“هنر و تأثُر”

|محمودسیدین| جهانی آکنده از تجربه ی تلخ و طاقت فرسا رؤیت رنج های بشری  و از سویی ترویج ارزش های تصنعی  از طرف رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی بصورت نمایش پوچ و بمباران تصاویر پیش ساخته منجر به شکل گیری فرهنگ مصرفی و شتابزده و سرگشته ای گردیده که مجال اندکی برای بیان ظرفیت های “خیالین” انسان باقی…

|محمودسیدین|

جهانی آکنده از تجربه ی تلخ و طاقت فرسا رؤیت رنج های بشری  و از سویی ترویج ارزش های تصنعی  از طرف رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی بصورت نمایش پوچ و بمباران تصاویر پیش ساخته منجر به شکل گیری فرهنگ مصرفی و شتابزده و سرگشته ای گردیده که مجال اندکی برای بیان ظرفیت های “خیالین” انسان باقی گذاشته اند که این امر باعث ایجاد گسست میان امر “واقع” و امر “خیالین” و به تبع آن شیوع انواع سرخوردگی ها و اختلالات روحی وروانی متعدد گردیده است.

به تعبیری روانکاوانه می توان گفت ظرفیت های خیالین و یا سازوکارهای روانی مختل و مسدود شده به وضعیتی منجر می شوند که از آن تحت عنوان “ناخوشی های روح” نام برده می شود. این امر به همراه حس فزاینده بی معنایی در جامعه مدرن سبب گسترش هرچه بیشتر درماندگی و از خودبیگانگی گشته است که سوژه مدرن را بدل به ابژه هایی بی ارزش و بی هدف  نموده که راهی جز ارضای خویشتن از طریق لذت های منحط ومنحرف دنیای سرمایه داری ندارند.

اندوه ژرف انسان امروزین بی معنایی را مضاعف و او را  گرفتار گردآب افسردگیِ “تکرار و ملال”نموده است و بسط این جهان ما را در محاصره دنیایی به مثابه ” تصاویر” قرار داده  که  مهمترین ویژگی آن  این است که ما با جهان نه بعنوان یک “اندیشنده” بلکه بعنوان یک “بهره بردار” یا “استفاده گر” روبرو خواهیم شد که در آن خبری از گوش سپاری به “نجوای هستی” نیست .

ما در دورانی به سر می بریم که به تعبیر” ژاک لاکان” روانکاو فرانسوی در “غیاب زبان گفتاری” سکوتی منزوی کننده در میان هیاهوهای پیرامون برما چیره یافته است. در چنین شرایطی است که غم و اندوه یا تاثر ، در همنشینی با حس نفرت و خشونت وجود فرد را فرا گرفته و به محض آنکه یک ” دیگری” متفاوت بر او ظاهر می شود او را یک همچون” بیگانه” تلقی کرده و طرد نموده و منفورش میدارد.

در چنین زمانه است که ما نیازمند “گفتار عاشقانه” ای هستیم که با  “تولید هنرمندانه” به گفتمان های اجتماعی دریچه و تفسیری جدید بخشد تا با صورت بندی” امرجدید” انسانی نو در اندازیم. “ژولیا کریستوا” روانکاو و فیلسوف بلغاری الاصل در دهه هشتاد سه کتاب منتشر کرد که محتوای بنیادین آن به مسأله ی ” تأثر “و رابطه آن با “هنر” مربوط می شدند و این مضامین اهمیتی اساسی در نظریات او پیدا می کنند.

او اظهار می دارد ” تأثر” برای فهم تجربه زیبایی شناختی هم در کردار و هم در سطح پذیرش آثار هنری محوری اساسی به حساب می آید چرا که تأثرات از فرایندهای مربوط به تعادل حیاتی نشات می گیرند که عملکرد کارآمد ارگانیسم های زنده را حفظ و تنظیم می کند.

مراد از تاثر در تجربه های “زیبایی شناختی” چیزی است که قدرت “هنر” را برای ایجاد احساس و عملی متفاوت تایید می کند، بنابراین ” تأثر” فُرمی از عاملیت را موجب می شود که انرژی های حاصل از غم یا اندوه را طی فرآیندهایی به جریان می اندازد که در درون به شکل پیوستاری از “رنج و لذت” و در برون  به صورت “لفظ و شکل” تجلی می یابند.

در نگاه روانکاوانه از دل اندوه است که ساخت اَثری هنری ممکن و ایجاب می گردد و از دل آن نمادهای بشری در قالب های مختلف امکان “باز تفسیر” می یابند. در واقع اثر هنری جایگاهی را فراهم می کند که تا این فرآیند به مخاطبان انتقال یافته و بصورت “والایش” هنری در مقام “ماجراجویی تَن” و نشانه ها به وجود ” تأثر” گواهی دهد و آنرا به آهنگ ها و نشانه ها و فرم ها بدل  کند تا امر واقع و امر نمادین به واقعیتی تأثر انگیز و اداراک پذیر برای مخاطب بدل شوند.

در این بیان هنر “کرداری” است که سازنده گفتار است، نه گفتاری روان پریش که با زبان بیگانه است بلکه به مثابه وجوه زبانی متفاوت همراه با ظواهری به غایت متنوع و متکثر. این تکثر در بطن خود حاوی تأویل هایی است که تاثرات را در مقام و امیال درونی از جمله “رنج و لذت” فردی قرار می دهند و در نهایت به دال های کلامی یا “لوگوس محور” تبدیل می سازند. چرا که وقتی میان امر نشانه ای و امر نمادین رابطه ای نباشد زبان پیوند های اجتماعی خود را از دست می دهد و هنرمند در مقام سوژه ای “مالیخولیایی”(خیالین) بعنوان شاهدی است بر پوشالی بودن “دال” یا نابسندگی آن برای ثبت ظرفیت عاطفی، اما او بر خلاف شخص افسرده با زبان درگیر می شود تا خارج از وضعیت مالیخولیایی معنای جدیدی را خلق نماید.

در اینجا تأثر یا اندوه در حکم نیروی محرکی است که تعبیری نو می آفریند:”هنر به مثابه سوگواری”. در چنین موقعیت یا وضعیتی است که فرد یا سوژه قصد می نماید آرمان های خویش را در جامه ی احساسات شخصی مانند غم و شادی ابراز نماید و با ارج دهی به تاثرات، “پوشیدگی ” را به “ناپوشیدگی” و با “معنا سپاری”به ابژه ها، راهی به ساحت آگاهی بشری بیابد.

از منظر روانکاوی این روند نوعی “سوگواری” نام دارد که در عالیترین شکل، تأثرات را  به اموری “نمادین” بدل نموده و راهی به رهایی می سازد. در واقع می توان گفت مفهوم سوگواری ستنزی است میان دو گفتمان ” هنر” و ” اندوه” که در کردار هنری گفتمان موجود را منهدم نموده تا از طریق کاری که “هنر” در برابر  گفتمان قالب انجام می دهد، معانی جدیدی را خلق نماید. این رخداد با نوعی وارونه سازی هگلی پیوندی عمیق می یابد که با نوعی “دیالکتیک آگاهی بخش”  جایگاه جدیدی برای سوژه خلق  نموده که در راستای آن بتواند ضمن “طرد” قیود تحمیل شده بر ایستایی و رکودِ وضعِ موجود غلبه نموده  و به کرداری مجزا از حال و اکنون نایل گردد.

۵ ۱ رأی
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

عضویت
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx