روش شناسی تحقیق در علوم انسانی – ۱۰

خلاصه ی جلسه ی دوم از ترم سوم درس‌های “روشن‌شناسی تحقیق در علوم انسانی” استاد ملکیان: مرحله ی دوم پوزیتیویسم: قیاسی – قانونی: پیش تر اشاره شد که پوزیتیویست های منطقی با اشکالاتی در دوره ی اول روبرو بودند و آن، توجه صرف به حس بود. در گام بعدی می خواستند عقل را نیز به میان آورند. در این جا…

خلاصه ی جلسه ی دوم از ترم سوم درس‌های “روشن‌شناسی تحقیق در علوم انسانی” استاد ملکیان:

مرحله ی دوم پوزیتیویسم: قیاسی – قانونی: پیش تر اشاره شد که پوزیتیویست های منطقی با اشکالاتی در دوره ی اول روبرو بودند و آن، توجه صرف به حس بود. در گام بعدی می خواستند عقل را نیز به میان آورند. در این جا با تکیه به کتاب وایتهد و راسل (کتاب مبانی و اصول ریاضیات)، کارشان را آغاز کردند. این کتاب در واقع کتابی در باب منطق است. اصلا یکی از مطالبی که در این کتاب در پی اثباتش بودند این بود که ریاضیات، شاخه ای از منطق است. پوزیتیویست ها به منطقی که از این کتاب بیرون می آمد، نظر داشتند.

منطق، علم روش های درست اندیشیدن است. از این رو از سه جهت کاری به دنیای بیرون ندارد و نسبت به دنیای عینی و خارجی بی تفاوت است:

۱- یکی این که منطق، سر وکارش با عالم تفکر، اندیشیدن، استدلال کردن و ذهن است.
۲- منطق، علم توصیه گر است و نه توصیف گر. منطق نمی گوید انسان، چگونه می اندیشد، بلکه می گوید انسان باید چگونه باید بیندیشد.
۳- منطق اصلا به محتوای استدلال، نظر نمی کند، بلکه به صورت و فرم استدلال کار دارد، به همین دلیل، ارتباطش را با عالم واقع از دست می دهد. زیرا محتوای استدلال است که با عالم واقع مرتبط است و نه صورت استدلال. مثلا، وقتی می گوییم: هر ایرانی افریقایی است. هر افریقایی، زرد پوست است. پس نتیجه می گیریم: هر ایرانی زرد پوست است. در این جا صغرا و کبرای قضییه و نتیجه، غلط است اما صورت استدلال از نظر منطق درست است.

پرسش: وقتی منطق با عالم واقع کاری ندارد، به چه درد علم تجربی می خورد؟

تا وقتی که به وسیله ی حس، با عالم واقع مواجه می شویم، یک سلسله معلوماتی از طریق حس به دست می آوریم. کار منطق این است که از پیوند دادن این معلومات، ما را به معلومات دیگری برساند. معلومات جدیدی که منطق از پیوند داده های تجربی به ما می دهد، معلوماتی است که از طریق حس به دست نمی آید. اما آیا منطق می تواند به صحت و سقم گزاره ها بپردازد؟

در این جا باید حکم دو چیز را از هم تفکیک کرد:

الف) صدق و کذب گزاره. در حقیقت صدق و کذب، صفت گزاره است. یعنی هر یک از مقدمات استدلال می تواند صادق و یا کاذب باشد.

ب) معتبر و یا نامعتبر بودن استدلال. صورت استدلال، صدق و کذب ندارد، بلکه می تواند متعبر یا نامعتبر باشد.

از تلاقی  صدق و کذب و معتبر و نامعتبر بودن، چهار حالت به دست می آید:
۱- مقدمه صادق –  صورت استدلال معتبر ( دراین حالت استدلال صحیح و منتج است).
۲- مقدمه صادق –  صورت استدلال نامعتبر
۳- مقدمه کاذب-  صورت معتبر
۴- مقدمه کاذب – صورت نامعتبر
سه حالت ۲و ۳ و ۴، استدلال، نامنتج، عقیم و سقیم است. منطق با صحت و سقم های اتفاقی کاری ندارد. در منطق، صحت و سقم های استلزامی محل بحث است. استلزام یعنی در آمدن نتیجه بالضروره از مقدمات. یعنی مقدمات همیشه و ضرورتا، نتیجه را بزایند. بنابراین در منطق، کلیت و ضرورت مورد بحث است. از سوی دیگر، منطق، علم استدلال های معتبر است و با صدق و کذب مقدمات کاری ندارد.

سه تفاوت منطق ارسطو با منطق راسل و وایتهد:

۱- منطق ارسطو، منطق محمولات بود. اما منطق وایتهد و راسل، هم منطق محمولات و هم منطق گزاره ها است. در منطق ارسطو به سور (کلی و جزیی) قضیه و کیفیت جمله ( است و نیست) توجه می شد. بنابر این قضایا در منطق ارسطو به دو گونه ی  کمی و کیفی تقسیم می شد و اعتبار و عدم اعتبار استدلالات به این دو بستگی داشت. اما در منطق راسل، هم سور و هم کیف برداشته شده است. با حذف کم و کیف قضایا و با تکیه بر منطق گزاره ها، می توان به معلومات بیش تری دست یافت.

