اسلام تفاوت ( قسمت دوم )

| اسماعیل اردستانی | طبعا باید از انسان شروع کرد اما نه بی توجه به متن . من همگام با شکست اندیشه مدرن و بر آمدن اندیشه پسا- واسازی ، گویی خود را بالا کشیدم. سوژه مدرنی که در پایان چیزی جز شکست ندارد . آیا این سوژه ای است که در نهایت کارش به جنون می کشد ؟ همچون…

| اسماعیل اردستانی | طبعا باید از انسان شروع کرد اما نه بی توجه به متن . من همگام با شکست اندیشه مدرن و بر آمدن اندیشه پسا- واسازی ، گویی خود را بالا کشیدم. سوژه مدرنی که در پایان چیزی جز شکست ندارد . آیا این سوژه ای است که در نهایت کارش به جنون می کشد ؟ همچون نیچه. آیا سوژه مدرن همان اراده قدرت نیست در حد پایانی خود ؟ می اندیشم پس هستم دکارت در واقع از آن خود سازی هر آنچه هست و هگل اوج این نوع اندیشیدن است همان که پیشوای خدای نامتشخص و تبدیل خدا به آگاهی است. خدا در نزد هگل چیزی جز فرآیند مطلق شدن آگاهی نیست. امیدوار است روزی آگاهی تبدیل به آگاهی مطلق شود و خدا نامی بر این فرآیند تاریخی است. ولی اگر سوژه یک شکست است آیا خدا نه این فرآیند تاریخی که خود شکست این فرآیند نیست؟ آیا خدا همان نیست که از این فرآیند بیرون می ماند؟ آنچه داخل فرآیند نمی شود یا بعدا از خود فرآیند بیرون می ماند همچنان؟
بنابراین برای من که دور خودم را در سوژه مدرن زده ام اگر خدا ناشخص واره نیست و اگر چهره انسانی دارد اینجا منظور نه ان انسان همچون سوژه مدرن که انسانی شکست خورده، رنج کشیده و درد پوچی را پشت سر گذاشته.
آیا می توان این شکست را تبدیل به الهیات کرد؟ و اگر آری خدای چنین انسانی چگونه خدایی است ؟
اینهاست پرسشهایی که من روز و شب از خودم می پرسم و آیا خدا همین پرسش سمج روز و شب من نیست؟ خود فرآیند پرسیدن؟

اما متن؛ هر متنی یک دنیاست؛ چرا اینقدر بی رحمانه با متن برخورد کنیم؟ این متن آینه-ی یک دنیاست. در مورد قرآن که یک “پندنامه” است و من وقتی این را فهمیدم که همچون یونس نبی دور خودم را زدم. باید برای خواندنش آمادگی داشت. باید نگاه آدمی ابتدا تغییر کرده باشد؛ باید ابتدا زمین دل را هموار کرده باشیم.

اما متن به دفعات متذکر می شود که این متنی است برای ذکر. ذکر همان یادآوری این است که انسان کیست؟ و من انسان-شناسیِ قرآن را نه تنها هسته-ی اصلی متن که جزءِ بهترین انسان-شناسی ها می دانم. اینکه انسان ناسپاس است، از ماده بی ارزشی خلق شده (که اینجا می خواهد یادآوری کند که تو را چه به غرور)؛ اینکه انسان غالباً اندیشه نمی کند، طغیان-گر است و لجوج. با نگاهی به خودمان و اطرافیان مان در همین دوران به اصطلاح مدرن متوجه می شویم که چقدر این به حقیقت نزدیک است. نمونه-ی عالیِ متون مدرن در این جهت کتاب لویاتان است که اصولاً حکومت مدرن بر پایه چنین انسان-شناسی قرار گرفته است.

