اسلام تفاوت ( قسمت ششم )

امکان تفاوت در اسلام |اسماعیل اردستانی| تاریخ اسلام ، موید خوانشهای متفاوت از قرآن بوده ، پرسشی که تلاش می کنیم اینجا به آن بپردازیم ، امکان این خوانشهای متکثر از خود متن قرآن بوده است .البته منظور از خوانش صرفا تفسیر متن قرآن در بستری از جریانات فکری ، فلسفی یا عرفانی نیست ، بلکه رویه های عملی و…

امکان تفاوت در اسلام

|اسماعیل اردستانی|
تاریخ اسلام ، موید خوانشهای متفاوت از قرآن بوده ، پرسشی که تلاش می کنیم اینجا به آن بپردازیم ، امکان این خوانشهای متکثر از خود متن قرآن بوده است .البته منظور از خوانش صرفا تفسیر متن قرآن در بستری از جریانات فکری ، فلسفی یا عرفانی نیست ، بلکه رویه های عملی و اخلاقی را هم در بر می گیرد .آن نظریه ای که تلاش می کند این خوانشها را به فهم مسلمانان از متن دین ، فروبکاهد ، حتی اگر این فهم را در افقی پدیدارشناسانه در نظر داشته باشد ، اگر چه هدفش رسمیت دادن به تکثر فهم از دین می باشد اما توجیه نمی کند خود تفاوت در متن را .این نظریه متن را صدای واحد و پیوسته ای می شناسد که منشا واحدی نیز داشته است و اگر اختلاف و تفاوتی وجود دارد صرفا در حوزه معرفت مسلمانان است .در ارتفاعی بالاتر ، وقتی صحبت از پلورالیسم و تکثر ادیان مختلف می شود ، همچنان با همان پاسخ روبرو می شویم .اینکه منبع دین واحد است و تفاوت در ادیان صرفا تفاوتی معرفت شناختی است .ناگفته پیداست که آبشخور فکری اینجا نوعی تمایز بین هستی و معرفت در انسان است .در اینجا فرض می شود که دین در اساس یک هستی واحدی دارد یا ذات دین واحد و یکی است و تفاوت صرفا در سطح معرفت ایجاد می شود .

مَا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَهٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِیمٍ
به تو جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است گفته نمى ‏شود به راستى که پروردگار تو داراى آمرزش و دارنده کیفرى پر درد است ( فصلت ۴۳)
مبنای وجود شناختی این نظریه بر اساس وحدت وجود و کثرت فهم بنا شده است .یا به تعبیری دیگر معنا واحد است و کثرت صرفا در سطح لفظ قرار می گیرد .
در معانی قسمت و اعداد نیست
در معانی تجزیه و افراد نیست
منبسط بودیم یک جوهر همه
بی‌سر و بی پا بدیم آن سر هم
چون به صورت آمد آن نوره سره
شد عدد،‌ چون سایه‌های کنگره( مثنوی دفتر اول)

این اندیشه البته از این پارادکس رنج می برد که اگر عالم فهم صرفا متکثر و عددمند است چگونه پی به وحدت پشت این کثرت برده است. البته در این نوع معرفت – هستی شناختی شاید گفته شود که تفاوت فهم بیان شده و به نوعی ضرورت تبدیل شده اما همین نوع شناخت وقتی تبدیل به توصیه اخلاقی می شود ، تفاوتها را نادید می گیرد :
گنگره ویران کنید از منجنیق
تا رود فرق از میان این فریق( همان )

بنابراین اینجا نه تنها تفاوت به رسمیت شناخته نمی شود بلکه دستور سرکوب تفاوت هم صادر می شود ، چون بر اساس یک معرفت – هستی شناختی فرضی ، حکمی اخلاقی مبنی بر سرکوب تفاوت صادر می شود .
این نقد حتی به نظریه به ظاهر کثرت گرای ” پلورالیسم دینی ” هم وارد است .فرض اولیه این نظریه این است که اگرچه ادیان کثیر هستند ، اما همگی سخن از حقیقت واحدی می کنند بنابراین این کثرت دروغین است و آنچه اصل است همان وحدت پشت این کثرت است .ناگفته پیداست که در جریان عمل هر کسی کثرت خود را حقیقت خواهد دانست و سایر کثرات را ممنوع یا سرکوب خواهد کرد .این نقد البته بر اشکال مدرن تر این نوع اندیشه ایده آلیستی هم وارد است .شبیه چنین اشکالی را هگل به ایده ” چیز در خود ” کانت نیز گرفته است .اگر فهم صرفا بر پدیدارها تعلق می گیرد ، معرفت چگونه به ” چیز در خود ” پی می برد و مبنای تمایز این پدیدارها از خود چیزها ، چیست ؟ در بعد دیگر همین نقد به قاعده علیت کانتی هم وارد است ، وقتی کانت صحبت علت پدیدار می کند .از نظر کانت علت پدیدار ، خود چیز است ، اما از طرفی کانت علیت را یکی از قواعد فهم می داند که صرفا در حوزه پدیدار اعتبار دارد ، بنابراین بسط قاعده علیت به ” چیز در خود ” نادرست می نمایاند. این ایراد به فلسفه های وحدت وجود هم البته وارد است که در برقراری نسبت بین وحدت و کثرت در می مانند. اگر اندیشه صرفا در بند جهت و عدد و اسباب است ، پس چگونه پی به وحدت خود با هستی می برد .اینجا باید اعتراف کنیم که پای یک اصل غیر شناختی به میان می آید .شاید هر نوع اندیشه ای ضرورتا نیاز به یک اصل غیر معرفتی برای تثبیت شناخت های خود داشته باشد .

