزاري به وسيله اعضاي بدن انجام مي‌گيرد.)

عده‌يي مي‌گويند تنها افعال جوارحي و جوانحي انسان‌ها مشمول قواعد اخلاقي مي‌شود. مثلا اگر بتوان به اسب يا هر موجود زنده ديگري فعل ارادي نسبت داد مشمول گزاره‌هاي اخلاقي نمي‌شوند. بعضي هم خلاف اين قول را بيان مي‌كنند. هر فعل ارادي از جانب هر موجودي باشد مشمول گزاره‌هاي اخلاقي مي‌شوند. بعضي انفعالات را هم مشمول گزاره‌هاي اخلاقي مي‌دانند. مثلا ترسي كه بر فرد از جانب انفجاري پديد مي‌آيد را هم جزو شمول قواعد اخلاقي در نظر مي‌گيرند. مثلا فلان ترس را درست مي‌دانند و فلان شجاعت را نادرست. (قابل ذكر است كه پديده‌هايي مانند ترس، خشم و... از انفعالات هستند و نه از افعال. چرا كه از جانب نيرويي بيروني اينها پديد آمده و فرد در پديد آمدن‌شان اقدامي نكرده است.)

بعضي پا را فراتر گذاشته و اعتقاد دارند كه خود انسان هم مشمول گزاره‌هاي اخلاقي قرار مي‌گيرد. يعني اين انسان، انسان بدي است و آن يكي خوب است. بدون اينكه اشاره به فعل جوارحي يا جوانحي فرد داشته باشد. مثلا بدون اشاره به عملي بگويد حضرت علي (ع) آدم خوبي است و معاويه آدم بدي است. اين به آن معناست كه شخصيت كلي فردي را داوري اخلاقي مي‌كنيم. كساني باز بيشتر از اين گفته‌اند و معتقدند كه نهادها را هم مي‌توان داوري اخلاقي كرد. مثلا كسي بگويد نهاد ازدواج در فلان كشور نهادي غيراخلاقي است. اين به معني آن نيست كه فرد ي كه ازدواج كرده كار غير اخلاقي كرده است، بلكه نهاد ازدواج نهاد اخلاقي نيست. يا مثلا نهاد سياست در فلان كشور نهاد غير اخلاقي است. اين معنايش اين است كه فارغ از مسووليت‌هاي فردي كه رجل سياسي دارند، نهاد از اول و به لحاظ اخلاقي، كج و معوج بنا شده است. كساني گفته‌اند كه وضعيت‌هاي اجتماعي هم در دايره شمول قواعد اخلاقي مي‌گنجند. مثلا كسي بگويد شكاف طبقاتي بين فقير و غني غير اخلاقي است.

به هر حال موضوعات اخلاقي، چيزهاي فراواني مي‌توانند باشند و فيلسوفان اخلاق در اين رابطه اختلاف نظر دارند.

بحث دوم كه اين همايش هم بدان پرداخته است، محمول‌هاي گزاره‌هاي اخلاقي هستند. به زعم بيشتر فيلسوفان اخلاق 12 محمول داريم. اين 12 محمول عبارتند: خوب و بد، درست و نادرست، بايد و نبايد، وظيفه و مسووليت، فضيلت و رذيلت و قهرمان و قديس. اينها 12 محمولي هستند كه بر موضوعات گزاره‌هاي اخلاقي حمل مي‌شوند.

بحث سوم اين بود كه گزاره‌ها در كدام يك از رابطه‌هاي انسان سخن براي گفتن دارند. در اينجا هم ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. آنكه قابل دفاع‌تر است بيان مي‌كند كه گزاره‌هاي اخلاقي هم در رابطه انسان با خودش، هم در رابطه انسان با انسان، هم انسان با خدا، هم انسان با طبيعت سخن مي‌گويد. حتي كساني كه به وجود خدا قايل نيستند هم از دايره اين سخن خارج نيستند. آنها هم با خدايي كه معتقدند وجود ندارد، نوعي ارتباط دارند. به هر حال احكام اخلاقي در رابطه هر چهار قسم ارتباط ما سخن مي‌گويد. در هيچ يك از حالت‌هاي بهنجار انسان دايره ارتباطش از اين چهار قسم خارج نيست. يعني امكان ندارد در حالت بهنجار انسان يا در رابطه با خودش، يا خدا، يا انسان‌هاي ديگر يا طبيعت نباشد. قابل ذكر است كه هنگامي كه مي‌گوييم «حالت بهنجار آگاهي» يعني انسان داراي چهار ويژگي باشد. زنده باشد نه مرده، بيدار باشد نه خفته، به هوش باشد و نه در حالت اغما و يكي ديگر اينكه مست لايعقل نباشد. با ذكر اين نكات به بيان وظيفه و مسووليت اخلاقي مي‌پردازيم.

