وحی سرکوب شده(گفتگویی پیرامون نقددکتر احمد صدری از نظریه اقتدارگرایی پیامبر دکتر عبدالکریم سروش )

| اسماعیل اردستانی |من فکر می کنم آنچه ناقدان محترم در نقد بحثهای جدید ایشان در نظر نگرفتند ، پیوستگی آن با نظریه رویای رسولان است. بنابراین جناب دکتر صدری حق دارند که ایشان را منتسب به روانشناسی گرایی کنند . هم نظریه رویای رسولان و هم نظریه اخیر ایشان در مورد تاثیر شخصیت اقتدارگرای پیامبر بر اسلام ، به…

| اسماعیل اردستانی |

من فکر می کنم آنچه ناقدان محترم در نقد بحثهای جدید ایشان در نظر نگرفتند ، پیوستگی آن با نظریه رویای رسولان است. بنابراین جناب دکتر صدری حق دارند که ایشان را منتسب به روانشناسی گرایی کنند . هم نظریه رویای رسولان و هم نظریه اخیر ایشان در مورد تاثیر شخصیت اقتدارگرای پیامبر بر اسلام ، به نوعی بنیادش بر روانشناسی گرایی قرار گرفته .ایشان تصور می کند اسلام و از آن بالاتر قرآن بر پایه روانشناسی پیامبر شکل گرفته و می توان از فهم این به فهم آنها رسید .

اصولا نقد من در رویای رسولان هم همین بود اینکه خیلی روانشناسی تاثیری در متن ندارد و انچه متن را شکل می دهد مولفه های دیگری است .اگر چه جامعه شناسان ، جامعه و قوانینش و زبان شناسان زبان را مطرح کرده اند اما فارغ از همه اینها باید پای فاکتور غیریت و بیگانه را هم در متن دید . منظورم مولفه ای کاملا غریب و غیاب گونه ‌که متن آن را خدا می نامد .

اگر چه فکتهای زیادی در متن وجود دارد که روانشناسی رسول را در شکل گیری متن نفی می کند ؛ ” زبانت را عجولانه برای خواندن قرآن نچرخان ، این ماییم که زمان آن را تعیین می کنیم “

اصولا وقتی در متن شاهد خطابات به رسول هستیم ، در واقع یک آگاهی به شکاف ایگوی رسول از این مولفه بیگانه و غیاب ، وجود دارد .این شکاف بین ایگو و غیاب در متن ، نشانه ای است از اینکه تفاوتی بین گوینده و گفتار وجود دارد . اینکه می گوییم متن کار پیامبر نیست و یا کار خداست به معنای تایید شکاف بین ایگوی رسول از گفتارش است .

همین بی توجهی به کریتیک زبان باعث شده که روانشناسی جا را بر هر مولفه دیگری تنگ کند . انوقت نتیجه گرفته می شود که متن متنی خشونت گراست چون پیامبرش خشن بوده .

دکتر صدری به طور اصولی نقد درستی داشته اند از این روانشناسی گری در این نظریه .
اما باید توجه داشت که ریشه این نظریه برمی گردد به عقب تر از قبیل بسط تجربه نبوی و رویای رسولان .
و همه این اصولا بر می گردد به نوع هرمنوتیک اختیار شده توسط ایشان که نوعی هرمنوتیک اشلایرماخری و دیلتایی است .که نقش مولف را در متن برجسته می کنند .
لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ
زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حرکت مده
إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ
چرا که جمع ‏کردن و خواندن آن بر عهده ماست
فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
پس هر گاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروى کن
ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ
سپس بیان و توضیح آن نیز بر عهده ماست (قیامت ۱۶تا ۱۹)


ک رفیعی
برای من این نکته مطرح است که گرچه پدیده وحی جنبه‌های روان‌شناسانه هم دارد، اما آیا وحی قابل تحویل به روان‌کاوی هست


اردستانی :
هر رخدادی آنهم در سطح وحی اصالتا خودش است و قابل تحویل و داخل پرانتز گذاشتن نیست .حتی نمی توانیم بگوییم تجربه ، چون اصلا مشخص نیست که یک تجربه باشد .حتی اگر تجارب باطنی منظور نظر باشد .منشا تجربی خواندن وحی را باید در آرا متالهان رومانتیک آلمانی از جمله اشلایر ماخر دنبال کرد .
البته رویکرد پدیدارشناسی این را داخل پرانتز می گذارد و بررسی خود را محدود به آنچه تظاهر پیدا می کند ، می گذارد .