بر خلاف چنین معرفت – هستی شناختی که توصیف شد ما اینجا می خواهیم معکوس آن را فرض بگیریم ، چه می شود اگر هستی را متکثر بدانیم و کار فهم را وحدت بخشیدن به این تکثر ؟ شاید یکی از مهمترین کارکردهای شناخت ، وحدت بخشیدن به تجارب هستی شناختی ما باشد .اصلا کار اندیشه طبقه بندی ، نام گذاری و تعریف است .هر تعریفی چیزی را ذیل چیز دیگر طبقه بندی کردن است .بنابراین ما فکر می کنیم اتفاقا انچه دنبال وحدت و واحد می گردد نه هستی که خود فهم است. در واقع اندیشه وحدت وجود غافلانه یکی از علائق[کارکرد]  فهم را به هستی فرافکن کرده است. این خود فهم و شناخت است که در پی وحدت معنایی جهان است و معنا اصولا کار زبان و شناخت است و در اینجا شکل می گیرد

در اینجا مسیر معکوس جدول ارزش گذاری را طی می کنیم. مثلا دال را بر مدلول یا لفظ را بر معنا ترجیح می دهیم چون به کثرت نزدیکتر است. به این ترتیب زبان برای ما از حقایق بیشتری پرده بر می دارد تا فهم ، چون هر چه از سوی خود چیزها به سمت فهم حرکت می کنیم دست به سرکوب امر کثیر زده ایم تا به وحدت برسیم. از این جهت الفاظ به خود چیزها نزدیکتر هستند تا افهام .فهم در پی وحدت است اما لفظ کثیر است.

بر این اساس ما موضعی مخالف دیدگاه پلورالیسم دینی اتخاذ می کنیم. می گوییم اتفاقا این تفسیر است که به دنبال وحدت و انسجام است و نه خود متن. در خود متن چیزی جز گسستگی ، کثرت و تفاوت نیست و تفسیر تلاش می کند که این گسستها و کثرتهای هستی شناختی متن را منسجم و واحد کند. گویی متن قران از حقیقت واحدی سخن می گوید که این تفاسیر هستند که کثرت فهم را ایجاد می کنند.در واقع تفسیر نوعی وحدت فکر است. در تفسیر ما کثرت وجودشناختی متن را تبدیل به وحدت فهم می کنیم. تفسیر نوعی صلب کردن سیلان هستی متن است. در تفسیر ما تلاش می کنیم به فهم و معنای  واحدی از یک متن  کثیر دست پیدا کنیم. بنابراین حرکت تفسیر نوعی حرکت سرکوب گرانه است. در تفسیر ما تلاش می کنیم سیلانهای مواج متن را در مسیری واحد هدایت کنیم. تفسیر همان کارکردی را دارد که عقل با تکانه های روان می کند، مهار.


اینجا وقتی صحبت از ” بازگشت  به متن ” می کنیم منظور عبور از این نوع سرکوب تفسیر است. به متن اجازه دهیم که خود سخن بگوید و کثرت و گسستگی متن را به رسمیت بشناسیم. این سرکوب البته شامل زمان هم می شود. مثلا ما متن قرآن را اینگونه می فهمیم یا می خوانیم که فرضا در زمان خاصی بر فرد خاصی نازل شده است. وقتی از قبل این پیش فرض را داشتیم آنوقت تصور پیوستگی از متن در ذهن شکل می گیرد و نمی توانیم قرآن را آنچنانکه هست بخوانیم. مثلا یکی از سوالاتی که ذهن فردی که قرآن را می خواند این باشد که چرا قرآن از همان ابتدا خودش را قرآن نامیده است؟ در بسیاری از آیاتی که مکی نامیده می شوند و بر اساس دسته بندی مفسران و مورخان قطعات ابتدایی قرآن هستند، از قرآن نام برده شده، ” هذا القران ” ” هذا الکتاب ” و از این قبیل .این پرسش اینجا در ذهن شکل می گیرد که آیا از قبل مشخص نبوده محتوی قرآن؟ این پرسش با این پاسخ روبرو می شود که بله برای خدا از قبل مشخص بوده و این البته توجیه گر نزول دفعی و یکباره قرآن است.