وظيفه و مسووليت اخلاقي

در ابتدا به وظيفه اخلاقي مي‌پردازيم كه روشن‌تر از مسووليت اخلاقي است.

وظيفه اخلاقي

در هر لحظه از عمر، كارهاي فراواني پيش روي ما است كه به لحاظ اخلاقي جايز است انجام دهيم و همچنين كارهاي فراواني كه جايز نيست. در اينجا جايز و غيرجايز همان درست و نادرست است. در ميان انواع كارهاي درستي كه در هر لحظه من پيش روي من است درست‌ترين آنها وظيفه من است. پس وظيفه يعني درست‌ترين كار درست هر لحظه. وظيفه به دليل اينكه در حقوق و مذهب بسيار با آن سر و كار داشته‌ايم مفهوم آشنايي است. وظيفه نسبت به فرد، زمان، مكان و شرايطي كه در آن قرار گرفته است، تعريف مي‌شود.

مسووليت

مسووليت مفهوم بسيار پيچيده‌يي است. اين پيچيدگي نه‌تنها براي ما كه حتي در نزد فيلسوفان اخلاق، سياست و حقوق هم پيچيده است. مثلا در فلسفه سياست اين سوال پيش مي‌آيد كه رهبر فلان كشور در برابر كدام رويدادها مسوول است؟ مسووليت به طور قطع در قلمروي حقوق، اخلاق و دين و مذهب هم به‌كار مي‌رود. بعضي اعتقاد دارند كه مسووليت در عرف و عادات هم به كار مي‌رود. در اين بحث مراد ما مسووليت در فلسفه اخلاق است. نكته‌يي ديگر قابل ذكر است كه مسووليت گاهي در اخلاق به كار مي‌رود اما ربطي به اخلاق ندارد. يكي به كار بردن مسووليت به جاي عليت است. مثلا مي‌گوييم بارندگي‌هاي اخير مسوول ويران شدن جاده‌هاي شمال است. اينجا مسووليت به معناي عليت است. علاوه بر ما فيلسوفان اخلاق هم اين مسووليت را زياد به كار مي‌برند. معناي دومي هم از مسووليت هست كه در فلسفه اخلاق به كار مي‌رود اما كاملا ربطي به اخلاق ندارد. در اين معنا مسوول را بيان مي‌كنيم بدون اينكه «در قبال» را عنوان كنيم. مثلا مي‌گوييم حسن آدم مسوولي است و نمي‌گوييم حسن در برابر چه چيزي مسوول است. خود اين معنا به دو دسته تقسيم مي‌شود: 1- هنگامي فلان شخص را انسان مسوولي مي‌دانيم كه قدرت تشخيص وظيفه خود را دارد. يعني مي‌داند كه درست‌ترين درست در هر لحظه چيست.

2- در معني دوم كسي را مسوول مي‌گوييم كه علاوه بر اينكه وظيفه خود را مي‌داند به آن التزام عملي هم دارد. اما هيچ كدام از اينها بدي و خوبي اخلاقي ندارد، چرا كه بستگي به توانايي‌هاي افراد دارد كه با يكديگر متفاوت است. اما در ادامه چهار نوع از مسووليت را بيان مي‌كنم كه كاملا اخلاقي هستند.

در اخلاق گاهي مسووليت تعبير ديگري است از همان وظيفه. يعني گاهي به جاي اينكه بگويند تو وظيفه داري اين كار را انجام دهي مي‌گويند كه تو مسوولي به انجام دادن اين كار.

سه معناي ديگر مسووليت به سادگي معاني قبلي كه بيان شد نيست و براي ورود ذكر مقدمه‌يي به نظر واجب مي‌آيد.

در تمام كارهايي كه انسان‌ها انجام مي‌دهند از سه نوع بيرون نيستند:

1- كارهايي كه انجام دادن آنها ستايش كسي را بر نمي‌انگيزد و همچنين انجام ندادن آنها نكوهش و سرزنش كسي را در پي ندارد. مانند اينكه من دستم را زير چانه‌ام بگذارم يا نگذارم. قدما به اين افعال ترخيصيات مي‌گفتند. ترخيص به معناي به حال خود رها كردن است.