علی الظاهر باید به بررسی متن خود را محدود کنیم و خیلی دنبال روانشناسی رسول نباشیم .

چون روانشناسی طبعا ما را به اینجا می کشاند که مولفی داشته و نیتی .اما در مورد متن قرآن به نظرم اینها ما را به بیراهه می کشاند .

متن قرآن یک رخداد زبانی بوده و به تدریج این رخداد زبانی باعث اتفاقات فرهنگی و قومی و در نهایت جهانی هم شده .اما این رخدادی بوده که بالاخره وضعیت مند شده .منظور از وضعیت مندی زبان و فرهنگ و قانون در موقعیت متن بوده ‌.متن در خلا شکل نگرفته .پیام خدا در احاطه زبان و فرهنگ خودش قرار گرفته و رخداد تولید خود متن است .اینگونه نبوده که ابتدا کسی الهاماتی داشته و سپس آن را گفته یا نوشته .منظور من از رخداد آفرینش متنی است که در دسترس ماست .اصلا هم اهمیتی ندارد که کی متن را نوشته یا گفته یا به چه طریقی .

در واقع آفرینش چنین متنی یک انقلاب در زبان عربی بوده و تاریخ زبان و قوم عرب را به دو دوره قبل از قرآن و بعد از قرآن تقسیم کرد بلاشک .در تاریخ هزاران ساله اقوام عرب و اجداد نبطی و حیره ای و شامی چنین رخدادی بی سابقه بوده .من هر چه می اندیشم کمتر به نتیجه می رسم که در یک دوره پنجاه یا حداکثر صدساله چه اتفاقی افتاد که منجر به تولید چنین متنی در میان اعراب شد .
نه بزرگوار نه با روانکاوی قابل توجیه است و نه با جامعه شناسی زبان شناسی و باستان شناسی .هر چند در تحلیل وضعیت مندی متن همه این روشهای تحلیلی لازم و ضروری هستند .اما متن چیزی دارد که از همه تحلیلها بیرون می ماند .باقیمانده ای که تن به تحلیل نمی دهد .هسته ناعقلانی و نا سکولاری که همچون جسمی غریبه یا بیگانه در دلش جاخوش کرده .این نه تاریخ که ناتاریخ متن است که تن به معاصریت و تاریخی بودن نمی دهد اما همیشه معاصر است .واقعی که از حوزه واقعیت بیرون است و حیرت افزاست ‌.متن حامل واقعی است که تن به تحلیل نمی دهد و همین اسباب حیرت است .
ک رفیعی :
اما پرسش‌های اساسی من همچنان باقی است:
۱. صرف‌نظر از محتوا و پیامدها، “مولف” وحی کیست؟(خداوند؛ پیامبر؛ خدا+پیامبر)
۲. محتوای وحی محصول چیست؟(درک و تجربه پیشین پیامبر؛ آگاهی خداوند و فرامین او؛ یا …)
تردیدی وجود ندارد که محتوای وحی لزوما می‌بایست به قالب “زبان موجود” در آید و بنابراین، ناگزیر محدودیت‌های زبانی بر آن نیز بار شده است. کما اینکه شخصیت روحی روانی پیامبر نیز به‌منزله فیلتری بر وحی اثر گذاشته و آن را بدون تغییر رها نکرده است؛ اما بالاخره، در پس اینها، پرسش‌های بالا همچنان قابل طرح است.
اردستانی :

