آیا قرآن سخن محمد ( ص) است ؟ ( قسمت چهارم )

اسماعیل اردستانی” رویای رسولان ” با طرح وحی رویا گون ، از طرح کلی طراح محترم که مبتنی بر نوعی رویکرد تاریخی- لیبرال- سکولار به متن دینی است ، بیرون می زند .رویکردی که هدفش را عقلانی، سکولار و تاریخی کردن الاهیات قرار داده است .نیازی به تاکید ندارد که چنین رویکردی به دین محصول عقل روشنگری است ، عقلی…

اسماعیل اردستانی

” رویای رسولان ” با طرح وحی رویا گون ، از طرح کلی طراح محترم که مبتنی بر نوعی رویکرد تاریخی- لیبرال- سکولار به متن دینی است ، بیرون می زند .رویکردی که هدفش را عقلانی، سکولار و تاریخی کردن الاهیات قرار داده است .نیازی به تاکید ندارد که چنین رویکردی به دین محصول عقل روشنگری است ، عقلی که شکل عالی و استعلایی ان را در نزد هگل می ببینیم .عقلانیتی که مبتنی بر تاریخیت خود عقل است تاریخی که سرانجام همه ناممکنیت و تضادهای عقل را در خود فرو می برد .فرمول هگلی برای این اشتهای سیری ناپذیر عقل ، البته آفهبونگ است .آفهبونگ ،  حرکت استعلایی آگاهی است که توانسته بر تضادهای خود چیره شود و آنها را در مفهوم استعلایی تری منحل کند .از این نظر حرکت آفهبونگ مفهومی شبیه والایش( sublimation) در روانکاوی است .البته تفاوت فلسفه هگل با روش روانکاوی این است که در هگل بالاخره روزی این تضادها پایان می گیرد ، لحظه- جایی که سوژه به وصال مطلق می رسد ، سوژه تمامی تضادها و ناممکنیت خود را متحقق می کند ، این تعریف هگل از مطلق است .به زبان دینی ، فلسفه هگل با حرکت آفهبونگ ، روزی شکاف انسان – خدا را بهم می آورد و این دو یکی می شوند ، همچون مسیح که تجسد خود خدا بود .در نزد هگل مطلق امر جدایی از آگاهی سوژه نیست و سوژه در پایان تلاشهای خود متوجه می شود که خودش مطلق است .

این تفاوت دارد با این نگاه بنیادی روانکاوی که ، امر مطلق یا والا یا آنچه که روانکاوی آن را ابژه a می نامد تنها وهم سوژه است و اینجا وهم به معنای خیالی است که استواری سوژه را در عالم واقعیت نگه می دارد .سوژه در هر حرکت والایش ، مرحله ای را پشت سر می گذارد ، اما هر بار به اشتباه ،  به لیست شکستهای خود اضافه می کند  .و این حرکت همچنان ادامه دارد ، بنابراین در نهایت سوژه روانکاوی هیچگاه نمی تواند پیرو هگل باشد ، همیشه چیزکی از آگاهی سوژه بیرون می ماند ، و سوژه به شکل پس نگر و مابعدی متوجه می شود که غافل بوده است و در دام پیش داوری خود بوده است ، این شرایط به اصطلاح استعلایی آگاهی است که همیشه آگاهی را حد می زند ، همیشه اضافه ای باقی است ، خاری که از محل خود بیرون می زند ، شن ریزه ای که مانع حرکت درست و مداوم می شود .این مازاد آگاهی که هیچگاه تن به آگاهی نمی دهد ، نقش محرک و نیروی لیبیدویی حرکت آگاهی را تامین می کند .این همچون استثنایی بار لیبیدویی خود را ایجاد می کند و حرکت آفهبونگ را از نو شروع می کند .

