هرمنوتیک جدید و فهم سنت نبوی

“هرمنوتیک جدید و فهم سنت نبوی”، عنوان سخنرانی مجتهد شبستری در همایش ” حکمت و بازاندیشی سنت نبوی” بود، همایشی که در روزهای آغازین اسفندماه توسط موسسه ی پژوهشی حکمت و فلسفه در دانشگاه تهران برگزار شد. گفتار مجتهد شبستری درباره ی چگونگی فهم این سنت با توجه به هرمنوتیک جدید بود. توقف در ظاهر کلام مجتهد شبستری در ابتدای…

“هرمنوتیک جدید و فهم سنت نبوی”، عنوان سخنرانی مجتهد شبستری در همایش ” حکمت و بازاندیشی سنت نبوی” بود، همایشی که در روزهای آغازین اسفندماه توسط موسسه ی پژوهشی حکمت و فلسفه در دانشگاه تهران برگزار شد. گفتار مجتهد شبستری درباره ی چگونگی فهم این سنت با توجه به هرمنوتیک جدید بود.

توقف در ظاهر کلام

مجتهد شبستری در ابتدای سخنان خود با بیان این که ” هرمنوتیک” عبارت از ” تئوری فهم” است، به شیوه ی رایج فهم در میان مسلمانان پرداخت، شیوه ای که قرن ها با تکیه بر آن سنت پیامبر اکرم (ص) شرح داده شده است. وی فهم فقیهان در سنت نبوی را محور سخنان خود قرار داد و گفت: ” فقهای ما سنت نبوی را شامل قول، فعل و تایید یا تقریر نبی اکرم دانسته اند. سخن در این است که فهم گفتار پیامبر و فعل و تقریر او تابع چه روشی می تواند باشد یا این فهم چگونه و از چه طریقی اتفاق می افتد. فقیهان به این پرسش چگونه پاسخ داده اند و تئوری فهم آن ها چیست؟”

مجتهد شبستری در تشریح این موضوع گفت: ” دانشمندان علم اصول درباره ی فهم می گویند که ما از ظاهر کلام هر متکلم و یا نویسنده ای به مقصود او پی می بریم. به این معنا که یک متکلم و یا نویسنده ی عاقل و حکیم با ظاهر کلام خود مقصود خود را می رساند و پیامبر هم عاقل و حکیم است و مقاصد خود را با ظاهر کلام خود رسانده است. آن ها می گویند اگر ما به ظاهر کلام پیامبر عمل نکنیم، خداوند که مولای ماست،  علیه ما احتجاج می کند و می پرسد چرا کاری را که پیامبر شما را به آن امر کرد، انجام نمی دهید و یا چرا کاری را که پیامبر شما را از آن نهی کرد انجام می دهید. اگر ما در پاسخ احتجاج بگوییم، چگونه می توانستیم بفهمیم که به چه چیز امر و یا از چه کاری نهی می کند، پاسخ خواهیم شنید که این فهم از ظاهر کلام پیامبر آشکارا به دست می آید و شما موظف بودید به این ظاهر ترتیب اثر دهید و به مقتضای آن عمل کنید. ظاهر کلام پیامبر بر شما حجت است.”

وی افزود: البته ” این یک نظریه در باب فهم است؛ فهم یعنی فهمیدن مقصود متکلم از ظاهر کلام او. اما در این جا یک سوال اساسی مطرح می شود و آن این است که چرا مجاز نیستیم برای فهم کلام پیامبر از ظاهر کلام او عبور کنیم؛ به این معنا که تابع یکی دیگر از نظریات فهم دراین باب شویم.”

وی گفت:” فقیهان در علم اصول می گویند حق عبور از ظاهر کلام پیامبر را نداریم. ظاهر کلام نبی یا معصومین حجت است. حق تفسیر را که همان عبور از ظاهر است، نداریم و باید فراتر از ظاهر نرویم.” شبستری در ادامه ی سخنان خود با اشاره به تاریخچه ی هرمنوتیک جدید گفت:” از قرن هفدهم میلادی به این سو نظریه های مختلفی در ارتباط با تفسیر و فهم متون در مغرب زمین مطرح شده است. این نظریات با آنچه که تا آن زمان مرسوم بود، تفاوت زیادی دارند. اگر تا پیش از آن، فهم متون به معنای تبعیت از ” قاعده های فهم” و بنا به دستور بوده، در نظریه های جدید فهم متون دینی و غیر دینی، فرآیندی عقلانی می شود. اگر مطابق نظریه های سنتی، فهم متون دینی از طریق پیروی از مراجع دینی امکان پذیر می شد، در این نظریه ها سعی می شود حجیت مراجع بیرونی کمرنگ شود.”

وی گفت:” بنا به هرمنوتیک جدید که تقریباً از قرن هجدهم شروع شده به دست آوردن مقصود متکلم از ظاهر کلام او تنها یکی از نظریات در باب فهم است و پاره ای از نظریات معتبر دیگر می گویند که نباید و یا نمی توان در ظاهر کلام توقف کرد و باید از آن عبور کرد.” وی برای توضیح این مطلب به نظریات شلایر ماخر، دیلتای و گادامر به طور مختصر اشاره کرد.

بازسازی تفکر متکلم

مجتهد شبستری در تشریح نظریه ی شلایر ماخر گفت:” بر مبنای نظر شلایر ماخر (Schleiermacher) تفکر مولف یا متکلم در مقام فهم باید بازسازی شود و این کار در صورتی میسر است که از ظاهر کلام وی عبور کنیم. او می گفت، تنها از این طریق است که می توانیم به فهم صحیحی از کلام برسیم، اگر به ظواهر بسنده کنیم و در سطح کلام بمانیم، دیگر فهمی حاصل نمی شود. آنچه باید خواند، تنها مکتوبات و سطرهای نوشته شده نیست. در لا به لای سطرهای نوشته شده سطرهای سفیدی نیز وجود دارد که آن راهم باید خواند. هر انسانی که چیزی می گوید یا می نویسد، هرگز نمی تواند تمام آن چه که درون او هست را بیان کند. آنچه که گفته یا نوشته می شود، تنها بخشی از محتویات درون گوینده یا نویسنده است. اگر به ظاهر کلام قناعت کنیم، هرگز فهم صحیح حاصل نخواهیم کرد چون از آن محتویات غافل مانده ایم.”

هرمنوتیک دیلتای

مجتهد شبستری سپس به نظریه ی دیلتای (Dilthey) در مواجهه با متن رسید، نظریه ای که محقق را وادار به جست و جوی یک “امر تاریخی” می کند؛ جست و جویی در زندگی متکلم و یا مولف است. شبستری اظهار داشت: ” آنچه نویسنده ای می نویسد یا متکلمی می گوید، بازتابی است از زیستن وی و شرایط آن. این زیستن یک زیستن تاریخی با تجربه های زندگی است؛ متحول است و نه ثابت. به عنوان مثال، اگر شما بخواهید درباره ی جامعه ای مطالعه کنید، تنها خواندن کتاب درباره ی آن جامعه و بررسی داده های مربوط به آن از بیرون، کافی نیست. باید سعی کنید که به دنیای ” زیست محیط” مردم آن جامعه نفوذ کنید و شرایط و محتویات زیست محیطی آن ها را از درون بفهمید. سبب این که اقوام و ملت ها یکدیگر را نمی فهمند این است که به زیست محیط درونی یکدیگر نفوذ نمی کنند.”

وی اضافه کرد:” دیلتای معتقد بود، برای فهم یک نویسنده یا یک متکلم باید به زیست محیط درونی او نفوذ کنیم و ببینیم که او چگونه و با چه تجربه هایی زندگی کرده است، آمال و آرزوهایش چیست، مشکلات و دردهای روحی او از چه جنسی است، به جهان چگونه نگاه می کند و چه نسبتی با آن برقرار کرده و … نوشته یا گفتار، بخشی از زیستن است و این بخش تنها به عنوان جزیی از کل زندگی نویسنده و متکلم قابل فهمیدن است. ما نمی خواهیم تفکر متکلم یا نویسنده را بازسازی کنیم، بلکه می خواهیم به زندگی او نفوذ کنیم و آن را به عنوان یک ” امر تاریخی” از درون بفهمیم، آن هم در زمینه ی تاریخی و مستقیم عصر او.

گفت و گوی تاریخی گادامر

گادامر دیگر متفکری بود که مجتهد شبستری به تشریح اندیشه ی او پرداخت. وی اظهار داشت:” گادامر ( Gadamer) می گوید، کسی که سخنی می گوید یا چیزی می نویسد، در واقع در یک گفت و گو شرکت می کند، گفت و گویی که پیش از او وجود داشته است. به عبارت دیگر، هر متکلم یا نویسنده به گفت و گوی موجود از پیش حاشیه می زند.”

او اضافه کرد:” هیچ فردی ابتدا به ساکن سخنی را مطرح نمی کند. سخن او ادامه ی گفت و گویی است که در جامعه ی او وجود داشته است. این یک گفت و گوی تاریخی است؛ جماعت ها به گفت و گوی تاریخی مشغول هستند. هر فردی از جماعت به نوعی در آن گفت و گو شریک است. برای فهم یک کتاب یا هر متن دیگر در وهله ی اول باید از آن گفت و گو آگاه باشیم و سپس در بستر آن گفت و گو، کتاب یا هر متن دیگری را تحلیل کنیم. باید به این گفت و گو وارد شویم، ببینیم از چه زمانی آغاز شده و چه مسیری را طی کرده، چه محتویاتی دارد. فهم ما از هر متن در واقع فهمی از “سنت” است. در پرتو عناصری از خود سنت و این جا است که مساله ی پیش فهم ها در نظر گادامر بسیار اهیمت پیدا می کند. واضح است که این فهم بدون عبور از ظاهر کلام محقق نمی شود.” البته این سه نظریه در این جا از باب نمونه توضیح داده شد وگرنه نظریات دیگری هم وجود دارد.

اجتناب از هرمنوتیک جدید چرا؟

مجتهد شبستری در ادامه ی سخنان خود باب بحث دیگری را گشود و به طرح پرسشی درباره ی چگونگی فهم مسلمانان از سنت نبوی پرداخت. شبستری گفت:” چرا مسلمانان مجاز نیستند سنت پیامبر اکرم را با روش های هرمنوتیک جدید مطالعه کنند و بفهمند؟ چرا مسلمانان مجاز نیستند که با نفوذ به زیست محیط درونی پیامبر به عنوان یک ” امر تاریخی” او را بفهمند؟ یا پیامبر را شرکت کننده ای در یک گفت و گوی موجود از پیش تلقی کنند، کسی که به این گفت و گو حاشیه زده اما در عین حال تاثیری شگرف بر این گفت و گوی تاریخی گذاشته است؟ عبور از ظاهر کلام و فعل و تقریر پیامبر اکرم چرا مجاز نیست؟”

شبستری اضافه کرد:” متاسفانه این پرسش ها هیچ گاه به بحث گذاشته نمی شود. من و امثالهم خواهان دامن زدن به این بحث بسیار اساسی هستیم. نظریه ی فهم که از گذشتگان به ما رسیده، یعنی همان نظریه ی توقف در ظاهر کلام و پی بردن ار آن به مقصود متکلم، فقط یک نظریه است، همچنان که دیگر نظریه های فهم نیز نظریه هستند. چرا درمورد این نظریه ها و اعتبار آن ها بحث های جدی در حوزه ی علمیه و در مباحث اصول و یا به صورت مستقل صورت نمی گیرد تا بفهمیم که کدام یک از آن ها قابل قبول تر است؟ چرا نظریه ی توقف در ظاهر کلام این قدر قداست پیدا کرده که هیچ کس حاضر نیست اعتبار آن را از بین ببرد؟”

وی با اشاره به موافقان نظریه ی سنتی فهم گفت:” پاسخ آن ها این خواهد بود که ما نمی توانیم چنین کاری کنیم چرا که پیشوایان دین با قول و فعلشان به ما نشان داده اند که باید از همان نظریه ی توقف در ظاهر کلام که در عصر آن ها شیوه ی معمول و عرفی فهم بود تبعیت کنیم. در اصطلاح اصول این را می گویند که ” حجیت ظواهر کلام” به “حجیت” خود پیامبر و امام استناد دارد اما این سخن تمام نیست. این مطلب که پیامبر و امام از ما چنین خواسته اند و چنین گفته اند و چنین عمل کرده اند و نظر آن ها چنین بوده است و امثال این تعبیرات، همه ی این ها مبتنی بر گونه ای فهم و قول و فعل و تقریر آن ها است. سوال این است که این فهم، خود بر کدامین نظریه ی فهم استوار گردیده است؟ آیا جز این است که برای فهم پیامبر و امام، قبلاً باید یک نظریه ی فهم داشته باشیم که خودمان با موازین علمی آن را انتخاب کنیم. بعضی ها می گویند اگر بخواهیم پیامبر یا امام را به عنوان ” شارع احکام ابدی” بفهمیم، راهی جز توقف در ظاهر کلام تشریعی آنان نداریم. پاسخ این مطلب این است که اگر بتوانیم با مراجعه به متون پیامبر و امام در زمینه ی حکمت عملی، آنان را تایید کنندگان اصول و ارزش های اخلاقی عام بشریت تلقی کنیم و بدانیم که احکام شرعی بیان مصداق های آن اصول در عصر خودشان است ( که می توانیم و شواهد قانع کننده برای آن هست) در این صورت چه الزامی برای تثبیت نظریه ی ” توقف در ظاهر کلام” داریم؟ چرا مجاز نیستیم آنچه را از ظواهر به دست می آید تفسیر کنیم؟”

شبستری در خاتمه ی سخنان خود گفت:” این جمود و تحجر که از راه اصرار بر نظریه ی توقف در ظواهر کلام بر جهان اسلام حکمفرما شده، ثمره ی تلخ حکومت عباسیان است که برای تحکیم دینی حکومت خودشان از اسلام یک تفسیر ” دگماتیک” به وجود آوردند و از آن به جای ” دین اخلاق”، یک “دین احکام” ساختند و پرداختند تا تضمین کننده ی مشروعیت آنان نزد مسلمانان باشد. آنان در فکر حفظ امپراتوری خود بودند و نه درصدد بیان حقانیت معنوی و اخلاقی آنچه پیامبر اسلام آورده بود.”

به نقل از: روزنامه ی اعتماد ملی، شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵، شماره ی ۳۲۶، احسان عابدی.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x