در باب آشنایی ایرانیان با فلسفه تحلیلی

 دکتر سروش دباغ: به لحاظ تاریخی، آشنایی ما ایرانیان با فلسفه مغرب زمین چنان که برخی از مورخان و اساتید فلسفه نظیر کریم مجتهدی نوشته اند، به اواسط دوران قاجار و آشنایی برخی از شاهزادگان با متون فلسفی بازمی گردد. این آشنایی احیانا با برخی از نوشته های دکارت و دیگر فیلسوفان صورت گرفته است. پس از آن به ابتدای…

 دکتر سروش دباغ: به لحاظ تاریخی، آشنایی ما ایرانیان با فلسفه مغرب زمین چنان که برخی از مورخان و اساتید فلسفه نظیر کریم مجتهدی نوشته اند، به اواسط دوران قاجار و آشنایی برخی از شاهزادگان با متون فلسفی بازمی گردد. این آشنایی احیانا با برخی از نوشته های دکارت و دیگر فیلسوفان صورت گرفته است. پس از آن به ابتدای سده کنونی و دوران رضاشاه پهلوی ذکاءالملک فروغی کتاب مهم «سیر حکمت در اروپا» را می نویسد و «گفتار در روش» دکارت را ترجمه می کند. تشخیص او این بود که برای آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید، اولایک اثر را تالیف و دیگری را ترجمه کند.

بعد از تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ دپارتمان فلسفه ایجاد شد و آشنایی ایرانیان با فلسفه مغرب زمین به ویژه فلسفه موسوم به قاره یی، به وسیله اساتید تا زمان انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ رقم می خورد: به این معنا که تقریبا اکثر فیلسوفانی که در دانشگاه ها تدریس می شدند و آثارشان محل بحث قرار می گرفت، بنا به تقسیم بندی دوگانه فلسفه تحلیلی- قاره یی، متعلق به فلسفه قاره یی بودند: فیلسوفانی آلمانی چون کانت، هگل و نیچه. در این میان چهره یی چون مرحوم منوچهر بزرگمهر که مترجم بود و به فلسفه نیز علاقه مند بود را می توان در زمره پیشگامانی به حساب آورد که در معرفی فلسفه تحلیلی به ایرانیان نقش مهمی ایفا کرد. ایشان درباره «تجربه گرایی» و همچنین پوپر و ویتگنشتاین کتاب های چندی ترجمه کرد.

گذشته از اینها، در متون درسی فلسفی پیش از انقلاب، متون فلسفه تحلیلی وجود نداشت. بعد از انقلاب به تدریج آشنایی ما با فلسفه تحلیلی به ویژه، در ابتدا از منظر فلسفه علم بیشتر شد، خصوصا طرح ایده های کارل پوپر، فیلسوف اتریشی، در جامعه توسط عبدالکریم سروش در دروس فلسفه علم و فلسفه تاریخ و نقد مارکسیسم صورت گرفت و در کتاب هایی چون «درآمدی و نقدی بر تضاد دیالکتیکی» و «علم چیست؟ فلسفه چیست؟» بسط یافت: همچنین ایده مشهور موسوم به ابطال گرایی معرفی شد و سپس آثار مهم او چون «فقر تاریخی گری»، «حدس ها و ابطال ها»، «جامعه باز و دشمناش» و «منطق اکتشاف علمی» توسط چهره هایی چون عزت الله فولادوند، حسین کمالی و مرحوم احمد آرام ترجمه شد. در دهه ۷۰ آثار دیگری از پوپر چون «اسطوره چارچوب» و «درس این قرن» به ترجمه علی پایا منتشر شد.

اما فلسفه علم تنها یک شاخه از شاخه های متعدد فلسفه تحلیلی است و پوپر هم از نام بردگان فلسفه علم در دهه ۷۰ میلادی است و شاگردانی چون لاکاتوش و فایرابند دارد که در دهه ۸۰ میلادی مطرح شدند. دیگر شاخه های فلسفه تحلیلی در ایران تا ابتدای دهه ۷۰ شمسی کم و بیش مغفول مانده بود. در این دو دهه دیگر مباحث فلسفه تحلیلی نیز میان ما ساری و جاری شد، خصوصا حجم ترجمه های متعددی که در این باب صورت گرفت، قابل ملاحظه است، این ترجمه ها در قالب مقالاتی در نشریاتی چون «کیان» و «نقد و نظر» منتشر شد و نشریات دیگری چون «ارغنون » به میدان آمدند و شمار کثیری از ایده های فلسفی در شاخه های مختلف فلسفه تحلیلی را پیش چشم دیگران قرار دادند. در این دو دهه مباحث متنوعی خصوصا در حوزه فلسفه دین و فلسفه اخلاق و در کنار آن فلسفه ذهن و فلسفه زبان در میان ما بسط پیدا کرد. از فیلسوفان تحلیلی که غیر از پوپر در میان ایرانیان بختیار بوده اند، می توان از ویتگنشتاین یاد کرد که اقبال به او به ویژه پس از انقلاب صورت گرفته است. کتاب «رساله منطقی-فلسفی» ویتگنشتاین، دو بار در اواخر دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ به وسیله میرشمس الدین ادیب سلطانی و محمود عبادیان ترجمه و منتشر شد. من نیز این کتاب را ترجمه کرده و به دست ناشر سپرده ام: امیدوارم به همراه شرحی که بر آن نوشته ام، در آینده نزدیک منتشر شود و در اختیار فلسفه پژوهان قرار گیرد.

