درفضیلت پیچیدگی

محمود سیدین سالیان متمادی و متوالی است که تمام متنفکرین ،روشنفکران و متعهدین این دیار کوشش نموده اند اندر فضیلت “سادگی” مدیحه سرایی نمایند و یا مکتوباتی در این جهت با استناد به تاریخ اعم از نقلی و غیر نقلی خلق نمایند و به مردمان این سرزمین گوشزد نمایند که “سادگی”چه در ذهن (ساده انگاری) و چه در عمل گره…

محمود سیدین

سالیان متمادی و متوالی است که تمام متنفکرین ،روشنفکران و متعهدین این دیار کوشش نموده اند اندر فضیلت “سادگی” مدیحه سرایی نمایند و یا مکتوباتی در این جهت با استناد به تاریخ اعم از نقلی و غیر نقلی خلق نمایند و به مردمان این سرزمین گوشزد نمایند که “سادگی”چه در ذهن (ساده انگاری) و چه در عمل گره از کارما گشوده و حل المسائل معضلات مزمن ما می باشد.اگر به تبارشناسی این اندیشه نگاهی بیندازیم متوجه خواهیم شد که این نگاه حاصل یک پدیدار تاریخی است بنام مهندسی اندیشی (فن سالاری) و یا مدیکال محوری(پزشکی محوری)که ماحصل آن در سطح اجتماعی بصورت سیر “فرایندی – خطی” اینگونه نمودار می شود: ابتدا مشکل شناسایی و تبدیل به معضل می شود و سپس معضل تبدیل به مسئله می شود و سپس مسئله به بحران و در نهایت بحران به فاجعه تبدیل می شود.این فرانید خود را تحت عنوان” انباشت مشکلات تاریخی” و “بحران کار آمدی” نمایان و آشکار می نمایاند.اما مدت زمانی است که کلمه”پیچیدگی” وارد ادبیات اندیشمندان حوزه علوم انسانی گردیده است و توانسته با ایجاد یک چرخش گفتمانی ،چارچوب جدیدی از فهم انسانی در این حوزه خلق نماید.اندیشمندان نظریه “پیچیدگی” نگرشی متفاوت به جهان هستی را طرح می نمایند که مدل های ساده بر پایه “علت و معلول” و “قابل پیش بینی بودن” نظریات کهن را تعدیل و طرحی نو در نظام معرفت شناسی بشری ایجاد می نماید.برای آغاز می توان خواستگاه این رهیافت را در چین و یونان باستان ردیابی نمود جایی که هراکلیتوس بزرگ با این عبارت معروف که”یک نفر دوبار نمی تواند در یک رودخانه شنا کند” نظریه تغییر دائمی وعدم قطعیت و جنبه های تصادفی را پایه ریزی می کند .این نگرش توصیفی از یک نوع “خودنگری نوین” و شیوه ای جدید در نحوه نگرش انسان را نشان می دهد که ریشه در طبیعت داشته و نظمی خود آیین را دارا می باشد اما با شکل گیری و سیطره اندیشه های دکارتی و نیوتنی که بر پایه نظم و پذیرش سادگی طبیعت بنیان نهاده شده بود،این اندیشه ها به فراموشی تاریخی سپرده شد و بتدریج مفاهیمی چون عدم قطعیت،بی نظمی،علیت غیر خطی و…طرح ودر نهایت تئوری “پیچیدگی” صورت بندی گردید. اگر بخواهیم به پاره ای از این صورت بندی ها اشاره کنیم می توان ازاصل عدم قطعیت هایزنبرگ،سیستم های دور ازتعادل پریگوژین،نظم آزاد کافمن و…نام برد که بیانگر این اصل است که واقعیت یک امر واحد و معین و قایل شناسایی و قطعی نیست و براحتی می توان ازیک سطح واقعیت به سطحی دیگر گذر نمود.حال با نگاهی معرفت شناسانه می توان فهمید این مفاهیم بااندیشه های دکارت که می گفت: “نمی توانیم کل رابفهمیم اگر اجزای آنرا نشناسیم و نمی توانیم اجزا را بفهمیم اگر کل را نشناسیم” ویا پاسکال که می گفت:”نمی توانم کل را بفهمم مگر اجزا را نشناسم” به کل متفاوت بود چرا که از نظر اندیشمندان نظریه پیچیدگی هر دو شیوه “کل گرایانه” و “جزء گرایانه” مشکل آفرین است وما را از شناخت موقعیت های تاریخی و اجتماعی باز می دارد.