من مدتها درگیر معنای نزول بودم .طبعا من تصورم از حس ، تجربه و خیال و از این قبیل بر اساس علم مغزو اعصاب و روانشناسی جدید است .همچنین جهان را انیشتینی و از این قبیل می شناسم .باور ندارم موجودی قدرقدرت در آسمانها بر روی کرسی ( حالا برقی یا ذغالی نمی دونم ) نشسته باشه یه سری پرنده هایی با صورت انسان هم اطرافش وول بخورند و حرفهای او را برای بعضی انسانها بیاورند .طبعا این برداشتها در فهم ما از وحی مهم هستند .انسان قدیم اگر می گفتند فرشته وحی برای پیامبر وحی اورد قبول می کردند چون در چارچوبه جهان شناسی و انسان شناسی انها بود اما ما که چنین باورهایی نداریم چگونه بفهمیم این را ؟
بنابراین معنای نزول خیلی برایم سوال بود ؟
وقتی معما برایم حل شد که نزول را به سکنی گزیدن و جایگیری فهمیدم .ناگهان مسئله وحی هم برایم حل شد .این البته رخدادی انسانی است شکی نیست که بالاخره روزی از روزهای جهان این کلمات از دهان انسانی بیرون امده .
نزول کلمات همین معنایی را داشته که امروزه دارد نباید متفاوت باشد .اینکه بفهمیم این کلام خداست یا نه این اتفاقی است که بعدا می افتد .یعنی ما پس نگرانه می فهمیم که این کلام خداست نمی تواند سخن بشری باشد .چون متنی است که بعدا در صحنه تحقق و تاویل خودش را نشان می دهد .اصلا معنای تاویل هم از نظر من همین تحقق معوق است .تحققی که همواره به تعویق می افتد .این متن به واسطه تحقق خود وحی شده است .اینکه گفته این می شود و بعدا شده .به این سیاق متنی آخرالزمانی است .وقتی متنی درخواستی آخرالزمانی دارد یعنی از حدود ایگو مولف فراتر می رود .این مثل وصیت به فرزند می ماند .اگر من وصیتی به فرزندانم می کنم نفعی به حال من ندارد فقط اگر نفعی باشد برای بازماندگان است .قران چنین وصیت نامه ای است .یعنی حرفهایی می زند که به درد و نفع گوینده آن نیست به درد آینده می خورد .یکی از معیارهای کلام خدا بودن برای من همین اخرالزمانی بودن متن است .
من تصور می کنم باید تفاوت گذاشت بین متون قرانی .یعنی هر چه این متون آخرالزمانی تر باشند طبعا شدتمندی وحی بیشتری دارند تا متونی که مثلا در مورد دعوی زنان پیامبر آمده .هر چند می توان از گیس کشی زنان پیامبر هم درس آموخت اما این کجا و توصیف قیامت در سوره تکویر که مو به تن آدمی سیخ می شود ، کجا .
این نکته ای بود که فهمش را مدیون دوست بزرگوار و دانشمندم  دکتر  صالح جعفری هستم .
به هر حال به تبعیت از بدیو می توان وحی را رخداد حقیقت دانست .اما جدا کردن تجربه روحی از کلام درست نیست .بدون این کلام آن تجربه فقط توهم است .اصلا کلام وحی در حول همین توهم کلام خدا شکل می گیرد .
امروزه خوداگاهی بشر بیشتر شده ، سرکوب و ممنوعیت زبانی بیشتر شده .امروز اگر چنین صدایی را بشنویم کاملا تشخیص می دهیم که از ذهن خودمان است اما بشر کلاسیک اینگونه برداشت نمی کرده .زبان انقدر سرکوب و ممنوعیت ایجاد نکرده بود که بشر صدای خدا را نشنود .یکی از عوارض این سرکوب البته محرومیت از کلام خداست .معنای خاتمیت هم همین است .خاتمیت یعنی ممنوعیت شنیدن و دیدن خدا .خاتمیت از عوارض زبانی شدن انسان است .رشد و تکامل عقل و زبان مانع ارتباط انسان با خدا شده .امروزه رد و نشان خدا را جز در باقیمانده های این سرکوب نمی توان یافت .روانکاوی ، رویا و هیستری را از بقایای این سرکوب می داند .