اما در واقع می دانیم که هنوز بسیاری از وحی ها نازل نشده اند و ما نمی دانیم که بعدا وحی چه خواهد شد ؟ پس راز این قرآن نامیده شدن کتاب در همان ابتدا چیست ؟ آیا پیامبر از محتوی کامل قرآن مطلع است ؟ که قرآن از قبل خودش را قران نامیده ؟

وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا( مزمل آیه  ۴)  آیات سوره مزمل گفته شده از اولین آیات خوانده شده بوده و آیه بعدی هم مشخص است که از آیات ابتدایی بوده ؛
إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا
در حقیقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى ‏کنیم (۵ مزمل )
از همان ابتدا این خواندن ، قرآن نامیده شده در صورتیکه چیزی امروز قرآن می نامیم بسیار بیشتر از چیزی است که حداقل تا سوره مزمل نازل شده.

این چه تصوری ایجاد می کند ؟ اینکه نباید قرآن را به مثابه یک متن پیوسته و منسجم بخوانیم .هریک از آیات قران خودش قرآن است. قرآن یک متن پیوسته و منسجم نیست بلکه شامل قرآنهای کثیر است.
شاید این توصیف، توجیه کند راز بیانهای متفاوت از مسائل گوناگون در قران را.
مثلا در قرآن ما شاهد دو نوع رفتار متفاوت با کفار یا مشرکان هستیم .رفتاری که می گوید ” لکم دینکم و ولی دین ” یا ” مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ” ( مائده ۹۹)
وَمَا عَلَیْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ
و بر ما [وظیفه‏ اى] جز رسانیدن آشکار [پیام] نیست (۱۷ یس)
یا در مورد اهل کتاب دو نوع روش برخورد توصیه شده
وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( عنکبوت ۴۶)
از طرف دیگر حکم به قتال داده می شود ؛
قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى ‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏ اش حرام گردانیده‏ اند حرام نمى دارند و متدین به دین حق نمى‏ گردند کارزار کنید تا با [کمال] خوارى به دست ‏خود جزیه دهند ( برائت۲۹)

علم تفسیر به دنبال این است که نوعی انسجام معنایی به متن ببخشد و معنا و منظور واحدی از متن بیرون بکشد ، در صورتیکه تفاوت در متن را سرکوب می کند .وضعیت و موقعیت متن از جمله افق زمانمندی متن را نادید می گیرد .

فرض علم تفسیر این است که ” حقیقت واحد است ” و بیرون از زمان قرار دارد بنابراین تفسیر باید تلاش کند که بر کثراتهای متن غلبه کند تا به ان معنای منسجم و واحد از متن دست پیدا کند که اینجا نیت و معنای مورد نظر نزد خداست .تفسیر به مانند تخت پروکرستوس عمل می کند که تفاوتهای متن را نابود می کند تا بتواند یک صورت منسجم از آن بیرون بکشد .

مدعای ما این است که نه تنها قرآن بلکه هر متنی نه تنها منسجم  و پیوسته نیست بلکه حاوی حقایق کثیر و گسسته  است و این کثرت وجودشناختی ناشی از افق زمانمندی و نمادینه شدن خود متن است .از این جهت این ادعا را داریم که ساخت زبانی متن ، ساختی وعده گون است .متنهایی که وعده می دهند ،  به راحتی تن به تفسیر نمی دهند ، از این جهت است که ممکن است برای قرآن در هر دوره ای تفسیر جدیدی ایجاب کند .این متنی است که ما را به آینده حواله می دهد ، به آینده ای که می آید ، آینده ای مطلقا پیش بینی ناپذیر و گشوده ، خارج از هر نوع فهم و شناخت .متنی که خواننده را به زمان و جای دیگر در آینده ارجاع می دهد ، به سادگی تن به تفسیر نمی دهد .

همین ساخت وعده گون ضروری هسته تپنده متن قرآن را تشکیل می دهد .هسته تروماتیک و جنبشی متن که حتی بر نمادینه شدن خودش هم می شورد .نمونه این شورش متن بر علیه خودش مسئله نسخ است .نسخ یعنی متن خودش را نفی می کند .خود حضور واقعیت نسخ ، مانع انعقاد قانون نمادین شرع در متن می شود ، جاییکه از حلال شدن بعضی محرمات می گوید .

وَلِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ ( آل عمران ۵۰)

این خصلت آینده طلبانه متن ، امری که مسیر عدالت را در متن باز می کند ( چون عدالت با آینده وعده گون در هم تنیده است ) همواره ذیل قانون نمادینه شدن سرکوب و ممنوع می شود .در واقع ما در متن قرآن شاهد زورآزمایی و تنش رخداد تپنده وعده و انتظار از سویی و قانون نمادین شرع از سوی دیگر هستیم .بدون در نظر گرفتن این تنش بنیادی در متن ، متوجه بسیاری از پیامهای متفاوت متن و در واقع تفسیرهای مختلف از متن نخواهیم شد .

 البته نباید موضوع طرح شده را به تضاد مرحله جنبش و نهاد فروبکاهیم .شکی نیست که متن قرآن شامل هر دو مرحله جنبش و نهادینه شدن هم هست و شاید راز تفاوت توصیه ها در جاهای مختلف متن هم همین باشد ، اما منظور  از طرح مسئله فوق این نیست .بلکه در خود ساخت وعده و تحقق وعده است .این مسئله ای است مربوط به زبان وهستی  متن .متن از طرفی وعده پایانی را می دهد که در آینده خواهد آمد که این به معنای لنگش و نقصی در واقعیت موجود است و از طرف دیگر واقعیت موجود را آفرینش خدا می داند که هیچ خللی به آن وارد نیست .

از طرفی اراده خدا را فراگیر و کامل می داند :

 فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ( ابراهیم ۴)
و از طرف دیگر تحقق وعده به کوشش انسان :
یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَى( نازعات ۳۵)
هیچ قومی نه از زمان نابودی خود عقب  می ماند و نه سبقت می گیرد : مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّهٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ( حجر ۵) که تصدیق ضرورت تاریخی اجتماعی  می کند و از طرف دیگر سرنوشت هر قومی را خودش می سازد :
إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تا خودشان نخواهند تغییر نخواهد داد ( رعد ۱۳)
که تصدیق فاعلیت سوژه های انسانی در ساخت آینده خود هست.
این تنش بین اختیار فرد با اراده خدا ، ضرورت تاریخی با فاعلیت سوژه های اجتماعی ، تمامیت و احسن بودن آفرینش با ایده عدالت وعده داده شده ، و به طور خلاصه تایید تفاوت با نفی آن همزمان در متن حضور دارند :
وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً؛ اگر خدا می خواست انها را امت واحدی می کرد ( شوری ۸)
وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ
و اگر پروردگار تو مى‏ خواست قطعا همه مردم را امت واحدى قرار مى‏ داد در حالى که پیوسته در اختلافند (۱۱۸ هود )
وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّهً وَاحِدَهً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
و مردم جز یک امت نبودند پس اختلاف پیدا کردند و اگر وعده‏ اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود قطعا در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى کنند میانشان داورى مى ‏شد ( یونس ۱۹)
بنابراین اینجا اختلاف و تکثر امری طبیعی و سنت الهی شمرده می شود .از طرف دیگر این سنت الهی خودش را نفی می کند و اختلاف را امری مذموم می شناسد.

وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ( شوری ۱۴)

در متن قران ما همواره شاهد شورش امر ناممکن و محال بر امر طبیعی هستیم .جاییکه پیرزنی باردار می شود ( همسر ابراهیم ) یا زنی بدون رابطه باردار می شود ( مریم ) یا مرده ای زنده می شود ( عیسی ) .این امر ناممکن گویی همواره تنشی با سنت تثبیت شده و قوانین طبیعی دارد .اصلا بنیاد و ذات وعده که خصلت اساسی متن قرآن است تمنای امر ناممکن است .انتظار وعده انتظار محال است .از سوی دیگر قانون نمادین طبیعت و عالم را داریم که هیچ تبدیلی در ان نیست .
لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ( روم ۳۰ )
لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ( یونس ۶۴)
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا( فاطر ۴۳)
تمنای امر ناممکن و محال همچون جایی که می گوید ” بخوانید مرا تا استجابت کنم ” همخوانی با قانون تغییر ناپذیر سنت الهی ندارد .
علم تفسیر تلاش می کند این هسته تفاوت را نادیده و سرکوب کند .در صورتیکه انچه باعث زنده ماندن یک متن و خوانده شدن مکرر آن می شود همین هسته تفاوت است .این خود متن است که تفاوت زاست .این خود متن است که آناکرونیک ، گسسته ، و مکرر است .دائما داستان موسی  و دیگر پیامبران تکرار می شود ، هر بار از نو .چیست راز این تفاوت و تکرار ؟

نباید به متن همچون کتابی از قبل نوشته شده ، مرتب شده ، منسجم ، همزمان ، تک معنا و دارای نیت و منظور خاص نظر کرد ، اینها همه پیش داوریهایی است که خوانش متن را سرکوب می کند .در متن هسته تروماتیک و وعده گونی ، طلب امر محال و ناممکنی ، انتظار آینده ای وجود دارد که با هر نوع قانون نمادین فقهی ناسازگار است .چیزی در متن وجود دارد که تن به فقهی شدن نمی دهد ، مازادی که تن به تمامیت آفرینش نمی دهد .این متنی است که خودش را نفی می کند ، درواقع قرآنی است بر علیه قران .انتظاری است بر خلاف قانون هستی ، ناتمامی است بر علیه تمامیت ، غیریت و آخرتی بر علیه واقعیت جهان ، سیلانی است بر علیه تفسیر و صلب کردن متن ، اسلامی است از آینده که بر اسلام معاصر می شورد ، اسلامی است که خود را نسخ می کند .این همان تفاوت ام الکتاب با کتاب است .این همان غفلت و بی خبری کتاب است : از تو در باره زمان قیامت می پرسند ؛ بگو علم آن تنها نزد خداست ؛

بگو من غیب نمی دانم ، بگو من نمی توانم فرشتگان را پایین بیاورم ، اگر می توانی نقبی بر آسمان بزن ،

ام الکتاب ، مازادی است بر کتاب ، چون برای هر زمانی کتابی است ، ام الکتاب هسته براندازانه قانون نمادین کتاب است ، کتابی که خود کتاب را نفی می کند ، ام الکتاب کتاب آینده است در بازگشت به خود کتاب .

ادامه دارد .

پ ن ؛

۱. اصولا روایت حول یک هسته محال و ممنوع شکل می گیرد و وعده سویه دیگر این ممنوعیت است .اینجا ما با دیالکتیکی از امر ممنوع شده و امر وعده داده شده روبرو هستیم .برای شناخت امر سرکوب شده ، بررسی وعده کمک کننده است .آنچه ممکن است به روشنی در امر ممنوع شده بیان نشده باشد ، در وعده خودش را نشان می دهد .( مثلا وقتی عمل جنسی ممنوع می شود ، آنچه در وعده زیادی نمایش داده می شود همین عمل است )
ناگفته پیداست که چرا هر گفتاری حامل وعده نیز هست ، چون در هر گفتاری به میزانی سرکوب هم وجود دارد .

۲.امر محال یا محتوی وعده ، می تواند سویه های زمانی و مکانی داشته باشد ، مثلا خود آینده گشوده ، پیش بینی ناپذیر ، که قابل نمادین شدن در حافظه نیست ، تبدیل به آینده ای می شود که کاملا نمادین شده و همه چیز در آن مشخص است .مثلا در اسلام این امر نامشخص تحت قانون آخرت  کاملا نمادینه و قانونمند شده است .همچنین سویه مکانی آن که ناشی از خصلت اینجا- بودن انسان است نه همه جا بودن یا هر جا بودن ، که این همه- جا بودن طلب امری محال و ناممکن است .وعده باید بتواند این خلا را پر کند .مثلا در اسلام وعده ملاقات داده شده که خود این نزدیکی در واقع رسیدن به امر محال همه – جا بودن است .

۳.تعببر ام الکتاب در واقع بازنمایی امر ناممکن و در واقع امر وعده داده شده است که تحقق آن صرفا در پایان امکان پذیر است .اگر کتاب یا قرآن را در حد آگاهی دیگری بزرگ بدانیم ، ام الکتاب بازنمایی بی خبریهای کتاب است .در واقع جاییکه کتاب اظهار بی خبری می کند ، مثلا در مورد زمان قیامت ، یا اینکه “بی خبری از غیب” دارد شکاف و فقدان در خود دیگری بزرگ یا قانون نمادین آگاهی را نمایش می دهد .
ام الکتاب بازنمایی همین فقدان است .ام الکتاب ، کتابی است که هرگز از نوشته شدن دست برنمی دارد .هر کتابی رونوشتی از ام الکتاب است و اگر حقیقت داشته باشد کتاب قبل از خود را تصدیق می کند .اینکه قران کتب پیش از خود را تصدیق و در جاهایی به بی خبری خود اذعان می کند ، از اصیل بودن آن حکایت دارد .البته شاید این با ادعای قران که کتاب پایانی است سازگار نباشد ، اما باید در نظر داشت که این خصلت هر روایتی است که خود را کامل و پایانی می شناسد .این شاید وجه سرکوب گرای کتاب باشد ، چون اگر این سرکوب نباشد خود کتاب ماندنی نیست .در واقع اینکه کتاب از طرفی اعتراف به ام الکتاب دیگری دارد و تصدیق کننده کتب پیشین است و از طرف دیگر خود را کامل و تمام شده می داند جز همین دیالکتیک محال – ممنوع است .

