«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

مصطفی ملکیان: برخی معتقدند اصل عقیده به خدا نیازمند به اثبات نیست و بر این اساس معتقدند هر انسانی در هر مکانی در هر زمانی، تمدنی و فرهنگی آگاهانه و یا ناآگاهانه خواسته و یا ناخواسته معتقد به وجود خداست پس هیچ کس برای اثبات وجود خدا نیاز به دلیل ندارد. این گروه به فطری بودن عقیده به خدا قائل هستند. اما دسته دوم معتقدند که همه انسان‌ها برای عقیده به وجود خداوند نیازمند دلیل و اثبات هستند و اگر دلیلی برای عقیده خود نداشته باشند اعتقاد به وجود خداوند گزاف خواهد بود.

 

مصطفی ملکیان: برخی معتقدند اصل عقیده به خدا نیازمند به اثبات نیست و بر این اساس معتقدند هر انسانی در هر مکانی در هر زمانی، تمدنی و فرهنگی آگاهانه و یا ناآگاهانه خواسته و یا ناخواسته معتقد به وجود خداست پس هیچ کس برای اثبات وجود خدا نیاز به دلیل ندارد. این گروه به فطری بودن عقیده به خدا قائل هستند. اما دسته دوم معتقدند که همه انسان‌ها برای عقیده به وجود خداوند نیازمند دلیل و اثبات هستند و اگر دلیلی برای عقیده خود نداشته باشند اعتقاد به وجود خداوند گزاف خواهد بود.

 

ساحت های پنجگانه وجودی و دلایل اثبات وجود خدا

 

ساحت های پنجگانه وجودی و دلایل اثبات وجود خدا

جلسه هفتگی شهر کتاب روز سه شنبه به نقد و بررسی کتاب "درباره خدا" اختصاص داشت. در این مراسم استاد مصطفی ملکیان با بیان اینکه تاکنون به زبان انگلیسی و با روش فلسفه تحلیلی در حوزه دین کتابی به این درجه نوشته نشده است، گفت: خانم پورمحمدی واقعا حسن انتخاب و حسن سلیقه نشان داده که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کرده است. این ترجمه دقیق و پاکیزه است. علاوه بر این وفادار به متن و زبان فارسی آن پخته و بدون اعوجاج است.

به گزاش مهر وی در ادامه با اشاره به ادله‌ای که درباره اثبات وجود خدا در این کتاب آمده است، اشاره کرد و گفت: من در بحث خودم به ادله‌ای اشاره خواهم کرد که صورت بهتری از صورتی که در کتاب‌های فلسفه دین تحلیلی وجود دارد است. به نظر می‌آید در این بحث جدید همان مواد خامی که در کتاب فلسفه دین درباره اثبات خدا آمده در یک ساختار جدیدتر ارائه می‌شود. البته ساختمان ادله‌‌هایی که من درباره وجود اثبات خدا بیان می‌کنم به لحاظ ریخت و ساخت کتاب و نه به لحاظ محتوا تفاوت‌ها و اختلاف‌هایی با آن دارد.

ملکیان در ادامه سخنانش به چند خطای مایکل پارمر در این کتاب اشاره کرد و گفت: به طور مثال او در بخشی از این کتاب دو مبحث جدا از یکدیگر را خلط کرده است. در حالی‌که این دو مبحث باید مستقل از یکدیگر بیان شوند.

وی با اشاره به اینکه در طول تاریخ بشری همه دلایلی که فیلسوفان و عرفا بیان کرده‌‌اند در 5 مبحث قابل ارائه است گفت؛ البته باید در نظر داشت که انسان نیز ساحت‌های 5‌گانه وجودی که شامل: ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواسته‌ها، گفتار و کردار است را دارد. هریک از مباحث 5‌ گانه درباره اثبات وجود خدا به یکی از این ساحت‌های 5 ‌گانه وجودی انسان برمی‌گردد.

ملکیان به عقیده وجود داشتن خدا به عنوان نخستین ادله‌ برای اثبات وجود خدا اشاره کرد وگفت: این ادله بدین معنی است که خدا یا خدایان خاصی وجود دارند. ادله دوم ایمان به خداست و هیچ ربطی به عقیده وجود خدا ندارد. در حالی که نویسنده کتاب درباره خدا بین عقیده به خدا و ایمان به خدا خلط کرده است. باید در نظر داشته باشیم که عقیده به خدا به ساحت باورهای انسان برمی‌گردد. اما ایمان به خدا به ساحت احساسات و هیجانات انسانی برمی‌گردد. ایمان به خدا همان عاطفه و احساسی است که من نوعی به خدا دارم و البته در کنار آن عشق به خدا و امید به خدا هم مطرح می‌شود.

وی پرستش و عبودیت خداوند را به عنوان ادله سوم اثبات وجود خدا نام برد و تصریح کرد: این ادله به ساحت خواسته‌های وجودی ما برمی‌گردد. دعا و مناجات با خدا ادله چهارم است و البته باید در نظر داشت که بین دعا و مناجات تفاوت وجود دارد در هر صورت دعا و مناجات به ساحت گفتاری انسان برمی‌گردند. اما ساحت پنجم عبادات است همه این پنج دلیل باید برایشان دلیلی وجود داشته باشد. تا انسان به یکی از آنها استناد کند. اگر هریک از این دلایل 5 گانه مبتنی بر یک علت محکم نباشد فرد نمی‌تواند نسبت به آن باور داشته باشد. کتاب درباره خدا از 5 ادله اثبات وجود خداوند به نخستین دلیل که همان عقیده به وجود خداست می‌پردازد و کاری به دلایل 4‌گانه دیگر ندارد.

ملکیان در ادامه گفت: برخی معتقدند اصل عقیده به خدا نیازمند به اثبات نیست بدین معنی که دلیلی برای عقیده به خدا وجود ندارد و بر این اساس معتقدند هر انسانی هر مکانی در هر زمانی تمدنی و فرهنگی آگاهانه و یا ناآگاهانه خواسته و یا ناخواسته معتقد به وجود خداست پس هیچ کس برای اثبات وجود خدا نیاز به دلیل ندارد. این گروه به فطری بودن عقیده به خدا قائل هستند. اما دسته دوم معتقدند که همه انسان‌ها برای عقیده به وجود خداوند نیازمند دلیل و اثبات هستند و اگر دلیلی برای عقیده خود نداشته باشند اعتقاد به وجود خداوند گزاف خواهد بود. این گروه خود به دو بخش تقسیم می‌شوند برخی برای اثبات وجود خداوند دلایل تجربی و برخی دیگر دلایل عقلی می‌آورند.

وی در ادامه تصریح کرد: البته دلیل تجربی به معنای حس کردن خداوند با حواس پنجگانه انسانی نیست. بلکه منظور تجربه دینی و عرفانی است که به غیر از دلایل تجربی‌است. با همین نگاه جمله کلود برنارد که می‌گوید؛ "من هر وقت زیر تیغ جراحی خدا را دیدم به آن قائل هستم" جمله‌ای بی‌معنی است چرا که تجربه باید متناسب با امری باشد که آن را می‌خواهیم تجربه کنیم و با همین رویکرد تجربه وجود خداوند از طریق ابزار حواس 5‌گانه امکان‌پذیر نیست. در نظر داشته باشید که در علوم تجربی هم هر امری که تجربه می‌شود ابزار مناسب به آن انتخاب می‌شود.

این پزوهشگر فلسفه اخلاق به دلایل عقلی در اثبات وجود خداوند اشاره کرد و گفت: این گروه نیز به دو بخش تقسیم می‌شود؛ گروه اول معتقدند ما بدون اینکه از ذهن خودمان بیرون بیاییم می‌توانیم با خم شدن در درون ذهنمان آن‌را اثبات کنیم. اما گروه دوم معتقدند ما تا چشم باز نکنیم و به اصطلاح نسبت به قوای ادراکی دنیای بیرون و آنچه در عالم هست، توجه نکنیم نمی‌توانیم خدا را اثبات کنیم. گروه نخست برای اثبات وجود خدا دلیل وجود شناختی می‌آورد و معتقد است هرآنچه را که بتوانی تصور کنی لازم نیست وجه آن را در عالم خارج بیابی به ویژه آنکه خدا موجودی است که بزرگتر از آن قابل تصور نیست. اما گروه دومی که درباره اثبات خدا ادله عقلی دارند. می‌گویند؛ ما باید به واقعیت‌های عالم بیرون توجه کنیم چون این واقعیت‌ها ما را به سمت خدا می‌برد آنها برای اثبات وجود خدا از قاعده اسطوره اکام استفاده می‌کنند.

وی در ادامه افزود: اکام فیلسوف قرون وسطی مسیحی است و قاعده‌ای وضع کرد که بشر پیش از آن هم از آن استفاده می‌کرد. این قاعده می‌گوید هیچ چیز را باور نکن که وجود دارد مگر اینکه آن را با حواست ادراک کنی و یا این که بودن آن چیز شرط لازمش حس کردن چیزی باشد که لازمه آن چیز اولی است. مثلاً اینکه من گرما را حس می‌کنم بدین معنی است که گرمایی وجود دارد. اگر بنا باشد به قاعده اکام معتقد باشیم دنیای ما خلوت می‌شود. در حالی که دنیای اجداد ما شلوغ بود. آنها از اجنه و موجودات دیگر که در خانه‌شان مشاهده می‌کردند صحبت می‌کردند اما با استناد به قاعده اکام چون این موجودات قابل حس نیستند دنیای ما خلوت می‌شود.

ملکیان در بخش دیگری از سخنانش به 10 دلیلی که فیلسوفان برای اثبات وجود خدا بیان می‌کنند اشاره کرد و گفت: حرکت، علیت، مشروط‌بودن و نامشروط بودن(براهین امکان وجود)، نظم، هدف، امکان وجوب و کمال از جمله این دلایل است.

وی درباره دلیل مشروط بودن و نامشروط بودن توضیح داد: هر چیزی در دنیا مشروط‌الوجود است و هر مشروط‌الوجودی ممکن است، وجود داشته باشد یا خیر. بنابراین می‌توان نشان داد که یک موجود در عالم باشد که ممکن‌الوجود نباشد و حتی اگر عالم نابود و کن‌فیکون شود. باز هم آن چیز مطلق الوجود باشد و از هر قیدی آزاد باشد. این امر همان خداوند است.

ملکیان با اشاره به ادله معجزه که درباره اثبات خداوند بیان می‌شود گفت: مفهوم معجزه در غرب با آن چیزی که در فرهنگ ما وجود دارد متفاوت است. ما معجزه را صدق نبی مرتبط می‌دانیم. اما در الهیات مسیحی و یهودی معجزه همیشه دال بر صدق نبی نیست بلکه نشان می‌دهد خدا وجود دارد. این در حالی است که در فرهنگ ما هر امر خرق عادتی معجزه نیست به طول مثال اگر کسی میله‌ای را خم کرد اگرچه امر خرق عادتی است اما از نگاه ما معجزه نیست.

وی گفت: آن‌چیزی که فیلسوفی مانند کانت از آن به عنوان خدا یاد می‌کند همان ندای وجدان است که ما را به سمت خوبی‌ها هدایت می‌کند. از نگاه کانت در درون انسان ندایی وجود دارد که او را به سمت خوب و یا بدی هدایت می‌کند و ندایی که ما را به سمت خوبی هدایت می‌کند خداست.

وی با اشاره به اینکه تمام ادله‌ای که تاکنون درباره اثبات وجود خدا بیان شد دلایل رئالیستی و نظری بوده‌اند گفت: در مقابل ادله پراگماتیستی (عمل‌گرایانه) برای اثبات وجود خدا مطرح می‌شود. ادله رئالیستی یا نظری اگر موفق به اثبات وجود خدا شوند گزاره‌های صادقی هستند. اما در مقابل فیلسوفی گفته است ما از روش عملی اگر خدا را ثابت کنیم نمی‌توانیم بگوییم که قضیه خدا وجود دارد، صادق است. بلکه تنها می‌توانیم بگوییم عقیده به گزاره خدا وجود دارد به مصلحت است.

ملکیان در پایان درباره ترجمه نعیمه پورمحمدی از کتاب "درباره خدا" یادآور شد: همان‌طور که گفتم ترجمه پورمحمدی واقعا ترجمه عالی، پاکیزه و مطابق با متن است. البته ایشان در این کتاب 7 یا 8 غلط جدی در ترجمه دارند که در مقایسه با یک کتاب 700 صفحه‌ای قابل اغماض است.

 

تصاویری از نشست نقد و بررسی کتاب

 

 تصاویری از نشست نقد و بررسی کتاب "درباره خدا"


 

 

 

دسته بندی جامع از براهین باور به وجود خدا (گزارش دوم)

 

 

دسته بندی جامع از براهین باور به وجود خدا


ایسکانیوز – دین و اندیشه: وجود خداوند و موجه بودن باور به او، در طول تاریخ بشر، بسیار مورد توجه قرار گرفته است. فیلسوفان بسیاری در این باب اندیشیده اند و دلایل گوناگونی را، له یا علیه این باور مطرح کرده اند. این دلایل گوناگون، از سنخ های مختلفی هستند و برای درک عمیق تر آنان، بهتر است آنها را در یک دسته بندی منظم درنظر آورد. مصطفی ملکیان، در جلسه معرفی کتاب درباره خدا، اثر مایکل پارمر و ترجمه نعیمه پورمحمدی، می کوشد تقسیم بندی جدیدی را از این ادله ارائه دهد. این نشست در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شده است.

مصطفی ملکیان: سالها پیش به نظر من آمد که ادله ی مطرح در باب وجود خدا را می توان در تقسیم بندی ای بهتر از تقسیم بندی های ارائه شده در کتب فلسفه دین تحلیلی بیان کرد و آن را در ساختار جدیدی ریخت. من می خواهم در اینجا این ساختار را طرح کنم. ساختار من، به لحاظ صوری و نه محتوایی، با ساختار طرح شده در کتاب درباره خدا اختلافاتی دارد.

در باب خدا باید پنج مبحث را تفکیک کرد و آنان را خلط نکرد. شخصیت و منش هر انسان، متشکل از پنج ساحت است: ساحت باورها، ساحت احساسات، عواطف و هیجانات، ساحت خواسته ها، ساحت گفتار و ساحت کردار. این پنج بحثی که من در باب خدا طرح می کنم، هر یک، ناظر به یکی از این پنج ساحت است.

مباحث موجود در باب خداوند

بحث اول در باب خدا، عقیده به وجود داشتن اوست؛ عقیده به اینکه خدا، یا خدایی، یا خدایان وجود دارد. بحث دوم، ایمان به خداست. ایمان به خدا، ربطی به عقیده به وجود خدا ندارد. اما پارمر، نویسنده کتاب درباره خدا، در چندجا میان این دو ساحت خلط کرده است. استدلال ها، تردیدها، تخمین ها، برآوردها و ... به ساحت عقیده مربوط می شود. اما ساحت ایمان، ساحت احساسات و عواطف و هیجانات ماست. در این ساحت، می توان احساسات و عواطف فراوانی به خداوند داشت. از میان این عواطف، سه احساس از همه مهم تر است: ایمان به خداوند، عشق به خداوند و امید به خداوند. پس ایمان به خداوند، در زمره ی عواطف است.

بحث سوم، درباره پرستش و عبودیت نسبت به خداست. پرستش و عبودیت، به ساحت خواسته های ما مربوط می شود. بحث چهارم، بحث دعا و مناجات با خداست که به ساحت چهارم، یعنی گفتار مربوط می شود وبحث پنج در باب عبادات است که به کردار مربوط است.

همه ی این پنج بحث باید مدلل به دلیل باشند و استدلالی در پس پشت داشته باشند. با آنکه ایمان، عشق و امید به خداوند در ساحت عواطف است، اما باید استدلالی پشت آن باشد. در غیر این صورت این احساس و عاطفه، نابجا خواهد بود. این حکم، در باب مناجات، پرستش و عبادت نیز صادق است.

کتاب درباره ی خدا، از این پنج بحث، به اولی می پردازد و کاری به ایمان، پرستش، دعا و عبادت درباب خداوند ندارد. پرسش اصلی در این کتاب آن است که چه دلیل و ادله ای می توان در باب عقیده به وجود خداوند بیان داشت؟ من می کوشم این ادله را به نحو درختی تقسیم بندی کنم.

تقسیم بندی درختی ادله ی وجود خدا

نخست آنکه برخی معتقدند اصلا عقیده به وجود خدا، نیازمند به اثبات و دلیل نیست. چرا؟ به دو دلیل. برخی می گویند هر انسان، در هر مکان و زمان و وضع و حالی، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، معتقد به وجود خدا هست. بنابراین کسی برای وجود خداوند نیازمند دلیل نیست. زیرا کسی مخالف این عقیده نیست. این افراد به فطری بودن عقیده به وجود خدا قائلند. اما دسته دوم می گویند که عقیده به وجود خدا نیاز به اثبات ندارد، زیرا وجود خدا برای گروهی از انسان ها، نه همه ی آنها اصل موضوع است. شما هیچ وقت از یک ریاضی دان نمی خواهید اثبات کند که کوتاه ترین فاصله میان دو نقطه، خطی راست است. این از اصول موضوعه ی ریاضیات است. اصول موضوعه ی هر علمی، مفروض آن علمند. در مورد خدا هم برخی این ادعا را کرده اند.

چه کسانی اصل موضوع زندگیشان وجود خداست؟

این افراد سه دسته اند: نخست انسان های اخلاقی؛ اخلاقیان نمی توانند اخلاقی زندگی کنند مگر آنکه اصل موضوعشان خدا باشد. این مدعای کانت است. دوم مومنان؛ این نظر آلوین پلانتینگاست. برای مومنان وجود خدا یکی از اصول موضوعه است. و سوم برخی از فیلسوفان حقوق؛ این افراد می گویند اگر ما بخواهیم برای انسان حقوق ذاتی و طبیعی قائل باشیم، باید به خداوند نیز قائل باشیم. پس این افراد اصلا خود را بی نیاز از اثبات ادعای وجود خدا می دانند.

نیاز به اثبات

دسته دوم معتقدند عقیده بر وجود خدا نیازمند اثبات است و اگر اثبات نکنیم، این عقیده ناموجه و نامعقول خواهد بود. برخی می گویند این عقیده نیاز به دلیل تجربی دارد. در برابر برخی به دنبال دلیل عقلی و فلسفی اند.

عرفا معتقد به دسته ی اولند و معتقدند کسی می تواند به نحو معقول به وجود خدا باور داشته باشد که او را تجربه کرده باشد. البته منظور از تجربه در اینجا تجارب ظاهری و پنج گانه نیست. بلکه این افراد از تجارب باطنی و درون نگری سخن می گویند و به دنبال تجربه ی دینی اند. البته برخی معتقدند که حتی ادراک حسی از خداوند نیز ممکن است. ولی به هرحال تجربه در اینجا، باید متناسب با امری باشد که می خواهیم تجربه اش کنیم و این امر خداوند است.