در متن نباید به دنبال انسجام فکری و منطقی باشیم. متنی است ناشی از بعثت و برانگیختگی؛ این گفتاری است که در اوج است و در اوج گفته شده است؛ پس باید گسست را همواره در خوانش متن در نظر گرفت؛ چون هر اوجی ارتفاع خودش را دارد (این نکته را مدیون دوست عزیزم جناب دکتر جعفری هستم) این متنی است که هر بخش با بخش دیگرش تفاوت دارد؛ چون هم تجربه-ی گسست است و هم تجربه-ی اوج. بنابراین ممکن است جایی خودش خودش را نفی کند و این “خود نفی گری” البته در متن از نقاط برتری متن است. به عبارتی این متنی است که گاهی بر علیه خودش است به تعبیری جاهایی “قرآن علیه قرآن” است. جایی از سنت الهی تحت عنوان قانون ابدی “لا تبدیل لخلق الله” سخن می گوید و جایی از رحمت و استثنای خود اگر بخواهد. تضاد بین قوانین طبیعت و باروریِ باکره و یا بارداریِ پیرزن که استثنایی است بر قوانین طبیعت؛ گویی متنی است که دوگانه-ی قانون و استثنا را نگه داشته است؛ متنی است که بالاتر از دوگانه-ی قانون و استثنا قرار گرفته است یا دوگانه-ی تقدیر آدمی و نیز آزادی او در انتخاب کردن راه.

در متن هم در تایید اینکه تو تقدیری داری؛ خدا خواسته که در اراده-ی اوست و نیز تاییدات بسیاری بر اینکه “اما کافرا و اما شکورا ” می توانی ناسپاس باشی یا قدردان و حتی به باور من نگه داشتِ دوگانه-ی “خدا و آخرت” در بنیاد بر علیه یکدیگر است.

ایده-ی خدایی که اراده-ی او فوق اراده-ی همه است و هیچ چاره ای جز تسلیم در برابر او نیست و انسان بنده-ی اوست؛ در مقابلِ ایده-ی رستاخیزی که انسان داوری می شود. اگر انسان قرار است داوری شود؛ پس حتماً از خودش اراده ای دارد مستقل از اراده-ی خدا. متن؛ هم آن را نگه داشته و هم این سویه-ی تفاوت را؛ پس این متنی است گسسته؛ خود نفی کننده و نگه دارنده-ی تفاوت.

هر دوگانه ای را شما در ذهن داشته باشی در خود نگه می دارد. انسان از سویی ناسپاس، لجوج و طغیان-گر است و از سویی جانشین است و قابلیت حمل آسمان ها و زمین را دارد و عزیز-کرده-ی این خداست.

می خواهم بگویم اتفاقاً راز زنده ماندن این متن همین است؛ این که فردی بیاید و آن را مانیفستِ داعش بداند و از طرفی فردی بیاید همچون مولوی که به جد عاشقِ قهر و مهرش باشد. اتفاقاً این نشان زنده بودن یک متن است که چنین تفاوت زاست؛ این نقطه-ی قوت متن است.

تعبیر “قرآن علیه قرآن” را با وام-گیری از مرحوم دکتر شریعتی در کاربرد “مذهب علیه مذهب” بکار بردم و قصدم از این تعبیر “نگاه داشتن تفاوت” در متن قرآن است. لازمه-ی چنین تعبیری البته اعتقاد به ناخودآگاه متن یا زیادت متن بر محتوای متن است. این تفاوت را هم از تعبیر خواب فروید گرفته ام. ممکن است معنای آشکارِ رویا متفاوت با معنای پنهان آن باشد. ممکن است محتوای آشکارِ متن مبلغ یک نوع ایدئولوژی خاصی باشد؛ اما خود متن بر علیه چنین تعبیری باشد. این همچون نه گفتن خانوم هاست که در واقع منظور اصلی بله است؛ اما ظاهر کلام چیز دیگری است. به طور کلی در فهم متن باید به ضوابط ذیل توجه داشته باشیم.

این متنی گسسته است؛ بر خلاف تورات که یک داستان گویی و روایت گری خطیِ در زمانی است؛ روایت گری قرآن تکرارشونده و هم زمانی/در زمانی است .تجربه قرآنی تجربه ای دیس کرونیک و زمان-گسیخته است.

همچنین این متنی است که راوی های متعددی دارد؛ فاعل محورانه نیست؛ جایی خود خدا سخن می گوید، جایی راوی از قول خدا می گوید، جایی دعا از طرف راوی است، گاهی خطاب به راوی است. بنابراین متن سوژه-ی سخنگوی واحدی ندارد. به نوعی می توان گفت سوژه-ی اصلی یا راوی اعظم ندارد یا غایب است. بنابراین می توان متن را به گونه ای خواند که انگار سخن مستقیم و اول شخص خداست و نیز می توان به گونه روایت گری سوم شخص هم آن را خواند. اگر اینگونه روایت گری را مدنظر داشته باشیم شبهه-ی “خداوند می فرماید” یا شنیدن صدای خدا هم دفع می شود.

