بررسی انتقادی آراء و اندیشه های مصطفی ملکیان

 عبدالحمید ضیایی: هر چند که در منش و نوشته های مصطفی ملکیان،  نه اثری از کرامت عارفان می توان یافت ، نه  اثری از تفاخر روشنفکران و نه نشانی از کبریا و تبختر ارباب معابد و متکلمان، با این همه  سخن گفتن از او و اندیشه هایش کار آسانی نیست.می کوشم  تا در این مجال مختصر ، بی یاوری و…

 عبدالحمید ضیایی: هر چند که در منش و نوشته های مصطفی ملکیان،  نه اثری از کرامت عارفان می توان یافت ، نه  اثری از تفاخر روشنفکران و نه نشانی از کبریا و تبختر ارباب معابد و متکلمان، با این همه  سخن گفتن از او و اندیشه هایش کار آسانی نیست.می کوشم  تا در این مجال مختصر ، بی یاوری و داوری الفاظ پرطمطراق و مطنطن فلسفی ، پاره ای از لذت های  دل انگیزی را که از همنشینی با اندیشه های ملکیان برگرفته ام با مخاطبان در میان نهم.

عبدالحمید ضیایی

هر چند که در منش و نوشته های مصطفی ملکیان،  نه اثری از کرامت عارفان می توان یافت ، نه  اثری از تفاخر روشنفکران و نه نشانی از کبریا و تبختر ارباب معابد و متکلمان، با این همه  سخن گفتن از او و اندیشه هایش کار آسانی نیست.

می کوشم  تا در این مجال مختصر ، بی یاوری و داوری الفاظ پرطمطراق و مطنطن فلسفی ، پاره ای از لذت های  دل انگیزی را که از همنشینی با اندیشه های ملکیان برگرفته ام با مخاطبان در میان نهم.

الف ) آن چه که در نخستین نگاه ، اندیشه ی  ملکیان را  جذاب می نمایاند تلاش و تقلای صمیمانه ی او برای عبور و پرهیز از “شبه مسأله” ها  یا مسأله نماها و  پرداختن به مسایل واقعی انسان معاصر است. نخستین گام ، در راهی که وی به رهایی  گشوده ، دل گسستن از پرسش های بیهوده ای است که پاسخ هاشان، حتی اگر دارای بصیرت های نظری هم باشد در عمل گرهی از کار فروبسته ی آدمیان نمی گشاید.چنان که بودا در تمثیل مرد محتضر ، تلاش های بیمار رو به مرگی که تیری مسموم در بدنش خانه کرده است ، در جهت شناخت جنس تیر و فروشنده ی تیر و خاصیت تیر و … را یاوه ترین کار ممکن دانسته و حیاتی ترین پرسش آدمی به مثابه همان “بیمار رو  به عدم” را پرسش ” چه باید کرد ؟” یا ” “چگونه باید بود؟” می شمارد و هر پرسش دیگری را به میزان ربط و نسبت آن با این پرسش بزرگ ، ارج می نهد یا خوار می شمارد. در نگاه ملکیان نیز پرسش از جوهر و عرض ، حرکت و سکون ، ثبات و تغییر ،علّت و معلول ،قوه و فعل،تناهی و عدم و … پرسش هایی از این سنخ اند و علیرغم ارزش نظری، در ترازوی خرد  ارزش اندکی دارند.آیا همین گزینش عقلانی پرسش ها و تفکیک مسأله از شبه مسأله گامی ستایش آمیز در” تقلیل مرارت” آدمیان نیست؟

ملکیان چنان که خود تصریح کرده “نه دل‌نگران سنت ‌است، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل”. او فقط “نگران انسان‌های گوشت‌‌وخون‌داری ست که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند”.و نقطه ی کانونی و نیز نقطه ی عزیمت  اندیشه و بحث و فحص فلسفی خود را ” انسان ” نه در معنای مصطلح منطقی ، بلکه همین انسان های زنده و فناپذیر که  اندوه جاودانگی در تار و پود بودنشان خیمه زده است قرار می دهد.