در برابر عرفا، برخی به دلایل عقلی-فلسفی قائلند. برخی از اینها می گویند ما بدون بیرون آمدن از عالم ذهن و التفات به ورای آن، تنها با خم شدن در دنیای درون، وجود خداوند را اثبات می کنیم. اما گروهی نیز معتقدند که تا قوای ادراکیمان را در نسبت با عالم عین باز نکنیم و به جهان واقع توجه نکنیم، نمی توانیم وجود خداوند را اثبات کنیم. کسانی که به اولی قائلند، برای اثبات وجود خدا دلیل وجود شناختی دارند. نمونه ی بارز این دسته، آنسلم است. آنسلم معتقد است اگر شما خدا را در ذهنت تصور کنی، به وجود او پی خواهی برد و وجود او را استنتاج خواهی کرد. البته به اعتقاد آنسلم، این استخراج، تنها در باب خداوند صادق است. چرا چنین است؟ زیرا خدا موجودی است که بزرگ تر از آن قابل تصور نیست. این موجود یا فقط در ذهن تو وجود دارد یا در عالم بیرون هم وجود دارد. در میان این دو، کدام یک بزرگتر از آن قابل تصور نیست؟ آن موجودی که علاوه بر آنکه در ذهن وجود دارد، در عالم خارج هم وجود دارد.

دلایل غیرِ وجودشناختی

ادله ی قسم دوم، به واقعیاتی در عالم بیرون توجه می کنند، البته همچنان از سنخ ادله عقلی-فلسفی اند. این ادله، همگی از قاعده ی تیغ اکام استفاده می کنند. آن قاعده این است که وجود چیزی را باور نکن، مگر آنکه یا آن را با یکی از حواس ظاهر و باطنت ادارک کنی، یا بودن آن چیز، شرطی لازم برای وجود چیزی باشد که با حواس ظاهر و باطنت ادراک می کنی.

برای مثال چرا من به وجود رنگ آبی یا غم قائلم؟ چون دارم آن را حس می کنم. اما چرا وقتی از اینجا بیرون می روم و می بینم همه جا خیس است به وجود باران قائل می شوم؟ زیرا درست است که من باران را ندیده ام، اما اگر باران نباشد، نمی توان وجود خیسی را تبیین کرد. پس بند دوم قاعده اکام نیز درست است.

به این قاعده تیغ اکام می گویند، زیرا در این صورت شما جهان هستی را خیلی خلوت می کنید. ما الان به وجود خیلی از چیزها قائلیم که هیچ کدام از دو شرط اکام را ندارند. جهان پدران و مادران ما شلوغ بود: در حمام جنی ها عروسی داشتند یا عزا گرفته بودند. در بیابان غول بود. در کنار چشمه ها، ارواح راه می رفتند و ... . همه اینها را اکام با تیغ خود می برد و کنار می گذارد. مصادیق بند اول قاعده اکام را مفاهیم تجربی و به مصادیق بند دوم این قاعده، مفاهیم نظری و تئوریک می گویند. عرفا به خاطر بند اول به وجود خدا قائلند. اما فیلسوفان به خاطر بند دوم قاعده به خداوند باور دارند.

فلاسفه چه دیده اند که می گویند باید خدایی وجود داشته باشد؟

در اینجا چند دسته عمده از دلایل را میتوان شناسایی کرد. ده چیز را فلاسفه در عالم دیده اند که گمان می کنند بدون خداوند تبیین نمی شود:

1. حرکت: ارسطو می گفت ما حرکت را می بینیم اما بدون وجود خدا، حرکت پدید نمی آمد. از این نظر خدای ارسطو، محرک الکل بود. یعنی محرک تمام حرکات موجود در جهان.

2. علیت: در جهان میان پدیده ها رابطه علی و معلولی وجود دارد. اگر علت العلل نبود،این رابطه علی و معلولی قابل تبیین نمی شد. خداوند در اینجا علت نخستین یا علت العلل است.

3. مشروط بودن و نامشروط بودن: اینها همان براهین امکان وجود است. فرض کنید که الان شما دارید صدای من را می شنوید. آیا وضعی متصور است که اگر پیش می آمد صدای من را نمی شنیدید؟ بله. اگر فضای میان ما خلاء می شد یا پرده گوش شما پاره می شد. از این می توان نتیجه گرفت که شنیده شدن صدای من توسط شما، امری است که مشروط به چند شرط است. پس مشروط الوجود است. اگر حتی یکی از این شروط برآورده نشود، صدا قابل شنیدن نیست. اما آیا چیزی در زندگی سراغ دارید که مشروط الوجود نباشد؟خیر. میلیون ها شرط برای وجود هر چیزی دست به دست هم داده اند و نهایتا آن چیز وجود یافته است.

اگر کسی از آینده ی امری مشروط الوجود سوال کرد و برای مثال پرسید که آیا این کتاب، 4 روز دیگر هم همین رنگ را خواهد داشت یا خیر؟ باید گفت ممکن است همینطور بماند و ممکن است اینطور نماند و این امکان، وابسته به شرط های مربوط به این است. پس هر مشروط الوجودی، ممکن الوجود است. یعنی ممکن است وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد. اما فیلسوف اثبات می کند که لااقل باید یک موجودی در عالم باشد که مشروط الوجود و ممکن الوجود نباشد و مطلق الوجود باشد. یعنی به هیچ چیزی وابسته نباشد. این چیز واجب الوجود خواهد بود. این امر واجب الوجود خداست.

4. نظم:بدون وجود ناظم، نظم موجود نخواهد بود و این ناظم، خداست.

5. هدف: موجودات عالم برای تحقق سلسله ای از اهداف دست به دست هم داده اند. اما سایر موجودات غیر از انسان، ون علم و اراده ندارند، نمی توانند هدف داشته باشند. پس کسی لازم است تا هدف را به سایر موجودات تزریق کند.