در متن هر دو نوع روایت پا به پای هم جلو می آیند. معتقدم متن به هر دو روایت پایبند بوده و به هر دو صورت می توان آن را خواند.

در مورد برداشت متن از خدا عرض کنم؛ متن متعهد به زبان خودش بوده است. تعبیر الله در زبان متن همان معنایی را دارد که ما از “خدا” منظور می کنیم. بی معنی است برای یک آرامی زبان یا عرب زبان بگوییم “خدای الله” مثل اینکه در فارسی بگوییم “خدای خدا”.

پس الله همان معنای خدا را در زبان عربی می دهد. بنابرین الله یک تعبیر اضافه یا مضاف الیه نیست؛ بلکه خودش نقش مضاف را بازی می کند. با نگاهی به تاریخ زبان های آرامی و سامی متوجه می شویم که الله همان نام خدا در این زبان هاست و حتی در دوره های اسطوره ای این فرهنگ ها هم این خدا پرستیده می شده است. بنابراین کاربرد این نام در متن اجبار زبانی هم بوده است.

از طرفی متن نام یک خدای دیگر را هم آورده که آن “رحمن” بوده است. معتقدم متن دوره ای یا تجربه-ی رحمانیستی هم داشته است؛ یعنی رحمان و الله در متن همپایه-ی هم مطرح بوده است. طوری که آیه ۱۱۰ سوره اسری به این دوگانگی اینگونه خاتمه می دهد که هر کدام را بنامید نام خداست.

اینجا هم طبق اصل”نگه داشت تفاوت” می بینیم که هر دو این نام ها را متن نگه داشته است. نمی توان گفت الله بعداً جا را بر رحمن تنگ کرده است؛ اگر چه در متون موخرتر تقریباً نامی از رحمن به شکل مجزا نیامده است؛ اما اینکه این متن باقی مانده، در صورتیکه بعداً می توانسته حتی به حذف کامل نام رحمن از متن بیانجامد؛ اما متن همچنان این نام را نگه داشته است.

هر چند در ذکر خصوصیات الله و رحمان نمی توان تفاوتی قائل شد. به اصطلاح تجربه-ی مشترکی در پشت این دو نوع لفظ از خدا وجود داشته است.

اما در مورد خداشناسی:

معتقدم که ما با دو نوع خداشناسی در متن روبرو هستیم ( از نظر شخص وارگی یا ناشخص وارگی )؛ یک روایت روایت اسپینوزایی و وحدت وجودی از خداست. همانجا که می گوید خداوند نور آسمان ها و زمین است، به نوعی ما با یک خدای درون ماندگار و وحدت یافته با هستی طرف هستیم یا دو مغرب و دو مشرق. از طرف دیگر با خدایی متشخص روبرو هستیم که در قیامت به داوری می نشیند و حساب و کتاب می کند. پس از نظر متشخص یا نامتشخص بودن، ما در متن هر دو رویکرد را شاهدیم. به این خاطر است که می گویم متن زیادتی بر هر نوع خداشناسی دارد حتی خداشناسی تنزیهی که می گوید “لیس کمثله شئ” وجود این خداشناسی های متفاوت متن را از هر نوع خداشناسی متصوره استعلا می دهد.

تضاد ضرورت و آزادی:

هر چند این مشکل بنیادی در اندیشه بشری است و عارف بزرگی همچون مولوی هم نتوانسته در نهایت به نفع یک سوی این تضاد رای دهد؛ اما معتقدم متن در یک تضادِ زنده، این تفاوت را نگه داشته است. به طوری که ما با خواندن قرآن بالاخره نمی توانیم به یک نتیجه قطعی برسیم که بنیاد هستی بر ضرورت است یا آزادی.

گویی بنیاد نه این است و نه آن و هم این است و هم آن. انگار خودِ نگه داشتنِ این تفاوت بالاتر از انتخاب یکی از دوقطب ضرورت و آزادی است. نمی خواهم به شیوه-ی هگلی، دیالکتیکی از اینها را داشته باشیم می گویم نگه داشت تفاوت.