۴.تنش بنیادی در اسلام حول همین وعده امر محال یا آینده ناممکن ( آینده گشوده و مطلقا پیش بینی ناپذیر قیامت ) و روایت خود از عالم و تاریخ است .از طرفی اسلام روایتی از جهان و تاریخ دارد که مدعی تمامیت است ( احسن الخالقین ) و از طرف دیگر وعده آمدن رخداد پایان را می دهد که تازه انجاست که همه چیز تمام می شود .خود این وعده پایان نشان دهنده این است که در عالم و تاریخ واقعی همچنان  شکاف و فقدانی برقرار است .در واقع روایت اسلام اگر چه مدعی تمامیت و این – همانی است ، اما اینکه وعده پایانی را هم در خود دارد ، به شکل اجرایی و دوفاکتو روایتی ناتمام است .منظور از گفتار اجرایی یا پرفورماتیو گفتاری است  با افعال معکوس ، اگر چه ادعای تمامیت وجود دارد اما در واقع هنوز همه چیز پایان نیافته و در واقع باور به پایانی که می آید ، نفی واقعیت فعلی است .

۵. آنچه باعث تفاوت می شود ، خود این تنش بین رخداد پایان و وعده داده شده با تمامیت ادعاشده در واقعیت است .به عبارت دیگر تفاوت های خوانش در اسلام نه به خاطر اینکه هر گروهی از مسلمانان بخشی از قران را گرفته و بخش دیگر را پس زده اند ، بلکه ناشی از طلب   ناممکن  و محال در خود متن قرآن است .این مسئله شباهت زیادی با مشابه مارکسیستی خود دارد ، جاییکه متون اصلی از سویی  از ضرورت قطعی انقلاب می گویند و از سوی دیگر طبقه کارگر را سوژه فعال تاریخ انقلاب می شناسند .تفاسیر مارکسیستی هم مثل تفاسیر اسلامی همه کوشش خود را می کنند تا بتوانند این دوگانگی را تحلیل ، توصیف و مفصل بندی کنند .به عبارت دیگر تنش بین ضرورت و انتخاب هم در متن اسلامی و هم در متون مارکسیستی زنده است و این خصلت بنیادی هر روایتی است که در عین ادعای  دانش تمامیت ، وعده گون هم هست و طلب امر ناممکن و محال را دارد .البته که این فریب خوردن  زبان و آگاهی است جاییکه آگاهی خبر ندارد که خود این آگاهی از فقدان در واقعیت سویه دیگر وعده یقینی است .در فلسفه هم مشابه این را در کانت شاهد هستیم ، به محض اینکه آگاهی در حوزه پدیداری ، نوعی آگاهی تمام و یقینی است ، و البته در حوزه خود چیز محدود و سرکوب می شود ، هیچ چیز یقینی تر از هستی ” چیز در خود ” نیست .

۶.

بنابراین جمع دانش  تمامیت و وعده  امر دیگر، تنشی را در اسلام به وجود آورده که از خوانده شدن مکرر دست برنمی دارد.به عبارت دیگر می توان گفت اسلام نه آن است که داعش می گوید و نه آن است که مولوی ، بلکه اسلام تفاوت و تفریق این دو است .اسلام نه خوانشهای متفاوت از آن بلکه تفاوت این خوانشهاست .
۷. یکی از دلایلی که پی به اصالت یک روایت می بریم و اینجا البته منظورم اصیل بودن روایت اسلام است ، حد زدن بر آگاهی خود است .مثلا وقتی قران می گوید ؛ بگو من غیب نمی دانم ، یا در جایی دیگر می گوید ؛ من از زمان قیامت خبری ندارم ، این اعلان بی خبری نشان از اصیل بودن و دروغ نبودن روایت می دهد .یک دلیل دیگر اصیل بودن روایت اسلامی ، وجود همین هسته براندازنده – برسازنده
تمامیت – ناتمامیت است .خود نگه داشت این تضاد در روایت ، نشان از این دارد که آگاهی روایت تمام نیست ، از یک فقدان و شکاف رنج می برد و خود این تفاوت / تمایز یا شکاف به منزله نقطه زایای روایت اسلامی است .این غفلت از تضاد خود ، در واقع تایید ناخودآگاه و عنصری بیرون از متن کتاب است .بدون تایید این هسته ناخودآگاه بیرونی ، بدون این غفلت ناخواسته ، بدون این شکاف زایا ، نمی توانستیم از اصیل بودن آن یقین داشته باشیم .البته خود این تفاوت ، مانع از این نشده که روایت اسلامی شکل نمادین نداشته باشد هر چند این روایت متعلق به افق زمانمند و وضعیت خودش باشد .

۸. اگر کارکرد هر نوع روایت را پر کردن فقدان در دیگری بزرگ یا واقعیت روزمره بدانیم البته باید این کارکرد ناقص یا در واقع نقص آن روایت با ابژه ای سرهم بندی شود .مثلا در روایت نازیها ، این یهودیها هستند که مانع تمامیت می شوند یا در مارکسیسم این توطئه سرمایه دارن مانع انقلاب می شود .در اسلام این کارکرد را شیطان به عهده می گیرد .افرینش نظام احسن است و هیچ مشکلی وجود نداشت اگر شیطانی نبود .شیطان همان عاملی است که وجود  وعده را  ضروری می کند .اما همانطور که در پایان یهودیها کاری نمی توانند کنند یا سرمایه داران به انقلاب می پیوندند ، شیطان هم دست از چوب لای چرخ جهان گذاشتن دست برمی دارد و سربه راه می شود .شیطان نام مستعار فقدان در نمادین شدن تمامیت در جهان است .همان شکافی که مانع بهم پیوستن جهان می شود و عملا مانع تحقق وحدت من با جهان و خدا می شود .

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
21 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
حجت جانان
حجت جانان
آبان ۳۰, ۱۳۹۹ ۸:۴۶ ب٫ظ

جناب اردستانی عزیز رویای رسولانه انسان را به مقام خدایی نمیرساند مقام خدایی مقام بدون خطاست خدا حق ندارد اشتباه کند کلام خدا دانستن متن قران انرا معصوم میکند که مبرا از اشتباه است ولی کلام محمد ورویای محمد دانستن قران توسط دکتر سروش به معنای قابل خطا دانستن قران واعتراف به داشتن اشکالات علمی وتناقضات قرانی همه وهمه سبب شد که دکتر سروش قران را از اسمان به زمین بیاورد تکلیف کلمات قرانی تقریبا روشن شد که زمانمند ومکانمند بوده تاریخی بوده ولی روحی پشت متن وکلمات قرار دارد که میتواند در هر زمان ومکان نو برانگیختگی جدیدی ایجاد… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
جواب به  اسماعیل اردستانی
آبان ۲۹, ۱۳۹۹ ۸:۰۵ ب٫ظ

جناب اردستانی گرامی ایا به نظر شما امکان وحی فاعل مشخضی دارد رخداد وحی توسط چه فاعلی به انجام میرسد ؟ایا شما فاعل کلمات قرانی را ذهن بشری پیامبر میدانید ؟ دراینکه به بجای متن فعلی امکانهای دیگری نیز بود که به انجام نرسید بلی این همان شرایط زمانی ومکانیست ودر اینکه شاخه ای از هرمنوتیک که بدنبال نیت مولف نیست ودیالکتیک بین متن ومفسر را در زمانهای مختلف فهم صحیح از متن میداند همه وهمه اینجایی واکنونیست ولی نظریه شما پس پرده است مطلبی عنوان نشده وطرح نشده است که میتوانست به طرق گوناگون اتفاق بیافتد چه درسی از… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
آبان ۲۵, ۱۳۹۹ ۹:۵۱ ب٫ظ

برای تکمیل یادداشت قبلی باید عرض میشد که آخرین کتاب الهی دو نقش را همزمان دارد….علاوه بر پیام بودن نقش معجزات فیزیکی گذشته ها را نیز دارد…. معجزه کلامی در عصر ما کمتر از معجزات فیزیکی قرون سابق نیست…این نقش هم زمانی دیده خواهد شد که تغییری در مواضع کلمات داده نشود….و این کار برای کسانی که به جداسازی ها و خود بینی ها عادت دارند و دنبال توجیه آن هستند ممکن نیست…باور به حفظ و کنترل الهی در جمع آوری این کتاب با نتایجی که از متصل خواندن آن حاصل میشود افزون میگردد… میتوان باور کرد این کتاب مختصات… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
آبان ۲۵, ۱۳۹۹ ۹:۰۹ ب٫ظ

جناب اردستانی پس از اشاره به آیاتی از قبیل : وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً؛ اگر خدا می خواست انها را امت واحدی می کرد ( شوری ۸) این نتیجه گیری شما واقعا جفا به قرآن است: “بنابراین اینجا اختلاف و تکثر امری طبیعی و سنت الهی شمرده می شود .” آیات مشابه آیه فوق الذکر منظورشان بسادگی این است که اگر “خود” خدا میخواست میتوانست جلوی اختلاف را بگیرد… إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ ﴿۴﴾ الشعراء وَمَا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ ﴿۵﴾ الشعراء فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
آبان ۲۶, ۱۳۹۹ ۰:۰۹ ق٫ظ

جناب اردستانی

ما اعتراض نداریم….باید بسیار هم سپاسگزار باشیم….خدا میخواهد ما در اثبات ایمان به او عمل صالح (همسو با دستورات او) انجام دهیم…و این به نفع ماست….

او خالق ماست و ما باید به این امر اعتراف کنیم منکر نباشیم….او سزاوار اطاعت است….ما به خدا که نباید حسادت کنیم…

مرادی
مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
آبان ۲۶, ۱۳۹۹ ۰:۱۴ ق٫ظ

خداوند ما را به وحدت میخواند….وحدتی که با ایمان خود ما همراه باشد….وحدتی که با مساوات همراه باشد نه با اختلافات طبقاتی بسیار (با توجیه خود ما)….وحدتی که به نفع ماست…خود ما باید اقدام کنیم….خدا مانعی برای آن نیست….تشویق نموده و پاداش میدهد…پاداشی که حیات طیبه برای خود ماست….

مرادی
مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
آبان ۲۶, ۱۳۹۹ ۰:۲۲ ق٫ظ

اینکه میفرمایید “….این نکردن سنت ماست …..” برداشت درستی از آیه نیست….میفرماید اگر ما میخواستیم آیه آسمانی میفرستادیم تا همه خاضع باشند و این چون سبب خروج از مادیت میشود و عالم غیب عیان میگردد هدف ما نیست…به این تدبیر سنت نمی شود گفت…نقض غرض شاید بشود گفت….

مرادی
مرادی
جواب به  اسماعیل اردستانی
آبان ۲۶, ۱۳۹۹ ۰:۴۵ ق٫ظ

خدا به ما نشان خواهد داد که ما در این جهان از قدرت های انسانی از فرعون ها ترسیدیم یا نه…..و بر اساس این آزمون ما خلقت جدید ما در آن جهان رقم میخورد….

ترسیدن از قدرت ها و ترسیدن از کشته شدن و کشتن…

آیا ما بر اساس ایمان خود به مقابله با قدرت هایی که مخالف مساوات هستند و به کیش تنازع بقای حیوانی میباشند برخاستیم یا نه….. و تنها و تنها امید به یاری و پاداش او داشتیم؟…

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۲۵, ۱۳۹۹ ۷:۱۷ ب٫ظ

اقای اردستانی گرامی همه ی هرمنوتیک ها دنبال نیت مولف نیستند هرمنوتیک گرایشهای مختلف دارد بلی بعضی ازان دنبال نیت مولف هستند ولی بعضی ها هم مولف را مرده میپندارند ومعتقدند این خود متن است که درهر عصر وزمان گشایشی ایجاد میکند در واقع در هر دوره ای میتوان تفسیری نو از متن داشت اما رویای رسولانه متنی در نظر پیامبر منظور ندارد پیامبر حوادث را در رویا میبیند وانچنان که میبیند برای مردم شرح میدهد تصور ذهن بشری پیامبر از خدا سلطانی بر تخت نشسته است که او را در رویا میبیند وهمانطور برای مردم بیان میکند تصور محمد… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
جواب به  اسماعیل اردستانی
آبان ۲۷, ۱۳۹۹ ۹:۵۴ ب٫ظ

جناب اردستانی رویای رسولانه دکتر سروش نمیگوید وحی درمشت پیامبر است هرگز دکتر سروش میگوید وحی بر محمد منکشف میشود در وقت کشف وشهود وحی محمد از خود بیخود میشده حالت غش به او دست میداده اینها همه از حیرت محمد هنگام انکشاف وحی خبر میدهد البته همه ی اینها محصول ذهن بشری محمد است ذهن بشری محمد با کشف وشهود به جایی میرسد که انکشاف وحی انجام میگیرد گاهی در مردم عادی مثل خود ما هم این اتفاق میافتد که درخواب ورویا حرفهایی میزنیم که در بیداری ازان اطلاع نداشتیم شما میگویید ذهن پیامبر کاملا تحت تاثیر فرهنگ زمانه… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
آبان ۲۴, ۱۳۹۹ ۹:۵۷ ب٫ظ

جناب اردستانی چه وحدتی بین ادیان پشت این تکثر هست ایا وحدانیت خدا وتوجه به قیامت است اگر این باشد که این هم در ادیان مختلف متفاوت است مگر انکه بگوییم ادیان دستخوش تغییر شده اند واز اصل خود منحرف شده اند که اینها هم ادعایی بیش نیست پلورالیسم در واقع دینی را از قبل به عنوان حق درنظر ندارد که مابقی بر اساس ان متکثر شده اند در واقع هیچ دین حق مطلقی دربین نیست بر اساس پلورالیسم همه ی ادیان بشری والهی بنا به ظرفیت وجودی خویش از درجه ای از حق را دارا هستند وهیچ دینی حق… مطالعه بیشتر»

فهرست
21
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x