6. کمال: در عالم هر چیزی که ذومراتب باشد، باید حد کاملی داشته باشد. اگر این گل از آن یکی زیباتر است، باید زیبایی مطلقی باشد که من فاصله ی این دو گل را با آن بسنجم. پس نمی توان دو چیز را در وصفی مقایسه کرد، مگر آنکه وصف مطلقی موجود باشد. پس باید علم مطلق و جمال مطلق و قدرت مطلق هم وجود داشته باشد. پس باید موجودی باشد که قدرتمند ترین، عالم ترین، حکیم ترین، عادل ترین و تمام این ترین ها باشد و این موجود خداست. پس چون مقایسه در عالم قابل انکار نیست، خدا باید باشد. این، استدلال از راه درجات یا کمال مراتب نام دارد.

7. معجزه: در ادبیات غرب معجزه با ما فرق دارد. ما معجزه را دال بر صدق نبی می گیریم. اما در الهیات غرب، از معجزه سه چیز استنتاج می کنند: صدق نبی، وجود خدا، درستی دین. پس برخی وجود خدا را از راه معجزه اثبات می کنند. البته ما به هر خارق عادتی معجزه نمی گوییم. اما در این براهین، مراد از معجزه هر امر خارق عادتی است. به همین دلیل من به این براهین، براهین خرق طبیعت و خارق عادت می گویم. نه براهین معجزه.

8. اخلاق: اخلاق در عالم وجود دارد، پس خدا وجود دارد. این سخن کانت است. این سخن، با سخنی که پیش از این از کانت نقل کردم فرق دارد. آنجا کانت می گفت خدا، پیش فرض هر انسانی است که اخلاقی عمل می کند. اما در اینجا کانت می گوید که شما وقتی می خواهید دروغ بگویید، چیزی درونتان می گوید راست بگو. اما یکی از این دو شما نیستید. آنکه دروغ گفت شمایید اما آنکه گفت راست بگو شما نیستید. پس چیزی هست که آمر به خوبی ها و ناهی از بدی هاست. این ندای وجدان، درواقع ندای خداست.

دلایل عملی و مصلحت جویانه

تمام این ادله، رئالیستیک یا نظری بودند. اما دسته دومی از دلایل داریم که پراگماتیستی و عملی هستند. ادله ی رئالیستی، اگر موفق باشند، اثبات می کند «خدا وجود دارد» گزاره ای صادق است. اما فیلسوفانی گفته اند این راه ممکن نیست و نمی توان به هیچ روشی اثبات کرد که گزاره ی «خدا وجود دارد» صادق است. پس باید از راه نظری صرف نظر کرد و به روش پراگماتیستی و عملی رو آورد. ما می گوییم عقیده به گزاره ی خدا وجود دارد به مصلحت است. پس دلایل بالا، دلایل حقیقت جویانه بودند و اکنون می خواهیم وارد ادله مصلحت جویانه شویم.

ریشه ی این نوع ادله در فرهنگ ادیان ابراهیمی، به حدیثی باز می گردد که شیعیان به امام جعفر صادق و سنیان به علی بن ابیطالب(ع) نسبت می دهند. لب این ادله آن است که آدم وقتی شرط می بندد باید روی اسب برنده شرط ببندد و آن اسب برنده در اینجا، عقیده به وجود خداوند است. این سخن در اثری از غزالی آمده است و بعد به واسطه ی ترجمه به فرهنگ غرب نیز وارد شده است. در قرن 17، پاسکال این دلیل را زنده کرد و صورت استدلالی تری به آن داد. به باور پاسکال، شرط را روی وجود خدا ببندید چون به نفعتان است. بعدها هم ویلیام جیمز روایتی دیگر از این شرط بندی ارائه داد که محکم تر است.

این دسته بندی ای که ارائه کردم، ادله موجود در باب باور به وجود خداوند را در بر می گیرد اما کم و بیش با دسته بندی مایکل پارمر تفاوت دارد.

 

تآملات استاد مصطفی ملکیان پیرامون «ادله اثبات وجود خدا» (گزارش سوم)


فلاسفه«خدا» را چگونه درمی‌یابند

در طول تاریخ فرهنگ بشری ادله‌هایی را که برای اثبات وجود خدا اقامه شده می‌توان در پنج مبحث تفکیک کرد. اگر ساحت‌های پنجگانه وجودی انسان را «باورها»، «احساسات و هیجانات»، «خواسته‌ها»، «گفتار» و «کردار» در نظر بگیریم، پنج مبحثی را که در رابطه با وجود خدا طرح می‌شود می‌توان به یکی از این ساحات نسبت داد.


یکی از این مباحث، «عقیده به وجود خدا» است که به ساحات عقیدتی، معرفتی و به تعبیری ساحت باورها بازمی‌گردد. دوم «ایمان» است که ساحت احساسات، عواطف و هیجانات را شامل می‌شود. سوم «پرستش و عبودیت» است و به ساحت خواسته‌ها مربوط می‌شود. چهارم به «دعا و مناجات» می‌پردازد و برخاسته از ساحت گفتار است و پنجم که به ساحت «کردار» بازمی‌گردد نیز عبادات به معنای اخص است؛ مثل نمازی که گزارده می‌شود. این در حالی است که همه این پنج بحث باید مدلل به دلیل بوده و به استدلال رسیده باشند.


اگر در میان این بحث‌های پنجگانه، «عقیده به وجود خداوند» را محور قرار دهیم خواهیم دید که ، دیدگاه‌های مختلفی در این زمینه طرح شده است:


1- برخی بر این باورند که عقیده به وجود خدا اساساً قابل اثبات نیست چراکه هر انسانی در هر زمان و مکانی چه آگاهانه و چه ناآگاهانه به وجود خدا اعتقاد دارد، بنابراین مادامی که در این زمینه مخالفتی صورت نگیرد، نیازی به اقامه دلیل هم نیست. این گروه به فطری بودن «عقیده به وجود خدا» قایل هستند.


این در حالی است که طیف دیگری که باز در این دسته قرار می‌گیرند، معتقدند وجود خدا برای گروهی از انسان‌ها جزو اصول موضوعه و مبنای زندگی‌شان است و برای مبنا‌ها نیازی به اقامه دلیل نیست. اما چه افرادی وجود خدا، اصول موضوعه زندگی شان است؟
در این زمینه سه دسته وجود دارند، یک گروه «اخلاقیان» هستند که پیش‌فرض زندگی‌شان وجود خداست و بدون آن نمی‌توانند زندگی کنند؛ این دیدگاه باور کانت است او بر این باور است که کسی که اصل موضوع زندگیش خدا نباشد، نمی‌تواند اخلاقی زندگی کند. گروه دوم «مؤمنان» و گروه سوم «حقوقدانان»‌ هستند که معتقدند مادامی می‌توان برای انسان‌ها حقی قایل شد که حتماً به وجود خدا اقرار کرده باشیم.