ذکر تفاوت رویکرد هگلی و روانکاوی ، شاید زمینه ای را برای ما ایجاد کند تا به تفاوت رویکرد لیبرال – تاریخی روشنفکری دینی سه دهه اخیر و رویکردی که به دنبال توصیف و تشریح آن هستیم ، پی ببریم .اما رویکرد ما رویکردی پسینی و مابعدی نسبت به رویکرد تاریخی – لیبرال است .ما فقط به عنوان شاگردان این نحله فکری می توانستیم باشیم ، تا جاییکه اندیشه ما خود کمبود و پارادکس اندیشه استادانمان باشد .یعنی ما ( از نظر فکری) باید پسین و مابعد اندیشه استادانمان باشیم ، این نکته مهمی است که اگر می گوییم ما دقیقا در خلا و فقدان رویکرد لیبرال و تاریخی به دین ، ظاهر شده ایم ، به این معناست که اولا تفاوت دارد منظر ما با ارتودکسی دینی که همیشه از ابتدا بدخواه و ناقد رویکرد لیبرال بوده ، و از طرفی اعتراف کنیم به دینی که به استادان خود داریم ، بدون رویکرد انتقادی فوق ( لیبرال) ما امروز نمی توانستیم از جایگاه فعلی دست به نقد استادان خود بزنیم .

به همین ترتیب می خواهم بگویم که نظریه ” وحی به مثابه رویا” در داخل رویکرد سکولار-  تاریخی  نمی گنجد و از ان فراتر می رود ، حداقل با تفسیر و خوانشی که ما از رویا داریم که تفاوت دارد با این رویکرد عقل روشنگری که حتی رویا هم باید به نور روشنگری آورده شود و معنایی پیدا کند .نظریه روانکاوی ، اگرچه مدعی است که در داخل پروژه عقل روشنگری جا می گیرد اما با خوانشهای رادیکالی که از این نظریه شد ، راه و فضایی باز شد برای کشف یک هسته ” ناعقلانی” در خود عقل و اینکه خود این هسته ناعقلانیت است که محرک و موتور حرکت عقل است ، همین ” چیز در خود ” کانتی که از تحلیل استعلایی آگاهی باز می ماند ، ( دریدا معتقد است آنتیگونه کارکرد “چیز در خود ” کانتی را در فلسفه هگل بازی می کند ؛واسازی هگل / محمد مهدی اردبیلی )

می توان گفت که رویا همین چیز در خود یا آنتیگونه را در درسهای این رویکرد بازی می کند ، واقعی که از نمادینه شدن می گریزد ، مازادی که تن به عقلانی شدن نمی دهد ، ( بی جهت نیست که به ناگهان نام نیچه آن هم به اشاره ای مطرح می شود  نیچه ای که بر کل سنت عقل روشنگری می شورد (۱ )؛ رویای رسولان ، عبدالکریم سروش )

ما اینجا قصد نداریم تایید و تصدیق کنیم وحی رویا گون را ، اما غرض از مطرح کردن آن ، توصیف همین چیز اضافه یا مازاد است در رویکرد لیبرال که بالاخره خودش را لو می دهد

پس رویا می تواند همان کارکرد  هسته نا- عقلانی را اینجا داشته باشد که پروژه الهیات لیبرال تلاش می کند ان را عقلانی کند .و اصولا تلاش این پروژه بر عقلانی – نرمال سازی متن دینی و جا انداختنش در پازل عقلانیت مدرن بوده است و اشکالی که ما از این گفتمان می گیریم همین جاست ، اینکه این گفتمان از یک کمبود رنج می برد ، اینکه این گفتمان حول فقدان و حفره ای شکل گرفته که به ان آگاه نیست ، و این دقیقا همین هسته نا- عقلانی در متن دینی است .روشنفکری دینی لببرال در مقابل چنین فقدان و حفره ای خود را به تجاهل می زند و شاید تلاش می کند آن را نمادین کند . پس سوال اساسی ما اینجاست که چیست آن بنیاد ناممکن و نا- عقلانی در متن دینی ؟ کجاست آنجا که تحلیل و خوانش ما کم می آورد ؟ این پرسشی است که در برابر متن دینی هم قرار می گیرد چیست این خلا ، و امر تروماتیک که خود متن دینی هم در نمادینه کردن آن هم در می ماند ؟ ما  بعدا  به این سوال بیشتر می پردازیم .

