دین داریِ انسان گرا؛ درآمدی بر رویکرد انسانی به دین

  صدیق قطبی: آنچه در این نگاشته، قصدِ طرح آن را دارم، نشان دادنِ قرائت و سبکی از دین ورزی است که در آن، پاسداشتِ حرمتِ انسان و توجه به رنج او، محور اصلیِ دلنگرانی و محلِّ  اعتنا و اهتمامِ بلیغِ فردِ دیندار است. می دانم که دیگر، تعبیرهایی نظیرِ اسلامِ سوسیالیستی یا اومانیسم اسلامی ( و همچنین دموکراسی دینی…

  صدیق قطبی: آنچه در این نگاشته، قصدِ طرح آن را دارم، نشان دادنِ قرائت و سبکی از دین ورزی است که در آن، پاسداشتِ حرمتِ انسان و توجه به رنج او، محور اصلیِ دلنگرانی و محلِّ  اعتنا و اهتمامِ بلیغِ فردِ دیندار است.

می دانم که دیگر، تعبیرهایی نظیرِ اسلامِ سوسیالیستی یا اومانیسم اسلامی ( و همچنین دموکراسی دینی و…) ترکیب هایی التقاطی و نچسب و رهزن هستند که در آن وفاداری به گوهره ی هر دو واژه، فرونهاده شده و نخ نما بودن آن چندی است که دیگر رو شده است. کوشش من نشان دادن (و چه بسا تنها تذکرِ) اشاراتی در درونِ متون دینی و همچنین تجربه ی زیسته ی پاره ای از عارفان فرهنگ اسلامی است، که به زعم من، شِمایی از این رویکرد را فراچشم می آورند. ذکر دو نکته پیش از ورود به بحث را ضروری می بینم.

نخست اینکه؛ ادیان ابراهیمی، متن محورند و مؤلفه های بنیادین شان را با رجوع به متنِ ویژه ی هر یک می توان دریافت. متن مقدس دینی، به مانند هر متنِ دیگری معروضِ تفسیر و قرائت های انسانی است. تاریخِ هر دین، گواهِ وجودِ طیفِ گونه گون و رنگارنگی از تفسیرهای کلامی و عرفانی و فقهیِ متون دینی است. از مواردی که یک قرائت و نگرش دینی را از سایر قرائت ها متمایز می کند، تأکید و برجسته سازیِ گزینشیِ بخش هایی  از متن دینی است. به عنوان مثال: اگر شما به هر دلیل معرفتی و غیر معرفتی ( یا به هر دلیل یا علتی) به آیاتی نظیرِآیات ذیل توجه کنید:

« وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ: و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم» [انبیا/ ۱۰۷]

« فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ: پس به [برکت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند.» [آل عمران/ ۱۵۹]

« وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ: و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان.» [توبه/ ۶]

« وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا: و اگر به صلح گراییدند تو [نیز] بدان گراى. »[انفال/۶۱]

و محور نگرشِ دینی خود بر اساس مفاهیم و قواعدِ برآمده از آیات فوق قرار دهید و سایر آیات و احادیث را حول این محور بچینید، نگرشی بسیار متفاوت و نتیجتاً سبکی و سیاقی بسیار متمایز از دینداریِ کسی خواهید داشت که محوریتِ فهمِ دینیِ خود را بر اساس آیاتی نظیرِ موارد ذیل قرار دهد:

« مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ: محمد [ص] پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند.» [فتح/ ۲۹]

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید حقیقت این است که مشرکان ناپاکند پس نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند.» [توبه/ ۲۸]

« یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ: اى پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت گیر.» [تحریم/ ۹]

به هیچ وجه مرادم از این دسته بندی، بی ضابطه بودن فهم دینی و بلااقتضا بودن متن نسبت به فهم های متفاوت و گاه متعارض نیست. تکرار می کنم: منظورم این نیست که هر نوع فهمی از متن دینی قابلیتِ رویش دارد و سنجه یا سنجه هایی برای توزین آن وجود ندارد. تمام سخنم این بود که ما به دلائل گوناگون و سائق های روانی و ضروریت  و اقبال اجتماعی،  غالباً نسبت با هر متنی با رویکرد «برجسته سازی» رفتار می کنیم. تکه ها و برش هایی از یک نظام فکری برای ما برجستگیِ چشمگیرو خیره کننده ای می یابند و سایرِ اجزا، چونان اقمارِ یک سیاره ی آسمانی، در پیرامون آن برش هایِ دستچین، می نشینند و با اندکی تفسیر و تأویل، چفت و هماهنگ می شوند.

اینکه چه عامل یا عواملی موجب می شوند که هر فرد انسانی برش های خاص خود را بزند و پاره های برجسته و خیره کننده ی مخصوص به خود را در متن بیابد، بحث جذاب و  درخوری است که شاید باید در روانشناسی و جامعه شناسی معرفت و باور، سراغش را گرفت.

با این توضیح، در صدد بودم که بیان کنم نگرش و رویکردی که در این نگاشته در پی طرح ( و حتا تبلیغ ) آنم، در همین  چشم انداز قابل فهم است. برای من، با توجه به روانشناسی خاص خود، بخش هایی از متن دینی و فرهنگ برآمده از آن، جایگاهی کانونی ومحوری دارند و این برش ها و اشارات – به پندار من- می توانند دورنمای آنچه را «رویکرد انسانی به دین» می نامم، به تصویر بکشد.

نکته ی دومی که پیش از  ورود به بحث می خواهم به آن اشاره کنم این است که چه بسا این طرح ونوشته به یک نوع وادادگی و عاریت ستانی از فرهنگِ رایجِ دنیایِ متجدد، متهم شود. بنیادگرایانِ دینی سخت می کوشند که فهم و سبک دیندارانه ی خود رابه هیچ وجه متأثر از فرهنگ زمانه نکنند. اما من به این تأثّرِ فرهنگی اعتراف می کنم و آن را نه وادادگی و نه التقاطی گری می نامم. به گمان من، فرهنگ های انسانی و دریافت های بشری می توانند- و باید- در فهم دینی ما اثرگزار افتند. التقاطی گری تنها زمانی نکوهیده است که عناصرِ ناهمگِن و ناهمسو در کنار هم قرار گیرند. عناصری که به هیچ سایش و تأویلی نمی توانند به هم چفت و بست شوند و از درون همدیگر را دفع می کنند و از هم می گریزند.

در دنیای متجدد، مقولاتی چون حقوق انسان، حرمتِ بنیادین و پیشادینیِ انسان بسیار پررنگ شده اند. انسان جدید دیگر آن انسان تسلیم و مطیع پیشین نیست. اگر به سراغ دین می رود به سبب انتظاراتی است که به گمانش می توان در دین سراغش را گرفت. اساساً پرسش  هایی نظیر « انتظارات بشر از دین» و دوگانه ی پرنزاعِ « انسان برای دین یا دین برای انسان؟» در عصرِ جدید، طرح شده اند. دینی که به انسان و حرمت و حقوق او اهتمام بیشتری داشته باشد و وضعیت روانی او را در همین دنیا بهبود ببخشد، مورد اقبال بیشتری قرار می گیرد. این واقعیت انسان مدرن است و از نظر من، واقعیتی مطلوب هم هست.

با توجه به دونکته ی پیش گفته، به نظر می رسد «دینداری انسان گرا» واجد دو مؤلفه ی اصلی است.

مؤلفه ی نخست:

نخست اینکه در این نوع از دینداری، این باور در رگ و پیِ فردِ دیندار نشت کرده  و نشسته است که همه ی عبادات دینی(عبادت در معنی اخصّ) و مناسک و شعائر فردی و جمعی، در وهله ی نخست، ناظر به بهبود و ارتقای وضعیت روانی و اخلاقی فرد دیندار است. نگرش فرد دیندار به آداب و مناسک و عبادات دینی به مثابه ی یک دوره ی درمانی است. او به نماز و روزه و زکات و حج و دیگر آیین های مذهبی به چشم غذا یا دارویی برای تطهیر و پالودن جان و دل خود می نگرد.

اما در اینجا ذکر یک نکته ضروری است. در بیماری های مرتبط با تن و یا برای بهبود وضع جسمانی، نیازی نداریم که در حین استفاده از داروهای توصیه شده یا عمل به رژیم غذایی، مقصود از این فرآیند را در ذهن حاضر کنیم. حتا اگر از سرعادت و بی حواسی و عدم حضور، دارو را مصرف کنیم یا غذای متناسب را میل کنیم، در اثربخشی آن مانعی ایجاد نمی شود. اما در زمینه ی روانی و وجودی، وضع اینگونه نیست. اثربخشیِ عبادات و مناسک دینی، بسته به میزانِ توجه و حضوری دارد که در اثنای عمل نسبت به این خاصیت درمانی و ارتقادهنده داریم.

اگر این انگاره در جان و دل فرد دیندار بنشیند، دیگر به عبادات دینی از چشم یک تکلیفِ مشقت بار که تنها از روی وظیفه انجام می دهد نمی نگرد. او با حضور کامل و با عطفِ نظر به اثربخشیِ روانی و اخلاقی مَنسَک و شَعیره ی دینی، به آن می پردازد.

نگرش او به عبادات دینی به هیچ وجه طلب کارانه نیست. پاداش عمل او به طور کامل، همان اثری است که عبادات بر وضعیت روانی و اخلاقی و وجودی او نهاده اند. گر چه پاداش های اخروی هم ملحوظ و محفوظ است؛ اما ثمره ی نقد و ابتدائی عمل را در همین دنیا و در اندرون خویش به دست آورده است و از این رو، ناکامی های مالی و مادی را دستاویز ناسپاسی قرار نمی دهد و به جهت پایبندی به عبادات، توقع به سامان شدن وقایع و حوادث روزگار و همسو شدن جریان زمانه با دلخواه خویش را ندارد. بسیار دیده ایم که دیندارانی که فاقد این نوع نگرش به عبادات دینی هستند، متوقعند که دشواری های مادی زندگی بر سر راهشان قرار نگیرد. گویی پاداش عبادات دینی را در امور آفاقی  و بیرونی می جویند. حال آنکه عبادت صحیح و از روی حضور، شاخه به اندرون خانه ی دل کشیده و لبِ پنجره ی دل، میوه داده است. میوه هایی از جنسِ فضیلت و آرامش.

عارفان، حدیثی قدسی به پیامبر خاتم(ص) نسبت می دهند که مضمون پراهمیتی دارد:

«یقول الله عز وجل إِنَّمَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِیَرْبَحُوا عَلَیَّ وَلَمْ أَخْلُقْهُمْ لأَرْبَحَ عَلَیْهِمْ»

مولانا جلال الدین رومی ترجمه ی این سخن پرقیمت را به نظم کشیده است:

من نکردم امر تا سودی کنم

بلکه تا بر بندگان جودی کن  [مثنوی: دفتر دوم]

گفت پیغمبر که حق فرموده است

قصد من از خلق احسان بوده است

آفریدم تا ز من سودی کنند

تا ز شهدم دست آلودی کنند

نی برای آن که من سودی کنم

و از برهنه من قبایی بر کنم  [مثنوی: دفتر دوم]

در نگرشی که از آن سخن رفت، فرد دیندار هماره  در ذهن دارد که از قِبَل عبادت او هیچ سود و منفعتی به خداوند نمی رسد. او همیشه این حقیقت را وجدان می کند و به یاد دارد که تنها سود و منفعت عبادات دینی، ناظر به خود آدمیان است.

در قرآن کریم اشارات فراوانی در این خصوص وجود دارد. در انتهای آیه ای که به شرحِ چند و چون وضو گرفتن و تیمم می پردازد می خوانیم:

« مَا یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَکِن یُرِیدُ لِیُطَهَّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ: خدا نمى‏خواهد بر شما تنگ بگیرد لیکن مى‏خواهد شما را پاک و نعمتش را بر شما تمام گرداند باشد که سپاس [او] بدارید.» [مائده/۶]

در مورد عبادت بسیار مهم نماز در قرآن می خوانیم:

« وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی: و نماز را به یاد من برپادار.» [طه/۱۴]

یعنی مقصد از نماز، دستیابی فرد به مقام بیداری و حضور و عبور از موقعیت غفلت و خواب آلودگی است.

در آیه ی دیگری می خوانیم:

« وَأَقِمِ الصَّلَاهَ إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ: و نماز را برپا دار که نماز از کار زشت و ناپسند باز مى‏دارد و قطعا یاد خدا بالاتر است.» [عنکبوت/ ۴۵]

خاصیتِ مهمِ نماز در آیه  فوق، بازدارندگی آن از خطای اخلاقی است. یعنی نماز استعدادِ پرهیز و تابِ مقاومتِ فرد را در مقابله با لذت هایِ آنی حاصل از خطاهای اخلاقی بالا می برد.

در ارتباط با «روزه» در قرآن می خوانیم:

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ: اى کسانى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما مقرر شده است همان گونه که بر کسانى که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد که پرهیزگارى کنید.» [بقره/ ۱۸۳]

«تقوا» در نظام واژگان قرآن، مادر همه ی فضیلت هاست. به هیچ وجه نمی توان از صراحت این آیه غفلت کرد. غرض از وضع عبادتی با نام «روزه» حصولِ «تقوا» است. قرار است از رهگذر و سکوی روزه به بلندای «تقوا» ره یابیم. وجود متقی، وجودی است که واجدِ انضباط درونی و کفِّ نفس است. می تواند خوشی ها را در پای خوبی ها قربانی کند.

در حدیثی نبوی می خوانیم:

« مَنْ لَمْ یَدَعْ قَوْلَ الزُّورِ وَالْعَمَلَ بِهِ وَالْجَهْلَ فَلَیْسَ لِلَّهِ حَاجَهٌ أَنْ یَدَعَ طَعَامَهُ وَشَرَابَهُ: هرکس که دروغ گویی و عمل  به مقتضای آن را ترک نکند، خداوند نیازی ندارد که او خوردن و نوشیدن را ترک کند»[۱].

همچنان که از مفاد حدیث می فهمیم، نخوردن و نیاشامیدن هیچ اصالتی ندارد و برای خداوند بی مقدار و فاقد اصالت است، یا به تعبیر علمای فقه و حقوق، موضوعیت ندارد. پیامبرخاتم(ص) می گوید آنچه در عبادتِ روزه موضوعیت و  اصالت دارد، پرهیز از گفتارو کردار ِباطل و دروغ است.

در ارتباط باتشریع عبادتِ «زکات» در قرآن مجید می خوانیم:

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِم بِهَا: از اموال ایشان کفاره  ای بگیر که بدان پاکیزه و رشدیافته شان می کنی.» [توبه/۱۰۳] در آیه ی فوق هم، ثمره ی انفاق و بخشش در وهله ی نخست، نه مساعدت ناتوانان و دستگیری از ضعیفان، بلکه «تطهیر» و «تزکیه»ی جانِ فرد زکات دهنده است. طهارت جنبه ی سلبی دارد و به معنی پیراسته شدن فرد از رذائل اخلاقی است و تزکیه جنبه ی ایجابی دارد و معنایش آراسته شدن به فضائل اخلاقی است. یعنی مقصود از امر به انفاق و زکات، پیراستن و آراستن است(تطهیر و تزکیه). پیراستن جانِ فرد از رذیله ی نکوهیده ی « بخل و تنگ چشمی» و آراستنش به فضیلت والای «سخاوت و گشاده دستی». امری که معمولاً به آن کم توجهی شده است و واعظان و مبلغان دینی که می خواهند دیگران را به زکات تشویق کنند، عموماً به فوایدی که انفاق و بخشش به طبقه ی ناتوان جامعه دارد، تأکید می کنند؛ حال آنکه مطابق گفته ی قرآن، نخستین و مهم ترین اثر انفاق، پیرایش و آرایشِ دل و جانِ فرد است.

در باب فریضه ی و مناسک «حج» در قرآن می خوانیم:

«وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ: و براى خود توشه برگیرید که در حقیقت بهترین توشه پرهیزگارى است و اى خردمندان از من پروا کنید.» [بقره/ ۱۹۷]

توصیه ی فوق به دنبال بیان آداب و قواعد حج آمده است. قرآن توصیه می کند که مهترین دغدغه ی فرد در طیّ این سفر دینی و الهی، فراهم آوردن زاد و توشه ی «تقوا» باید باشد. یعنی دستاورد و ارمغان این سفر معنوی باید «تقوا» باشد. همان تقوایی که سایر عبادات دینی هم زمینه ساز حصول آنند. و همچنان که گفته آمد، «تقوا» جامعِ همه ی اوصاف نیک اخلاقی است.

سعدی در باب حجِ برخی از دینداران می گوید:

« از من بگوی حاجیِ مردم گزای را

کو پوستین خلق به آزار می درد

حاجی تو نیستی، شتر است از برای آنک

بیچاره خار می خورد و راه می برد» [گلستان: باب هفتم]

و مولانا می گوید:

یک دسته ی گل کو اگر آن باغ بدیدیت

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید  [ غزلیات شمس]

در باب منسک «قربانی» در قرآن می خوانیم:

« لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِن یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنکُمْ: هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید ولى [این] تقواى شماست که به او مى‏رسد.» [حج/ ۳۷]

یعنی خداوند نظری به گوشت و خون قربانی نمی کند. آنچه مقصود از منسکِ قربانی است و محلِّ توجه خداوند، «تقوا» است. غرض این است که فرد با قربانی کردن که در حقیقت صرف نظر کردن از بخشی از دارایی خویش است، بر بخل و تنگ چشمی خود فائق آید و آرام آرام به خاستگاه همه ی فضیلت ها، یعنی تقوا نائل شود.

البته، عبادات و مناسک دینی کارکردهای دیگری هم دارند ولی آنچه در این نگرش محل تأکید است، توجه به آثار مطلوب روانی و اخلاقیِ عبادات است. این توجه و التفات، فرد دیندار را از آفتِ ملال و عادت زدگی می رهاند و تازگی و طراوت خاصی به عبادت دینی می بخشد. با این نگرش، التزام به عبادات دینی نه پایبندی به امری تکراری و کسل کننده و تنها از سر وظیفه، بلکه به مثابه ضرباتِ مکرر و پی در پی کلنگ بر زمین است به این امید که آبی برجوشد. عبادات دینی در این چشم انداز نه تکرار، بلکه از سرِ تعمیق خواهند بود.

مؤلفه ی نخستِ «دینداری انسان گرا» را با ذکر یک نکته به پایان می برم. نخست آنکه عبادات دینی گرچه معبر و پلی هستند برای رسیدن فرد به مطلوب های وجودی و اخلاقی و یا آنگونه که گفته شد، طریقیت دارند؛ اما برای فرد دیندار طریقیتی «دائمی» و «بی بدیل» خواهند داشت. چرا که اینها روش هایی است که از سوی مرجعی حکیم  و عالی منظر توصیه شده و مداومت بر آن لازم است. به عنوان مثال، آب مایه ی حیات است. یعنی خودِ آب اصالت و موضوعیتی ندارد بلکه مقصود از نوشیدن آن، بقای زندگی است. اما این به هیچ روی از قدر و منزلت آب به مثابه ی ابزار حفظِ حیات نمی کاهد ونیاز به آن را موقتی و زودگذر و جایگزین پذیر قلمداد نمیکند. عبادات گرچه پلی به سوی فضیلت های معنوی هستند، اما در چشم فرد دیندار، دائمی و بی بدیل اند.

مؤلفه ی دوم:

در رویکرد انسانی به دین، دیندار انسان گرا، مهم ترین دغدغه ی خویش را کاستن از رنج دیگران تعریف می کند. اصلی ترین و کانونی ترین اهتمام او، نیکی به دیگری است. در این نگرش، فرد دیندار به خوبی می داندکه خداوند در چنان مرتبه ای قرار گرفته که در معرض هیچ رنج و المی قرار نمی گیرد. آنانی که از پیامدهای اعمال ما، متضرر و یا منتفع می گردد، همین آدمیانند. همین آدمِ تاریخیِ انضمامیِ محقَّق؛ آنچنان که اونامونو (فیلسوف و شاعر اسپانیایی) می گوید: « انسانی که گوشت و خون دارد. انسانی که زاده می شود، رنج می برد و می میرد، آری می میرد؛ انسانی که می خورد و می نوشد و بازی می کند و می خوابد و می اندیشد و می خواهد؛ انسانی که دیده و شنیده می شود؛ که برادر است، برادر راستین. ما با انسانی سر و کار داریم که گوشت و خون دارد. همین من و تو و ما و شما و ایشان که روی زمین راه می رویم»[۲].

آنچه به گمان من در سرلوحه ی این نگرش قرار می گیرد، یک «حدیث قدسی» است که معانیِ بسیار تأمل برانگیزی دارد:

« ِإنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقُولُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَا ابْنَ آدَمَ مَرِضْتُ فَلَمْ تَعُدْنِى. قَالَ یَا رَبِّ کَیْفَ أَعُودُکَ وَأَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِینَ. قَالَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ عَبْدِى فُلاَنًا مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّکَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِى عِنْدَهُ یَا ابْنَ آدَمَ اسْتَطْعَمْتُکَ فَلَمْ تُطْعِمْنِى. قَالَ یَا رَبِّ وَکَیْفَ أُطْعِمُکَ وَأَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِینَ. قَالَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّهُ اسْتَطْعَمَکَ عَبْدِى فُلاَنٌ فَلَمْ تُطْعِمْهُ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّکَ لَوْ أَطْعَمْتَهُ لَوَجَدْتَ ذَلِکَ عِنْدِى یَا ابْنَ آدَمَ اسْتَسْقَیْتُکَ فَلَمْ تَسْقِنِى. قَالَ یَا رَبِّ کَیْفَ أَسْقِیکَ وَأَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِینَ قَالَ اسْتَسْقَاکَ عَبْدِى فُلاَنٌ فَلَمْ تَسْقِهِ أَمَا إِنَّکَ لَوْ سَقَیْتَهُ وَجَدْتَ ذَلِکَ عِنْدِى»[۳].