از نظر اینان زدودن پیچیدگی ظاهری پدیدارها به مثابه آشکار نمودن آنان، نظم ساده ای بود که به جای شناخت، واقعیت پدیده ها را مثله و خرد می نمود و آنها را به جزء خردی غیر قابل انتزاع تقلیل میداد. همچنین از آنجاییکه دانش های ساده بر اساس تفکیک قلمرو های متکثر دانش بنیان می شوند در نتیجه برای شناخت پدیدارها باید آنان را اززمینه خویش جدا نمود (اصل انفصال)که این امر منجر می شود به اینکه ما نتوانیم قابلیت اتصال پدیده ها را ببینیم و نتوانیم با چارچوب های هنری ،تاریخی و اجتماعی و جهانشمولی آنان ارتباط برقرار کنیم حال آنکه تئوری پیچیدگی موضوعات دانش را به عنوان یک وحدت متکثر تصویرو تبیین می کند که از تمام متغیر های محیطی و پیرامونی تاثیرو تاثر می پذیرند که این امر کمک می کند که هر گاه سیستم ها تحت تاثیر عوامل درونی و بیرونی در شرایط دور از تعادل قرار گرفتند بطور خودکار رفتارهای نوپدیدی پیش بینی نشده ای بروز دهند تا از این طریق زمینه های انطباق ودر نتیجه بقای خود را تضمین نمایند .
رهیافتی دیگر که می توان از تئوری پیچیدگی احصاء نمود این است که انحصار و تک بعدی بودن از دانش وبه تبع آن شناسنده دانش(سوژه) پیراسته شده وبه مکمل بودن و هم افزایی داده ها در حوزه های مختلف دانش بشری توجه بیشتری می شود واز طرفی تئوری”پیچیدگی” به دلیل تاکید بر اصل” همبستگی پیچیده عناصر”امکان تعامل دوجانبه بسیاری از دوگانه های آسیب رسان جوامع را فراهم می آورد که این امر کمک می کند در فضای ذهنی بتوانیم به یک ارزش داوری برابر در مقابل منطق های مختلف دست یافته واین نوید را می دهد که جوامع انسانی در یک افق تاریخی بلند مدت به همخوانی آرا(چه مخالف و چه موافق) ذیل یک نظام هارمونیک واحد دست یابند.
با توجه به بیان مختصری از مبانی هستی شناسانه “تئوری پیچیدگی”، ضرورت “پیچیده اندیشی” را چه در سطح “ذهن” و چه در سطح “عین” برای انسان امروزین می توان احساس نمود این در حالیست که شاهدیم در تاریخ معاصر ایران زمین، دولتمردان و تکنوکرات های حاکم بر جامعه ما به دلیل ناتوانی ذهنی در فهم واقعیت ، آنرا تقلیل داده و یا دست به ساده سازی آن می زنند و مدعی می شوند که واقعیت( مشکلات) را شناخته وبرای حل، آنان را در چارچوب های منظم تفکیک شده(نظم بروکراتیک)جای داده اند(کافیست سری به لیست وعده های انتخاباتی روسای جمهوری در ادوار مختلف تاریخ بیندازیم تا بدانیم که ذهن ساده اندیش انسان ایرانی تا به کجا رسوخ کرده است) حال آنکه مطابق اصول حاکم بر تئوری های پیچیدگی، واقعیت اموری “نا آشکار” هستند و لازم است با تاٌسی از ابن خلدون که می گوید:” دانش از دو طریق تعلیم و گفتگو امکانپذیر می شود” با ایجاد خرد جمعی و ایجاد یک گفتگوی فراگیر چه در سطح نخبگان و چه در سطح عمومی جامعه جهت آشکارگی آن اهتمام بیشتری نماییم.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
تیر ۱۵, ۱۴۰۰ ۸:۰۹ ب٫ظ

در بیان ذیل : “…در فضای ذهنی بتوانیم به یک ارزش داوری برابر در مقابل منطق های مختلف دست یافته واین نوید را می دهد که جوامع انسانی در یک افق تاریخی بلند مدت به همخوانی آرا(چه مخالف و چه موافق) ذیل یک نظام هارمونیک واحد دست یابند…..” همبستگی “اصیل” و “طبیعی” فراموش میشود…آیا منطق های مختلف میتوانند همبستگی یابند؟ آیا منطقی که کمک به ضعیفان را وطیفه ضروری اقویا و حق ضعیفان در اموال آنها میداند …که در صورت فراموش شدن آن وظیفه مرتکبین مواخذه خواهند شد…با منطق تنازع بقا و رقابت آزاد قابل جمع است؟ به عبارت دیگر… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x