اشکال روشنفکری دینی لیبرال این است که تلاش می کند تمامت دین را عقلانی کند ، از نظر ایشان ، باور دینی نباید از حدود عقل فراتر برود ( دین در حدود عقل ناب) و اینجا از یک امر بنیادی غفلت می شود و آن خود حرکت غفلت است ، اینکه آگاهی همیشه تاخیر و تعویق است و اگر اینگونه است از ” خود دین ” غفلت می شود .البته اینجا منظور از دین فی نفسه ذات جدایی همچون مثل افلاطونی یا چیز در خود کانتی نیست ، اینجا غفلت بر بنیاد خود واقعیت است ، این خود پارادکس و ناممکنیت دین  است که بازتابش در ما غفلت است . 

همین تفاوتهای هستی – شناختی ، بین دو شیوه و روش ایمان ورزی هم تمایز می گذارد .از نظر” روشنفکری دینی واقعا موجود ” ایمان باور عقلانی یا احساس درونی یا حتی آرزوی خیالین است ( این عبارات تفاوتهای درونی این روشنفکری است ) ، ایمان داشتن خود حرکت عقلانی کردن دین است ، من اگر دین را به روز کنم ، اگر پیام دین را دنیوی کنم به گونه ای که نیاز آدمیان را بر آورده کند ، یا بر نقش آموزشی دین تاکید کنم که شهروندان ملایم و سازگار با جهان مدرن را تربیت کند در واقع در حال ایمان ورزیدن هستم .حتی اگر من بیایم دلسوزانه برای اینکه دین زنده بماند بخشهای غیرعقلانی دین در پرانتز بگذارم و با پرچسب تاریخی بودن ، انسانی بودن ان را از دایره معرفت دینی خارج کنم در حال ایمان ورزی هستم . خلاصه رویکرد فوق این است که دین هم یک نیاز است ، دین و معنویت خلا و فقدانی را در انسان پر می کند تا بتواند بر پوچی این جهان غلبه کند و استواری خود را حفظ کند به عبارتی دین ما را از خطر جنون حفظ می کند. از این زاویه اینجا ، امر ناممکنی وجود ندارد که قابل ورود به پروژه عقلانی سازی نباشد ، اگر دین هم یکی از نیازهای دنیوی ما را تامین می کند کدام عقل سالمی آن را رد می کند ؟



اما ما معتقدیم که اتفاقا ایمان همین دست و پا زدن در ناممکنیت گزاره های دینی است ، همین تحیر تروماتیک است  :

بَلْ تَأْتِیهِمْ بَغْتَهً فَتَبْهَتُهُمْ

بلکه [آتش] به طور ناگهانى به آنان مى ‏رسد و ایشان را بهت‏زده مى ‏کند ( انبیا ۴۰)



، کجای عقل و علم روز دنیا می تواند رستاخیز مردگان را تعلیل و تاویل کند ؟ یا  خود وحی ، زایش از باکره یا بارداری یک عجوزه پیر را و خلاصه معجزه را ؟

سخن بر سر مصادیق نیست ، و شکی نیست که اینها شاید مصادیق تاریخی خود را داشته باشند اما غرض تاکید بر ناممکن بودن آنهاست و ایمان دقیقا همین تصدیق ناممکن است .و اگر رستاخیز و یا آخر الزمان که قرآن از آن به ” واقعه “یا  ” ساعه” یاد کرده است ، ترومایی است از خود حقیقت ، مقصود تصدیق و تایید همین ناممکنیت و ناسازه است ، امری که به هیچ طریقی با عقل روشنگری کنار نمی آید .