۲- تفاوت دوم منطق اسطو با منطق وایتهد و راسل در این است که در منطق ارسطو ما فقط با قضایای حملیه سروکار داریم، یعنی قضایایی که موضوع و محمول دارند. اما با گزاره ها و قضایای شرطی مواجه نیستیم. به تعبیر دیگر، منطق ارسطویی وقتی به درد می خورد که همه ی مقدمات استدلال، قضایای حملی باشد. در حالی که در قضیه ی شرطیه (که برای ارسطو شناخته شده نبود) موضوع  و محمول نداریم، بلکه مقدم و تالی داریم.

۳- علاوه بر مورد پیشین، قضایای حملیه هم باید حملیه ی خاص باشد. یعنی محمول، خاصه ای از موضوع باشد.
قالب منطق ارسطو این چنین است که یک شیئی دارای فلان وصف است. مثلا وقتی می گویید: این آب سرد است. یعنی آب دارای وصف سردی است. در این جا صفتی (مثلا سردی) را به یک شیئی نسبت می دهیم. بنابر این در منطق ارسطویی، موضوع قضیه یک شیئی است و محمولش یک صفت. بدین ترتیب، در منطق ارسطویی محمول نمی تواند به جای یک خاصه، یک نسبت باشد. مثلا اگر بگویید: علی دانشمند تر از حسن است. در این جا شما یک رابطه و نسبت را برقرار کرده اید.
وایتهد و راسل به منطق نسبت ها پرداختند  و آن را بسط دادند. در منطق راسل و وایتهد، محمول ها برداشته شده است و از این رو به جای محمول ها از “اگر p آن گاه q ” استفاده شده است.

با توجه به منطق راسل، به چهار گونه گزاره می توان اشاره کرد:

۱- اگر p آن گاه q . و p، نتیجه می شود: q
مثال: اگر باران ببارد (p)، زمین خیس می شود(q). و باران باریده است (p) نتیجه می شود: زمین خیس است.(q)
۲- اگر p آن گاه q . و نه q، نتیجه می شود:  نه p
مثال: اگر باران ببارد (p) زمین خیس می شود(q). و زمین خیس نشده است(نهq)، پس باران نباریده است.(نهp)
۳- اگر p آن گاه q . و q، نتیجه می شود:  p
مثال: اگر باران ببارد(p)، زمین خیس می شود(q). و زمین خیس شده است(q)، پس باران باریده است.(p)
۴- اگر p آن گاه q . و نه p، نتیجه می شود: نه q

مثال: اگر باران ببارد(p) زمین خیس می شود(q). و باران نباریده است(نهp)، پس زمین خیس نشده است.(نه q)

در منطق راسل، دو صورت اول و دوم، استدلال معتبر محسوب می شود. دو صورت اول و دوم معتبر است زیرا:

الف) از وضع مقدم، وضع تالی نتیجه گرفته شده است.
ب) از رفع تالی، رفع مقدم مقدم نتیجه گرفته شده است.

و دو صورت استدلال ۳ و ۴ نامعتبر است زیرا:

الف) از وضع تالی، وضع مقدم نتیجه گرفته شده است.
ب) از رفع مقدم، رفع تالی نیجه گرفته شده است.

وایتهد و راسل سه مفهوم را ابداع کردند و با توسل به این سه مفهوم کلی، می خواستند ریاضیات را از دل منطق استخراج کنند. سه مفهوم عبارت است از: مفهوم مجموعه، مفهوم عضویت در مجموعه و مفهوم شباهت. پس از این بود که پوزیتیویست های منطقی به این نتیجه رسیدند که تمام علوم تجربی را می توان با استناد به سه چیز درست کرد: حس، قواعد منطق و ریاضیات. آنان به این باور رسیده بودند که به هیچ چیز دیگر احتیاج ندارند.

اما چرا اصرار داشتند ریاضیات را زیر مجموعه ی منطق قرار دهند؟ زیرا اولا؛ می خواستند ریاضیات را مثل منطق، علم ضروری کنند. می خواستند ابزارشان در فیزیک، شیمی و زیست شناسی، ضروری باشد تا به قطعیت برسند. ثانیا؛ اگر ریاضیات زیر مجموعه ی منطق شود، آن گاه ربطی به عالم واقع و بیرون نخواهد داشت. بنابر این هر چیزی که در عالم بیرون کشف شود، خدشه ای به ریاضیات نخواهد خورد.

در نهایت، پوزیتیویست های منطقی به این نتیجه رسیدند که: همه ی حرف هایی که می زنیم فقط با استناد به حس و منطق و ریاضیات نیست. بلکه باید چیز دیگری هم به این سه اضافه کرد تا فیزیک و شیمی و… درست شود. و آن مورد چهارم، مفاهیم نظری (ترم های تئوریک) بود. مفاهیم نظری، مفاهیمی هستند که از انعکاس بیرون و عین در آیینه ی ذهن ما ایجاد نشده باشد. این ذهن ما است که مفاهیم نظری را می سازد. مفهومی مانند زردی و سرخی، مفهومی تجربی اند، یعنی ما در مواجهه ی با عالم واقع، صاحب این مفهوم شده ایم. اما مفاهیمی چون کلیت، علیت و…مفاهیم نظری اند. از این رو از مرحله اول پوزیتیویسم ( نومینالیسم و فیزیکالیسم)، عبور کردند و به مرحله ی دوم، یعنی مرحله ی قیاسی – قانونی رسیدند.

* تهیه و تلخیص توسط علی زمانیان

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x