2- اعمالي كه انجام دادن آنها ستايش ديگران را در پي دارد و انجام ندادن آنها هم نكوهش ديگران. مانند اخلاقيات متعارف. راست گفتن، كبر نداشتن و اخلاقياتي از اين قبيل.

3- اعمالي كه اگر انجام دهيم ستايش‌مان مي‌كنند ولي اگر انجام ندهيم نكوهش‌مان نمي‌كنند. به عنوان مثال دختري به قول معروف دم بخت است. اين دختر پدر مريض و لاعلاجي دارد. دختر ترجيح مي‌دهد كه ازدواج نكند و تيمارداري پدر كند. اين كار دختر قابل ستايش است اما اگر اين اقدام را انجام ندهد كسي او را نكوهش نمي‌كند. قديسان اخلاقي و قهرمانان اخلاقي از اين دست اخلاقيات نامتعارف انجام مي‌دهند. يعني به اعمالي دست مي‌زنند كه ستايش بسياري در پي دارد، اما اگر عمل را هم انجام نمي‌كند مورد نكوهش قرار نمي‌گرفتند.

در اعمال دسته اول نه وظيفه‌يي براي انجام دادن‌شان داريم و نه مسووليتي براي انجام ندادن‌شان. در اعمال دسته دوم هم وظيفه داريم براي انجام دادن‌شان و هم در برابر انجام نشدن‌شان مسووليت داريم. در دسته سوم اعمال در برابر انجام دادن اعمال وظيفه داريم اما در برابر انجام ندادن‌شان مسووليت نداريم.

با ذكر اين مقدمه به سراغ معاني ديگر مسووليت مي‌رويم.

مسووليت در اين معني پاسخگويي در برابر كارهايي است كه بايد انجام مي‌دادم و انجام نداده‌ام. پس مسووليت در اين معنا تنها شامل دسته دوم از كارهاي كه ذكر شد مي‌شود. و وظيفه در دسته دوم و سوم قرار دارد. بر اين اساس سه مسووليت باقيمانده را ذكر مي‌كنيم:

مسووليت شخصي:

مسووليتي كه براي عدم انجام وظيفه‌يي در گذشته شامل حال فرد مي‌شود. مثلا من وظيفه داشته‌ام كه در روز گذشته فردي را به بيمارستان ببرم و نبرده‌ام. الان در برابر انجام ندادن اين اقدام مسوول هستم. از اينجا مي‌توان نتيجه گرفت كه مسووليت و وظيفه علاوه بر اينكه وظيفه در برابر اعمال انجام دادن هست و مسووليت در برابر انجان ندادن است يك فرق ديگر هم اين دو دارند. فرق دوم اين است كه وظيفه هميشه معطوف به آينده و مسووليت معطوف به گذشته است.

مسووليت شخصي به دو گونه است؛ 1- مسووليت انفعالي كه تنها شامل سرزنش مي‌شود. 2- مسووليت فعالانه كه تنها به سرزنش بسنده نمي‌شود شامل كيفر هم مي‌شود. اما بايد توجه داشت كه جريمه با جرم بايد تناسب داشته باشد. به عنوان مثال نمي‌شود كه كسي ثروت مملكت را به باد دهد و براي او اين مجازات را در نظر بگيرند كه سه هفته همسرش را نبيند يا از آن سو كسي كه قرص ناني را دزديده است براي هميشه از داشتن دست محروم كنيم.

مسووليت مشاع:

اين مسووليت، مسووليت سازمان‌ها است. اين يعني داوري سازماني بر اساس گزاره‌هاي اخلاقي. حال اين سوال پيش مي‌آيد كه سازماني را به لحاظ اخلاقي مي‌توان مورد داوري قرار داد؟ فيلسوفان اخلاق در باب مسووليت‌هاي سازماني عمدتا نظرشان اين است كه اگر اين مسووليت در نهايت ارجاع و تحويل شود به مسووليت فرد يا افرادي در راس آن سازمان كه خوب جاي بحث نيست. اما فيلسوفان اخلاق اعتقاد دارند اگر بخواهيم سازمان را مسوول بدانيم اين امر امكان‌پذير نيست.