2- اما دسته دوم افرادی هستند که معتقدند وجود خدا نیازمند «استدلال» است. این دسته نیز در درون خود به دو گروه تقسیم می‌شوند؛ گروهی برای اثبات وجود خدا به «دلایل تجربی» و گروهی به «دلایل عقلی یا فلسفی» باور دارند. عرفا اغلب در گروه اول قرار می‌گیرند و معتقدند کسی که مدعی وجود خداست، باید وجود خدا را تجربه باطنی و عرفانی کرده باشد و در این زمینه دلیل عقلی را نمی‌پذیرند.
در مقابل برخی بر این باورند که دلیل تجربی برای وجود خدا قابل اقامه نیست و باید دلیل عقلی و فلسفی آورد؛ این گروه خود به دو طیف عمده تقسیم می‌شوند یک طیف خدا را در «عالم درونی» خود و بدون التفات به محیط بیرونی درک می‌کنند و برای این مسأله دلیل هستی‌شناسانه و وجودشناختی عرضه می‌کنند،. طیف دیگر معتقدند تا از عالم ذهن به عالم عین و واقع حرکت نکنیم، نمی‌توانیم وجود خدا را اثبات کنیم؛ یعنی خدا را بعد از «تمرکز بر عالم خارج» درک می‌کنند. این دو دیدگاه در استفاده از قاعده اُستُره اوکام(تیغ اوکام) مشترک‌اند.


اوکام فیلسوف مسیحی و الهی‌دان قرون وسطی، قاعده‌ای وضع کرد که بر اساس آن چیزی وجود ندارد مگر آنکه یا از طریق حواس ظاهری و باطنی(عرفانی) درک شده باشد یا وجود ضروری برای چیزی باشد که آن را با حواس ظاهر یا باطن درک کرده‌ایم. برای مثال فرض کنیم در فضایی هستیم که با محیط بیرون هیچ ارتباطی ندارد، پس از مدتی بیرون رفته و همه جا را خیس ‌می‌بینیم. طبق بند یک از «قاعده اوکام» وجود خیسی را که از طریق حواس‌مان ادراک کرده‌ایم، می‌پذیریم. اما از رهگذر این ادراک به وجود امر دیگری به نام «باران» نیز پی‌می‌بریم، چراکه اگر باران نمی‌بارید، این خیسی هم قابل تبیین نبود؛ به این قاعده «تیغ اوکام» گفته می‌شود چراکه در صورت پذیرش دو قاعده پیشین، وجود بسیاری از اموری که تا به حال به آن قایل بوده‌ایم، با چالش مواجهه می‌شود.


مصادیق فقره اول قاعده اوکام را «مفاهیم تجربی» و مصادیق فقره دوم را «مفاهیم نظری و ترم‌های تئوریک» می‌خوانند. از این رو عرفا به موجب بند یک و فیلسوفان به موجب بند دو قاعده اوکام، وجود خداوند را ادراک می‌کنند.
حال فلاسفه چه دیده‌اند که به وجود خدا پی برده‌اند؟ در این زمینه دلایل بسیار آورده‌شده است.

نخست؛ حرکت. ارسطو معتقد بود چون ما حرکت را در جهان می‌بینیم، پس خدایی در جهان وجود دارد که منشأ این حرکت است. از این رو، به خدای ارسطو «محرک کل» می‌گفتند.

دوم؛ علیت. برخی معتقدند که در جهان بین موجودات رابطه علی و معلولی وجود دارد و اگر علت‌العللی وجود نمی‌داشت، نمی‌توانستیم بین موجودات هم رابطه علت و معلولی قایل شویم.

سوم؛ مشروط بودن یا مشروط نبودن است. در متون فلسفی از آن با عنوان براهین امکان و وجوب تعبیر می‌شود. برای مثال، برای شنیدن صدای یک فرد، ما نیاز به مراعات یکسری شروط داریم از جمله وجود هوایی برای انتقال صدا، فاصله مناسب، مخاطبی که به لحاظ شنوایی مشکلی ندارد و.... در این حالت اگر هر کدام از این شرایط فراهم نباشد، انجام آن با خلل مواجهه خواهد شد. براین اساس برای وجود یک پدیده باید میلیون‌ها امر دست به دست هم دهند و چنانچه یکی از امور غایب شوند، آن امر محقق نخواهد شد. از این رو، هر مشروط‌ الوجودی، ممکن الوجود است چراکه نمی‌توانیم به طور قطع از وجود آن، به همان صورت اولیه، در آینده خبر دهیم. حال، فیلسوف می‌گوید هر چه که در عالم وجود دارد، مشروط الوجود است و هر آنچه مشروط الوجود است، ممکن الوجود هم خواهد بود. بنابراین فلاسفه چنین نتیجه می‌گیرند که باید یک موجود مطلق الوجود در عالم وجود داشته باشد که وجودش به امور و شروطی وابسته نباشد و آن خداست.


چهارم؛ نظم. برخی معتقدند اگر خدا نمی‌بود، نظمی هم در جهان حاکم نمی‌شد.
پنجم؛ هدف. موجودات عالم برای تحقق اهدافی دست به دست هم داده‌اند که در این میان تنها انسان‌ها به صورتی هدفمند عمل می‌کنند و قطعاً برای تحقق آن باید کسی این هدف را به موجودات دیگر تزریق می‌کرد و آن، «خدا» است.
ششم؛ کمال. آنچه ذومراتب است؛ قطعاً حد کمالی هم دارد. اگر انسانی را زیبا و انسانی را زیباتر بخوانیم، دلیل آن است که زیبایی مطلقی وجود دارد که بر اساس فاصله از آن، زیبا و زیبا‌تر به‌کار برده‌شده‌است. مقایسه در عالم قابل انکار نیست و از این رهگذر می‌توان نتیجه گرفت که همواره امر مطلقی وجود دارد که بر اساس آن پدیده‌ها مقایسه می‌شوند.