گویی در متن دو نیروی ضرورت تاریخی و هستی-شناختی و نیز آزادی در هم پیچیده اند و همواره تنش بین این دو در متن باقی مانده است. این نگه داشتِ تفاوت باعث می شود این تنش همواره در اسلام همچون زخمی باز باقی بماند و منشا زایندگی باشد.

این همچون مارکسیسم است که از طرفی انقلاب، یک ضرورت تاریخی است و از طرفی طبقه-ی کارگر یک طبقه-ی انقلابی است که با پراکسیسِ خودش باعث انقلاب می شود. هر چند این تنش در حدود صد سال باعث صرف انرژی مارکسیسم شد. اتفاقاً بعداً فهمیدیم که سویه-ی ضرورت، انقلابی تر از سویه-ی تجدیدنظر طلب مارکسیسم در آمد ( مباحثات لوگزامبورگ و برنشتاین ).

از همان قرن اولِ هجری، این مباحثات پیرامون مباحث ذکر شده بین جریان اعتزال که طرفدار خدایی قانون مند، ضرورت تاریخی و هستی-شناختی بودند با خدایی استثنا-خواه و نیز برتر از اخلاق و قانون شکل گرفت. همانطور که این مباحثه، جزئی از اسلام است؛ این تضاد هم در خود متن نگه داشته شده است.

از طرفی در اسلام ما با چهره ای ژانوسی از خدا مواجهیم. اینجا تجربه ای از خدا روایت شده که نه همچون یهوه، دیگری و غیریت تام است و نه همچون مسیحیت، تجسم انسانی دارد؛ نه خیلی دور، نه خیلی نزدیک؛ هم دور، هم نزدیک.

هم بر اساس قوانین لایتغیر هستی عمل می کند و هم دعای انسان ها را می شنود و اجابت می کند. هم رحمت است هم عذاب دهنده. هم سویه-ی جمالی دارد و هم چهره-ی جلالی. هم مهر است و هم غضب.

اعتقاد دارم تجربه-ی خدا در قرآن یک تجربه-ی دوگانه است. روایت انسانی که آگاهی به دوگانگی خود دارد. بنابراین هم از تجربه-ی یهودیت بالاتر می رود و هم از تجربه-ی مسیحیت.

اگر توجهِ یهوه فقط به کلیت قوم یهود است و اگر تجربه-ی مسیحیت فقط تجربه-ی فردی است، الله خدایی است که هم در کنار جمع مومنان است و هم در کنار تک تک آنها. هم در جمع مومنین است و هم رفیق تنهایی آنها؛ فارغ از اینکه رابطه-ی انسان با این خدا هم متاثر از ضرورت های زبانی است.

تعبیر “عبد – رب” که در قرآن هم آمده است؛ اصولاً تعبیری وام گرفته شده از اصطلاحات اقتصادی در زبان آرامی است. به نظر علمای الهیات در این زبان ها این تعبیر را مناسب برای روابط خدا-انسان دانسته اند. البته اعتقاد دارم که با واسازیِ متن متوجهِ این روابطِ اقتصاد-زده می شویم. اصولاً روابط انسان و خدا در قران اقتصاد-زده است. شما یکی می دهید، ده تا می گیرید؛ معامله با خدا همیشه سود آور بوده است؛ باید با واسازیِ زبان متوجه این روابط بود.

البته در چارچوب روابط اقتصادیِ فرهنگ های سامی؛ عبد به معنای کارگر بوده و رب به معنی کارفرما بوده است. اینطور نبوده که عبد به معنی برده باشد. اینجا یک روابط اقتصادی بین کارگر و کارفرما در جریان بوده است؛ وقتی قران تعبیر “رب” را بکار می برد؛ بنابراین مفهوم منفی در این زبان ها نبوده است. هر چند امروزه تعبیر ارباب ممکن است برای ما منفی باشد؛ ولی کارفرما چنین معنای منفی نداشته باشد.

