نقدی بر «قرائت نبوی از جهان»

 احمدرضا اسدی: اخیراً جناب حجه الاسلام والمسلمین استاد محقق محمد مجتهد شبستری (دام عزّه) مقالاتی سلسله وار تحت عنوان “قرائت نبوی از جهان” عرضه کرده اند، که اکنون بخشی از آن که متوجه سخنان شیخنا الاستاذ آیه الحق و التحقیق منتظری(ره) است از نظر می گذرانیم . استاد محترم شبستری در مقالۀ “قرائت نبوی از جهان (۱۴)” بند یازدهم چنین…

 احمدرضا اسدی: اخیراً جناب حجه الاسلام والمسلمین استاد محقق محمد مجتهد شبستری (دام عزّه) مقالاتی سلسله وار تحت عنوان “قرائت نبوی از جهان” عرضه کرده اند، که اکنون بخشی از آن که متوجه سخنان شیخنا الاستاذ آیه الحق و التحقیق منتظری(ره) است از نظر می گذرانیم .

استاد محترم شبستری در مقالۀ “قرائت نبوی از جهان (۱۴)” بند یازدهم چنین فرموده اند:

آنچه بر صاحب این قلم نامفهوم مانده است که چگونه ممکن است یک فقیه چون مرحوم آیت الله منتظری در مباحث فلسفی با تآکید فراوان، نظریۀ متافیزیکی زبان و علم قدما را بپذیرد؟ (نگاه کنید به رسالۀ “سفیر حق و صفیر وحی” از ایشان زیر عنوان: قابل بودن نفس برای تمام علوم کشفی، فکری، کلی ، جزئی و موارد دیگر از آن رساله) ولی در مقام فقاهت به مباحث الفاظ علم اصول (سمانتیک فقیهان) استناد کند که از سر تا پا یک سمانتیک (semantiK) منطقی، عقلانی، عرفی، مبتنی بر نگاه تجربی به زبان است.

علماء اصول در مباحث الفاظ علم اصول از دلالت منطقی الفاظ و جملات بر معانی و فهم و تفاهم عرفی، استظهار مقصود متکلم ، ارادۀ تفهیمیه “و ارادۀ جدّیه” مفهوم موافق و مفهوم مخالف و مقدمات حکمت و مانند اینها سخن گفته اند. چنانکه پاره‌ای از محققان نشان داده اند این قبیل بحث‌های زبان شناسانه در میان مسلمانان به مبناهای عقلانی، ارسطویی در باب زبان و منطق بازگشت می کند، که یک نگاه تجربی است و نه نگاه افلاطونی.

در تفسیرهای قرآن هم از همان مبناهای ارسطویی استفاده شده است. فقیهان با تکیه بر مباحث الفاظ اصول در برابر یکدیگر به استظهار عقلانی، عرفی، از ظواهر الفاظ و جملات که امری تجربی است، احتجاج کرده و می کنند. این احتجاجات بر یک فهم بین الاذهانی تجربی از پدیدار زبان “و دلالت” و “فهم تفسیر” مبتنی است و از نگاه تجربی به زبان به سبک ارسطویی ناشی می شود. و هم استدلالات بر این مبنا پیش می رود. در آنجا از دریافت معنا از عالم بالا خبری نیست، احتجاج بین الاذهانی مطرح است و نه فراهم کردن علل اعدادی.} پایان نقل قول.

آنچه تعجب آور است این که جناب آقای شبستری در ضمن کلام نقد گونه خود جواب خود را به گونه‌ای داده اند. برای توضیح مطلب یاد آوری سه مقدمه ضروری می نماید:

۱- فهم و علم نیز یکی از موجودات نظام هستی است و طبعاً باید شناخت آن و چگونگی تحقق و پیدایش آن بر پایه مباحث فلسفی و هستی شناسی رخ دهد. بر اساس آن مباحث، وجود حق تعالی وجودی مطلق ، نامتناهی و بی‌حدّ و ماهیت است، و چنین وجودی همه هستی را فراگرفته و جایی برای غیر، باقی نمی گذارد و به گفتار خواجۀ تحقیق طوسی(ره): «آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلکه خود همه اوست » پس غیر او هر آنچه فرض شود نمود و نموداری از او و شأنی از شئون او و تار مویی از زلف آشفتۀ اوست، غیر او هرچه و در هر مرتبه‌ای که باشد همگی مقیّد و دارای حدّ و ماهیتند و حقیقتشان به همان حدّ و ماهیتی است که دارند و جز آن نیست، و چنانچه تکامل و افزایشی در وجود و کمالات وجودی پیدا کنند آن را از مرتبه و حقیقت محدود خود پیدا نکرده اند، بلکه از بیرون از این حدّ و مرتبه که در دایرۀ وجود مطلق حق تعالی است برگفته اند، زیرا نادار نمی تواند به خودی خود دارا شود. این امری بدیهی است، از این رو فیلسوفان گفته اند: «هر معلولی نازل تر از علت خود و برخاسته از او و جلوۀ اوست» و عارفان فرموده اند:«هیچ مقیّدی عاری از مطلق و بی‌بهره از او و مستقل از او نیست» بر این مبنا، انسان هم، چه انسان خاص و چه عرف عام، تمامی کمالاتش، از جمله علوم او، اعم از علم حضوری و حصولی، و حصولی اعم از تصوری و تصدیقی، از افقی برتر و فراتر از مرز و دایره محدود هستی خود اوست، و آن افق والا جز هستی مطلق که تمام هستی‌های مقید را در کام نهنگ «لا»ی خود فرو برده است، چیز دیگری نیست، (و علّمک ما لم تکن تعلم)، نساء/ ۱۱۳– (کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون) بقره / ۲۳۹ – (تعلّمونهن مما علّمکم الله) مائده/۴. هر چند ظاهراً آن علم از پریدن کلاغی، یا خوردن قوت و گیاهی، یا تفکر و استدلال و دیگر علل اعدادی حاصل آید.

۲- علوم حصولی از جهت وجود ذهنی که دارند هرچند مشمول قاعدۀ نامبرده بوده و از افقی اعلا سر بر آورده اند، و نیز از جهت حکایت گری و کاشفیت از معلوم بالذات خود که در صحیفه ذهن است دارای عصمت بوده و مصون از خطایند، ولی از حیث حکایت و پرده برداری از معلوم بالعرض خود که ظرف آن خارج و بیرون از ذهن است گاه راست و مطابق و گاه دروغ و غیرمطابق اند، و دروغ بودن و مطابقت نداشتن علم حصولی نیز به معنای خطای آن علم و لغزیدنش در مقام تطبیق بر معلوم بالعرض است، و در حقیقت بازگشت آن خطا به ضعف و نقص آن علم و عدم کمال آن و تنگی دایره شمول آن نسبت به معلوم بالعرض موجود در خارج و به عبارتی عدم علم نسبت به آن معلوم است، نه اینکه علم و صورت علمی، علم باشد ولی مطابق با واقع نباشد.

۳- برای احراز و اثبات مطابقت صورت علمی با واقع و خارج و استدلال و احتجاج بر آن ، راه‌ها و میزان هایی اثباتی وجود دارد که یکی از آنها کار آمدی صورت علمی در مقام عمل و یکی هم بین الاذهانی بودن آن و توافق عمومی بر آن و پذیرش آن از سوی عرف عامّ سالم و به دور از هیاهو و غائلۀ شبهه‌های علمی و خارج از گیر و دار نزاع‌های مدرسه‌ای عالمان است، زیرا فهم و برداشت عرف عامّ موجب تضاعف درجۀ احتمال صدق و پیدایش اطمینان است.

با توجّه به مقدمات مزبور، روشن است که آنچه شیخنا الاستاذ آیه الله منتظری در مبحث فلسفی فرموده اند به لحاظ عالم ثبوت و واقع علم و با نگاه هستی شناسی به علم است و آنچه در مبحث اصولی پذیرفته اند از جهت عالم اثبات و میزان صدق و درجۀ اعتبار علم و از منظری معرفت شناسانه به علم است. و بنابراین، زاویه دید در دو مبحث متفاوت است و تهافتی در میان نیست. اما جنبۀ بشری بودن قرآن و به زبان انسان بودن آن و حکایت گری‌اش از عالم انسان، که استاد شبستری بر آن تأکید فرموده اند، هیچ منافاتی با الهی بودن آن ندارد. نیمۀ دوم کتاب “سفیر حق و صفیر وحی” عمدتاً و به طور فشرده به این مطلب پرداخته است. والسّلام

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x