اما نتیجه چه می شود : با رویکرد لیبرال در نهایت آن هسته نا – عقلانی و ناممکن از متن دین کنار گذاشته می شود ، همه چیز به قاعده می شود و استثنا حذف می شود و همین حذف استثنا باعث می شود که در نهایت موضوعی برای ایمان باقی نماند ، سرنوشت چنین ایمانی در نهایت به انکار و یا شکاکیت می انجامد .آگاهی که خود را وصل به مطلق می کند و این امکان را برای سوژه های انسان ممکن می داند که خدا شوند ( این نظریه بنیاد تحلیل رویای رسول است ، که رسول در حقیقتش خود خداست ، آگاهی او آگاهی خداست ، و حرکت وحی هم صورتی از همین تجربه وصل است )

در مقابل ما از همین پارادکس شروع می کنیم ، به این جهت است که خود را پسین می دانیم نسبت به این گفتمان .ما نمی توانیم موقع و موضع دیگری در نسبت با دین ، به جز شاگرد منتقد گفتمان فوق اختیار کنیم .و همین کمبود و پارادکس است که مجبورمان می کند به انسان به گونه دیگری ( نه چون عقل روشنگری ) بیاندیشیم



اینکه گفتیم موقع و موضع ما نسبت به روشنفکری دینی واقعا موجود ، پسینی و مابعدی است به این معنای ساده و عوامانه نیست که از نظر تاریخی ما سپس تریم یا قرار است گفتمانی را معرفی کنیم که پسین است نسبت به آن و یا اینکه نقادی ما صرفا در مقابل چنین گفتمانی باشد ، بلکه گفتار [ نوشتار] ما صرفا نمادینه کردن و به زبان آوردن خود خلا و کمبود در گفتمان فوق است .از یک طرف کشف و روشن کردن آن مولفه ناساز و آناکرونیک ( نا- همزمانی) در خود گفتمان ( مثل تمثیل رویا که از حدود و مرزهای این گفتمان بیرون می زند ) و از طرف دیگر دست یابی به آن هسته ناسازه و جا مانده از چنین خوانشی از دین و تلاش در جهت نمادینه کردن آن .

ما از جهتی معلول و نمادی از نقص چنین خوانشی هستیم و از جهت دیگر در صدد نمادینه کردن هسته سخت و ناعقلانی دین که اتفاقا ناسازه است با زمان ( زمان به مفهوم هگلی و مدرن ان ) که قابل نمادینه شدن نیست و از هر نوع خوانشی می گریزد .پس ما نه گذشته مطمئنی داریم ، با اینکه به آن وابسته ایم و بودنمان به بودن آن بسته است و از طرفی با آینده ای روبروییم که هر لحظه از ما می گریزد .

این ناگزیری و ناتوانی نمادینه کردن آینده فقط نقص و ناتوانی ما نیست ، خود متن دینی هم ناتوان است از توصیف و نمادینه کردن ان تا جایی که اذعان به بی خبری خود می کند :



یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا در باره رستاخیز از تو مى ‏پرسند که فرارسیدنش چه وقت است

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْرَاهَا  تو را چه به گفتگو در آن

إِلَى رَبِّکَ مُنْتَهَاهَا  علم آن با پروردگار تو است

إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشَاهَا

تو فقط کسى را که از آن مى‏ ترسد هشدار مى‏ دهى

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهَا لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّهً أَوْ ضُحَاهَا

 روزى که آن را مى ‏بینند گویى که آنان جز شبى یا روزى درنگ نکرده‏ اند (نازعات ۴۶-۴۲)

اینجا سخن از آینده ای است که زمانش را نمی دانیم اما ” واقع اش ” را یقین داریم .این آینده ای است که خود ” واقع” است .

هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَهَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ

آیا جز [این] انتظار مى ‏برند که رستاخیز در حالى که حدس نمى‏ زنند ناگهان بر آنان در رسد ( الزخرف۶۶)

إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَهُ آن واقعه چون وقوع یابد

لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَهٌ [که] در وقوع آن دروغى نیست (واقعه ۲-۱)

این آینده ای است که که اگرچه از وقوعش مطمئنیم اما زمانش را حدس نمی زنیم ، همچون قطاری که هر چه انتظار آن را می کشی نمی آید اما حتما قبل از نیمه شبان عبور می کند (مارتین دوگار ، نامه ها، راه فروبسته استوارت هیوز )

این شناخت و در واقع غفلت است که در آدمی حالت انتظار را به وجود می آورد .انتظار حالت ایمانی فردی است که از وقوع واقع مطمئن است اما زمان ان را نمی داند .



وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ و منتظر باشید که ما [نیز] منتظر خواهیم بود ( هود۱۲۲)

الاهیات لیبرال تلاش می کند این انتظار و تحیر را تبدیل به نیاز کند .ایمان یک حالت کمبود یا خوف و حیرت و یا انتظار نیست بلکه به مثابه یک نیاز است  این نیاز می تواند نیاز دنیوی باشد ( طرح حکومت دینی ، اقتصاد دینی ، …) و یا اخروی ( نقد ایدئولوژی ، نقش آموزشی دین ، دین برای هدایت آمده است )

مشکل دیدگاه ” نقد ایدئولوژی ” که تحت عنوان ” فربه تر از ایدئولوژی ” ارائه شد ، این نیست که تلاش کند از ایدئولوژی فراتر برود که این کار امکان ندارد ، که تلاش کند ان هسته سخت نا- عقلانیت دین را نمادینه کند ، که این نقد ایدئولوژی هم خودش پیامی ایدئولوژیک دارد.تاکید بر ” هدف انبیا خدا و آخرت ” ( آنکه به نام بازرگان بود نه به صفت) از جهت نیاز به نقد ایدئولوژی است .گو اینکه ” خدا و آخرت ” اینجا نقش آموزشی دارند .اما اینجا غرض نه نقش آموزشی که مضاعف سازی خود امر تروماتیک است .در برخورد با ” ساعه یا واقعه” می توان دو برخورد داشت ، یا می توان آن را تقلیل به نوعی آموزش در جهت ” هم هویتی ” یا ” هویت یابی اجتماعی ” کرد و یا آن را مضاعف سازی کرد .ما بعدتر این مفهوم را پی می گیریم .

در نگاه اولیه شاید بتوان تعبیر ” فربه تر از ایدئولوژی” را اینگونه تفسیر کرد که در پی همان عنصر و مولفه مازادین و اضافه ای است که تن به نمادینه سازی زبانی نمی دهد و فقط می تواند تروماتیک و حیرت زا باشد ، اما در واقع هدف طراحی پروژه ای است سیاسی که می خواهد از سیاست واقعا موجود فراتر برود .فربه تر از ایدئولوژی می تواند نام مستعاری باشد برای همین تحیر تروماتیک از انتظار واقع ، امری که نه در خدمت نیاز زمانه که اتفاقا خود ناسازه زمانه است و از این جهت، حیرتی است که با زمانه نمی سازد ، بر خلاف روح زمانه است و خلاصه هگلی نیست .پس این نمی تواند در خدمت باشد که براندازانه است ، نه برآورده آرزو که مضاعف سازی آن است و نه آرام بخش که استرس زا است

این فقدان و خلایی است که در مرکز این پروژه وجود دارد و همین هسته براندازانه و برسازنده است که این پروژه را از درون منفجر می کند و اینجا ” رویا ” چنین کارکردی دارد .

چرا رویا اینقدر برای ما اهمیت دارد که ” قبض و بسط ” یا ” بسط تجربه نبوی” ندارد ؟ از این جهت که رویا از ان پروژه بیرون می زند ، از ان جهت که کل بنا را با خطر فروریزش روبرو می کند .طرح رویا در ان ساخت نمی گنجد و در واقع همان نقشی را در این گفتمان دارد که شاید ” واقع”.

به نحو دیگری می توان گفت ” رویا” همان مولفه مازاد و اضافه ای است که تن به نمادینه شدن نمی دهد ، رویا ” واقع” الاهیات لیبرال است .



امری که در گفتار تاریخی پس زده می شود در شکل حقیقت وامانده بازمی گردد و بدهی خود را طلب می کند .آن امر تروماتیک و ” واقع” هر وقت که باشد باز می گردد و دین خود را می ستاند ، این اصل اساسی که بدهی باید پرداخت شود ، همچون مرده ای که بازمی گردد ( در خواب) تا بدهی خود را بستاند .روشنفکری دینی لیبرال با پس زدن خصلت تروماتیک و متحیرکننده دین ، آنچه که هسته ناعقلانی گفتمان دین است ، خود را در معرض حقیقت آن قرار می دهد.