خداوند متعال در روز قیامت می گوید: «ای فرزند آدم، بیمار شدم و به عیادتم نیامدی!» [آدمی] می گوید: «پروردگار من! چگونه به عیادت تو آیم حال آن که تو خداوندگار جهانیانی؟» می گوید: «آیا ندانستی که فلان بنده ام بیمار شد و به عیادتش نرفتی، آیا ندانستی که اگر به عیادت او می رفتی مرا نزد وی می یافتی؟ ای فرزند آدم! از تو طعام طلبیدم و مرا ندادی!» [آدمی] می گوید: «پروردگار من! چگونه تو را طعام دهم حال آنکه تو پروردگار جهانیانی؟» می گوید: «آیا به یاد نداری که فلان بنده ام از تو طعام طلبید و تو او را طعام ندادی؛ آیا ندانستی که اگر او را طعام  می دادی آن را نزد من می یافتی! ای فرزند آدم! از تو طلب آب کردم وتو امتناع کردی.» [آدمی] پاسخ می دهد: «پروردگار من! چگونه تو را آب دهم حال آن که تو پروردگار جهانیانی؟» می گوید: «فلان بنده ام از تو آب طلبید و تو دریغ کردی، اما اگر تو او را سیراب می کردی، آن را نزد من می یافتی.»

بیماری و گرسنگی و تشنگی خداوند در حقیقت، بیماری و گرسنگی و تشنگی آدمیان است. کسی که به رنج دیگری بی اعتناست، گویا به رنج خداوند بی اعتناست. خداوند نیازی به ما ندارد، چرا که نه بیمار می شود و نه گرسنه و تشنه، اما آدمی نزد او به قدری محترم است که رنج او، رنج خداوند تلقی شده است. کسی که دغدغه ی کانونی اش خرسند کردن خداوند است باید به این نکته ی بسیار بسیار مهم توجه کند. رضایت خداوند از معبرِ آدمیان به دست می آید. اگر به حدیثی که اشاره رفت توجه کافی مبذول شود، تمام پشتوانه ی نظریِ مؤلفه ی دومِ «دینداری انسانگرا» حاصل شده است.

شاید نیک ترین اشارتی که در این باب در فرهنگ عرفانی سراغ می توان گرفت، داستانی است که عارف نامدار سده ی چهارهجری، ابوالحسن خرقانی حکایت می کند:

« دوبرادر بودند ومادری. هرشبی یکی به خدمت مادر مشغول شدی ویکی به خدمت خداوند وآن شخص که به عبادت مشغول بود با خدمت خدایش خوش بود، برادر را گفت: امشب نیز خدمت خداوند به من ایثار کن. چنان کرد وآن شب به خدمت خدای سر به سجود نهاده درخواب شد، به خواب دید که آوازی آمدی که برادر وتو را بیامرزیدیم وترا بدو بخشیدیم. او گفت: من به خدمت خدای تعالی مشغولم واو به خدمت والده و مرا درکارِ او می کنید؟ گفتند: برای آنکه آنچه تو می کنی ما از آن بی نیازیم ولکن مادرت ازآن بی نیاز نیست که برادر تو می کند»[۴].

در یکی از آیات قرآن ودر ضمن تمثیلی پرمعنا، اشاره ی دقیقی یافت می شود که کمتر به آن توجه شده است:

«کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ: خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‏زند و اما کف بر باد می رود، و اما آنچه به مردمان سود می رساند، بر روی زمین باقی می ماند، خداوند بدین گونه می زند.» [رعد/ ۱۷]

در این آیه، آئین حق با تعبیر « ما یَنفَعُ النَّاس: آنچه به مردمان سود می رساند» عنوان شده است. و آنچنان که در دنباله ی آیه می خوانیم همین است رمزِ ماندگاری و جاودانگی آن. به نظر می رسد به پشتوانه ی این آیه بتوان گفت که تنها تلقی و تفسیری از دین قابلیت ماندگاری در همه ی عصرها را دارد که بیش از همه به منافع انسان بیندیشد و رنج های او را چاره کند. در آیه ی دیگری ضمن بیان مناسک حج و اهداف آن می خوانیم: « لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ: تا شاهد منافع خویش باشند.» [حج/۲۸] در مراسم حج آدمیان باید شاهد منافع خویش باشند. منافع فردی و جمعی که از جانب حج عایدشان می شود.

تفسیری از دین که بیشترین منفعت عمومی را تأمین کند، و دیانت ورزی ای که بر منفعت انسان، تأکید کند،  محل توجهِ دیندارِ انسان گرا است.

نماز مهم ترین شعیره و مَنسَکِ دینی است. پیامبر خاتم (ص) امامت جمعی را بر عهده دارد و پیشوای مهمترین عمل عبادی آن هم به شکل دسته جمعی است. همه ی مؤمنان در صفی منظم پشت پیامبر(ص) با خداوند مناجات می کنند. اشتیاق حضور در جان پیامبر(ص) فوران می کند و  می خواهد نماز را طولانی کند اما تنها گریه ی یک کودک، مانع از این امر می شود. آنهم نه تنها به خاطر آزرده شدن کودک، بلکه به خاطر غمی که در دل مادرش که در جماعت به نماز ایستاده، ممکن است پدیدار شود. در سخنی از پیامبر اسلام (ص) می شنویم:

«إِنِّی لأَقُومُ فِی الصَّلاهِ أُرِیدُ أَنْ أُطَوِّلَ فِیهَا، فَأَسْمَعُ بُکَاءَ الصَّبِیِّ، فَأَتَجَوَّزُ فِی صَلاتِی، کَرَاهِیَهَ أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمِّهِ»[۵]. «گاهی که به نماز می ایستم، دوست دارم آنرا طولانی بخوانم. در آن اثنا، صدای گریه کودکی به گوشم می رسد. آنگاه، نماز را مختصر می خوانم تا باعث آزار مادرش، نشوم».

در انجیل، حکایتی از مسیح (ع) می خوانیم:

وچنین روی داد که در روز سبَّت ازمیان کِشته ها می گذشت و شاگردان او خوشه ها را بر می کندند تا راه را برگشایند. و فریسیان او را گفتند: ببین! از چه روی درروز سَبَّت کاری می کند که جایز نیست؟»…. ایشان را گفت: «سَبَّت بهر آدمی پدید آمده و نه آدمی بهر سَبَّت؛ بدان سان که پسر انسان حتی صاحب سَبَّت است»[۶].

روز شنبه برای یهودیان روز تعطیل است. عیسی که خود را ناسخ شریعت موسی نمی دانست اما فهم خویشتن را از تعالیم تورات عرضه می کرد، بی اعتنا به تعطیلی این روز، به کوشش های خیرخواهانه ی خود ادامه می دهد و در پاسخ به طعن و اعتراض علمای یهود تعبیری گوهرین را عنوان می کند: « شنبه برای انسان پدید آمده و نه انسان برای شنبه.»

شاید بتوان تعبیر عیسی را امروزه چنین تفسیر کرد: «دین برای انسان آمده، نه انسان برای دین.» یعنی غایتی فراتر از مصلحت آدمی نمی توان برای دین متصوِّر شد.

از اشارات دیگری که در احادیث نبوی در این راستا وجود دارد، می تواند به سلسله سخنانی اشاره کرد که رحمت و مغفرت خداوند را مشروط و منوط بر رحمت و نیک خواهی انسان نسبت به سایرین عنوان می کند.

منطق و قاعده ی مشمول رحمت و لطف خداوند شدن این است که آدمی، خود با دیگران بر همین منوال رفتار کند. به دیگر سخن، خداوند نحوه ی برخورد خود با انسان را بر اساس نحوه ی برخورد او با دیگران تنظیم می کند. در قرآن کریم می خوانیم:

« وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: باید عفو کنند و گذشت نمایند مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است.» [نور/ ۲۲]

به این احادیث دقت کنیم:

«إِنَّمَا یَرْحَمُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»[۷]. خداوند تنها به رحم پیشگان و نیک خواهان رحمت میکند.

«مَنْ لا یَرْحَمُ، لا یُرْحَمُ »[۸]. هر کس، به دیگران، رحم نکند، خداوند به او رحم نخواهد کرد.

«الرّاحِمونَ یَرحَمُهُمُ الرَّحمنُ ارْحَمُوا مَنْ فِی الأَرضِ یَرحَمکُم مَن فِی السَّماءِ»[۹]. مهر پیشگان،  مشمول رحمت خداوند رحمان قرار می گیرند. بر ساکنان زمین مهر بورزید تا ساکنان آسمان بر شما مهر بارند.

« وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لا یَضَعُ اللَّهُ رَحْمَتَهُ إِلا عَلَى رَحِیمٍ. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ کُلُّنَا یَرْحَمُ. قَالَ: لَیْسَ بِرَحْمَهِ أَحَدِکُمْ صَاحِبَهُ یَرْحَمُ النَّاسَ کَافَّهً»[۱۰]. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، خداوند رحمت خود را جز بر شخص مهرورز نمی گسترد. گفتند ای رسول خدا! همه ی ما مهر می ورزیم. گفت: مرادم مهرورزی به دوست و نزدیک خود نیست، بلکه مهرورزی به عموم انسان هاست.

«فَوَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ، لاَ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ حَتَّى تَرَاحَمُوا. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللهِ، کُلُّنَا رَحِیم. قَالَ: إِنَّهُ لَیْسَ بِرَحْمَهِ أَحَدِکُمْ خَاصَّتَهَ، وَلَکِنْ رَحْمَهُ الْعَامَّهِ»[۱۱]. سوگند به آنکه جانم در دست اوست، تا نسبت به یکدیگر مهر نورزید، اهل بهشت نگردید. گفتند: ای پیامبر خدا! همه ی ما مهربانیم. گفت: منظور، مهربانی با بستگان و متعلقان خود نیست، بلکه مهرورزی فراگیر و عمومی است.

«إرحَمُوا تُرحَمُوا، واغفِرُوا یَغفِرِ اللهُ لَکُم »[۱۲]. مهربورزید تا بر شما رحمت بارند و از دیگران درگذرید تا از شما درگذرند.

« أُتِى اللَّه تَعالى بِعَبْد من عِبَادِهِ آتاهُ اللَّه مَالا، فَقَالَ لَه: ماذَا عمِلْتَ فی الدُّنْیَا؟… قَال: یَاربِّ آتَیْتَنِی مالَکَ فَکُنْتُ أُبایِعُ النَّاس، وَکانَ مِنْ خُلُقی الجواز، فکُنْتُ أَتَیَسرُ عَلى المُوسِرِ، وأُنْظِرُ المُعْسِر. فَقَالَ اللَّه تَعَالى: « أَنَا أَحقُّ بذا مِنْک، تجاوزُوا عَنْ عبْدِی»[۱۳]. بنده ای نزد خداوند متعال آورده شد که خداوند به او دارایی داده بود. به او گفت: در دنیا چه می کردی؟… آن مرد گفت: پروردگارمن! تو مالت را بمن دادی و از اوصاف من این بود که چشم پوشی و گذشت می کردم و با سرمایه دار و ثروتمند آسانگیری نموده و تنگدست و ناتوان را مهلت می دادم. خداوند تعالی فرمود: من به اینکار از تو سزاوارترم. از بنده ام در گذرید.

از مجموع سخنان فوق، قاعده ی مهمی به دست می آید و آن اینکه مهر و لطف و عنایت خداوند، جملگی منوط و مشروط به توجه و نیک خواهی فرد دیندار به سایرین است.

مولانا می گفت:

اشک خواهی، رحم کن بر اشک بار

رحم خواهی، بر ضعیفان رحم آر  [مثنوی:دفتر اول]

نظامی هم سروده است:

عمر  به  خشنودی دلها گذار

تازتو خشنود شود کردگار

سایه ی خورشید سواران طلب

رنج خود وراحت جانان طلب

گرم شو از مهر وزکین سرد باش

چون مه وخورشید جوانمرد باش  [مخزن الاسرار]

آیا در این صورت بایسته نیست فردی که تمام مرادش جلب رحمت و توجه خداوند است، همه ی دغدغه و دلنگرانی خود را در گروی نیک خواهی و مهرورزی فراگیر به دیگران قرار دهد؟ با اتکا به شواهدی فراوانی که از متون دینی گفته شد، می توانیم با اطمینان تکرار کنیم که:

دیندار انسان گرا، مهم ترین دغدغه ی خویش را کاستن از رنج دیگران تعریف می کند. اصلی ترین و کانونی ترین اهتمام او، نیکی به دیگری است.

با توجه به آنچه پیشتر گفته شد و مدارک و شواهد آن هم ارائه گشت، طبیعتاً این سنخ از احادیث منطقی و قابل فهم تر جلوه می کنند:

«الخَلقُ کلُّهُم عیالُ الله فأحبُّهُم إلی اللهِ أنفعُهُم لِعَیالِه»[۱۴]. مخلوقات، همگی خانواده ی خداوند هستند، بنابراین محبوب ترین فرد نزد خداوند کسی است که بیشترین سود و منفعت را به خانواده ی خداوند برساند.

«خَیرُ الناسِ أنفعُهُم لِلناسِ» [۱۵].آن کس بهترین است که برای مردم سودمند تر باشد.

«أحب الناس إلى الله تعالى أنفعهم للناس وأحب الأعمال إلى الله عز وجل سرور یدخله على مسلم أو یکشف عنه کربه أو یقضی عنه دینا أو یطرد عنه جوعا ولأن أمشی مع أخ فی حاجه أحب إلی من أن أعتکف فی هذا المسجد ( یعنی: مسجد المدینه) شهرا»[۱۶]. محبوب ترین فرد نزد خداوند کسی است که به حال مردم سودمندتر باشد و پسندیده ترین عمل در چشم خداوند، شادی ای است که آدمی در دل مسلمانی می نشاند یا غصه و گرفتاری ای که از او می زداید و یا اینکه وام او را پرداخت می کند یا گرسنگی را از وی رفع می کند و اگر من در پیِ رفعِ نیازی برادری به راه افتم دوست تر دارم که در این مسجد- مسجدالنبی- یک ماه را به اعتکاف بنشینم.

«مَن لَم یَشکُرِ الناسَ لم یَشکُرِ اللهَ»[۱۷]. آنکه از مردم قدردانی نکند از خداوند سپاسگزاری نکرده است.

«أشکُرُ الناسِ للهِ أشکُرُهُم لِلناسِ، أشکُرُکُم لِلناسِ، أشکُرُکُم لله»[۱۸].کسی خدا را شاکرتر است که بیشتر شکرگزار مردم باشد. قدردان ترین شما نسبت به مردم، قدردان ترین شما در رابطه با خداوند است.

« لَزَوَالُ الدُّنْیَا جَمِیعًا أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ دَمٍ یُسْفَکُ بِغَیْرِ حَقٍّ»[۱۹]. نابودی تمام دنیا، آنقدر پیش خداوند مقداری ندارد، در مقایسه با خونی که به ناحق ریخته می شود.

« مَنْ مَشَى فِی حَاجَهِ أَخِیهِ وَبَلَغَ فِیهَا کَانَ خَیْرًا مِنِ اعْتِکَافِ عَشْرِ سِنِینَ»[۲۰].کسی که به  دنبال مشکل برادر خویش به راه افتد و آن را بر طرف کند، این عمل برای او از اعتکافی ده ساله نکوتر است.

«خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لأَهْلِهِ ، وَأَنَا خَیْرُکُمْ لأَهْلِی»[۲۱]. نیکوترین شما، خوش رفتارترین تان در رابطه ی با خانواده ی خویش است و من در رابطه با خانواده ی  خویش از همه ی شما بهتر عمل می کنم.

گویا نسبت تساوی میان امر مربوط به خداوند و امر مربوط به انسان ها وجود دارد. رحمت خداوند مشروط به رحمت بر آدمیان است. قدردانی از مردم به مثابه ی قدردانی از خداست. عیادت یک بیمار به مانند عیادت خداوند است.

مولانا می گوید:

گفت پیغمبر که حق فرموده است

من نگنجم در خم بالا و پست

در زمین و آسمان و عرش نیز

من نگنجم، این یقین دان، ای عزیز

در دل مومن بگنجم، ای عجب

گر مرا جویی، در آن دل‌ها طلب [ مثنوی: دفتر اول]

شمس تبریزی در همین مضمون می گوید:

«تو عالَمِ بی کرانی، چه جای آسمانهاست وزمین؟ لا یَسَعنی سمائی و لا ارضی، بل یَسَعُنی قلبُ عبدی المؤمنُ [نه آسمان من گنجائی مرا دارد و نه زمین من، بلکه دلِ بنده ی مؤمنِ من است که گنجائی مرا دارد.]، در آسمانها نیابی مرا، بر عرش نیابی.»[۲۲]

مولانا می گفت:

تنگ است بر او هر هفت فلک

چون می رود او در پیرهنم      [غزلیات شمس]

از این رو، فرد انسانی نزد عارفان اعتبار خاصی دارد. آدمی تنها موجودی است که خداوند در خانه ی دل او سُکنی می گزیند. تعبیر شمس تبریزی به دقت و صراحت تمام از این نوع نگرش پرده بر می دارد:

«آخر سنگ پرست را بد می گویی، که روی سوی سنگی یا دیواری نقشین کرده است؛ تو هم رو به دیواری می کنی! پس این رمزی است که گفته است محمد علیه السلام، تو فهم نمی کنی، آخر کعبه در میان عالم است، چو اهل حلقه ی عالم جمله رو با او کنند، چون این کعبه را از میان برداری، سجده ی ایشان به سوی دل همدگر باشد. سجده ی آن بر دل این، سجده ی این بر دل آن!» [۲۳].

در حقیقت آدمیان همگی به دل یکدیگر سجده می کنند. چون کعبه را اعتباری ذاتی نیست. خداوند از وقتی کعبه بنا شد بدان داخل نشد اما در دل بندگان محبوبش حضور دارد.

بایزید بسطامی می گوید:

« مردی در راه پیشم آمد، گفت: «کجا می روی؟» گفتم: «به حج». گفت: «چه داری؟» گفت: «دویست درم.» گفت: «بیا، به من ده که صاحب عیالم؛ و هفت بار گردِ من گرد، که حج تو این است!» گفت: «چنان کردم و بازگشتم»[۲۴].

گره گشودن از حاجتِ مُبرَمِ یک انسان که مطابق حدیث نبوی، خانواده ی خداوند است، بر حج خانه، ارجحیت دارد و این دقیقه ای است که عارفان به خوبی دریافته اند.

عین القضات همدانی می گوید: «آن قوم که عزم حجّ دارند، با ایشان بگو: «حج یک بار بکردی. راه خدا نه از راست است، و نه از چپ، نه ازبالا، نه از شیب؛ در دل است، ودل طلب باید کردن، پس راه رفتن. اگر برگ این دارند، بسم الله، واگر نه تا کی غرور؟»[۲۵].

این حکایت نغز از زندگی مولانا، اشارتی دیگر بر همین مضمون است:

« با جماعت اصحاب به آب گرم تشریف فرموده بردند. چون به حمام رسیدند، حضرت چلپی امیر عالم، پیشترک دوانید، تمامی مردم را از آب بیرون آورد و بیرون کرد تا حضرت مولانا در خلوت با اصحاب خود صحبت کند. و فرمود که سیب های سرخ و سپید آورده، حوض را پر کردند. چون حضرت مولانا در آمد، دید که در مسلخ حمام، مردم به استعجال تمام جامه می پوشیدند و از شرمساری می شتافتند، و دید که حوض را از سیبها مالامال کرده اند. فرمود که: امیر عالم، جان های این مردم یعنی کم از سیب است که ایشان را بیرون کرده ای و سیب ها پر کردی؟ هر یکی از ایشان را سی بهاست، چه جای سیب هاست؟ نه که مجموع عالم و ما فیها برای آدمی است؟ اگر مرا دوست داری، بگو تا همه شان به آبگرم درآیند و هیچ کس از وضیع و شریف و صحیح و ضعیف بیرون نماند، تا من نیز به طفیل ایشان توانم درآمدن  و لحظه ای آسودن. چلپی امیر عالم شرمسار گشته، سر نهاد، و همه را اشارت کرد تا در آن حوض خوض کنند. آنگاه حضرت مولانا قدم مبارک در آب نهاد»[۲۶].

این حکایت درک عمیق مولانا را از جایگاه آدمی نشان می دهد: « نه که مجموع عالم و ما فیها برای آدمی است؟».

غرض از فرادید آوردن این اشارت ها و حکایت ها، توجه دادن به این نکته است که این نگرش و «دینداری انسان گرا» در میان عارفان صاحب نام مسلمان، به خوبی فهم و هضم شده بود و رویکردی بدیع و نو و بی سابقه نیست.

خواجه عبدالله انصاری، مهم ترین کرامت آدمی را نه بر هوا پریدن و نه بر دریا قدم زدن می داند. کرامت انسان در دلجویی و تفقد احوال دیگران است:

«اگر به هوا پری، مگسی باشی.اگر بر روی آب روی خسی باشی. دل به دست آر تا کسی باشی»[۲۷].

همو می گفت:

«نماز نافله گذاردن کار پیرزنان است. روزه ی تطوع، صرفه ی نان است. حج گذاردن، گشت جهان است. دلی به دست آر که کار آن است»[۲۸].

در فرهنگ عارفان، نیکی به خلق، تحصیل و جذب دل و بسط دلِ خرّم، بزرگترین هنر آدمی معرفی شده است. سعدی می گوید:

کرامت جوانمردی و نان دهی است

مقالات بیهوده طبل تهی است [بوستان: باب دوم]

به احسانی آسوده کردن دلی

به از الف رکعت به هر منزلی  [بوستان: باب دوم]

طریقت به جز خدمت خلق نیست

به تسبیح وسجاده ودلق نیست  [بوستان: باب اول]

شیخ بهایی سروده است:

همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه، به برهنه پای رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن

ز مناهی و ملاهی، همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا قسم که آن‌را، ثمر آن قدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن [۲۹].

ابوسعید ابوالخیر، عارف نامداری که بی تردید از طلایه داران این نوع نگرش و مدلِ دینداری است. ذکرو دعای شبانه اش این بود: «یارب! فردا صوفیان را چیزی خوش ده تا بخورند.» به حکایت نغز زیر توجه کنیم:

«آورده اند که شیخ ما در نیشابور با جمعی بزرگان نشسته بود، چون استاد بلقسم قشیری و شیخ محمد جوینی و استاد اسماعیل صابونی. هر یکی سخنی می گفتند در آنک در شب وردِ ما چه باشد و به چه ذکر مشغول باشیم. چون نوبت به شیخ ما رسید از شیخ سؤال کردند که « وردِ شیخ در شب چیست؟» شیخ ما گفت: ما همه شب می گوییم: « یارب! فردا صوفیان را چیزی خوش ده تا بخورند.» ایشان به یکدگر اندر نگرستند و گفتند:« ای شیخ! این چه ورد باشد؟» شیخ ما گفت:«مصطفی صلوات الله و سلامه علیه گفته است: « إنّ اللهَ تعالی فی عون العبد مادامَ العبدُ فی عونِ أخیه المسلم». ایشان جمله اقرار کردند که وِردِ شیخ ما تمامتر است، و هیچ ورد ورای این نیست» [۳۰].