از نظر هستی شناسی ، این سرکوب زبانی باعث درونی شدن خدا شده است .من فکر می کنم هر چه سرکوب زبانی و آگاهی بیشتر باشد ( یعنی شناخت مفهومی تر شود ) خدا درونی تر خواهد شد .بشر کلاسیک تصوری از خودش نداشته و طبعا صدای خدا را می شنیده .این البته ربطی به زمان ندارد .مادربزرگ من همین الان هم ممکن است اجنه را ببیند و با ارواح سخن بگوید .این نشان می دهد که ادراک واقع چقدر وابسته به پیش پنداشته های ماست .شما اگر خدا را وجودی بدانید در آسمان که از طریق فرشتگان پیام ارسال می کند وحی را به گونه ای می فهمید متفاوت از کسی که شناخت را بر اساس علم نورولوژی جدید می فهمد .
این شاید کلیدی برای فهم معجزات و از این قبیل هم باشد .

ک رفیعی :

این نکته شما درباره تولد وحی، مرا به یاد پرسش دیگری می‌اندازد که البته دیگران هم طرح کرده‌اند: چرا در یونان و روم، و یا در چین و ژاپن، و … پیامبرانی ظهور نکرده‌اند؟
   در خصوص یونان و روم، آیا خردورزی فیلسوفانه امکان تجربه رسولانه را منتفی می‌ساخته است؟ و …
اردستانی :

با معنایی که از نزول در نظر گرفتیم ، تفاوت  نه در پنداشته ها یا نام گذاریها که در محتوی متن است .من تصور می کنم حتما چنین متونی که از مرگ و پایان انسان و جهان و از این قبیل گفته ، در یونان یا چین هم وجود داشته .منتها تفاوت در همان رخداد وضعیت مندی است .یعنی نه تنها محتوی این کلام باید از خدا باشد بلکه شکل ان هم باید از سوی خدا باشد .بنابراین اینکه کسی کلامی را منتسب به خدا می کرده به واسطه چارچوبهای جهان شناسی بوده .
البته نباید از ساختهای زبانی هم غافل شد .بعضی از زبانها اراده گرا هستند .در این زبانها افعال بدون فاعل معنایی ندارند .بنابراین نقش اراده های فاعلی در کارکرد روزمره خیلی مهم هستند بعضی زبان شناسان یکی از ویژگیهای زبانهای سامی را همین فاعل گرایی انها دانسته اند .یعنی تصور فعلی بدون فاعل برایشان مشکل بوده .همین ساخت زبانی ممکن است در جهان شناسی آنها هم تاثیرگذار بوده و مفهوم خدا به تدریج در این زبانها فاعل محورانه و شخصی شده است .
ک رفیعی :
پس مسئله، تفاوت زبانی است؟
اردستانی :

نمی توان از نقش زبان غافل شد .اخیرا علاقه مند شده ام بدانم زبانهایی که اینقدر تمایز شارپ بین فعل و فاعل ندارند چگونه فکر می کرده اند .حتی این تمایز شاید در جهان شناسی دوگانه مبتنی بر دنیا و ماسوی یا دنیا و اخرت هم بی تاثیر نبوده است .
یکی از نقدهای اساسی نیچه به خداشناسی همین نقد زبانی است .هر چند توضیح چندانی نمی دهد اما من فکر می کنم همین ساخت دوگانه فعلی / فاعلی یا نهاد / گزاره ای زبان باشد که زادگاه الهیات باشد .

ک رفیعی :

نمی‌دانم تا جه اندازه صحت دارد اما در جایی خواندم که در فرهنگ ژاپن(و احتمالا چین) مخلوق بودن جهان و اینکه خالقی وجود داشته یا نه، هیچ‌گاه “مسئله” نبوده.

اردستانی :
در واقع این ساخت زبانی فاعل محور است که انسان تصور اراده می کند .یعنی اینطور نیست که ما اراده کنیم بعد بگوییم کاری کردیم درواقع اراده مفهومی پس نگرانه است .انگیزه ای است که بعدا خلق می شود .پس این اراده گرایی نوعی توهم پس نگرانه است .همین تصور از اراده طبعا در الهیات فرافکن می شود و خدا موجودی می شود که حدی بر اراده اش نیست ‌.در واقع اراده همان اراده است تفاوت در حدود آن است اراده انسان حد و مرز دارد برای خدا ندارد .
یکی از آیاتی که منکر چنین اراده گرایی در خداست آیه ” کن فیکون ” است .این اصطلاح می خواهد بگوید که در خدا عمل از اراده جدا نیست .اینطور نیست که خدا اراده کند تا چیزی بشود .بلکه خدا همین فعلیت است .
اما چون نامی بر آن می نهیم او را فاعلی می کنیم .نامیدن فاعلیت را بار می کند .و چاره ای هم نیست گویی.

پ ن ۱:

در فهم معنای نزول ، تحلیلهای هایدگر از زبان و نسبتش با هستی ، بسیار برایم راه گشا بود .
از این جهت وحی برایم به میهمانی رفتن کلمات خدا بود .وحی منزل گزیدن یا سکونت گرفتن در خانه خداست .( توضیح مفصل آن را در ” زبان خانه خدا ” و ” به میهمانی کلمات خدا ” آورده ام ).
اخیرا که کتابی در مورد تاثیر زبان سریانی بر قرآن پر سر و صدا شده ، مقاله ای خواندم که ریشه قرآن از قریانا به معنای منزل گزیدن ، به میهمانی رفتن و دعوت کردن آمده است .در زبان فارسی یک معنای خواندن ، دعوت کردن و به حضور پذیرفتن است .در حدیثی هم از پیامبر آمده که قرآن را به معنای میهمانی دانسته

پ ن ۲ :

امروز علاوه بر متن که در دسترس ماست ما تنها ارتباط تروماتیک با خدا داریم .تروما را می توان بنیاد خداشناسی قرآنی هم دانست .تعبیر قرآنی آن عذاب ناگهانی است .تروما را می توان پیش آمد هم نامگذاری کرد .باید توجه داشت که تروما از آینده می آید و ماهیتا با رویا و هیستری که از آینده خبر می دهند مشترک هستند .در زبان یونانی  symptom از ماده فعل  سومپیپتو  که در اصل به معنای پیش امد و اتفاق است ، می اید .سیمپتوم در روانکاوی دلالت فقدان نمادین است .در ساحت زبان امری که ناگفته مانده یا اصلا درکی از گفتنش وجود ندارد .نسبت وثیقی بین تروما ، رخداد آینده که مطلقا پیش بینی ناپذیر است و علائم بیماری که دلالت فقدان زبان است .تروما ساحتی از وجود است که هنوز نیامده ، پس تروما امدنی است و آمدنش قطعی .قطعی بودن تروما به واسطه قطعی بودن نامشخص بودن آینده است .این مفهوم پیش بینی ناپذیری تروما ربط وثیقی با خوف و امید در ایمان دارد .اصلا مفهوم ایمان با همین ترومای پیش بینی ناپذیر و سیمپتوماتیک تعریف می شود ، اگر اصولا تعریف پذیر باشد که نیست .
می خواهم بگویم اگر قرآن را با این رویکرد تروماتیک و سیمپتوماتیک بخوانیم اصولا دیدگاه مان نسبت به خدا و ایمان متفاوت می شود .

می خواهم بگویم عناصری از این خصلت تروماتیک در متن قرآن هست .۹

نوشتار ردی از این تروماست .اصولا برای  انسان سرکوب شده یا به تعبیر قران سوژه جانشین ، تروما همان سیمپتوم است که دلالت فقدان در زبان است .برای فهم درست وحی باید مفهوم تروما و امر آمدنی را فهمید

پ ن ۳ :

نباید تمایز شارپی بین وحی و آگاهی قائل شد .هر متنی که تولید می شود بر پایه ای از آگاهی تولید می شود و خودش باعث آگاهی جدید می شود .اما تفاوت متن وحی با هر نوع آگاهی روزمره بر اساس انتظار امر واقع شکل می گیرد .اصولا آگاهی محصول این انتظار است .آگاهی وقتی تولید و خلق می شود که یک جای کار می لنگد ، چیزی غلط است ، بر خلاف انتظار است .به دلیل شکاف فوق است که آگاهی و زبان خلق و آفریده می شوند .بنابراین می توانیم تولید متن وحی را ناشی از انتظاری دانست که ترومای واقع یا مشکلی در روند امور ایجاد می کند .مثلا در قرآن این تروما ، عذابی است که باعث ویرانی شهرها یا بهم ریختن وضعیت عادی امور می شود .کارکرد تروما به شکل هشدار و تذکر در شکل وحی تولید می شود .وحی محصول همین مواجهه تروماتیک و خوفناک و یا امید بخش با ساحت حقیقت است .سویه دیگر این وجه تروماتیک حقیقت ، پیش بینی ناپذیری آینده و مشخصا مرگ است .مرگ ترومایی است که آینده یا به تعبیری فراتر از ساحت عقل و زبان می آید .به همین دلیل نمادپذیر و قابل اهلی کردن نیست .مرگ مازادی است مطلقا از آینده .قطعی بودن مرگ است که قطعیت آینده را تایید می کند .به واسطه سویه مرگ گون تروما هست که آینده را تروماتیک خواندیم .

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
22 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمد آزادی طلب
محمد آزادی طلب
اسفند ۷, ۱۳۹۹ ۴:۲۹ ب٫ظ

با سلام و تشکر از شما جناب اردستانی ببینید شاید منظور من را بد فهمیده اید و یا این که خودم هم تکلیفم در مورد مقوله وحی غیر مستقیم چندان معلوم نیست که حال توضیح می دهم . شما می گویید که فرآیند تولید وحی مستقل از پیامبر و شخصیت او بوده است . اگر منظورتان از استقلال این است که جهان بینی و افکار و اخلاق پیامبر در تولید وحی دخالت مستقیم و آگاهانه نداشته است من این را می پذیرم . اما اگر منظور شما همان تلقی سنتی از وحی است که آن کلامی بوده که مستقیم از… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۶, ۱۳۹۹ ۶:۰۰ ق٫ظ

جناب اردستانی

متشابهات شبیه سازی شده ها نیستند بلکه شبیه سازان هستند:

“…..محکمات که همان ام الکتاب و متشابهات یا شبیه شده ها..”

مرادی
اسفند ۶, ۱۳۹۹ ۰:۵۴ ق٫ظ

جناب اردستانی مطلبی از نظر دور مانده است و آن تاویل است….تاویل متشابهات…. مثلا آنچه از عذاب در آخرت رخ خواهد داد بیان آن امروز در قرآن برای ما متشابهات است اما پس از وقوع قیامت و رخ دادن آن عذاب ها بعبارت دیگر تاویل آنها دیگر آن بیانات متشابهات نخواهند بود و محکمات واقع شده را بیان میکنند….در هر حال امروز متشابهات هستند برای ما …. خوب حالا باید امروز بگوییم محکمات قرآن هم چنین هستند و متشابه چیزی هستند در آخرت؟ آنها یعنی محکمات قرآن عین همینکه در قرآن هستند درک خواهند شد….مثلا خواهیم فهمید که شیطان نافرمانی… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۶, ۱۳۹۹ ۰:۲۴ ق٫ظ

جناب اردستانی اگر جسارت نشود باید عرض کنم خود را در یک کلاف سردرگم انداخته اید…. ریشه مشکل برای شما کلمه “ام الکتاب” است….ام الکتاب درون قرآن همان ام الکتاب عظیم نزد مقام الهی و مقربین نیست…. گذشته از شبیه سازی عرش و ملائک از قسمتی از متشابهات قرآن یعنی شبیه سازی آنچه از عذاب در قیامت بر سر مجرمین خواهد آمد چرا رابطه شبیه سازی محکمات قرآن با ام الکتاب نزد خدا را نتیجه میگیرید؟ ما از نزد خود الگو سازی نمی کنیم….باید آیات قرآن را ابتدا در اتصال با آیات سوره خود و سپس در ارتباط با کلیت… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۵, ۱۳۹۹ ۶:۰۲ ب٫ظ

جناب اردستانی اینکه گفته شده است دسته ای از آیات قرآن “ام الکتاب” هستند به این معنی نیست که آن دسته آیات منقول از همان “ام الکتاب” کلی هستند که همه چیز در آن ثبت و ضبط شده است و نزد خداوند است…. بلکه منظور این استکه آنها “ام الکتاب” همین قرآن هستند به همان منظوری که در آیه ذیل است: وَمَا کَانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرَى حَتَّى یَبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا وَمَا کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ ﴿۵۹﴾ قصص دلیل هم این است که “منه” اشاره به قرآن دارد و در ادامه نیز به قرآن اشاره… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۵, ۱۳۹۹ ۳:۵۵ ب٫ظ

جناب اردستانی

متاسفانه سوء تفاهم شده است…عبارتی که در آن “غرص و مرض” بکار برده شده ترجمه و تفسیر آیه بوده و قصد جسارت نبوده است….

مرادی
اسفند ۵, ۱۳۹۹ ۱۱:۰۵ ق٫ظ

جناب اردستانی این عبارات شما واقعا جای تاسف و تعجب دارد: “…پس همیشه محکمات برای آشکارشدن شان لزوما در متشابهات آشکار می شوند ….” “….محکم همواره باید شبیه چیزی شود تا آشکار شود ….” آیه ۷ سوره آل عمران بسادگی آیات قرآن را دو دسته میکند محکمات و متشابهات….نه اینکه متشابهات شبیه ساز محکمات باشند…بلکه شبیه ساز مفاهیمی درباره شرایط و عالم پنهان هستند تا قابل استفاده شوند در امر هدایت انسانها… محکمات شبیه چیزی نمی شوند بلکه درباره چیزی آشکار قانون آشکار و قابل فهم ارائه میدهند…و با متصل دیدن تمام آیات میتوان فهمید چه کسی غرض و مرض… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۳, ۱۳۹۹ ۱۱:۴۳ ق٫ظ

جناب اردستانی چیزی در درون ما هست که نمی توانیم با “علم فیزیک و نجوم و زیست شناسی” آنرا توصیف کنیم….آیا شما منکر آن وجود پنهان ما هستید؟ هیچ موجود فیزیکی و حیوانی آن عالم غیب درون ما انسانها را ندارد….با درون حیوانات مقایسه نکنید… آن موجود درون ما که خلاقیت دارد می اندیشد احساساتی میشود تکبر دارد تحقیر میشود و …ولی برایش لباس نمی دوزیم…چون اندازه اش را نمی دانیم… ملائکه و آنچه غیبی است از نوع همان غیب وجود ماست…. در قرآن عرش و ملائک با عبارات فیزیک این جهانی ما “شبیه سازی” میشوند….مثلا بال ملائک با بال… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲, ۱۳۹۹ ۸:۵۶ ب٫ظ

اینکه فرایند وحی چگونه رخ میداده است چیزی نیست که ما بتوانیم به حدس و گمان خود تکیه کنیم….خود وحی باید توضیح بدهد…. خواندن وحی مکتوب در دست ما نیز باید طبق روش مورد اشاره خود وحی خوانده شود چرا که نزول آن متفرق و تدریجی بوده است….و بلآخره اینکه باید باور کنیم که چیدمان وحی آنگونه که اکنون در اختیار ماست تحت کنترل الهی بوده و هست…. ما باید تسلیم خود وحی باشیم تا ببینیم چگونه چیزی است…پس از فهمیدن سخنان وحی در این مورد میتوانیم به نقد آن بنشینیم… با این پیش فرض ها بنظر میرسد در فرایند… مطالعه بیشتر»

محمد آزادی طلب
محمد آزادی طلب
اسفند ۲, ۱۳۹۹ ۲:۱۹ ق٫ظ

به ارستانی آقای اردستانی من اخیرا حدود همین ابتدای نیم سال به دلایلی به تلقی جدیدی از الهی بودن وحی رسیده ام که می خواستم نظر شما را در این مورد جویا شوم . واقعیت این است که قرآن گذشته از اشکالات محتوایی مثل خطاهای علمی و گرامری و استدلال های ضعیف که این ها را می شود با مقوله تاریخ مندی بخشی از قرآن توجیه کرد و شما هم در پاسخ به کامنت من در مقاله قبلی خود قبول کردید اما اشکالات و ایرادات و نقایص به مراتب ابتدایی و شکلی دارد که هیچ گونه قابل توجیه نیست و… مطالعه بیشتر»

محمد آزادی طلب
محمد آزادی طلب
اسفند ۲, ۱۳۹۹ ۱:۴۸ ق٫ظ

ادامه به اردستانی در مورد مقوله وحی در آیه ۵۱ سوره شوری آمده است که هیچ کس را نسزد که الله با او سخن گوید مگر از طریق وحی یا پشت حجاب و یا فرستاده ای را بفرستد که پیام او را باز گو کند . بر همبن مبنا مفسران و متکلمان وحی را به سه دسته تقسیم کرده اند : یکی از آنها وحی مستقیم از طرف خدا ، وحی از پشت چیزی و در نهایت ارسال وحی از طریق فرشته جبرئیل خب شما ارسال وحی را از طریق فرستادن جبرئیل نفی کرده و آن را بر مبنای جهان… مطالعه بیشتر»

احمد
احمد
بهمن ۲۷, ۱۳۹۹ ۷:۳۷ ب٫ظ

مردم مکه قبل از پیامبر نماز و روزه و حج و روزه داشتن و پیرو دین حضرت ابراهیم بودن طبق نص قرآن تنها افرادی احتمالا از فرزندان ابراهیم را شفیع می دانستن قرآن دین را یکی دانسته و رسوم را تابع اعتقاد کرده است مذاهب اسلامی بر پایه احادیث و روایات و سیره ساخته شده است که ۲۰۰سال بعد نوشت شده است اگر از این احادیث و روایات و سیره و فقه خارج شوید و معنا که قرآن است را در نظر بگیرید جواب تمام این سوالات را به روشنی خواهید دید بخصوص بدانیم که تفسیر قرآن از بزرگترین گناهان… مطالعه بیشتر»

احمد
احمد
جواب به  اسماعیل اردستانی
اسفند ۳, ۱۳۹۹ ۳:۱۰ ب٫ظ

قرآن را نخوانده در مورد آن نظر می دهید. البته تعجب ندارد بقدری از قرآن دور شده‌اند و در احادیث و روایات و سیره و فقهات غرق شده‌اند که دینی متضاد با قرآن ساخته شده است. جای که شفاعت را ارکان بدانند مسلما این اسلام ربطی به قرآن ندارد در آیاتی چند افرادی که دست به تفسیر آیات میزنند را بدبخترین افراد در آخرت هستند. من توصیه میکنم بدون پیش زمینه یکبار قرآن را بخوانید اگر عربی نمی دانید به فارسی بخوانید. پیش زمینه یعنی که مثلا سوره کوثر ربطی به حضرت فاطمه ندارد. و اگر کسی چنین ربطی بدهد… مطالعه بیشتر»

فهرست
22
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x