دیگر کتاب دوران ساز ویتگنشتاین، «کاوش های فلسفی»، با عنوان «پژوهش های فلسفی» توسط مرحوم فریدون فاطمی ترجمه شد و سپس آثار دیگر او نظیر «درباب یقین»، « کتاب آبی» و «درباره رنگ ها» به وسیله مالک حسینی و لیلی گلستان ترجمه شدند. ویتگنشتاین در میان فیلسوفان بزرگ تحلیلی بختیار بوده: چراکه علاوه بر ترجمه آثارش، ایده هایش نیز در دانشگاه های مختلف کشور تدریس شده است: شخصا توفیق داشته ام در سالیان گذشته، سه اثر مهم ویتگنشتاین یعنی «رساله منطقی- فلسفی»، «کاوش های فلسفی» و «در باب یقین» را در مقاطع فوق لیسانس، دکتری و کلاس های آزاد تدریس کنم.

به نظرم یکی از راه هایی که ما را در بومی سازی ایده های یک سنت فلسفی یاری می رساند، تالیف آثار فلسفی به زبان مادری است. نباید تنها در این میان به ترجمه بسنده کرد، اگرچه ترجمه نقش مهمی دارد، اما تالیف و اندیشیدن به زبان مادری و عبارت پردازی در قالب جملات درست ساخت کمک می کند که این مفاهیم به خورد ذهن و زبان و فاهمه کاربران آن زبان برود. اگر بخواهم از تجارب شخصی خویش در این باب یاد کنم، می توانم به کتاب «زبان و تصویر جهان: مقولاتی در فلسفه ویتگنشتاین» اشاره کنم. عموم مقالات تالیفی این کتاب محصول گفت وگوهای فلسفی طولانی با دانشجویان و همکارانم بوده است. نوشتن این کتاب همچنین از این حیث برایم لذت بخش و آموزنده بود که برخی از مقالات این مجموعه به نحو مشترک با دوستان و همکاران دانشگاهی نظیر حسین شیخ رضایی نوشته شد. علاوه بر این، در توسعه فلسفه تحلیلی، برخی نهادهای دانشگاهی نقش ایفا کرده اند. مثلاپژوهشکده فلسفه تحلیلی واقع در مرکز تحقیقات فیزیک نظری و پژوهشگاه دانش های بنیادین (IPM) زیرنظر حمید وحیددستجردی چندین دوره تخصصی در حوزه فلسفه تحلیلی برگزار شده که در بسط و نهادینه کردن ایده های سنت تحلیلی موثر بوده است.

همچنین در شاخه های مختلف فلسفه تحلیلی نظیر فلسفه دین، زبان و اخلاق… تحولات اخیر فلسفی در قالب مقالات و کتاب های چندی به مخاطبان معرفی شده است: برخی از آثار کلاسیک نیز ترجمه شده است. مثلاکتاب «نام گذاری و ضرورت»، نوشته سائول کریپکی، از فیلسوفان مشهور تحلیلی معاصر، به وسیله کاوه لاجوردی ترجمه شده است. خوشبختانه در شاخه های فلسفه علم، دین، زبان و اخلاق در دو دهه گذشته ادبیات خوبی در میان ما پدید آمده است.

به طور کلی در مقام مقایسه، پیشرفت فلسفی ما در حوزه فلسفه تحلیلی با دوران پیش از انقلاب قابل مقایسه نیست: در آن زمان اساسا ادبیاتی در این حوزه نداشتیم: پس از انقلاب دروس فلسفه اخلاق، فلسفه علم، فلسفه زبان، فلسفه ذهن، فلسفه دین… در برنامه دانشگاهی گنجانده شده اند. خوشبختانه برخی از فارغ التحصیلان شاخه های گوناگون فلسفه تحلیلی در خارج از کشور نیز در سالیان اخیر به ایران بازگشته و در بسط و بومی سازی ایده های فلسفه تحلیلی نقش مهمی ایفا کرده اند. در رشته فلسفه مانند سایر دیسیپلین ها، اگر کسی بخواهد با مباحث آن به نحو تخصصی آشنا شود و در این مسیر گام بگذارد، باید استاد ببیند و زیر نظر او کار کند. دیدن استاد هم ذهن را مرتب می کند و هم مسیر پژوهشی را مشخص می کند: در عین حال به دانشجو کمک می کند که در یک سنت فلسفی به نحو منظم کار کند و از پراکنده کاری بپرهیزد.

علاوه بر این، جامعه فلسفی ما در حوزه فلسفه قاره یی نیز پیشرفت چشمگیری کرده است. هوسرل و هایدگری که امروز می شناسیم، با تصویری که ۱۵ سال پیش از ایشان داشتیم، قابل قیاس نیست. خوشبختانه، به مدد عزیزانی چون عبدالکریم رشیدیان، بابک احمدی و سیاوش جمادی گام های موثری در جهت تقریر و بسط آموزه های این سنت فلسفی نیز برداشته شده است.

منبع:  روزنامه اعتماد، شماره ۲۵۵۲ به تاریخ ۶/۹/۹۱، صفحه ۹ (نگاه دوم)

فهرست