مسووليت جمعي:

فرض كنيد كه در كنار درياچه‌يي در حال گذر هستم. پسر بچه‌يي را در حال غرق شدن در درياچه مي‌بينم. جز من كسي در آن اطراف نيست و صداي كمك خواستن پسر بچه را نمي‌شنود. اگر من اين پسر بچه را نجات ندهم فردا مسووليت دارم. چه بسا مسووليت فعالانه هم داشته باشم و مشمول كيفر هم شوم. من در جواب سرزنش‌هايي كه مي‌‌شوم بيان مي‌كنم كه، مجموع لباس‌هايي كه من در آن هنگام پوشيده بودم يك و نيم ميليون ارزش داشته و اگر آن كودك را نجات مي‌دادم لباس‌هايم خراب مي‌شد و من يك و نيم ميليون متضرر مي‌شدم. به نظر مي‌رسد اين استدلال پذيرفتني نيست. به نظر مي‌رسيد كه همه قبول دارند اگر با نابود شدن يك كت و شلوار كودكي نجات پيدا مي‌كرد مي‌بايست اين كار را كرد. حال بايد ذكر كرد كه بچه‌هايي در حال حاضر در آفريقا هستند كه با يك ميليون تومان يك سال حداقل بيشتر زندگي مي‌كنند. كودكي كه در آفريقا از فقر و گرسنگي در حال جان دادن است با كودكي كه در درياچه در حال غرق شدن است چه فرقي دارد؟ اگر در مثال درياچه كسي از ما نمي‌پذيرد كه لباس را به نجات جان كودك ترجيح بدهيم در اينجا هم نبايد بپذيرد كه ما يك ميليون تومان را به جان كودكان آفريقايي ترجيح داديم. يعني با اين استدلال ما هر لحظه در حال جنايت هستيم.

كساني بيان مي‌كنند كه اين دو با يكديگر تفاوت دارد. در هر دو مثال جان كودكي در خطر است و با فدا كردن مبلغي پول مي‌توان كودك در درياچه را از غرق شدن نجات و كودك آفريقايي را حداقل براي يك سال ديگر نجات داد. اما در كنار درياچه غير از من فرد ديگري نبود، ولي در برابر كودك آفريقايي شش ميليارد انسان ديگر هم ناظر هستند. يعني سهم من در برابر كودك آفريقايي و در مقابله با مثال كودك غرق شده يك شش ميلياردم است. به اين نظريه مي‌گويند؛ نظريه مسووليت كاهنده. بسياري فيلسوفان اخلاق بيان مي‌كنند كه ما مجبوريم اين استدلال را بپذيريم. چرا كه اگر نپذيريم از عذاب نمي‌توان زندگي كرد. رابرت نوزيك، فيلسوف اخلاق و سياست امريكايي با رد اين نظريه، نظريه مسووليت ثابت را بيان مي‌كند. وي بيان مي‌كند كه هر كس توانايي نجات كودكي را در آفريقا داشته باشد در برابر انجام ندادن آن مسوول است و ناظر بودن انسان‌هاي ديگر هم از ميزان مسووليت او نمي‌كاهد. نظريه اول نظريه‌يي است كه با شهود ما ناسازگار است اما وجدان ما را آسوده مي‌كند، نظريه دوم با شهود ما سازگار است اما عذاب وجدان در پي دارد. پيتر سينگر فيلسوف اخلاق استراليايي و بزرگ‌ترين فيلسوف قرن بيستم نظريه رابرت نوزيك را تاييد مي‌كند.

نظريه سومي هم وجود دارد كه در پي اجتماع اين دو نظريه است. در اين نظريه بيان مي‌شود كه فارغ از اينكه كس ديگري ناظر هست يا نه، بايد بررسي كرد كه كار فرد به تنهايي چقدر قابل توجه است و آيا نتيجه‌يي در خور در پيش دارد. نبايد به تعداد نگاه كرد، بايد به اين توجه كرد كه اگر من دخالت كنم كار كوچكي است يا بزرگ؟

اين مسووليت جمعي غير از مسووليت مشاع است. در اينجا مشخص است كه بايد چه كسي را بازخواست كرد. مسووليت جمعي ما با توجه به دهكده جهاني شدن بسيار بيشتر است. چرا كه ديگر نمي‌توانيم بگوييم در برابر اتفاقاتي كه در جهان مي‌افتد بي‌خبر هستيم و مسووليتي نداريم. و به قول كامو كه سال‌ها پيش گفت هر ظلمي كه در جهان صورت مي‌گيرد من در برابر آن مسوول هستم.

 

 منبع: اعتماد

 

 در این ارتباط:

همایش «مهر مولانا» با حضور استاد ملکیان برگزار می‌شود

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید