مولفه های نواندیشی دینی

محمد مجتهد شبستری: من از این فرصت که این محفل ماهیانه در اختیار می گذارد استفاده می کنم و به این موضوع می پردازم که مولفه های نواندیشی دینی که در سال های اخیر زیاد روی آن تکیه می شود ولی قدمتی تقریبا صدوپنجاه ساله در جهان اسلام دارد، از نظر من چیست. سعی می کنم این موضوع را با…

محمد مجتهد شبستری: من از این فرصت که این محفل ماهیانه در اختیار می گذارد استفاده می کنم و به این موضوع می پردازم که مولفه های نواندیشی دینی که در سال های اخیر زیاد روی آن تکیه می شود ولی قدمتی تقریبا صدوپنجاه ساله در جهان اسلام دارد، از نظر من چیست. سعی می کنم این موضوع را با بیان چند مطلب توضیح دهم: ۱- قبلا باید تعریف خود را از دین در این بحث روشن کنم. در اینجا وقتی می گویم “دین” ،منظورم آن دسته از اعتقادات و اخلاق و احکام است که در جامعه ما به عنوان اعتقادات و اخلاق و احکام دینی شناخته می شود و غیر از علم و فلسفه و هنر و ادبیات و خیلی چیزهای دیگر است.

۲- این دین چگونه پیدا شده است؟ این دین یک موضوع تفسیری است یعنی بر اثر تفسیر کتاب و سنت )یعنی قرآن و حدیث های منقول از پیشوایان دین( شکل گرفته است. توضیح این مطلب به اختصار این است که قرآن مجید که منبع اصلی این اعتقادات و احکام و اخلاق است حدود شش هزار و اندی آیه بیش نیست و حجم آن هم در حد یک کتاب دویست یا سیصد صفحه ای است. از پیامبر و پیشوایان دین هم در ارتباط با همین اعتقادات و اخلاق و احکام چندین هزار حدیث بیشتر نقل نشده است. اما باید توجه کرد که کتاب هایی که در طول تاریخ اسلام درباره عقاید و اخلاق و احکام شرعی نوشته شده هزارها جلد کتاب است با حجمی چندهزار برابر قرآن و حدیث. اگر کتاب هایی را هم که درباره کل علوم اسلامی نوشته شده در نظر بگیریم این رقم بسیار بالاتر از این می رود. آنچه مطلب مهم است این است که آنچه امروز به نام عقاید و اخلاق و احکام اسلامی در جامعه ما ترویج می شود با این حجم عظیم از مولفات در ارتباط است و محصول مبانی و اصول مختلف و پرشماری است که در این مولفات به آنها پرداخته شده است. آنچه امروز به نام دین چه در حوزه عقاید و چه در حوزه احکام و چه در حوزه اخلاق از آن صحبت می شود مستقیما و بلاواسطه از قرآن و حدیث به دست نیامده بلکه با وساطت همین علوم متعدد که انسان ها آن را به وجود آورده اند و درباره آنها هزاران کتاب نوشته اند، از قرآن و حدیث برگونه های متفاوت فهمیده شده است که هر کدام از این فهم و تفسیرهای بشری در جای خود قابل بررسی است. این فهم ها هم کاملا باهم متفاوت هستند. من تنها درباره احکام شرعی یعنی فروع فقهی به عنوان مثال حرف می زنم. فروع فقهی مورد اتفاق همه مجتهدان مذاهب مختلف اسلامی نسبت به حجم عظیم فروع فقهی بسیار بسیار محدود است. در دایره ای کوچکتر، فروع فقهی که همه فقهای شیعه برآن اتفاق داشته اند. بسیار محدود است. این اختلاف های فقهی پرشمار به خوبی نشان می دهد که چگونه فقهای شیعه و غیرشیعه چون تحت تاثیر علوم و معارف و محیط های متفاوت بوده اند. کتاب و سنت را متفاوت فهمیده اند.

۳- مطلب مهم دیگر که در آن تردید نداریم این است که هر کدام از عالمان مسلمان که در حوزه عقاید یا اخلاق و یا احکام به نظرهای متفاوت با نظرات دیگران رسیده است آن نظرات دیگر را خطا و نظر خود را صواب دانسته است و کوشش کرده است نظر خود را با دلایل توجیه کند. یک مثال خیلی ملموس می زنم. قبل از انقلاب چندین نظریه کاملا متفاوت فقهی در باب مسائل حکومتی وجود داشت. مثلا پاره ای از فقیهان می گفتند در زمان غیبت امام، نظریه حکومتی شیعه ولایت فقیه است. فقهای دیگر می گفتند در زمان غیبت ،حکومت اسلامی معنا ندارد. این دونظریه از نظر فقیه نمی تواند هر دو درست باشد. در نظر یک فقیه لابد یکی از آنها درست و دیگری باطل است. در حوزه های عقاید و اخلاق هم مطلب همین طور است. واقعیت نشان می دهد که نه تنها فقیهان بلکه سایر علمای اسلام هم معتقدند که محصولات استفاده در کتاب و سنت یعنی آنچه در حوزه عقاید یا اخلاق یا احکام شرعی به کتاب و سنت نسبت داده می شود و دین نامیده می شود می تواند خطا باشد و می تواند صواب باشد. یعنی استنباط در هر سه حوزه عقاید و اخلاق و احکام خطابردار است و استنباط و تفسیر معصوم نداریم، استنباط مقدس و یا تفسیر مقدس به معنای غیرقابل نقد و بررسی نداریم.

۴- وقتی به اینجا می رسیم دو سوال پیش می آید و آن دو این است که معیار تشخیص تفسیر و استنباط صواب و ناصواب در این باب چیست؟ و چه کسی صلاحیت این تشخیص را دارد. این دو پرسش همیشه وجود داشته ولی در عصرجدید و پس از آنکه مسلمانان نیز با تمدن جدید زندگی می کنند این دو پرسش خیلی برجسته تر مطرح شده است. می توانم بگویم این دوسوال اصلی ترین و عمده ترین سوال های فرهنگ دینی مسلمانان، در جامعه امروز و در عصر حاضر است. به نظر من، درست در مقام پاسخ به این دو سوال است که آنچه نواندیشی دینی نامیده می شود سربر می آورد. در بندهای زیر این مطلب را توضیح می دهم.

۵- علمای سنتی در پاسخ به دو سوال فوق می گویند فقط ما هستیم که می توانیم با علوم و معیارهایی که در طول تاریخ اسلام شکل گرفته و در حوزه های علمیه یادگرفته می شود بگوییم در سه حوزه عقاید و اخلاق و احکام شرعی صواب و ناصواب کدام است و وقتی به آنها گفته می شود شما خودتان مثلا در احکام شرعی اختلاف نظر گسترده ای دارید می گویند هرکدام از این نظرهای متفاوت برای مقلدان حجت است و اگرچه بالاخره یکی از آنها صائب و بقیه نادرست است ولی عمل به هر کدام از آنها در پیشگاه خداوند موجب پاداش اخروی است. )علمای شیعه چنین نظری دارند( بدین ترتیب آنها تعیین معنا و معیار تشخیص صواب و ناصواب را مخصوص خودشان می کنند و هم می خواهند آن را تنها از آن سنت علمی برآورند که در طول صدها سال در حوزه های علمی دینی و مخصوصا فقهی شکل گرفته است.

۶- اما چنانکه گفتیم در مقام پاسخ به این دوسوال نهضت جدیدی که نواندیشی دینی نامیده می شود در جهان اسلام سر برمی آورد. این نواندیشان پاسخ های علمای سنتی را در این مقام کافی نمی دانند. این جماعت چون از تحولات فلسفی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جهان حاضر آگاه شده اند در ارتباط با فهم دین و تفسیر کتاب و سنت و تعیین عقاید و اخلاق و احکام دینی و تشخیص صواب از ناصواب در این ابواب معیارهایی مطرح می کنند که علمای سنتی اسلام به آنها یا توجه نمی کنند و یا خیلی کم توجه می کنند و اگر هم توجه می کنند فقط به مصداق های آن معیارها که متناسب با عصرهای گذشته است توجه می کنند و نه به مصداق های آن در عصر جدید.

۷-  نواندیشان دینی جهان اسلامی به علمای سنتی می گویند معیارهای شما برای تشخیص صواب و ناصواب در حوزه عقاید و اخلاق و احکام دینی که برگرفته از سنت علمی گذشته است در جهان حاضر با تحولاتی که در همه ابعاد فرهنگ بشری رخ داده معیارهایی کافی و بی نیاز کننده از معیارهای جدید دیگر نیست. بررسی دقیق افکار و آرای نواندیشان دینی جهان اسلام که در صدوپنجاه سال اخیر از مذاهب مختلف اسلامی ظهور کرده اند نشان می دهد که اینها سه معیار جدید را برای تشخیص صواب و ناصواب که در فهم و تفسیر کتاب و سنت و تعیین عقاید و اخلاق و احکام شرعی وارد میدان می کنند و آنها را برجسته می سازند. این سه معیار در سنت علمی گذشته حوزه ها یا وجود نداشته و یا ضعیف بوده است. به اضافه اینکه مصداق های این سه معیار در جهان جدید با مصداق های این سه معیار در جهان قدیم سنتی که عالمان سنتی در آن تنفس می کنند. ) برفرض اینکه این معیارها در سنت علمی آن حوزه ها وجود داشته است( بسیار متفاوت است. این مدعا منافات با این ندارد که پس از برجسته شدن این معیارها به وسیله نواندیشان دینی در جهان اسلام، تفکر و استنباط پاره ای از علمای سنتی نیز تحت تاثیر آنها قرار گرفته است.

۸- این سه معیار چه هستند؟ اینها عبارتند از ۱- خردستیزی و یا خردپذیری ۲- حسن اخلاقی داشتن یا قبح اخلاقی داشتن ۳- مفید بودن یا مضر بودن. نواندیشی دینی در جهان اسلام می گوید آنچه در عصر حاضر به نام عقاید دینی و یا ارزش های دین و یا حکم شرعی از طرف عالمان دین ابلاغ می شود علاوه بر معیارهایی که خود عالمان داشته اند باید با این سه معیار هم سنجیده شود. باید بررسی شود که فلان عقیده دینی خردپذیر است یا خردستیز. فلان بخش از ارزش ها که به نام ارزش های دینی عرضه و تبلیغ می شود بر مبنای حسن اخلاقی است یا نه؟ فلان فتوا که به نام حکم شرعی ابلاغ می شود در مقام عمل برای زندگی معنوی و غیرمعنوی مسلمانان در عصر حاضر مفید است یا مضر؟ و با حسن اخلاقی سازگار است یا نیست و هکذا. آنها معتقدند که لازم است همه عقاید دینی و اخلاق دینی و احکام شرعی به صورت مستمر با این سه معیار بررسی شود و سنجیده گردد. به نظر آنان خردپذیری و حسن اخلاقی داشتن و مفید بودن از جمله ملاک های صواب بودن عقاید و اخلاق و احکام دینی است و خردستیزی و قبح اخلاقی داشتن و مضر بودن ملاک ناصواب بودن آنها است. مخصوصا درباره مفید بودن لازم است توجه شود که مفید بودن در اینجا به معنای مفید بودن برای انسانی زیستن در عصر حاضر است که هم فواید معنوی را در برمی گیرد و هم فواید غیرمعنوی را. در اینجا می توانم چند مثال بزنم: نواندیش دینی از عالم شیعه می پرسد اینکه شما دختران کم سن و سال را در میدان ولی عصر تهران به جرم انحراف جنسی به نام اجرای حکم شرعی به ستون می بندید و شلاق می زنید این کار خردپذیر است یا خردستیز، حسن اخلاقی دارد یا قبح اخلاقی، برای زندگی معنوی و غیرمعنوی مسلمانان مفید است یا مضر؟ او می پرسد اگر شما به نام دین و حکم شرعی می گویید. دموکراسی نه حقوق بشر نه بلکه مردمسالاری دینی؟ آیا این مردم سالاری دینی شما معنای محصل، معقول و غیرمتناقض دارد؟ آیا چنان حکومتی می تواند اخلاقی باشد یا نه؟ آیا در سایه چنان حکومتی جامعه امروزی می تواند به رشد معنوی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برسد یا نه؟ چنان حکومتی برای جامعه مفید است یا مضر. آیا حاضر هستید در فضایی آزاد و عاری از هراس و رعب در این باره یا دیگران با داشتن حقوق تساوی به بحث بنشینید؟

۹- در اینجا باید تصریح کنم که نواندیش دینی به این حقیقت توجه دارد که مصداق خردپذیر و خردستیز، واجد حسن اخلاقی و واجد قبح اخلاقی و مفید و مضر در عصرهای مختلف و جامعه های مختلف متفاوت است. وقتی او می پرسد آیا فلان عقیده خردپذیر است یا خردستیز منظورش خرد این عصر است که مسلمانان هم نمی توانند آن را نادیده بگیرند. وقتی از حسن و یا قبح اخلاقی می پرسد منظورش آن حسن و قبح اخلاقی است که در عصر حاضر بدون الزام به آنها نمی توان انسانی زیست. همچنین وقتی از مفید و مضر می پرسد منظورش فایده و ضرر برای جامعه معین و مشخصی است که در قرن بیستم می زیست و یا در اوایل قرن بیستم می زید و ساختارهای مدرن و یا نیمه مدرن پیدا کرده است. بدین گونه است که نواندیش دینی مسلمان به فلسفه و علم و همه ابعاد دیگر فرهنگ عصر جدید کاملا توجه می کند. نواندیش دینی می گوید آنچه را که ما در عصر حاضر خردستیز و یا واجد قبح اخلاقی و یا مضر برای زندگی انسانی تجربه می کنیم نمی توانیم به امر و نهی و سخن خداوند متعال که کمال محض است نسبت دهیم. نمی توانیم بگوییم خداوند اینها را از انسان طلب می کند. اگر لازم باشد باید درپاره ای از اعتقادات و تفسیرهای دینی خود تجدید نظر کنیم تا مجبور نشویم چنین اموری را به خداوند نسبت دهیم.

۱۰- لازم است به اختصار این نکته را توضیح دهم که تنبه توجه نواندیشان دینی در جهان اسلام به این سه معیار جدید، هم عامل درون دینی داشته و هم عامل برون دینی. عامل درون دینی یعنی علتی که به خود سنت اسلامی مربوط می شود این بوده که دین اسلام از آغاز یک دین اجتماعی سیاسی بوده است. در تاریخ اسلام همیشه گروه هایی بوده اند که به مساله خردپذیر بودن عقاید دینی و حسن اخلاقی داشتن ارزش های دینی و یا مفید و مضر بودن فتواهای دینی توجه کرده اند. رابطه دین با تحولات و اوضاع زندگی دنیوی مسلمانان همیشه موردتوجه این گروه ها بوده است. مسلمانان معتزله تنها یک نمونه شاخص و بارز از این گروه ها بوده اند. همین عامل درون دینی بود که در دو سه سده اخیر در پیدایش نهضت های سیاسی اسلامی نقش بسیار عمده ای بازی کرد. نهضت هایی که هدف آنها این بود که برای عقب ماندگی مسلمانان از قافله تمدن جدید چاره ای بیندیشند. اگر دین در سنت اسلامی با اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی ارتباط دقیق نداشت، این نهضت ها به وجود نمی آمد. در پیدایش انقلاب ایران نیز که رنگ دینی به خود گرفت همین عامل دست اندرکار بود. و اما عامل برون دینی این بود که نواندیشان دینی از ابعاد گوناگون زندگی انسان در عصر حاضر بیش از علمای سنتی دین آگاه شده بودند و آنها می دانستند که مصداق های خردپذیر و خردستیز، اخلاقی و غیراخلاقی و مفید و مضر در عصر جدید با گذشته در موارد زیادی فرق کرده است. این مصداق ها را بهتر تشخیص می دادند. دست روی مصداق های معین و مشخص در حوزه عقاید و اخلاق و احکام شرعی می گذاشتند و معتقد بودند که این موارد را باید با معناهای جدید آن سه معیار بسنجند و نه با معناهای قدیم آنها.

۱۱- در پایان به نکته دیگری می خواهم اشاره کنم که غیر از بیان مولفه های نواندیشی دینی است و به چگونگی عملکرد نواندیشان دینی در جامعه مربوط می شود. توصیه برادرانه من به کلیه عزیزانی که در این حوزه یا تولید فکر می کنند و یا به این حوزه علاقمند هستند و در آن کار می کنند این است که توجه کنند که نواندیشی دینی باید همیشه به صورت یک نهضت فکری باقی بماند. لازم است همه از پوشاندن لباس یک جنبش سیاسی بر اندام این نهضت فکری خودداری کنند. البته طبیعی است که افراد و گروه ها و احزابی در اتخاذ مواضع دینی خود افکار و آرای نواندیشان دینی را انتخاب کنند و یا خود نواندیش دینی می تواند موضع و فعالیت سیاسی داشته باشد. اما نواندیشی دینی در عین پرداختن به نقد دین و نقد قدرت باید تابع ملاک ها و ارزش های رشد یک نهضت فکری عمل کند نه ملاک ها و ارزش های رشد یک جنبش سیاسی و اجتماعی.  مهمترین زیان پوشاندن لباس جنبش سیاسی و اجتماعی بر اندام این نهضت فکری این است که در این صورت باز ما با یک اسلام هویت و ایدئولوژیک مواجه خواهیم شد. اما از نوعی دیگر. واضح است که چنین چیزی نمی خواهیم و هدف ما آن اسلام است که بتوان با آن به خداوند متعال تقرب جست و به خلق خدا خدمت کرد نه اینکه بتوان با آن احراز هویت کرد و حکم راند. در این صورت حفظ مصلحت این جنبش سیاسی اجتماعی جای معیارهای درست اندیشیدن را خواهد گرفت و این نهضت را به بن بست دچار خواهد کرد.

روزنامه اعتماد ملی : شماره ۲۵۶  26/9/85

فهرست