تعریفی که بوسعید از عارف واقعی به دست می دهد این است که خلائق چونان خانواده ی او هستند و وی خویش را در قبال آنان مسؤول می بیند:

شیخ ما گفت: شبلی گفت: « لا یکون الصوفی صوفیاً حتّی یکون الخلقُ کلُّهم عیالاً علیه.» [صوفی، صوفی نخواهد بود تا آنگاه که همه ی خلق به منزله ی عیال او باشند.] شیخ ما گفت: « یعنی به چشم شفقت به همه خلق می نگرد و کشیدن بار ایشان بر خویشتن فریضه داند»[۳۱].

بنگریم که بوسعید نزدیک ترین راه به خداوند را چه می داند:

گفتند « از خلق به حق چند راه است؟» گفت « به عددِ هر ذرّه ای راهی است به حق امّا هیچ راه بهتر و سبکتر و نزدیک تر از آن نیست که راحتی به دلِ مسلمانی رسانی و ما بدین راه رفتیم»[۳۲].

سَریِّ سقطی می گفت: « خواهم که هر اندوه که مردمانرا است جمله بر من نهادندی»[۳۳].

تاکنون اشاراتی از سنت وذخائر گرانسنگ عرفانی، که ناظر به طرز و شیوه ی دینداری انسان گرا بودآوردیم. هم اکنون سخنانی از عارف بزرگ، ابوالحسن خرقانی می خوانیم که به گمان من سرآمد و سرنمونِ این سبک و نگرش است. در فرهنگ عرفانی ماهیچ عارفی به بلندای این نگرش خرقانی دست نیافته است و گمان می کنم همچنان دست نایافته باقی بماند. گویند که بر سر در خانقاهش نوشته بود:

« هرکه بدین خانقاه درآید نانش دهید واز ایمنانش مپرسید که آن که بر درگاه حق به جان ارزد، درسرای بوالحسن نان ازو دریغ نیست»[۳۴].

منحصر به فرد ترین سخنی که به گمان من تا همیشه مایه ی فخر و مباهات فرهنگ عرفانی – اسلامی ما خواهد بود این سخن ابوالحسن خرقانی است:

«اگر از ترکستان تا درِ شام کسی را قدمی درسنگی آید زیانِ آن مراست ازآنِ من است، تا در شام اندوهی در دلیست آن دل ازآن ِ من است»[۳۵].

از این عارف نامدار و احوال غبطه  انگیزش که به حق باید درباره اش گفت: «انسانی، بسیار انسانی»[۳۶]  اشارات دیگری در این باب خواندنی است:

« عالم بامداد برخیزد، طلب زیادتی علم کند، وزاهد طلبِ زیادتی زهد کند، بوالحسن بامداد برخیزد دربندِ آن بود که سروری به دل برادری رساند. وگفت: هرکه مرا چنان نداند که، من درقیامت بایستم تا او را ها پیش نکنم به بهشت درنشوم، بگوی اینجا میا وبرمن سلام مکن»[۳۷].

«دوستیِ خداوند دردلِ آن کس نبود که بر خلقش شفقت نبود»[۳۸].

«از کسانی باش که اندوه از دل برگیری واز کسانی مباش که اندوه به دلی نهی. واز کسانی باش که مشغول دلی را فارغ کنی از کسانی مباش که فارغ دلی را مشغول کنی وبار خود برکسی برنهی»[۳۹].

«روی به حق کردم. گفتم الهی! اگر بر همه رویِ زمین بر خلق تو از خود مهربانتر خلقی دیدمی، ننگ داشتمی از مهربانی ِ خویش»[۴۰].

«ازشیخ ابوالحسن خرقانی پرسیدند که جوانمردی چیست؟ گفت: ترک آزار. گفتند تا چه حد؟ گفت تا آنگه که برادری دسته ی گندنا خریده باشد وتواورا گویی این گران خریده ای آزار وی کرده باشی»[۴۱].

در خاتمه ی این گفتار می خواهم به یکی از نگرش های بی نظیر عارفان مسلمان اشاره کنم. در احوال برخی از عارفان چون بایزید بسطامی و ابوالحسین نوری و ابوالحسن خرقانی به موردی بر می خوریم که درک آن برای دینداران متوسط و کسانی که هنوز مایه هایی از خودگروی و اگوئیزم دارند، بسیار دشوار است. مرتبه ای که شاید به چشم بسیاری، نوعی غلو و یا حتا بُلُف، قلمداد شود. عارفان در سلوکِ انسان گروانه ی خود به مرتبه ای می رسند که آمادگی و بلکه آرزو دارند به جای همه ی خلق به دوزخ روند و یک تنه، بارِ خطاهایِ تمامیِ آدمیان را به عهده بگیرند.

ابوالحسن خرقانی می گوید: «برخلق او مشفق تر از خود کسی را ندیدم، تا گفتم کاشکی به بَدَلِ همه خلق من بمردمی تا این خلق را مرگ نبایستی دید، کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید، کاشکی عقوبت همه خلق مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید.»[۴۲].

در احوال بایزید بسطامی آمده است: «مردی از خداوندان حال نزد من آمد وگفت: ای بایزید! این منزلت به چه یافتی؟ گفتم: منزلت رها کن امّا حق تعالی مرا هشت کرامت ارزانی کرد سپس مرا آواز داد که ای بایزید!…. ودوم آنکه راضی شدم که به جای همه خلق به دوزخ درآیم، از فرط شفقتی که بریشان داشتم…… وهشتم آنکه گفتم: اگر خدای تعالی به روز رستاخیز برمن ببخشاید واذن شفاعتم دهد نخست آنان را شفاعت کنم که مرا آزرده اند وبا من جفا کرده اند. سپس آنان که درحق من نیکی واکرام کرده اند.»[۴۳].

جعفر خُلدی می گوید: «روزی ابوالحسن نوری اندر خلوت مناجات می کرد. من برفتم تا مناجات وی گوش دارم چنان که وی نداند. گفت: بارخدایا، اهل دوزخ را عذاب کنی و جمله آفردگان تواَند؟ و به علم و قدرت و اراده ی قدیم تواَند. اگر ناچار دوزخ را از مردم پر خواهی، قادری بر آنکه به من دوزخ و طبقات آن پر گردانی و مر ایشان را به بهشت فرستی. جعفر گفت: من در امر وی متحیر شدم. به خواب دیدم که آینده ای بیامدی و گفتی خداوند تعالی گفت: ابوالحسن را بگوی ما تو را بدان تعظیم و شفقتِ تو بخشیدیم که به ما و بندگان ماست»[۴۴].

شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است: «چنانکه در سخنان یکی از مشایخ بزرگ است که در مناجات می گفت: خداوندا! اعضا و جوارح مرا روز قیامت چندان گردان که هفت طبقه ی دوزخ از آن پر گردد، که هیچ کس را جای نماند. پس هر عذاب که همه بندگان خویش را خواهی کرد، بر نفس من نه، تنها، تا من داد از نفس خویش بستانم، و همه بندگان تو از عقوبت خلاص یابند»[۴۵].

