مدرنیته را چگونه مى فهمم ( بخش دوم)

بخش دوم و پایانی سخنرانی استاد ملکیان در نشست «ارزیابی مدرنیته» تقدیم می‌گردد؛ استاد ملکیان در این نشست محور بحث خود را حول پاسخ به دو پرسش سامان داده است؛ اول اینکه او خود مدرنیته را چگونه مى فهمد؟ و دوم اینکه، مدرنیته را در تجربه معاصر ایران چگونه ارزیابى مى کند؟ که در مقام پاسخ به این دو پرسش…

بخش دوم و پایانی سخنرانی استاد ملکیان در نشست «ارزیابی مدرنیته» تقدیم می‌گردد؛ استاد ملکیان در این نشست محور بحث خود را حول پاسخ به دو پرسش سامان داده است؛ اول اینکه او خود مدرنیته را چگونه مى فهمد؟ و دوم اینکه، مدرنیته را در تجربه معاصر ایران چگونه ارزیابى مى کند؟ که در مقام پاسخ به این دو پرسش به هشت مؤلفه در جهان نگرى مدرنیته اشاره کرد و سپس مصاف مدرنیته با سنت و دین را مورد مداقه قرارداده است.

لینک بخش نخست

۶. برابرى طلبى

ویژگى ششم که با ویژگى تجربى بودن ارتباط مستقیمى دارد ویژگى مساوات طلبى است . آنچه از مساوات طلبى مراد مى کنم، آن معناى حقوقى که در حقوق اجتماعى ، حقوق سیاسى، حقوق اقتصادى و … وجود دارد نیست بلکه برابرى طلبى در عالم معرفت مدنظر است. در جهان نگرى مدرن این سخن قابل دفاع نیست که بگوییم چون کسى پیر است ، مرشد است یا قدیس است پس باید ادعایش را پذیرفت بلکه براین نکته تأکید مى شود که هرکس تا چه میزان مى تواند مدعایش را به کرسى فهم و قبول برساند. در واقع انسان مدرن براى فهم دلیل، اولویت قائل است تا به قبول مدعا. یعنى ابتدا به ادله توجه دارد سپس به مدعیان و این یعنى جهان نگرى برابرى طلبى در نظام مدرن.

۷. فرد گرایى

ویژگى هفتم ویژگى فردگرایانه این جهان نگرى است. معنا و نتیجه فردگرایى این است که در نهایت، تحصیل حقوق فرد مهم است. در واقع ترازو و سنجه انسان مدرن براى رد یا قبول نظامهاى حقوقى مختلف (اعم از سیاسى، اقتصادى ، قضایى، جزایى، خانواده ، بین الملل و …) موفقیت یا عدم موفقیتى است که این نظامهاى حقوقى در تحصیل حقوق فردى دارند و این به این معنا است که هویتى فوق هویت فردى نمى تواند محل داورى قرار گیرد. هویتهایى مثل هویت قوم، هویت قبیله، نظام ، ملت و … همه بایستى به حقوق فرد ارجاع و تحویل شوند. به همین اعتبار است که جهان مدرن به ادیان ومذاهبى که به هویت هاى جمعى قائل هستند و براى حفظ هویتهاى جمعى تلاش مى کنند اقبال کمترى نشان مى دهند و از ادیانى که فرد را محل توجه خود قرار مى دهند استقبال بیشترى مى کنند. راز این نکته را مى توان در ویژگى فردگرایى جهان نگرى مدرن دانست.

۸. احساسات گرایى

آخرین ویژگى که براى جهان نگرى مدرن مى توان برشمرد ویژگى احساسات گرایى این جهان نگرى است. بدین معنا که انسان مدرن ملاک همه داوریهاى خود را بر درد و رنج انسانها مى گذارد و براى رفع درد و رنج و ایجاد لذت تلاش مى کند.

در یونان و رم قدیم، مفهومى به نام «سعادت» وجود داشت که مفهومى هدونیستى بود. یونانیان براین باور بودند که لذت حاصل چند چیز است و با حاصل آمدن این لذات است که انسان به سعادت مى رسد. ارسطو با داشتن دیدگاهى هدونیستى (لذت گرایى ) مى گفت که انسان سعادتمند انسانى است که زیبایى، ثروت، جمال و رفیق شفیق داشته باشد. در نهایت نکته اى که مدنظر ارسطو بود این بود که فقدان درد و رنج و وجود پاره اى لذات، انسان را سعادتمند مى کند. مدرنیته هم چنین جهان نگرى را مدنظر دارد.

از قرن هفدهم به بعد دیدگاهى که در فلسفه اخلاق روز به روز بیشتر قوت گرفت دیدگاهى است که معتقد است کار درست کارى است که کمترین درد و رنج و بیشترین لذت را فراهم کند. این دیدگاه به این جهان نگرى منتهى مى شود که از میان ساحت هاى مختلف انسان، ساحت احساسات و عواطف اهمیت بیشترى دارد و بالمآل هرچیزى که رنج کمتر و لذت بیشتر فراهم مى آورد درست تر تلقى مى شود.

اینکه ملاک داورى هاى اخلاقى بر امرى روانشناختى استوار شود عین احساسات گرایى است. به عبارت دیگر این دیدگاه معتقد است که ما آمده ایم تا براى خود و دیگران، درد و رنج کمتر و لذت بیشتر و بهتر را فراهم آوریم. سعادت و نجات بهترین چیز براى انسان است و درد و رنج و عدم بدترین چیز . در حالى که ادیان مى گویند بدترین چیز براى انسان، ملامت و لعنت و دورى از قرب الهى است. در ادبیات دینى، افراد مى خواهند از رحمت خدا دور نیفتند ولو به قیمت آنکه همه درد و رنج ها بر آنان عارض شود. البته در مسیحیت، پروتستانها بر این باور بودند که فراخناى این جهانى نشان رحمت الهى است در حالى که کاتولیک ها معتقد بودند که هر که به نزد پروردگار محبوب تر است درد و رنج بیشترى عایدش مى شود و این یکى از موارد اختلاف بین کاتولیک ها و پروتستانها بود.

وقتى پروتستانها زندگى این جهانى را نشان رحمت الهى دانستند، در واقع پلى زدند از دیدگاه دینى و سنتى به دیدگاهى متجددگرایانه. دیدگاهى که مى گوید هیچ چیز بدتر از درد و رنج و هیچ چیز بهتر از لذت نیست. این دیدگاه با جهان نگرى دینى سازگار است. در جهان نگرى دینى تمام دغدغه انسان این است که اهل نجات باشد ولو نجاتش به این قیمت حاصل شود که تمام درد و رنج ها بر او ببارد و بدترین چیز براى یک متدین این است که از رحمت خدا دور شود ولو به این قیمت حاصل شود که شاد زندگى نکند و با لذت دست به گریبان باشد.

***

جهان نگرى که این ۸ ویژگى را داشته باشد چاره اى ندارد جز اینکه دست در آغوش علوم تجربى داشته باشد. روى آوردن به علوم تجربى نتیجه چنین جهان نگرى است. وقتى علوم تجربى رشد مى کند طبعاً تکنولوژى و فناورى هم رشد مى کند.

به این اعتبار مى توان گفت که جهان نگرى مدرنیته، جامعه صنعتى و تکنولوژیک را به دنبال خواهد داشت و این تکنولوژى که در تمدن مدرن وجود دارد همه با چند واسطه متأثر از این هشت ویژگى مدرنیسم هستند. اگر جامعه اى به این ۸ ویژگى قائل باشد باید علوم تجربى هم داشته باشد و بالمآل باید این علوم تجربى را به علم و صنعت تبدیل کند چرا که اگر مى خواهد تجسد این علوم تجربى را ببیند چاره اى جز این ندارد. البته این نکته قابل ذکر است که در اینجا این هشت ویژگى جهان نگرى مدرنیته، به طور افراطى طرح شدند تا قابلیت طرح یابند و بتوانیم شرایط آرمانى انسان مدرن را ترسیم کنیم.

به این اعتبار هم فرد مى تواند به طور ذومراتب مدرن شود و هم جامعه مى تواند ذومراتب مدرن باشد. بنابراین وقتى مدرنیته ذومراتب شد طبیعتاً جمع بین «مدرنیته» و «دین» هم ذومراتب مى شود.

به این اعتبار مى توان انسان مدرنى داشت که متدین هم باشد. با این حال به عقیده من، تمام مدرنیته با تمام تدین قابل جمع نیست. به عبارت دیگر ناممکن به نظر مى رسد که فرد یا جامعه اى با حفظ تمام ویژگى هاى مدرنیته، یک دیندار با تمام مشخصات و شاخص هاى تفکر دینى (منظورم ادیان تاریخى نهادینه است ) باشد.

ارزیابى مدرنیته در تجربه معاصر ایران

بى گمان آشنایى ایرانیان با مدرنیته باعث شد که ما به برخى جهان نگرى هاى سابق خود با دید تردید بنگریم و در اهداف خود بازنگرى کنیم. اما به عقیده من، به هیچ عنوان نمى توان گفت که جامعه ایرانى امروز ما در ابتداى قرن ۲۱ یک جامعه مدرن است. من نشانه هاى مدرنیته را در ایران در هیچ یک از لایه ها و ساختارهاى جامعه نمى بینم، نه در دانشگاه ، نه در سیاست، نه در اقتصاد و نه در میان توده مردم. اما شاید بپرسید که از تکنولوژى و فناورى استفاده مى کنیم و جامعه اى صنعتى داریم پس چطور هنوز مدرن نشده ایم. جواب من به این پرسش چنین خواهد بود که این یک خطا در تشخیص است که فکر مى کنیم مدرن شده ایم. در اینجا باید به یک تقسیم بندى اشاره کنم و وجه «فرهنگى» مدرنیته را از وجه «تمدنى» آن تفکیک کنم. وقتى کسى آن هشت مؤلفه جهان نگرى مدرنیته را در خود داشته باشد او به لحاظ فرهنگى مدرن شده است. اما این فرهنگ مدرن در عالم خارج یک سلسله نتایج و آثارى دارد. در واقع فرآورده هاى آن نگرش انفسى (subjective) وقتى به فرآورده هاى آفاقى (objective) بدل شد (یعنى علم تجربى، فناورى و متعاقب آن صنعت به وجود آمد) آنگاه وجه تمدنى مدرنیته نیز شکل مى گیرد. ما در ایران در این وجه تمدنى مدرنیته شریک و سهیم شده ایم. به این اعتبار مى توان گفت که ایران به لحاظ وجه تمدنى، یک کشور مدرن است چون از آخرین دستاوردهاى صنعت و فناورى استفاده مى کند ، اما به لحاظ وجه فرهنگى هنوز ایران مدرنیته را تجربه نکرده است. اگر بنا است در مدرنیته «عقلانیت» صادق و فائق باشد، در جامعه ایران عقلانیتى از جنس عقل مدرن نمى بینیم. گویا هر قدر که حرص و ولع ما براى استفاده از وجه تمدنى مدرنیته بیشتر مى شود از وجه فرهنگى مدرنیته فاصله بیشترى مى گیریم.

نقل از روزنامه ایران، یکشنبه سوم اردیبهشت ۸۵

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x