تاکید بر رویا به این دلیل نیست که ما وحی به مثابه رویا را تایید می کنیم بلکه این نامی است که راهبر ما شد در کشف این ” واقع” .رویا ، واژه ای که بیش از همه با فروید و روانکاوی در دوران مدرن گره خورده است .رویا ثبت نوشتاری از ناخودآگاه ، از خود واقع .شاید رویا حتی بهتر از مرگ بتواند ” امر واقع” یا ساعه نهایی را  یادافزا باشد.ناف رویا ریشه در خون واقع دارد. رویا تداعی قیامت است .از آنجا که رویا با تفسیر روانکاوانه از آینده خبر می دهد .اما نباید این حکم فرویدی که ” ناخودآگاه از آینده خبر می دهد ” را حکمی پیش گویانه و پیامبرانه تعبیر کرد .این نتیجه ای است که از این اصل بنیادی ( آکسیوماتیک) روانکاوی گرفته شده که ” هر آنچه واپس رانده شده ، باز می گردد” پس ناخودآگاه یا رویا که نوعی از آن است ، بازگشت یک گذشته است .ابدیتی است که ازل را تداعی می کند ، آینده ای که واقع گذشته است و گذشته ای  که باز می گردد .

و خود گفتار حاضر آیا تداعی امر واپس زده و سرکوب شده ای نیست که بازگشته است ؟ ” واقع تروماتیکی” که غایب بود در گفتمان روشنفکری ؟ آیا این غیاب ناگهان خود را ناخواسته و غافلانه از در پشتی به نام  ” رویا” وارد نکرده است ؟

مفهوم دریدایی مکمل در اینجا به کارمان می آید .آیا مفهومی که ما از “الاهیات تروماتیک” ترسیم کردیم به منزله مکملی برای تاریخ انگاری دینی نیست ؟ و اینکه می گوییم گفتار ما به منزله مازاد ، چیزی اضافه ، تجسم همان فقدان در روشنفکری دینی است اینجا به مفهوم مکمل نظر داریم .



باید به این بازگشت حقیقت همچون گفتار و اصلاحییه ای مکمل نگاه کرد .مکمل هم در نقش پرکننده خلا و فقدان و هم به عنوان اضافه ای که از اول جای خالی آن حس می شد .البته  به عنوان مولفه ای که همیشه اضافه است  و

 قرار نیست جایگاه گفتار تاریخی را بگیرد بلکه در کنار ان است همچون اضافه ای  تجسم فقدان آن .



این مازاد مکمل نه تنها وحدت نظریه را زیر سوال می برد بلکه شکافی در خود واقعیت می اندازد .شکافی که ترومای حقیقت هم در ایدئولوژی می اندازد .به عبارتی وقتی می گوییم ایدئولوژی از یک کمبود بنیادی رنج می برد ، منظور همین شکافی است که حقیقت در درون ان ایجاد می کند .به همان نسبت که گفتار مکمل یا مازاد در دل نظریه ایجاد می کند و از درون ان را مسئله دار می کند .

و پرسش اصلی و نهایی که به کار آینده مان می آید ؛

آیا خود رستاخیز و قیامت ، بازگشت همین امر واپس زده نیست ؟ بازگشت حقیقتی که سرکوب شده بود و دین از ان خبر می دهد .واقعی که همچون تروما باز می گردد و رویا هم نوع کوچک شده و مینیمال آن است ؟ آیا این آینده ، همان گذشته سرکوب شده نیست ؟

پ ن :

۱. آنچه از مفهوم ” ناخودآگاه” منظور داریم ، همین ظهور نابهنگام و نابجای چیزهایی است که با کلیت متن یا ساخت سازگار نیست .مثلا نظریه رویای رسولان در کل پروژه روشنفکری دینی می تواند نقش ناخودآگاه را برای این جریان داشته باشد .یا ظهور ناگهانی نام نیچه نمی تواند اینجا بدون علت پیدایش شود .این همان پرت شدن واژه نابجایی است که از کلیت ساخت گفتار بیرون می ریزد و در واقع دیگری آن گفتار است .مثلا در اینجا همین زیر نویس می تواند چنین نقشی را داشته باشد .

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x