من همینم که تو می‌بینی و کمتر زینم

استاد ملکیان در پاسخ به سؤالی بمنظور آشنایی بیشتر با زندگی، تحصیلات و اساتیدش در گذشته، چنین میگوید:  در باب گذشته چیزی برای گفتن ندارم «من همینم که تو می بینی و کمتر زینم» چون اولاً احساس نمی کنم که رویداد قابل توجهی در زندگی من رخ داده باشد، که ارزش این را داشته باشد که شما وقتتان را صرف…

استاد ملکیان در پاسخ به سؤالی بمنظور آشنایی بیشتر با زندگی، تحصیلات و اساتیدش در گذشته، چنین میگوید:  در باب گذشته چیزی برای گفتن ندارم «من همینم که تو می بینی و کمتر زینم» چون اولاً احساس نمی کنم که رویداد قابل توجهی در زندگی من رخ داده باشد، که ارزش این را داشته باشد که شما وقتتان را صرف شنیدن شرح و وصف آن کنید. ثانیاً نه در نظام حوزوی و نه در نظام دانشگاهی پیرو سنت استادی ـ شاگردی، نبوده ام، که ذکر کنم که استاد من فلان کس بوده که او شاگرد بهمان کس و او هم به نوبه خود شاگرد بیسار کس بوده است تا به این ترتیب ترادیسیون و سلسله النسب استادی – شاگردی و فکری خودم را معرفی کنم.

من چه در دانشگاه و چه در حوزه خیلی کم از استادان مخصوصاً به صورت حضوری استفاده کرده‌ام. البته این حسنی نیست، که به داشتن آن مفتخر و مباهی باشم. بلکه حاصل نوعی وسواس بیمارگونه است که همیشه داشته‌ام. و نتیجه‌اش این بوده که در امور علمی و فکری خیلی دیر، اعتمادم نسبت به کسی بر انگیخته می‌شده است. این را ضمیمه کنید به بخل و امساک عجیبی، که در صرف وقت وعمرم دارم و انصافاً یگانه نوع بخل و امساکی است که در خودم سراغ دارم.

دو عامل فوق روی هم رفته باعث شده‌اند، که حتی، وقتی که در دانشگاه درس می‌خواندم، چه وقتی که مهندسی مکانیک می‌خواندم و چه بعداً که به خواندن فلسفه روی آوردم، بر خلاف حوزه با آنکه حضور در کلاسها الزام قانونی داشت در کلاس درس اکثر اساتید حاضر نمیشدم. از سوی دیگر اگر استادی را در حوزه کارش قوی و مسلط می دیدم و حوزه تخصصش بر حیطه علائق سه گانه من ، یعنی فلسفه، عرفان و ادبیات ، انطباق می‌یافت، بی درنگ و با شور و شوق هر چه تمامتر، به صورت مستمع آزاد، در کلاس درسش حاضر میشدم. بدین صورت از محضر درس مرحوم استاد مرتضی مطهری، مرحوم دکتر امیر حسین یزد گردی، مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب، مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی و مرحوم دکتر مهرداد بهار (که یکی از شریفترین انسانهایی بود که چشم روزگار دیده است ) به اندازه وسع و توان خودم بهره بردم .

خلاصه، عوامل مشکل پسندی و دیر پسندی باعث شدند، که بیشتر به مطالعه متون مکتوب روی بیاورم، تا به حضور در جلسات درس .

البته، این حالت روانی و وضع ذهنی در هنگام مطالعه متون مکتوب نیز دست بردار نیست و در باب نویسندگان و مترجمان کتابها، رسائل و مقالات هم، ساری و جاری است. که حاصل این وضع و حال، نوعی خود آموختگی است، که در خودم سراغ دارم.»

فهرست