هر چند اعتقاد دارم این هم یک شیوه-ی روایت-گری از تجربه-ی خدا بوده است و من دربست آن را تایید نمی کنم؛ اما تضاد و دوگانه-ی دیگری که در متن باقی مانده است امکان تخطی و سرپیچی است در مقابل اراده-ی خدا. این یک امکان بنیادی است؛ از طرفی این دوگانه دوباره در شکل دوگانه-ی “خدا / آخرت” باز یابی شده است. وقتی می گوییم داوری و روزِ داوری هست؛ پس به شکل دوفاکتو و عملاً برای انسان اراده-ی مستقل و آزاد قائل شده ایم. در جایی دیگر گفته ام که واقعیتِ قیامت تحدید کننده-ی مفهوم خداست. اینکه آدمی مسئول رفتار خود است و در روز داوری باید پاسخگو باشد؛ این عملاً مهر تاییدی بر آزادی انسان دارد. حالا هر چه خدایی که در متن از آن گفته شده خودش را ارباب و مالک جهان و انسان بداند؛ متن البته هر دو شکل این روایت ها را نگه داشته است.

به طور خلاصه کلیت متن از محتوی آن بالا می زند. این ظرفی است که از مظروف خود فراتر می رود. تفاوت ها را در خود نگه می دارد. متنی است گسسته و با روایت های متعدد. فاعل مشخصی ندارد و چندگونگی روایت در آن مشهود است.

هر چند از نظر تبارشناسی خود را در کانتکست فرهنگ سامی عربی می بیند؛ اما زیادتی بر این زبان و فرهنگ دارد. بخش هایی از متن تجربه اوج است؛ هر چند بخش هایی از متن در طول زمان اضافه شده است. بی شک بخش هایی از متن دستاورد فرهنگ بشری است که با نگه داشتِ تفاوت های زاییده از شکاف های وجودی آدمی ( فطرت)، همچنان متنی زنده است.

ادامه دارد …

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
8 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
دریا
دریا
تیر ۲۸, ۱۳۹۹ ۸:۳۲ ق٫ظ

با سلام خدمت جناب دکتر اردستانی با سپاس از نگارشهای با ارزش شما که موجب ایجاد تفکر و تعقل بیشتر دربطون بعضا نا پیدا و کم پیدای قرآن میشود. قلمتان پایدار و برقرار باد. نگارش شما به جنبه های دشواری از چگونگی برداشت از کتاب مقدس اشاره میکند و بی دلیل هم نیست در همان ابتدای نزول وحی الهی به آن اشاره شده است: ‏ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً ‏ (مزمل-۵) بخشهایی از قرآن به حدی دارای ابهام و فهم دشوار است که شاید تا زمان قیامت این ابهامات قابل برطرف شدن نباشد. ولی بخشهایی از قرآن چنان آسان،… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
تیر ۲۸, ۱۳۹۹ ۰:۰۹ ق٫ظ

جناب اردستانی

نقل تعجب مخلوقات در متن دلیل بر تایید منطق تعجب آنها از جانب متن نیست…اتفاقا در پی نقل عکس العمل آنها هشدار در پرهیز از تعجب اعلام میشود…

مرادی
مرادی
تیر ۲۷, ۱۳۹۹ ۱۱:۲۷ ب٫ظ

جناب اردستانی

متن تعجب نمی کند…مخلوقات تعجب میکنند…

مرادی
مرادی
تیر ۲۷, ۱۳۹۹ ۱۱:۲۲ ب٫ظ

جناب اردستانی

اینکه مریم و زکریا و من و شما و …مخلوقات تعجب میکنیم فرق دارد با الگوی خلقت نزد خدا…”اتعجبین من امرالله”…خرق عاده برای ما مخلوقات است…اما برای خدا که نیست….طبق الگوی همیشگی اوست…قرآن الگوی خدایی را میگوید که تبدیل ندارد…بحث ما تبدیل خلق الله بود….

مرادی
مرادی
تیر ۲۷, ۱۳۹۹ ۸:۲۰ ب٫ظ

جناب اردستانی اینکه میفرمایید : ” جایی از سنت الهی تحت عنوان قانون ابدی “لا تبدیل لخلق الله” سخن می گوید و جایی از رحمت و استثنای خود اگر بخواهد. تضاد بین قوانین طبیعت و باروریِ باکره و یا بارداریِ پیرزن که استثنایی است ” اشکال اینجاست که شما “خلق” را از ابتدا تا انتها منظور نمیکنید…الگوی خلقت شامل خلق آدم از “گل” هم میشود… إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿۵۹﴾ آل عمران خلق عیسی هم بر طبق الگوی خلق است….خلق آدم هم طبق الگوی خلق است….خلق امروزه انسانها هم…… مطالعه بیشتر»

فهرست
8
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x