هفتم؛ معجزه و هشتم؛ اخلاق است که حاکمیت آن وجود خداوند را اثبات می‌کند. کانت به تبعیت از روسو نماینده این دیدگاه است. به عقیده او آنچه در درون، ما را به سوی خوبی‌ها تشویق و از بدی‌ها باز می‌دارد ندای خداوند است.
تمام ادله‌هایی که تا به اینجا ارائه شد، ادله‌های رئالیستی و نظری بود. اما دسته دوم در حیطه ادله‌های پراگماتیستی قرار می‌گیرد.
ادله‌های نظری اگر درست به‌کار روند، «وجود خدا» را به عنوان گزاره‌ای صادق اثبات می‌کنند. این در حالی است که گروهی برای اثبات این امر به روش عملی یا پراگماتیستی روی می‌آورند و کاری به صدق و کذب عقیده به «وجود خدا» ندارند و معتقدند عقیده به این گزاره، «به مصلحت» است.


٭ مکتوب حاضر متن ویرایش و تلخیص شده <ایران> از سخنرانی استاد مصطفی ملکیان است که 20 آبان ماه با عنوان <درباره‌خدا> در مؤسسه <شهر کتاب> ارائه شد.

 

در زبان انگلیسی، درباره خدا و با روش فلسفه تحلیلی، کتابی به این درجه ارزشمند نوشته نشده است(گزارش چهارم)

 

 


به گزارش دین آنلاین، ملکیان در بخشی از سخنان خود، ترجمه‌ی خانم پورمحمدی از کتاب را دقیق، پاکیزه و وفادار به متن و برخوردار از فارسی پخته و سَخته و بدون اعوجاج دانست. وی با بیان اینکه در مسائل علمی چاپلوسی کسی را نمی‌کند و در این باره خیلی قاطع و بی‌رودربایستی است، ترجمه‌ی خانم پورمحمدی را خیلی عالی توصیف کرد و افزود: در عین حال به نظر من هفت هشت غلط جدی در این ترجمه هست که هر کدام چند بار در ترجمه رخ داده است، ولی نسبت به حجم هفتصد صفحه‌ای کتاب باید گفت که ترجمه‌ی ایشان خیلی عالی است. وی سپس به برخی از این اشکالات ترجمه‌ای اشاره کرد.


ملکیان در ادامه با تأکید بر اینکه تاکنون به زبان انگلیسی، درباره‌ی خدا و با روش فلسفه‌ی تحلیلی، کتابی به این درجه ارزشمنده نوشته نشده است، گفت: خانم پورمحمدی واقعاً حسن انتخاب و حسن سلیقه نشان داده‌اند که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کرده‌اند.
وی در بخش دیگر سخنرانی‌اش به برخی از خطاهای مایکل پامر در این کتاب اشاره کرد، از جمله اینکه او چند بار بین دو مفهوم «عقیده» به وجود خدا و «ایمان» به خدا خلط کرده است.


خطای دیگر پامر از دیدگاه ملکیان آن بود که با وجود اینکه او اساساً به نظم مورد نظر قائلان به برهان نظم اعتقادی ندارد و نقدهایی بر آن دارد، ولی در این کتاب، این قوی‌ترین اشکال را، که اگر می‌گفت، دیگر نیازی به اشکالات دیگر برهان نظم نبود، پیش نکشیده است.


به باور ملکیان، بزرگ‌ترین عیب برهان نظم این است که ما را در برابر پدیده‌ای قرار می‌دهد که برای تشخیص منظم بودن یا منظم نبودن آن باید از آغاز تا انجامش حضور داشته باشیم ولی در عمل این‌گونه نیست و عمر ما به اندازیه‌ای نیست که بتوانی از آغاز تا انجام جهان را ببینیم و بعد بگوییم که نظم دارد یا ندارد. شاید اصلاً همه چیز در حال از بین رفتن است، ولی عمر ما کفاف دیدن و فهمیدن آن را نمی‌دهد.


وی سپس با طرح مثالی منظور خود را بیشتر توضیح داد: فرض کنید برجی را ساخته‌اند که به سبب ایرادها و نقص‌هایی که در مهندسی و ساخت دارد، از همان روز نخست رو به زوال و فرو ریختن است. حالا اگر مورچه‌ای که دیروز به دنیا آمده وشش روز دیگر هم از دنیا خواهد رفت، از فرزندان خودش بپرسد که آیا چیزی جز نظم در این ساختمان می‌بینید، جواب خواهد شنید که نه، از روزی که ما به دنیا آمده‌ایم، چیزی جز نظم در این ساختمان ندیده‌ایم. در حالی که آن ساختمان در حال فرو ریختن ست، ولی عمر آن مورچه‌ها کفاف دیدن این ویرانی را نمی‌دهد.


ملکیان در ادامه با تأکید بر اینکه ما انسان‌ها هم همین‌گونه‌ایم، پرسید: مگر ما چند سالمان است و از کی در این جهان بوده‌ایم؟! انسان حداکثر از بیست‌هزار سال پیش بر روی این کره بوده است. اصلاً شاید این کره دارد از بین می‌رود. شاید منظومه‌ی شمسی دارد فرو می‌ریزد و اصلاً شاید کهکشان راه شیری دارد ویران می‌شود، ولی ویران شدن کهکشان راه شیری هم بالأخره زمانی لازم دارد و عمر ما کفاف دیدن آن ویرانی را نمی‌دهد.


وی ایراد کار پامر در نقد برهان نظم را این دانست که به به این اشکال توجهی نمی‌کند و مثلاً به سراغ این می‌رود که اگر در اینجا نظم هست، در فلان‌جا هم نظم نیست و از این قبیل حرف‌ها. غافل از اینکه اصلاً آن چیزی هم که نظمش می‌نامند، از کجا معلوم که واقعاً نظم باشد و بی‌نظمی نباشد؟!
ملکیان ایراد دیگر پامر در این کتاب را مربوط به اشکالی دانست که در نقد نظریه‌ی داروین و در استفاده‌ای که مخالفان داروین از عیب‌های نظریه‌ی داروین کرده‌اند، وجود دارد و پامر متوجه آن نشده است.


