تفکر نقدی -۲

 مصطفی ملکیان: ابتدا چند نکته درباره‌ی روش نقد اندیشه عرض بکنم. تفکر نقدی اولاً، به یک تعبیر، دو دانش است. در معرفت‌شناسی می‌گفتیم که ما گاه knowing that داریم و گاه knowing how. البته نوع سومی از معرفت هم هست که الان محل بحث ما نیست؛ ما فقط به این دو نوع کار داریم. می‌گفتیم گاهی دانستن، دانستنِ این است…

 مصطفی ملکیان: ابتدا چند نکته درباره‌ی روش نقد اندیشه عرض بکنم. تفکر نقدی اولاً، به یک تعبیر، دو دانش است. در معرفت‌شناسی می‌گفتیم که ما گاه knowing that داریم و گاه knowing how. البته نوع سومی از معرفت هم هست که الان محل بحث ما نیست؛ ما فقط به این دو نوع کار داریم. می‌گفتیم گاهی دانستن، دانستنِ این است «که» و گاهی دانستن، دانستنِ این است که «چگونه». آنگاه می‌گفتیم که وقتی از knowing that سخن می‌گوییم (دانستنِ اینکه)، این «دانستن» همواره به گزاره تعلق می‌گیرد؛ به غیر گزاره تعلق نمی‌گیرد. descriptive (توصیفی) است؛ مثل دانستنِ اینکه الف ب است. معمولاً این نوع دانستن را دانستن گزاره‌ای یا توصیفی می‌نامند.

البته در اینجا وقتی می‌گوییم توصیفی منظورمان توصیفی نیست که در برابر تبیین قرار می‌گیرد. چون گاهی هم در فلسفه‌ی علم توصیف در برابرِ تبیین است. مثلاً «آب در صد درجه به جوش می‌آید» را یک گزاره‌ی توصیفی می‌دانند اما تبیینی نمی‌دانند. می‌گویند این گزاره یک گزاره‌ی  توصیفی است و فقط توصیف می‌کند ولی آن گزاره گزاره‌ی تبیینی (explanatory) است. در بحث ما، وقتی از «توصیفی» سخن می‌گوییم منظورمان توصیفی در برابر تبیینی نیست؛ منظورمان توصیفی در برابر «دستوری» (normative) است. به تعبیری ساده‌تر، توصیفی در اینجا یعنی اخباری.

شرط تحقق این نوع معرفت (معرفت توصیفی) هم سه چیز بود. می‌گفتیم اینکه زید بداند که «الف ب است» سه شرط دارد (۱) در عالم واقع الف ب باشد. (۲) زید باور داشته باشد که الف ب است. (۳) زید در این باور که الف ب است موجّه باشد.

یک نوع معرفت هم داریم که به گزاره تعلق نمی‌گیرد و آن knowing how (دانستن اینکه «چگونه») است. مانند کسی که روش رانندگی را می‌داند یا کسی که روش شعر گفتن را می‌داند. گیلبرت رایل فیلسوف تحلیل زبانی معروف انگلیسی می‌گفت ما اصلاً نباید برای هر دو امر از تعبیر knowledge استفاده کنیم، بلکه تعبیر knowledge را باید به اولی اختصاص دهیم و برای دومی تعبیر skill (مهارت) را به کار ببریم. این دو تا تعبیر هم اکنون رایج است. بنابراین در این بحث وقتی از معرفت سخن می‌گوییم، معرفت در برابر مهارت است.

معرفت با مهارت فرق‌های عمده‌ای دارد که سه تا از آنها از همه مهم‌تر است. اول اینکه معرفت صدق و کذب بردار است، اما مهارت صدق و کذب بردار نیست، بلکه توفیق و شکست‌ بردار است. کسی که در شنا موفق نیست نمی‌گویند که تو کاذبی، می‌گویند «تو شکست خورده‌ای» یا «تو ناموفق هستی». دوم اینکه، به نظر برخی، رشد معرفت فقط کمی است و به نظر برخی دیگر هم کیفی است و هم کمی (گرچه این در بحث ما اهمیت ندارد) اما رشد مهارت‌ فقط کیفی است. یعنی کیفیتِ مهارتِ راننده‌ای که یک سال رانندگی کرده با کیفیت رانندگیِ راننده‌ای که سی سال رانندگی کرده فرق می‌کند، در حالی که کمیت اطلاعاتشان با هم فرقی نمی‌کند. (درباره‌ی رشد معرفت و اینکه کمی است یا کیفی رجوع شود به نوشته‌های پوپر و همپل در این زمینه. این دو نفر در این موضوع با هم اختلاف نظر دارند) سومین فرق عمده‌ی مهارت و معرفت (که برای بحث ما مهم است) این است که معرفت قابل انتقال به دیگری است اما مهارت قابل انتقال به دیگری نیست؛ یعنی من مجموعه معرفت‌هایی را که دارید می‌توانم از شما کسب کنم و شما هم می‌توانید معرفتتان را از راه گفتن یا نوشتن به من انتقال بدهید اما مهارت را نمی‌توان انتقال داد. راننده‌ای که سی سال تجربه دارد به هیچ نحوی نمی‌تواند مهارت خودش را به یک راننده‌ی تازه‌کار منتقل کند و اگر دیدید که در آموزش دو سه تا ضابطه به زبان می‌آورد این دو سه تا ضابطه به بخش معرفت تعلق دارد و در واقع به قسم معرفت مربوط می‌شود. اما چیزهایی وجود دارد که به هیچ نحوی نمی‌توان آن را به کسی انتقال داد؛ باید خودِ آن شخص به مرور زمان و در اثر تجربه به دست آورد؛ این مهارت است.

تفکر نقدی هر دو بعد را دارد، اما آنچه در کتاب‌ها می‌آید بعد معرفتی‌اش است. بعد مهارتی‌اش قابل ضابطه‌مندی و انتقال نیست؛ درست مانند منطق. آنچه در کتاب‌های منطقی می‌خوانیم معرفت منطقی است اما گاهی دو نفر مجموعه‌ی معرفت منطقی‌شان به اندازه‌ی هم است ولی یکی از آنها همواره سخن منطقی می‌گوید و تفکر منطقی دارد و دیگری، با آنکه کتاب منطق را خوب تدریس می‌کند، وقتی سخن می‌گوید حرف‌هایش هیچ ربطی به هم ندارد. شرطِ لازمِ اینکه آدمی در مقام بیان و تفکر منطقی باشد معرفت منطقی است ولی معرفتِ منطقی هرگز کفایت نمی‌کند، بلکه نوعی ورزیدگی و ممارست فعلی و عملی نیز می‌خواهد. پس اولین نکته‌ی مقدماتی که می‌خواستم بگویم این است که تفکر نقدی را فقط تا حدودی می‌توانیم به دیگران انتقال دهیم (فقط بخش معرفتی‌اش را) اما بقیه‌اش را باید از طریق نقد اندیشه‌ها کسب کنیم. و از این نظر هم هست که معمولاً تفکر نقدی در دانشگاه‌ها به صورت کارگاه اداره می‌شود. یعنی یک یا دو مقاله به دانشجویان می‌دهند و می‌گویند آن را برای هفته‌ی آینده نقد کنید. در این نقد عملی است که بخش مهارتی‌ِ تفکر نقدی آهسته آهسته حاصل می‌آید.

درج نخست در وب: وبلاگ سنجشگرانه‌اندیشی

فهرست