در بعضی از نسخه های بوستان سعدی، حکایت زیر آمده است:

مقامات مردان به مردی شنو

نه از سعدی از سهروردی شنو

شنیدم که بگریستی  شیخ زار

چو بشنیدی آیات اصحاب نار

شبی دانم از هول دوزخ نخفت

به گوش آمدم صبحگاهی که گفت:

چه بودی که دوزخ زمن پرشدی

مگر دیگران را رهایی بُدی

کسی گوی دولت زمیدان ربود

که در بند آسایش خلق بود

نتیجه و چکیده ی سخن اینکه از میان رویکردهای متعددی که می توان به دین داشت و در میان طرز و شیوه های گونه گونی که دینداران در درازای تاریخ پیشه کرده اند، به نگرش و سبکی بر می خوریم که می توان آن را «دینداری انسان گرا» نامید. این سبک از دین ورزی که پشتوانه های نظری فراوان در متون درجه یک دینی دارد و به پاره ای از آنها اشاره رفت، در پهنه ی فرهنگی ما هم جلوه های درخشانی داشته است. بیش از همه عارفان- به ویژه عارفان خطه ی خراسان- چنین نگرش و مشی و منشی داشته اند. بنابراین به نظر می رسد بازخوانی متون عرفانی، البته با نگاهی نقادانه و غربالی عقلایی، می تواند جهت بسط و ترویج این نوع نگرش بسیار مفید باشد.

به گمان این قلم، دین داری انسان گرا واجد دو مؤلفه ی عمده است. یکی طرز نگرشی است که به عبادات دینی دارد و گوهره ی تمامی مناسک دینی را رشد و اعتلایِ ابعادِ وجودی و اخلاقی فرد می داند. و مؤلفه ی دیگر، اهتمامی کانونی و اصیل و توجهی خالصانه به انسان های پیرامون ست. نیک خواهی و شفقت ورزی  و کاستن از رنج ها و آلام دیگران، مهمترین دغدغه و دلنگرانی دیندار انسان گرا است. چرا که بر اساس فهمی که از دین و اراده ی خداوند دارد، هر نوع تقرُّبی به ساحت قدسی را از معبر توجه عمیق به انسان ها  ممکن می داند و دستیابی به رحمت خاص خداوند را رهین مهرورزی فراگیر به دیگران می داند. به تعبیر مهاتما گاندی: « من کوشش می کنم  که خدا را از طریق خدمت به مردم، ببینم؛ زیرا می دانم که خداوند نه در بهشت و نه در دوزخ که در درون همه ی انسان هاست»[۴۶].

در این سبک از دینداری، این دوفقره از سخنان خانم سیمُون وِی- عارف و الهیدان مسیحی-  زبان حال همه ی گرویدگان و سالکان راستین است:

«هر کس که بتواند نسبت به انسانی رنجدیده شفقت بی شائبه نشان دهد، یقیناً، واجد عشق به خدا و ایمان است؛ حتّی اگر سرِ سوزنی در فکر عیسی مسیح نباشد» [۴۷].

«هر تصوری از خدا که با عمل ناشی از محبت بی شائبه ناسازگار باشد تصور نادرستی است»[۴۸].

ارجاعات:

[۱]. بخارى:۱۹۰۳ ( تمام ارجاعات به صحیح بخاری از روی  نسخه ی اینترنتی کتاب که با نام «مختصر صحیح بخاری» و با ترجمه ی آقای ترشابی است، می باشد.)

[۲]. درد جاودانگی(سرشت سوگناک هستی)، میگل د اونامونو؛ ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی، نشر ناهید، چاپ هفتم، ۱۳۸۵

[۳]. أخرجه مسلم: کتاب البر والصله والآداب – باب فضل عیاده المریض، حدیث (۲۵۶۹).

[۴]. نوشته بر دریا، از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۴

[۵]. بخارى:۷۰۷

[۶]. عهد جدید، ترجمه ی پیروز سیّار، نشرنی، چاپ دوم، ۱۳۸۷: انجیل مَرقُس، باب ۲ آیات ۲۳ تا ۲۵ و آیه ی ۲۷ و ۲۸

[۷]. بخارى:۱۲۸۴

[۸]. بخارى:۶۰۱۳

[۹]. أبو داود ( ۴۹۴ ) و الترمذی ( ۱ / ۳۵۰ ) و أحمد ( ۲ / ۱۶۰ )

[۱۰]. مسند أبی یعلى (۴۲۵۸)، والبیهقی: شعب الإیمان (۱۱۰۶۰)، وصححه الألبانی، انظر: السلسله الصحیحه (۱۶۷).

[۱۱]. رواه النسائی فی الکبرى والحاکم وصححه ووافقه الذهبی.

[۱۲]. رواه أحمد بإسناد جید صحیح الترغیب والترهیب (۲/۲۷۳) برقم: (۲۲۵۷) (صحیح)

[۱۳]. رواه مسلم

[۱۴].جامع الصغیر سیوطی

[۱۵].کنوز الحقایق، ص ۶۱، جامع صغیر، ج۲، ص۸

[۱۶]. سلسله الاحادیث الصحیحه

[۱۷]. جامع الصغیر، ج۲، ص ۱۸۰

[۱۸]. جامع صغیر، ج۱، ص ۴۲

[۱۹].شعب الإیمان للبیهقی

[۲۰]. المعجم الأوسط للطبرانی، شعب الإیمان للبیهقی

[۲۱]. صحیح ابن حبان، سنن ابن ماجه

[۲۲] و [۲۳]. خمی از شراب ربّانی: گزیده ی مقالات شمس، انتخاب و توضیح محد علی موحد، نشر سخن، چاپ دوم، ۱۳۸۸.

[۲۴]. تذکره الاولیاء، شیخ فرید الدین عطار نیشابوری، تصحیح رینولد آلن نیکلسون، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۸۶

[۲۵]. خاصیت آینگی، گزیده ی آثار عین القضات همدانی، نجیب مایل هروی، نشر نی، چاپ دوم، ۱۳۸۹

[۲۶]. مناقب العارفین، شمس الدین افلاکی، به تصحیح تحسین یازیجی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۷۵

[۲۷] و [۲۸]. رسائل خواجه عبدالله انصاری، تصحیح وحید دستگردی، تهران، ۱۳۴۹

[۲۹]. بهاءالدین محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی، دانشمندِ شیعیِ قرن یازده و دوازده هجری.

[۳۰] و [۳۱]. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، محمد بن منور، تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ ششم، ۱۳۸۵

[۳۲]. چشیدن طعم وقت، از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر، مقدمه تصحیح  محمد رضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، چاپ اول، ۱۳۸۵

[۳۳]. رساله ی قشیریه، عبدالکریم بن هوازن قشیری، تصحیح  بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نهم، ۱۳۸۵

[۳۴] و [۳۵]. نوشته بر دریا، از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۴

[۳۶]. عنوان یکی از کتاب های نیچه که به فارسی ترجمه شده است.

[۳۷] تا [۴۲]. نوشته بر دریا، از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۸۴

[۴۳]. دفتر روشنایی، ازمیراث عرفانی بایزیدبسطامی، محمدبن علی سهلگی، ترجمه ی محمدرضاشفیعی کدکنی. نشر سخن. ۱۳۸۴

[۴۴].کشف المحجوب، ابوالحسن علیّ بن عثمان هُجویری، تصحیح د. محمود عابدی، نشر سروش، چاپ پنجم، ۱۳۸۹

[۴۵]. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، محمد بن منور، تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ ششم، ۱۳۸۵

[۴۶]. گزینه ی گفتارهای گاندی، ترجمه ی مهشید میرمعزی، نشر ثالث، چاپ دوم، ۱۳۸۸

[۴۷] و [۴۸]. نامه به یک کشیش، سیمون وی، ترجمه ی فروزان راسخی، نشر نگاه معاصر؛چاپ اول، ۱۳۸۲

فهرست