ب) ملکیان  با وجود  التزام عمیق خود به مفاهیم و دغدغه های انسانی و پرهیز از مسأله نماها ، در عین حال هرگز از دقت های فلسفی و ایضاح دقیق مبانی و تببین و شفاف سازی مفاهیم غافل نیست .دامنه ی این دقت تا بدان جا گسترش می یابد که در نگاه پاره ای از منتقدان به دریافت  خلعت ” وسواس بیمار گونه ” مفتخر می شود! و تفکیک ها و دسته بندی های وی در بحث را  به رغم ظاهر منطقی و آنالیتیک‌ آن، سراسر  گرفتار کژتابی و بی‌معنایی و  در نهایت گمراه‌کننده خوانده اند. منتقدانی که بی هیچ فرو گذاشت و بخششی ، معتقد شده اند که سخنان آقای ملکیان با یک تمثیل آغاز می‌شود، با تقسیم‌های پیاپی دنباله و پایان می‌یابد و  دریغ از یک استدلال !

منتقدان از سر عمد یا سهو از این نکته غفلت (شاید هم تغافل ) ورزیده اند که  تفکیک ها و تقسیم بندی های ملکیان در مباحث مختلف ، نه از سنخ  “حصر عقلی” بلکه  حصر استقرائی بوده و هر دانشجوی مبتدی فلسفه نیز به این نکته آگاهی دارد که در حصر استقرایی  امکان زدودن یا افزودن اقسام دیگری به یک قسیم ناممکن نیست. شگفت تر این که منتقدان به جای این که به طور مشخص و با صراحت به قسم های قابل افزایش  دیگر اشاره کنند تنها به نقد حصرجویی ملکیان پرداخته اند !

این که چرا ملکیان این همه بر ایضاح و تفکیک مفاهیم و تقسیم بندی دقیق و شفاف  مفاهیم و مطالب مورد بحث تاکید می ورزد؟ پرسشی در خور توجه است.  بیماری تاریخی “کلی گویی” و انواع و اقسام مغالطه های  غیر منطقی ارباب سخن در  سنت های فرهنگی ما ، فجایع دل آزاری به بار آورده و مگر نه این که به قول کنفوسیوس ؛ ستم با ستم بر کلمات آغاز می‌شود و هیچ ستمی گران تر از ستم بر کلمات بر آدمی نرفته است!

مصادره و دگرگون نمودن / نمایاندن واژگان ، دلیل تراشی ، استفاده و درست تر بگویم  سوء استفاده از ابهام و ایهام در کلام و … از نمونه ستم هایی ست که بر کلمات و نا بخویش بر آدمی روا داشته شده و هزاران نفر  دچار فریب خوردگی های زبانی شده و بسی بسیار اندیشوران و عارفان با استناد و تمسک مخالفانشان به همین حیلت ها ، جان و مال و آبرو  درباخته اند.

همان قدر که در جهان ادب و هنر به ایهام و ابهام و”پرسه زدن در جهان های محو و غبارآلود ” حاجت مندیم و بی حضور روشن ایهام  ، تجربه های عمیق و لطیف هنری را نخواهیم داشت ، به همان میزان برای پیشگیری از خطر “پنهان کاری” و فریبکاری در سپهر عمومی و مباحث دین شناسی تحلیلی و  مطالعات فلسفی ، باید دامن کشیده از خارزار آرایه های ادبی عبور کرد. بلی جذابیت ها و دلربایی های نثر هنرورانه  را نمی توان انکار کرد، اما آنچه در این میان قربانی می شود ،  مطالبات منطقی و حقیقی  مخاطبان از یک نوشته ی فلسفی   است و مخاطب درمانده  بر اثر قدرت توجیه ناشی از آرایه های ادبی،علی الظاهر  خود را از طلب دلیل مستغنی می یابد!

در فلسفه ی غرب نیز این  آتش  این مجادله دهه هاست که  فروزان مانده و یکی از تفاوت ها و دلایل منازعه ی  فلسفه ی قاره ای  هگلی – هایدگری با فلسفه ی تحلیلی پوپری را  باید در همین تفاوت رویکرد آنان به  زبان جستجو کرد.

ملکیان غلیرغم آشنایی عمیق خود با سنت های عرفانی جهان ،  اساطیر و  مطالعات دین شناسی ، هرگز مسخ و  مسحور جاذبه ی دل انگیز زبان نشده و همواره کوشیده تا با زبانی ساده ، شفاف و به دور از ایهام ( و صد البته نثری سالم و فاقد معایب دستوری و معنایی ) ، یافته ها و بصیرت های خود را با دیگران قسمت کند.

وی  بویژه در مباحث دین شناسی ، سختگیری و دقت فلسفی بیشتری نشان می دهد و دلیل آن را نیز فتور و سست گامی مدعیان و فیلسوفان پیشین و معاصر در نقد و بررسی گزاره ها و مدعیات دین شناختی می داند .همان فیلسوفانی که در بررسی های مربوط به دانش های طبیعی و غیر دینی ، با دقتی چشمگیر ، “مو را از ماست کشیده” اند ، اما به محض ورود در نقد گزاره های دینی با تسامحی شگفت آور  ، سستی استدلال ها  و ادله  را نادیده گرفته و پاره ای از مدعیات بی دلیل را بی هیچ مقاومت و کوششی پذیرفته و در تعمیم و اثبات صدق آن جد و جهدی در خور نموده اند !

ج) ملکیان با تأمل در تجربه های زیستی شرق و غرب دریافته است که نه معنویت بدون عقلانیت  گرهی از کار آدمیان گشوده و نه عقلانیت بدون معنویت راه به هیچ دهی برده است.  اکنون نیز که بشر بیش از “پلورالیسم صدق” ، به “پلورالیسم نجات” می اندیشد و محتاج است؛ پروژه ی عقلانیت – معنویت ، به رغم کاستی ها و  ایرادهایش ، بی بدیل به نظر می آید و باید با ایجاد و توسعه ی  فهم «خواب آلودگی» و «خوابگردی» آدمیان، به رشد معنویت  در آنان یاری رساند و معنویت چیزی نیست جز  لب‌اللباب دین و گوهر اصلی و مرکزی و اجتناب‌ناپذیر دین( و به تعبیر صریح ملکیان : دین عقلانی شده) .از سوی دیگر عقلانیت نیز به عنوان بزرگترین و ارجمندترین فضیلت فکری، عقیدتی و معرفتی، در دو بعد نظری و عملی باید بسط و استحکام یابد.البته نیک می دانیم که صاحب این نظریه هنوز به برخی از پر سش ها و ایرادهای ناقدان جواب نگفته و از سوی دیگر بر بخش های عظیم و مهمی از  سویه های تاریک نظریه عقلانیت – معنویت نیز هنوز  نوری تابانده نشده است.

د) اطلاق لقب “روشنفکر فرهنگی” بر ملکیان مناسبتی سزاوار دارد. وی بارها به صراحت از رجحان روشنفکری فرهنگی بر روشنفکری سیاسی دفاع کرده است . مهم ترین پیشفرض وی  تقدم اصلاح فرهنگی یا انفسی بر اصلاح سیاسی یا آفاقی است. بر خلاف روشنفکر سیاسی  که خود را منتقد نظام سیاسی و سخنگوی مردم می داند و مدام در معرض عوامزدگی و عوام فریبی و…  است ، روشنفکر فرهنگی  خود را منتقد مردم و افشاگر خطاها ی پنهان در مسلمات و مقبولات آن ها  می داند.بر همین مبنا وی معتقد است که علاوه بر مداخله‌ کشورهای‌ خارجی‌، ، رژیم‌های‌ سیاسی‌ حاکم‌ و تلقی‌ مردم‌ از دین‌ در عقب ماندگی ما ، به طور مشخص ، علل / دلایلی از قبیل ؛ پیشداوری، دگماتیسم ، خرافه پرستی، همرنگی با جماعت، تلقین /القا پذیری ، تقلید،  تعبد،  شخصیت پرستی،  تعصب،  اعتقاد به برگزیدگی،  زیاده گویی،  زبان پریشی،  ظاهر نگری و … در تأخیر فرهنگی مردم ایران نقش حیاتی و اساسی داشته اند.

ه)  بر ملکیان و شیوه ی اندیشگی اش نقدهای در خوری نیز وارد کرده اند؛ یکی از نقدها به تلاش ملکیان در جهت تلفیق سه سنت فکری “عرفان شرقىو بویژه هندى(بودایی)”،    “زمینه فرهنگى غرب مدرن” و “سنت مسیحى – کی یرکگورى ” و عدم توفیق وی در این آمیزش و التقاط فرهنگی برمی گردد .رأی ملکیان در باب مقوله ی شک را باید بر همین مبنا تحلیل کرد . تردید و شک ،  برخلاف رویکرد بسیاری از فیلسوفان  و متکلمان ، در دستگاه فکری ملکیان ، قدر دیده و بر صدر نشسته است. وی بر خلاف دین شناسانی که مومنان را از شک پرهیز فرموده و در گذرگاه ایمان ، از هیچ دورباش و کورباشی در حق شک فروگذار نکرده اند ، بر این باور است که ایمان نه تنها با شک کاملا هم‏عنان  و سازگاربوده بلکه شک، مؤلفه ایمان دینى است.منتقدان ملکیان بر آن اند که وی ایمان را ” دویدن در پی آواز حقیقت” و “پذیرش سیلان واقعیت” و هماهنگ شدن با آن دانسته است اما به طور مستدل در این باب بحثی ارایه نکرده که اگر بنا باشد که :«فرد مؤمن ” الزاما به هیچ فقره ثابت عقیدتى دلبستگى” نداشته و به دیگر سخن، یکی از  لوازم ایمان ، دلبستگى نداشتن به هیچ فقره ثابت عقیدتى باشد. حال بر همین مبنا ، فرد مؤمن به دین ، چه گونه فردی می تواند باشد؟ و چنین کسى چه فرقى با غیرمؤمن به دین یا بى‏دین دارد؟

بی شک ملکیان ، به پروژه ای عمومی  با دایره ی شمول گسترده  می اندیشد که صرفا محدود به روزگار ما نیست و مخاطبان او در بسیاری از فرضیه ها و نظریه ها یک “طبقه ی متوسط معنوی – عقلانی ” است. شاید ملکیان باید دقیق تر به این اشکالات پاسخ بگوید که چگونه می توان در زمانه ی ما ، چنان سخن گفت که هم تلفیق سه سنت و زمینه ی فکری  ارزشمند (و در عین حال  غیر هم سنخ ) انجام پذیرد  و هم آرامش و قرار فکری و دینی مخاطبان ایرانی و مسلمان وی برقرار بماند؟

و) ملکیان را  به شهادت کتاب ها ،مقالات و آثار منتشر ناشده اش می توان و باید “فیلسوف اخلاق”  به شمار آورد.او بارها در سخنرانی ها ، نوشته ها و ترجمه های خود به  ایضاح و نقد مباحث اخلاقی (اعم از اخلاق تحلیلی یا فرا اخلاق، اخلاق هنجاری، اخلاق توصیفی ، علم النفس اخلاقی و … ) پرداخته  است . وی ضرورت پرداختن به مباحث اخلاقی را بارها گوشزد نموده و فرایاد مخاطبان می آورد که” یگانه راه عشق مدام یا مهرورزی جاودانه “، مهرورزیی که هم مهرورزی به خود است و هم مهرورزی به دیگران، زیستن اخلاقی است . و نتیجه می گیرد که “بدین قرار، اخلاقشناسی و کسب معرفت اخلاقی، در واقع، گام گریزناپذیری است که در راه مهرورزی فراگیر و بی گسست برمیداریم. یعنی در راه رفع بزرگترین مشکل حیات بشری که همانا خودپرستی است. از طریق  تبدیل آن به همه دوستی.”

ملکیان ضمن تفکیک اخلاق از حقوق، و اخلاقی زیستن با قانونی زیستن ، در عین حال از وضعیت پارادوکسیکال و بغرنجی که انسان معاصر در آن قرار دارد غافل نیست؛ از یک سو  احتیاج بشر به “اخلاقی‌زیستن” در روزگار کنونی به مراتب بیشتر ‏از روزگاران قبل از ماست و از سوی دیگر به لحاظ شرایط درونی و بیرونی ،  اخلاقی زیستن در دنیای امروز بسیار دشوارتر از روزگار پیشین است!

اخلاق برای ملکیان چندان اهمیت دارد که در یگانه اظهار نظر خود در مسایل سیاسی (که منتقدان بسیاری نیز یافته است) ، به انتخابات از منظر اخلاقی نگریسته و بر ضرورت توجه به نتیجه انتخابات بر سرنوشت اخلاقی جامعه، تأکیدی مضاعف می ورزد.

در فلسفه ی اخلاق ملکیان، “درد و رنج غیرضرور به هر انسانى قبیح است و نه کمیت انسان هایى که درد و رنج مى بینند و نه کیفیت کسانى که این درد و رنج نصیبشان مى شود، اهمیتى ندارد” بر همین اساس، کاریکاتورهای توهین آمیز  درباره پیامبر اسلام (ص) ، امری غیر اخلاقی و مذموم است به این دلیل که علاوه بر  توهین به مقام منیع و قدسی پیامبر ،  به نحو مضاعف باعث وارد کردن درد و رنج غیرضروری به بیش از یک میلیارد نفر که خود را دلبسته ی او می دانند می شود.از یاد نبریم که ملکیان در برخورد با این قبیل پدیده ها ، دو اصل ” توسل به خشونت برای دفاع از مقدسات” و “توسل به مقدسات برای دفاع از خشونت” را غیر اخلاقی دانسته و محکوم می کند.

ملکیان در یک از سخنرانی های اخیر خود به بحث پیرامون نسبت اخلاق و عقلانیت پرداخته و ضمن ایراد سخنانی  که به نظر برخی از  منتقدان ، چرخشی در آرای پیشین ایشان است، بیان داشته اند که کسی که اخلاق را  “مطلوب لذاته ” می داند، عقلانی می زید ، اما پرسشی مهم (و البته تا کنون بی پاسخ ) رخ می نمایاند که با توجه به ابهام معنایی  ” مطلوب لذاته “،  آیا اگر کسی  بر خلاف نظر آقای ملکیان ، اخلاق را “مطلوب لذاته”نیابد و نداند، اخلاقی زیستن، برای وی عقلانی است یا خیر؟

ز )  زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی ست … در باره مصطفی ملکیان و اندیشه های ارزشمند و بدیعش، حرف و حدیث فراوان می توان گفت . گرچه وی از انتشار آثار خود ،  به دلایلی پرهیز می کند و بسیاری از زوایای فکری وی به همین دلیل ناشناخته مانده است. شاید این سال ها برای داوری درباره ملکیان ، اندیشه ها و پروژه وی خیلی زود باشد. تواضع سقراط وار وی از سویی و پرهیز از جنجال انگیزی و غوغا آمیزی اش نیز مزید بر دلایل نافهمیده و ناشناخته ماندن وی در  سپهر عمومی اندیشه گردیده است. با این همه به قول خواجه ی شیراز :

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان          هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است …

ـــــــــــــــــــــــــــــ

به نقل از وبلاگ “در تناسخ کلمات”

فهرست