وی با بیان اینکه در نظریه‌ی داروین باید بین مقاومت و محبوبیت فرق قائل بشویم، افزود: فرض کنید کسی گلخانه‌ای داشته باشد و صد نوع گل در آن گلخانه پرورش دهد، ولی باغبانی نداند. اگر این باغبان، باغبان ناموفقی باشد، یک بار دما را نابه‌جا بالا می‌برد و تعدادی از گلها را از بین می‌برد و یک بار هم دما را نابجا پایین می‌آورد و تعداد دیگری از گلها را از بین می‌برد. یک بار آب را نابه‌جا زیاد می‌کند و بار دیگر آن را نابجا کم می‌کند و خلاصه اینکه کاری می‌کند که از آن‌همه گل، فقط یک گل باقی می‌ماند. حالا اگر شما درِ آن گلخانه را باز کنید و ببینید فقط یک نوع گل در آن مانده است، چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ نتیجه می‌گیرید که آن گل از همه‌ی گل‌های دیگر مقاوم‌تر و پوست‌کلفت‌تر بوده است. حالا گلخانه‌ای را در نظر بگیرید که باغبانش صد نوع گل را پرورش می‌دهد، ولی به یکی از آن گل‌ها دل باخته است. برای همین هر بار می‌خواهد نور، هوا، آب و خاک را تنظیم کند، فقط و فقط مصالح و منافع آن یک گل را در نظر بگیرد. حالا اگر بعد از مدتی از آن‌همه گل فقط یک نوع گل باقی ماند، نه به خاطر مقاومتش بلکه به خاطر محبوبیتش بوده است. بنابراین اگر از این به بعد درِ گلخانه‌ای را باز کردیم و دیدیم که فقط یک گل در آن باقی مانده، نتیجه می‌گیریم که یا از پوست‌کلفتی و مقاومتش بوده که باقی مانده است، یا از محبوبیتش نزد باغبان.


وی سپس به بحث داروین بازگشت و این‌گونه گفت: حالا اگر دیدید که در این عالم ما آدم‌ها باقی مانده‌ایم، یا به خاطر پوست‌کلفتی‌مان است که حتا دایناسورها هم از بین رفته‌اند و ما مانده‌ایم، یا به خاطر محبوبیتمان. ولی یک عده می‌گویند که انسان باقی مانده است، چون اشرف مخلوقات و محبوب‌ترین بوده است. از کجا می‌فهمیم که انسان باقی مانده است، چون اشرف مخلوقات بوده است؟! حتا اگر بشر در آخر تاریخ و جهان طبیعت هم بماند، باز هم محبوبیتش را نمی‌توان نتیجه گرفت؛ فقط می‌توان گفت که اینکه باقی مانده است، یا به خاطر محبوبیتش بوده است، یا به سبب مقاومتش.

ملکیان در بخش دیگری از سخنرانی‌اش به تقسیم‌بندی مورد نظر خود از براهین اثبات خدا پرداخت که به جهت تفصیل آن در گزارش مستقلی با عنوان «ملکیان و ارائه یک تقسیم‌بندی جدید از براهین اثبات خدا» ارائه شده است.
گفتنی است کتاب درباره خدا کتابی آموزشی و منبع در حوزه فلسفه دین تحلیلی است که با نگاهی انتقادی به شش دلیل اثبات وجود خدا می‌پردازد. این دلایل شش‌گانه عبارتنداز: دلیل وجود‌‌‌‌شناختی، جهان‌شناختی، دلیل از راه نظم، دلیل از راه معجزه‌ها، دلیل اخلاقی و دلیل عمل‌گرایانه. در واقع کتاب محصول یک دوره تدریس مقدماتی فلسفه دین در دانشگاه بریستُل است که در سال ۲۰۰۱ به صورت کتاب از سوی انتشارات راتلج منتشر شده است. کتاب دارای شش فصل است که هر فصل به یک دلیل از دلایل شش‌گانه اختصاص دارد. پامر در این کتاب به سیر تاریخی دلایل از قدیمترین خوانش‌ها تا خوانش‌های جدیدتر با روش تحلیل نقادانه پرداخته است.

مایکل پامر نویسنده نویسنده کتاب در سال ۱۹۴۵ متولد شد. از دانشگاه دورهایم دکتری گرفت. رساله دکتری او درباره الاهیات پل تیلیش بود. پامر ابتدا دستیار آموزشی دانشگاه مک‌مستر و دانشگاه ماربورگ بود. او در کالج مارلبرا و دانشگاه بریستُل نیز تحصیل کرد و پس از آن سال‌های زیادی مدیرگروه دین و فلسفه در مرکز زبان منچستر بود. کتابهای او معمولا محصول تدریسهای اوست لذا به شیوه آموزشی نگاشته شده است. کتاب مسائل اخلاقی که یکی از کتابهای پرفروش دهه ۹۰ بود و به فارسی نیز برگردانده شده است، سالها به عنوان درسنامه فلسفه اخلاق در مدارس بود. حوزه مورد علاقه او فلسفه دین است. در سال ۲۰۰۸ کتاب فلسفه دین در دو مجلد از او منتشر شد. کتاب مسأله خدا که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، در کنار کتاب دیگر او دین از دیدگاه فروید و یونگ که پیش از آن و در سال ۹۷ منتشر شده است، حاصل دو دوره تدریس او طی سالهای ۹۱-۹۵ در دانشگاه بریستُل است. کتاب مسأله های اخلاق در پزشکی نیز در سال ۹۹ انتشار یافت.


دکتر نعیمه پورمحمدی مترجم کتاب، متولد ۱۳۵۹ است. کارشناسی ارشد خود را در رشته فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه علامه طباطبایی و دکتری خود را در سال ۹۰ در رشته فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات گرفت. عنوان رساله دکتری او مقایسه رویکرد الاهیات کرکگور و اشاعره متقدم است که در سال ۹۰ از سوی انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شد. در سال ۸۹ انتشارات علمی، فرهنگی برگردان او از کتاب بازگشت به عقل اثر جیمز کلارک را منتشر کرد. پورمحمدی هم اکنون استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب قم است و به تدریس و پژوهش در حوزه فلسفه دین و کلام اشتغال دارد. او همچنین استاد مدعو دانشگاه پادربورن و دانشگاه گوته فرانکفورت در کشور آلمان نیز هست. برخی از موضوعات فلسفه دین همچون معرفت شناسی دین، رابطه دین و اخلاق و بررسی براهین اثبات و رد وجود خدا، مساله شر و مساله رنج از حوزه های مورد علاقه و تخصص اوست.

 

 

در این ارتباط

نقد و بررسی «درباره خدا» توسط استاد مصطفی ملکیان

ارزیابی انتقادی‌ 6 دلیل اثبات وجود خدا

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 112 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم